فهرست مطالب

  • سال دوم شماره 3 (1392)
  • تاریخ انتشار: 1393/02/18
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مسلم باشتنی*، زینب نقش بندی، اکبر تقی زاده، محمدرضا اصغری، فاطمه گنجی صفحه 1
    این آزمایش به منظور تعیین ترکیب شیمیایی و فراسنجه های تجزیه پذیری سبوس گندم در کارخانه های مختلف موجود در شهرهای بیرجند و ایرانشهر واقع در استان های خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان انجام شد. برای این منظور هر ماه از 4 کارخانه تولید آرد این شهرها نمونه گیری انجام شد. کل مدت نمونه گیری شش ماه بود. نمونه های سبوس جمع آوری شده بر اساس اندازه ذرات جداسازی شده و مورد آنالیز شیمیایی قرار گرفتند. فراسنجه های اندازه گیری شده شامل پروتئین خام، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و درصد وزن نمونه های جدا شده بر اساس اندازه ذرات بود. فراسنجه های تجزیه پذیری نمونه های سبوس با استفاده از روش تولید گاز مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد بین کارخانه ها از لحاظ پروتئین خام، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و درصد وزنی تفاوت معنی داری وجود نداشت و تنها میزان الیاف نامحلول در شوینده خنثی در کارخانه دو در ماه های مختلف معنی دار شد. بیشترین مقدار NDF مربوط به اندازه ذرات بزرگتر از 18/1 میلی متر بود و کمترین مقدار مربوط به اندازه ذرات کوچکتر از 25/0 میلی متر بود. بیشترین میانگین درصد وزنی مربوط به اندازه ذرات بین 18/1-5/0 میلی متر بود. تفاوت معنی داری بین تیمارهای مختلف از لحاظ تولید گاز در 24 ساعت وجود داشت. بالاترین میزان تولید گاز بعد از 24 ساعت انکوباسیون مربوط به ذرات کوچکتر از 25/0 میلی متر و کمترین آن مربوط به ذرات بزرگتر از 18/1 میلی متر بود. بیشترین میانگین گاز تولیدی در همه کارخانه ها مربوط به اندازه ذرات کوچکتر از 25/0میلی متر بود. در تمام کارخانه ها با کاهش اندازه ذرات، پتانسیل تولید گاز افزایش یافت. نتیجه گرفته شد که همیشه اندازه ذرات سبوس نمی تواند معیار درستی برای قضاوت در رابطه با ارزش غذایی آن باشد.
    کلیدواژگان: سبوس گندم، تولید گاز، ارزش غذایی
  • مسعود برزگر، حسین مروج*، محمود شیوازاد، موسی الرضا باغانی صفحه 11
    این آزمایش به منظور بررسی اثر سطوح مختلف مکمل ویتامینی بر عملکرد، وضعیت سیستم ایمنی، خصوصیات استخوان پا و میزان اکسیداسیون در بافت ران جوجه های گوشتی در سه هفته پایانی دوره پرورش (22 تا 42 روزگی) با 400 قطعه جوجه گوشتی نر سویه راس 308، با 10 تیمار و 4 تکرار به صورت طرح کاملا تصادفی انجام شد. تیمارها شامل: تیمار 1 فاقد مکمل ویتامینی، تیمارهای 2، 3 و 4 جیره های حاوی 33/33 درصد مکمل ویتامینی، تیمارهای 5، 6 و 7 جیره های حاوی 66/66 درصد مکمل ویتامینی و تیمارهای 8، 9 و 10 جیره های حاوی 100 درصد مکمل ویتامینی بودند به نحوی که تیمارهای 2، 5 و 8 فقط از روزهای22 تا 28، تیمارهای 3، 6 و 9 از روزهای 22 تا 35 و تیمارهای 4، 7 و 10 فقط از روزهای 22 تا 42 حاوی مکمل ویتامینی را دریافت کردند. نتایج نشان داد که کاهش یا حذف مکمل ویتامینی از سن 22 تا 42 روزگی تفاوت معنی داری بر عملکرد تولیدی، سیستم ایمنی، خصوصیات استخوان پا و همچنین اکسیداسیون گوشت ران، سه ماه بعد از کشتار نداشت (05/0P>)، در حالی که شش ماه پس از کشتار، بین تیمارهایی که به میزان 66/66 و 100 درصد مکمل ویتامینی دریافت کرده بودند و تیمار فاقد مکمل ویتامینی تفاوت معنی دار مشاهده شد (05/0P<)، همچنین بین سطوح 66/66 و 33/33 درصد تفاوت معنی دار وجود نداشت (05/0P>). لذا به نظر می رسد می توان در سه هفته پایانی دوره پرورش سطح مکمل ویتامینی را تا 33/33 درصد (800 گرم در تن) سطح پیشنهادی (5/2 کیلوگرم در تن) جوجه های گوشتی کاهش داد.
