فهرست مطالب

یافته های نوین زمین شناسی کاربردی - پیاپی 15 (بهار و تابستان 1393)
  • پیاپی 15 (بهار و تابستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/02/14
  • تعداد عناوین: 8
|
  • سکینه عارفی فرد*، بیژن یوسفی یگانه، محبوبه امینی تاری صفحه 1
    سازند آسماری در مقطع سراب نرم در جنوب شرق الشتر برای مطالعه فونای روزنبران و ریز رخساره های آن اندازه گیری و نمونه-برداری شد. بر اساس توزیع چینه شناسی روزنبران کف زی بزرگ دو زون تجمعی شناسایی شد. زون تجمعی اول معرف سن اکیتیانین بوده و شامل Miogypsina barsaensis، Peneroplis farsensis، Elphidium sp.، Nummulitids sp. و Schlumbergina sp. است و زون تجمعی دوم معرف بوردیگالین است و Borelis melo curdica، Meandropsina iranica، Austrotrillina cf. howchini، A. cf. striata، A. cf. asmariensis و Dendritina rangi را در بر می گیرد. بخش آسماری پائینی در مقطع مورد مطالعه وجود ندارد. در این مطالعه، تجزیه و تحلیل سنگ شناسی منجر به شناسایی 5 نوع ریز رخساره گردید. رسوبات سازند آسماری بر روی یک رمپ کربناته نهشته شده اند که در آن کمربندهای رخساره ای مربوط به رمپ درونی و رمپ میانی قابل شناسایی می باشد.
    کلیدواژگان: سازند آسماری، چینه نگاری زیستی، ریز رخساره، جنوب شرق الشتر، لرستان
  • مهناز پروانه نژاد شیرازی*، محمد بهرامی، مینا خضرک اصلی صفحه 13
    سازند تاربور در کوه قلعه دارای ستبرای 760 متر و متشکل از دو بخش رخساره آواری (در زیر) و آهکی (در رو) می باشد. بخش آواری شامل: شیل، مارن، ماسه سنگ و کنگلومرا همراه با سنگواره های دریایی و کف زی می باشد. ویژگی های سنگ شناختی و سنگواره های موجود در این بخش در مجموع نشان از جزایر سدی و یک محیط سیلیسی آواری می باشد.
    بخش آهکی خود به سه بخش زیرین، متوسط، بالایی تفکیک می شود. بخش آهکی زیرین شامل لایه های نازک و متوسط لایه می باشد، و بخش میانی شامل سنگ های آهکی متوسط و ستبر لایه که سرشار از رودیست و دیگر سنگواره های کف زی می باشد، است. و بخش بالایی شامل سنگ های آهکی ستبر و بسیار ستبر است. به منظور انجام مطالعات زیست چینه نگاری سازند تاربور در برش مورد مطالعه 72 نمونه برداشت شد که حاکی از وجود بیوزون Orbitoides & Omphalocyclus Assemblage Zone در این سازند می باشد. براساس روزن بران شناسایی شده سن سازند تاربور در این برش کامپانین- ماستریشتین می باشد.
