فهرست مطالب

دامپزشکی ایران - پیاپی 42 (بهار 1393)
  • پیاپی 42 (بهار 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/02/27
  • تعداد عناوین: 12
|
  • مریم اعلایی، محمدحسین شهیر، مرتضی ممویی، سمیه سالاری صفحات 5-12
    بخش اعظم تولیدات طیور در دنیا به مناطق خشک و گرمسیری اختصاص دارد که این مناطق دارای طول روز بلند و با دمای بیش از 30 درجه ی سانتی گراد دارند. بدیهی است که در چنین شرایطی، یکی از مهم ترین مشکلات صنعت طیور تنش گرمایی بوده که از یک طرف کاهش تولید و از طرف دیگر افزایش مرگ و میر در گله را در پی خواهد داشت. در این تحقیق تاثیر عادت دهی گرمایی و محدودیت غذایی اوایل دوره بر عملکرد و سطوح هورمون های تیروئیدی خون جوجه های گوشتی در شرایط تنش گرمایی مورد ارزیابی قرار گرفته است. برای این منظور 300 قطعه جوجه ی گوشتی سویه ی کاب در 4 تیمار آزمایشی و در قالب مدل آماری به صورت فاکتوریل 2×2 در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 4 تیمار و 5 تکرار با 15 پرنده در هر تکرار استفاده شد. تیمار ها شامل گروه عادت دهی گرمایی، محدودیت غذایی، عادت دهی گرمایی و محدودیت غذایی و گروه شاهد بودند. عادت دهی گرمایی در روز 3 (در دمای 2±38 درجه ی سانتی گراد) و محدودیت غذایی از روز 7 تا 14 (از ساعت 10 تا 17) اعمال شد. در اواسط و اواخر دوره ی پرورش (26 و 40 روزگی) سنجش هورمون های تیروئیدی صورت گرفت. نتایج آزمایش نشان داد عادت دهی گرمایی باعث بهبود افزایش وزن در شرایط تنش گرمایی نسبت به تیمار شاهد می شود (05/0p<). اعمال محدودیت غذایی و عادت دهی گرمایی تاثیر معنی داری بر میزان کاهش مصرف خوراک و بهبود ضریب تبدیل غذایی در هنگام تنش گرمایی نداشت. عادت دهی گرمایی باعث افزایش میزان غلظت T3 و نسبت T3/T4 در 26 روزگی شد (05/0P<). محدودیت خوراک باعث کاهش سطوح T3 و نسبت T3/T4 در 26 روزگی شد و در 40 روزگی سطح T3 خون را افزایش داد (05/0P<). در مجموع، عادت دهی گرمایی در سه روزگی از طریق تغییر در متابولیسم هورمون های تیروئید باعث بهبود عملکرد جوجه های گوشتی در کل دوره ی پرورش شد.
    کلیدواژگان: تنش گرمایی، محدودیت غذایی، عادت دهی گرمایی، هورمون های تیروئیدی، جوجه ی گوشتی
  • مینا تجلی، مهناز طاهریان فرد، محمد ابراهیم آستانه صفحات 13-22
    سویا محتوی مقدار زیادی ایزوفلاون می باشد که از خانواده فیتواستروژن هاست. فیتواستروژن ها مولکول های مشتق شده از گیاه بوده و دارای فعالیت شبه استروژنی هستند. آن ها دارای شباهت های ساختاری با استروژن پستانداران می باشند. این تحقیق با هدف مطالعه اثر شیر سویا بر تغییرات هیستومورفومتریک مخچه ناشی از برداشت تخمدان در موش های صحرایی نوزاد صورت گرفته است. برای انجام این تحقیق تعداد 30 قطعه موش صحرایی ماده ی یک روزه در شرایط استاندارد آزمایشگاهی نگهداری شدند. در سن یک هفتگی به طور تصادفی تعداد 20 قطعه موش تحت عمل جراحی برداشت تخمدان (OVX) قرار گرفتند و 5 قطعه موش نیز به عنوان گروه شاهد (sham) جراحی شدند. 5 موش باقی مانده به عنوان کنترل در نظر گرفته شدند. سپس درمان سه گروه از موش های OVX در 14 روزگی توسط شیر سویا به میزان ml/kg 75/0،ml/kg 5/1 و ml/kg 3 دو بار در روز انجام گرفت. در پایان دو ماهگی، پس از خون گیری و مرگ بدون درد، مخچه ی تمامی موش ها جدا و در فرمالین 10% قرار داده شد. پس از پروسه ی بافتی و رنگ آمیزی متداول هماتوکسیلین - ائوزین، در زیر میکروسکوپ نوری هیستومورفومتریک مخچه شامل اندازه گیری ضخامت لایه های گرانولار، مولکولار و اندازه ی سلول های پورکینژ در ماده ی خاکستری مخچه، شمارش سلول ها در این لایه ها، ضخامت ماده ی سفید و مقایسه ی نسبت ماده ی خاکستری به ماده ی سفید مخچه انجام گرفت. با استناد به تحقیق حاضر می توان گفت که کم شدن استروژن ناشی از برداشت تخمدان در موش های صحرایی نوزاد موجب کاهش ضخامت و تعداد سلول ها در بیشتر لایه های مخچه می گردد و با استفاده از شیر سویا (به میزان بالا) باعث افزایش غلظت سرمی 17-β استرادیول در خون شده که متعاقبا سبب افزایش ضخامت لایه و تعداد سلول ها می شود. بنابراین شیر سویا می تواند به عنوان منبع فیتواستروژن جانشین هورمون های مصنوعی مد نظر قرار گیرد.