    کلیدواژگان: اکسیداسیون، جوجه گوشتی، خصوصیات استخوان پا، سیستم ایمنی، عملکرد، مکمل ویتامینی
  • مرضیه حاج محمدی، رضا طهماسبی*، امید دیانی، امین خضری صفحه 23
    این پژوهش به منظور بررسی تاثیر جایگزینی علوفه خشک یونجه با گیاه مرتعی کما بر قابلیت هضم و فراسنجه های خونی در گوسفند کرمانی در قالب طرح 4×4 در چهار دوره 21 روزه، شامل 16 روز عادت پذیری و 5 روز نمونه گیری انجام شد. جیره های آزمایشی شامل 1- جیره شاهد (بدون کما) 2- جیره دارای 10 درصد کما 3- جیره دارای 20 درصد کما، 4- جیره دارای 30 درصد کما (به طور کامل جایگزین یونجه) بود. در این مطالعه ترکیب شیمیایی و انرژی متابولیسمی گیاه کما و یونجه اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که سطوح پروتئین خام و فیبرخام در کما کمتر، ولی غلظت چربی، انرژی قابل متابولیسم، خاکستر در کما بیشتر از یونجه بود (05/0>P). تغذیه گیاه مرتعی کما ماده خشک مصرفی را به طور معنی داری کاهش داد (05/0>P)، اما اثری بر قابلیت هضم ماده آلی نداشت و روند تغییرات قابلیت هضم ماده خشک و پروتئین خام به ترتیب به صورت درجه دو و درجه سه تغییر کرد، اما تغییرات قابلیت هضم NDF و ADF جیره های آزمایشی به صورت خطی بود (05/0P<). استفاده از گیاه مرتعی کما تا سطح 20 درصد جیره، کلسترول و کراتینین خون را به طور معنی دار افزایش و سپس کاهش داد (05/0>P)، اما بر گلوکز، تری گلیسرید، نیتروژن اوره ای و پروتئین خون بی تاثیر بود. نتایج این پژوهش نشان داد که استفاده از گیاه مرتعی کما در سطح 10 درصد بدون هیچ گونه اثر منفی بر عملکرد گوسفندان و به دلیل هزینه جایگزینی کمتر نسبت به علوفه های زراعی، می تواند سبب بهبود بازده اقتصادی پرورش دام ها گردد.
    کلیدواژگان: گیاه کما، مصرف ماده خشک، قابلیت هضم
  • محمد حقیقت*، نظر افضلی، حسین نعیمی پور یونسی صفحه 35
    این آزمایش به منظور بررسی تاثیر تغذیه مرطوب بر عملکرد، خصوصیات لاشه و برخی فراسنجه های بیوشیمیایی خون جوجه های گوشتی تغذیه شده با جیره بر پایه ذرت-کنجاله سویا در شرایط تنش گرمایی انجام شد. تعداد 160 قطعه جوجه گوشتی نر یکروزه سویه راس 308 با میانگین وزنی مشابه در قالب طرح کاملا تصادفی به 4 تیمار و 4 تکرار و 10 جوجه در هر تکرار تقسیم شدند. در هفته اول تمامی جوجه ها با جیره خشک تغذیه شده و تیمارهای آزمایشی شامل 4 سطح صفر، 50، 100 و 150 درصد رطوبت پس از یک هفتگی در اختیار آنها قرار داده شد. آماده سازی خوراک در چند نوبت انجام گرفته و در اختیار جوجه ها قرار می گرفت. جوجه ها در 4 هفته اول با دمای توصیه شده راهنمای سویه راس 308 پرورش یافته و در 2 هفته آخر به مدت 8 ساعت از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر تحت شرایط تنش گرمایی در دمای 1±33 درجه سانتی گراد قرار گرفتند. در پایان دوره پرورش از هر تکرار 2 جوجه به تصادف انتخاب و کشتار شدند. نتایج نهایی نشان داد که در پایان دوره پرورش تیمارهای آزمایشی از نظر میزان خوراک مصرفی، افزایش وزن و ضریب تبدیل خوراک نهایی با هم اختلاف معنی داری داشتند)05/0. (P<در مورد این صفات در پایان دوره آزمایش، تیمار شاهد عملکرد بهتری را نشان داد. اما از نظر خصوصیات لاشه و فراسنجه های بیوشیمیایی خون با یکدیگر اختلاف معنی داری نداشتند.
