فهرست مطالب

پژوهش و برنامه ریزی در آموزش عالی - سال نوزدهم شماره 3 (پیاپی 69، پاییز 1392)
  • سال نوزدهم شماره 3 (پیاپی 69، پاییز 1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/09/06
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مقصود فراستخواه صفحات 1-21
    با توجه به شرایط بسیار پیچیده در جهان به شدت رقابتی و با دگرگونی های گسسته، دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی ایران به مثابه نهادهایی هوشمند، خودتنظیم و خودراهبر راهی جز سوق دادن برنامه ریزی های خود به سمت الگوی آینده اندیشی و آینده نگاری راهبردی در پیش ندارند. آینده اندیشی قبل از هر چیز رویکرد معرفت شناختی نوپدیدی به برنامه ریزی است. در آینده اندیشی، آینده های بدیل به صورت چهار مرحله ممکن، باورپذیر، محتمل و مرجح سطح بندی می شوند. دانشگاه های پیشرو جهان رویکرد آینده پژوهی را در کانون برنامه ریزی های خود قرار داده اند. هدف از پژوهش حاضر دستیابی به الگویی مفهومی و عملیاتی برای آینده نگاری در دانشگاه بود. نوع پژوهش توصیفی و تحلیلی بود و از روش تحقیق کیفی تحلیل محتوای متون و منابع و تجارب دانشگاهی و مراجعه به خبره های موضوع استفاده شد. قلمرو تحقیق دانشگاه های دولتی غیر علوم پزشکی بود. از ابزارهای محقق ساخته پس از بررسی روایی آنها برای تحلیل محتوای اسناد نظام آموزش عالی و دانشگاه و مصاحبه عمیق اکتشافی به صورت نیمه ساختمند با نمونه ای هدفمند از مدیران در حد اشباع داده ها استفاده شد. روش تحلیل، تحلیل محتوای کیفی متون بود و از ترکیب متوازن (مثلثی کردن) یافته ها، الگویی مفهومی به دست آمد و در پنل خبره ها و ذینفعان، اعتباربخشی شد. نتایج تحقیق، دستیابی به مدلی مفهومی شامل سه رکن و هشت حلقه فرایندی، به علاوه دوازده اصل راهنما برای آینده اندیشی در دانشگاه ها بود و در پایان، پیشرانها و عوامل شکل دهنده به آینده دانشگاه ایرانی سنخ شناسی شد.
    کلیدواژگان: گاه، آینده نگاری راهبردی، مدل برنامه ریزی، آینده پژوهی، پیشرانها
  • حسن خادمی زارع، محمدباقر فخرزاد * صفحات 23-40

    هدف این پژوهش ارزیابی عملکرد آموزشی دانشجویان برای تعیین میزان پیشرفت تحصیلی آنها در رسیدن به اهداف آموزشی بود. ارزیابی عملکرد آموزشی دانشجویان بیش از آنکه یک موضوع کمی باشد، یک موضوع کیفی است. در این پژوهش نمرات هر یک از آزمونهای میان ترم، پایان ترم و کلاسی با ضرایب متغیر به چند دامنه فازی تفکیک و سپس، با توجه به نظرهای کارشناسی استادان، مجموعه قواعد سیستم فازی طراحی شد. نمرات سه گانه دانشجویان سه متغیر ورودی و نمرات نهایی آنها خروجی سیستم فازی بود. برای محاسبه نمرات نهایی علاوه بر نمرات سه گانه دانشجویان، از نظریه مدیریت مشارکتی به صورت پایگاه دانش و قواعد یکپارچه سازی متغیرهای خروجی استفاده شد. جامعه آماری پژوهش اعضای هیئت علمی دانشکده های فنی و مهندسی در دانشگاه های دولتی و نمونه آماری بر اساس رابطه کوکران شامل 150 نفر بودند که به صورت تصادفی و با حداقل شرایط سه سال سابقه کار انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه و مصاحبه بود. برای بررسی روایی این تحقیق از نظرهای کارشناسی استادان و برای پایایی نمرات از ضریب آلفای کرانباخ (95%) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل روش ارزشیابی از 250 گروه درس متفاوت استفاده و نمرات امتحان بعد از تصحیح اوراق به دو روش کلاسیک و فازی به کمک آزمونT در سطح معنادار 87% دقت و کارایی تایید شد. نتایج نشان داد که افزایش دقت و کارایی مدل جدید در سطح 95% است.