    کلیدواژگان: سازند تاربور، زیست چینه نگاری، کوه قلعه، کامپانین، ماستریشتین و شیراز
  • علی اصغر ثیاب قدسی، میرامیر صلاحی، بتول ریوندی صفحه 20
    حوضه رسوبی کپه داغ در شمال و شمال شرقی ایران قرار گرفته و سازندهای چهل کمان و خانگیران از جمله مهم ترین سازندهای پالئوژن این حوضه محسوب می شوند. بخش فوقانی سازند چهل کمان در مکان برش الگو شامل سنگ آهک های ماسه ای، مارن و سنگ آهک است که با گذر تدریجی به شیل های سازند خانگیران تبدیل می شود. در این مطالعه شرایط رسوبگذاری بخش فوقانی سازند چهل کمان و قاعده سازند خانگیران در ارتباط با فونای گاستروپودی و اثرات فسیلی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. اثر فسیل های شناسایی شده)تالاسینوئیدس و افیومورفا) در ارتباط با رخساره های پهنه جزر و مدی و لاگونی بوده که بیانگر تشکیل در بخش های کم عمق حوضه است. هم چنین در این مطالعه گاستروپودهای Ampullinid از جنس Globularia برای اولین بار از حوضه رسوبی کپه داغ شناسایی شدند که با توجه به قرار گیری آن ها در رخساره مربوط به لاگون، می توانند نشان دهنده بخش های کم عمق پلت فرم کربناته از نوع رمپ برای قسمت فوقانی سازند چهل کمان باشند. مطالعه دیرین زیست شناسی آن ها نشان دهنده تعلق حوضه رسوبی کپه داغ به قلمرو تتیس می باشد. این جنس تاکنون از بخش های مختلفی از آسیای مرکزی، اروپای شرقی، مرکزی و غربی نیز گزارش گردیده است. با توجه به حضور این جنس در بخش فوقانی سازند چهل کمان (پالئوسن پسین، ائوسن پیشین) حوضه رسوبی کپه داغ، پیشنهاد می شود حضور این جنس در لایه های به سن بعد از ائوسن پیشین به سمت اروپا، نشان دهنده مسیر مهاجرت جنس مزبور از شرق به غرب بوده که می توان حوضه توران را شرقی ترین نقطه حضور این تاکسا در نظر گرفت که در طی آن حوضه آناتولی ترکیه نیز در وسط این مسیر قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: حوضه رسوبی کپه داغ، سازند چهل کمان، سازند خانگیران، اثرات فسیلی، گاستروپودهای Ampullinid
  • اشرف ترکیان*، لیلی ایزدی کیان، مژگان رضایی صفحه 32
    گرانیتوئید میلونیتی مورد مطالعه بخشی از باتولیت گرانیتوئیدی جنوب قروه است. طیف سنگ شناسی این مجموعه شامل گرانیت، آپلیت و گرانودیوریت بیوتیت دار با فراوانی کمتر می باشد. این سنگ ها بعد از تکوین در یک پهنه برشی قرار گرفته اند. بر اساس نرخ متفاوت استرین در این پهنه، فابریک های میلونیتی و دگرریخته تشکیل شده است. مطالعات صحرایی، کانی شناسی، سنگ شناسی و ژئوشیمیایی نشان می دهند که این سنگ ها در زمره گرانیتوئیدهای نوع I با ماهیت نیمه قلیایی و پرآلومینه ضعیف می باشند. شواهد ژئوشیمیایی عناصر کمیاب همچون غنی شدگی از LILE و Pb، در کنار آنومالی منفی HFSE و Ba و نسبت های Al2O3/(FeOT+MgO+TiO2) و (Na2O+K2O)/(FeOT+MgO+TiO2) متوسط تا بالا نشان می دهند که منشا ماگمای اولیه از پوسته قاره ای بوده که در یک حاشیه ورقه همگرا ایجاد شده است. این ماگما احتمالا در اثر ذوب بخشی پروتولیت های پوسته زیرین (مانند گری وک) به وجود آمده اند.
