فهرست مطالب

  • سال نهم شماره 13 (1392)
  • ویژه نامه تغذیه
  • تاریخ انتشار: 1392/12/20
  • تعداد عناوین: 30
|
  • مقاله مروری
  • نگار عطایی، ستاره سلطانی، عباسعلی پالیزبان صفحات 1386-1393
    پپتید شبیه به گلوکاگون-1 (GLP-1) از جمله اینکرتین هورمونهاست که پس از هضم غذا، از روده ترشح شده و سبب افزایش ترشح انسولین و تنظیم قند خون میشود. همچنین قادر به مهار مرگ سلولی و افزایش تکثیر سلولهای بتای پانکراس میباشد.هدف از مطالعه حاضر، مروری بر شواهد موجود در زمینه اثرات GLP-1 در ترشح انسولین، تنظیم قند خون و کاربرد آن در درمان دیابت نوع 2 میباشد.در این بررسی، مطالعات مورد- شاهدی، کوهورت و مشاهده ای و مروری درنظر گرفته شد و بررسی با استفاده از موتور جستجوی PubMed، بین سال های 1987 تا 2012 و نیز استفاده از کلید واژه های glucagon-like pepetide-1، GLP-1،، «type 2 diabetes»، «type II diabetes» NIDDMانجام گردید و در کل 25 مقاله مورد استفاده قرار گرفت. GLP1 به دو طریق مستقیم و غیرمستقیم بر افزایش میزان انسولین و کاهش قند خون اثر دارد. از یک سو از طریق گیرنده های موجود بر سلولهای پانکراس بطور مستقیم سبب افزایش بیان ژن انسولین و سنتز آن شده واز سوی دیگر، با اثر بر گیرنده های خود بر روی سلولهای β پانکراس و به طور غیرمستقیم از طریق سیستم عصب واگ و ورید پورتال کبدی باعث افزایش ترشح انسولین خواهد شد. تحقیقات نشان می دهد که در دیابت نوع II، ترشح GLP-1 دچار اختلال می شود، بنابراین افزایش و بهبود سطح GLP-1 خون می تواند سبب افزایش انسولین و تنظیم گلوکز خون شود. امروزه دو نوع از داروهای افزایش دهنده اثر GLP1 بصورت خوراکی و تزریق زیرجلدی مورد استفاده قرار میگیرد.
    کلیدواژگان: GLP، 1، اینکرتین، دیابت نوع 2
  • رضا مورکیان، الهه رضایی، لیلا آزادبخت، مریم میرلوحی صفحات 1394-1405
    مقدمه
    در سال های اخیر، آلودگی برنج در برخی از نقاط جهان موجب کاهش ایمنی مصرف آن و بروز بحرانی در تولید و تجارت آن شده است. در ایران نیز گزارشات مختلفی از آلودگی تولیدات داخلی به فلزات سنگین ارایه شده است. اما غلظت فلزات سنگین طی فرآوری و پخت برنج تغییر می کند. هدف از این مقاله مروری، بررسی عوامل موثر در تغییر غلظت فلزات سنگین در پخت برنج می باشد.
    روش ها
    بدین منظور، با جستجو در منابع علمی معتبر 51 مقاله از سال های 1994 تا 2012 فراهم شد و با بررسی خلاصه مقالات، 18مقاله کاملا مرتبط با موضوع استخراج گردید.
    یافته ها
    مجموعه عوامل روش پخت، غلظت فلزات در آب پخت، دمای آب، نوع عنصر سنگین، ظرف پخت، واریته برنج و حجم برنج خام عوامل اصلی مورد بحث در تغییر محتوای عناصر سنگین طی پخت برنج می باشند که در این مطالعه تاثیر آنها به تنهایی یا همراه با سایر عوامل مورد بحث قرار گرفت. روش پخت اگرچه یکی از مهمترین عوامل است اما اثر آن بسته به نوع عنصر متفاوت است. غلظت فلزات در آب مورد استفاده در پخت عامل مهمی در افزایش این عناصر در غذاهایی است که به فرم فرنی تهیه می شوند. اثر نوع ظرف در میزان غلظت فلزات سنگین باقی مانده در برنج جزئی است. با این حال،پخت در ظرف آلومینیوم باعث افزایش این عنصر در برنج شده است. تفاوت در واریته برنج، حجم برنج خام مورد استفاده و میزان غلظت اولیه فلز سنگین در برنج خام نیز درشرایط یکسان پخت، اثر جزئی در میزان باقیمانده عناصر سنگین در برنج پخته شده دارند.
    نتیجه گیری
    با توجه به اثر نتایج برخی از مطالعات اخیر از حدود غلظت بالای برخی عناصر سنگین در انواع برنج موجود در بازار ایران و نتایج مطالعه حاضر از اثر عوامل پخت بر محتوای فلزات سنگین در برنج و با در نظر گرفتن روش های خاص تهیه برنج در کشور و سهم قابل توجه برنج در رژیم غذایی جامعه، می توان گفت که در این زمینه خلاء اطلاعاتی قابل توجهی وجود دارد. انجام مطالعات در این رابطه در ارزیابی خطر دریافت فلزات سنگین از طریق مصرف برنج مستقیما مورد استفاده خواهد بود.
    کلیدواژگان: برنج، فلزات سنگین، عوامل پخت
  • مقاله پژوهشی اصیل
  • آذین پورخلیلی، مریم میرلوحی، ابراهیم رحیمی، شهره دادفر صفحات 1406-1413
    مقدمه
    گوشت شتر نسبت به سایر منابع گوشت قرمز، حاوی ماده چرب کمتری است در حالی که از حیث سایر مواد مغذی با گوشت سایر دام ها برابری می کند. این مطالعه با هدف بررسی اثر سه روش پخت رایج در جامعه ایرانی بر تغییرات میزان ماده چرب و تغییرات میزان آهن در این گوشت صورت گرفت.
    روش ها
    سه روش آب پز کردن، سرخ کردن و کباب کردن هر کدام در دما و زمان مشخص و مطابق با عادت جامعه ایرانی فراوری شد. رطوبت، خاکستر و افت وزن پخت با استفاده از روش های استاندارد تعیین گردید. چربی از روش فلش و میزان آهن در نمونه های گوشت فراوری شده با روش جذب اتمی تعیین شد. آهن هم با روش اسپکتروفتومتریک و قرائت جذب در طول موج 630 نانومتر مشخص گردید.
    یافته ها
    نمونه های آب پز شده، کبابی و سرخ شده به ترتیب بیشترین افزایش ماده چرب را نشان دادند. تغییرات خاکستر نشان دهنده موثر بودن روش کباب کردن و سرخ کردن در حفظ املاح و مواد معدنی بوده در حالی که بیش از 40% از املاح در ماده خشک طی روش آب پز کردن از دست رفت. تغییرات آهن کل و آهن هم نشان داد که علی رغم عدم وجود اختلاف معنی دار (05/0
    نتیجه گیری
    با اعمال روش کبابی کردن ضمن عدم افزایش قابل توجه چربی در ماده خشک بیشترین میزان آهن قابل جذب در گوشت پخته شده حفظ می شود. مدت زمان پخت کمتر و دمای پایین تر در مرکز قطعات گوشت (80 درجه سانتیگراد) احتمالا در نتایج مشاهده شده موثر بوده است.
    کلیدواژگان: گوشت شتر، روش های پخت، چربی، آهن
  • ابراهیم فلاحی، سجاد روستا، امیرحسین خلخالی راد، خاطره عنبری صفحات 1414-1426
    مقدمه
    هر چند ارتباط غذاها و مواد مغذی با سندرم متابولیک تا حدودی شناخته شده است، مطالعه الگوهای غذایی و ارتباط آن با سندرم متابولیک فواید بیشتری نسبت به بررسی ارتباط منحصرا یک یا چند ریز مغذی دارد؛ بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط الگوهای غذایی شبه غربی با سندرم متابولیک در شهر خرم آباد انجام شد.
    روش ها
    در این مطالعه مقطعی، 973 نفر (237 مرد و 736 زن) از ساکنین شهر خرم آباد به روش نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای و به صورت تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. دریافت های غذایی افراد ارزیابی، وزن و قد اندازه گیری و نمایه توده بدن محاسبه شد. نمونه خون سیاهرگی جهت اندازه گیری سطح متغیرهای متابولیکی جمع آوری و فشار خون اندازه گیری شد. سندرم متابولیک طبق معیارهای AHA (انجمن قلب آمریکا) تعریف شد.
    یافته ها
    در این مطالعه نشان داده شد افرادی که در بالاترین پنجک الگوی غذایی شبه غربی قرار داشتند، در مقایسه با افراد پایین ترین پنجک، شانس بیشتری برای ابتلا به سندرم متابولیک(نسبت شانس 21/2 و فاصله اطمینان 95%: 42/1 تا 44/3) داشتند.
    نتیجه گیری
    یافته های مطالعه حاضر نشان می دهد که الگوی غذایی شبه غربی (گوشت احشا، مارگارین، قهوه، خشکبار، شیرینی و دسر، چاشنی ها، نوشابه، متفرقه، گوشت قرمز و گوشت فرآوری شده) خطر سندرم متابولیک را افزایش می دهد.
  • ندا ولی بیگ، زمزم پاک نهاد، نفیسه شکری مشهدی صفحات 1427-1433
    مقدمه
    اسکوربیک اسید یا ویتامین C یکی از شناخته شده ترین ویتامین های محلول در آب است.چون تامین انرژی اضافی لازم برای ورزش از طریق غذای مصرفی با افزایش متناسب دریافت ویتامین Cهمراه نیست. ورزش شدید می تواند باعث استرس اکسیداتیو درسلول ها، درد عضلانی و افت عملکرد ورزشی شود. کارآیی ویتامین C به عنوان عامل آنتی اکسیدانی و موثر بودن آنها در عملکرد ورزشی در بررسی های انسانی اندکی مورد مطالعه قرار گرفته است. بنابراین ما اثرات مصرف زیاد اسکوربیک اسید را برتوان هوازی و بی هوازی بازیکنان هندبال مورد بررسی قرار دادیم.
    روش ها
    14 زن ورزشکار تعلیم دیده بازیکن هندبال، در دامنه سنی 33-19 سال، در این بررسی ثبت نام و به طور تصادفی در دو گروه (دریافت کننده 500 میلی گرم ویتامین Cاضافی یا دارونما)، قرار گرفتند و توان هوازی و بی هوازی در آغاز و پایان بررسی ارزیابی و بین گروه ها و داخل گروه ها با استفاده از آزمون t انجام شد.
    یافته ها
    14 نفر از شرکت کنندگان یک هفته مداخله درمانی را کامل کردند. هیچ تغییر قابل توجهی در عملکرد ورزشی هوازی و بی هوازی در بین گروه ها در مقایسه با گروه دارونما وجود نداشت. اما تغییر معنی دار درون گروهی درعملکرد ورزشی هوازی در گروه مصرف کننده ویتامین) C 05/0 (P<وجود داشت.
    نتیجه گیری
    مصرف روزانه 500 میلی گرم ویتامین Cبه مدت یک هفته در ورزشکاران زن، هیچ تغییر قابل توجهی در سطح عملکرد ورزشی هوازی و بی هوازی در مقایسه با گروه دارونما ایجاد نکرد.
    کلیدواژگان: اسکوربیک اسید، توان هوازی، توان بی هوازی
  • زمزم پاک نهاد، مطهر حیدری بنی، وحید شایگان نژاد صفحات 1434-1441
    مقدمه
    بیماری Multiple Sclerosis(MS) از شایع ترین بیماری های سیستم عصبی در انسان به شمار می آید. MS یک بیماری مزمن پیشرونده و دمیلینه کننده سیستم عصبی مرکزی با سیر متفاوت و پیش آگهی نامشخص می باشد. تغذیه و رژیم غذایی از جمله عوامل موثر در پیشگیری و درمان این بیماری می باشد. اما نتایج مطالعات در این زمینه متناقض می باشد. مطالعه حاضر با هدف بررسی وضعیت الگوی چربی مصرفی در بیماران مبتلا به MS و ارتباط آن با سطح فاکتور التهابی CRP انجام شد.
    روش ها
    مطالعه حاضر به روش مقطعی بر روی 35 زن مبتلا به MS مراجعه کننده به کلینیک MS بیمارستان کاشانی شهر اصفهان دارای معیارهای ورود انجام شد. ویژگی های دموگرافیک افراد از طریق پرسشنامه جمع آوری شد. فاکتورهای بیوشیمیایی خون بیماران (کلسترول توتال، تری گلیسرید، HDL، LDL و CRP) با روش های استاندارد موجود اندازه گیری شد. رژیم غذایی افراد با استفاده از پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک با تمرکز بر موارد مربوط به چربی های رژیم غذایی ارزیابی شد.
    یافته ها
    میانگین سنی افراد شرکت کننده در مطالعه 14/8±04/33 بود. همبستگی بین نوع چربی دریافتی (SFA، PUFA، MUFA) و لیپیدهای خون و CRP پس از کنترل عوامل مداخله گر از قبیل سن، وزن و کل انرژی دریافتی در بین هیچ کدام از متغیرها از نظر آماری معنی دار نبود. پس از انجام رگرسیون خطی چند متغیره در هیچ کدام از مدل ها ارتباط معناداری از نظر آماری مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    در این مطالعه ارتباط معنی داری بین نوع چربی غذایی دریافتی با افزایش ریسک فاکتورهای بیماری MS مشاهده نشد. ارتباط بین تغذیه و بیماری MS نیاز به تحقیقات بیشتر دارد.
    کلیدواژگان: چربی رژیم غذایی، پروفایل لیپیدی، CRP، مولتیپل اسکلروز
  • زمزم پاک نهاد، مطهر حیدری بنی صفحات 1442-1449
    مقدمه
    مصرف چای در جامعه ما عمومیت داشته و به مراتب بیشتر از قهوه و نوشیدنی های دیگر استفاده می شود. بررسی های متعددی ارتباط قهوه با تراکم املاح استخوانی (BMD) را ارزیابی کرده اند اما ارتباط بین مصرف چای و تراکم استخوان کمتر ارزیابی شده است. با توجه به شیوع بالای پوکی استخوان در کشور و تغییرات الگوی جمعیتی که با افزایش افراد میانسال و مسن همراه است، بررسی ارتباط بین نوشیدن چای و تراکم املاح استخوانی می تواند ارزشمند باشد.
    روش ها
    این مطالعه به صورت مقطعی توصیفی - تحلیلی انجام شد. تعداد 87 نفر از جمعیت زنان یائسه مراجعه کننده به مرکز پوکی استخوان اصفهان به صورت نمونه گیری تصادفی ساده وارد مطالعه شدند. از طریق پرسشنامه اطلاعات فردی از افراد گرفته شد. برای ارزیابی میزان دریافت کلسیم و ویتامین D پرسشنامه بسامد غذایی به این منظور تهیه شد. تراکم املاح استخوانی با روش DEXA در دو ناحیه لگن و ستون فقرات اندازه گیری شد.
    یافته ها
    میانگین و انحراف معیار سن و شاخص توده بدنی (BMI) زنان شرکت کننده در مطالعه به ترتیب 48/7 ± 1/58 سال و 38/4 ± 4/28 بود. مدل رگرسیون خطی چندگانه نهایی نشان داد که میزان مصرف چای مستقل از عوامل سن، BMI، فعالیت بدنی، مصرف قهوه، دریافت روزانه کلسیم از رژیم غذایی، دریافت مکمل کلسیم و دریافت روزانه ویتامین D از رژیم غذایی، با افزایش تراکم املاح استخوانی در ناحیه لگن (22/53β=، 001/0 >p) و ناحیه ستون فقرات (46/55β=، 001/0 >p) در ارتباط بود.
