فهرست مطالب

  • پیاپی 90 (زمستان 1392)
  • تاریخ انتشار: 1393/03/25
  • تعداد عناوین: 24
|
  • سمیه ویسه*، افشین رجبی خرمی صفحات 3-10
    هدف از این مقاله، ارائه روشی نوین در تجزیه نمونه های زمین شناسی (آب) با استفاده از تهیه ستونی برای پیش تغلیظ این نمونه ها است. این بررسی شامل سنتز ستون پلیمر حک شده یونی (IIP) برای یون اورانیم است. کمپلکس یون اورانیم با استفاده از استات اورانیم 2 Uo2. 2H2O(CH3Coo) به عنوان هسته اولیه پلیمر در نظر گرفته شده و با استفاده از لیگاند دی وینیل فسفنیک اسید (VIP)، به وجود می آید. از اتیلن گلایکول دی متاکریلات (EGDMA) به عنوان اتصال دهنده عرضی و از آزوبیس ایزوبوتیرونیتریل (AIBN) که نقش آغازگر را برای کنش پلیمریزاسیون دارد، برای سنتز پایانی پلیمر استفاده شد. کمپلکس پلیمر شاهد (NIP) نیز در شرایط بالا ولی بدون حضور یون اورانیم و لیگاند سنتز شد. از IIP به دست آمده می توان به عنوان جاذبی با قدرت و توانایی جذب بالا برای نمونه های زمین شناسی (آب) در استخراج با فاز جامد (SPE) استفاده کرد (IIP-SPE). همچنین آزمایش هایی همچون اثر pH بر میزان جذب، ضریب نفوذپذیری، میزان غلظت و حجم اسید برای شویش برای بررسی کارایی ستون انجام شده است. شواهد تجربی به دست آمده نشان داد که بیشترین میزان جذب یون اورانیم در7 =pH است. همچنین محلول اسیدنیتریک 1 مولار و در حجم 5 میلی لیتر دارای بالاترین میزان شویش است. حجم رسوخ برای اورانیم بیش از 200 میلی لیتر اندازه گیری شد. نتایج توسط تجزیه با دستگاه پلاسمای جفت شده القایی طیف سنج جرمی (ICP-MS) به عنوان رفرنس و نیز با دستگاه پلاسمای جفت شده القایی طیف سنج نشر اتمی (ICP-OES) به دست آمد که این نتایج بیانگر توانایی جذب بسیار بالای IIPبرای یون اورانیم است. گفتنی است این روند به طور موفقیت آمیز برای پیش تغلیظ نمونه های زمین شناسی به ویژه نمونه های آب کاربرد دارد و در راستای بالا بردن توانایی خوانش همه یون های فلزی از جمله یون اورانیم در این مطالعه در نمونه های زمین شناسی (آب) با دستگاه ICP-OES و بهینه کردن تجزیه آن با حد تشخیص پایین تر توسط دستگاه ICP-MS بسیار مفید است.
    کلیدواژگان: سنتز پلیمر حک شده یونی (IIP)، اورانیم، لیگاند وینیل فسفنیک اسید، پلاسمای جفت شده القایی طیف سنج جرمی، پلاسمای جفت شده القایی طیف سنج نشر اتمی
  • فردین موسیوند، ابراهیم راستاد*، محمدهاشم امامی، جان پیتر صفحات 11-20
    انواع گوناگونی از نهشته های سولفید توده ای آتشفشان زاد (VMS) در بخش های شمالی و جنوبی پهنه سنندج- سیرجان تشکیل شده اند که از مهم ترین آنها می توان کانسارهای مس- روی- نقره بوانات (نوع پلیتیک مافیک یا Besshi)، مس- روی سرگز (نوع بایمدال مافیک یا Noranda) و روی- سرب- مس چاه گز (نوع سیلیسی کلاستیک فلسیک یا Bathurst) در بخش جنوبی و کانسار سولفید توده ای غنی از طلای باریکا (نوع بایمدال فلسیک یا Kuroko) را در بخش شمالی نام برد. مقایسه این نهشته ها و بررسی ارتباط تشکیل آنها با فرایندهای تکتونو- ماگمایی در این پهنه نشان دهنده تشکیل آنها در حوضه های کافتی درون کمانی مرتبط با فرورانش پوسته اقیانوسی نوتتیس به زیر صفحه قاره ای ایران در دوران مزوزوییک است. دلیل اصلی رخداد انواع گواناگون VMS در این پهنه، می تواند در ارتباط با تحول و تکامل ماهیت ماگما و حوضه ای کافتی درون کمانی باشد. مقایسه این نهشته ها با همدیگر از دید برخی ویژگی ها مانند سنگ های درون گیر و توالی میزبان و همبود (پاراژنز) کانی شناسی نشان می دهد که نهشته های بوانات و سرگز با کانسار چاه گز تفاوت های آشکاری دارند که به نظر می رسد دلیل اصلی این تفاوت ها ترکیب ماگمایی متفاوت یعنی فلسیک بودن ترکیب اصلی سنگ های آتشفشانی در توالی منطقه چاه گز و مافیک بودن آنها در توالی های میزبان مناطق بوانات و سرگز باشد. ایجاد و گسترش کافت کمانی در مناطق بوانات و سرگز در مراحل آغازین قرار دارد در حالی که کافت درون کمانی در منطقه چاه گز به بلوغ رسیده است و این دلیل اصلی تفاوت در ماهیت ماگما و نوع کانه زایی VMS در این مناطق است. پهنه سنندج- سیرجان (به ویژه بخش جنوبی آن) به دلیل میزبانی انواع گوناگون و بزرگ ترین و بیشترین ذخایر VMS شناخته شده در ایران، جذاب ترین پهنه ساختاری برای اکتشاف این نهشته ها است.
