فهرست مطالب

شناخت - سال ششم شماره 1 (پیاپی 68، بهار و تابستان 1392)
  • سال ششم شماره 1 (پیاپی 68، بهار و تابستان 1392)
  • بهای روی جلد: 15,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1392/05/17
  • تعداد عناوین: 7
|
  • نصرالله حکمت*، محبوبه حاجی زاده صفحه 7
    معاد در فلسفه ابن سینا بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اهمیت این موضوع از وفور تالیفات وی که به معاد اختصاص یافته، آشکار می شود. آنچه در مورد ابن سینا محل مناقشه است، دیدگاه وی نسبت به معاد جسمانی است. مساله معاد در فلسفه ابن سینا، بین نفی و اثبات جسمانی بودن معاد معلق است. در آثار ابن سینا دو دیدگاه اصلی در بحث از معاد جسمانی مطرح است که قصد داریم در این نوشتار، به قدر بضاعت خود، بدان بپردازیم. وی در رساله «اضحویه» معتقد است که از لحاظ عقلی و فلسفی معاد جسمانی محال عقلی است، لذا وقتی پذیرش معاد جسمانی با عقل در تعارض باشد، بایستی به تاویل آیات پرداخت و آنها را از قبیل تشبیه معقول به محسوس تلقی کرد. او در اینجا، معاد را روحانی ذکر کرده و لذات و عذاب های به ظاهر جسمانی قیامت را که در قرآن و سنت مطرح شده، از باب تمثیل و مجاز جهت فهم عامه می داند؛ شیخ الرئیس در الهیات «شفا»، «نجات» و «مبدا و معاد» واغلب رسائل مختص به معاد، بیان می کندکه تنها راه اثبات معاد جسمانی راه نقل است و از راه عقلی معاد جسمانی قابل اثبات نیست، لذا کسی که به پیامبراسلام و آیات قرآن ایمان داشته باشد، می تواند با اتکا به نص، وصایا و روایات، به معاد جسمانی اعتقاد پیدا کند.
    کلیدواژگان: نفس، بدن، خلود، تجرد، معاد نفسانی، معاد جسمانی
  • عارف دانیالی* صفحه 37
    در این مقاله سعی شده است مفهوم شبان کارگی و رابطه آن با انکار یا آفرینش سوژه تشریح گردد. فوکو همچون نیچه با تقلیل اخلاق شبانی به خواست قدرت و اعمال سلطه، غایت چنین اخلاقی را انکار سوژه و نیستانگاری می داند که در شکل نفی زندگی و کین توزی به هرآنچه نیرومند و سرشار است، به نمایش نهاده می شود. شبان، سوژه مسیحی را به ابژه معرفتی تبدیل می کند. او مدعی است می خواهد سوژه ها را بشناسد برای اینکه بتواند از آنها مراقبت کند. نتیجه اما از دید فوکو چیزی مخاطره آمیز است: تبدیل سوژه ها به موجوداتی وابسته و مطیع که از هرگونه زایش و آفرینشی عاجز اند. نگارنده با رویکردی انتقادی می کوشد نابسندگی چنین روایتی از اخلاق مسیحی را روشن سازد.
    کلیدواژگان: شبان کارگی مسیحی، معرفت، مراقبت، اعتراف، کین توزی، دگرآیینی، انکار سوژه
  • آرزو ابراهیمی دینانی* صفحه 75
    معرفت از کلیدی ترین موضوعاتی است که با تفاوتی بنیادین با علم، مقام عارف ب الله را از عالم علم متمایز می-سازد. با تامل در سخنان حلاج و ابوالحسن خرقانی و تحلیل دیدگاه نظری ایشان می توان به نوعی پیوند میان جهان بینی عرفانی این دو عارف بزرگ از طریق اظهار نظرات مشابه آنها در باب معرفت الهی اشاره کرد. حلاج با قایل شدن به دو ویژگی خاص برای معرفت حق تعالی، حقیقت اصلی آن را طبق جهان بینی الهی خویش با دو اصل عجز انسانی برای رسیدن به معرفت ذات حق و فناء فی الله از طریق نفی انیت و ماسوی الله آشکار می-کند. خرقانی عارف برجسته قرن چهارم هجری نیز حدود یک قرن پس از او در سخنانی با درون مایه ای مشابه با مضمون سخنان حلاج، علاوه بر عجز ادراک بشری از شناخت ذات الله ، فنای منیت و اغیار را با عنوان کلید رستگاری عارف و رسیدن وی به کمال مطلوب یعنی معرفت الهی مطرح می کند. بررسی، تحلیل و تطبیق نظرگاه این دو عارف بزرگ در باب معرفت، رویکرد اصلی این مقاله است که در غایت به گونه ای وحدت می انجامد، وحدتی که بازتاب حقیقی معرفت الهی در جهان بینی این عرفاست.