    کلیدواژگان: میلونیت، پهنه برشی، گرانیت نوع I، پوسته، قروه، کردستان
  • مرتضی یوسفی*، سید حسین هاشمی صفحه 43
    سازند جیرود در برش کلاریز، شمال خاوری دامغان، از 220 متر تناوب کنگلومرا، کوارتزیت، ماسه های قرمز و قهوه ای در قاعده و در ادامه آهک های فسیل دار تیره رنگ با میان لایه هایی از شیل های نازک لایه تیره تشکیل شده است. در این محل مجموعه مذکور با ناپیوستگی فرسایشی روی سازند میلا و ظاهرا به صورت تدریجی زیر آهک های سازند مبارک قرار دارد. پالینومورف های متنوعی با حفظ شدگی نسبتا خوب شامل 13 جنس و 26 گونه از میکروفیتوپلانکتون ها (4 جنس و 9 گونه سیست پرازینوفیت و 9 جنس و 17 گونه آکریتارک)، اسپورها (منحصرا شامل 14 جنس و 21 گونه از اسپورهای ترایلت) و اسکلوکودونت ها در نهشته های مورد مطالعه وجود دارد. علاوه بر این، کریپتوسپورها نیز، البته با فراوانی نسبی کمتر، دیده می شوند. با توجه به حضور فرم های فسیلی شاخص مانند: Cymatiosphaera perimembrana، Papulogabata annulata، Tornacia sarjeantii، Unellium lunatum، Unellium piriforme، Deltotosma intonsum، Geminospora lemurata، Densosporites spitsbergensis، Cymbosporites catillus، Punctatisporites planus سن دونین پسین (فرازنین تا اوایل فامنین) برای رسوبات مورد مطالعه در نظر گرفته می شود. عدم حضور اسپور شاخص Retispora lepidophyta در پالینوفلورای سازند جیرود، وجود نهشته های اواخر فامنین در این برش چینه شناسی را با تردید مواجه می کند. در این برش، پالینومورف های موجود در نمونه های مختلف شبیه به یکدیگر بوده و مجموعه نسبتا یکنواختی را تشکیل می دهند که به صورت یک اجتماع فسیلی غیر رسمی (assemblage zone I) معرفی شده است. حضور همزمان اسپورها و پالینومورف های دریایی، معرف تشکیل رسوبات سازند جیرود در محیط دریایی حاشیه قاره ایست. وجود اسپورهای متعلق به Progymnospermopsida، Cycadopsida، Zosterophyllopsida، Rhyniopsida، Filicopsida، Lycopsida، Barinopsida، Equisetopsida، نشان دهنده وجود نمونه هایی از گیاهان مذکور در پوشش گیاهی اطراف محیط تشکیل رسوبات سازند جیرود در برش مورد مطالعه است. فراوانی فرم هایی از قبیل Densosporites، Punctatisporites، Geminospora، Cymbosporites، در این مطالعه نشان می دهد گیاهان منتسب به Lycopsida و Filicopsida در پوشش گیاهی اطراف محیط مذکور فراوان تر بودند. مقایسه پالینومورف های مورد مطالعه با پالینومورف های تقریبا همزمان مناطق دیگر ایران و جهان بیانگر شباهت قابل توجه با پالینومورف های موجود در نهشته های دونین بالایی البرز، ایران مرکزی و غرب استرالیا است. بر این اساس احتمالا ایران و استرالیا در این زمان در عرض های جغرافیایی تقریبا مشابهی قرار داشتند و راه های ارتباطی (مسیرهای مهاجرت) بین البرز و ایران مرکزی وجود داشت.
    کلیدواژگان: پالئوپالینولوژی، پالئوبیوژئوگرافی، پالینومورف، سازند جیرود، دامغان
  • منیر مجرد* صفحه 54
    دولومیت های سیلیسی منطقه جلبر به واسطه نفوذ توده آلکالی گرانیتی بالستان در اوایل سنوزوئیک دچار دگرگونی مجاورتی شده-اند. پاراژنز اصلی مشاهده شده در منطقه Cal+Tlc+Srp±Tr±Di می باشد. تالک اولین کانی تولید شده در هاله مجاورتی بوده و به همراه کانی های کربناته دیگر و اندکی کوارتز تخریبی مولد سرپانتین به عنوان فراوان ترین کانی ظاهر شده، در منطقه بوده است. با پیاده کردن ترکیب شیمیایی واقعی نمونه های تجزیه شده در نمودار سازگاری SCM ملاحظه می شود تمامی نمونه ها تقریبا در امتداد خط اتصال کلسیت – سرپانتین قرار می گیرند. این مطلب بیانگر در حال تعادل بودن این پاراژنز در کالک – سیلیکات های منطقه مذکور است. با در نظر گرفتن عدم تبلور الیوین و بروسیت و فشار ثابت 2 کیلوبار برای دگرگونی مجاورتی و با کمک پتروژنتیک گریدهای استاندارد بیش ترین دمای ناشی از نفوذ توده در کربنات های جلبر کمتر از 50±500 درجه سانتی گراد ارزیابی شده است. با توجه به اینکه سرپانتین در این نوع سنگ ها تنها تحت شرایط سیال بسیار غنی از آب متبلور می شود و با استفاده از محاسبات نرم افزار ترموکالک، X CO2 کمتر از 05/ 0 تعیین شده و دمای به دست آمده تایید شده است.