    کلیدواژگان: سولفید توده ای، کافت درون کمانی، تکتونو، ماگمایی، پهنه سنندج، سیرجان
  • زهرا سلیمانی مارشک، نادر تقی پور*، رضا اهری پور صفحات 21-32
    در این مطالعه سنگ نگاری آلی نهشته های زغال سنگی منطقه اولنگ با سن تریاس بالایی تا ژوراسیک زیرین بررسی شده است. منطقه اولنگ در فاصله 70 کیلومتری شمال خاوری شاهرود قرار گرفته است. این منطقه در ناودیس اولنگ- قشلاق قرار دارد و جزو حوضه زغالی البرز خاوری است. مطالعات میکروسکوپی نشان می دهد که هر 3 گروه ماسرالی ویترینیت، اینرتینیت و لیپتینیت در نهشته های زغال سنگی منطقه اولنگ حضور دارند و ویترینیت مهمترین گروه ماسرالی این زغال سنگ ها به شمار می آید. ماسرال های گروه ویترینیت از نوع کالوتلینیت، کالودترینیت و کورپوژلینیت هستند و کالودترینیت فراوانترین ماسرال این نهشته های زغال سنگی است. همه ماسرال های گروه اینرتینیت در این زغال سنگ ها مشاهده می شوند که سمی فوزینیت و فوزینیت فراوان ترین ماسرال های این گروه هستند. از گروه ماسرالی لیپتینیت نیز ماسرال های اسپورنیت، کوینیت، رزینیت و لیپتودترینیت در این زغال سنگ ها حضور دارند. فراوانی کالودترینیت و حضور فانگینیت و نبود تلینیت در این زغال سنگ ها نشان دهنده آن است که نهشته های زغال سنگی منطقه اولنگ در آب های خنثی تا قلیایی ضعیف در یک محیط غنی از اکسیژن نهشته شده اند.
    کلیدواژگان: البرز خاوری، اولنگ، زغال سنگ، سنگ نگاری آلی، ماسرال
  • فرامرز دولتی ارده جانی*، مونا پیشدادیان، علیرضا عرب امیری، رضا خالوکاکایی، مجتبی محمدو خراسانی صفحات 33-38
    به منظور انجام مطالعات اکتشافی ذخایر هیدروکربوری، تعیین وضعیت تله های مناسب نفتی مدفون در رسوبات، شناسایی چین خوردگی های سازند قم و نیز بررسی وضعیت توده های آذرین منطقه، اندازه گیری های گرانی و مغناطیس در 2059 ایستگاه در منطقه قم انجام شد. آنگاه پس از اعمال تصحیحات لازم، نقشه های بی هنجاری بوگه و شدت کل مغناطیسی منطقه رسم شد. نقشه های باقیمانده گرانی و مغناطیسی به روش فرکتال تهیه و تفسیر و با نقشه های حاصل از روش روند سطحی مقایسه شد. تعبیر و تفسیر کیفی و کمی نتایج نشانگر آن بود که هر چند تنها بی هنجاری مثبت در نقشه باقیمانده گرانی منطقه می تواند از دید اکتشافات بعدی مورد توجه قرار گیرد؛ در بخشی از آن، شدت میدان مغناطیسی بالاست؛ بنابراین این احتمال وجود دارد که این محدوده زیر تاثیر گسل های پیرامون خود قرار گرفته باشد. نتایج ارائه شده در این نوشتار می تواند در تصمیم گیری برای انجام مراحل بعدی اکتشاف مفید باشد.
