فهرست مطالب

  • سال چهاردهم شماره 6 (پیاپی 56، زمستان 1392)
  • ویژه نامه توانبخشی اعصاب اطفال
  • تاریخ انتشار: 1393/01/25
  • تعداد عناوین: 15
|
  • حمید دالوند، مهدی رصافیانی، سیدعلی حسینی*، حمیدرضا خانکه، سیدعلی صمدی صفحات 8-17
    هدف
    هماکار، به مشغولیت دو یا چند نفر در یک کاره اطلاق می گردد که افراد به صورت فعالانه و در یک چارچوب زمانی، به صورت جسمی، هیجانی و فکری در آن درگیر هستند. هدف از این مطالعه، تبیین هماکارهای مادران کودکان فلج مغزی از دیدگاه مادران، کودکان فلج مغزی و کاردرمانگران در جامعه ایرانی بود.
    روش بررسی
    این مطالعه کیفی قسمتی از یک مطالعه نظریه پایه است که با مشارکت 3 کودک فلج مغزی، 13نفر از مادران آنها و 6 کاردرمانگر انجام شد. افراد با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و در ادامه نمونه گیری نظری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مصاحبه فردی و گروهی به صورت نیمه ساختارمند، مشاهده هدفمند در منزل و کلینیک، فیلم ویدئویی و خاطره جمع آوری شد. کلیه مصاحبه ها ضبط شده، بازنویسی و مرور شدند. سپس به روش تحلیل محتوی کیفی و با استفاده از آنالیز مقایسه مداوم مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    از مجموع مصاحبه ها، 695 کد باز یا اولیه بدست آمد. این کدها در طی فرایند تجزیه و تحلیل در چهار درونمایه اصلی: مواجهه با مشکلات مراقبت فردی، پی جوئی برای درمان، چالش های تطابقی مراقبت آموزشی و محدود شدن اوقات فراغت والدین به عنوان هماکارهای اصلی مادران کودکان فلج مغزی طبقه بندی شدند.
    نتیجه گیری
    شناخت هماکارها، نگرش ما را نسبت به مراقبت های ویژه ای که مادران کودکان فلج مغزی، علاوه بر مراقبت های معمولی، در قبال فرزندانشان انجام می دهند توسعه داده و به مدیریت مراقبتی کودک برای مدت زمان طولانی کمک کرده و آگاهی ما را از مشکلات و موانع مراقبتی افزیش می دهد.
    کلیدواژگان: کودک، فلج مغزی، مراقبت، هندلینگ، کو، آکوپیشن، آنالیز مقایسه مداوم
  • فرین سلیمانی، نادیا آذری*، آدیس کراسکیان موجمباری، روشنک وامقی، سهیلا شهشهانی پور، فیروزه ساجدی صفحات 18-29
    هدف
    این مطالعه به منظور تدوین نسخه فارسی روا و دارای اعتبار آزمون غربالگر سنجش تکامل کودکان بیلی انجام گرفت.
    روش بررسی
    مراحل ترجمه، باز ترجمه، تعیین روایی صوری و محتوایی و تطبیق فرهنگی و زبانی برای پنج حیطه تکاملی آزمون به ترتیب انجام شد. سپس یک مطالعه پایلوت بر روی 45 کودک فارسی زبان 1 تا 42 ماهه در تهران در سال 1391 اجرا گردید تا میزان وضوح عناوین، تطابق فرهنگی و تشخیص سوالات مبهم مشخص گردد. در ارزیابی اعتبار آزمون از سه روش برآورد همسانی درونی، بازآزمایی و اعتبار ارزیاب ها در 34 کودک استفاده شد. سپس برای تعیین خصوصیات روان سنجی آزمون، تعداد 260 کودک 1 تا 42 ماهه از مراکز سلامت و مراقبتی واقع در پنج منطقه شهر تهران، به صورت نمونه گیری مستمر انتخاب شدند و آزمون برای ایشان اجرا گردید.
    یافته ها
    در مناسب سازی فرهنگی و زبانی که توسط تیم تخصصی انجام شد، برخی تغییرات غیرقابل اجتناب بود. در تمامی گروه های سنی در حیطه های ارتباطی تغییراتی داده شد که به طور عمده منشا زبانی یا فرهنگی داشتند. ضریب همسانی درونی در خرده آزمون های شناختی، ارتباط درکی و بیانی، حرکات ظریف و درشت به ترتیب 0٫96، 0٫95، 0٫95 و 0٫94 به دست آمد و روایی سازه آزمون با روش تحلیل عاملی و مقایسه نمره ها در گروه های سنی تایید شد.
    نتیجه گیری
    نسخه فارسی آزمون غربالگر سنجش تکامل کودکان «بیلی» دارای اعتبار و روایی است.
    کلیدواژگان: اعتباریابی، تکامل، غربالگری، کودک
  • مرضیه یحیایی، فیروزه ساجدی، اکبر بیگلریان، معصومه پورمحمدرضای تجریشی* صفحات 30-39
    هدف
    هدف از مطالعه حاضر، تعیین تاثیر برنامه گروهی بازآموزی اسنادی بر اضطراب دانش آموزان با ناتوانی های یادگیری شهر تهران بود.
    روش بررسی
    در این پژوهش شبه آزمایشی از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. از جامعه آماری دانش آموزان با ناتوانی های یادگیری شهر تهران در سال تحصیلی 92-1391، 2 مرکز اختلال یادگیری به روش هدفمند و در دسترس (36 نفر؛ 9 دختر و 27 پسر پایه های دوم تا ششم ابتدایی و سنین 7 تا 12 سال) انتخاب شدند. دانش آموزان یک مرکز به طور تصادفی به عنوان گروه آزمایش و دانش آموزان مرکز دیگر به عنوان گروه کنترل (هر گروه 18 نفر) در نظر گرفته شدند. گروه آزمایش به 3 گروه فرعی 6 نفری تقسیم شدند و هر گروه طی 11 جلسه مداخله 45 دقیقه ای در مدت 6 هفته (دو روز در هفته) آموزش بازآموزی اسنادی گروهی را دریافت نمودند. در صورتی که گروه کنترل فقط در برنامه های متداول مرکز شرکت کردند. پرسشنامه اضطراب کودکان اسپنس قبل و بعد از مداخله توسط دو گروه آزمایش و کنترل تکمیل شد. داده ها با استفاده از آزمون t وابسته و تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که مداخله بازآموزی اسنادی بر میزان اضطراب تاثیر نداشته است و بین اضطراب دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنادار (0٫34P=) وجود ندارد.
    نتیجه گیری
    برنامه گروهی بازآموزی اسنادی احتمالا قادر به کاهش نشانه های اضطراب در دانش آموزان با ناتوانی های یادگیری نیست.