    کلیدواژگان: تخمین دما و X CO2، ترموکالک، جلبر، سرپانتین، کالک، سیلیکات
  • سوسن جامعی، عبدالناصر فضل نیا*، امین جعفری صفحه 67
    باتولیت تخت در سیرجان و در بخش جنوب شرقی زون ماگمایی ارومیه-دختر واقع شده است. این مجموعه از لحاظ لیتولوژیکی دارای طیف ترکیبی وسیعی بوده و شامل سینوگرانیت، مونزوگرانیت، گرانودیوریت، تونالیت، کوارتزدیوریت و گابرو می باشد. این ترکیبات دارای مرز مشخصی با یکدیگر بوده بطوری که سنگ های مافیک تر در حواشی و در سمت داخل باتولیت، سنگ های اسیدی تر رخنمون یافته اند. تمامی واحدهای ذکر شده از نوع نفوذی های نوع I هستند و دارای ماهیت متاآلومینوس و کالک آلکالن می باشند. فراوانی بلورهای هورنبلند، بیوتیت و مگنتیت و عدم وجود مسکویت، گارنت، کوردیریت و... تنوع سنگی گسترده، وجود شواهدی از آمیختگی ماگمایی (حرکت به سمت تشکیل گرانیتوئیدهای نوع-H) همگی با ماهیت نوع I بودن آن ها سازگار است. روند خطی عناصر کمیاب در نمودارهای هاکر و نیز روند مشابه عناصر در نمودارهای عنکبوتی، نشان می دهد که نفوذی های مورد مطالعه دارای رابطه خویشاوندی با یکدیگر بوده و از یک ماگمای مادر مشتق شده اند. غنی شدگی نمونه های مورد مطالعه از عناصر LILE و LREE نسبت به عناصر HSFE و HREE نشان می دهد که این نفوذی ها در یک حاشیه فعال قاره ای، از یک منبع گوشته ای غنی شده شکل گرفته اند. هم چنین وجود ناهنجاری هایی منفی Nb و Ta و نیز غنی شدگی از K، Rb، Th و Cs حاکی از یک محیط مرتبط با قوس بوده و نشانگر دخالت پوسته است. بنابراین هضم مواد پوسته ای در طی فرآیند شکل گیری آن ها دخیل بوده است. در اثر فرورانش مایل اقیانوس نئوتتیس به زیر ایران مرکزی، ماگماهای بازیک مادر از یک گوشته متاسوماتیز تشکیل شده است. این ماگماها در طی صعود به افق های بالایی پوسته، طی فرآیند هضم و تبلور تفریقی (فرآیند AFC) سبب شکل گیری توده های حدواسط و فلسیک گردیده اند. در نهایت گرانیتوئیدهای تشکیل یافته به کمک گسل های عمیق منطقه مخصوصا گسل چهارگنبد، نفوذ و جایگیری کرده اند.
    کلیدواژگان: ارومیه، دختر، گرانیتوئید متاآلومینوس، ژئوشیمی، فرآیند AFC
  • مهدی رضا پورسلطانی*، مهدی قائمی مقدم صفحه 83
    حوضه آبریز سد تبارک یکی از اصلی ترین حوضه های تامین آب رودخانه اترک بوده، که در شمال شهرستان قوچان واقع شده است. از نظر زمین شناسی، حوضه تبارک جزء حوضه رسوبی کپه داغ محسوب می گردد. مرز حوضه را رشته کوه های الله اکبر و تاقدیس زوباران تعیین می کنند. این حوضه به دو زیر حوضه زیرآبه و یدک تقسیم می گردد. به طور معمول، به دلیل وجود انواع واحدهای سنگی، و تاثیر رخدادهای تکتونیکی، دو منطقه با حالت دشت در زیرحوضه زیرآبه و یک منطقه کوهستانی در زیر حوضه یدک شکل گرفته اند. بر اساس خصوصیات فیزیوگرافی، حوضه تبارک یک حوضه متوسط و کشیده محسوب می گردد. ارتفاع میانگین این حوضه 96/ 1884 متر، و میانگین شیب آن حدود 23 درصد است. به علاوه، حدود 50 درصد از سطح حوضه شیبی بین 20 تا 40 درجه دارد. بنابراین حوضه سد تبارک جزء حوضه های پرشیب منطقه به شمار می آید. در حوضه سد تبارک پدیده های مختلف زمین ریخت شناسی همانند خندق، فرسایش شیاری، واریزه، مخروط افکنه و زمین لغزش شناسایی شده اند. علاوه بر این، بطور عمده تنوع سنگ شناسی باعث تشکیل طرح های زهکشی به شکل دندریتی و داربستی شده است. رخساره های رسوبی شناسایی شده شامل رخساره های گراولی (Gcm، Gmm)، ماسه ای (Sm) و گلی (Fl، Fr، Fm) می باشد، که نتیجه تاثیر عوامل فیزیوگرافی، زمین-ریخت شناسی و سنگ شناسی منطقه مورد مطالعه است.