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته های مطالعه، مصرف چای با افزایش BMD در ارتباط بود که این ارتباط مستقل از عوامل سن، BMI، فعالیت بدنی، و سایر مخدوش کننده های موثرمی باشد.
    کلیدواژگان: پوکی استخوان، تراکم معدنی استخوان، چای، زنان
  • محمد جواد حسن زاده عطار، حسین حاجیان فر صفحات 1450-1459
    مقدمه
    چاقی و بالا بودن اندازه دور کمر به باسن (نوع آندروئید) در شیوع بیماری های قلب و عروق و دیابت نوع 2 نقش دارد. افزایش بافت چربی به خصوص چربی احشایی وابستگی کاملی به عوامل خطرآفرین بیماری های قلبی- عروقی چون عدم تحمل گلوکز، هیپرلپیدمی، پرفشاری خون و همچنین به عنوان عامل زمینه ساز در دیابت و سندرم متابولیک نقش دارد. در بیشتر موارد مقاومت به انسولین و دیابت نوع دو با چاقی همراه است.
    روش ها
    تعداد 71زن مبتلا به دیابت نوع 2به دو گروه تحت درمان با کپسول امگا3 وگروه کنترل با کپسول دارونما قرار گرفتند. سن، قد، وزن، دور کمر از طریق مشاهده و پرسشنامه گرفته شد. بیماران پس از 8 هفته از نظر میانگین موارد فوق ارزیابی شدند. اطلاعات به دست آمده توسط نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین وزن بیماران،BMI، دور کمر، دور باسن و نسبت آنها در 2 گروه قبل و بعد از مداخله تفاوت معنی داری نداشت (P>0.05) اما میانگین تغییرات وزن بیماران، BMI، دور کمر، دور باسن و نسبت آنها در 2 گروه تفاوت معنی داری داشت (P<0.001).
    نتیجه گیری
    از یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت که امگا3 باعث کاهش وزن بیماران گردیده است همچنین BMI و WHR کم شده است ولی با توجه به اینکه مدت انجام مطالعه کوتاه بوده است این تغییرات در بعد از مداخله معنی دار نبود اما میانگین تغییرات آنها تفاوت معنی داری داشته است باید تحقیقات جدیدی با مدت بیشتر انجام گردد.
    کلیدواژگان: چاقی، ویسفاتین، امگا3، نسبت اندازه دور کمر به باسن، دیابت نوع2
  • زهرا اسفندیاری، محمد جلالی، حمید عزت پناه، اسکات وایز، محمد چمنی صفحات 1460-1468
    مقدمه
    کلستریدیوم دیفیسیل به عنوان عامل اسهال ناشی از مصرف آنتی بیوتیک وکولیت با غشای کاذب است. محصولات گوشتی به عنوان یکی از منابع احتمالی انتقال کلستریدیوم دیفیسیل به انسان محسوب می شوند. این مطالعه با هدف بررسی فراوانی کلستریدیوم دیفیسیل در فرایند تولید همبرگر با استفاده از روش کشت و آزمون بیوشیمیایی انجام گرفت.
    روش ها
    در این مطالعه توصیفی- تحلیلی، 211 نمونه شامل مواد اولیه متشکله و محصول نهایی همبرگر سه کارخانه فراورده گوشتی دارای گواهینامه HACPP و چهار کارخانه فاقد آن در استان اصفهان در فاصله زمانی تیر تا دی ماه1391 جمع آوری گردید. نمونه برداری با سواب از سطوح ماشین آلات فرایند تولید نیز انجام گرفت. نمونه ها در محیط مایع کلستریدیوم دیفیسیل موکسالاکتام نوروفلوکسازین«CDMN» غنی سازی و سپس در محیط CDMN آگار به صورت بی هوازی کشت داده شدند. پرگنه های مشکوک کلستریدیوم دیفیسیل در محیط بلاد آگار درشرایط بی هوازی دوباره کشت داده شد و با استفاده از آزمون های بیوشیمیایی شناسایی گردید. نتایج حاصل با نرم افزار SPSS و آزمون آماری χ 2 مورد آنالیز و 05/0P معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    فراوانی کلستریدیوم دیفیسیل در کارخانجات دارای گواهینامه HACCP، 5/5% و در کارخانجات فاقد گواهینامه،14% بود. بر پایه نتایج، اختلاف معنی داری در شیوع باکتری طی فصول مختلف (34/0 (P= مشاهده نشد ولی شیوع کلستریدیوم دیفیسیل در کارخانجات دارای گواهینامه HACCP در مقایسه با کارخانجات فاقد گواهینامه اختلاف معنی داری را نشان داد (03/0 = P).
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد که احتمالا«مصرف همبرگر در انتقال کلستریدیوم دیفیسیل به انسان نقش دارد و اجرای اصول HACCP در کارخانجات تولید کننده فراورده گوشتی همبرگر می تواند در کاهش شیوع کلستریدیوم دیفیسیل موثر باشد.
    کلیدواژگان: کلستریدیوم دیفیسیل، فراورده گوشتی همبرگر، آزمون بیوشیمیایی
  • شکوه عنوانی، ابراهیم فلاحی، فرزانه برک، مرضیه حیدری، سیمین شهوازی، پروانه صانعی، عمار حسن زاده کشتلی، احمدرضا یزدان نیک، احمد اسماعیل زاده صفحات 1469-1480
    مقدمه
    مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط مصرف حبوبات و سندرم متابولیک در زنان پرستار اصفهانی انجام شد.
    روش ها
    این مطالعه مقطعی بر روی 420 پرستار زن 60-20 ساله شاغل در بیمارستان های اصفهان که به روش نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای به صورت تصادفی انتخاب شده بودند انجام شد. دریافت های غذایی معمول فرد در طی سال گذشته با استفاده از یک پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک مشتمل بر لیستی از 106 غذا و قلم غذایی به همراه یک اندازه استاندارد از هر ماده غذایی ارزیابی شد. دریافت حبوبات از طریق جمع کردن مصرف عدس، ماش، نخود و انواع لوبیاها محاسبه شد. شاخص های تن سنجی و فشارخون طبق دستورالعمل های استاندارد ارزیابی شد. تمام شاخص های بیوشیمیایی بر روی نمونه خون ناشتا اندازه گیری شدند. سندرم متابولیک بر طبق معیارهای ATP III تعریف شد.
    یافته ها
    با افزایش مصرف حبوبات تفاوت آماری معنی داری از نظر ابتلا به سندرم متابولیک و برخی اجزای آن مشاهده نشد، ولی افراد در بالاترین سهک مصرف حبوبات نسبت به افراد در پایین ترین سهک، از شیوع هایپرتری گلیسیریدمی (3 در مقابل 4/11%،03/0=P) و HDL پایین (1/41 در مقابل 8/51%، 09/0=P) کمتری برخوردار بودند. قبل از تعدیل اثر عامل مخدوشگر افرادی که در بالاترین سهک مصرف حبوبات قرار داشتند نسبت به افرادی که در پایین ترین سهک مصرف حبوبات بودند 28% ((27/1-29/0)72/0) شانس کمتری برای ابتلا به سندرم متابولیک داشتند اما این ارتباط از نظر آماری معنی دار نبود. پس از تعدیل اثر سن و انرژی دریافتی و همین طور سایر مخدوشگرها، این ارتباط تا حدودی تقویت شد اما همچنان از نظر آماری معنی دار نبود. با در نظر گرفتن دریافت های غذایی، مشاهده شد که افراد در بالاترین سهک مصرف حبوبات نسبت به افراد پایین ترین سهک، از 41% ((98/0-11/0)59/0) شانس کمتری برای ابتلا به سندرم متابولیک برخوردار بودند که این ارتباط از نظر آماری معنی دار بود، البته تعدیل بیشتر برای نمایه توده بدنی این ارتباط معنی دار را از بین برد ((07/1-17/0)66/0).
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه حاکی از وجود ارتباط معکوس معنی دار بین مصرف حبوبات و شیوع دو جزء از اجزای سندرم متابولیک (هیپرتری گلیسریدمی و HDL کلسترول پایین) بود. ارتباط معنی داری بین مصرف حبوبات و شیوع سندرم متابولیک و دیگر اجزای سندرم متابولیک یافت نشد. انجام مطالعات آینده نگر برای تایید این یافته ها ضرورت دارد.
    کلیدواژگان: سندرم متابولیک، حبوبات، زنان پرستار
  • عمار حسن زاده، احمد اسماعیل زاده، صفیه میرزایی، فاطمه مطهری، پروانه صانعی، حامد دقاق زاده، پیمان ادیبی صفحات 1481-1490
    مقدمه
    رژیم غذایی می تواند هم در بروز و هم در کاهش علایم بیماری های فوقانی دستگاه گوارش به خصوص سوء هاضمه و ریفلاکس مری-معدی موثر باشد. لبنیات از جمله گروه های غذایی که در ارتباط با بیماری های گوارش است.
    روش ها
    این پروژه در قالب طرح سپاهان بر روی کارمندان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به روش مقطعی انجام شد. اطلاعات در طی دو مرحله جمع آوری شد. در مرحله اول داده های تغذیه با استفاده از پرسشنامه بسامد غذایی و در مرحله دوم اطلاعات مربوط به اختلالات عملکردی دستگاه گوارش با پرسشنامه استاندارد ROME III جمع آوری شد. تعداد افرادی که اطلاعات هر دو مرحله ی آنها کامل بود 4763 نفر بودند.
    یافته ها
    افرادی که در بالاترین رده مصرف لبنیات قرار داشتند نسبت به کسانی که در پایین رده دریافت لبنیات بودند، پس از تعدیل برای مخدوشگرهای بالقوه، 26% شانس کمتری برای ابتلا به ریفلاکس مری-معدی دارا بودند. ارتباط معکوسی بین مصرف لبنیات و سوء هاضمه عملکردی و اجزای متشکله آن نیز مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    ارتباط معکوسی بین دریافت لبنیات و بیماری های فوقانی دستگاه گوارش وجود دارد و در افرادی که در بالاترین رده مصرف لبنیات قرار داشتند نسبت به کمترین رده مصرف لبنیات، شیوع ریفلاکس مری- معده، سوء هاضمه عملکردی و اجزا متشکله آن کمتر بود.
    کلیدواژگان: لبنیات، ریفلاکس مری، معدی، سوء هاضمه عملکردی
  • مهدی شایانفر، مینو محمدشیرازی، بهرام رشیدخانی، احمد اسماعیل زاده، آناهیتا هوشیارراد، سعید دعایی، گیو شریفی، منصوره امیرپور صفحات 1491-1502
    مقدمه
    سرطان به عنوان سومین علت مرگ (عامل 14٪ از کل مرگ و میرها)، به یک معضل اساسی بهداشتی مبدل شده است. سرطان ها همانند اغلب بیماری های مزمن غیر واگیر و یا بیماری های واگیر، قابل پیشگیری هستند. در مطالعه حاضر ارتباط میان گروه های غذایی با گلیومای بزرگسالان مورد بررسی قرار گرفت.
    روش ها
    در این مطالعه مورد – شاهدی مبتنی بر بیمارستان، اطلاعات اجتماعی-اقتصادی، دموگرافیک، عوامل سبک زندگی، بهداشتی و دریافت های غذایی 128 بیمار مبتلا به انواع گلیوما تازه تشخیص مورد تایید پاتولوژیست و 256 شاهد از طریق مصاحبه و تکمیل پرسشنامه بسامد خوراک نیمه کمی (FFQ) معتبر و قابل اطمینان جمع آوری گردید. تمام آزمون های آماری با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19 انجام شد.
    یافته ها
    پس از تعدیل برای مخدوشگرهای بالقوه، رابطه معکوسی میان گلیومای بزرگسالان و دریافت بیشتر چای و قهوه (040/0 =P؛ 72/0 - 16/0: CI %95؛ 34/0 =OR: بالاترین سهک در مقابل پایین ترین سهک)، لبنیات (002/0 =P؛ 82/0 - 18/0: CI %95؛ 39/0 =OR: بالاترین سهک در مقابل پایین ترین سهک)و حبوبات (001/0 =P؛ 86/0 - 20/0: CI %95؛ 41/0 =OR: بالاترین سهک در مقابل پایین ترین سهک) مشاهده نمودیم. ارتباط معنی داری میان دریافت گوشت های فرآوری و نمک سود شده، تخم مرغ، میوه ها، سبزی ها، گوشت ها، شیرینی ها، روغن های هیدروژنه، نوشیدنی های صنعتی، چربی ها و مغزها و شانس ابتلا به گلیوما مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    نتایج ما از تاثیر احتمالی برخی گروه های غذایی مانند چای و قهوه، لبنیات و حبوبات در پیشگیری از گلیوما در افراد بزرگسال حمایت می کند.
    کلیدواژگان: گلیوما، بزرگسالان، گروه های غذایی، لبنیات
  • افشین شیرانیان، امین صالح ابرقویی، ذات الله عاصمی، منصوره صمیمی، زهره طبسی، حسین شاکری، احمد اسماعیل زاده صفحات 1503-1514
    مقدمه
    افزایش فاکتورهای التهابی با پیدایش چندین عارضه در ارتباط است. با توجه به دانش ما هیچ گزارشی که نشان دهنده اثر مکمل ویتامین D بر روی hs-CRP سرم، پروفایل متابولیکی و بیومارکرهای استرس اکسیداتیو در بین زنان باردار موجود نیست. این مطالعه برای تعیین اثر مکمل یاری ویتامین D بر روی hs-CRP سرم پروفایل متابولیکی و بیومارکرهای استرس اکسیداتیو در میان زنان باردار انجام شده است.
    روش ها
    این کارآزمایی بالینی در میان 48 زن باردار، بارداری اول، با سن 40-18 سال که تک قلو حامله بودند و در هفته 25 بارداری بودند اجرا شد. شرکت کنند گان هرکدام به صورت تصادفی برای 9 هفته، مکمل ویتامین D (24=n) یا دارونما (24=n) دریافت کردند. نمونه خون ناشتا در ابتدای مطالعه و بعد از 9 هفته برای اندازه گیری hs-CRP پروفایل متابولیکی و بیومارکرهای استرس اکسیداتیو شامل ظرفیت تام آنتی اکسیدانی پلاسما(TAC) و گلوتاتیون تام (GSH) گرفته شد.
    یافته ها
    مکمل یاری منجر به افزایش سطح ویتامین D سرم (003/0 Pgroup=) و کلسیم (01/0 Pgroup=) شد. افراد گروه مداخله، کاهش زیادی در سطح سرمhs-CRP (01/0Pgroup=) و افزایش قابل توجهی در غلظت (TAC) پلاسمای آنها در مقایسه با گروه دارونما داشتند (002/0 Pgroup=). اثر قابل توجه حاشیه ای مکمل یاری با کاهش سطح تری گلیسیرید (06/0Pgroup=) سرم و فشار خون دیاستولیک)07/0Pgroup=) مشاهده شد. ما موفق نشدیم که اثر قابل توجهی از مکمل ویتامین D بر روی گلوکز خون ناشتا، سطح انسولین سرم، فشار خون سیستولیک، پروفایل های لیپیدی دیگر و گلوتاتیون تام پلاسما پیداکنیم.