    کلیدواژگان: افلاطون، محاورات، کراتیلوس، لوگوس، دوره بندی محاورات
  • نیکو سرخوش* صفحه 91
    امروز به نظر می رسد که مفهوم پردازی در مورد سیاست و ارائه چارچوبی دقیق از مختصات آن، از مسائل اصلی فلسفه سیاسی است. در این میان هانا آرنت با ترسیم مرزبندی دقیقی میان حوزه عمومی و حوزه خصوصی و یا شهروند و انسان، وضعیتی متعال را برای قلمروی قائل می شود که بنابر تعریف، تنها در آن جاست که کنش سیاسی انجام پذیر است. به نظر می رسد که از این پس فلسفه سیاسی و نحله های متفاوت آن، از جمله فمینیسم، از این صورت بندی گریزی نداشته است. در اینجا کارکردها یا نارسائی-های پیش روی فلسفه تعالی مورد بررسی قرار می گیرد و سپس می بینیم که چگونه فلسفه درون-ماندگاری با به چالش کشیدن هرگونه مرزبندی دقیقی میان قلمروها، میان امر عمومی و امر خصوصی و سرانجام با به چالش کشیدن امر متعال، راهی دیگر با امکان هایی نوین را به روی سیاست می گشاید.
    کلیدواژگان: حوزه عمومی، حوزه خصوصی، تعالی، درون ماندگاری، هانا آرنت
  • میرسعید موسوی کریمی* صفحه 109
    جرمی شیفر نشان داد که رویکرد کانت به مسئله وجود، دست کم دو نتیجه مشکل آفرین به بار می آورد. بر مبنای مشکل نخست، که «مشکل تناقض» نام گذاری شده است، نتیجه رویکرد کانت این است که «وجود»، هم محمول واقعی باشد، هم محمول غیرواقعی. بر مبنای مشکل دوم، موسوم به «مشکل بیهوده گویی»، دیدگاه کانت منجر به این نتیجه غیرقابل قبول می شود که موضوع هیچ گزاره ای مصداق دقیقی در خارج ندارد، یا هیچ حملی، حمل واقعی نیست. مقاله با صورت بندی این دو مشکل، شروع می شود. سپس آراء ریچارد کمپل و نیکلاس اوریت، ذیل عنوان «رویکرد منطقی»، توضیح داده می شوند. این دو فیلسوف، به کمک برخی حیله های منطقی، چون لحاظ «وجود» به عنوان محمولی صرفا رابطی یا معرفی معیار تمییز بین محمول های واقعی و غیرواقعی، تلاش کرده اند راه حلی برای مشکلات پیش گفته بیابند. در این مقاله نشان داده می شود که راه حل های این دو فیلسوف، که می شود گفت از بهترین راه حل های منطقی هستند که تاکنون ارائه شده اند، رضایت بخش و مشکل گشا نیستند.
    کلیدواژگان: اراده، اصل دلیل کافی، خرد، خیر و شر، رنج و لذت، ملال، ستم
  • سید محمد مهدی موسوی مهر* صفحه 133
    هایدگر برای دست یابی به ذات تکنولوژی می کوشد تا از مفهوم شایع تکنیک عبور کند و به برداشتی نو دست یابد. در این مقاله تبیین شده است که این کار از طریق احیاء مفهوم یونانی علیت صورت می گیرد. برای این منظور او با طرحی ابتکاری، مفهوم ابزار را در کنار مفهوم علیت قرار می دهد و مدعی است که از این طریق ذات تکنیک قابل دست یابی است. تفسیر علیت در دوره پیش سقراطی مورد اعتنای هایدگر قرار گرفته است. اما او تاکید دارد که نظریات افلاطون و ارسطو تمایز جدی با نظر پیش سقراطیان دارد. به نظر می رسد درباره نظریات افلاطون و ارسطو در خصوص علیت، مساله تا حدودی مبهم است. در این مقاله شواهدی ذکر خواهد شد که موید سازگاری آرای این دو فیلسوف با پیش سقراطیان و نتیجتا با اندیشه هایدگر حداقل در برخی موارد است. در نهایت به بررسی این نظر هایدگر پرداخته شده است که وی معتقد است در دوره مدرن در یک تقلیل گرایی افراطی، علیت در چارچوب تنگ و بسته ای ملاحظه می شود و شیوه های علمی جدید در علم را سبب شده است.