    کلیدواژگان: تغذیه مرطوب، عملکرد، لاشه، تنش گرمایی، جوجه گوشتی
  • زهرا عزیزی*، حسین مرادی شهر بابک، محمد مرادی شهر بابک، ابوالفضل زالی صفحه 43
    لپتین پروتئینی16 کیلودالتونی است که غالبا از بافت چربی سفید و اندکی در اپیتلیوم دستگاه گوارش و جفت ترشح شده و نقش مهمی در کنترل وزن بدن، خوراک مصرفی، ایمنی، تولید شیر و تولید مثل دارد و محصول ژن چاقی (obs) است که توسط ژن بزرگی به نام ژن Ob کد می شود. هدف از این پژوهش، مطالعه چند شکلی بخشی از اگزون و اینترون 2 ژن لپتین با روش PCR- SSCPدر بز نژاد مهابادی بود. برای این منظور از تعداد 150 راس از بزها و بزغاله های مهابادی موجود در مزرعه آموزشی و پژوهشی گروه علوم دامی دانشگاه تهران (کرج) به صورت تصادفی خونگیری به عمل آمد. استخراج DNA با استفاده از روش نمکی و تعیین کمیت و کیفیت آن توسط اسپکتروفتومتر و ژل آگارز 1% انجام شد. تکثیر قطعه اختصاصی 271 جفت بازی از بخشی از اگزون و اینترون 2 ژن لپتین به کمک واکنش زنجیره ای پلیمراز انجام شد و برای بررسی چند شکلی این بخش از روش چندشکلی ساختاری رشته های منفرد (SSCP) استفاده شد. پس از الکتروفورز نمونه ها روی ژل پلی اکریل آمید 12% با ولتاژ 300 ولت به مدت 21 ساعت، رنگ آمیزی ژل ها با روش نیترات نقره طی سه مرحله تثبیت، لکه گذاری و ظهور انجام شد. در مجموع همه الگوهای به دست آمده شبیه به هم بود و این جایگاه برای افراد مونومورف بود. برای این جایگاه، هفت جهش مشاهده شد که قبلا در بز گزارش و در NCBI ثبت شده بود.