    کلیدواژگان: روش فرکتال، تله های نفتی، داده های گرانی و مغناطیس، شدت، مساحت
  • معصومه روح افزا*، صمد علیپور، علی عابدینی صفحات 39-44
    منطقه قره بلاغ، در 20 کیلومتری خاور مهاباد، جنوب استان آذربایجان غربی قرار گرفته است. سنگ های کربناتی سازند بایندر و دولومیت های سازند سلطانیه در این منطقه میزبان کانی سازی هایی از باریم، آهن و منگنز هستند. با توجه به مطالعات کانی شناسی، باریت، مگنتیت، هماتیت، گوتیت، لیمونیت و پیرولوزیت تجمعات کانیایی اصلی این کانی سازی ها هستند که در مقادیر کم توسط کالکوپیریت، مالاکیت، آزوریت و کلسیت همراهی می شوند. آشکارترین ویژگی ژئوشیمیایی این کانی سازی ها، تفریق به نسبت ضعیف LREE از HREE در باریت و کانسنگ های آهن- منگنز، بی هنجاری های منفی Eu در کانسنگ های آهن- منگنز (0/26-0/76) و بی هنجاری های مثبت Eu در باریت (7/7- 10/51) است. تلفیق نتایج برآمده از بررسی های صحرایی، سنگ نگاری و ژئوشیمیایی (یافته های آنالیتیک و ضرایب همبستگی میان عناصر) نشان می دهند که عواملی همچون تغییرات در شرایط فیزیکوشیمیایی محیط (pH، Eh و دما)، فعالیت لیگاندهای کمپلکس ساز و حضور فازهای کانیایی فرعی (کانی های رسی، زیرکن، زینوتایم، و مونازیت) نقش ارزنده ای در پراکندگی عناصر خاکی کمیاب در طی کانه زایی و گسترش این کانسنگ ها داشته اند.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، باریم، آهن، منگنز، پراکندگی عناصر، عناصر خاکی کمیاب، کانه زایی، قره بلاغ، مهاباد
  • زهرا صادقی*، محمد جواد ولدان زوج، مریم دهقانی صفحات 45-54
    نبود همبستگی مکانی و زمانی در تصاویر راداری در دسترس، استفاده از روش تداخل سنجی راداری سنتی را برای پایش جابه جایی سطح زمین محدود می کند. روش های تداخل سنجی راداری برپایه پراکنش کننده های دایمی ارائه شده برای کاهش محدودیت های روش سنتی، به دلیل استفاده از تحلیل دامنه و مدل جا به جایی از پیش تعیین شده برای انتخاب پیکسل ‍ های پراکنش کننده دایمی، نمی تواند جابه جایی را در مناطق برون شهری پایش کند. همچنین روش نوین تداخل سنجی راداری بر پایه پراکنش کننده های دایمی (StaMPS)، که از تحلیل دامنه و فاز بدون نیاز به دانش رفتار جابه جایی در مناطق غیر شهری برای انتخاب پیکسل های پراکنش کننده دایمی استفاده می کند، به علت نرخ بالای جابه جایی در برخی مناطق و نقض شرط مورد نیاز مرحله بازیابی فاز (شرط نایکوییست) دچار خطاهای بزرگ بازیابی فاز شده و نرخ جابه جایی بسیار کمتر از واقعیت برآورد می کند. بنابراین در این پژوهش روشی برای پایش جابه جایی در مناطق غیر شهری با نرخ جابه جایی بالا و رفتار به نسبت خطی و با استفاده از تصاویر راداری با توزیع زمانی نامناسب ارائه شد. این روش، گامی موثر در روش های پردازشی پراکنش کننده های دایمی است که از مزایای روش های متفاوت تداخل سنجی راداری بر پایه پراکنش کننده های دائمی در انتخاب پیکسل های پراکنش کننده دایمی و بازیابی فاز استفاده می کند. پیکسل های پراکنش کننده دایمی بر پایه اطلاعات دامنه و استحکام فاز مطابق با الگوریتم StaMPS شناسایی می شوند که اثر اتمسفر و خطای مداری و جابه جایی با رفتار غیر خطی با به کارگیری فیلتر در فضای زمان از هم جدا و از روی فاز آنها کم می شود. مرحله بازیابی فاز و برآورد سرعت جابه جایی خطی با استفاده از روش LAMBDA و بدون در نظر گرفتن شرط نایکوییست انجام می شود که این روش در برآورد مجهولات روشی بهینه و دارای سرعت بالای پردازشی است. روش پیشنهادی روی تصاویر ENVISAT ASAR در جنوب باختری دشت تهران برای پایش فرونشست و داده های شبیه سازی شده اجرا و نتایج دشت تهران با داده های ترازیابی دقیق اعتبار سنجی شد. نتایج به دست آمده موفقیت الگوریتم پیشنهادی در برآورد نرخ جابه جایی با درستی بالا را به اثبات رساند.
    کلیدواژگان: پراکنش کننده های دایمی، StaMPS، LAMBDA
  • اعظم محمدی*، غلام عباس کاظمی صفحات 55-62
    دشت شوقان یکی از زیرحوضه های کویر مرکزی در استان خراسان شمالی با آب و هوای خشک و نیمه خشک است. کیفیت آب زیرزمینی آبخوان شوقان بجز در مناطق خاوری بسیار نامطلوب و حتی برای کشاورزی نیز نامناسب است. از مهم ترین عوامل کاهش دهنده کیفیت آب زیرزمینی این آبخوان ترکیب سنگی منطقه است که بیشتر از سنگ های رسوبی و بویژه تبخیری ها را دربر می گیرد. به منظور بررسی اثرات سنگ شناسی حوضه بر کیفیت آب آبخوان، 31 نمونه آب از بخش های مختلف آبخوان شوقان در سال 1388 برداشت و پس از اندازه گیری اسیدیته، هدایت الکتریکی و یون های اصلی، نقشه های پراکندگی یون های اصلی رسم و بررسی های مجدد زمین شناسی صحرایی در منطقه انجام شد. نقشه های پراکندگی یونی به خوبی تاثیر سازندها را بر آبخوان نشان می دهند. مطالعه دقیق و گسترده نمودارهای ترکیبی یون ها و محاسبه شاخص اشباع کانی های ژیپس، هالیت، کلسیت و دولومیت، انحلال این کانی ها و همچنین هوازدگی کانی های سیلیکاتی را در منطقه اثبات می کنند. با توجه به بررسی تبادلات یونی انجام شده به دلیل غلظت های بالای سدیم در آب های منطقه (که افزون بر انحلال هالیت از هوازدگی کانی های سیلیکاتی نیز به دست آمده اند)، تبادلات یونی وارون در منطقه رخ می دهد.