    کلیدواژگان: مطالعه ی هیستومورفومتریک، برداشت تخمدان، موش صحرایی، شیر سویا، مخچه
  • بختیار حیدری، رحیم پیغان، امین اسماعیلی راد، حسین نجف زاده ورزی، سراج بیتا، مهدی پور مهدی بروجنی صفحات 23-29
    با افزایش نیاز کارگاه های تکثیر و پرورش ماهی به استفاده از بیهوش کننده ها، آزمایش های بیش تری به منظور معرفی داروهای بیهوشی جدید ضروری است. یکی از مواد بیهوش کننده ای که در دامپزشکی کاربرد فراوانی دارد، کتامین می باشد. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر استفاده توام نانو ذرات اکسید منیزیم و هم چنین شکل معمول آن به همراه کتامین در بیهوشی ماهیان کپور معمولی بوده است. در این مطالعه تعداد 120 قطعه ماهی کپور معمولی در 8 تیمار (5 قطعه در هر تکرار) در معرض غلظت های مختلف نانو ذرات اکسید منیزیم و اکسید منیزیم معمولی (ppm 5/12، ppm 25، ppm 50) و غلظت پایه ای ppm100 کتامین قرار داده شدند و مدت زمان بیهوشی و هم چنین بازگشت از بیهوشی ثبت گردید. نتایج نشان داد که اختلاف معنی داری بین گروه ها از نظر مدت زمان القای بیهوشی و مدت زمان بازگشت از بیهوشی وجود دارد (05/0P<). استفاده از نانو اکسید منیزیم به همراه کتامین سبب کاهش مدت زمان ایجاد بیهوشی در ماهیان گردید. نتایج نشان داد هرچه غلظت نانو اکسید منیزیم بیشتر باشد، مدت زمان بیهوشی نیز کاهش می یابد. ترکیب غلظت های پایین اکسید منیزیم با کتامین سبب کاهش مدت زمان بازگشت از بیهوشی شد؛ ولی با افزایش بیش از حد غلظت اکسید منیزیم مدت زمان بازگشت از بیهوشی نیز افزایش یافت. بهترین اثر بیهوشی در ماهیان مربوط به غلظت ppm100 کتامین به همراه ppm25 اکسید منیزیم بود.
    کلیدواژگان: اکسید منیزیم، کتامین، بیهوشی، کپور معمولی، نانو ذرات
  • محمدحسین راضی جلالی، مسعود قربانپور، مهدی پورمهدی بروجنی، وجیهه خدادادیان صفحات 30-36
    تشخیص سرولوژیک فاسیولوز یا بر اساس جست و جوی پادتن ضد انگل یا بر پایه ی جست و جوی آنتی ژن انگل در سرم است. در صورت جست و جوی آنتی ژن تشخیص زود هنگام بیماری امکان پذیر می گردد. با روش کانترایمونوالکتروفورز می توان در کم تر از 3 ساعت وجود پادتن یا آنتی ژن را مورد بررسی قرار داد. به منظور ارزیابی این روش برای جست و جوی آنتی ژن فاسیولا ژیگانتیکا در گاو مطالعه ی حاضر صورت گرفت. برای این منظور، تعدادی کبد گاو آلوده به فاسیولا ژیگانتیکا از کشتارگاه تهیه شد و از انگل های جمع آوری شده، آنتی ژن های پیکری به روش اولدهام و ویلیامز تهیه گردید. آنتی ژن های مذکور برای ایمن سازی و تولید سرم هیپرایمون به 2 قطعه خرگوش تزریق گردید. برای جمع آوری نمونه های مثبت و منفی، کبد گاوان کشتار شده در کشتارگاه اهواز از نظر آلودگی به فاسیولا ژیگانتیکا مورد بررسی قرار گرفت و 100 نمونه خون از گاوان آلوده و 60 نمونه خون از گاوان غیرآلوده اخذ گردید و نمونه های سرم، از نظر حضور آنتی ژن های گردشی فاسیولا ژیگانتیکا به روش کانترایمونوالکتروفورز مورد بررسی قرار گرفتند. از 100 نمونه سرم گاوان آلوده در کانترایمنوالکتروفورز 92 نمونه مثبت بودند و 60 نمونه سرم گاوان غیرآلوده منفی بودند. حساسیت و ویژگی این آزمایش به ترتیب 92 و 100 درصد محاسبه گردید. با توجه به حساسیت و ویژگی قابل قبول، سرعت بالای این روش، برای تشخیص زود هنگام آلودگی به فاسیولا ژیگانتیکا می تواند مورد توجه باشد.
    کلیدواژگان: کانترایمونوالکتروفورز، فاسیولا ژیگانتیکا، گاو
  • ناصر نوروزی، علی قلی رامین، سیامک عصری رضایی صفحات 37-47
    بررسی سطوح سرمی ریزمغذی ها و عناصر اصلی برای ارزیابی وضعیت سلامتی، تولید و تولید مثل دام ها ضروری بوده و این بررسی منجر به سالم سازی دام ها و تامین خوراک سالم با منابع دامی برای انسان خواهد شد. در این راستا وضعیت سرمی ریزمغذی ها، عناصر اصلی و ارتباط بین آن ها در 200 راس از 20 گله گاو هلشتاین شیری در ارومیه ارزیابی شدند. غلظت سرمی منگنز، مولیبدن، آهن، مس، کلسیم، منیزیم، فسفر، کلر، سدیم و پتاسیم با استفاده از کیت های مورد نظر در دستگاه های جذب اتمی، اتوآنالیزر و شعله سنجی اندازه گیری شدند. میانگین منگنز، مولیبدن، آهن و مس به ترتیب 45/15، 59/0 نانوگرم در میلی لیتر، 6/65 و 2/40 میکروگرم در دسی لیتر و کلسیم، فسفر، منیزیم، سدیم، پتاسیم و کلر به ترتیب 91/1، 25/1، 22/1، 2/134، 57/3 و 4/82 میلی مول در لیتر بودند. غلظت ریزمغذی ها و عناصر اصلی در بین گله ها به استثنای سدیم معنی دار (01/0P<) بودند. بین منگنز/مولیبدن، منگنز/مس، منگنز/کلسیم، مولیبدن/آهن، مولیبدن/مس، مولیبدن/کلسیم و مولیبدن/منیزیم همبستگی معنی دار بوده که مولیبدن بیش ترین و قوی ترین ضریب همبستگی را با عناصر دیگر نشان داد. رابطه ی بین ریزمغذی ها و عناصر اصلی اکثرا معکوس ولی منگنز با مولیبدن مثبت بودند. نتیجه این که غلظت سرمی منگنز در گاوهای شیری ارومیه نسبتا پائین ولی مولیبدن، مس و آهن در حدود طبیعی است. مقادیر عناصر اصلی و کمیاب در گله های شیری متفاوت بودند. مشاهده ی روابط معکوس بین عناصر معدنی حکایت از واگرایی و رقابت بین آن ها دارد؛ بجز منگنز و مولیبدن که اثرات همگرایی و تقویتی داشتند. بنابراین مطالعه ی همزمان ریزمغذی ها و عناصر اصلی در بهبود تولید و تولید مثل با افزودن منگنز یا سایر مواد معدنی بر اساس اثرات رقابتی و حمایتی آن ها با تاکید بر منگنز، کلسیم و فسفر ضروری خواهد بود.