    نتیجه گیری
    در نتیجه مکمل یاری 9 هفته ای در زنان باردار منجر به کاهش سطح hs-CRP و افزایش (TAC) پلاسما، ویتامین D سرم و غلظت کلسیم می شود. علاوه بر این مکمل یاری منجر به اثر حاشیه ای بر روی فشار خون دیاستولیک (DBP) و تری گلیسیرید سرم می شود اگرچه نمی تواند بر روی پروفایل متابولیکی سرم اثری داشته باشد.
    کلیدواژگان: ویتامینD، پروتئین واکنشگر با حساسیت بالا، بارداری
  • فریحه احمدزاده ثانی، مجید حاجی فرجی، یدالله محرابی، محمدسالم رضایی، هما حاجی مهدی پور، عباس حسن زاده صفحات 1515-1526
    مقدمه
    دیس لیپیدمی مهم ترین علت بیماری های قلبی عروقی در جهان است و درمان گیاهی نقش مهمی در درمان دیس لیپیدمی دارد. با توجه به اینکه مطالعات محدودی در خصوص اثر چای ترش (Hibiscus sabdariffa L.) در مدل های انسانی انجام شده، این مطالعه با هدف تعیین تاثیر مصرف چای ترش بر پروفایل لیپیدی افراد مبتلا به دیس لیپیدمی انجام گرفت.
    روش ها
    یک مطالعه کار آزمایی بالینی تصادفی کنترل دار بر روی 43 نفر از بیماران مبتلا به دیس لیپیدمی پلی ژنیک بدون سابقه بیماری قلبی عروقی، دیابت، کلیوی، کبدی، تیروئیدی که هیچگونه داروی پایین آورنده چربی خون مصرف نمی کردند، انجام گرفت. بیماران به طور تصادفی به دو گروه شاهد و تجربی تقسیم شدند. به هر دو گروه در ابتدای طرح، آموزش های اصلاح سبک زندگی داده شد. گروه تجربی روزانه دو لیوان چای ترش را صبح و عصر بین وعده های غذایی به مدت 90 روز مصرف نمودند که جایگزین دو لیوان از چای سیاه مصرفی روزانه شد. در ابتدا و روزهای 45 و 90 نمونه خون افراد بعد از 14-12 ساعت ناشتایی گرفته و پروفایل لیپیدی اندازه گیری شد.
    یافته ها
    در گروه تجربی، تغییرات میانگین کلسترول تام پایه، روزهای 45 و 90 اختلاف معنی داری داشته و کاهش 46/9% را نشان داد. تغییرات میانگین HDL-c وLDL-c پایه، روزهای 45 و 90 اختلاف معنی داری داشته و به ترتیب کاهش 33/8% و 80/9% را نشان داد. بنابراین مصرف چای ترش می تواند در پیشگیری از بیماری های قلبی عروقی مفید باشد.
    نتیجه گیری
    در مطالعه حاضر کاهش HDL-c اختلاف معنی داری بین دو گروه نشان داد که از نظر بالینی معنی دار نبود، در سایر لیپیدها اختلاف معنی داری بین دو گروه مشاهده نشد.
    کلیدواژگان: Hibiscus sabdariffa L.، دیس لیپیدمی پلی ژنیک، چای ترش، پروفایل لیپیدی
  • لیلا آزادبخت، گلگیس کریمی، فهیمه حقیقت دوست، احمد اسماعیل زاده صفحات 1527-1538
    مقدمه
    اطلاعات اندکی درمورد اثر رژیم با دانسیته پایین بر روی حفظ وزن کاهش یافته و خطر بروز بیماری های قلبی و عروقی وجود دارد. بدین منظور، مطالعه حاضر به بررسی اثر مصرف رژیم با دانسیته پایین انرژی برروی حفظ وزن کاهش یافته و خطر بروز بیماری های قلبی و عروقی به صورت همزمان پرداخته است.
    روش ها
    70 نفر که طی یک سال گذشته رژیم کاهش وزن داشته اند در مطالعه کار آزمایی بالینی حاضر با طراحی موازی شرکت کردند. گروه نمونه رژیم با دانسیته پایین شامل 30٪ چربی، 15٪ پروتئین و 55 ٪ کربوهیدرات و گروه شاهد رژیم معمولی شامل 35٪ چربی، 15٪ پروتئین و 50٪ کربوهیدرات به مدت 7 ماه دریافت کردند. ثبت 3 روزه ی غذا به منظور ارزیابی دریافت های غذایی استفاده شد. مارکرهای بیوشیمیایی و تن سنجی بر اساس پروتوکول اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    وزن در گروه نمونه با دانسیته پایین انرژی4/0±3/1٪ و 2/0±3/0-٪ (002/0=P) در مقایسه با گروه شاهد به طور معناداری کاهش پیدا کرد. نتیجه مشابهی در رابطه با دور کمر1/0±3/٪0و 2/0±4/0-٪ (05/0>P) نیز دیده شد. قند خون ناشتا1±4/0و 8/0±5/9-(0001/0=P) در گروهی که رژیم با دانسیته پایین دریافت می کردند نیز کاهش پیدا کرد. درصد تغییرات سطح کلسترول4/0±05/2و 5/0±4/0-(40/0=P) وLDL-c در گروه دریافت کننده رژیم با دانسیته پایین 9/0±3/0-و 9/0±8/4 (002/0=P) در مقایسه با گروه شاهد به طور معناداری کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    اثرات مفید رژیم با دانسیته پایین بر روی حفظ وزن کاهش یافته در افرادی که رژیم کاهش وزن دریافت می کردند در مطالعه حاضر مشخص شد که ممکن است به دلیل افزایش دریافت میوه جات، سبزیجات و غلات کامل باشد.
    کلیدواژگان: دانسیته انرژی، بیماری های قلبی و عروقی، اندازگیری های تن سنجی
  • فاطمه شیرانی، احمد اسماعیل زاده، عمار حسن زاده کشتلی، پیمان ادیبی، لیلا آزادبخت صفحات 1539-1548
    مقدمه
    با وجود دریافت بالای کربوهیدرات ها در رژیم غذایی ایران ها و شیوع بالاتر فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در زنان ایرانی تاکنون مطالعه ای در زمینه ارتباط دریافت کربوهیدرات با این فنوتیپ در کشور انجام نشده است. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط دریافت کربوهیدرات رژیم غذایی با فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک به انجام رسیده است.
    روش ها
    مطالعه حاضر یک مطالعه مقطعی بود که بر روی 442 زن معلم 60-20 ساله شهرستان لنجان انجام شد. شاخص های تن سنجی، فشار خون، شاخص های بیوشیمیایی و فعالیت فیزیکی در تمام افراد مورد مطالعه ارزیابی گردید. با استفاده از پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک dish based semi-quantitative food frequency questionnaire (DFQ)، دریافت های غذایی افراد در طی سال گذشته بررسی شد، سپس پنجک های دریافت کربوهیدرات تعیین گردید.
    یافته ها
    شیوع فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در زنان معلم 9/18% بود. ارتباط معنی داری بین پنجک های دریافت کربوهیدرات رژیم غذایی با فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک دیده شد.
    نتیجه گیری
    بین کربوهیدرات رژیم غذایی با فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک پایین کربوهیدرات ارتباط معنی داری دیده شد. انجام مطالعات آینده نگر در این زمینه ضرورت دارد.
    کلیدواژگان: کربوهیدرات رژیم غذایی، فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک، زنان
  • لیلا آزادبخت، گل گیس کریمی، احمد اسماعیل زاده صفحات 1549-1561
    مقدمه
    اگرچه مطالعات پیشین اثر کاهندگی مصرف پیش غذا بر انرژی دریافتی در یک وعده غذایی را نشان داده اند، تا کنون مطالعه ای اثر طولانی مدت مصرف پیش غذا بر وزن بدن و عوامل خطر بیماری های قلبی-عروقی را بررسی نکرده است.
    روش ها
    مطالعه حاضر در قالب یک کارآزمایی بالینی موازی بر روی 60 فرد (35 زن و 25 مرد) انجام گرفت. افراد به صورت تصادفی به مدت 3 ماه از رژیم های غذایی کم انرژی و مشابه از نظر ترکیب درشت مغذی ها تبعیت کردند. افراد در گروه پیش غذا، 15 دقیقه قبل از وعده غذایی اصلی سالاد سبزیجات، ماست و آب مصرف می نمودند و در گروه کنترل، سالاد سبزیجات و ماست را همزمان با غذای اصلی مصرف می کردند.
    یافته ها
    با وجود تجویز مقادیر مشابهی از انرژی و درشت مغذی ها، انرژی و کربوهیدرات دریافتی در گروه کنترل بیشتر از گروه پیش غذا بود. وزن و دور کمر در گروه پیش غذا به ترتیب ٪5/0±8/7- و ٪2/0±7/2- و در گروه کنترل ٪59/0±6/4- و ٪1/0±6/1- کاهش یافتند (05/0>P). در گروه پیش غذا تری گلیسرید، کلسترول تام و فشار خون سیستولیک به ترتیب ٪1/1±7/5-، ٪53/0±1/3- و ٪4/0±4/4- (در تمام موارد: 05/0>P) و در گروه کنترل به ترتیب ٪9/0±2/2-، ٪59/0±2/1- و ٪3/0±6/2- کاهش یافتند. قند خون ناشتا و LDL-c فقط در گروه پیش غذا به طور معنی دار کاهش یافتند (٪1/7- در مقابل ٪0/1- و ٪03/4- در مقابل ٪6/1-؛ 05/0>P).
    نتیجه گیری
    مصرف سالاد، ماست و آب به عنوان پیش غذا اثرات مفیدتری بر شاخص های تن سنجی و عوامل خطر بیماری های قلبی-عروقی نسبت به مصرف همزمان آن ها با غذا در افراد اضافه وزن و چاق دارد.
    کلیدواژگان: پیش غذا، ماست، سالاد سبزیجات، شاخص های تن سنجی، عوامل خطر بیماری های قلبی، عروقی
  • مریم میرلوحی، اکبر حسن زاده، احمد اسماعیل زاده، محمد خوشنوسیان صفحات 1562-1571
    مقدمه
    گوشت پر هزینه ترین بخش سبد غذایی را در هر جامعه ایی تشکیل می دهد و مصرف آن در جوامع غنی و ضعیف تفاوت قابل ملاحظه ای دارد. سیاست کلی در سال های اخیر جهت مبارزه با بیماری های وابسته به مصرف گوشت، گسترش مصرف گوشت سفید به خصوص گوشت ماهی نسبت به گوشت قرمز بوده است. با این حال مشخص نیست که در جامعه کلان شهر سلایق خانواده ها و تمایل آنها تا چه اندازه تغییر کرده است.
    روش ها
    این بررسی یک مطالعه مشاهده ای و توصیفی است که به صورت مقطعی انجام شد. تعداد نمونه مورد مطالعه 1067 برآورد شد. جامعه مورد بررسی خانواده هایی از شهر اصفهان بود که طی نمونه گیری به شکل خوشه ایی مرحله ای وارد مطالعه شدند. تجزیه و تحلیل نتایج با استفاده از نرم افزار SPSS و آمار توصیفی برای وصف فراوانی و شاخص های مرکزی شاخص های مورد پرسش در جامعه صورت گرفت و از تجزیه واریانس یک سویه و آزمون LSDجهت مقایسه میانگین ها در چارک های مصرف استفاده شد.
    یافته ها
    نرخ پاسخ در این طرح، 6/62٪ بود.از افراد مورد پرسش(8/60٪) گوشت گوسفند را به عنوان اولین اولویت برای تهیه غذا در منزل انتخاب کنند. گوشت مرغ، ماهی و گاو در رده های بعدی اولویت مصرف قرار گرفتند. میانگین مصرف خانگی برای سه نوع گوشت قرمز، گوشت مرغ و ماهی به ترتیب 62/21 ±(46 /20)،30/29± (61/24) و 78/2 ±(64 /2) برآورد گردید. از شاخصه های دموگرافیک تعداد افراد خانوار اثر مشخصی در میزان مصرف گوشت قرمز و مرغ داشت به طوری که در خانواده های 1 تا 4 نفره نسبت بیشتری از جمعیت در چارک های پر مصرف قرار گرفتند اما در خانواده های بیش از چهار نفر نسبت بیشتری از افراد در چارک های ابتدایی مصرف واقع می شوند.
    نتیجه گیری
    این مطالعه نشان داد که نسبت به مطالعات قبلی تمایل بیشتری برای مصرف ماهی و ورود آن به الگوی غذایی وجود دارد. با این حال میزان مصرف خانگی آن نسبت به میانگین مصرف جهانی فاصله زیادی دارد. علاوه بر این، سلایق سنتی برای استفاده از گوشت گوسفند همچنان پا برجاست. از شاخص های دموگرافیک، تحصیلات و شغل افراد مسوول تهیه غذا در خانوارهای مورد بررسی تاثیری بر الگوی مصرف گوشت قرمز و ماهی نداشت. علی رغم ذکر کم اهمیت بودن مسایل اقتصادی جهت تهیه غذای گوشتی در خانه در پرسشنامه، معنی داری اثر تعداد افراد خانوار در میزان مصرف گوشت مرغ و گوشت قرمز نشان دهنده اهمیت اثر مسایل اقتصادی در میزان مصرف آن است.
    کلیدواژگان: گوشت قرمر، مرغ، ماهی، الگوی مصرف، الویت مصرف
  • فتح الله عالی پور، مریم میرلوحی، محمد جلالی صفحات 1572-1584
    مقدمه
    آنتی بیوتیک ها مهمترین دسته داروها هستند که به دلایل درمانی، پیشگیری و یا ارتقای رشد در امور دامپزشکی مصرف می شوند و باقیمانده های آنها از طریق فراورده های دامی به مصرف کنندگان منتقل شده و مشکلاتی را در صنعت و سلامت انسان ایجاد می کنند. بر این اساس این تحقیق سعی نموده است تا برای اولین بار در ایران وضعیت مصرف آنتی بیوتیک هایی که در دامپزشکی استفاده می شوند را مورد بررسی قرار دهد.
    روش ها
    اطلاعات مورد نیاز به وسیله پرسشنامه و مکاتبه جمع آوری گردید. برای تعیین الگوی مصرف داروهای آنتی بیوتیک پرسشنامه ای تهیه و با 9 نفر کلنسین های دامپزشکی و 13 داروخانه دامی و 3 شرکت توزیع کننده داروهای دامی که در استان چهارمحال و بختیاری فعالیت دارند، مصاحبه گردید. جهت تعیین میزان مصرف داروهای آنتی بیوتیک با سازمان دامپزشکی ایران مکاتبه شد و برای تعیین میزان تولید گوشت، شیر و تخم مرغ در سال 1389 از اطلاعات موجود در وب سایت وزارت جهاد کشاورزی استفاده گردید. داده های اخذ شده به وسیله نرم افزار SPSS نسخه 19 آنالیز شد.
    یافته ها
    این مطالعه نشان داد که به ازای تولید یک کیلوگرم گوشت قرمز و شیر 4/107و برای تولید گوشت مرغ و تخم مرغ 5/249 و به طور میانگین برای تولید یک کیلوگرم گوشت، شیر و تخم مرغ 133 میلی گرم آنتی بیوتیک در مزارع دام و طیور ایران در سال 1389 مصرف گردید. مقایسه اعداد به دست آمده با اعداد مشابه از سایر کشورها نشان داد که فاکتور مصرف آنتی بیوتیک در ایران بالاتر از کشورهای توسعه یافته است.