    کلیدواژگان: بازآموزی اسنادی، اضطراب، ناتوانی های یادگیری
  • اسماعیل اسماعیلی، معصومه پورمحمدرضای تجریشی*، ساحل همتی، اکبر بیگلریان صفحات 40-49
    هدف
    یکی از مشکلات کودکان مبتلا به نشانگان داون، عملکرد ضعیف آنها در نگهداری اطلاعات و یادآوری آنها از حافظه است. تحقیق حاضر به منظور تعیین کارآمدی راهبرد مرور ذهنی بر حافظه کوتاه مدت شنیداری کودکان آموزش پذیر 5 تا 8 سال مبتلا به نشانگان داون انجام شد.
    روش بررسی
    در این پژوهش شبه آزمایشی، 24 کودک (14 پسر و 10 دختر) مبتلا به نشانگان داون به روش در دسترس از کانون خیریه سندرم داون ایران انتخاب شدند و با استفاده از ماتریس های پیشرونده هوش ریون مورد ارزیابی قرار گرفتند. سپس کودکان به طور تصادفی در گروه های آزمایش و کنترل (هر گروه 12 نفر) قرار داده شدند. گروه آزمایش در 8 جلسه (هفته ای 2 جلسه و هر جلسه 30 دقیقه) آموزش گروهی راهبرد مرور ذهنی شرکت کردند. همه آزمودنی ها با استفاده از آزمون توالی حافظه شنیداری- بیانی قبل از شروع مداخله آموزشی و پس از آن مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با بهره-گیری از روش تحلیل کوواریانس تک متغیری تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج حاکی از تحلیل کوواریانس بیانگر آن بود که راهبرد مرور ذهنی موجب افزایش فراخنای عدد، فراخنای کلمه و حافظه کوتاه مدت شنیداری گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است (01/0P<).
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت که آموزش راهبرد مرور ذهنی به عنوان روش موثر در بهبود فراخنای عدد، فراخنای کلمه و حافظه کوتاه مدت شنیداری در کودکان مبتلا به نشانگان داون به شمار می رود و دربرگیرنده تلویحات کاربردی برای آموزش آنها است.
    کلیدواژگان: نشانگان داون، حافظه کوتاه مدت شنیداری، فراخنای عدد، فراخنای کلمه، راهبرد مرور ذهنی
  • بهناز رجبی شمامی، معصومه پورمحمدرضای تجریشی*، حجت الله حقگو، اتابک وثوقی، اکبر بیگلریان صفحات 50-58
    هدف
    مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش پاسخ محور بر مشکلات رفتاری کودکان 4 تا 6 سال دارای اوتیسم انجام گرفت.
    روش بررسی
    پژوهش حاضر یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح سری های زمانی دو گروهی بود. 12 نفر (3 دختر و 9 پسر) به شیوه تمام شماری از کودکان دارای اوتیسم مراجعه کننده به کلینیک ذهن زیبا شهر تهران در سال 1391 انتخاب شدند و به تعداد مساوی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش طی 45 روز (هفته ای 3 جلسه، جلسه ای 1 ساعت) فقط آموزش پاسخ محور را دریافت نمودند، در حالی که گروه کنترل تنها از روش های آموزشی و درمانی مدون کلینیک (تحلیل رفتار کاربردی و گفتار درمانی) بهره مند شدند. تمامی کودکان با استفاده از مقیاس درجه بندی اوتیسم گیلیام (GARS) 3 بار قبل از مداخله و 3 بار پس از آن ارزیابی شدند. داده ها نیز با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که نمره رفتارهای کلیشه ای و مهارت های ارتباطی در دو گروه آزمایش کاهش یافت ولی از نظر آماری تفاوت معناداری بین گروه آزمایش وکنترل وجود نداشت. (45/0p=). همچنین نتایج بیانگر بهبود معنی دار تعامل های اجتماعی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بود. (001/0 >p).
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت که برنامه آموزش پاسخ محور بر تعامل های اجتماعی کودکان دارای اوتیسم تاثیر مثبت دارد ولی این تاثیر در مورد رفتارهای کلیشه ای و مهارت های ارتباطی معنادار نبود.
    کلیدواژگان: اوتسیم، آموزش پاسخ محور، مشکلات رفتاری
  • پرستو مقیم اسلام، معصومه پورمحمدرضای تجریشی*، حجت الله حقگو صفحات 59-67
    هدف
    پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش تقلید متقابل بر مهارت های اجتماعی کودکان دارای اوتیسم انجام شد.
    روش بررسی
    این مطالعه از نوع شبه آزمایش با طرح اندازه گیری های مکرر بود. از میان تمامی کودکان دارای اوتیسم با عملکرد بالا در سال تحصیلی 92-1391 با استفاده از نمونه گیری در دسترس و هدفمند، 14 کودک 5 تا 7 سال (3 دختر و 11 پسر) ارجاع داده شده به یک مرکز خصوصی انتخاب و به تعداد مساوی در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند. کودکان با استفاده از پرسشنامه نیمرخ مهارت های اجتماعی اوتیسم (بلینی، 2006) 3 بار قبل از مداخله آموزشی و 3 بار بعد از آن، از لحاظ مهارتهای اجتماعی ارزیابی شدند. گروه آزمایش افزون بر خدمات آموزشی مرکز در 20 جلسه آموزش تقلید متقابل (هفته ای 2 جلسه یک ساعته، انفرادی) شرکت کردند ولی گروه کنترل در این جلسات حضور نیافتند. نتایج با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیری با اندازه گیری های مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر بیانگر آن بود که دریافت برنامه آموزش تقلید متقابل به طور کلی منجر به افزایش معنادار (027/0=p) مهارت های اجتماعی، تعامل اجتماعی و مشارکت اجتماعی کودکان دارای اوتیسم شده است. در حالی که رفتارهای زیانبخش اجتماعی به طور معنادار کاهش نیافته بودند (05/0>p).
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گرفت که برنامه آموزش تقلید متقابل منجر به بهبود مهارت های اجتماعی، تعامل اجتماعی و مشارکت اجتماعی کودکان دارای اوتیسم می شود و استفاده از این برنامه در محیط های آموزشی و اجتماعی کودکان با اوتیسم و نیز به عنوان بخشی از برنامه آموزش خانواده و یا یکی از محورهای اصلی آموزشی در طراحی برنامه های پیش دبستانی کودکان دارای اوتیسم پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: کودکان دارای اوتیسم، مهارت های اجتماعی، تقلید متقابل
  • روشنک وامقی، مهناز حاجی بختیاری، نیکتا حاتمی زاده، * اکبر بیگلریان، محمدرضا راه چمنی صفحات 68-77
    مقدمه
    شناسایی زود هنگام کودکانی که در معرض خطر یا در مراحل ابتدایی تاخیر تکاملی گفتار و زبان خود قرار دارند برای ارایه خدمات مداخله به هنگام بسیار ضروری است. اما متاسفانه این اختلالات در کشور ما به موقع تشخیص داده نشده یا برای درمان و توانبخشی ارجاع داده نمی شوند.