    کلیدواژگان: خون، میکرو و ماکرومینرال ها، گاو
  • محمد روستایی علی مهر، محدثه میرباذل، محمود حقیقان صفحات 48-58
    در این تحقیق اثر عصاره ی سرخارگل بر عملکرد و پاسخ های ایمنی در شرایط سرکوب ایمنی با استفاده از 240 قطعه جوجه ی گوشتی بررسی شد. عصاره به مقدار صفر (E0)، 1 (E1) و 5/2 (E2.5) میلی لیتر در لیتر از روز 6 تا 42 به صورت مستمر به آب آشامیدنی اضافه گردید. در روزهای 14، 15، 16، 34، 36، 38 و 40 به نیمی از جوجه ها در هر سطح عصاره ی سرخارگل برای سرکوب ایمنی، سیکلوسپورین به مقدار mg/kg 9/9 (C+) خورانده شد و نیمی از جوجه ها هیچ درمانی (C-) دریافت نکردند. تیمارهای آزمایش شامل E0C-،E0C+، E1C-، E1C+، E2.5C- و E2.5C+ بودند. برای ارزیابی پاسخ های ایمنی سلولی در روز 16، مقدار 1/0 میلی لیتر محلول فیتوهماگلوتینین (mg/ml 2/0) به صورت داخل پوستی (چین پوستی بال) تزریق شد و ضخامت پوست بعد از 24 و 48 ساعت اندازه گیری گردید. محلول 25% گلبول قرمز گوسفند (SRBC) در روز 33 به صورت عضلانی تزریق شد و عیار پادتن IgG و IgM ضد SRBC از طریق آزمایش هماگلوتیناسیون در روزهای 34، 36، 38 و 40 تعیین گردید. ضریب تبدیل خوراک در مقدار ml1 عصاره ی سرخارگل (49/1) کم تر از مقدار آن در شاهد (62/1) بود (05/0P2.5C+ بیش تر از تیمار E0C+ و E1C+ و کم تر از تیمار E1C- و E2.5C- بود (05/0P<). نتیجه نهائی این که، افزودن 5/2 میلی لیتر عصاره ی سرخارگل در هر لیتر آب آشامیدنی جوجه های گوشتی، سبب تحریک پاسخ های ایمنی سلولی و هومورال در شرایط سرکوب ایمنی می شود.
    کلیدواژگان: عصاره ی سرخارگل، سیکلوسپورین، ایمنی سلولی و هومورال، عملکرد، جوجه ی گوشتی
  • مهدی سلطانی، شلاله موسوی، حسینعلی ابراهیم زاده موسوی، سید سعید میرزرگر، علی طاهری میرقائد، شفیق شفیعی، پولین شهره، سمیرا محمدیان صفحات 59-67
    یرسینیا راکری عامل بیماری یرسینیوزیس یکی از بیماری های جدی با زیان های اقتصادی بالا در صنعت پرورش قزل آلای رنگین کمان است. موارد ابتلای ماهی ها در مزارع قزل آلای کشور به بیماری مذکور، از نظر بالینی در سال های اخیر نگران کننده بوده است. این مطالعه با هدف بررسی پراکنش یرسینیا راکری در مزارع ماهیان مبتلا به بیماری، برای نخستین بار در مزارع استان های مازندران (22 مزرعه)، تهران (18 مزرعه)، لرستان (6 مزرعه) و زنجان (6 مزرعه) طی سال های 1391- 1390و هم چنین تعیین بیوتیپ وتوالی یابی جدایه های ایرانی انجام گرفت. نتایج حاصل از مطالعات نمونه گیری و کشت باکتریایی، منجر به جداسازی و شناسایی 34 جدایه ی یرسینیا راکری از مزارع استان های مازندران (14 مزرعه)، تهران (17مزرعه) و زنجان (3 مزرعه) گردید. تمامی این جدایه ها در آزمایش آنتی بادی مونوکلونال ضد باکتری به روش آگلوتیناسیون مثبت بودند. هم چنین همگی جدایه ها متعلق به بیوتیپ 1 بوده و دارای خواص تحرک و لیپاز مثبت بودند. به علاوه، در مطالعات تعیین توالی تمامی جدایه ها دارای تشابه توالی (99)% بودند. حاصل مطالعات بیوشیمیایی، سرولوژیک و مولکولی، بیانگر پراکنش بالای یرسینیوزیس با عامل یرسینیا راکری بیوتیپ 1 در مزارع ماهی قزل آلای مبتلا در کشور است؛ از این رو نیازمند اقدامات جدی پیشگیری از بیماری است.