    کلیدواژگان: فیزیوگرافی، زمین ریخت شناسی، قوچان، رخساره های رسوبی
|
  • S. Arefifard*, B. Yousefi Yeganeh, M. Amini Tari Page 1
    The Asmari Formation in the Sarab-e Narm setion in south-east of Aleshtar town was measured and sampled in order to study its foraminiferal faunas and microfacies. Based on the stratigraphical distribution of the larger benthic foraminiferas in the studies section two assemblage zones have been recognized. Assemblage zone I represents a Aquitanian age and includes Miogypsina barsaensis, Peneroplis farsensis, Elphidium sp., Nummulitids sp. and Schlumbergina sp., Assemblage zone II is characteristic of Burdigalian age which consists of Borelis melo curdica, Meandropsina iranica, Austrotrillina cf. howchini, A. cf. striata, A. cf. asmariensis and Dendritina rangi. This section lacks lower Asmari Formation. According to the petrographic analysis of the deposits, five microfacies types were identified. The Asmari Formation has been deposited on a carbonate ramp in which facies belts of middle ramp and inner ramp are distinguishable.
    Keywords: Asmari Formation, Biostratigraphy, Microfacies, SE of Aleshtar, Lorestan
  • M. Parvaneh Nejad Shirazi*, M. Bahrami, M. Khazrak, Asli Page 13
    Tarbur Formation at Ghaleh Mountain with 760m thickness is consist of two different types facies: terrigenous (in lower part) and calcareous (in upper parts). Terrigenous part consists of shale, marl, sandstone, conglomerate together with marine and benthic foraminifera. Litological and paleontological characteristics of this part, in general, show a barrier and siliciclastic shoreline environment. Calcareous section concluded of three parts: Lower part, middle part and upper part. Lower Calcareous part is consist of thin to medium bedded and middle part is consist of medium to thick bedded limestone which is rich of rudist and other benthic foraminifera. Upper part is consist of thick to very thick bedded limestone. In order to biostratigraphy of Tarbur Formation, 72 samples are achieved that based on identified foraminifera, we recognized biozone Orbitoides & Omphalocyclus Assemblage Zone in this formation. Based on identified foraminifera, Tarbur Formation age is Campanian- Maastrichtian in this section.
    Keywords: Tarbur Formation, biostratigraphy, Ghaleh Mountain, Maastrichtian, Shiraz
  • A. A. Siabeghodsy*, M. A. Salahi, B. Rivandi Page 20
    Kopet-Dagh basin is located in north and northeast of Iran. Chehelkaman and Khangiran Formations are the most important formations of Paleogene settings. Upper parts of Chehelkaman Formation in the Chehelkaman Syncline section consist of sandy limestone, marl and limestone with transition contact into Khangiran Formation is conformable and transitional. In this study depositional condition of the top of Chehelkaman Formation and base of Khangiran Formation based on gastropod fauna and trace fossils were studied. These trace fossils in accosiation with tidal flat and lagoon facies that indicate of depositional in the shallow depth environment. Also in this study Globularia genus from Ampullinid gastropods for first time recognized of Kopet- Dagh basin.Because of this genus related with lagoon facies, can be indicate of shallow depth environment for the top of Chehelkaman Formation too. Paleobiogeography of this genus indicates of dependency of Kopet- Dagh basin to tethys realm. So far this genus reported of parts of Central Asian, Eastern Europe, Central Europe and Western Europe. This genus is in the top of Chehelkaman Formation of Kopet-Dagh basin, whearas this genus reported in the layer of post Early Eocene in Erope. This subject indicates migration direction of this genus from east toward west. So can be elicitation that the turan basin is the easternmost of the presence and occurrence of this taxon. In duration of this migration direction from east to west, Anatulian basin of Turkey exposure in the middle of this migration direction.