    کلیدواژگان: سازندهای زمین شناسی، کیفیت آب زیرزمینی، آبخوان شوقان، خراسان شمالی
  • رحیم دبیری*، محمد هاشم امامی، حبیب ملایی، میترا غفاری، منصور وثوقی عابدینی و نعمت الله رشیدنژاد عمران صفحات 63-74
    حجم قابل توجهی از سنگ های آتشفشانی کواترنر، در شمال باختر اهر(شمال باختر ایران) گسترش یافته اند. این سنگ ها مورد تجزیه عناصر اصلی، فرعی، خاکی کمیاب و ایزوتوپی Sr- Nd قرار گرفته اند. بر پایه داده های ژئوشیمیایی، این سنگ ها شامل آلکالی بازالت، تراکی بازالت، تراکی ‍آندزیت بازالتی و تراکی آندزیت با ویژگی چیره آلکالن هستند. سنگ های یادشده، از مجموعه کانی های الیوین، کلینوپیروکسن، پلاژیوکلاز ± آمفیبول ± بیوتیت تشکیل شده اند و بیشتر بافت میکرولیتی پورفیری دارند. بر پایه بررسی های انجام شده روی عناصر اصلی و فرعی، با کاهش مقادیر MgO، مقادیر Rb، Ba، Na2O، K2O، Al2O3 و SiO2 افزایش و مقادیر Cr، Fe2O3و CaO کاهش می یابد. به طور کلی، سنگ های منطقه از عناصر LIL و LREE غنی و از عناصر HFS تهی هستند. بررسی های ایزوتوپی Sr-Nd نشان می دهد که طیف ترکیبی نسبت های 87Sr/86Sr نمونه های مورد مطالعه از 0.704463 تا 0.704921 و نسبت های 143Nd/144Nd نمونه ها از 0.512649 تا 0.512774 متغیر است. نسبت های CaO/Al2O3 در برابر MgO، La/Sm در برابر Rb و نیز مقادیر Zr و Ba در برابر Th نشان می دهد که تفریق ماگمایی از راه تبلور بخشی، مهم ترین فرایند در تکوین سنگ های منطقه بوده است. همچنین مدل سازی AFC و مطالعات ایزوتوپی و میکروسکوپی بیانگر آن است که آلایش پوسته ای، به همراه تبلور بخشی، نقش مهمی در تحول سنگ های تراکی آندزیتی منطقه داشته است. داده های ژئوشیمیایی و ایزوتوپی نشان می دهد که آمیختگی ماگمایی فرایند تاثیر گذاری در تکوین سنگ های منطقه نبوده است. نسبت های ایزوتوپی نئودیمیم بالا و استرانسیم پایین و نیز مقادیر بالای Ni، Cr و MgO در آلکالی بازالت های منطقه گویای آن است که این سنگ ها از یک ماگمای به نسبت اولیه به وجود آمده اند. مدل سازی REE و بررسی نسبت های عناصر فرعی و خاکی کمیاب نشان می دهد که آلکالی بازالت های منطقه مورد مطالعه می توانند از ذوب بخشی ناچیز (1 تا 3 درصدی) یک اسپینل لرزولیت به وجود آمده باشند.
    کلیدواژگان: کواترنری، ژئوشیمی، بررسی ایزوتوپی، تبلور بخشی، آلایش پوسته ای، شمال باختر ایران، اهر
  • محمد فروتن*، حمید نظری، برتراند میر، میشل سبریر، مرتضی فتاحی، کریستل لو دورتز، منوچهر قرشی، خالد حسامی، محمد رضا قاسمی، مرتضی طالبیان صفحات 75-90
    سامانه گسلی دهشیر سازنده لبه باختری مجموعه گسل های جنبای راستالغز راست بر شمالی- جنوبی در پهنه فلات مرکزی ایران و دربرگیرنده 6 پاره گسل به گونه ای خطی است که در گذر از پهنه های زمین ساختی سنندج- سیرجان، کمان ماگمایی ارومیه- دختر و ایران مرکزی، سبب بریدگی و جا به جایی راست بر سنگ نهشته های آتشفشانی ائوسن و بادزن های آبرفتی کواترنری شده است. گواه های زمین ریخت شناختی نشان از جنبایی این سامانه گسلی در کواترنری پایانی دارد و بررسی های پارینه لرزه شناختی گواهی بر جنبش لرزه ای پاره گسل مروست در بازه زمانی پلیستوسن پایانی و هولوسن دارد. برای شناخت هرچه بیشتر پیشینه لرزه ای این پاره گسل در بازه زمانی میان مدت (103 تا 105 سال) با توجه به ویژگی های ریخت زمین ساختی و رسوبی- چینه ای، 3 ساختگاه در فاصله 35 کیلومتری از یکدیگر در درازای پاره گسل مروست با هدف انجام بررسی های پارینه