    کلیدواژگان: یرسینیا راکری، یرسینیوزیس، قزل آلای رنگین کمان، ایران
  • ایوب سلیمانی، احسان کامرانی، ایرج موبدی، مهدی زمانی راد، سونجا کلینرتز صفحات 68-76
    تحقیق حاضر به منظور بررسی انگل های خارجی و دستگاه گوارش ماهی گل خورک (Boleophthalmus dussumieri) به مدت 6 ماه از دی ماه 1390 تا خرداد ماه 1391 در منطقه ی خورآبی ساحل بندرعباس انجام شد. در طول تحقیق، 69 نمونه ی ماهی به روش دستی صید و به صورت زنده به آزمایشگاه منتقل گردید. انگل های جداسازی شده از دستگلاه گوارش در محلول فرمالین 4% تثبیت و به منظور نگهداری به اتانول 70% منتقل شد. در طول دوره ی بررسی، انگل بالغ Quadrigyrus persicus (Acanthocephala) و هم چنین لارو انگل های Trematoda و Trypanorhyncha (cestode) از دستگاه گوارش و تک یاخته ی تریکودینا از آبشش میزبان جدا شدند. انگل Quadrigyrus sp. که اولین بار از ماهی گل خورک جدا شد بیش ترین فراوانی را در خرداد ماه داشت. هم چنین نتایج نشان داد که انگل های تریکودینا و ترماتود بیش ترین فراونی را در ماه فروردین داشتند. بر اساس نتایج به دست آمده، فراوانی انگل Q. persicus با طول کل رابطه ی مثبت دارد (05/0p≤،41/0r=). در تحقیق حاضر انگل Q. persicus گونه ی جدید انگلی است که برای اولین بار در جهان جدا و ثبت شده است. هم چنین تجزیه و تحلیل نتایج نشان می دهد که تغییرات فصلی و طول کل میزبان فاکتورهای موثری روی فراوانی انگل های دستگاه گوارش ماهی گل خورک می باشند.
    کلیدواژگان: انگل، گل خورک، Boleophthalmus dussumieri، Quadrigyrus persicus، بندرعباس
  • علی کلانتری، رسول شهروز، عباس احمدی، حسن ملکی نژاد صفحات 77-84
    کم خونی همولتیک و به تبع آن کاهش اکسیژن رسانی می تواند موجب اختلال در عملکرد بیضه و اسپرماتوژنز گردد. هم چنین آهن آزاد شده از گلبول های قرمز و به دنبال آن افزایش آهن بافتی ممکن است ایجاد استرس اکسیداتیو نماید. هدف از این مطالعه، بررسی اثر آنمی همولیتیک ایجاد شده توسط فنیل هیدرازین بر کیفیت اسپرم موش سوری و نقش محافظتی کروسین بر آسیب ناشی از فنیل هیدرازین بود. از این رو در تحقیق حاضر، تعداد 49 قطعه موش سوری نر بالغ 20 تا 25 گرمی در 7 گروه مورد استفاده قرار گرفتند. گروه اول کنترل، دریافت کننده ی سرم فیزیولوژی و سه گروه دریافت کننده ی فنیل هیدرازین با دوزهای 2، 4 و 6 میلی گرم بر صد گرم وزن بدن به صورت داخل صفاقی هر 48 ساعت یک بار و سه گروه دیگر همراه فنیل هیدرازین کروسین با دوز 200 میلی گرم بر هر کیلوگرم وزن بدن هر 24 ساعت یک بار به مدت 35 روز به روش داخل صفاقی دریافت نمودند. بعد از اتمام دوره ی درمان، نمونه های اسپرم گرفته شده از دم اپیدیدیم پس از شمارش کلی و بررسی میزان تحرک، از نظر میزان زنده بودن، بلوغ هسته و آسیب DNA مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان دهنده ی کاهش چشم گیر و وابسته به دوز تعداد اسپرم، میزان تحرک، درصد زنده بودن، درصد بلوغ هسته ای و اسپرم های با DNA سالم در گروه های دریافت کننده ی فنیل هیدرازین بود. نتایج حاصل بیانگر این است که کم خونی همولیتیک ناشی از فنیل هیدرازین، به طور معنی دار کیفیت اسپرم ها را کاهش داده است، در حالی که بررسی گروه های دریافت کننده ی کروسین به عنوان یک آنتی اکسیدانت نشان دهنده ی به حداقل رسیدن این آسیب ها بود (05/0P<). بنابراین می توان نتیجه گرفت که کروسین به عنوان یک آنتی اکسیدانت قادر به خنثی نمودن عوارض ناشی از آنمی همولیتیک در مورد کیفیت اسپرم است.
    کلیدواژگان: آنمی همولیتیک، هیپوکسی، آهن بافتی، فنیل هیدرازین، کروسین، کیفیت اسپرم
  • تکاور محمدیان، مالک سیلاوی، احمد رضا حسینی، سیامک روحانی، اسماء محمدی، بختیار حیدری صفحات 85-95
    ماهی بنی از خانواده ی کپور ماهیان و از ماهیان بومی استان خوزستان است که سالانه میلیون ها بچه ماهی 5-1 گرمی برای بازسازی ذخائر تالاب شادگان و هورالعظیم تولید می کند. هدف از این مطالعه، بررسی مقایسه ای تاثیر آنالوگ هورمون LHRH-α2 به همراه عصاره ی هیپوفیز ماهی کپور معمولی (CPE) به روش 3 تزریقه، با عصاره ی هیپوفیز ماهی کپور معمولی (CPE) به روش مرسوم (روش 2 تزریقه) بر عملکرد تولید مثلی شامل میزان موفقیت تخم ریزی، دوره ی پنهان، وزن تخمک استحصالی به وزن مولدین، درصد لقاح در ماهی بنی است. 200 قطعه ماهی در 10 گروه (تیمار هورمونی) 20 تایی (180 قطعه به روش 3 تزریقه و 20 قطعه به روش تزریق 2 مرحله ای هیپوفیز) تقسیم شدند. نتایج نشان داد که در روش 3 تزریقه که دارای مرحله ی تزریق اضافه تری نسبت به گروه 2 تزریقه بود، دارای دوره ی پنهان طولانی تری است. بیش ترین اثر نرخ تخم ریزی در یکی از گروه ها (8 میکروگرم/کیلوگرم هورمون LHRH-α2 در تزریق مرحله ی اول، 5/0 میلی گرم/کیلوگرم غده هیپوفیز در مرحله ی دوم و 3 میلی گرم غده هیپوفیز در مرحله ی نهایی) حاصل شده است که دارای بالاترین مقدار در نرخ جواب دهی مولدین ماده ی بنی بوده است (95%). میزان نرخ تخم ریزی در این گروه با تمام گروه ها اختلاف معنی داری داشت (05/0P<). در شاخص میزان تخم استحصالی به وزن بدن مولد، بیش ترین نسبت حاصل شده (62/0± 79/9) و بیش ترین درصد لقاح (8/9%) نیز در همین گروه دیده شد. نتایج حاکی از آن بود که روش تزریق سه مرحله ای در بهترین غلظت مناسب، از لحاظ عملکردی نسبت به روش تزریق 2 مرحله ای بهتر بود و تیمار دو به عنوان غلظت مناسب برای تکثیر مصنوعی ماهی بنی محسوب می شود.