    روش
    فاز اول مطالعه به شناسایی عوامل بالقوه موثر بر تاخیر در مراجعه ی به هنگام در کودکان دارای اختلالات گفتار و زبان، از طریق جستجوی منابع و نیز از دیدگاه صاحب نظران و خانواده ها اختصاص داشت. در این مرحله 12 نفر از صاحبنظران و 9 نفر از والدین کودکان دارای اختلالات گفتار و زبان بود از طریق مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته فهرست اولیه عوامل تهیه شده بر اساس مرور منابع را تکمیل کردند. سپس بر آن اساس پیش نویس پرسشنامه عوامل تاخیر در مراجعه تهیه و تنظیم گردید و از نظر روایی صوری و محتوایی و پایایی به تایید رسید. آنگاه پرسشنامه در اختیار دو گروه والدین کودکان دارای اختلالات گفتار و زبان که یک گروه بعد از 3 سالگی(30 نفر) و گروه دیگر پیش از 3 سالگی (30 نفر) جهت گفتاردرمانی مراجعه کرده بودند، به عنوان گروه مورد و شاهد قرار گرفت.
    یافته ها
    از میان هفت عاملی که قبل از به تشخیص قطعی رسیدن اختلال گفتار و زبان کودک بین دو گروه مورد و شاهد تفاوت معنادار نشان دادند، سه عامل به دریافت مشاوره و راهنمایی صحیح توسط پزشکان، دو عامل به آگاهی والدین و دو عامل دیگر به انجام غربالگری برای کودک ارتباط داشتند. هر شش عاملی که بعد از به تشخیص قطعی رسیدن اختلال گفتار و زبان کودک بین دو گروه مورد و شاهد تفاوت معنادار نشان دادند، به نحوی به باورها و نگرشهای ناصحیح والدین ارتباط داشته اند.
    بحث و نتیجه گیری
    توصیه می شود اولا برنامه های آگاهسازی عمومی به منظور ارتقای آگاهی و بهبود باور و نگرش اقشار مختلف مردم تدارک دیده شود و دوما آموزشهای مناسبی برای ارتقای سطح دانش و بهبود نگرش متخصصان کودکان و سایر پزشکان مرتبط با کودکان در این زمینه به عمل آید.
    کلیدواژگان: تاخیر در مراجعه به هنگام، اختلال گفتار و زبان، کودک، توانبخشی
  • زهرا احمدی زاده، مهدی رصافیانی*، سیدعلی حسینی، مریم بینش صفحات 78-86
    مقدمه
    اکثرکودکان فلج مغزی در زندگی خود نیازمند مراقبت های خاص و طولانی مدت می باشند که عمدتا توسط مادران آن ها فراهم می گردد و فراهم کردن این نیازهای مراقبتی منجر به افزایش فشارهای جسمی به سیستم اسکلتی-عضلانی مادران آنها می گردد.
    هدف
    هدف از مطالعه حاضر بررسی درد های اسکلتی-عضلانی مزمن در مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی می باشد.
    روش بررسی
    این مطالعه توصیفی در سال 2011 در تهران انجام شد که در آن دو گروه مادران دارای کودکان 4 تا 12 ساله فلج مغزی و سالم که به روش نمونه گیری غیر احتمالی ساده به مطالعه وارد شدند. جهت ارزیابی درد اسکلتی-عضلانی از پرسشنامه نوردیک استفاده شد و از طریق آزمون تی مستقل و همبستگی پیرسون ارتباط میان متغیر ها بررسی شد.
    یافته ها
    در این مطالعه 60 مادر دارای کودک فلج مغزی و 60 مادر دارای کودک سالم شرکت کردند که میانگین و انحراف معیار سن بر حسب سال در مادران 02/6±79/33 و در کودکان 71/2± 11/ 7 مشاهده شد. در مادران کودکان فلج مغزی افسردگی و درد اسکلتی عضلانی مزمن به طور معناداری بالاتر بود (P<0/05) و درد در ناحیه کمر، شانه، مچ و انگشتان پا نیز در این مادران به طور معناداری بالاتر مشاهده شد(P<0/05).
    نتیجه گیری
    با توجه به افزایش تجربه درد اسکلتی-عضلانی مزمن در مادران دارای کودکان فلج مغزی جهت کاهش اثرات نامطلوب فعالیت های مراقبتی، این مادران نیازمند حمایت های جسمانی و روانی می باشند. پیشنهاد می گردد دوره های آموزش نحوه صحیح مراقبت از خود و کودک برای این مادران برگزار گردد تا مشکلات جسمی و روانی ناشی از مراقبت در این مادران کاهش یابد.
    کلیدواژگان: فلج مغزی، درد اسکلتی، عضلانی، افسردگی و مادران کودکان فلج مغزی
  • ساحل همتی*، معصومه تجریشی، مهدی رصافیانی، پیمانه شیرین بیان، محمدرضا کوشش، رباب تیموری صفحات 87-92
    هدف
    این مطالعه به بررسی مقایسه ای بلوغ هیجانی و مشکلات مربوطه در افراد با سندروم داون پسر (12-18) ساله ای میپردازد که در مدارس عادی و استثنایی درس میخوانند.
    روش بررسی
    دو گروه 15 کودک با سندروم داون 12 تا 18 ساله پسر که در مدارس عادی و استثنایی درس میخوانند با توجه به متغییرهای بهره هوشی، سن، تحصیلات خانواده و وضعیت اجتماعی – اقتصادی همسان سازی گردیدند و جداگانه با استفاده از پرسشنامه مقیاس بلوغ هیجانی افراد مورد ارزیابی و بررسی قرار گرفتند.
    یافته ها
    افراد با سندروم داون که در مدارس عادی درس میخوانند به طور معناداری ((p<0.001در مقیاسهای بلوغ هیجانی و مولفه های آن (ثبات و بازگشت هیجانی و نیز سازگاری اجتماعی و استقلال) اختلاف دارند.
    نتیجه گیری
    مهارتهای اجتماعی در نوجوانان با سندروم داونی که در مدارس عادی تحصیل میکننددر مقایسه با همتایان خود که در مدارس استثنایی درس میخوانند رشد مناسبیتر ی دارد. این تنیجه میتواند تاییدی در بسط آموزش فرا گیر باشد.
    کلیدواژگان: سندروم داون، آموزش فراگیر، بلوغ هیجانی
  • طاهره دفتری انباردان، فاطمه بهنیا، فیروزه ساجدی*، مهدی رصافیانی، اکبر بیگلریان صفحات 93-99
    هدف
    عملکرد حرکتی کودکان با نشانگان داون مشابه کودکان کم توان ذهنی است، اما حرکاتشان کندتر بوده و کفایت ضعیف تری دارد. هدف این مطالعه، شناسایی نقاط ضعف در عملکرد حرکتی دختران با نشانگان داون با استفاده از تست حرکتی برونینکس اوزرتسکی می باشد.