لرزه شناختی برگزیده شده است. رخنمون برآمده از حفر ترانشه ای عمود بر راستای گسل در جنوبی ترین ساختگاه (هرابرجان)، پدیدار کننده شاخه های گسلی پر شیب با راستای °10±140N به همراه خش لغز هایی با ریک نزدیک به افقی و سازوکار چیره راستا لغز راست بر است. در ساختگاه شمال مروست نیز ترانشه حفر شده در گستره پاره گسل مروست دربرگیرنده نهشته های آبرفتی و کوهرفتی پلیستوسن پایانی- هولوسن است که با انجام سن سنجی نهشته های سست غنی از کوارتز به روش لومینسانس نوری (OSL) تا Ka 72 سن یابی شده اند. بررسی های پارینه لرزه شناختی در این ساختگاه نشان از ماندگاری گواه های به جای مانده از جنبش شدید لرزه ای همراه با گسیختگی سطحی برای بخشی از پاره گسل مروست دارد، به گونه ای که هم ترازی زمانی میان زمین لرزه های پارینه با بزرگای 7Mw > ≈ بیانگر دست کم رخداد 7 زمین لرزه در گذر 43 هزار سال گذشته و با میانگین دوره بازگشت 150±3650 سال است. رخداد جوان ترین زمین لرزه (Event I) با جا به جایی راست بر میان 2 تا 4 متر و با درازای گسیختگی سطحی بیش از 40 کیلومتر روی پاره گسل مروست بر پایه سن سنجی به روش OSL به 2200~ سال پیش نسبت داده می شود. سن جوان ترین رخداد لرزه ای سازگار با نبود نشانه های ویرانی در سازه تاریخی مروست با پیشینه نزدیک به 1300 سال در فاصله کمتر از 10 کیلومتری خاور پاره گسل مروست است. الگوی جنبشی روی پاره گسل مروست را می توان در خوشه زمانی و در 2بازه دگرشکلی 1) همراه با جنبش لرزه ای و 2) به همراه جنبش لرزه ای کم یا بی لرزه جای داد. با پنداشت پیوستگی چنین الگوی دگرشکلی تا چرخه لرزه ای آتی، پاره گسل مروست امروزه در بازه همراه با جنبش لرزه ای به سر می برد که با لحاظ کمترین فاصله زمانی میان دو رخداد لرزه ای پیاپی نزدیک به 2000 سال، تولید زمین لرزه ای ویرانگر با بزرگای بیش از 7 در سنجه Mw در آینده نزدیک دور از انتظار نیست.
    کلیدواژگان: پارینه لرزه شناسی، سامانه گسلی دهشیر، زمین لرزه پارینه، افق رویداد لرزه ای، لومینسانس نوری، هولوسن
  • امیر نعیمی*، قاسم حیدرزاده، محمدرضا شیخ الاسلامی صفحات 91-98
    شواهد زمین ریخت شناختی در راستای گسل سیاه کوه (شمال جاجرم) نشان می دهند که این گسل در کواترنری فعالیت داشته است. گسلش در نهشته های کواترنری، آبراهه های کج شده و جا به جا شده و مخروط افکنه های بریده شده از جمله این شواهد هستند. اینها در کنار افراز گسل در نهشته های نئوژن و کواترنری همگی نشان از جنبش های جوان با سازوکار چیره امتدادلغز چپ بر این گسل به عنوان بخشی از سامانه گسلی چپ بر شاهرود دارند. با این حال مشاهده می شود که در بخش های مختلف در راستای گسل، سازندهای مربوط به پالئوزوییک و مزوزوییک در کنار سازندهای نئوژن و جوان تر قرار گرفته اند. برخی از این نهشته های کهن در نواحی فشاری در خم ها و پایانه شمال خاوری این گسل رخنمون دارند. ولی برخی دیگر در بخش هایی مشاهده می شوند که خم مشخصی وجود ندارد. از این رو باید سازوکار راندگی آنها را به سطح آورده باشد. با توجه به این که نقشه های مغناطیس هوایی نشان می دهند که گسل سیاه کوه بر یک خط واره پی سنگی منطبق است، وجود شواهد جا به جایی امتدادلغز چپ بر روی این گسل می تواند نشانه جوان ترین جنبش های این گسل باشد. بنابراین گسل سیاه کوه یک گسل دارای جنبش راندگی است که تغییر سازوکار آن و شکل گیری جنبش های چپ بر به سبب تغییر رژیم تنشی حاکم و یک سازمان دهی نو ناحیه ای در کواترنری روی داده است.