    کلیدواژگان: ماهی بنی، تحریک تخم ریزی، LHRH، α2، عصاره ی هیپوفیز کپور، روش تزریق
  • رضا مسعودی، حمید کهرام، مهدی لطفی، مختار غفاری صفحات 96-102
    هدف از این مطالعه تعیین بهترین مدت زمان تیمار پروژسترون و بهترین زمان تزریق eCG در برنامه ی همزمانی فحلی خارج از فصل تولیدمثلی در بز ماده ی مهابادی بود. 103 راس بز ماده ی مهابادی با میانگین وزنی 45/0±5/57 کیلوگرم و میانگین سنی 4-2 سال انتخاب شد. این بزها به 6 گروه تقسیم شدند. گروه شاهد (10n=) بدون هیچ تیماری در معرض بز نر قرار گرفتند. بزهای گروه C9-e7 (26n=) به منظور همزمانی فحلی به مدت 9 روز سیدرگذاری شدند و در روز 7 به آن ها 300 واحد بین المللی هورمون eCG به صورت عضلانی تزریق شد. گروه C17-e15 (16n=) و گروه C17-e17 (16n=) به مدت 17 روز سیدرگذاری شده و به ترتیب در روزهای 15 و روز سیدربرداری (روز 17) 300 واحد بین المللی هورمون eCG دریافت کردند. گروه های C19-e17 (17n=) و C19-e19 (18n=) نیز، برای 19 روز سیدرگذاری شدند و به ترتیب در روزهای 17 و روز سیدربرداری (روز 19) 300 واحد بین المللی هورمون eCG دریافت کردند. روز بعد از سیدربرداری بزها فحل یابی شدند و با بزهای نر نژاد مهابادی جفت گیری کردند. نتایج حاصل از فراسنجه های تولیدمثلی با استفاده از ProcGenmod نرم افزار SAS آنالیز گردیدند. بیش ترین نرخ جفت گیری، زایش و بزغاله زایی در تیمار C17-e17 و بیش ترین نرخ فحل یابی و دوقلوزایی نیز، در گروه C19-e17 مشاهده شد که با تیمار شاهد اختلاف بسیار معنی داری داشت (01/0P). نتایج این مطالعه، با نظر به نداشتن تفاوت معنی دار در همه ی فراسنجه های تولیدمثلی اندازه گیری شده و کوتاه بودن روش درمانی، تیمار C9-e7 را برای همزمان سازی فحلی در خارج از فصل تولیدمثلی برای بزهای مهابادی پیشنهاد می کند.
    کلیدواژگان: همزمان سازی فحلی، بزهای مهابادی، سیدر، eCG
  • شیرین نوروزی کیا، مهدی پورمهدی بروجنی، محمدرحیم حاجی حاجیکلایی، مسعودرضا صیفی آبادشاپوری صفحات 103-111
    زبان آبی، بیماری عفونی و غیرمسری نشخوارکنندگان اهلی و وحشی می باشد که عامل آن ویروس زبان آبی است. این ویروس متعلق به جنس اوربی ویروس و خانواده ی رئوویریده است. علائم کلینیکی معمولا در گوسفندان با پشم ظریف دیده می شود و شامل تب، ادم صورت، پرخونی و زخم در مخاط دهان، التهاب نوار تاجی، لنگش، سقط و مرگ است. هدف از این مطالعه، تعیین شیوع سرمی زبان آبی در گوسفندان استان خوزستان و هم چنین ارتباط آن با فاکتورهای محیطی و میزبانی بود. در این تحقیق نمونه های سرمی از 556 راس گوسفند انتخاب شد و به طور تصادفی از شهرهای اهواز، هندیجان، باغملک، شادگان و دزفول جمع آوری گردید و آن ها به وسیله ی آزمایش الیزا از نظر وجود پادتن ضد این ویروس مورد ارزیابی قرار گرفتند. شیوع سرمی زبان آبی 9/55 درصد (فاصله ی اطمینان 95% 60-8/51) بود. رگرسیون لوجستیک نشان داد، شانس عفونت با افزایش سن بالا می رود (نسبت شانس 17/1 و فاصله ی اطمینان 95% 29/1-06/1). فراوانی نسبی عفونت در گوسفندان نر بیشتر از ماده بود (05/0P>) و شانس عفونت گوسفندان نر نسبت به ماده 29/1 (فاصله ی اطمینان 95% 37/2-71/0) بود. شیوع در گوسفندان دارای سابقه ی سقط و بدون آن به ترتیب 8/47 و 7/55 درصد بود (05/0P>) و شانس عفونت در گوسفندان دارای سابقه ی سقط نسبت به بدون آن 63/0(فاصله ی اطمینان 95% 46/1-27/0) بود. شیوع در اهواز، هندیجان، باغملک، شادگان و دزفول به ترتیب 2/50، 5/12، 5/60، 8/82 و 7/85 درصد بود (001/0P<) و موقعیت جغرافیایی 5/33 درصد از نوسانات بیماری را توجیه می کند. مطالعه ی حاضر نشان می دهد که ویروس زبان آبی در استان خوزستان وجود دارد. با توجه به وضعیت آب و هوایی و سهولت انتقال بیماری های قابل انتقال از طریق ناقلان، باید اقدامات کنترلی و پیش گیرانه مدنظر سیاست گذاران بهداشتی قرار گیرد.