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه می تواند برای مسوولین امنیت و ایمنی مواد غذایی آگاهی بخش بوده تا زمینه برقراری برنامه های ملی برای کنترل و پایش دقیق تر آنتی بیوتیک ها در مواد غذایی با منشا حیوانی در ایران فراهم گردد.
    کلیدواژگان: آنتی بیوتیک، الگوی مصرف، گوشت، شیر، تخم مرغ، ایران
  • زهرا اسفندیاری، محمد بدیعی، محمدرضا مراثی، رضا سرهنگ پور، الهام یزدانی، پویا محمودیان صفحات 1585-1594
    مقدمه
    ناتامایسین نگهدارنده ای است که جهت کنترل کپک و مخمر در دوغ استفاده می شود در حالی که براساس قوانین سازمان غذا وداروی ایران استفاده از هرگونه نگهدارنده در دوغ ممنوع است. بنابراین هدف از این مطالعه بررسی محتوای نگهدارنده ناتامایسین در دوغ های تولیدی کارخانجات لبنی با وضعیت بهداشتی متفاوت در استان اصفهان بود..
    روش ها
    این مطالعه مقطعی با هدف بررسی وضعیت مصرف ناتامایسین در استان اصفهان در تابستان 1391 در19 کارخانه لبنی تولید کننده دوغ با وضعیت بهداشتی متفاوت با استفاده از دستگاه HPLC انجام گرفت. جهت ارزیابی وضعیت بهداشتی کارخانجات لبنی تولیدکننده دوغ از فرم ارزیابی برنامه های پیش نیازی مصوب وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی استفاده گردید. قسمت اول فرم؛ شامل 8 سوال مربوط به بهداشت کارگران، قسمت دوم؛ 17 سوال مربوط به تولید و فراوری، قسمت سوم؛ 8 سوال مربوط به شست وشو/ ضدعفونی/ نظافت و قسمت چهارم؛11سوال مربوط به شناسایی خطر و پایش است. پس از تکمیل فرم، کارخانجات به چهار گروه از نظر وضعیت بهداشتی به صورت کاملا«مطلوب، مطلوب، متوسط و نامطلوب تقسیم گردیدند.
    یافته ها
    نتایج توصیفی این مطالعه نشان دهنده وجود ناتامایسین در چهار نمونه از دوغ های تولیدی در کارخانجات لبنی تولید کننده دوغ با وضعیت بهداشتی متوسط بود. بر اساس نتایج حاصل از فرم؛ به ترتیب، 3 کارخانه (7/15%)، 6 کارخانه (5/31%)، 6 کارخانه (5/31%)، 4 کارخانه (3/21%) از وضعیت بهداشتی کاملا» مطلوب، مطلوب، متوسط و نامطلوب برخوردار بودند.
    نتیجه گیری
    پیشنهاد می گردد که به کارگیری تدابیر بهداشتی در امر تولید و فراوری به همراه به کارگیری پیش نیازهای مربوط به شناسایی خطر و پایش در راستای اجرای سیستم HACCP، با دقت بیشتری در کارخانجات تولید کننده غذایی انجام گیرد تا بتوان کنترل آلودگی میکروبی در محصولات غذایی را بدون استفاده از نگهدارنده ها عملی نمود.
    کلیدواژگان: ناتامایسین، بهداشت، چک لیست ارزیابی برنامه های پیش نیازی، دوغ
  • پرستو یارمحمدی، غلامرضا شریفی راد، لیلا آزادبخت، آسیه پیرزاده، پریسا یارمحمدی صفحات 1595-1604
    مقدمه
    امروزه در میان نوجوانان، سبک زندگی کم تحرک همراه با رژیم غذایی حاوی مقادیر کم میوه و سبزیجات و میزان بالای کربوهیدرات پیچیده و چربی به طور چشمگیری افزایش یافته است. این رفتارهای ناسالم با چاقی، دیابت نوع دو، فشار خون بالا و بیماری های قلبی عروقی در ارتباط می باشد. هدف از این مطالعه تعیین عوامل مرتبط با مصرف میوه و سبزی در میان دانش آموزان دبیرستانی با استفاده از تئوری رفتار برنامه ریزی شده (TPB) جهت شناخت متغیرهای موثری که در مداخلات مورد توجه قرار می گیرد، می باشد.
    روش ها
    در یک مطالعه توصیفی – تحلیلی در سال تحصیلی 1392-1391 با استفاده روش نمونه گیری چندمرحله ای، 648 دانش آموز دبیرستانی که پرسشنامه مبتنی بر سازه های تئوری رفتار برنامه ریزی شده شامل: نگرش، هنجارهای انتزاعی، کنترل رفتاری درک شده، قصد و مصرف میوه و سبزیجات را تکمیل نمودند، انتخاب شدند. آنالیز آماری داده ها با استفاده از آزمون های توصیفی، همبستگی اسپیرمن، من ویتنی، کروسکال والیس و رگرسیون خطی انجام شد.
    یافته ها
    میانگین سنی آزمودنی ها 63/15 با انحراف معیار 02/1 بود. نتایج مطالعه نشان داد میانگین مصرف روزانه میوه ها و سبزیجات در جنس دختر به ترتیب 75/1 و36/1 و در پسران 46/1 و24/1 در روز بود. اجزای تئوری با هم دیگر به خوبی قصد مصرف میوه و سبزیجات را در دانش آموزان پیش بینی می کردند که میزان R2 حدود43% به دست آمد. کنترل رفتاری درک شده و سپس نگرش و هنجارهای انتزاعی مهم ترین متغیرهای پیش گویی کننده قصد بودند.
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه نشان می دهد که ارتقا کنترل رفتاری درک شده دانش آموزان برای افزایش مصرف میوه و سبزیجات باید به عنوان اولویت های برنامه های ارتقا دهنده سلامت در میان دانش آموزان در نظر گرفته شود. همچنین نتایج حاکی از آن می باشد که تئوری رفتار برنامه ریزی شده می تواند به عنوان یک چهارچوب مناسب جهت افزایش رفتارهای تغذیه ای سالم از جمله مصرف میوه و سبزیجات برای نوجوانان به کار رود.
    کلیدواژگان: میوه و سبزیجات، دانش آموزان، تئوری رفتار برنامه ریزی شده
  • سید وحید آیتی، ناصر همدمی، پرهام حسینی صفحات 1605-1613
    مقدمه
    تکنولوژی خمیر منجمد از جمله تمهیداتی است که دست یابی به نان با کیفیت و تازه را با حداقل امکانات و تخصص امکان پذیر می سازد. این تحقیق با هدف بررسی اثر سرعت انجماد و پیش تخمیر بر خصوصیات کیفی خمیر منجمد سنگک و نان حاصل از آن انجام گردید.
    روش ها
    مرحله پیش تخمیر بین صفر تا 120 دقیقه (زمان تخمیر کامل)، با فواصل زمانی 30 دقیقه انجام شد و زمان تخمیر نهایی پس از انجماد برابر با اختلاف زمان پیش تخمیر و تخمیر کامل منظور گردید. خمیر سنگک به صورت ورقه هایی با ضخامت های 3، 6 و یا 9 میلی متر شکل داده شد و پس از انجام پیش تخمیر در 25- درجه سانتی گراد منجمد شدند. خمیر منجمد سنگک پس از 24 ساعت نگه داری در دمای 18- درجه یخ زدایی شده و پس از طی تخمیر نهایی پخت گردید. بررسی های کیفی شامل اندازه گیری درصد مخمر زنده مانده پس از یخ زدایی خمیر منجمد و اندازه گیری دانسیته نان حاصل با آرایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی صورت گرفت (05/ 0 P <).
    یافته ها
    نتایج نشان داد که زنده مانی مخمر با کاهش ضخامت خمیر افزایش داشته و بیشترین زنده مانی در ضخامت سه میلی متر مشاهده گردید. زمان کوتاه پیش تخمیر (30 دقیقه) بالاترین شاخص زنده مانی مخمر پس از انجماد را نشان داد. کم ترین دانسیته نان نیز در پیش تخمیر 30 دقیقه و ضخامت سه میلی متر حاصل گردید.
    نتیجه گیری
    به طور کلی انجماد اثر منفی بر خصوصیات کیفی خمیر منجمد و نان حاصل نشان داد. با انجام پیش تخمیر کوتاه و ضخامت خمیر کمتر، می توان شرایط بهینه ای جهت تولید خمیر منجمد سنگک فراهم نمود.
    کلیدواژگان: دانسیته نان، زنده مانی مخمر، سرعت انجماد، نان سنگک
  • مهدی ترکش اصفهانی، گلنوش مدنی، پرهام رئیسی صفحات 1614-1620
    مقدمه
    آفلاتوکسین ها از مهمترین گروه های مایکوتوکسین ها هستند که توسط گونه های قارچ آسپرژیلوس نظیر آسپرژیلوس فلاووس و آسپرژیلوس پارازیتیکوس در مواد غذایی آلوده به این قارچ ها تولید می شوند. آفلاتوکسین M1 دفع شده در شیر حیوان های شیرده حاصل تغذیه خوراک آلوده به آفلاتوکسین B1می باشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین میزان آفلاتوکسین M1 در پنیر سفید ایرانی تولید شده در کارخانجات تولید کننده فراورده های لبنی شهر اصفهان می باشد.
    روش ها
    درمجموع 50 نمونه پنیر به طور تصادفی از پنج کارخانه این شهر جمع آوری شد و میزان آفلاتوکسین M1 در آنها با استفاده از روش الایزا مورد ارزیابی قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج بررسی آفلاتوکسین M1 در 50 نمونه پنیر سفید آزمایش شده غلظتی بین 72 تا 297 نانوگرم در کیلوگرم را نشان داد. 33 نمونه از50 نمونه پنیر مورد آزمایش (66٪) آلوده به آفلاتوکسین M1 بوده و میانگین میزان آفلاتوکسین در نمونه های آلوده 7/162 نانوگرم در کیلوگرم تعیین گردید. همچنین میزان آفلاتوکسین M1 در6 نمونه (18/18٪ موارد مثبت) بیش از حداکثر تعیین شده (250 نانوگرم در کیلوگرم) استاندارد کشورهای اروپایی بدست آمد. تجزیه و تحلیل آماری هیچ اختلاف معنی داری (05/0P<) میان میانگین میزان آفلاتوکسین M1 در نمونه های پنیر بررسی شده را نشان نداد.
    نتیجه گیری
    سلامتی انسان با مصرف شیر و فراورده های لبنی آلوده به آفلاتوکسین M1 همواره مورد توجه بوده است. بنابراین مواد غذایی بایستی همواره از لحاظ میزان آفلاتوکسین بررسی شده و تا حد امکان از آلودگی به قارچ ها دور نگه داشته شوند.
    کلیدواژگان: آفلاتوکسین M1، الایزا، پنیر سفید ایرانی
  • گلنوش مدنی، مریم میرلوحی، محمود یاحی صفحات 1621-1629
    زمینه و هدف
    هرچند کاهش کلسترول غذا از راه های موثر کاهش کلسترول خون است، اما اخیرا در بخش چرب شیر اجزاء موثر در سلامتی، با خصوصیات زیست فعالی شناسایی شده اند که با کاهش مصرف چربی لبنی، دسترسی به منبع مهمی از ویتامین های محلول در چربی و اجزاء زیست فعال چرب شیر محدود می گردد. مطالعات نشان داده که رشد گروهی از باکتری های لاکتیک در شیر می تواند در کاهش بخش مضر چربی شیر موثر باشد. جهت معرفی سویه لاکتوباسیلوس پلانتاروم A7 (که دارای خصوصیات پروبیوتیکی مختلفی است) به عنوان سویه ای بومی با قابلیت کاهش کلسترول، اطلاع از مکانسیم عمل آن ضروری به نظر می رسید.
    روش کار
    سویه مورد نظر در محیط کشت MRS و شیر پرچرب حاوی 70 تا 100 میکروگرم در هر میلیمتر مکعب کلسترول محلول در آب کشت گردید. سپس با جداسازی باکتری ها از محیط کشت یا شیر بوسیله سانتریفوژ، جداسازی بخش غیر قابل صابونی شدن چربی و اندازه گیری اسپکتروفوتومتریک کلسترول انجام گردید.
    یافته ها
    با توجه به نتایج به دست آمده مشخص شد که تفاوت در نوع کلسترول استاندارد می تواند بر روش اندازه گیری آن موثر باشد. همچنین غلظت کلسترول در طول دوره رشد باکتری در محیط تغییری نکرده و خواص این باکتری در کاهش قابل توجه کلسترول و تری گلیسیرید در سرم موش های آزمایشگاهی، با فعالیت این باکتری در محیط خارج سلولی که طی آن جذب، هضم و یا اتصال قوی یا رسوب کلسترول بر سطح باکتری را می توان رد یابی کرد، هماهنگی ندارد.
    نتیجه گیری
    این پژوهش نشان داد که روش مورد استفاده در مطالعات مشابه برای اندازه گیری کلسترول در محیط کشت آزمایشگاهی روش کاملا دقیقی نیست و در صورتیکه تفاوت بین سویه های مورد آزمایش در توانایی کاهش کلسترول کمتر از 10 تا 20 میلی گرم در لیتر باشد، با این روش به سختی می توان سویه های برتر را انتخاب نمود. همچنین شاید بتوان گفت که مکانیسم های دیگری مانند تولید اسید های چرب با زنجیره کوتاه که در متابولیسم کلسترول در بدن اختلال ایجاد می کنند، عامل اصلی تغییرات اثر بخش این سویه در موش های آزمایشگاهی بوده است.
  • شهره دادفر، مریم میرلوحی، عبدالله قاسمی پیربلوطی صفحات 1630-1637
    مقدمه
    امروزه، تلاش برای کاهش مواجهه انسان با ترکیبات نگهدارنده شیمیایی با قابلیت خطرآفرینی بالا، موجب شده است تا در تعداد زیادی از مطالعات، کاربرد ترکیبات طبیعی در نگهداری غذا و جایگزینی آنها با ترکیبات شیمیایی مورد توجه قرار گیرد. هدف از انجام این مطالعه بررسی اثر ضدمیکروبی اسانس مرزه بختیاری در افزایش مدت ماندگاری گوشت در دمای یخچال طی دوره نگهداری گوشت گاو است.
    روش ها
    اثر ضد میکروبی اسانس مرزه بختیاری با سه غلظت 025/0، 05/0 و 1/0٪ بر جمعیت سودوموناس آئروژینوزا و بار میکروبی کل گوشت خام گاو تلقیح شده با میکروب طی نگهداری در دمای یخچال به مدت 14 روز ارزیابی شد.
    یافته ها
    تیمار گوشت حاوی غلظت 1/0٪ اسانس مرزه بختیاری بیشترین فعالیت میکروبی را در مقابل رشد سودوموناس آئروژینوزا و بار میکروبی کل نشان داد در حالی که قدرت بازدارندگی در همه تیمارهای حاوی اسانس در کل دوره نگهداری بیشتر از تیمار کنترل بود.
    نتیجه گیری
    کاربرد اسانس مرزه بختیاری با مواد نگهدارنده طبیعی به عنوان جایگزین نگهدارنده های سنتزی در گوشت و فراورده های گوشتی سرد به منظور افزایش عمر ماندگاری گوشت امکان پذیر است.