    کلیدواژگان: زمین ساخت شمال خاور ایران، گسل سیاه کوه، سامانه گسلی شاهرود
  • غزاله رزاقیان*، علی بیت الهی، محسن پورکرمانی، مهران آرین صفحات 99-104
    ایران در بخش میانی کمربند لرزه خیز آلپ - هیمالیا قرار گرفته است که در همه بخش ها ویژگی های زمین شناسی، ساختاری و لرزه ای یکسانی ندارد. در این مطالعه نقشه های پهنه بندی نرخ رویداد زمین لرزه ها (Rate) و بزرگ ترین زمین لرزه های رخ داده (Mmax) برای کل گستره ایران تهیه شده است. این متغیرها به ترتیب بیان کننده شمار زمین لرزه های رخ داده در سال در پهنه ایران است و بر پایه پهنه بندی آنها می توان مناطق مختلف با فعالیت های لرزه ای متفاوت را از یکدیگر جدا کرد. بر پایه نقشه پهنه بندی آهنگ رویداد زمین لرزه ها (Rate) در این مطالعه نشان داده می شود که روند پهنه های اصلی جداشده بر پایه محاسبات انجام شده، منطبق با ویژگی های زمین شناختی و ساختاری منطقه است. چنین بر می آید که پهنه های زاگرس و بخش هایی از البرز خاوری و کپه داغ با بیشترین نرخ زمین لرزه ها از پهنه های ایران مرکزی، مکران و نواحی خاور ایران با فعالیت های لرزه ای پایین به طور قابل ملاحظه ای متفاوت هستند. همراه با تهیه نقشه پهنه بندی نرخ زمین لرزه ها در گستره ایران، نقشه پهنه بندی بزرگ ترین زمین لرزه های رخ داده Mmax در این گستره نیز تهیه شد. بر پایه این نقشه نواحی مختلف ایران مرکزی و البرز با فعالیت های لرزه ای سترگ از دیگر نواحی ایران جدا می شود. با مقایسه نقشه های پهنه بندی به دست آمده از پژوهش حاضر با یکدیگر، می توان مناطق با فعالیت های لرزه ای متفاوت را از یکدیگر جدا کرد. داده های لرزه ای و پایه این پژوهش بر پایه کاتالوگ های زلزله داخلی و خارجی در بازه زمانی 1900 تا 2008 بوده است.
    کلیدواژگان: ایران، نقشه های پهنه بندی، نرخ زمین لرزه ها، بزرگ ترین بزرگاها
  • اسعد پیره *، سید احمد علوی، محمدرضا قاسمی، علی شبان صفحات 105-116
    در کمربند چین خورده زاگرس، بخش مهمی از سنگ های منشا در نئوکومین نهشته شده اند؛ در زیرپهنه لرستان، پایین ترین بخش سازند گرو سامانه نفتی کرتاسه پیشین را تغذیه می کند. این سنگ های منشا به طور گسترده در زیرپهنه لرستان و شمال باختری فروافتادگی دزفول گسترش یافته اند. تاقدیس کبیرکوه یکی از ساختارهای مهم زیرپهنه لرستان است که با طول بیش از 200 کیلومتر، رخنمون سازند گرو را در خود جای داده است. سامانه های شکستگی طبیعی مهم ترین فراهم کننده تراوایی و گاه روزنگی در بسیاری از مخزن های کربناتی هستند و در مهاجرت اولیه هیدروکربن ها از سنگ منشا به سنگ مخزن اهمیت دارند. این پژوهش داده های صحرایی در زمینه میزان تراکم دسته های شکستگی و انواع آنها در برونزد سازند گرو و بخشی از سازند سروک در تاقدیس کبیرکوه گردآوری و تحلیل شد. تحلیل این داده ها 8 دسته شکستگی را آشکار ساختند: 1) 2 دسته شکستگی عرضی با راستای NNE-SSW (دسته های A و B)، 2) 2 دسته شکستگی طولی با راستای ESE-WNW (دسته های C و D)، 3) دو دسته شکستگی مایل با راستاهای NNW-SSE و NE-SW(دسته های E و F) و 4) 2 دسته شکستگی مایل دیگر با راستاهای ENE-WSW و SE-NW (دسته های G و H). شکستگی های عرضی به همراه استیلولیت های عمود بر آنها، شکستگی های با سن کرتاسه پیشین تا پیش از میوسن پسین هستند در حالی که دسته شکستگی های طولی و مایل از پس از میوسن پسین تشکیل شده اند. شماری از شکستگی های عرضی، پرشدگی با کلسیت را نشان می دهند. پیشنهاد می شود دو گامه چرخش پادساعت گرد در سامانه تنش موثر در تشکیل شکستگی ها وجود داشته است؛ 1) سامانه تنش موثر در تشکیل شکستگی های بدون پرشدگی نسبت به شکستگی های دارای پرشدگی در سوی پادساعت گرد چرخش داشته است. 2) سامانه تنشی موثر در شکل گیری دسته های شکستگی مایل (دسته های E و F)، نسبت به سامانه تنشی موثر در شکل گیری شکستگی های باز (دسته های A و B) و استیلولیت ها در سوی پادساعت گرد چرخش داشته است. این چرخش های میدان تنش احتمالا بر اثر چرخش صفحه تازی در هنگام همگرایی به اوراسیا روی داده اند.
    کلیدواژگان: سامانه های شکستگی، زاگرس، سازند گرو، تاقدیس کبیرکوه، زیرپهنه لرستان، سنگ مخزن نفت
  • زهرا محمدی اصل*، سعید منتظرالقائم صفحات 117-124
    گسل های فعالی که شهر تهران روی آنها گسترش یافته است باید در تهیه طرح های شهرسازی مورد توجه قرار گیرند. دقت کم نقشه های گسلی شهر تهران از یک سو و کامل نبودن و نبود مستندات فنی ضوابط موجود که اجرای آن را دچار مشکل می کرد، از سوی دیگر سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران را به تدقیق نقشه پهنه های گسلی شهر و همزمان تهیه ضوابط ساخت ساختمان در پهنه های گسلی واداشت. به این منظور «مقررات پهنه بندی گسل ها» با نام مقررات آلکویست-پریولو (آ- پ) و نیز مجموعه گزارش های مربوط به مطالعه گسل های کالیفرنیا است، به منظور نتیجه گیری در مورد امکان به کار بستن تدابیر مشابه برای شهر تهران، بررسی شد.