    کلیدواژگان: ارزیابی عملکرد، سیستم فازی، ارزشیابی تحصیلی، مدیریت مشارکتی، کارایی
  • محمد جواد صالحی، جعفر عبادی، گشتاسب مظفری صفحات 41-62
    آنچه در چند دهه اخیر توجه اقتصاددانان را به خود جلب کرده، سرمایه انسانی و تاثیری است که این متغیر بر رشد و توسعه اقتصادی کشورها می گذارد. در دهه اخیر به نابرابری سرمایه انسانی در زنان و مردان و نقش آن در رشد اقتصادی توجه جدی شده است. هدف این پژوهش نشان دادن اثر نابرابری سرمایه انسانی در زنان و مردان بر رشد اقتصادی مناطق مختلف جهان بود. روش تحقیق توصیفی – تحلیلی بود که با به کارگیری مدلهای آماری و اقتصادسنجی انجام شد. جامعه آماری افراد بالای 15 و 25 سال بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مفهوم ضریب جینی سرمایه انسانی استفاده شد. نتایج نشان داد که در کشورهای در حال توسعه و پیشرفته هر چه از نابرابری سرمایه انسانی در زنان و مردان کاسته شود، رشد اقتصادی به طور معناداری افزایش می یابد. دستاورد مهم این پژوهش آن است که کاهش نابرابری سرمایه انسانی در زنان به طور معناداری بیشتر از کاهش آن در مردان بر رشد اقتصادی تاثیر می گذارد.
    کلیدواژگان: سرمایه انسانی، ضریب جینی، نابرابری جنسیتی سرمایه انسانی، رشد اقتصادی
  • عادل محسنی، سید حسین موسوی، محمد جمالی صفحات 63-80
    آموزش عالی از طریق انتقال دانش کاربردی در زمینه اشتغال، ایجاد مهارتها و توانایی های مورد نیاز درخصوص کارآفرینی، زمینه سازی فرهنگی و توسعه و حمایت پژوهشی از کارآفرینی، مفاهیم کارآفرینی را به دانشگاه وارد می سازد و دانش، نگرش و مهارت دانشجویان را به سوی کارآفرینی و کارآفرین شدن سوق می دهد. پژوهش حاضر به منظور بررسی نقش آموزش کارآفرینی در نگرش کارآفرینانه و باور خودکارآمدی عمومی دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی صورت گرفته است. روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بدون گزینش تصادفی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دوره کارشناسی گروه های آموزشی مدیریت صنعتی، علوم کامپیوتر و ریاضی بود که مجاز بودند درس کارآفرینی را در نیمسال دوم تحصیلی 89-1388 انتخاب کنند. 30 نفر با روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند که 15 نفر داوطلب دریافت آموزش کارآفرینی بودند و اعضای گروه تجربی را تشکیل می دادند و به همین تعداد از طریق همتاسازی با گروه تجربی (از نظر سن، جنسیت، رشته و سال ورود) در گروه کنترل - کسانی که این درس را نگرفته بودند - جایگزین شدند. ابزار مورد استفاده آزمون نگرش کارآفرینانه رابینسون و باور خودکارآمدی عمومی شرر بود. روایی محتوایی با نظر استادان دانشگاه تایید و پایایی با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ برای آزمون نگرش کارآفرینانه 84% و برای آزمون خودکارآمدی عمومی شرر 72% به دست آمد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و به روش T مستقل و همبسته و ضریب همبستگی پیرسون تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که آموزش کارآفرینی بر نگرش کارآفرینانه و باورهای خودکارآمدی عمومی دانشجویان تاثیر مثبت دارد و بین نگرش کارآفرینانه و باور خودکارآمدی عمومی دانشجویان رابطه معنادار وجود دارد.