    روش بررسی
    در این مطالعه توصیفی-تحلیلی-مقطعی، 36 کودک دختر کم توان ذهنی در سنین 8 تا 13 سال شرکت داشتند. 18 نفر از آنان مبتلا به نشانگان داون بوده، که با 18 نفر کم توان ذهنی مقایسه شدند. در گروه نشانگان داون، از نمونه های در دسترس استفاده شد. آزمودنی های گروه کم توان ذهنی به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. دو گروه شرکت کننده از نظر سطح هوشبهر و سن تقویمی همتاسازی شدند. ابزار مطالعه آزمون برونینکس اوزرتسکی بود. داده های حاصل با استفاه از آزمون ناپارامتری یوی من ویتنی و t-test تحلیل شد.
    یافته ها
    عملکرد حرکتی گروه نشانگان داون در عملکرد حرکتی درشت (014/0p<) خرده آزمون های تعادل(029/0p<)، زمان واکنش (034/0p<) و کنترل بینایی حرکتی (048/0p<) به طور معناداری ضعیف تر از گروه کم توان ذهنی بود. ولی در عملکرد حرکتی ظریف و عملکرد حرکتی کلی و در خرده آزمون های سرعت و چالاکی دویدن، قدرت، هماهنگی اندام فوقانی، سرعت و دقت اندام فوقانی، تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    افراد کم توان ذهنی به ویژه افرد با نشانگان داون به برنامه توانبخشی حرکتی در دوره نوجوانی نیاز دارند.
    کلیدواژگان: مهارت حرکتی، کم توان ذهنی، نشانگان داون، تست برونینکس اوزرتسکی
  • فیروزه ساجدی، سپیده نازی*، فرزانه روحانی، اکبر بیگلریان صفحات 100-106
    هدف
    بررسی مهارت های حرکتی درشت و ظریف کودکان 1 تا 4 ساله فنیل کتونوری تحت رژیم درمانی از بدو تولد می باشد.
    روش بررسی
    این مطالعه به روش تحلیلی مقطعی، بر روی 70 کودک 1 تا 4 ساله فنیل کتونوری، از نمونه در دسترس بر اساس لیست بیماران کلینیک ارجاع فنیل کتونوری انجام شد. این کودکان توسط غربالگری از بدو تولد تشخیص داده شده و از بدو تولد تحت درمان بوده اند. 100 کودک نیز به عنوان گروه شاهد از مهد کودک های تهران به طور تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه دموگرافیک، آزمون پی بادی و ارزیابی بالینی توسط متخصص کودکان بود. پس از جمع آوری داده ها، تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19 انجام شد.
    یافته ها
    متوسط سن کودکان 7/ 29 (±3/11) ماه در گروه شاهد و 5/28(±6/11) ماه در گروه مورد بود. بین دو گروه از نظر نحوه زایمان، دور سر، قد و وزن فعلی و بدو تولد رابطه معناداری وجود نداشت. بین دو گروه از نظر تکامل مهارت های حرکتی درشتP= 0.010))، ظریف(p<0.001) و کلی(p<0.001) اختلاف معناداری وجود داشت.
    بحث و نتیجه گیری
    نتایج این پژوهش نشان داد که مداخلات غربالگری و رژیم درمانی رایج کنونی در کودکان فنیل کتونوری، تاخیرهای حرکتی را به طور کامل برطرف نکرده و سطح تکامل حرکتی در کودکان مبتلا به فنیل کتونوری درمان شده با رژیم درمانی از بدو تولد کمتر از کودکان عادی است. لذا تشخیص و مداخله زودرس توانبخشی جهت کلیه کودکان درمان شده با رژیم درمانی از بدو تولد و در سنین پایین توصیه می شود.
    کلیدواژگان: فنیل کتونوری، رژیم درمانی، تکامل حرکتی، کودک
  • زهرا قربانپور کلخوران، روشنک وامقی، سیدعلی حسینی، مهدی رصافیانی، حمید دالوند، پوریا رضاسلطانی صفحات 107-114
    زمینه و هدف
    هدف این مطالعه تعیین تاثیر تطبیق منزل بر سطح تکامل در کودکان فلج مغزی 15 تا 60 ماهه می باشد.
    روش بررسی
    در این مطالعه ی تجربی، 40کودک 15 تا60 ماهه ی فلج مغزی از بین مراجعه کنندگان به کلینیک های توانبخشی تهران مطابق معیارهای تحقیق انتخاب شدند و پس از همتاسازی از نظر نوع فلج مغزی، نوع کلینیک، سن کودک، بهره ی هوشی، تعداد جلسات کاردرمانی و سطح طبقه ای عملکرد حرکتی درشت به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و مداخله قرار گرفتند.ابزار جمع آوری داده ها شامل: فرم مشخصات دموگرافیک و آزمون غربالگری تکاملی سنین و مراحل بود. داده ها در 2 نوبت، قبل از مداخله و 3 ماه بعد از مداخله توسط فردی غیر از محقق جمع آوری شد. اجرای مداخله به این شکل بود که محقق در منزل کودکان گروه مداخله حضور می یافت و آموزشهای مربوط به مراقبت های ویژه ی روزمره ی زندگی را به صورت عملی طی 1 جلسه ی 4 ساعته در منزل همراه با تطبیق منزل ارائه می داد. سپس در طول 3 ماه اجرای مداخله را توسط والدین پیگیری می کرد.در نهایت داده ها مورد تجزیه تحلیل آماری قرار گرفتند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که پیشرفت سطح تکامل به طور کلی در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل بعد از 3 ماه مداخله به طور معناداری بیشتر بود (p=0.015).اما میانگین پیشرفت در ابعاد ارتباط (p=0.713)، حرکات درشت (p=0.2)، حرکات ظریف (p=0.329) و حل مسئله (p=0.981) بین دو گروه معنادار نبود در حالی که میانگین پیشرفت در بعد شخصیتی – اجتماعی تکامل بین دو گروه بعد از 3 ماه مداخله معنادار بود (p<0.001)و این پیشرفت در گروه مداخله بیشتر بود.
    نتیجه گیری
    در این مطالعه اینگونه جمع بندی شد که تطبیق منزل و آموزش مراقبت های ویژه ی روزمره ی زندگی، به مراقبین، در منزل، باعث پیشرفت سطح تکامل به طور کلی در کودکان فلج مغزی 15 تا 60 ماهه می شود.
    کلیدواژگان: فلج مغزی، تطبیق منزل، سطح تکامل
  • سیده نرجس مرتضوی، مهدی رضایی*، مهدی رصافیانی، سید مهدی طباطبایی، نوید میرزاخانی صفحات 115-123
    هدف
    هدف از این مطالعه، بررسی روایی و پایایی نسخه فارسی پرسشنامه عادات زندگی در کودکان فلج مغزی 13-5 ساله ایرانی بود. که از آن برای سنجش مشارکت در کودکان فلج مغزی استفاده می گردد.