    کلیدواژگان: مرزه بختیاری، اسانس روغنی، خواص ضد میکروبی، ماندگاری گوشت
  • الهه زکی زاده، شیما جزایری، الهام فقیه ایمانی، محمودرضا گوهری، احمد اسماعیل زاده صفحات 1638-1648
    مقدمه
    اطلاعات محدودی در مورد اثر خرفه بر دیابت وجود دارد. اکثر مطالعات قبلی اثرات سودمند خرفه در مدل های حیوانی را نشان داده اند. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اثر دانه خرفه بر وضعیت گلایسمیک و پروفایل لیپیدی در افراد دیابتی نوع 2 انجام شد.
    روش ها
    این کار آزمایی بالینی متقاطع روی 48 فرد دیابتی انجام گرفت. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به یکی از دو گروه مداخله که روزانه 10 گرم دانه خرفه آسیاب شده همراه با 240 سی سی ماست کم چرب (5/1%) یا گروه کنترل که روزانه تنها 240 سی سی ماست کم چرب (5/1%) به مدت 5 هفته دریافت کردند، تخصیص داده شدند. پس از 2 هفته دوره پاکسازی، گروه ها به مدت 5 هفته جابجا شدند. در ابتدا و انتهای هر فاز نمونه های خون سیاهرگی ناشتا به منظور اندازه گیری سطح گلوکز ناشتای پلاسما، سطح سرمی انسولین و پروفایل لیپیدی جمع آوری شدند.
    یافته ها
    میانگین سنی شرکت کنندگان مطالعه 4/51 بود. پس از مصرف خرفه کاهش معنی داری در وزن (57/0- در برابر 09/0 کیلوگرم، 003/0=P) و نمایه توده بدنی (23/0- در برابر 02/0کیلوگرم بر متر مربع،004/0=P) مشاهده شد. علی رغم کاهش جزئی گلوکز ناشتای پلاسما (10/2- در برابر 77/2- میلی گرم بر دسی لیتر، 9/0 =P) تغییر معنی داری در سطح سرمی انسولین و HOMA-IR پس از مصرف خرفه دیده نشد. با اینکه مصرف خرفه باعث کاهش معنی داری در سطح سرمی تری گلیسرید (5/25- در برابر 8/1- میلی گرم بر دسی لیتر، 04/0=P) شد اما بر HDL-c، LDL-c و کلسترول تام اثر معنی داری نداشت. بعد از 5 هفته مصرف خرفه، کاهش معنی داری در فشار خون سیستولیک (33/3- در برابر 5/0 میلی متر جیوه،01/0=P) و همچنین کاهش حاشیه ای در فشار خون دیاستولیک (12/3- در برابر 93/0- میلی متر جیوه، 09/0=P) مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    مصرف دانه خرفه به مدت 5 هفته در افراد دیابتی نوع دو باعث بهبود شاخص های تن سنجی، سطح سرمی تری گلیسرید و فشار خون شد. مطالعات بیشتری برای اندازه گیری مقدار مناسب مصرفی در بیماران دیابتی مورد نیاز است.
    کلیدواژگان: خرفه، دیابت، وضعیت گلایسمیک، هیپرلیپیدمی، گیاهان دارویی
  • فریبا جعفری، محسن میناییان، منیژه حسینی بهارانچی، مطهره حیدری بنی صفحات 1649-1656
    مقدمه
    دیابت یک بیماری مزمن متابولیک است که علی رغم درمان های دارویی و اختصاصی هنوز یک مشکل اساسی پزشکی محسوب می شود. گیاهان متعددی تا کنون در درمان دیابت معرفی شده اند. یکی از این گیاهان گیاه کهور (Prosopis farcta) است که به عنوان پائین آورنده قند خون در طب سنتی مصرف می شود. هدف از این مطالعه بررسی اثر پائین آورنده قند خون ریشه این گیاه در موشهای صحرائی سالم و دیابتی می باشد.
    روش بررسی
    ریشه گیاه از مناطق جنوبی ایران جمع آوری شد. به روش پرکولاسیون عصاره گیری انجام شد. موش های صحرایی سالم به دو گروه کنترل و دریافت کننده g/kg 12 عصاره تقسیم شدند. موش های دیابتی شده با استرپتوزوتوسین به شش گروه تقسیم شدند. سه گروه عصاره با دوز های g/dl 12، 8 و 4، یک گروه گلی بنکلامید با دوز mg/kg 10، یک گروه انسولین NPH با دوز IU/kg5 و یک گروه نرمال سالین ml/kg 1(کنترل) دریافت کردند. خونگیری از دم حیوان در ساعات شروع مداخله، 1، 2، 3، 5، 7، 24 و روز هشتم صورت گرفت. قند خون توسط گلوکومتر اندازه گیری شد.
    یافته ها
    آزمایشات فیتوشیمیایی مقدماتی نشان داد عصاره ریشه حاوی تانن، فلاونوئید، ساپونین و آلکالوئید می باشد. عصاره ریشه گیاه با دوزهای g/dl 12، 8 و 4 در حیوانات دیابتی و سالم روی کاهش قند خون موثر نبود. گلی بنکلامید و انسولین قند خون را در حیوانات دیابتی به طور معنی داری کاهش داد.
    نتیجه گیری
    به نظر نمی رسد که عصاره ریشه گیاه بر روی کاهش قند خون مفید باشد. تحقیقات بیشتری برای شناسایی آثار دیگر و ترکیبات شیمیایی گیاه لازم است.
  • مرضیه حیدری، ابراهیم فلاحی، فرزانه برک، شکوه عنوانی، سیمین شهوازی، پروانه صانعی، عمار حسن زاده، احمدرضا یزدان نیک، احمد اسماعیل زاده صفحات 1657-1670
    مقدمه
    اگر چه مصرف ماهی ارتباط معکوسی با اختلالات متابولیک دارد ولی اطلاعات اندک و ضد و نقیضی در مورد ارتباط بین مصرف ماهی و سندرم متابولیک در دسترس می باشد. مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط مصرف ماهی و سندرم متابولیک و اجزای آن انجام شد.
    روش ها
    این مطالعه مقطعی بر روی 420 نفر از پرستاران زن 60-20 ساله شاغل در بیمارستان های اصفهان که به روش نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای به صورت تصادفی انتخاب شده بودند، انجام شد. دریافت های غذایی معمول فرد در طی سال گذشته با استفاده از یک پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک ارزیابی شد. مصرف ماهی با جمع کردن مقدار مصرف انواع ماهی از جمله ماهی تن، محاسبه شد. شاخص های تن سنجی و فشار خون طبق دستورالعمل های استاندارد ارزیابی شدند. تمام شاخص های بیوشیمیایی بر روی نمونه خون ناشتا اندازه گیری شدند. سندرم متابولیک بر طبق معیارها III) Adult Treatment Panel) ATP III تعریف شد.
    یافته ها
    میانگین دریافت روزانه ماهی 4/14 گرم در روز بود. مصرف ماهی به طور معکوسی با شیوع سندرم متابولیک ارتباط داشت. افرادی که در بالاترین سهک مصرف ماهی قرار داشتند، از 65% شانس کمتری برای ابتلا به سندرم متابولیک برخوردار بودند. تعدیل برای عوامل مخدوش گر و متغیرهای غذایی باعث تقویت این ارتباط گردید. حتی وقتی BMI مورد محاسبه قرار گرفت، افرادی که در بالاترین سهک مصرف ماهی قرار داشتند، از 96% شانس کمتر برای ابتلا به سندرم متابولیک در مقایسه با افراد پایین ترین سهک برخوردار بودند. پس از تعدیل برای عوامل مخدوشگر افرادی که در بالاترین سهک مصرف ماهی قرار داشتند، نسبت به افراد پایین ترین سهک، از 89% شانس کمتری برای ابتلا به هیپرتری گلیسیریدمی، 43% شانس کمتر برای ابتلا به HDL پایین و از 77% شانس کمتر برای ابتلا به فشارخون بالا برخوردار بودند.
    نتیجه گیری
    یافته های این مطالعه حاکی از ارتباط معکوس معنی داری بین مصرف ماهی و سندرم متابولیک و برخی از اجزای آن بود. انجام مطالعات آینده نگر برای تایید این یافته ها ضرورت دارد.
    کلیدواژگان: سندرم متابولیک، ماهی، زنان پرستار، EPA، DHA
  • مهدی اسدی، سیامک محبی، سمیه بهنامی پور، فاطمه حسن پور، محمد حضوری صفحات 1671-1678
    مقدمه
    بدن انسان فلوئور را از منابع مختلفی از جمله آب و غذا دریافت می کند. وجود این عنصر به منظور پیشگیری از پوسیدگی دندان ضروری است. از سویی با رسیدن غلظت آن به بیش از حد مجاز منجر به آسیب های زیادی از جمله فلوئوروزیس دندانی و اسکلتی می گردد. در بین نوشیدنی ها چای از جمله منابع با غلظت بالای فلوراید محسوب می شود. بررسی حاضر با هدف سنجش غلظت فلوراید در آب و چای مصرفی شهر قم صورت گرفت.
    روش ها
    پژوهش حاضر مطالعه توصیفی تحلیلی است که به صورت مقطعی در سال 1391 بر نمونه های آب و نشان های تجاری چای های پر مصرف در شهر قم انجام شد. غلظت فلوراید در نمونه های آب با استفاده از دستگاه اسپکتروفتومتر HACH مدل DR-4000 و فلوراید موجود در نمونه های چای با استفاده از روش یون انتخابی اندازه گیری شد. اطلاعات پس از جمع آوری با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 17 تجزیه و تحلیل شد.
    یافته ها
    با توجه به آزمایشات صورت گرفته میانگین غلظت فلوراید موجود در آب شرب بین mg/l 63/0 -07/0 به دست آمد. کمترین مقدار مربوط به دستگاه های تصفیه خانگی بود. غلظت فلوراید در چای های خشک کیسه ای mg/kg 9/138و در چای های خشک سیاه دانه mg/kg71/153 بود. همچنین غلظت این عنصر در چای های دم کرده کیسه ای mg/l 29/1 و در چای های دم کرده سیاه دانهmg/l 5/1 بدست آمد.
    نتیجه گیری
    نتابج این بررسی نشان داد که دستگاه های تصفیه آب خانگی و صنعتی میزان فلوراید موجود در آب آشامیدنی را تا حد زیادی کاهش می دهند. بنابراین نوشیدن چای می تواند کمبود فلوراید موجود در آب آشامیدنی را تا حدی جبران کند.
    کلیدواژگان: فلوراید، آب آشامیدنی، چای، قم
  • مرسا زرودی، پروین میرمیران، اکبر فاضل تبار ملکشاه، محمدرضا میرزایی، قاسم اویس، نادر آهنگر، حسین آزاده، میر حسین سیدپور، مرتضی ایزدی، عذرا اخی، جمشید یزدانی صفحات 1679-1695
    مقدمه
    دیابت به عنوان عامل خطر بیماری های مزمنی مانند قلبی عروقی با مرگ و میر بالا، مطرح است. شیوع دیابت در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران رو به افزایش است.در این مطالعه رابطه الگوهای غذایی غالب بادیابت نوع 2 بررسی شد.
    روش ها
    در این مطالعه مورد شاهدی 332 فرد (110 مورد با دیابت تازه تشخیص داده شده و 222 شاهد) به روش نمونه گیری آسان انتخاب شدند. دریافت های غذایی افراد با استفاده از یک پرسشنامه بسامد خوراک نیمه کمی معتبر ارزیابی گردید. شاخص های تن سنجی و فشار خون طبق دستورالعمل های استاندارد، اندازه گیری و نمایه توده بدن و نسبت دور کمر به دور باسن محاسبه گردید. نمونه خون سیاهرگی، جهت اندازه گیری متغیرهای متابولیکی جمع آوری گردید. جهت شناسایی الگوهای غذایی از روش تحلیل عاملی استفاده شد. رابطه الگوهای غذایی غالب با دیابت با روش رگرسیون لجستیک بررسی شد.
    یافته ها
    سه الگوی غذایی غالب در افراد مورد مطالعه شناسایی شد: الگوی غذایی سالم (غنی از سبزی ها، روغن های گیاهی، ماهی، میوه ها و مغزها)، الگوی غذایی مختلط (مصرف بالای نمک، گوشت امعا و احشا، میوه های خشک، مرغ، چای، لبنیات کم چرب و برخی سبزی) و الگوی غذایی سنتی (مصرف بالای سیر، دوغ، لبنیات پر چرب، میوه های خشک، گوشت قرمز، غلات و چربی حیوانی). پس از تعدیل اثر متغیرهای مخدوشگر، افرادی که در بالاترین چارک الگوی غذایی مختلط و سنتی قرار داشتند به ترتیب از 117% (نسبت شانس 17/2 و فاصله اطمینان 95%: 0/1 تا 50/4) و 113% (نسبت شانس 13/2 و فاصله اطمینان 95%: 03/1 تا 41/4) شانس بیشتری برای ابتلا به دیابت نسبت به افراد پایین ترین چارک برخوردار بودند، در حالی که چه در مدل خام و چه پس از تعدیل برای متغیرهای مخدوشگر ارتباط معنی داری بین تبعیت از الگوی غذایی سالم با دیابت مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    الگوهای غذایی مختلط و سنتی شانس ابتلا به دیابت را در افراد مورد مطالعه افزایش داد.
    کلیدواژگان: الگوهای غذایی، دیابت نوع 2، تحلیل عاملی
|
  • Negar Ataei, Setareh Soltani, Abbasali Palizban Pages 1386-1393
    Background
    Glucagon-like peptide-1 (GLP-1) is one of the incretin hormones secreted from the intestine upon ingestion of food to increase insulin secretion and regulate blood sugar. In addition to that, GLP-1 can inhibit apoptosis of pancreatic beta cells and enhances their proliferation. The aim of this study is to review the present evidences about GLP-1 effects in regulation of blood sugar, insulin secretion and type 2 diabetes.
    Methods
    The Case-control, cohort, observational and review studies were considered and evaluated using the search engines PubMed, the period between the years 1987 to December 2012. The study was performed by the key words; glucagon-like pepetide-1, GLP-1, "type 2 diabetes", "type II diabetes" and NIDDM. Articles that contained sufficient data and information in relation to GLP-1 in the treatment of type 2 diabetes and its function were used.
    Findings
    From among of the 216 articles that analyzed to evaluate the effects of GLP-1on diabetes, the146 articles were belong to type 2 diabetes and GLP-1. From which only the 25 articles contained sufficient information related to the effects of GLP-1 in the treatment of type 2 diabetes and its role in the regulation of blood glucose and insulin secretion. They were considered and evaluated.
    Conclusion
    The GLP-1 has effects on lowering blood sugar and increasing insulin levels in two ways, direct and indirect. In direct way, it can increase insulin gene expression and synthesis through pancreatic beta cell receptors. In addition to that, via indirect pathway, by signaling on its receptors on the β-cell surface via hepatic portal vein and vagus nerve could cause an increase in insulin secretion and release. The recent studies show that in Type II diabetes, GLP-1 secretion is impaired, thus its improving can cause an increase in insulin and blood glucose regulation. Nowadays, two types of GLP1-enhancing drugs are administrated orally or subcutaneous injection.