    کلیدواژگان: لپتین، چند شکلی، SNP، PCR، SSCP - بز مهابادی
  • سمیه قزوینی، بهروز دستار*، محمود شمس شرق، بهاره شعبان پور صفحه 49
    در این آزمایش به منظور بررسی اثر مکمل کولین کلراید در جیره های با سطوح مختلف چربی 236 قطعه جوجه خروس یک روزه سویه راس 308 به طور تصادفی در 24 قفس توزیع شدند. آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با آرایش فاکتوریل 3×2 شامل 2 سطح چربی (صفر و 5 درصد) و 3 سطح مکمل کولین کلراید (صفر، 1/0، 2/0 درصد) بود. پرندگان از 22 تا 42 روزگی به مدت 4 ساعت تحت تنش گرمایی 35 درجه سانتی گراد قرار گرفتند. پرندگانی که جیره های با سطح چربی بالا دریافت کردند در دوره آغازین و کل دوره پرورش به طور معنی داری افزایش وزن و همچنین وزن سینه و چربی محوطه بطنی بالاتری داشتند (05/0P<). مصرف مکمل کولین کلراید باعث بهبود افزایش وزن و همچنین افزایش معنی دار مصرف خوراک، وزن لاشه قابل طبخ، سینه و ران جوجه های گوشتی شد (05/0P<). افزودن 1/0 درصد مکمل کولین کلراید باعث شد تا شاخص قرمزی گوشت (a*) به طور معنی داری کاهش یابد (05/0P<)، اما در شاخص های روشنی (L*) و زردی (b*) گوشت تفاوت معنی داری مشاهده نشد. مصرف جیره های با 5 درصد چربی نسبت به جیره های بدون روغن غلظت مالون دی آلدئید را در گوشت ران به طور معنی-داری افزایش داد. گوشت پرندگانی که جیره های بدون مکمل کولین کلراید یا 2/0 درصد مکمل کولین کلراید دریافت کردند نسبت به پرندگانی که جیره حاوی 1/0 درصد مکمل کولین کلراید دریافت کردند، به طور معنی داری ظرفیت نگهداری آب بیشتری داشت. افزودن مکمل کولین کلرید به جیره تاثیر معنی داری بر pH گوشت جوجه های گوشتی نداشت. بر اساس نتایج این آزمایش، استفاده از روغن و همچنین حداقل 1/0 درصد مکمل کولین کلراید در جیره غذایی جوجه های گوشتی در شرایط تنش گرمایی سبب بهبود عملکرد آن ها می شود. همجنین افزایش چربی در جیره جوجه های گوشتی و نگهداری گوشت به مدت بیشتر از 30 روز سبب افزایش فسادپذیری گوشت می شود.
    کلیدواژگان: کولین کلراید، چربی، عملکرد، کیفیت گوشت، تنش گرمایی
  • مهشید محمدپناه*، همایون فرهنگ فر، مسلم باشتنی صفحه 59
    این تحقیق با هدف برآورد وراثت پذیری، روندهای فنوتیپی و ژنتیکی صفت شیر روز آزمون تصحیح شده برای انرژی گاوهای شکم اول هلشتاین ایران اجرا شد. تعداد 774013 رکورد روز آزمون روی 88456 گاو شکم اول و سه بار دوشش که بین سال های 1376 تا 1388 در 165 گله (در شش استان) زایش داشتند، استفاده شد. تجزیه و تحلیل ژنتیکی صفت مزبور، به وسیله یک مدل روز آزمون با تابعیت ثابت انجام شد که در آن سازه های استان، گله، سال زایش، ماه تولید، نوع ژنوتیپ گاو (زینه یا اصیل)، نوع اسپرم، سن هنگام تولید، تابع چند جمله ای علی و شفر، اثرات تصادفی ژنتیکی افزایشی و محیط دائمی گاوها گنجانده شدند. وراثت پذیری و تکرارپذیری صفت به ترتیب 127/0 و 421/0 بودند. روندهای فنوتیپی و ژنتیکی به ترتیب 434/0 و 076/0 کیلوگرم در سال برآورد شدند که به لحاظ آماری معنی دار بودند (0001/0>P). بین میانگین های ارزش اصلاحی دختران حاصل از گاوهای نر هلشتاین داخلی (031/0- کیلوگرم) و خارجی (3747/0 کیلوگرم) تفاوت معنی دار آماری وجود داشت (0001/0>P). این پژوهش نشان داد که روند ژنتیکی شیر 305 روز تصحیح شده برای انرژی معادل 26/0 درصد میانگین فنوتیپی صفت مزبور است که نشان می دهد طی سال های گذشته، فشار انتخاب چندان موثری برای آن وجود نداشته است.