    روش بررسی
    101 کودک فلج مغزی 13-5 ساله و مراقبینشان به روش نمونه گیری در دسترس وارد این مطالعه که از نوع اعتبارسنجی و ابزارسازی می باشد؛ شدند. آنها علاوه بر پرسشنامه LIFE-H، به پرسشنامه ویژگی های فردی نیز پاسخ دادند. سپس روایی افتراقی آیتم ها با استفاده از آزمون اسپیرمن محاسبه گردید. برای بررسی پایایی در دفعات آزمون، 22 نفر از آنها به فاصله زمانی 2 هفته، مجددا پرسشنامه را تکمیل کردند. همچنین روایی ظاهری پرسشنامه در دو مرحله توسط کارشناسان و مراقبین کودکان مورد بررسی قرار گرفت. بررسی روایی محتوایی به روش لاوشه انجام گردید و از نظرات 13 متخصص کاردرمانی استفاده شد.
    یافته ها
    اغلب افراد روایی ظاهری پرسشنامه را خوب گزارش کردند. در بررسی روایی محتوایی به جز دو آیتم، بقیه آیتم ها نمره قابل قبولی را بدست آوردند. تمام آیتم ها همبستگی معنادار و خوبی را با نمره بخش مربوطه کسب کردند (39/0< r). همچنین تمام بخش ها نیز با نمره کل پرسشنامه همبستگی بالاتری نشان دادند (50/0< r). مقادیر ICC برای تمام بخش ها بیشتر از 6/0 حاصل شد که برای کل پرسشنامه 87/0 بدست آمد.
    نتیجه گیری
    بررسی یافته ها نشان داد که نسخه فارسی پرسشنامه عادات زندگی (LIFE_H) در کودکان فلج مغزی از روایی و پایایی خوبی برخوردار است. بنابراین می توان از آن جهت سنجش مشارکت این کودکان هم در مطالعات تحقیقاتی و هم به عنوان ابزار بالینی استفاده کرد.
    کلیدواژگان: روایی، پایایی، مشارکت، عادات زندگی، پرسشنامه LIFE، H، کودکان فلج مغزی
  • محمدرضا کوشش، امین شاهرخی، روشنک وامقی، محمودرضا اشرفی، مسعود غریب صفحات 124-128
    هدف
    هدف اصلی این مطالعه بررسی تاثیر داروی لیسکانتین یا پریمیدون بر روی کودکان مبتلا به سندرم Drowet و GEFS+ می باشد.
    روش بررسی
    این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی بوده و در بین کودکان دارای سندرم Drowet و GEFS+ مراجعه کننده به مرکز طبی کودکان در سال 1391 انجام گرفته است. 86 کودک با تشخیص تب و تشنج وارد مطالعه شدند که 6 نفر از آن ها با توجه به تکرار تشنجات و همچنین وجود فوکالیته در هنگام تشنج مبتلا به سندرم Drowet و GEFS+ تشخیص داده شدند و در طول یک سال با داروی لیسکانتین یا پریمیدون با دوز 20تا40میلی گرم بر کیلوگرم تحت درمان قرار گرفتند. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آماری T-test و Chi Square استفاده شد.
    یافته ها
    در طول یک سال بررسی نمونه ها 5 نفر از کودکان به دلیل کاهش میزان تشنجات و شروع به موقع و دوز مناسب دارو تاخیر یا پسرفت تکاملی از خود بروز ندادند و تنها یک بیمار به دلیل تکرار تشنجات و عدم پاسخ مناسب به درمان دچار تاخیر تکاملی گردید.
    نتیجه گیری
    شروع زودرس درمان داروئی با لیسکانتین یا پریمیدون در کودکان مبتلا به تب وتشنج تکرارشونده در پیشگیری از اختلالات تکاملی تاثیر بالائی دارد.
    کلیدواژگان: اختلالات تکاملی، تب و تشنج، صرع
  • خدیجه فتحی هوادرق، نرگس ادیب سرشکی*، فیروزه ساجدی صفحات 129-135
    هدف
    هوش هیجانی دارای نقش حیاتی در سلامت روانی و اجتماعی کودکان می باشد و نقص آن به معنای آماده بودن زمینه وقوع انواع مشکلات و مسائل در کودکان خواهد بود. این مطالعه با هدف اثر بخشی آموزش هوش هیجانی بر کاهش پرخاشگری و بیش فعالی در دانش آموزان دختر کم توان جسمی – حرکتی صورت گرفت.
    روش
    این مطالعه از نوع تجربی با پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل می باشد. نمونه ی مورد مطالعه 40 دختر دارای کم توانی جسمی –حرکتی کلاس سوم تا پنجم ابتدایی بودند که از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب گردیدند (20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر در گروه کنترل). ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه راتر(فرم مربی، فرم والدین)بود. از روش آماری تحلیل کواریانس چند متغییری برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد و تحلیل آماری توسط نرم افزار spssانجام پذیرفت.
    یافته ها
    بین هوش هیجانی دانش آموزان کم توان جسمی – حرکتی وپرخاشگری و بیش فعالی آنها رابطه منفی معنادار مشاهده شد. (p<0.001،f=21.25) آموزش هوش هیجانی بر پرخاشگری و بیش فعالی دانش آموزان دختر کم توان جسمی – حرکتی تاثیر داشت و منجر به کاهش آن شد(p<0.001،f=15.04)،.
    نتیجه گیری
    از آموزش هوش هیجانی می توان جهت کاهش مشکلات رفتاری در دانش آموزان کم توان جسمی -حرکتی استفاده کرد.
    کلیدواژگان: هوش هیجانی، پرخاشگری، بیش فعالی، کم توان جسمی، حرکتی
|
  • Hamid Dalvand, Mahdi Rassafiani, Seyed Ali Hosseini*, Hamid Reza Khankeh, Seyed Ali Samadi Pages 8-17
    Objective
    Co-occupation is defined as engagement of two or more people in an occupation, who are acting within the same time and the nature of engagement. It involves shared physicality, shared emotionality, and shared intentionality, embedded in a shared meaning. This study was conducted in Iranian context to explore the co-occupations of mothers of children with cerebral palsy (CP) as experienced by children, mothers and occupational therapists (OT).
    Materials and Methods
    This qualitative research is a part of a big Grounded Theory study. Three children, thirteen mothers and six OTs participated in the study. The data collected via in-depth semi- structured interviews and two observations at home and clinic and three video tapes and one diary. Participants were selected through purposeful sampling following by theoretical sampling. A qualitative content analysis approach was conducted to analyze data by using the constant comparative analysis.