    Keywords: GLP, 1, Incretin, Type 2 diabetes, Glucagon, like peptide, 1
  • Reza Morekian, Elaheh Rezaee, Leila Azadbakht, Maryam Mirlohi Pages 1394-1405
    In recent years, heavy metal contamination of rice in different parts of the world has raised concerns about its safety and provoked crisis in it's global production and trade. In Iran, also some studies have reported on the heavy metal contamination of native products. However, the concentration of heavy metals in rice grain could be influenced through preparation and cooking. this study aimed to review the related literature in order to categorize the most important studied elements in cooking which has impact on its the heavy metal concentration. The scientific databases were searched and 51 relative articles were obtained from 1994 to 2012 from which 18 scientific papers were chosen and reviewed. Result of review literature revealed that cooking method, heavy metal concentration in cooking water, temperature of cooking water, type of heavy metal, type of cooking utensil, rice variety and the volume ratio of rice to water were regarded as the influential factors which were discussed for their individual or combined effects. Cooking method seems to have the greatest impact, however its effect seems to be dependent on the type of contaminant element. Using the cooking methods which cooking water is not removed during the cooking, Heavy metal concentration of cooking water effectively increases the concentration of the cooked rice. with the exception of a few evidence on the aluminum transmission in to the cooked rice, difference in cooking utensil, do not have impressive effect. Rice variety, the volume of raw rice as well as the primary concentration of heavy metals in raw rice, all have minor effects on the heavy metal content of cooked rice.
    Keywords: Rice, heavy metals, cooking elements
  • Azin Pourkhalili, Maryam Mirlohi, Ebrahim Rahaimi, Shohre Dadfar, Mahmoud Yahay Pages 1406-1413
    Background
    Camel meat is known as a low fat source of red meat in human diet while it is comparable to the other sources of red meat in terms of many nutritional points of view. The present study aimed to investigate how fat and iron content of camel meat are affected by the traditional cooking methods currently is use in Iran.
    Methods
    pouching, frying and grilling were applied in this study to process the camel meat samples. The time and the temperature were selected according to the habitual of the Iranian households. Moisture, ash and cooking loss were determined using standard methods while the method of Folch was adapted to measure the fat content. Total iron was measured by atomic absorption spectrophotometer at 248 nm and heme Iron was determined using colorimetric method at 640 nm.
    Findings
    Boiling and frying resulted in the least and most fatty material in the cooked camel meat respectively. The changes of the ash content reflected the effectiveness of grilling and frying in reserving the mineral content of cooked camel meat, while about 40% of ash was shown to be lost during boiling. Despite no significant difference P>o.o5 in total iron content between the three applied cooking methods, it underwent significant changes from raw meat to the cooked ones, Heme Iron concentration, instead, appeared to be significantly different between trail in a way that grilling led to the most heme iron content.
    Conclusion
    In grilling, increase in fat content is less than that of other cooking methods. Also, the highest available iron content can be provided by grilling comparing to the other trials. Shorter cooking time period and less internal temperature of the pieces of samples in grilling may give rise to what was resulted in this study.
    Keywords: Camel meat, Cooking methods, Fat, Iron
  • Ebrahim Falahi, Sajjad Roosta, Amirhossein Khalkhali, Khatereh Anbari Pages 1414-1426
    Background
    Although the relationship between foods and nutrients with metabolic syndrome is known to some extent, the study of dietary patterns and their relationship with metabolic syndrome have more benefits than the relationship is exclusively one or more micronutrients. So, this study was carried out to determine the relation between western dietary patterns with metabolic syndrome in Khorramabad city.
    Methods
    In this cross-sectional study, 973 patients (237 males and 736 females) Khorramabad's residences were selected by using of multistage cluster and randomized systematic sampling. Food intake assessment, weight and height were measured and BMI calculated. Venous blood samples were collected for measurement of metabolic variables and blood pressures. Metabolic syndrome was defined based on AHA (American Heart Association) criteria.
    Findings
    This study showed that participants in the highest quintile of western dietary pattern in compare to the participants in the lowest quintile of western dietary pattern had more risk of metabolic syndrome (OR=2.21, CI 95%: 1.42-3.44).
    Conclusion
    Findings of this study showed that western dietary pattern (visceral meat, margarine, coffee, nut, sweet and dessert, additives, colas, sundry, red meat, and processed meat) increases the risk of metabolic syndrome.
    Keywords: There are currently no refbacks
  • Neda Valibeig, Zamzam Paknahad, Nafiseh Shokrimashhadi Pages 1427-1433
    Background
    Ascorbic acid (Vitamin C) is one of the most commonly water soluble vitamins. Extra energy is necessary for the exercise is not often attributed to intake of vitamin C, long-term and intense exercise can lead to oxidative damage to cellular compounds and also contribute to muscle fatigue and decrease exercise performance. Limited data are available regarding to the efficacy of vitamin C about antioxidant activity and their effectiveness on exercise performance in humans. Therefore we investigated the effects of extra vitamin C on aerobic and anaerobic exercise performance in Iranian female handball players.
    Methods
    Fourteen female handball players with aged 23.4+3.6 years were enrolled in this investigation and randomly allocated to two groups (extra of 500 mg of vitamin C or placebo) and they were evaluated at the beginning and at the end of the study and within and between group comparisons were done using paired t-test respectively.
    Findings
    Fourteen of the participants completed the one week intervention. There wasn’t observed any significant changes in anaerobic and aerobic exercise performance in comparing with placebo group but there was significant changes about aerobic exercise performance among vitamin C group (P<0.05).
    Conclusion
    One week consumption of 500 mg of vitamin C in athlete women did not show any significant changes in aerobic and anaerobic exercise performance comparing with placebo group.
    Keywords: ascorbic acid, aerobic exercise performance, anaerobic exercise performance
  • Zamzam Paknahad, Motahar Heidarnabi, Vahid Shygannezhad Pages 1434-1441
    Background
    Multiple Sclerosis (MS) is one of the most prevalent of nerves system disease. MS is a chronic neurodegenerative disorder. Nutrition and diet are effective factors for prevention and treatment in MS, however finding are controversial. The aim of this study was investigation of dietary pattern of fat consumption and its relationship with lipid profiles CRP level in MS patient.
    Methods
    This cross-sectional study was done on MS women patients that refer to MS clinic and Kashani hospital in Isfahan city with inclusion factors. Demographic characteristics were collected from questionnaire. Biochemical characteristics of patients (total cholesterol, TG, HDL, LDL, CRP) were measured with standards protocols. Dietary intake was assessed with a semi quantitative food frequency questionnaire focused on items related to dietary fats.
    Findings
    Average of patients age was 33/04±8/14. Correlation between various kinds of dietary fats (SFA, PUFA, MUFA) and blood lipids and CRP was not significant after adjusting with confounding factors such as age, weight and total energy intake. After Multiple linier regression analysis, significant relationship was not shown in none of the models.
    Conclusion
    In this study hadn’t shown any significant relationship between kind of dietary fats intake with increasing the risk factors of MS disease. Association between nutrition and MS need to more investigation.
    Keywords: Dietary fat, lipid profiles, CRP, Multiple Sclerosis
  • Zamzam Paknahad, Motahar Heidaribeni Pages 1442-1449
    Background
    tea consumption is common in our country and consumes more than coffee and other drinks. Many studies investigated the association between coffee and bone mass density (BMD) but there is few study about association between tea and BMD. According to high prevalence of osteoporosis in country and change in demographic patterns that is associated with increasing Middle-aged and older adults, investigation the relationship between tea consumption and BMI is important.
    Methods
    this is a cross-sectional study. 87 women were selected randomly that referred to osteoporosis center of Isfahan city. General characteristics were taken through a questionnaire. Food frequency questionnaire was used to assess amount of calcium and vitamin D intake. BMD was assessed through DEXA method in spine and hip.
    Findings
    Mean and standard deviation of age, BMI of women were 58.1±7.48 year and 28.4±4.38 respectively. Multiple regression analysis showed amount of tea consumption was associated with increasing of BMD in hip (β=53.22, p<0.001) and spine (β=55.46, p<0.001) independently of age, BMI, coffee drinking, daily calcium intake, calcium supplement and vitamin D intake through diet.
    Conclusion
    According to our result, tea drinking associated with increasing BMD independently of age, BMI, physical activity and other confounders.
    Keywords: osteoporosis, bone mass density, tea, women
  • Mohammadjavad Hossenzadeh, Atar, Hossein Hajainfar Pages 1450-1459
    Background
    Obesity and increase of waist to hip ratio (Android obesity) is effect in cardiovascular disease and type2 diabetes. Increase of fatty tissue special visceral fatty tissue depended to cardiovascular disease, glucose intolerance, hyperlipidemia, hypertension and important in diabetes and metabolic syndrome. In most case with insulin resistance and diabetes accompanied by obesity.
    Methods
    A total of seventy-one women with type II diabetes in two groups had been under the treatment with Omega-3 capsules and the control group with placebo capsules. Age, high, weight, waist and hip circumference observe. After 8 weeks mean of information that say above take. The data were analyzed using Software SPSS18 and appropriate statistical methods.
    Findings
    Mean of weight, BMI, waist, hip and WHR before and after intervention was not significant (P>0.05). But change before to after in tow groups was significant (P<0.001).
    Conclusion
    Result show that omega3 decrease weight, BMI and WHR in patient with type 2 diabetes but the period of study is short and changing after intervention was not significant but change before to after in tow groups was significant. Should do more research with long time.
    Keywords: Obesity, Visfatin, Omega3, WHR, Type 2 Diabetes
  • Zahra Esfandiari, Mohammad Jalali, Hamid Ezzatpanah, Scott Weese, Mohammad Chamani Pages 1460-1468
    Background
    Clostridium difficile (C.difficile) is known as a cause of diarrhea through antibiotic usage and life threatening pseudo-membranous colitis. The meat products such as hamburger are one of possible resources for C. difficile transmission to human. The present study was conducted to examine the frequency of C. difficile in the processing steps of hamburger by culture method and biochemical test.
    Methods
    In this cross sectional study, 211 samples including raw material and final product of hamburger were collected from 3 and 4 hamburger manufacturing companies certified with and without HACCP, respectively during June 2012 to January 2013. The sampling by swab was done from production facilities. The samples were cultured in Clostridium difficile moxalactam norofloxacin (CDMN) broth. Then it was streaked on the CDMN agar in anaerobic condition. The suspicious colonies were an aerobically sub cultured on the blood agar. Bacteriological examinations were performed by some biochemical tests. Collected data were analyzed using SPSS. Descriptive statistics and Chi-square tests were used with p-value ≤ 0.05.
    Findings
    The frequency of C.difficile was 5.5% and 14% in hamburger manufacturing companies certified with and without HACCP, respectively. There was no difference in C.difficle prevalence according to the season (p= 0.34). But the difference was observed in the results based on HACCP certification (p= 0.03).
    Conclusion
    These results indicate the hamburger may serve as a vehicle for C.difficle transmission to human. Furthermore, HACCP implementation can reduce the C.difficle prevalence.
    Keywords: Clostridium difficle, hamburger, biochemical test
  • Shokouh Onvani, Farzaneh Barak, Marzieh Heidari, Simin Shahvazi, Parvane Saneei, Ammar Hassanzadeh Keshteli, Ebrahim Yazdannik, Ahmadreza Fallahi, Ahmad Esmaillzadeh Pages 1469-1480
    Background
    The aim of this study was to investigate the relation between legume consumption and the metabolic syndrome among Isfahan in female nurses.
    Methods
    This cross-sectional study was performed among 420 Isfahanian female nurses, selected by a multistage cluster random sampling method. Usual dietary intakes of subjects were assessed using a 106-item semi-quantitative food frequency questionnaire. Legume intake was calculated by summing up the consumption of lentils, vetch, peas and different kinds of beans including faba bean. Anthropometric and blood pressure measurements were collected and fasting blood samples were taken for biochemical assessments. Metabolic syndrome was defined according to modified ATP III.
    Findings
    Legume consumption was not associated with the metabolic syndrome and some of its components, whereas individuals in the highest tertile of legume consumption, compared to those in the lowest tertile, had lower odds ratio of hypertriglyceridemia (3 vs. 11.4%, P=0.03) and low HDL (P=0.09, 41.1 against 51.8%). Before adjusting confounders, individuals in the highest tertile of legume intakes were 28% less likely to develop metabolic syndrome than those in the lowest tertile (0.72 (0.29-1.27)). However, this association was not statistically significant. After adjustment for age and energy intake, as well as other confounders, this association was slightly strengthened but was not significant. By taking dietary intakes into account, those in the highest tertile were significantly less likely to develop metabolic syndrome than those in the lowest tertile (0.59 (0.11-0.98)), but more adjustment for body mass index disappeared this relation (0.66 (0.17-1.07)).
    Conclusion
    Our findings indicated that there was significant inverse relationship between consumption of legume consumption and the prevalence of two metabolic syndrome components (hypertriglyceridemia and HDL cholesterol). No significant association between legume consumption and the prevalence of metabolic syndrome and other metabolic syndrome components was found. Prospective studies are needed to confirm these findings.
    Keywords: Metabolic syndrome, Legume, Female nurses
  • Ammar Hassanzadeh Keshteli, Ahmad Esmaillzadeh, Safieh Mirzaei, Fatemeh Motahari, Parvane Saneei, Hamed Daghaghzadeh, Peyman Adibi Pages 1481-1490
    Background
    Diet can be effective both in incidence and reducing symptoms of upper gastrointestinal disorder (UGIDs) especially dyspepsia and gastro-esophageal reflux. Dairy products are the food group may be related to gastrointestinal disorders.
    Methods
    This project was a cross sectional study done under the name of SEPAHAN Project on employees of Isfahan university of medical sciences. Data was conducted in two phases. Nutritional data were collected in phase one using FFQ and data of gastrointestinal dysfunctions were collected in phase two through ROME III standard questionnaire. Subjects with completed data in both phases were 4763.
    Findings
    Individuals in highest quintile of dairy intake (DPI) had 26% less risk for developing gastro-esophageal reflux, compared to those in the lowest quintile. An inverse association between DPI and UGID and its components was also found.
    Conclusion
    There is an inverse association between DPI and UGID. Subjects in the highest quintile of DPI have lower prevalence of gastro-esophageal Reflux and functional Dyspepsia and its components, compared to those in lowest quintile.
    Keywords: Dairy, gastro, esophageal reflux, functional dyspepsia
  • Mehdi Shayanfar, Minoo M., Shirazi, Bahram Rashidkhani, Ahmad Esmaillzadeh, Anahita Houshiar Rad, Saeid Doaei, Guive Sharifi, Mansoureh Amirpour Pages 1491-1502
    Background
    Cancer As the third leading cause of deaths (14% of total deaths), has become a major health problem. Cancers like most chronic non-communicable or communicable diseases are preventable. The study were examined the relationship between food groups with adult glioma.
    Methods
    in this hospital-based case-control study, 128 newly diagnosed patients with glioma that were determined by pathologist, and 256 controls for Socioeconomic, demographic and life style factors, health status and dietary intakes were obtained with interviewing and by valid and reliable semi- quantitative food frequency questionnaire (FFQ). SPSS version 19 was used for all statistical analyses.
    Findings
    After adjusting for potential confounders, inverse associations with adult gliomas were observed for intake of coffee and tea (highest tertile versus lowest: OR = 0.34, 95% CI = 0.16-0.72, P for trend = 0.040), dairy (highest tertile versus lowest: OR = 0.39, 95% CI = 0.18-0.82, P for trend = 0.002) and legumes (highest tertile versus lowest: OR = 0.41, 95% CI = 0.20-0.86, P for trend = 0.001). We observed no significant association between risk of adult gliomas and intakes of processed and salted meats, egg, fruits, vegetables, meats, pastries, fats and nuts, hydrogenated oils and beverages.