    کلیدواژگان: مدل روز آزمون، شیر تصحیح شده برای انرژی، گاو هلشتاین ایران
  • مهدی ناقوس*، سید محمد حسینی، حسین نعیمی پور یونسی، کریم حسن پور، داوود خداپرست صفحه 71
    هدف از این بررسی انتخاب بهترین مدل پیش بینی کننده برای توصیف دقیق میانگین تولید تخم مرغ روزانه در مرغان تخمگذار در دوره تولید بود. برای این منظور از رکوردهای روزانه 81565 قطعه پرنده تخمگذار تجاری در یک دوره تولید تخم مرغ (79-1378) استفاده شد. در این مطالعه، توابع گامای تصحیح شده، جزء به جزء، جزء به جزء تصحیح شده، الجبراتیک، لجستیک غیرخطی، ناروشین و تاکما 2 و لخورست با استفاده از نرم افزار آماری SAS و رویه غیر خطی برازش شدند. برای تعیین بهترین منحنی از معیارهای ضریب تبیین تصحیح شده (R2 adj)، میانگین مربعات خطا (MSE)، آماره آکایک (AIC) و دوربین-واتسون (DW) استفاده شد. نتایج این بررسی نشان داد، تابع لجستیک غیرخطی با داشتن بالاترین ضریب تبیین تصحیح شده، کمترین میانگین مربعات خطا و آماره آکایک، در برازش منحنی تولید تخم مرغ نسبت به مدل های دیگر مناسب تر بود. با این حال با بررسی کلی نکویی برازش توابع مختلف با آماره های گوناگون به این نتیجه می رسیم که بیشتر توابع در برازش منحنی متوسط تولید تخم مرغ دارای صحت کافی می باشند. در این صورت توابعی که از نظر ریاضی ساده تر باشند احتمالا در نزد محقق یا مدیر واحد تولیدی از مطلوبیت بیشتری برخوردار خواهند بود.
    کلیدواژگان: تولید تخم مرغ، مدل های ریاضی، منحنی تولید تخم مرغ
|
  • M. Bashtani*, Z. Naghshbandi, A. Taghizadeh, M. Asghari, F. Ganji Page 1
    This experiment was conducted todetermine chemical composition and degradability parameters of different wheat bran in feed-producing factories in Birjand (Southern Khorasan province) and Iranshahr (Sistan and Baluchistan province). Samples were monthlytaken from four factories.Total duration of sampling was six months. Samples of wheat bran were separated based on particle size and theirs chemical composition were measured. The measured parameters were: crude protein,neutral detergent fiber and weightpercentage. Degradability parameters of wheat bran samples were determined bygas production. The results showed concentration of CP, NDF and weight percentage were not different between different factories, exact amount of NDF in two factories on different months. The highest amount of NDF was for particle size greater than 1.18 mm and the lowest amount of NDF was for particle size lower than 6.25 mm. The highest of weight percentage was for particle size within the range of 0.5 – 1.8 mm. Produced gas (in 24 h) was significant between treatments. The highest amount of gas after 24h incubation was for particle size lower than 0.2 mm and the lowest was for particle size greater than 1.18 mm. Gas produced from insoluble fraction was significantly higher for the particle size lower than 0.25 mm in all factories decreasing of particle size, b coefficientincreased in all factories.
    Keywords: Gas production, Nutritional value, Wheat bran
  • M. Barzegar, H. Moravej*, M. Shivazad, M. Baghani Page 11
    This experiment was conducted to evaluate the effects of different levels of vitamin premix (VP) at the last three weeks of rearing period (22 to 42 days) on performance, immune system status, toe bone characteristics and oxidation in thigh of broilers with four hundred male birds (Ross-308) in a completely randomized design with ten treatments and four replicates. The dietary treatments were: T1 without VP during 22 to 42, treatments 2, 3 and 4 with 33.33% VP, treatments 5, 6 and 7 with 66.66% VP and treatments 8, 9 and 10 with 100% VP that treatments 2, 5 and 8 only from 22 to 28, treatments 3, 6 and 9 only from 22 to 35 and treatments 4, 7 and 10 only from 22 to 42 days of age received diets containing VP. The results indicated that reduction and withdrawal vitamin premix from 22 to 42 days of age did not impair performance and toe bone characteristics. The results of thigh oxidation at three month after slaughter, did not show significant different among treatments, but after 6 month of freezing observed significant different among treatments with 66.66, 100% VP and T1 without VP (P< 0.05). The results of this study demonstrated that it is possible to reduce VP (33.33%) in the last three weeks of rearing period without any negative effects on performance, bone characteristics and meat quality.