    Results
    In total, 695 initial or open codes were extracted. The results were categorized in four central themes that were identified as; (1) facing with Self care problems, (2) effort to gain treatment follow-up, (3) coping challenges of educational care, and (4) parental limited personal leisure time.
    Conclusion
    The concept of Co-occupation has extended our attitude to specific care for children with CP and has enhanced child care services and also greater awareness of barriers the mothers are faced to.
    Keywords: Child, Cerebral Palsy, Caring, handling, Co, occupation, Constant comparative analysis
  • Farin Soleimani, Nadia Azari*, Adis Kraskian Mojembari, Roshanak Vameghi, Soheila Shahshahani Pour, Firouzeh Sajedi Pages 18-29
    Objective
    The aim of the study was to develop a valid and reliable Persian version of the Bayley Scales of Infant and Toddlers Development Screening Test.
    Materials and Methods
    Forward and backward translation, face and content validity determination, and cultural and linguistic adaptations of the questionnaires were performed, consecutively. Clarity of items of the translated version of the scale were examined by a study that carried out on 45 Persian 1- to 42-month-old children, recruited by sampling in Tehran, during the year 2012. In order to determine the reliability; internal consistency, inter-rater and test-retest, 34 tests carried out. For determining the psychometric properties of the tests, later a representative sample of 260, 1- to 42-months-old children recruited through consecutive sampling from health -care centers in five main districts in Tehran.
    Results
    Performing cultural and lingual adaptations, our expert team made some inevitable changes to the test items. Almost in all age groups, cultural or linguistic changes were made in items in communication domains. The Cronbach alpha in cognitive, communication (receptive and expressive), fine and gross motor subtests were 0.96, 0.95. 0.95 and 0.94 respectively. The construct validity of the tests by factor analysis and comparison of mean scores in age groups was confirmed.
    Conclusion
    The Persian version of the Bayley Scales of Infant and Toddlers Development Screening test is a valid and reliable tool.
    Keywords: Development, Screening, Validation, Child
  • Yahyaee, Sajedi, Biglarian, Masoume Pourmohamadreza, Tajrishi* Pages 30-39
    Objective
    The present study aimed to determine the effectiveness of attribution retraining group program on anxiety of students with learning disabilities.
    Materials and Methods
    In this semi-experimental study pre-test and post-test design with control group was used. Two learning disorders centers were selected on purpose and conveniently in Tehran City in 2012-13 academic years. Thirty six students (9 girls and 27 boys who were educating in 2nd to 6th grade in elementary school) with learning disabilities selected in convenience. One center was considered as experimental group and the other one as control group randomly (each group consisted of 18 individuals). Experimental group was divided into three subgroups (each consisted of 6 individuals), and were participated in 11 intervention sessions (each lasts for 45 minutes; twice a week) and received attribution retraining program, but control group received no training. Spence Children Anxiety Scale (SCAS) was completed before and after the intervention by all subjects. Data were analyzed by independent t-test and analysis of covariance.
    Results
    The results of analysis of covariance showed that attribution retraining intervention did not influence the anxiety. There is no significant difference between the anxiety of experimental and control group (P=0.34).
    Conclusion
    It was concluded that attribution retraining group program can not probably reduce anxiety symptoms of students with learning disabilities.
    Keywords: Attribution retraining, Anxiety, Learning disabilities
  • Esmaeel Esmaeeli, Masoume Pourmohamadreza, Tajrishi *, Sahel Hemmati, Akbar Biglarian Pages 40-49
    Introduction
    One of the problems of children with Down syndrome is their low performance on retention of information and recall of them from memory. The present study aimed to determine the efficacy of rehearsal strategy on auditory short-term memory of educable 5 to 8 years old children with Down syndrome.
    Materials And Methods
    In this quasi-experimental study, 24 children (14 boys and 10 girls) were selected in convenience from Iranian Down Syndrome Charity Association and evaluated by Raven’s Intelligence Progressive Matrices. Then, children were assigned to experimental and control groups randomly (each group contains 12 individuals). Experimental group participated in 8 group sessions (two sessions per week, each lasting 30 minutes) and trained by rehearsal strategy. All subjects were evaluated by Expressive-Auditory Memory Sequence Test before and after intervention sessions. Data were analyzed by multiple analysis of covariance.
    Results
    The results of analysis of covariance showed that rehearsal strategy have led to increase of digit span, word span and auditory short-term memory (p<0.01) in experimental group compared to control group.
    Conclusion
    It can be concluded that rehearsal strategy training is an effective method on promotion of digit span, word span and auditory short-term memory of children with Down syndrome and implies important consequences for their education.
    Keywords: Down syndrome, auditory short, term memory, digit span, word span, rehearsal strategy
  • Behnaz Rajabi Shamami, Masoume Pourmohamadreza, Tajrishi*, Hojjatollah Haghgoo, Atabak Vosouqi, Akbar Biglarian Pages 50-58
    Objective
    This study was aimed to determine the effective of pivotal response training (PRT) on behavioral problems of 4-6 years old children with autism.
    Materials and Methods
    the present study was a quasi-experimental study with time-series design with two groups. Twelve individuals with autism (3 girls and 9 boys) who were attending in Beautiful Mind Clinic at Tehran in 2012 were selected in convenience and divided equally into experimental and control groups. Experimental group participated in 15 sessions (three times in a week) and received pivotal response training, but control group received mainstream programs (consists of applied behavioral analysis,and speech therapy) of the clinic. All children were evaluated by Giliam Autism Rating Scale (GARS) 3 times before and after intervention sessions. Data were analyzed by y analysis of covariance.
    Results
    the results of analysis of covariance showed that stereotyped behaviors and communication skills were reduced in experimental group, but there were no significant difference between experimental and control groups.(p=0.45). Also, findings showed that social interaction of experimental group improved compared to that of control group. . (p<0.001).
    Conclusion
    We can conclude that pivotal response training program has a positive effect on social interaction of children with autism, but there was no significant effect according to stereotype behaviours and communication skills.
    Keywords: Autism, Pivotal response training, Behavioral problems
  • Parastoo Moghim Islam, Masoume Pourmohamadreza, Tajrishi*, Hojattollah Haghgoo Pages 59-67
    Objective
    the present research aimed to determine the effect of reciprocal imitation training on social skills of children with Autism.
    Materials and Methods
    This was a qusi-experimental study with repeated measures. Fourteen 5 to 7 years old children with high function autism (3 girls and 11 boys) were selected in convenience from who were referred to one private clinic at Tehran in 2012-2013. They were assigned randomly to experimental and control groups equally. Children were evaluated by Autism Social Skills Profile (Belini, 2006) 3 times before training sessions and 3 times after them. The experimental group were trained in 20 sessions (twice a week; each session lasts for one hour) and received reciprocal imitation. Data were analyzed by multivariate analysis of variance (MANOVA) with repeated measures.