    Keywords: Kopet, Dagh basin, Chehelkaman Formation, Khangiran Formation, sedimentary environment, Ampullinid gastropoda
  • A. Torkian*, L. Izadi Kian, M. Rezaei Page 32
    The studied mylonitic granitoid is part of the granitiod batholite of south of Qorveh. Range of lithology of this complex is including granite, aplite with less abundant, biotitegranodiorite. These rocks are emplaced in a shear zone after they formed. Based on differences rate of strain, they are deformed as mylonitized and deformed rocks. Observations of field, petrographical and geochemical data imlpy they belong to I- type, poorly peraluminous and calalkaline series. Geochemical evidence of trace elements such as enrichment for large ion litophile elements (LILEs) and Pb, along with the negative anomaly field strength elements (HFSEs) and Ba and low ratios of Al2O3/(FeOt + MgO+TiO2) and meduim –high (Na2O+ K2O)/ (FeOt+ MgO+TiO2) indicate that origin of initial magma is continental crust that created in a margin of convergent plate. This magma may be formed by partial melting of protolites of lower crustal (e.g. greywacke).
    Keywords: mylonite, shear zone, crust, I, type granite, Qorveh, Kurdistan
  • M. Yousefi*, S. H. Hashemi Page 43
    The Geirud Formation at the Kalariz Section, northeast Damqan, comprises of 220 m of alternating basal conglomerate, quartzite, reddish sandstones followed by fossiliferous dark limestone with thin intercalations of shales. It disconformably overlies the Mila Formation and gradually succeeds the Mobarak Formation. Diverse, relatively well preserved palynofloras consisting of 26 species assigned to 13 genera of microphytoplanktons (4 genera and 9 species of Prasinophyte phycomata and 9 genera and 17 species of acritarchs), spores (21 species attributed to14 genera of exclusively trilette spores) and scoleocodonts occur in the material studied. Additionally cryptospores, albeit with far less abundance, are also recorded. Presence of such index fossil forms as: Cymatiosphaera perimembrana, Papulogabata annulata, Tornacia sarjeantii, Unellium lunatum, Unellium piriforme, Deltotosma intonsum, Geminospora lemurata, Densosporites spitsbergensis, Cymbosporites catillus and Punctatisporites planus allows attribution of Late Devonian age (Frasnian - early Famennian) to the pertinent material. Notable absence in the palynofloras studied of Retispora lepidophyta militates against any indication of late Famennian strata being present. Spores recorded from different rock samples are generally similar, denoting an almost uniform complexion unorthodoxically named assemblage zone I herein. Co-occurrence of spores and marine Palynomorphs indicates a marginal marine depositional setting. Spores- parent plants relationships alludes to presence of such diverse components as Progymnospermopsida, Cycadopsida, Zosterophyllopsida, Rhyniopsida, Filicopsida, Lycopsida, Barinopsida, Equisetopsida, close to the depositional site. Presence of Densosporites, Punctatisporites, Geminospora and Cymbosporites coeval testifies to domination of Lycopsida and Filicopsida in the coeval vegetation. Comparison between the palynofloras studied with those coeval host rocks from Iran indicates notable similarity with assemblages from the Alborz and Central Iran, and elswhere with those of the Western Australia. It could be said that Iran and Australia were probably located at comparable latitudes and also that migration routes might had been available between the Alborz and Central Iran at this time.