    کلیدواژگان: اپیدمیولوژی، ویروس زبان آبی، الیزا، گوسفند، خوزستان
|
  • Maryam Aalaee, Mohammed Hussain Shahir, Morteza Mamouei, Somayeh Sallary Pages 5-12
    The most poultry production in the world is dedicated to dry and tropical regions that these areas have long days with high temperature over 300C. In these regions the most important problem is heat stress which could cause less production and more mortality in the flock. In this study the useful effects of early age thermal conditioning and feed restriction to improve performance of broiler chicks under summer heat stress were investigated. Three hundred chicks (cobb 500) were randomly divided into 4 treatments, with 5 replicates (15 chicks) for each treatments in completely randomized block design. Treatments include thermal conditioning group (TC), feed restriction group (FR), feed restriction-thermal conditioning group (TCFR) and control group (C). The groups TC and TCFR were exposed to thermal conditioning (38±2 C, for 24 h) at third day and the FR and TCFR groups were exposed to feed restriction for seven hours (10 am to 5 pm) at 7-14 days. Thyroid hormones were measured at 26th and 40th days. Results showed that, thermal conditioning group improved weight gain in comparison with control (p<0.05). Although, All the mentioned treatments had not significant effect on feed intake and feed conversion ratio. Thermal conditioning group increased concentration of T3 and T3/T4 ratio at 26 day of age (p<0.05). The concentration of T3 and T3/T4 ratio at 26 day of age decreased and T3 concentration increased at 40 day of age in feed restriction group, (p<0.05). Therefore, thermal conditioning at 3 day of age, improved performance of broiler chickens through changes in thyroid hormone metabolism in the whole breeding period.
    Keywords: Heat Stress, Feed restriction, Thermal conditioning, Thyroid hormones, Broiler Chickens
  • Pages 13-22
    Soy milk contains isoflavones that comprise the phytoestrogen families. The phytoestrogens are molecules derived from plants that have estrogen-like activity. They have structural similarities with mammalian estrogen. This study was done to investigate effect of soy milk on histomorphometric changes of cerebellum in neonatal ovariectomized rats. For this study, 30 female rats (one-day-old) were kept in standard laboratory conditions. Then 20 rats (one-week-old) were randomly selected and underwent surgical removal of the ovaries (OVX). Five rats were served for sham surgery, and the rest of 5 rats were considered as control study. The three OVX groups were treated on 14 days of age by soy milk (0.75 ml/kg), 1.5 ml/kg and 3 ml/kg respectively 2 times per day. At the end of two months, all rats were euthanized, blood samples were collected and the cerebellum was dissected and fixed in 10% formalin. Serial sections were obtained from prepared blocks and stained by H&E that were studied by light microscopy. Cerebellar histomorphological features included; measuring the thickness of the granular, molecular layers and Purkinje cells size in cerebellum gray matter, counting the cell number in these layers, estimating the thickness of the white matter, comparison of gray matter to the white matter in the cerebellum. According to this study, low estrogen level due to ovariectomized infant rats have reduced the thickness and cell number in most layers of the cerebellum. But, feeding high level of soy milk to ovariectomized infants induced high serum concentrations of 17-β estradiol that subsequently increased thickness and cells numbers of the cerebellum. Therefore the soy milk can be used as a source of synthetic hormone replacement.
    Keywords: Histomorphometric study, Ovariectomized, Rat, Soy milk, Cerebellum
  • Bakhtiyar Heidari Pages 23-29
    By increasing demand of aquaculture industry to good and safe anesthetics drugs for fish farming and hatchery practices, investigation for finding new anesthetic drug is necessary. Ketamine is one of anesthetics drugs which have many applications in veterinary medicine. The purpose of this study was to investigate the effect of magnesium oxide nanoparticle and magnesium oxide on anesthesia with ketamine in common carp. For this purpose, 120 common carp fingerling (in 8 groups) were exposed to different concentrations of magnesium oxide nanoparticles (12.5, 25 and 50 ppm) in basic concentration of ketamine (100 ppm), Time of anesthesia and recovery from anesthesia were recorded. Results showed that, there were significant differences between the groups in duration of anesthesia induction and recovery. The use of ketamine anesthesia with nano-magnesium oxide reduced the time of anesthesia in comparison with ketamin anesthesia alone. According to results, by increasing the concentration of magnesium oxide, duration of anesthesia decreased accordingly. The combination of low concentrations of nano-magnesium oxide with ketamine reduced recovery of anesthesia in comparison with the control, but in higher concentration of magnesium oxide, recovery time increased proportionally. In conclusion, the best effective concentration for a safe anesthesia in common carp determined as 25 ppm magnesium oxide with 100 ppm ketamine.
    Keywords: Magnesium oxide, Ketamine, Anesthesia, Common carp
  • Mohammad Hossein Razi Jalali Pages 30-36
    Diagnosis of fasciolosis is based on antibody or antigen detection in serum. Antigen detection provides early diagnosis of infection. With counterimmunoelectrophoresis (CIEP) antibody or antigen existence can be detected in less than 3 hours. This study assessed this test for diagnosis of Fasciola gigantica antigen in cattle. For this purpose Fasciola gigantica were collected from liver of infected slaughtered cattle. Somatic antigen was prepeared from collected parasites and was injected into 2 healthy rabbits for production of hyperimmuniune sera. For evalution of CIEP totally 60 negative and 100 positive sera were collected from slaughtered cattle. All sera were evaluated for diagnosis of fasciollosis by CIEP for detection of circulating antigen of Fasciola gigantica. 92 from 100 infected cattle sera were positive and 60 uninfected cattle sera were negative in CIEP. Sensitivity and specifity of CIEP for detection of Fasciola gigantica antigen were 100% and 92% respectively. It is concluded that CIEP has acceptable sensitivity and specifity for rapid and early diagnosis of Fasciola gigantica.