    کلیدواژگان: آموزش کارآفرینی، نگرش کارآفرینانه، باور خودکارآمدی عمومی، دانشگاه، دانشجویان
  • رضوان حکیم زاده، ابراهیم طلایی، ماندانا جوانک * صفحات 81-102

    امروزه، پیشرفت کشورها در گرو تربیت انسانهای کارآمد و به کارگیری قابلیتهای آنهاست. اندیشه انسانهای خلاق و با انگیزه گنجینه ای گرانبهاست که در صورت توجه و بهره برداری درست از آن، توسعه پایدار حاصل خواهد شد. ایران در زمره کشور هایی است که مهاجرت نیرو های متخصص آن در بالاترین حد قرار دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر عوامل آموزشی، اجتماعی و فرهنگی بر تمایل به مهاجرت دانشجویان دانشگاه تهران انجام شد. روش پژوهش از نوع کاربردی و به روش توصیفی و پیمایشی بود. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. نمونه مورد بررسی به شیوه تصادفی ساده به حجم 415 نفر انتخاب وبا ابزار پرسشنامه داده های مربوط جمع آوری شد. برای سنجشرضایت آموزشی از پرسشنامه نیل(2010)، در انطباق اجتماعی- دانشگاهی از پرسشنامه انطباق نهادی پاسکارلا و ترنزینی و برای سنجش بیگانگی اجتماعی- فرهنگی از سه خرده مقیاس از مقیاس بیگانگی ملوین سیمناستفاده شد. روایی این ابزار را استادان راهنما و مشاور تایید کردند. پایایی ابزار نیز با محاسبه ضریب آلفای کرونباخ برای متغیرهای رضایت از نظام آموزشی، انطباق اجتماعی- دانشگاهی، بیگانگی فرهنگی- اجتماعی و تمایل به مهاجرت به ترتیب 9/0، 71/0، 77/0، 85/0 و 86/0 به دست آمد. برای تحلیل داده های پژوهش از روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده شد. در بررسی رابطه متغیر های پیش بین و متغیر ملاک تمایل به مهاجرت از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه به روش گام به گام استفاده شد. نتایج نشان داد متغیر های مستقل بیگانگی فرهنگی- اجتماعی و سن همبستگی مثبت معنادار و متغیر رضایت از نظام آموزشی، همبستگی منفی معناداری با متغیر تمایل به مهاجرت دارند. بین متغیر انطباق اجتماعی-دانشگاهی با میزان تمایل به مهاجرت رابطه معنا-داری مشاهده نشد. مردان به طور معنا داری تمایل بیشتر و دانشجویان دوره کارشناسی در مقایسه با دوره کارشناسی ارشد و دکتری تمایل کمتری به مهاجرت دارند. تفاوت معناداری بین هیچ یک از طبقات اقتصادی- اجتماعی دانشجویان و میزان تمایل به مهاجرت وجود نداشت.

    کلیدواژگان: تمایل به مهاجرت، رضایت از نظام آموزشی، بیگانگی فرهنگی، اجتماعی، انطباق اجتماعی، دانشگاهی
  • جواد حاتمی، بتول احمدزاده، اسکندر فتحی آذر صفحات 103-119
    اعضای هیئت علمی دانشگاه مبنای توسعه در نظام آموزشی به شمار می روند و توسعه مهارتها و توانمندی های آنان یکی از ضروریات انکارناپذیر در جهان معاصر است. پژوهش حاضر با هدف توصیف دیدگاه استادان دانشگاه در خصوص کاربرد تفکر انتقادی در فرایند تدریس انجام شد. بدین منظور، از یکی از روش های تحقیق کیفی با عنوان مطالعه موردی اکتشافی استفاده شد. جامعه آماری تمام اعضای هیئت علمی دانشگاه پیام نور تبریز در سال تحصیلی 89-1388بودند. با استفاده از نمونه گیری هدفمند تعداد 12 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از مصاحبه های نیمه سازمان یافته و عمیق، فرم اطلاعات اعضای هیئت علمی و مشاهدات محقق استفاده شد. روایی ابزار را استادان حوزه علوم تربیتی بررسی و تایید کردند. یافته ها نشان داد که بیشتر اعضای هیئت علمی مفهوم تفکر انتقادی را اعمال تردید عاقلانه دانسته اند. همچنین، آنها تفکر انتقادی را در مهارتهای داشتن اطلاعات کافی، پرسشگری، داشتن جامعیت فکر، انعطاف در تفکر، تحلیل گر بودن و داشتن مهارت شنود مطرح کرده اند. علاوه بر این، بیشتر اعضای هیئت علمی بر اکتسابی بودن تفکر انتقادی و نقش مهم تدریس در این امر تاکید داشتند.