    کلیدواژگان: مقررات پهنه بندی گسل های لرزه زای آلکویست، پریولو (آ، پ)، گسیختگی سطحی گسل
  • مرتضی دلاوری*، صدرالدین امینی، امیلیو ساکانی صفحات 125-134
    فعالیت آتشفشانی در محدوده خاور و شمال خاور نهبندان (خاور ایران) شامل طیف گوناگونی عمدتا از ترکیبات بازی تا میانه است. همه این سنگ ها ترکیب سدیک دارند (Na2O/K2O>1) و در سری های تولئیتی با پتاسیم پایین و کالک آلکالن قرار می گیرند. مطالعه سنگ نگاری، شیمی کانی ها و ژئوشیمی سنگ کل نشان دهنده تمایز بازالت ها به دو گروه کالک آلکالن و تولئیت های با پتاسیم پایین مرتبط با کمان های ماگمایی است. سنگ های آتشفشانی حدواسط نیز به طور مشابه در دو سری ماگمایی یادشده قرار می گیرند. نمودار تغییرات برخی عناصر اصلی و فرعی روی SiO2 به همراه الگوهای بهنجارشده نسبت به کندریت عناصر خاکی کمیاب نشان از ارتباط زایشی سنگ های حدواسط سری تولئیتی با پتاسیم پایین به سنگ های بازی این سری دارد در حالی که تحول ماگمایی ترکیبات حدواسط کالک آلکالن از بازالت های کالک آلکالن را رد می کند. در نمودارهای چندعنصری بهنجارشده نسبت به MORB (Mid-Ocean Ridge Basalt)، تهی شدگی HFSE (High Field Strength Elements) و غنی شدگی LILE (Large-Ion Lithophile Elements) در همه سنگ های بازی حدواسط تعیین کننده جایگاه زمین ساختی-ماگمایی مرتبط با پهنه های فرورانشی در زمین درز سیستان است. تغییر از تولئیت های با پتاسیم پایین به بازالت های کالک آلکالن گواه تحول به سوی یک سامانه کمانی بالغ است که این تغییرات همراه با ادامه فرورانش سنگ کره اقیانوسی حوضه سیستان در ترشیر انجام شده است.
    کلیدواژگان: بازالت کالک آلکالن، تولئیت با پتاسیم پایین، فعالیت ماگمایی پهنه فرورانشی، زمین درز سیستان
  • میرعلی اصغر مختاری*، حسین معین وزیری، محمدرضا قربانی، محمود مهرپرتو4 صفحات 135-150
    کانی سازی طلا- مس- مولیبدن منطقه انیق- قره چیلر در پهنه کانه دار ارسباران و درون باتولیت قره داغ رخ داده است. کانی سازی در این محدوده شامل رگه های کوارتزی دارای کانی سازی طلا، مس و مولیبدن درون توده گرانودیوریتی است که در 3 منطقه مجزا شامل قره چیلر (2 رگه)، زرلی دره (8 رگه) و قره دره (چند رگه باریک و کوتاه) گسترش دارد. دگرسانی های موجود در پیرامون رگه های کوارتزی شامل انواع سریسیتی و سیلیسی است که گسترش محدودی دارند. رگه های کوارتزی بیشتر متراکم و توده ای بوده و برخی رگه ها بافت شبکه ای و برشی نشان می دهند. رگه های کوارتزی با آرایش صفحه ای و به موازات هم (Sheeted Veins) در برخی نقاط، به ویژه منطقه قره چیلر حضور دارند. محتوای کانی های سولفیدی در این رگه ها، عموما کمتر از 10 درصد بوده و شامل پیریت، پیریت آرسنیک دار، کالکوپیریت، مولیبدنیت، بورنیت و اسفالریت و کانه های ثانویه کوولیت، کالکوسیت، مالاکیت، آزوریت و هیدروکسیدهای ثانویه آهن است. مطالعات ژئوشیمیایی و عیارسنجی عناصر، نشانگر عیارهای بالای طلا به همراه نقره، مولیبدن و مس در رگه های کوارتزی است. عیار متوسط طلا در دو رگه کوارتزی منطقه قره چیلر، به ترتیب برابر با 76/5 و 9/3 گرم در تن و در رگه های کوارتزی منطقه زرلی دره، به ترتیب 7/4، 12/3، 6/2، 45/0، 09/1، 34/1، 15/1 و 58/0 گرم در تن به دست آمده است. بیشترین عیار طلای اندازه گیری شده در کل منطقه انیق- قره چیلر، 359 گرم در تن و مربوط به رگه کوارتزی شماره 1 در منطقه زرلی دره (ZV1) با بافت شبکه ای و حفره ای است. عناصر بیسموت و تنگستن نیز در شماری از رگه ها عیارهای قابل توجهی دارند. همبستگی خوبی میان طلا و عناصر نقره، مولیبدن، بیسموت و تنگستن وجود دارد. در رگه های کوارتزی منطقه قره دره، عیار طلا و مس پایین بوده ولی عیار مولیبدن میان 15/0 تا 15/1 درصد متغیر است. کانی سازی به صورت رگه های کوارتزی با آرایش صفحه ای درون توده نفوذی، محتوای پایین کانی های سولفیدی در رگه ها، هاله دگرسانی محدود، کانی سازی طلا همراه با مولیبدن و عیارهای بالایی از بیسموت و تنگستن، همبستگی طلا با عناصر Bi، W و Mo و شواهد میانبارهای سیال (دمای بالای همگن شدن)، همگی نشان از این دارند که کانی سازی طلا در محدوده انیق- قره چیلر می تواند جزو سامانه های طلای مرتبط با توده های نفوذی باشد.