    Keywords: Vitamin Premix (VP), Broiler, Performance, Toe bone characteristics, Oxidation
  • M.Hajmohammadi, R.Tahmasbi*, O. Dayani, A. Khezri Page 23
    This study was conducted to investigate the effect of feeding Ferula Ovina as an alternative to alfalfa hay, on digestibility and blood parametersin Kermani sheep. The design of experiment was 4×4 in four periods of 21-day which include 16 days of adaptation and five days for sampling.Experimental diets were as 1-Control(without Ferula Ovina); 2- diet containing %10 Ferula Ovina; 3- diet containing %20, Ferula Ovina and 4- diet containing 30% Ferula Ovina (completely replaced alfalfa hay).Chemical composition and metabolizable energy of Ferula Ovinaand alfalfa were determined.The result showed that crude protein (CP) and crude fiber were lower but EE, metabolizable energy and ash were higher in Ferula Ovinathan alfalfa. Feeding Ferula Ovina significantlyreduced dry matter intake (P<0.05). However, there was no effect on organic matterdigestibility. Dry matter (DM) and CP digestibilities were changed cubically and quadratic ally, respectively.However, NDFandADFdigestibility were changed linearly. Replacing alfalfa by 30% Ferula Ovina caused an increase following by a decrease in cholesterol and blood creatinine (P<0.05), but no effect onglucose, triglycerides andureanitrogen of blood were achieved.In conclusion,replacing alfalfa by10% Ferula Ovinahad no negative effecton sheepperformance anddue tolessreplacement cost thanhaycrop,the efficiencyoflivestock husbandry will be improved.
    Keywords: Ferula Ovina, Digestibility Kermani sheep, Blood parameters
  • M. Haghighat*, N. Afzali, H. Naeemipour Younesi Page 35
    This experiment was designed to evaluate the effect of wet feeding on performance, carcass characteristics and some blood biochemical parameters of broilers in corn-soybean meal based diets under heat stressed condition. 160 one day old mail broilerchicks(Ross 308) with equal weight average in a completely randomized design. The experimental units were divided into four treatments,four replications per each treatment(ten chicks into each replication). Chicks up to 7 day fed with diet based on corn-soybean meal in the normal form and after 7 day, experimental treatments including 4 level of moisture (, 50, 100 and 150 percent) were given to them. Foodpreparationwascarried outin several times and was given to broilers.Broilers at 4 weeks were grown with the recommended temperature guide of Ross strain and in the last 2 weeks were grown for eight hours from 9 am to 5 pm under heat stressed conditions at a temperature of 33 ± 1 ° centigrade. At the age 42 d,two chicks from each replication were selected and slaughtered. The results showed that experimental treatments at the end of the growth period were significantly different in feed intake and weight gain and feed conversion ratio (P<0.05). Regarding characters at the end of experimental period, control treatment showed better performance.There were no significant differences between experimental treatments in carcass characteristics and blood biochemical parameters.
    Keywords: Wet feeding, Performance, Carcass, Heat stress, Broile
  • Z. Azizi*, H. Moradi Shahrebabak, M. Moradi Shahrebabak, A. Zali Page 43
    Leptin, a 16-kDa protein secreted from white adipocytes, has been implicated in the regulation of feed intake, energy expenditure, and whole-body energy balance, reproductive, immunity, growth and obesity gene product (obese) coded by a gene called ob gene. The present study has been designed to determine polymorphism in exon and intron 2 region of leptin gene in Mahabadi goat using PCR SSCP. Blood samples were collected from150 Mahabadi goat belong to the Department of Animal Science, University of Tehran (Karaj). DNA was extracted using salting out method. DNA quality and quantitative was determined using spectrophotometer and 1% agarose gel. A fragment 271bp of exon and intron 2 region of leptin gene was amplified using the polymerase chain reaction. SSCP technique was used to analyze polymorphism in this segment of DNA. PCR products were run in 12% polyacrylamide gel electrophoresis for 2 h. Gels were stained with silver nitrate. Developing pattern showed the same pattern in all animals and was monomorph. The results of this research showed seven mutations for this locus that the Mahabadi goats breed for these mutations are monomorph and these mutations ordinary was reported in other breeds of goats.