    Conclusion
    Our results show intake of certain food groups such as tea and coffee, dairy and legumes may possibly prevent gliomas in adults.
    Keywords: Gliomas, Adults, Dietary groups, Dairy
  • Afshin Shiranian, Amin Salehi, Abargoue, Zatollah Asemi, Mansooreh Samimi, Zohreh Tabassi, Hossein Shakeri, Ahmad Esmaillzadeh Pages 1503-1514
    Background
    Increased pro-inflammatory factors, metabolic profile and biomarkers of oxidative stress during pregnancy have been associated with development of several complications. To our knowledge, no reports are available indicating the effects of vitamin D supplementation on serum hs-CRP, metabolic profile and bio markers of oxidative stress among pregnant women. This study was done to determine the effects of vitamin D supplementation on serum hs-CRP, metabolic profile and biomarkers of oxidative stress among pregnant women.
    Methods
    This randomized double-blind controlled clinical trial was conducted among 48 pregnant women, primigravida, aged 18-40 year old who were carrying singleton pregnancy at 25 weeks’ gestation. Participants were randomly assigned to receive either 400 IU/d vitamin D supplements (n=24) or placebo (n=24) for 9 weeks. Fasting blood samples were taken at baseline and after 9 weeks’ intervention to measure hs-CRP, metabolic profile and biomarkers of oxidative stress including plasma total antioxidant capacity (TAC) and total glutathione (GSH).
    Findings
    Vitamin D supplementation resulted in increased levels of vitamin D (+3.62 vs.-1.2 ng/mL,Pgroup=0.003) and calcium(+0.2 vs.-0.12mg/dL, Pgroup=0.01). Individuals who took vitamin D supplements had a significant decrease in their serum hs-CRP levels (-1411.7 vs. 1503ng/mL,Pgroup=0.01) and a significant rise in their plasma serum TAC concentrations 151.94 vs. -19.69mmol/l,Pgroup=0.002) compared with those who took placebo. A borderline significant effects of vitamin D supplementation on reducing serum triglyceride levels (Pgroup=0.06) and diastolic blood pressure (Pgroup=0.07) was also observed. We failed to find a significant effect of vitamin D supplementation on FPG, serum insulin levels, systolic blood pressure, other lipid profiles and plasma GSH.
    Conclusion
    In conclusion, vitamin D supplementation for 9 weeks among pregnant women resulted in reduced serum hs-CRP levels and increased plasma TAC, serum vitamin D and calcium concentrations. Furthermore, vitamin D supplements led to a borderline significant effect on DBP and serum triglycerides; however, it could not affect other serum metabolic profiles.
    Keywords: Vitamin D, hs, CRP, supplementation, metabolic profile, oxidative stress, pregnancy
  • Farihe Ahmadzadeh Sani, Majid Hajifaraji, Yadollah Mehrabi, Mohammadsalem Rezaee, Hoda Hajimehdipour, Abas Hasanzadeh Pages 1515-1526
    Background
    Dyslipidemia is the major risk factor for cardiovascular disease in world and herbal medicines play an important role in the treatment of dyslipidemia. There are a few studies of sour tea (Hibiscus sabdariffa L.) effects on human. Thus, the aim of the present study was to evaluate the efficacy of sour tea consumption on the lipid profile in dyslipidemic subjects.
    Methods
    A randomized control clinical trial study was conducted on 43 Polygenic dyslipidemia patients with no history of Cardiovascular, diabetes, kidney, hepatic, thyroid diseases that did not taking Lipid-lowering medicine selected in 2012 and divided randomly into two groups. Both groups received dietary and physical activity (lifestyle) advices. Experimental group received two glass sour tea in the morning and afternoon between meals, for 90 days instead of two glass black tea every day. Lipid profile was measured at baseline, day 45 and day 90 after 12-14 hours fasting.
    Findings
    This study showed the mean cholesterol levels at baseline, day 45 and day 90 was significantly decreased till 9.46% in experimental group. The decrease in mean LDL-c and HDL-c levels, at baseline, day 45 and day 90 was significant till 8.33% and 9.80% respectively in experimental group. These findings suggest Hibiscus sabdariffa L. extract can be used in the prevention of cardiovascular diseases.
    Conclusion
    The present study showed a decreasing trend in the mean HDL-c levels that difference between two groups statistically significant and no statistically significant difference in other lipids between two groups.
    Keywords: Hibiscus sabdariffa L, Polygenic dyslipidemia, Sour tea, Lipid profile
  • Leila Azadbakht, Golgis Karimi, Fahimeh Haghighatdoost, Ahmad Esmaillzadeh Pages 1527-1538
    Background
    Little is known about the effects of a low energy dense diet on weight maintenance and cardiovascular risks following a recent weight reduction. Therefore, we assessed if weight maintenance, lipid profiles and glycemic control differ between low energy density diet and usual diet consumers following a recent weight reduction.
    Methods
    Seventy patients with the history of weight reduction in the recent one year were recruited in this randomized controlled clinical trial study in a parallel design. Test group were administered a low energy density diet contained 30% fat, 15% protein and 55% carbohydrate while the control group administered a usual diet including 35% fat, 15% protein and 50% carbohydrate for 7 months. 3 days food records were used for assessing the dietary intake. Biochemical markers and anthropometric measures were done according to the standard protocol.
    Findings
    Weight reduced in low energy density diet consumers compared to usual diet consumers (-0.3±0.2 vs. 1.3±0.4%, P=0.002). The results was the same regarding waist circumference (-0.4±0.2 vs. 0.3±0.1%, P=0.004). Fasting blood sugar also decreased in low energy density diet group (-9.5±0.8 vs. 0.4±1.0%, P=0.0001). Low energy density diet group had a drop in percent change of their total cholesterol (-0.4±0.5vs2.05±0.4%, P= 0.04) and LDL-cholesterol (4.8±0.9 vs. -0.3±0.9%, P= 0.002).
    Conclusion
    Our findings confirmed beneficial effects of low energy density diet on attenuating weight regain in subjects with history of recent weight reduction. It might be derived from higher consumption of fruits, vegetables and fiber among low energy density diet than usual diet consumers.
    Keywords: Energy density, cardiovascular disease, anthropometric measurements
  • Fatemeh Shirani, Ahmad Esmaillzadeh, Ammar Hassanzadeh Keshteli, Peyman Adibi, Leila Azadbakht Pages 1539-1548
    Background
    There is conflicting evidence on the influence of carbohydrate intake and risk of hypertriglyceridemic waist (HW) phenotype. The aim of the present study was to determine the association between dietary carbohydrate intake and the prevalence of hypertriglyceridemic waist phenotype.
    Methods
    This cross-sectional study was conducted on 442 Iranian female teachers in the age range of 20–60 years old. Validated dish based semi-quantitative food frequency questionnaire (DFQ) was used to determine usual dietary intakes. HW phenotype was defined as serum triglyceride concentrations ≥150mg/dl and concurrent waist circumference≥88 cm.
    Findings
    No significant statistical differences were found in the age, waist circumference, physical activity levels as well as current estrogen use and prevalence of obesity across quintiles of carbohydrate intake. Participants in the highest quintile of carbohydrate intake had higher intakes of energy, fat, whole grains, refined grains, fruits, vegetables and dietary fiber compared with those in the lowest quintile. No significant difference was found in protein intake across quintiles. The prevalence of HW in the highest quintile of carbohydrate intake compared with the lowest quintile were 24.4% and 15.9%, respectively (P-value = 0.60).
    Conclusion
    Carbohydrate intake had significant association with hypertriglyceridemic waist phenotype among a group of Iranian adult women. More longitudinal studies are needed.
    Keywords: Carbohydrate intake, hypertriglyceridemic waist phenotype, women
  • Fahimeh Haghighatdoost, Golgis Karimi, Ahmad Esmaillzadeh, Leila Azadbakht Pages 1549-1561
    Background
    Consuming the preloads reduce energy intake within a meal, but no investigation has assessed the changes of body weight and cardiovascular (CVD) risks by consuming preload during a long term among overweight and obese subjects.
    Methods
    This randomized controlled parallel clinical trial conducted among 60 participants (25 men and 35 women) to consume a low-calorie diet with similar content of macronutrients, for 3 months. Subjects in preload group were asked to consume vegetable salad, yogurt and water 15 minutes before the main meal while subjects in control group served vegetable salad and yogurt with meal.Findings Energy intake and carbohydrate consumption were consumed in higher amounts by control group. Body weight and waist circumference decrement were greater in preload group rather than control group (-7.8±0.5% vs -4.6±0.59% and -2.7±0.2% vs -1.6±0.1% respectively; P<0.05). Triacylglycerol, total cholesterol and systolic blood pressure in preload group decreased -5.7±1.1%, -3.1±0.53% and -4.4±0.4%, respectively; P<0.05 for all, while in control group corresponding values were -2.2±0.9%, -1.2±0.59% and -2.6±0.3%, respectively. The percent changes of fasting blood sugar and LDL-c were significant only in preload group (-7.1% vs. -1.0% and -4.03% vs. -1.06%, respectively; P<0.05).
    Conclusion
    Consuming vegetable salad, yogurt and water before the main meal has more beneficial effects on anthropometric measures and CVD risks than consuming them with main meal among overweight and obese subjects.
    Keywords: Preload, anthropometric measures, cardiovascular risks, vegetable salad, yogurt
  • Maryam Mirlohi, Akbar Hassanzadeh, Ahmad Esmaeelzadeh, Mohammad Khoshnevissan Pages 1562-1571
    Background
    In every society, meat costs the most expensive parts of food basket, meat consumption is noticeably different in poor and rich societies. Since meat intake has been associated with several chronic impairments, reduction of red meat in the diet has been recommended by several health information services. However It is not clear yet to what extent the employed policies has been effective among the urban families in a metropolitan Like Isfahan city.
    Methods
    A descriptive cross-sectional study was performed in Isfahan 2010. A total of 1067 subjects from Isfahanian urban were included in the study through two stage cluster sampling. Data analyzing was performed using SPSS software and descriptive statistics. In order to compare the mean consumption data in every quartile, one way ANOVA analysis as well as LSD comparison test was carried out.
    Findings
    the repose rate of this study was estimated at about 62%. More than 60% of the subjects referred to Lamb meat as their first priority for making meaty foods. Chicken, fish and beef were stated to be preferred after lamb meat. Average daily consumption of red meat, chicken meat and fish were obtained as 20.46, 24.61 and 2.64 respectively. Among demographic parameters, the number of family members was found to have significant effect on the chicken and red meat consumption.
    Conclusion
    Based on the results of the present study, trendy towards fish consumption has been increased comparing to previous study in Iran. However the average fish consumption is still far too below than the world's average. Although based on questioner data, economical issues have not any major effect on the meat preference, an upward significant relation between the number of families and chicken and red meat consumption confirmed that economical matters have great impact on the meat consumption in an Isfahan urban Families.
    Keywords: Red meat, chicken, Fish, Consumption pattern, Meat preferncence
  • Fathollah Aalipour, Maryam Mirlohi, Mohammd Jalali Pages 1572-1584
    Background
    antibiotics are an important class of drugs which are commonly used in veterinary for therapeutic, prophylactic and growth promotion purposes. Antibiotic consumption may leave some residues in livestock food products leading to human health problems as well as failure in fermentation processing. The objective of this study was to investigate the antibiotic consumption pattern in animal farms in Iran.
    Method
    A cross sectional study was designed in charmahal- bakhtiary province of Iran in 2011, a questioner has been developed by naming 112 antibiotics. Nine veterinary clinicians, 13 pharmacists and 3 livestock pharmaceutical distributor companies were included in the study. Subjects were asked to score each indicated antibiotic in to 1-5, based on their consumption order. The veterinary organization of Iran was asked on the total amounts of different forms of antibiotic drugs, used in 2010. The data on the livestock production in 2010 including meat, milk and egg was taken from the official web site belonging to agriculture ministry of Iran. In order to obtain the same information from other countries, related official websites as well as scientific literature were used. The data was analyzed by SPSS software.
    Findings
    The antibiotic consumption factor (CF) of animal foods was obtained as 107.4 mg/kg for both milk and meat and 249.5 mg/kg for chicken and egg respectively. It was estimated that 133 mg antibiotic substances was used per kg of milk, meat and egg produced in 2010in Iran which is quiet higher than that of the compared countries.
    Conclusion
    the findings of the present study would be informative for the legislative authorities in food security and safety. More detailed evolution should be carried out as well as implementation of national monitoring inspective programs in order to provide the larger margin of safety for animal originated foods.
    Keywords: Antibiotic, consumption pattern, meat, milk, egg. Iran
  • Zahra Esfandiari, Mohammad Badiey, Mohammad Reza Maracy, Reza Sarhangpour, Elham Yazdani, Pooya Mahomoodian Pages 1585-1594
    Background
    "Natamycin" is a preservative used in Iranian Yoghurt Drink (Doogh) to control the yeast and mould growth. The usage of preservatives is forbidden in Doogh due to some adverse affect on consumer health referring to Iran- Food and Drug Organization rules. But some food manufacturers use preservative such as natamycin in Doogh.
    Methods
    In summer 2012, the present study was aimed to investigate the natamycin content in 39 Doogh produced in 19 active dairy processing plants with different hygiene conditions by RP-HPLC in Isfahan, Iran. The assessment of hygiene conditions was performed by Prerequisite Programme check list (PRPs) approved by Iran-Food and Drug Organization in dairy processing plants. The checklist is classified in four sections as follows: first) 8 questions for hygiene of workers; second) 17 questions for production and processing; third) 8 questions for washing/ disinfectant/ cleaning; fourth) 11 questions for hazard identification and verification. The dairy processing plants were divided to four grades including a) completely desirable; b) desirable; c) medium and d) undesirable.
    Findings
    Natamycin was found in 4 samples produced in dairy processing plants with grade "medium". Regarding with the results of grading, 3 (15.7%), 6 (31.5%), 6(31.5%) and 4 (21.3%) of dairy processing plants had grade "completely desirable, desirable, medium and undesirable", respectively.
    Conclusion
    We conclude that employing the hygiene conditions accompanied with HACCP implementation could control the microbial contamination in food stuff. Therefore the usage of preservative would be limited in Doogh.
    Keywords: Natamycin, hygiene condition, Prerequisite Programme check list, Doogh
  • Parastoo Yarmohammadi, Gholamreza Sharifirad, Leila Azadbakht, Asyeh Pirzadeh, Parisa Yarmohammadi Pages 1595-1604
    Background
    Sedentary lifestyles, along with diets low in fruits and vegetables, complex carbohydrates and high in fat and total energy are increasing among adolescents. These unhealthy behaviors associated with obesity, type 2 diabetes, hypertension, and heart disease. Healthful dietary behaviors, such as fruit and vegetable consumption among adolescents had been reported as inadequate. The purpose of this study was to examine factors associated with the fruit and vegetable consumption among high school students applying the theory of planned behavior (TPB) to identify influential variable that be addressed through intervention effort.
    Methods
    In a cross-sectional study, multiple-stage randomized sampling was used to select 648 high school students in Isfahan who completed a questionnaire assessing variables of Theory of Planned Behavior (TPB): attitude, subjective norms, perceived behavior control (PBC), intention, and fruit and vegetable consumption. The statistical analysis of the data included descriptive tests, bivariate correlations, Mann-Whitney, Kruskal-Wallis, and liner regression.