    کلیدواژگان: هایدگر، تکنولوژی، علیت، تخنه، انکشاف
  • اصغر واعظی*، حمیده ایزدی نیا صفحه 153
    گادامر به پیروی از هیدگر نگاهی هستی شناختی به تاریخ و فهم دارد، زیرا هستی انسان را یک هستی افکنده شده در جهان می داند که به تاریخ تعلق دارد و پیشاپیش متاثر از تاریخ است. در نتیجه، فهم نیز به عنوان یکی از حالت های هستی انسان، متاثر از تاریخ است. اما این نگاه او به تاریخ زمینه ساز این نقد اساسی می شود که وی نمی تواند از توصیف هستی شناختی فهم، یک قاعده معرفت شناختی بیرون بکشد و معیاری فراتاریخی برای عینیت و اعتبار تفسیر ارائه دهد و از این رو با چالش نسبیت گرایی مواجه می شود. گادامر اما مدعی است که متهم کردن او به نسبیت گرایی برخاسته از نگاه معرفت شناختی به تاریخ است، حال آنکه سخن او در لایه ای زیرین تر و در سطح هستی شناسی فهم و تاریخ است. در نظر گادامر، تاریخ نقشی انکارناپذیر در تقوم فهم دارد. تاریخ و زبان نه تنها مانعی بر سر راه فهم حقیقت نیستند، بلکه حاملان حقیقت اند و حقیقت از رهگذر تاریخ و زبان خود را بر ما آشکار می کند. پس تاریخ مندی فهم سبب نمی شود که هرکس موضوع را از چشم انداز خاص خود ببیند، زیرا حقیقت اگر چه در تاریخ و زبان نمایان می شود، ولی ساخته تاریخ و زبان نیست.
    کلیدواژگان: تاریخ، فهم، تاریخ اثر گذار، عینیت گرایی، نسبیت گرایی، تاریخی نگری، تاریخ مندی
|
  • Nasrollah Hekmat*, Mahboobeh Haji Zadeh Page 7
    Resurrection in Avicenna's philosophy has received a great deal of attention, which can be discerned from the great number of his writings on this topic. What remains controversial about him, however, is his viewpoint on physical resurrection. Resurrection in Avicenna's philosophy is suspended between negation and affirmation. In Avicenna's works, there are two major viewpoints on physical resurrection, which will be discussed in this paper. Avicenna, in his treatise Adhaviyyeh, expresses his belief that physical resurrection is philosophically and logically impossible; therefore, when it cannot be justified though reason, we need to interpret Quranic verses and consider them as intelligible to sensible analogy. He brings up spiritual resurrection and considers resurrection joys and sufferings mentioned in Quran and Sunna allegorical and figurative, which are easier for common people to understand. In his al-Shifa, al-Najat, al-Mabda' wa l-Maad, and many of his other works on resurrection, Avicenna states that the only way to prove physical resurrection is through revelation, not reason, and thus when one believes in the Prophet Muhammad and Quran, he can believe in physical resurrection through the text of Quran and hadiths.
    Keywords: soul, body, eternity, abstraction, spiritual resurrection, physical resurrection
  • Aref Danyali* Page 37
    This article considers the concept of pastorship and its relation to the denial or creation of subject. Foucault, like Nietzsche, by reducing of pastoral morality to the will to power and exercising of domination, believes that end of this morality is denial of subject and nihilism; an end which is presented through rejection of life and resentment towards powerfulness. The shepherd reduces the Christian subject to a knownable object. He wants to know subjects because he must take care of them. In Foucault’s view, this is dangerous: reducing subjects to dependent and obedient persons who will be unable to create. This article criticizes this narration of Christian morality.