    Keywords: Counterimmunoelectrophoresis, Fasciola gigantica, cattle
  • Naser Norouzi, Aligholi Ramin, Siamak Asri, Rezaie Pages 37-47
    Monitoring levels of serum mineral concentrations in cows is important for assessing the effect of contamination on animal health and safety of animal origin products in human nutrition. Thus the concentrations of the serum macro and micro minerals and their interrelationships in 200 Holstein dairy cows including 20 dairy herds were evaluated in Urmia, Iran. Sera were measured to determine the manganese (Mn), molybdenum (Mo), iron (Fe), copper (Cu), calcium (Ca), magnesium (Mg), phosphorus (P), chloride, sodium and potassium concentrations by atomic absorption, auto analyzer and flame photometer machines using appropriate commercial kits. Mean Mn, Mo, Fe and Cu were 15.45, 0.59 ng/ml, 65.6, 40.2 µg/dl and Ca, P, Mg, sodium, potassium and chloride were 1.91, 1.25, 1.22, 134.2, 3.57, 82.4 mmol/l, respectively. Mean concentration of the minerals among the herds, except for sodium, were significantly different (P<0.01). There were significant relationships between Mn/Mo, Mn/Cu, Mn/Ca, Mo/Fe, Mo/Cu, Mo/Ca and Mo/Mg, of which Mo demonstrated the greatest and strongest correlations with the other minerals. The relationships among trace elements and macro-minerals were mostly negative, while Mn and Mo were positive. In conclusion, serum Mn concentration in Urmia dairy cows is likely low but Mo, Cu and Fe are approximately normal. Herd variations in the serum minerals of dairy herds were clear. The presence of negative correlations among minerals indicates their competition effect with each other, while Mn and Mo support each other. Thus, simultaneous studies of elements will improve the production and reproduction performance by supplying Mn or other mineral supplementation according to their competition or supporting characteristics in dairy food with emphasis on Mn, Ca and phosphorus.
    Keywords: Blood, Micro, Macro minerals, Cow
  • Mohammad Roostaei Ali Mehr Pages 48-58
    The experiment was conducted by using of 240 chicks to determine the effect of purple coneflower extract on the performance and immune responses under immunosuppressive condition. The extract of purple coneflower was added in the levels of 0 (E0), 1 (E1) and 2.5 ml (E2.5) to drinking water from 6 to 42 d. At 14, 15, 16, 34, 36, 38 and 40 d in each level of purple coneflower, half of chicks were treated by 9.9 mg/kg oral cyclosporine (C+) and other chicks were not treated (C-). The treatments were E0C-, E0C+, E1C-, E1C+, E2.5C-, E2.5C+. Cellular immune responses were assayed by injection of 0.1 ml Phytohaemagglutinin-P (PHA-P) (0.2 mg/ml) in the skin fold of wings at 16 d and thickness of skin were measured after 24 and 48h. To investigate humoral immune responses a 25% SRBC suspension (0.1 ml) were injected in the breast muscle at 33 d and titers IgG and IgM anti SRBC was determined by haemagglutination test at 34, 36, 38 and 40 d. Results indicated that the feed conversion ratio was lower for 1 ml (1.49) purple coneflower than control (1.62) purple coneflower (P2.5C+ thanE0C+ andE1C+ but it was lower thanE1C- andE2.5C- (P<0.05). Therefore, adding 2.5ml/l purple coneflower extract to drinking water improve cellular and humoral immune responses under immunosuppressive condition.
    Keywords: Purple coneflower extract, cyclosporine, Cellular, humoral immune response, Performance, Broiler
  • Pages 59-67
    Yersinia ruckeri is the causative agent of yersiniosis, one of the most serious bacterial diseases in rainbow trout culture industry with high economic losses. Outbreaks of clinical forms of the disease have been considerable in Iranian rainbow trout farms. This study was aimed to evaluate the molecular epidemiology of yersiniosis caused by Y. ruckeri, affected farmed trout in Mazandaran (22 farms), Tehran (18 farms), Lorestan (6 farms) and Zanjan (6 farms) provinces during 2011to 2013. Furthermore, biotyping and sequencing of the recovered Iranian isolates was performed. Totally, 34 Y. ruckeri isolates were identified in Mazandaran (14 farms), Tehran (17 farms) and Zanjan (3 farms). All isolates were strongly positive in latex bacterial agglutination using monoclonal antibody to Y. ruckeri. Also, all isolates were identified as biotype 1 showing motility and having lipase activity. In addition, all isolates showed high sequencing similarity (99%). These biochemical, serological and molecular studies all together confirmed the increasing distribution of yersiniosis casued by Y. ruckeri biotype 1 in farmed trout in Iran and so require preventive measures.
    Keywords: Yersinia ruckeri, Yersiniosis, Rainbow trout, Iran
  • Ayoob Solaimani, Ehsan Kamrani, Mehdi Zamanirad, Sonja Kleinertz Pages 68-76
    The present study was conducted to investigate the ecology of the ectoparasites and gastrointestinal parasites of Mudskipper fish in coastal waters of Bandar- Abbas from late Dec 2011 to Jun 2012. 69 specimens of fish species (Boleophthalmus dussumieri) were collected and transported to the laboratory. The isolated parasites were fixed in 4% formalin and preserved in 70% ethanol. Three species of endoparasites (Quadrigyrus (Acanthogyrus) persicus (Acanthocephala), Termatoda, Trypanorhyncha (cestode)) and one species of protozoa (trichodina) were separated from intestine and gill of hosts, respectively.The results indicated that the highest average intensity and abundance of Quadrigyridae which was first isolated from Mudskipper, was observed in June, and the highest average intensity of Termatoda and Trypanorhyncha was observed in March and April. A positive correlation was obtained between the Q. persicus abundance and the host’s total length. At present study Quadrigyrus (Acanthogyrus) persicus was recorded as new species of parasite. Also, this study showed that some factors: such as seasonal variation and the total length of the host affect on the abundance and intensity of gastrointestinal parasites.