    Findings
    The mean age of participants was 15.63 (SE=1.02) years old. Average daily fruit and vegetable intake reported that about 1.75 and 1.36 per day for girls and 1.46 and 1.25 for boys. The results indicated that the theory performs very well for the explanation of intention and accounted for 43% of the variance. Perceived behavioral control was the strongest predictor of intention, followed by attitude and subjective norms.
    Conclusions
    The findings of this paper show that promotion of students’ perceived behavioral control, and intention to high fruit and vegetable consumption should be priorities of any programs aimed at promoting healthy behaviors among students. It is also concluded that planned behavior theory the may be used as a framework for promoting healthy eating behaviors among adolescents.
    Keywords: fruit, vegetable, students, Theory of Planned Behavior
  • Sayyed Vahid Ayati, Nasser Hamdami, Parham Hosseini Pages 1605-1613
    Background
    Frozen dough technology makes it possible to access fresh bread with a minimum need for equipment and with minimal skilled personnel at any time. In this study the impact of freezing rate and degree of pre-fermentation on quality factors of Sangak frozen dough and its bread was assessed.
    Methods
    The pre-fermentation was between 0 and 120 min (full proving time), for every 30 min, and the corresponding secondly (or final) fermentation was between 120 and 0 min, respectively, to obtain total fermentation time of 120 min. The dough was formed in a flat shape with 3, 6 or 9 mm thickness and prefermented. The prefermented doughs was frozen under -25 °C. It was followed by 1-day storage at -18 °C and then a second fermentation and then to finish the fermented dough was baked. Sangak frozen dough quality was assessed by measuring yeast survival after thawing. Characteristics of frozen dough bread were evaluated by measuring density after baking. The statistical analysis was performed in factorial test based on completely randomized design (p < 0.05).
    Findings
    Results showed that viability of yeast increased by decreasing dough thickness, so that at 3 mm the most viability was observed. The maximum yeast viability was observed at short pre-fermentation (30 min). The lowest bread density was obtained at 3 mm thickness and 30 min pre-fermentation.
    Conclusion
    Freezing had an adverse effect on quality factors of frozen dough and its bread. Short pre-fermentation and lower thickness can obtain optimum conditions to produce Sangak frozen dough.
    Keywords: Bread density, Yeast viability, freezing rate, Sangak bread
  • Mehdi Tarkesh Esfahani, Golnoush Madani, Parham Hosseini Pages 1614-1620
    Background
    A flatoxins are one of the most important types of mycotoxins that are produced by Aspergillus species such as A. flavus and A. parasiticus on contaminated feed. A flatoxin M1 (AFM1) is excreted in milk of those lactating animals which have ingested a flatoxin B1 contaminated feed. The aim of this study is to determine the presence and level of aflatoxin M1 in white Iranian cheese produced by Isfahan dairy factories.
    Methods
    A total of 20 cheese samples were randomly collected from five factories and levels of a flatoxin M1 was evaluated by ELISA method.
    Findings
    The results of AFM1 levels analysis (ng/kg) in fifty white cheese samples showed that concentration of AFM1 was between 72-297 ng/kg. 33 out of 50 samples (66%) were contaminated by AFM1 and the mean of AFM1 level in positive samples was 162.7 ng/kg. Also, AFM1 level in 6 samples (18.8% of positive samples) was higher than the maximum tolerance limit (250 ng/kg) accepted by the European countries. Statistical analysis showed that there was no significant difference (p < 0.05) between the mean concentration of AFM1 in tested cheese samples.
    Conclusion
    The human health via consumption of contaminated milk and milk products with AFM1 is well known. Therefore, food must be evaluated for aflatoxin and be kept apart from fungal contamination as much as possible.
    Keywords: A flatoxin M1, ELISA, Iranian white cheese
  • Golnoush Madani, Maryam Mirlohi, Mahmood Yahay Pages 1621-1629
    Background
    Although lowering of food cholesterol is an effective way to reduce blood cholesterol, but recently some effective health and bioactivity characteristics of the milk fat components have been identified, so by decreasing the use of milk fat, an important source of fat-soluble vitamins and bioactive components of milk is limited. Recent Studies have shown that the growth of lactic acid bacteria in milk can be effective in reducing the harmful fat in milk. Before introduction of Lactobacillus plantarum A7 (which has different probiotic properties) as a native species with the ability to reduce cholesterol level, it was necessary to know its mechanism of action.
    Methods
    The strain was cultured in MRS medium and whole milk containing 70 to 100 µg/ml of water-soluble cholesterol. By isolating the bacteria from the culture medium or milk by centrifugation, isolation of non-fat saponify part of milk and cholesterol Spectrophotometric measurement were performed.
    Findings
    The results indicated that the difference in standard cholesterol can be effective on measuring method. Cholesterol concentration did not change during the growth of bacteria in the media and properties of the bacterium in significant reduction of serum cholesterol and triglycerides in mice were not coordinated with activity of bacteria in the extracellular environment and its absorption, digestion or strong binding to the bacterium surface.
    Conclusion
    This study showed that the method used in studies for measuring cholesterol in the medium is not entirely accurate and if the difference between the tested strains’ ability to reduce cholesterol is less than 10 to 20 mg per liter, this method can hardly select the best strains. Probably other mechanisms such as production of short chain fatty acids, which can cause interference on cholesterol metabolism in the body, were the main cause of the effectiveness of this strain in laboratory rats.
    Keywords: Native strain of Lactobacillus plantarum A7, O, phtalaldehyde, Spectrophotometric measurement, Cholesterol
  • Shohreh Dadfar, Maryam Mirlohi, Abdollah Ghasemi Pirbalouti Pages 1630-1637
    Background
    Today, in an attempt to reduce the human exposure to synthetic compounds such as chemical preservatives, some studies aimed at the replacement of artificial preservatives with natural ingredients with natural protective effects.
    Methods
    In the present study the microbial inhibition effect of Saturejaba chtiarica essential oil in three different concentrations (0.1, 0.05, and 0.025%) was studied in minced beef which had already been contaminated with 103/gr Psoudomonas aeruginosa cells. The study was carried out during the refrigerated period (14 d at 5°C) and changes in the Psoudomonas aeruginosa count together with total microbial count were tracked in a 3 day time intervals.
    Findings
    The trial containing 0.1% essential oil appeared to produce the most inhibition effect against the microbial population. However, during the study period all the treated samples showed some degree of antagonistic activity which resulted in the less microbial population than that of the control sample.
    Conclusion
    In conclusion, the possible utilization of essential oil of Saturejaba chtiarica as a natural preservative in cold ground red meat was confirmed by this study.
    Keywords: Saturejaba chtiarica, Essential oil, Antibacterial, Beef shelf life
  • Elahe Zakizadeh, Shima Jazayeri, Elham Faghihimani, Mahmoodreza Gohari, Ahmad Esmaillzadeh Pages 1638-1648
    Background
    We are aware of limited data about the effects of purslane on diabetes. Earlier studies have mostly indicated the beneficial effects in animal models. This study aimed to evaluate the effect of purslane seeds on glycemic status and lipid profiles of type 2 diabetic patients.
    Methods
    This cross-over randomized controlled clinical trial was conducted on 48 diabetic patients. Participants were randomly assigned to receive either 10 g/d purslane seeds with 240 cc low-fat yogurt (intervention group) or only 240 cc low-fat yogurt (as control group) for 5 weeks. After a 2-week washout period, subjects were moved to the alternate arm for additional 5 weeks. At baseline and end of each phase of study, fasting blood samples were collected to quantify plasma glucose levels as well as serum insulin and lipid profiles.
    Findings
    Mean age of study participants was 51.4±6.0 y. We found a significant reduction in weight (-0.57 vs. 0.09 kg, P=0.003) and BMI (-0.23 vs. 0.02 kg/m2, P=0.004) following purslane seeds consumption. Despite a slight reduction in fasting plasma glucose levels (-2.10 vs -2.77 mg/dL, P=0.90), we failed to find any significant effect on serum insulin levels and HOMA-IR score after purslane seeds intake. Furthermore, purslane seeds consumption decreased serum triglyceride levels (-25.5 vs. -1.8 mg/dL, P=0.04) but could not affect serum HDL-, LDL- and total-cholesterol levels. We observed significant reduction in systolic blood pressure (-3.33vs. 0.5 mmHg, P=0.01) and a borderline significant decrease in diastolic blood pressure (-3.12 vs. -0.93 mmHg, P=0.09) after purslane intake.
    Conclusion
    In conclusion, consumption of purslane seeds for 5 weeks in type 2 diabetic patients might improve their anthropometric measures, serum triglyceride levels and blood pressure. Further studies are required to determine the appropriate dosage for these patients.
    Keywords: Purslane, diabetes, glycemia, hyperlipidemia, medicinal plant
  • Fariba Jafari, Mohsen Minaiyan, Manizhe Hoseyni, Baharanchi, Motahar Heidari, Beni Pages 1649-1656
    Background
    diabetes is a chronic disease that despite of medical and specific treatments has reminded as an important medical problem. Various herbal were presented for treatment of diabetes. One of these plants is Prosopis farcta that was used as hypoglycemic agent in traditional medicine. The aim of this study was investigation of hypoglycemic effect of Prosopis farcta root in diabetes and healthy rats.
    Methods
    root of plant was collected from southern area of Iran. Plant was extracted through percolation. Healthy rats were divided to control group and receiver extract (12 g/kg). streptozotocin diabetic rats were divided to six groups. 3 groups were treated by plant extraction (4, 8 and 12 g/dl), one group by Glibenclamide (10 mg/kg), one group by NPH insulin (5IU/kg) and one group by normal saline (1 ml/kg). Blood sample were taken at 0, 1, 2, 3, 5, 7, 24 and eighth day after treatment from rat tails. Blood glucose levels were measured by glucometer.
    Findings
    preliminary photochemical analysis showed root extract consist of tannin, flavonoid, saponin and alkaloid. Root extract with various doses (4, 8 and 12 g/dl) had not any efficacy on decrease of blood glucose among diabetic and healthy rats. Glibenclamide and insulin decrease significantly blood glucose in diabetic rats.
    Conclusion
    No appear that root extract of this plant to be useful on lowering blood glucose. More research are needed to identify another efficacy and chemical component of this plant.
    Keywords: Diabetes, Prosopis Farcta, Blood Glucose
  • Marzieh Heidari, Ebrahim Fallahi, Farzaneh Barak, Shokouh Onvani, Simin Shahvazi, Parvane Saneei, Ammar Hassanzadeh Keshteli, Ahmadreza Yazdannik, Ahmad Esmaillzadeh Pages 1657-1670
    Background
    Although fish consumption has inversely been associated with several metabolic abnormalities, limited and inconsistent data have reported the relationship between fish consumption and metabolic syndrome. The aim of this study was to identify the association between fish consumption and metabolic syndrome and its components.
    Methods
    In a cross-sectional study conducted on 420 Iranian female adults, usual fish consumption was assessed by the use of a dish-based semi-quantitative FFQ. Fasting blood samples were taken for biochemical assessment. Anthropometric and blood pressure measurements were done according to standard protocols. The metabolic syndrome was defined based on the National Cholesterol Education Program Adult Treatment Panel III guidelines.
    Findings
    Mean daily intake of fish was 14.4 g/d. Fish consumption was inversely associated with prevalence of metabolic syndrome; such that those in the highest tertile of fish intake were 65% less likely to have the metabolic syndrome than those in the lowest tertile (odds ratio: 0.35; 95% CI: 0.14-0.88). Controlling for potential confounders and dietary variables strengthened this association (0.05; 0.004-0.64). Even when BMI was taken into account, individuals in the highest category of fish intake were 96% less likely to have metabolic syndrome compared with the lowest (0.04; 0.004-0.61). After adjustment for potential cofounders, high fish intake was inversely associated with lower odds of hypertriglyceridemia (0.11; 0.01, 0.85), low HDL-c (0.57; 0.19-0.89) and elevated blood pressure (0.23; 0.14-0.89).
    Conclusion
    The current investigation indicates that increased fish intake was independently related to the lower risk of metabolic syndrome and its features. Further prospective investigations are warranted to confirm this association.
    Keywords: Fish intake, metabolic syndrome, Female nurses, EPA, DHA
  • Mehdi Asadi, Seyamak Mohebbi, Somayeh Behnamipour, Fatemeh Hasanpour, Mohammad Hozoori Pages 1671-1678
    Background
    The human body gets Fluorine from a variety of sources including food and water. This element is essential in order to prevent tooth decay. However, high concentrations of this element led to a lot of dental fluorosis and skeletal injuries. This study aimed to measure the concentration of fluoride in water and tea consumed in the city of Qom.
    Methods
    The present study is cross-sectional analysis water and high consumed tea brand samples in the city of Qom in 2012. Fluoride concentrations in water and tea samples were measured by HACH Model DR-4000 spectrophotometer and Ion selective method respectively. The data were analyzed using software SPSS-17.
    Finding
    According to the experimental results, the average concentration of fluoride in the drinking water obtained between 0.07-0.63mg/l. The lowest concentrations were related to domestic water treatment systems.Concentration of fluoride in dry tea bag and granular tea were 138.9 and 153.71 mg/kg respectively. The concentration of this element in the tea bags and granular tea infusion were 1.29 and 1.5 mg/l respectively.
    Conclusion
    Results of this study showed that the amount of fluoride in drinking water reduced by the domestic and industrial water treatment systems greatly. So drinking tea could partially compensate for the lack of fluoride in drinking water.
    Keywords: Fluoride, Drinking water, Tea, Qom
  • Morsa Zaroudi, Parvin Mirmiran, Akbar Fazel, Tabarmalekshah, Mohammadreza Mirzaei, Ghasem Oveis, Nader Ahangar, Hossein Azadeh, Mirhossein Seiedpour, Morteza Izadi, Ozra Akha, Jamshid Yazdani Pages 1679-1695
    Background
    Diabetes is a major risk factor of chronic diseases such as cardiovascular disease with high mortality. Prevalence of diabetes type 2 is increasing in Middle Eastand Iran. In the current study, relationship between major food patterns and diabetes type 2 were assessed.
    Methods
    In this case control study, 332 subjects (110 newly diagnosed cases and 222 controls); 43-77 years of age were selected with simple sampling method. A valid semi- quantitative food frequency questionnaire was used to collect dietary intakes of subjects. Anthropometric characteristics and blood pressure were measured with standard instructions and body mass index (BMI) and waist to hip ratio (W/H) were calculated. Blood sample was gathered in order to metabolic variables assessment. Factor analysis was used to identify major food patterns. Relationship between major food patterns and diabetes type 2 was assessed by logistic regression analysis.
    Findings
    Three major food patterns were identified in our study subjects: the healthy food pattern (rich in vegetables, vegetable oils, fish, fruits and nuts), the mixed food pattern (high consumption of salt, organ meats, dried fruits, poultry, tea, low- fat dairy products and other vegetables) and the traditional food pattern (high consumption of garlic, dough, high- fat dairy products, dried fruits, red meats, grains and animal fat). After controlling for confounding variables, subjects in the highest quartile of mixed and traditional food patterns had 117% (odds ratio: 2.17 and 95% CI: 1.0-4.50) and 113% (odds ratio: 2.13 and 95% CI: 1.03-4.41) higher odds of diabetes type 2, respectively, compared to those in the lowest quartile. Even before and after controlling for confounders, no overall significant relationship was observed between healthy food pattern and diabetes type 2.
    Conclusion
    this study suggests that mixed and traditional food patterns are associated with an increased odd for type 2 diabetes.
    Keywords: Food patterns, diabetes type 2, factor analysis