    کلیدواژگان: تدریس، تفکر انتقادی، آموزش عالی، استادان دانشگاه
  • مقصود امین خندقی، غلامعلی سیفی صفحات 121-147
    هدف پژوهش حاضر شناسایی و تبیین میزان اهمیت و به کارگیری توانمندی ها و مهارتهای موثر و مورد نیاز برای تدریس در دانشگاه بود. این تحقیق از نوع پیمایشی و جامعه آماری شامل دو گروه اعضای هیئت علمی و دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه فردوسی مشهد بود. روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی و حجم نمونه 523 نفر از دانشجویان و 171 نفر از اعضای هیئت علمی بود. ابزار پژوهش پرسشنامه وشان (1999) بود که روایی آن به دو طریق روایی محتوایی و روایی از طریق دو نیمه کردن بررسی شد. برای بررسی پایایی و همسانی درونی گویه های پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تحلیل فرضیه اول، دوم، سوم و چهارم از آزمون ANOVA یک طرفه و برای فرضیه پنجم و ششم از آزمون t استیوونت همبسته و برای فرضیه هفتم، هشتم و نهم از آزمون t استیوونت استفاده شد. نتایج نشان داد که میان میزان موثر بودن مولفه های تدریس از منظر اعضای هیئت علمی و دانشجویان اختلاف معناداری وجود دارد. میان میزان به کارگیری مولفه های تدریس از منظر اعضای هیئت علمی و دانشجویان اختلاف معناداری وجود دارد. بین ترتیب اهمیت و ترتیب به کارگیری مولفه-های تدریس در دو گروه اعضای هیئت علمی و دانشجویان اختلاف معناداری دیده شد. همچنین، بین نظر دانشجویان و اعضای هیئت علمی در خصوص اختلاف میان وضعیت موجود (به کارگیری مهارتهای تدریس) و مطلوب (میزان اهمیت مهارتها) تفاوت معناداری وجود داشت. به طورکلی، یافته های پژوهش ضرورت گذر از وضعیت موجود به مطلوب را به نحو روشنی نشان داد.
    کلیدواژگان: تدریس، آموزش عالی، برنامه درسی، مهارتهای تدریس
  • محمدرضا شهبازی، مریم مالکی، پرویز ساکتی صفحات 149-168
    با استناد به تحقیقات انجام شده رواج و شیوع تخلفات تحصیلی در مراکز آموزشی و دانشگاه ها رو به افزایش است. هدف از پژوهش حاضر بررسی سیاستها و اقدامات درستکاری تحصیلی دانشگاه و میزان تخلفات تحصیلی دانشجویان بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دوره کارشناسی ارشد دانشگاه شیراز بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ایمرحله ای تعداد 319 دانشجو به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده های این پژوهش اقتباسی بود از مقیاس درستکاری تحصیلی (انجمن درستکاری تحصیلی، 2008) که روایی آن از طریق تحلیل گویه و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ محاسبه و تایید شد. برای تحلیل داده ها از روش های آماری توصیفی، تی تست مستقل و تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی شفه استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که دانشجویان سیاستها و اقدامات درستکاری دانشگاه را ضعیف ارزیابی کرده و 95% آنان حداقل یک بار مرتکب تخلفات تحصیلی شده اند. نتایج همچنین، نشان داد که بین ادراک از سیاستها و اقدامات درستکاری تحصیلی و میزان ارتکاب به تخلفات تحصیلی بر حسب جنسیت و رشته تحصیلی تفاوت معناداری وجود دارد.
    کلیدواژگان: درستکاری تحصیلی، سیاستهای درستکاری، اقدامات درستکاری، تخلفات تحصیلی
|
  • Dr. Maghsood Farasatkhah Pages 1-21
    Considering worlds’ highly complex and competitive conditions and metamorphosis، Iran’s universities and higher education institutions resembling intelligent، self regulated and self guided organizations have no choice but to strategically drive their planning toward futures study. Foremost، futures study is an emerging epistemological platform and approach to the planning. In futures study alternative futures are being categorized in four possible، plausible، probable and preferred levels. Worlds’ leading universities placed the futures studies at the center of their planning. The purpose of this study was to obtain a conceptual and operational model for futurity at university settings. A descriptive/analytical and a qualitative research method was chosen for content analysis of texts، documents، academic experiences and expert consultations. Research domain was public universities excluding medical universities. Researcher made tools was utilized for content analysis and their validity was evaluated. In-depth، semi- structured and exploratory interviews with purposive sample of administrators were conducted to the point of data saturation. The method of analysis was qualitative content analysis of texts. Triangulation of findings led to a conceptual model. Validation of the model was tested by panels of experts and stakeholders. Research results included a conceptual model with three pillars، eight procedural loops and 12 guiding principles for foresight system at universities. Finally، driving forces and the factors shaping the future of Iranian university were identified.