    Keywords: Leptin, Polymorphism, PCR, SSCP, Mahabadi goat
  • S. Ghazvini, B. Dastar*, M. Shams Shargh, B. Shabanpour Page 49
    This experiment was conducted to evaluate the effect of choline chloride supplementation in diets containing different levels of fat on the performance, carcass composition and meat quality of broiler chickens underheat stress condition. Broiler chicks fed with one of six treatments contained 2 levels of fat (zero and 5 percent) and 3 levels of choline chloride (zero, 0.1 and 0.2 percent). Birds were exposeddaily 4 hours to 35c from 22 up to 42 days of age. Broiler chicks were fed diets containing 5 percent fat had significantly higher weight gain during starter and whole period of experiment. The supplementation of choline chloride to diets led to significant increase of feed intake and weight gain during whole period of experiment. The utilization of diets containing 5 percent fat led to increase of breast and abdominal fat weight. The supplementation of choline chloride led to significant increase of carcass, breast and tight weight. The index of a* value in broiler chicks fed diet supplemented with 0.1 percent choline chloride significantly decreased rather than those birds received no choline chloride, but there was no significant difference for L* and b* indexes. The utilization of fat at 5 percent led to significant increase of malondialdehyde value. Broiler chicks received diets without or 0.2 percent choline chloride significantly had higher water holding capacity than those birds received diet containing 0.1 percent choline chloride. The supplementation of choline chloride to diets had no significant effect on meat pH values.
    Keywords: Choline chloride, Fat, Performance, Meat quality, Heat stress
  • M. Mohammad Panah*, H. Farhangfar, M. Bashtani Page 59
    This research aimed to estimate heritability, phenotypic and genetic trends for the trait of energy-corrected test day milk of Iranian first-parity Holstein cows. A total of 774,013 test day recordso 88,456 firstparitycows(three times milking a day) calvedduring 1997-2009 in 165 herds (six provinces) was used Genetic analysis was carried out by a fixed regression test day model in which the effects of province, herd, calving year, production month, cow genotype (grade or pure Holstein), sperm type, production age, Ali and Schaeffer’s polynomial function, as well as additive genetic and permanent environmental random effects of the cows were included. Heritability and repeatability of the trait were found to be 0.127 and 0.421, respectively. Statistically significant phenotypic (0.414 kg) and genetic (0.076 kg) annual trends were found (P<0.0001). There was a significant difference (P<0.0001) between mean breeding value for the progeny of local (-0.031 kg) and exotic bulls (0.3747 kg). This research revealed that genetic trend for 305-d energy corrected milk trait was found to be 0.26% of the phenotypic mean indicating that selection pressure has not been too effective over the past years.
    Keywords: Test day model, Energy, corrected milk, Iranian Holstein cows
  • M. Naghous*, S.M. Hosseini, H. Naeemipour Younesi, K. Hasanpour, D. Khodaparast Page 71
    The aim of this study was to determine the best predictive model for the accurate description of the average daily egg production being produced by the layers during the productive period. A total number of 81,565 daily egg records (1999-2000) were used. In the current study, Modified Gamma, Compartmental, Algebraic, Modified Compartmental, Logistic-Curvilinear, Narushin and Takma 2 (NT2) and Lokhorst functions were fitted using NLIN procedure of SAS software. Mean error sum of squares (MSE), adjusted coefficient of determination (Adj-R2), Akaike information criterion (AIC) and Durbin-Watson (DW) statistics were used for evaluation of the functions. The results revealed that Logistic-Curvilinear function was the most preferable one because its Adj-R2 value was the highest while it’s MSE and AIC values were lower than for the remaining functions. Assessing the goodness of fit of the used functions precisely, however, it was concluded that almost all of the functions are accurate enough in describing the average daily egg production curve. In such conditions, other features of functions should be considered and it seems that the simpler the function is mathematically the more desirable it is for the researcher or farm manager.
    Keywords: Egg production, Mathematical functions, Egg curve