    Keywords: Parasite, Mudskipper, Boleophthalmus dussumieri, Quadrigyrus persicus, Bandar, Abbas
  • Ali Kalantari, Rasoul Shahrooz, Abas Ahmadi, Hasan Malekinejad Pages 77-84
    Hemolytic anemia and its produced hypoxia can cause a dysfunction in the testis and spermatogenesis. Iron delivered from hemolysis of erythrocytes can also stimulate oxidative stress. In this study, the aim of this study was to investigate the protective effect of crocin on sperm quality in animals that were exposed against hemolytic anemia induced by phenylhydrazine. Forty nine male and adult mice (20-25g) were grouped within 7 groups. First group was control and treated with normal saline, and test groups were nominated as 2, 3, and 4 and were treated with phenylhydrazine 2, 4, and 6 mg/100g/48 h (i.p.). Animals in groups 5, 6, and 7 were treated with crocin (200 mg/k/day, i.p.) in addition of 2, 4, and 6 mg/100g/48 h phenylhydrazine IP. After 35 days, semen samples were collected from tail of epididymis and the sperm quality parameters including sperm total count, motility, viability, nuclear maturity, and DNA damage were examined. Results showed that phenylhydrazine – induced hemolytic anemia resulted in a remarkable reduction in sperm total count, motility, percentage of viability, percentage of sperm with intact DNA and increased the number of immature sperms, while those groups which were treated with crocin showed significant (P<0.05) improvement in sperm quality parameters. The results may suggest a protective effect of crocin against the phenilhydrazine-induced anemia, which attribute to its antioxidant effects.
    Keywords: Hemolytic anemia, Hypoxia, Tissue iron, Phenyl hydrazine, Crocin, Sperm quality
  • Pages 85-95
    Barbus sharpeyi of Cyprinidae family is an endemic fish of the province Khuzestan. The Iranian Fisheries Organization (Shilat) produces millions fry (1–5 gr) to restock the horalazim and lagoon Shadgan population annually. The objective of this study was to assay the effectiveness of LHRH-α2 hormone combined with carp pituitary extract (3 steps injection) and carp pituitary extract (2 steps injection) on reproduction index in Barbus sharpeyi including: spawning success, latency period, weight of stripped egg mass/weight of stripped egg mass remnant ovaries, and fertilization success. 200 fish were divided into 10 groups (180 fish treated with LHRH-α2 hormone combined with carp pituitary extract (3 steps injection) to different concentration and 20 carp pituitary extract (2 steps injection) 4.5 mg kg-1 b.w.). The results showed that the LHRH-α2 hormone combined with carp pituitary extract in three steps injection (Second treatment with 8µg/kg LHRH-α2 in step one, 0.5 mg/kg PG in step two and 3mg/kg PG in step three have excess steps than two step injection lead to higher Latency period, spawning success (72%) and weight of stripped egg mass/weight of stripped egg mass (8.67% average) and fertilization success (77.85%) and spawning rate in comparison with method 2 steps injection (P<0.05). Therefore, it can be concluded that LHRH-α2 hormone combined with carp pituitary extract (3 steps injection) is more effective than CPE (2 steps injection) for spawning induction in Barbus sharpeyi specially Second treatment have suitable concentration for artificial breeding.
    Keywords: Barbus sharpeyi, Induce Spawning, LHRH, α2 hormone, Carp pituitary extract, Injection method
  • Reza Masoodi, Hamid Kohram, Mehdi Lotfi, Mokhtar Ghaffari Pages 96-102
    The objective of this study was to evaluate the best period of progesterone treatment and the time of eCG injection during estrous synchronization in nonbreeding season in Mahabadi does. During nonbreeding season, 103 Mahabadi does, weighing 57.5±0.45 Kg, 2-4 years old, were used in the trail. These does randomly assigned to 6 groups. The control group (n=10) exposed to Mahabadi bucks without any treatments. The group C9-e7of does (n=26) were synchronized using CIDR for a period of 9 days and injected 300 IU eCG at day 7. In groups C17-e15 (n=16) and C17-e17 (n=16), CIDR inserted for 17 days and eCG injected at days 15 and 17, respectively. The groups C19-e17 (n=17) and C19-e19 (n=18) synchronized by CIDR for 19 days and received 300 IU eCG at days 17 and 19, respectively. Estrus detected one day after CIDR removal, then, the does were mated with Mahabadi bucks. The reproductive parameters were analyzed by ProcGenmod using SAS 9.1. The highest mating, kidding and fecundity rates were obtained in group C17-e17 and the highest estrus detection rate and litter size were achieved in group C19-e17 that were significantly higher than control group (P0.05). In all reproductive parameters measured, there were not significantly differences (P>0.05) between C9-e7 group and the other treatment groups of does. Furthermore, the short treatment period of progesterone insertion using in group C9-e7 compared with the other groups, will suggest that this group could be recommended for estrous synchronization program in nonbreeding season of Mahabadi does.
    Keywords: Estrous synchronization, Mahabadi does, CIDR, eCG
  • Sh N., M H. Pages 103-111
    Bluetongue is an infectious and non-contagious disease of domestic and wild ruminants, caused by bluetongue virus. This virus is a member of the genus Orbivirus and family Reoviridae. Clinical signs are usually detected in fine wool breeds of sheep and include fever, facial oedema, hyperemia and ulceration of oral mucosa, coronitis, lameness, abortion and death. The aim of this study was to evaluate the prevalence of bluetongue infection and association of this organism with host and environmental determinants in sheep in Khuzestan province. Serum samples from 556 sheep were randomly collected in Ahvaz, Hendijan, Baghmalek, Shadegan and Dezfool cities and were examined by ELISA assay. Seroperevalence rate of bluetongue was 55.9 % (95% CI: 51.8-60%). Logistic regression showed that the odds of infection was increased with increase of age (OR: 1.17 and 95% CI: 1.06-1.29). Relative frequency of infection was higher in male sheep than female sheep (P>0.05) and odds of infection in male sheep than females was 1.29 (95% CI: 0.71-2.37). Prevalence rate were in sheep with and without history of abortion 47.8% and 55.7% respectively (P>0.05) and odds of infection in sheep with history of abortion than healthy sheep was 0.63 (95%CI: 0.27-1.46). Prevalence rate in Ahvaz, Hendijan, Baghmalek, Shadegan and Dezfool were 50.2%, 12.5%, 60.5%, 82.8% and 85.7% respectively(P<0.001) and 33.5% of fluctuation of disease was justified by geographical location. This study confirms that bluetongue virus exists in Khuzestan province. According to local weather conditions and facility of vector-borne diseases, prevention and control measures should be considered by health authorities.
    Keywords: Epidemiology, Bluetongue virus, ELISA, Sheep, Khuzestan