    Results
    The results of MANOVA showed that reciprocal imitation training has increased significantly (p<0.05) social skills, social interaction and social participation of children with autism, but there was no significant difference according to their detrimental social behaviors (p>0.05).
    Conclusion
    We can conclude that the reciprocal imitation training leads to improvement of social skills, social interaction and social participation of children with high function autism. It is recommended to use this program in educational and social settings for autistic children. Also, it is suggested as a part of family education programs or planned programs for preschool children with autism.
    Keywords: Children with Autism, Social Skills, Reciprocal Imitation
  • Roshanak Vameghi, Mahnaz Hajibakhtiari, Nikta Hatamizadeh*, Akbar Biglarian, Mohammadreza Rahchamani Pages 68-77
    Introduction
    Early detection of children who are at risk for speech and language impairment and those at early stages of delay is crucial for provision of early intervention services. However, unfortunately in Iran, this disorder is not identified or referred for proper treatment and rehabilitation at early critical stages.
    Method
    This study was carried out in two phases. The first phase which was qualitative in nature was meant to identify all potentially affective factors through literature review as well as by acquiring the viewpoints of experts and families on this issue. Twelve experts and 9 parents of children with speech and language disorders participated in semi-structured in-depth interviews, thereby completing the first draft of potentially affective factors compiled through literature review. The completed list of factors finally led to the design of a questionnaire for identifying “factors affecting late referral in childhood speech and language impairment”. The questionnaire was approved for face and content validity. The cronbach’s alpha was determined to be 0.81. Two groups of parents were asked to complete the questionnaire: the parents of children who had attended speech and language clinics located on the west and central regions of Tehran city, after their child was 3 years old and those who had attended before their child was 3 years old, as the case and control group, respectively.
    Results
    According to the results, among the seven factors which showed significant difference between the two groups of children before definite diagnosis of speech and language disorders was arrived for the child, 3 factors were related to the type of guidance and consultation received by the family from physicians, 2 factors were related to parents’ lack of awareness and knowledge, and 2 factors were related to the screening services received. All six factors showing significant difference between the two groups after definite diagnosis of speech and language disorders was arrived for the child were somehow related to the parents’ misbeliefs and incorrect attitude towards the issue.
    Discussion
    We suggest that executive managers in the field of child health promote awareness programs for families in order to increase their knowledge and correct their beliefs and attitudes, and also to implement complementary training programs for pediatricians and other physicians related to the field of child health.
    Keywords: delayed diagnosis, referral, speech, language impairment, child, rehabilitation
  • Zahra Ahmadizadeh, Mehdi Rassafiani*, Seyed Ali Hosseini, Maryam Binesh Pages 78-86
    Background
    Children with Cerebral Palsy (CP) need special long term care which is usually provided by their mothers. Providing such intensive cares can induce physical loads on mother's musculoskeletal system.
    Objective
    The study aimed to assess the chronic musculoskeletal pains in mothers of children with cerebral palsy.
    Methods
    This descriptive study was conducted in Tehran, 2011. Two groups of mothers having children aged 4 to 12 years, with and without CP, were selected via convenience sampling method and were enrolled in the study. To assess musculoskeletal pain Nordic questionnaire was used and the relation between variables was examined via Pierson correlation and independent t test.
    Results
    In this study, 60 mothers with CP children and 60 mothers with healthy children participated. The mean (±SD) age of mothers and their children was 33.79±6.02 years and 7.11±2.71, respectively. Depression, chronic musculoskeletal pain, and also pain in the lower back, shoulder, ankle and toes were significantly high in mothers of children with CP (p<0.05).
    Conclusions
    Because of the high frequency of chronic musculoskeletal pain in mothers with CP children, they need physical & psychological support to diminish the adverse effects of care activities. It is recommended to train mothers about how to care themselves and their children correctly to reduce their physical and psychological problems.
    Keywords: Cerebral Palsy, musculoskeletal pain, depression, mother of children with cerebral palsy
  • Sahel Hemmati *, Masoomeh Tajrishi, Mehdi Rasafyani, Pymaneh Shirin Bayan, Mohammad Reza Koshesh, Robab Tymori Pages 87-92
    Objective
    This research is compromised emotional maturity in boys’ adolescents with Down syndrome (12-18) years that study in formal and exceptional schools.
    Materials and Methods
    At first 15 boy’s students with DS that study in formal school matched with 15 students in Exceptional school (IQ,, age, family education and socioeconomic state were same). Then EMS (Emotional Maturity Scale) was tested by researchers.
    Results
    Adolescents with DS in formal schools are significantly different and have better scale in emotional maturity and their fields. (p<0.001).
    Conclusion
    Emotional maturity in adolescents with DS in formal schools is positive and better than peers in Exceptional classs This result is helpful for improvement integrated education system..
    Keywords: Down syndrome, integrated education, Emotional maturity
  • Tahere Daftari Anbardan, Fatemeh Behnia, Firozeh Sajedi*, Mehdi Rassafiani, Akbar Biglarian Pages 93-99
    Introduction
    Motor function in children with Down syndrome is similar to mentally retarded children. But the movements are slower and have lower quality. The purpose of this study was to identify weaknesses in motor function in children with Down syndrome, by using Bruininks Oseretsky Test of Motor Proficiency (BOTMP).
    Method
    In this cross-sectional study, thirty six children with intellectual disability, 18 girls with Down syndrome and 18 girls without Down syndrome, with chronological aged 8-13 years were investigated. The subjects of Down syndrome were selected by available sampling. The subjects of intellectual disability were selected by simple random sampling. Two groups of participants were matched for chronological age and IQ level. The measurement was BOTMP. Statistical analysis was performed using the Mann-Whitney U rank sum test and t-test.
    Results
    The children with Down syndrome scored significantly lower than the mentally retarded children in the areas of gross motor skill composite (p<0/014) balance (p<0/029), response time (p<0/034) and visual motor control (p<0/048), but the fine motor and overlay motor skill composite, and subtests of bilateral coordination, strength, upper limb coordination scores were no significantly different between two groups.
    Conclusion
    Motor rehabilitation is appropriate for children with intellectual disability, especially for children with Down syndrome, in throughout their adolescence. Key words: Motor skill/ Intellectual Disability/ Down syndrome/ BOTMP
    Keywords: Motor skill, Intellectual Disability, Down Syndrome, BOTMP
  • Firoozeh Sajedi, Sepideh Nazi *, Farzaneh Rohani, Akbar Biglarian Pages 100-106
    Objective
    To gauge the gross and fine motor development of early treated phenylketonuria (ETPKU) in children in the age range of 1–4 years.