    Keywords: University, Strategic Foresight, Planning Model, Futures Studies, Driving Forces
  • Dr. Hassan Khademi Zare, Dr. Mohammad Bagher Fakhrzad Pages 23-40

    The aim of this paper was to evaluate the of students’ educational performance intended for determining their educational progress in achieving educational goals. The evaluation of educational performance is more qualitative than quantitative. In this research، the midterm، quizzes and the final exam scores with different coefficients variables were considered as fuzzy variables. Subsequently، a set of fuzzy logics was developed based on the faculty experts’ opinion. The triple scores were assumed as input variables and final scores considered as output variables. To calculate the final scores، along the three scores، the collaborative management theory was used as a knowledge base and unification rules for output variables. The statistical population was engineering faculty members in public universities. Using Cochran’s method، a total of 150 individuals- with at least three years of experiences- was randomly selected from the population. A questionnaire and interviews were used to collect data. The faculty experts’ point of view was used for validation. To analysis the evaluation method، 250 different study groups were utilizes. The examination scores divided into two groups of classical and fuzzy approach. And the results were validated using T-test with 87% of accuracy. The results show that the increment in the accuracy and performance of the new model is in the level of 95%.

    Keywords: Performance Evaluation, Fuzzy System, Educational Evaluation, Collaborative Management, Efficiency
  • Mohammad Javad Salehi, Jafar Ebadi, Goshtasb Mozafari Pages 41-62
    In past decades، economists have focused on human capital and its effect on economic growth and development. In recent decades، attention has been on gender human capital inequality and its role on economic growth. The purpose of this research was to illustrate the effects of human capital inequality in male and female on economic growth in different areas of the world. Utilizing statistic models and econometric، a descriptive- analytic research method was chosen for this study. Statistical population consisted of persons over 15 and 25 years old. Data were analyzed by using human capital Gini coefficient. Result showed that in developing and advanced countries to the extent that human capital inequality in male and female decreases، economic growth increases significantly. An important finding of this study is that decreasing human capital inequality for females has more positive effect on economic growth than males.
    Keywords: Human Capital, Gini Coefficient, Gender Human Capital Inequality, Economic Growth
  • Adel Mohseni, Sayyed Hossien Mousavi, Mohammad Jamali Pages 63-80
    Higher education through applied knowledge transfer in the context of employment، developing skills and abilities required in the context of entrepreneurship، cultural infrastructure and supporting research and development of entrepreneurship، drives concepts of entrepreneurship into the university. Additionally، higher education directs students’ knowledge، skills and attitudes of students towards entrepreneurship and becoming entrepreneurs. The aim of this research was to examine the role of entrepreneurship training on entrepreneurial attitude and general self-efficiency belief among Shahid Beheshti’s students. The research method was quasi-experimental، pre-test، post-test design and control group without random sampling. The statistical population was all undergraduate students in industrial management، computer science، mathematics who were permitted to select entrepreneurship course in second semester، 2009-2010 academic year. Thirty students were selected as a sample by using purposeful sampling method. Fifteen students were assigned to an experimental group who received entrepreneurship training and fifteen students-consistent with experimental group in terms of age، gender، major and admission year - who did not take the course were placed in a control group. The main instruments were Robinson Entrepreneurship Scale and Sherer General Self-efficiency Belief Scale. The content validity was determined by faculty members. The reliability of questionnaire computed via Chronbach''s Alpha for RES (α = 0. 84) and SGSEBS (α = 0. 72). Inferential statistics procedures including independent t-test and Pearson correlation coefficient were used to analyze the data. Findings showed that entrepreneurship training had a positive effect on general self-efficiency belief and entrepreneurial attitude. There also was significant relationship between entrepreneurial attitude and general self-efficiency belief.