    Keywords: Paleopalynology, Paleobiogeography, Palynomorph, Geirud Formation, Damqan
  • M. Modjarrad* Page 54
    Siliceous dolomites of the Jolbar area are metamorphosed during the intrusion of the Balestan alkali granite, Early Cenozoic. The main observed mineral paragenesis is Cal+Tlc+Srp±Tr±Di. Talc is the first mineral which is formed at the contact aureole and accompany the other calcareous minerals and some detrital quartz produced serpentine as a common mineral at the area. We plotted the position of chemical composition of the calcsilicates on the compatibility diagrams of the SCM system. Almost all of the samples are located on the Cal-Srp (Atg) tie line which shows that the above paragenesis was in the equilibrium with the whole rock chemistry. Considering that no olivine or brucite are crystallized and assuming 2kbar pressure for contact metamorphism, the highest estimated temperature at the aureole was 500±50 ºC. Serpentine is stable in the calc-silicate rocks, only if the composition of the present fluid is enriched by H2O. Therefore the X CO2 of fluid at the Jolbar area is considered to be <0.05.
    Keywords: Calc, silicate, Jolbar, T, X CO2 estimation, THERMOCALC, serpentine
  • S. Jamei, A. Fazlnia*, A. Jafari Page 67
    The Takht batholith is located to Sirjan and the southeastern part of the Urmia-Dokhtar magmatic belt. This complex has wide range of composition, including syenogranite, monzogranite, granodiorite, tonalite, quartz diorite, and gabbro. These rocks have clear contact surfaces with together, so that mafic rocks in margins and acidic rocks in centre of batholith were exposed. All mentioned units are I-type and have metaluminous and calcalkaline nature, in composition. Abundance of hornblende, biotite and magnetite, absence of muscovite, garnet, cordierite..., wide variety of rocks, existence of magma mingling evidence, all are well-matched with their I-type nature. Linear trends of trace elements in harker diagrams and also identical trends of elements in spider diagrams, are indicated that the study rocks have genetic relationship with each other and have derived from the same parental magma. Enrichment of the study samples in LILE and LREE relative to HSFE and HREE show that these intrusions may have generated in an active continental margin from an enriched mantle source. In addition, negative anomalies of Nb and Ta along with enrichment of K, Rb, Th and Cs, implies to arc-related environment, as well as, interaction of crust and assimilation of crustal material during the process of their formation. Therefore, due to the Neotethys oblique subduction beneath the central Iran, basic parental magmashas formed from a metasomatized mantle. These melts during the ascent to upper crust horizons via assimilation and fractional crystallisation (AFC process) had formed the intermediate and felsic bodies. Finally the formed granitoids have intruded by deep faults especially Chahar Gonbad fault as compression injection.
    Keywords: Urmia, Dokhtar, Metaluminous granitoid, Geochemistry, AFC process
  • M. R. Poursoltani*, M. Ghaemi Moghadam Page 83
    Tabarak Dam watershed is one of the main water supply of Atrak river, where located at north of Quchan. Geologically, Tabarak Dam watershed is a part of Kopet-Dagh basin.Watershed boundary is marked by Allah-Akbar Mountains and Zoo-Baran anticline. This watershed is divided to Zir-Abeh and Yadak sub-basins. Generally, due to present of different type of rock units, and tectonic effects, two areas, flat plain at Zir-Abeh sub-basin and mountain area at Yadak sub-basin have been formed. According to physiographic features, Tabarak Dam watershed is classified as a mean and elongate basin. The mean high of Tabarak Dam watershed is 1884.96 m, and the average gradient is about 23%. In addition, about 50 of basin shows 20-40 degrees slope. So, this basin is one of the high slope basins in this area. At Tabarak basin, some geomorphologic phenomenons, such as gully, rilly erosin, tallus, alluvial fan and landslide have been identified. Additionlly, different lithology has mostly caused to form drainage patterns such as denderitic and trellis. The identified sedimentary facies are gravelly (Gmm, Gcm), sandy (Sm) and muddy (Fl, Fm, Fr) facies, which are result of effect of physiography, geomorphology and lithology factors of study area.
    Keywords: physiography, geomorphology, Quchan, sedimentary facies