    Keywords: the Christian pastorship, knowledge, care, confession, resentment, heteronomous, the denial of subject
  • Arezoo Ebrahimi Dinani* Page 75
    Divine knowledge is one of the most important issues which separates the mystic from the scholar by a basic difference with knowledge. We can explain a kind of relationship between Hallaj's and Kharaqani's mystic views through thinking about their words and analyzing their theoretical views, then express their similar ideas about knowledge of God. Hallaj considers two particular features for divine knowledge and accordingly reveals its main meaning in two principles: men's in inability to achieve God knowledge and Extinction by excluding individuality and whatever there is other than God. Kharaqani is a mystic from the forth century Hegira who expressed words similar to the theme of Hallaj's speachs around one century after him, in which men's inability to achieve divine knowledge and extinction are a mystic deliverance factor and his achievement to ideal perfection (God knowledge). In this paper the main approach is analyzing and matching the views of these mystics about knowledge that eventually will lead to a kind of unity, which is real reflection divine knowledge in their views.
    Keywords: Knowledge, Hallaj, Abulhasan, e, Kharaqani, extinction
  • Nikoo Sarkhosh* Page 91
    It seems that conceptualization of politics and its concrete features are the main concern of the political philosophy. Articulating the rigid demarcation between the public realm and the private realm, between man and citizen, Arendt maintains the transcendental status for the given realm which, by definition, is the only sphere for performing political action. Accordingly, the political philosophy and its different disciplines, including feminism, cannot avoid this philosophical articulation. Here, the functions or the malfunctions of transcendental philosophy are traced and how the immanent philosophy by challenging the very rigid demarcation of the public/ private and finally the transcendent opens the new road, with the new possibilities, to politics is seen.
    Keywords: the Political Realm, the Private Realm, the Transcendent, the Immanent
  • Mirsaeid Mousavi Karimi* Page 109
    Jerome Shaffer (1962) showed that Kant’s approach to the issue of existence results in at least two one. According to the first problem, which has been called “the problem of contradiction”, Kant’s approach implies that ‘exists’ is both a real and a non-real predicate. According to the second, which has been called “the problem of triviality”, Kant’s view of existence implies that in the act of predicating, either the subjects cannot have exact objects as their extensions and/or no predicate could be a “real” predicate. The paper starts by formulating these two problems. Then Richard Campbell’s (1974) and Nicholas Everitt’s (1995) views, under the title of “logical approach” are explained. These philosophers, using some logical tricks, such as considering ‘exists’ as a mere “relational predicate”, or introducing a demarcation criterion to make a proper distinction between real and non-real predicates, have tried to interpret Kant in such a way, as to find proper solutions to the aforementioned problems. In this paper, however, it is shown that none of these solutions, which are arguably among the best solutions that have ever been proposed, are successful and satisfactory.
    Keywords: Kant, existence, real predicate, problem of contradiction, problem of triviality, existential proposition
  • S. M. Mahdi Mousavi Mehr* Page 133
    Heidegger tries to achieve the essence of technology by leaving common concept of technique. This concept is the instrumental definition. He tries to arrive at new understanding through the concept of causality and its Greek meaning. In this respect, the interpretation of the pre-Socratic path, for him, is quite notable. Although this topic about Plato and Aristotle’s views is somewhat unclear, the evidence confirms the compatibility between Heidegger and them. Heidegger believes that technology in modern thought is a kind of extreme reductionism. In particular, the creation of new scientific methods and modern science is rooted in this view.
    Keywords: Heidegger, technology, causality, techne, aletheia
  • Asghar Vaezi*, Hamideh Izadinia Page 153
    Following Heidegger, Gadamer looks at history and understanding from the angle of ontology. This is based on his description of man as a being thrown into the world that belongs to history and is primarily affected by it. But his view with regard to history is open to the major criticism that he cannot extract an epistemological principle out of an ontological description of understanding and present a transhistorical criterion to measure the validity and objectivity of interpretation; so he clashes with the challenge of relativism. Yet Gadamer claims that his being accused of relativism is driven by his epistemological view of history, while his proposition delves deeper, dealing with understanding and history at the level of ontology. Gadamer is of the belief that history plays an undeniable role in promoting understanding. Not only do history and language not pose an obstacle to understanding, but they constitute the transporters of truth. Truth is projected to us through history and language. Therefore, a historical approach to understanding does not mean that everyone can tackle a topic in his own way, because though truth is projected in history and language, it is not made by history and language.
    Keywords: history, understanding, effective history, objectivism, relativism, historicism, historical approach