    Keywords: Entrepreneurship Training, Entrepreneurial Attitude, General Self, Efficiency Belief, University, Students
  • Dr. Rezvan Hakimzadeh, Dr. Ebrahim Talaee, Mandana Javanak Pages 81-102

    Today، development of nations depends on training of efficient people and utilizing their capabilities. Notion of creative and motivated humans is a precious treasure that if it is used wisely، will make sustainable development. Iran is among the courtiers which its specialist’s immigration is at the highest level. The present study was conducted by the aim of examining educational، social and cultural factors affecting students’ immigration in University of Tehran. The research was a descriptive applied survey. Statistical population consisted of all students studying in the Engineering Faculty of University of Tehran. Sample of the study was 415 individuals، chosen by simple random method and a questionnaire was used as an instrument to collect data. Educational satisfaction was assessed by Neill (2010) questionnaire; social-academic integration was assessed by Pascarella and Terenzini’s (1980) questionnaire and for social-cultural alienation three subscales of Melvin Seeman’s (1983) alienation scale was employed. Validity of the instrument was approved by the supervisors and adviser of the study. Reliability of instrument was confirmed by calculating Cranach’s alpha coefficient for educational satisfaction، social-academic integration and inclination to immigration as 0. 90، 0. 71، 0. 77، 0. 85، and 0. 86 respectively. Data was analyzed using descriptive and inferential statistical methods. The relationship between predictor and criterion variables was determined by using Pearson correlation coefficient and stepwise multiple regression. The results showed that variables of social-cultural alienation and age had significant positive correlation، and educational satisfaction had significant negative correlation with tendency to immigration variable. There was no significant relation between social-academic integration and tendency to immigration. Men had significantly more tendency than women، and undergraduate students compare to graduate students had less tendency to immigration. There was no significantly difference among socio-economic classes and tendency of students toward immigration.

    Keywords: Tendency to Immigration, Educational Satisfaction, Social, cultural Alienation, academic Integration
  • Dr. Javad Hatami, Batoul Ahmadzade, Dr. Eskandar Fathiazar Pages 103-119
    Faculty members are considered as a foundation for an educational system and their skills and competencies development is imperative and undeniable in a modern world. The present study was intended to describe the faculty perspective on critical thinking and its implementation in teaching. Therefore، a qualitative research method was used as an exploratory case study. The population of this study included all faculty members at Payam Noor University of Tabriz in 2009-10 school-year. Using a purposive sample، 12 individuals were selected as a sample. Semi-structured and in-depth interviews، faculty information form and researcher’s observations were used to collect information. Faculty members in College of Science and Education evaluated the data collection instrument and confirmed its validity. The results of this study showed that majority of faculty members believed in the concept of critical thinking as an «applied rational skepticism». Furthermore، they discussed critical thinking as having «enough information»، «questioning skills»، holistic thought «،» flexibility of thought «،» analyzing skills «، and» listening skills«. In addition، the majority of faculty members believed that critical thinking is acquisitive and teaching process is vital in this regard.
    Keywords: Teaching, Critical Thinking, Higher Education, Faculty Members
  • Dr. Maghsood Amin Khandaghi, Gholam Ali Saifi Pages 121-147
    The purpose of current study is to identify and explain the importance and application of skills and abilities needed for effective teaching at the universities. This research is a survey type and its statistical population included two groups of faculty members and bachelor degree students in Ferdowsi University of Mashhad. By using stratified random sampling method 523 students and 171 faculty members were randomly selected. Weshan''s questionnaire (1999) was used to collect data. The questionnaire validity was assessed through content-related validity and split-halves validity. The reliability of the questionnaire was evaluated using internal consistency. Data were analyzed using one way ANOVA for first، second، third and forth hypothesis، Student''s t-test for fifth and sixth hypothesis and Student''s t-test for seventh، eighth and ninth hypothesis. Results showed that there was a significant difference between the components of effective teaching from professors and students’ perspective. In addition a significant difference was observed in level of exercising application of teaching component in two groups of professors and students perspectives. The results also indicated that there was a significant difference between professors and students'' opinions about the difference between present situation (use of teaching skills) and desired situation (the importance of skills). In general، research findings have clearly shown a need for transition from current state to some desired situation.
    Keywords: Teaching, Higher Education, Curriculum, Teaching Skills
  • Dr. Mohammad Reza Shahbazi, Maryam Maleki, Dr. Parviz Saketi Pages 149-168
    According to recent studies، academic dishonesty is increasing in educational center and universities. The purpose of this study was to examine college academic integrity policies and practices، and level of students’ academic misconducts. Research method was descriptive / co- relational and statistical population included all Master students at Shiraz University. Using stepwise clustered sampling method، 319 individuals were selected from Shiraz University Master students’ population. The Academic Integrity Scale Instrument (Academic Integrity Institution، 2008) was adapted and verified by Cranach’s alpha. The collected data was analyzed via descriptive statistics - t test، one way ANOVA and Scheffe’s follow-up test. The result showed that 95% of students admitted engaging in academic misconduct at least once. Additionally، there was a significant difference between graduate students'' perceptions of academic integrity policies and practices with students’ gender and academic majors.
    Keywords: Academic Integrity, Integrity Policies, Integrity Practices, Academic Misconduct