    Methods
    A cross-sectional analytic study was conducted in PKU clinics (reference clinics for PKU follow-up), Tehran, Iran. Seventy children with ETPKU were selected as the case group for the study. ETPKU children were those with early and continuous treatment with a phenylalaninerestricted diet (the mean of blood phenylalanine level during the recent 6 months was 2–6 mg/dL or 120–360 mmol/L). Also, 100 healthy and normal children matched with the ETPKU group for age were randomly selected from 4 kindergartens in four parts of Tehran as a control group. The measurements consisted of a demographic questionnaire, Peabody Developmental Motor Scale-2 (PDMS-2), and pediatrician assessment. Motor quotients were determined by PDMS-2 and then compared in both groups by two independent samples t-test.
    Results
    The mean ages in case and control group were 28.5 (± 11.6) and 29.7 (±11.3) months, respectively. Comparison of the mean fine, gross, and total developmental motor quotients (DMQs) showed statistically significant differences between the two groups (p < 0.05). The fine and total DMQs of ETPKU children were also correlated with age. In addition, there was a negative correlation between the phenylalanine level and fine (p < 0.001) and total (p = 0.001) DMQs.
    Conclusion
    It seems that ETPKU Iranian children, regardless of following a phenylalanine-restricted diet or not, have lower motor development. It is recommended to plan programs for early detection and intervention of developmental delays in these children.
    Keywords: PKU, Early dietry treatment, motor development, child
  • Zahra Ghorbanpour Kalkhoran, Roshanak Vameghi, Seyyed Ali Hoseyni, Mehdi Rassafiani, Hamid Dalvand, Poria Reza Soltani Pages 107-114
    Background And Aim
    The purpose of this study was to determine the impact of home adaptation on developmental level of 15-60 months old cerebral palsy children.
    Materials And Methods
    In this experimental single-blinded study, forty children with cerebral palsy (15-60 months old) were recruited from some of Tehran public or private rehabilitation clinics based on pre-determined inclusion criteria, and after matching for child age, type of clinic referred to (public or private), type of cerebral palsy, IQ score, GMFCS level and number of occupational treatment sessions already provided at the rehabilitation clinic, the children were divided randomly in to two groups: intervention and control. For data collection, a Demographic Information Questionnaire and Ages & Stages Questionnaires (ASQ) Test were used. Data were collected on two occasions: before the intervention and 3 months after intervention. For intervention, researcher went to the intervention group home and explained educations related to handling for caregivers and adapted home in a 4-hour session. During 3 months, researcher would follow up to implement the intervention.Finally data were analyzed.
    Results
    there were significant differences in developmental level in total of two groups in 3 months after intervention than before intervention (p<0.015). but there were no significant differences in average relation (0.713), gross motor (0.2), fine motor (0.329) and problem solving(0.981) improvement of two groups in 3 months after intervention. But there were significant differences in average socio - personal improvement between two groups (p<0.001) and this was greater in the intervention group.
    Conclusion
    In this study it is concluded that home adaptation and handling training on caregivers in home improves developmental level in 15 -60 months old cerebral palsy children.
    Keywords: cerebral palsy, home adaptation, developmental level
  • Narjes Mortazavy, Mehdi Rezaee*, Mehdi Rassafiani, Mehdi Tabatabaee, Navid Mirzakhany Pages 115-123
    Objective
    The aim of this study is to determine validity and reliability of Persian version of Life Habits questionnaire) LIFE-H (in children 5-13 year old with cerebral palsy (CP). LIFE-H is a tool for measuring participation in children with disabilities.
    Materials And Methods
    In this study which is a tool making and validation instrument; 101 caregivers of children with CP aged 5-13, completed the LIFE-H and a demographic questionnaire. Then the discriminant validity of the items was calculated by using Spearman's test. To evaluate test-retest, 22 of participants completed the questionnaire for the second time with a two weeks interval. Also, face validity of the questionnaire was done in two stages by professionals and caregivers of children, and content validity was verified by Lawshe’s method with 13 occupational therapists.
    Results
    Most people have reported good face validity of the questionnaire. Content validity of the Persian version of LIFE-H achieved (except for two items), acceptable score. All items correlate in average to appropriate levels with its own subscale (r> 0.39). Also, all subscales showed a higher correlation with total scores (r >0/50). I CC values ​​ for all subscales were obtained more than 0.6 and for the questionnaire was 0.78.
    Conclusion
    Results showed that the Persian version of the LIFE_H in the children with cerebral palsy has good validity and reliability. Therefore, it is appropriate assessment to measure participation of children for both research studies and clinical evaluations.
    Keywords: Reliability, validity, participation, life habits, LIFE, H questionnaire, cerebral palsy children
  • Mohammad Reza Kooshesh, Amin Shahrokhi, Roshanak Vameghi, Mahmood Reza Ashrafi, Masoud Gharib Pages 124-128
    Objective
    Febrile seizure (FS) occurs between 6 months and 6 years of age. Febrile seizure is a common disease in pediatrics. Some patients are retarded with recurrent febrile seizure. For example Drawet syndrome was started with febrile seizure and progress into the intractable seizure and finally are retarded.
    Material and Methods
    This article is the clinical trial study. Population in this study are 86 children whit febrile seizure refer to pediatrics’ medical central. This study was carried out in 2013. In this study evaluated patients with febrile seizure’s criteria and included in the population. Children statistics with febrile seizure refer to pediatrics’ medical center registered and compared with other statistics. Data enter the SPSS program 18 version (SPSS Inc, Chicago, USA) and used analysis statistical tests and also T-test, Chi Square tests. Finally evaluated total parameters by MIN+SD and reported significant difference (P-value<0.05). Numbers of patients determined according to previous study.
    Results
    In this study 46 patients with complex febrile seizure and early initiation of treatment were not retarded and haven’t any complications.
    Conclusion
    Early initiation of treatment in the patient whit febrile seizure very important to prophylaxis of developmental delay and developmental regression.
    Keywords: Developmental delay, Febrile seizure, Epilepsy
  • Khadigeh Fathi, Narges Adibsereshki *, Firozeh Sajedi Pages 129-135
    Objective
    Emotional intelligence has an important role on mental and social health of children and its disorders may predispose them to many behavioral and psychological malfunctions. The aim of the study was to investigate the effectiveness of emotional intelligence training on reducing aggression and hyperactivity of female students with physical disability.
    Materials and Methods
    Study was experimental and the Pre-test/ post-test comparison with control group was used. The samples were 40 physically disabled students with behavior disorders whom were in3rd, 4th and 5th grades. The instrument Rutter behavioral questionnaires (the teacher and parent forms) was used to measure behavior problems. SPSS was used for data analysis.
    Results
    The emotional intelligence training reduced the aggression and hyperactivity of students. The pre-test post-test results by teachers (p<0.001, f=15.04)) and parents (p<0.001, f=21.15) Forms have shown a significant differences between the two groups of students in aggression and hyperactivity.
    Conclusion
    It was shown that training of emotional intelligence to physically disabled students with aggression and hyperactivity can help them to improve their behavioral status.
    Keywords: emotional intelligence, aggression, hyperactivity, physical disability