    کلیدواژگان: انیق، باتولیت قره داغ، خاروانا، قره چیلر، کانی سازی طلا، مس، مولیبدن
  • آرش گورابجیری پور*، دکتر محمدهاشم امامی صفحات 151-164
    پشته گلمنده به صورت یک گنبد کم ارتفاع در شمال خاور دهستان ساغند، در استان یزد قرار دارد و از دید تقسیمات زمین شناسی- ساختاری ایران بخشی از ایران مرکزی و بلوک پشت بادام -کلمرد در خاور گسل پشت بادام است. این پشته را مجموعه ای از سنگ های دگرگونی گنیس، شیست، مرمر و آمفیبولیت می سازد که در آن میان، آمفیبولیت ها چیره هستند و می توان آنها را به سه بخش هورنبلندیت (با بیش از 90 درصد هورنبلند)، گارنت آمفیبولیت (دارای پلاژیوکلاز الیگوکلاز و هورنبلند نوع چرماکیت- هاستینگزیت و گارنت های درشت قهوه ای رنگ آلماندن) و گنایس های آمفیبولیتی خاکستری با ساخت نواری و بافت چشمی کانی های پلاژیوکلاز تقسیم کرد. تنش های اعمال شده بر این مجموعه، 6 گروه واتنشی پدید آورده است که عبارتند از آذرین دگرشکل شده، سری میلونیتی، سری کاتاکلاسیتی، دگرگونی ناحیه ای، دگرگونی ناحیه ای میلونیتی و دگرگونی ناحیه ای کاتاکلاسیتی. ساختارهای دیده شده دربردارنده خاموشی موجی کوارتزها، ماکل های دگرشکل شده فلدسپارها، پرتیت های آتش گون نامنظم و میرمکیت های ویژه پهنه های برشی در مجموعه آذرین و پورفیروکلاست های پوششی هستند. کلاست های با سایه واتنش و کلاست عریان و کانی های ماهی گون در مجموعه میلونیتی، نشان از دو فرایند برشی چپ بر و راست بر دارد که برش اولیه به صورت چپ بر بوده است.
    کلیدواژگان: ساغند، پشته گلمنده، آمفیبولیت، پتروفابریک، ریزساخت، تنش برشی
  • سعید حجتی*، حسین خادمی صفحات 165-174
    تا به حال گزارشی در رابطه با شناسایی و مطالعه ویژگی های فیزیکوشیمیایی ذخایر سپیولیت در کشور منتشر نشده است. بنابراین این مطالعه با هدف شناسایی و بررسی برخی ویژگی های فیزیکوشیمیایی و کانی شناسی ذخایر سپیولیت الیاتو در شمال خاور ایران انجام شد. به این منظور 10 نمونه سپیولیت که از نقاط مختلف معدن الیاتو به صورت تصادفی گرد آوری شده بود برای انجام مطالعات ژئوشیمیایی و کانی شناسی شامل مطالعات سطح ویژه، ظرفیت تبادل کاتیونی، پراش پرتو ایکس، مطالعات میکروسکوپ الکترونی عبوری و روبشی، فلورسانس پرتو ایکس، تجزیه حرارتی و طیف سنجی فروسرخ بررسی شدند. نتایج حاصل از مطالعه پراش نگاشت های پرتو ایکس در ذخایر مورد مطالعه حضور کانی سپیولیت را به عنوان فاز اصلی (70 تا 80 درصد) همراه با مقادیر کم کانی های کوارتز (20- 10 درصد) و دولومیت (10- 5 درصد) اثبات کرد. مشاهدات میکروسکوپ الکترونی عبوری و روبشی نیز وجود رشته های طویل و درهم تابیده کانی سپیولیت را در این ذخایر تایید کرد که نشان از تشکیل درجای این کانی از محلول های غنی از منیزیم و/یا پس از ته نشست دولومیت در آنها دارد. همچنین بر پایه تجزیه عنصری ذخایر مورد مطالعه، فرمول ساختمانی پیشنهادی برای این کانی عبارت است از: که نشان دهنده جانشینی کم آلومینیم به جای سیلیسیم و منیزیم به ترتیب در لایه های تتراهدرال و اکتاهدرال کانی و وجود بار لایه ای به نسبت کم در کانی است. همچنین نتایج این مطالعه نشان داد که در منحنی حرارتی ذخایر سپیولیت مورد مطالعه 4 پیک گرماگیر به ترتیب در 134، 336، 546 و 818 درجه سانتی گراد دیده می شوند که به ترتیب با 69/8، 31/3، 65/2 و 19/10 درصد کاهش وزن در ساختمان کانی همراه است و بیشتر به دلیل حذف تدریجی آب از ساختمان کانی در منحنی حرارتی کانی ظاهر می شوند. همچنین مقایسه سطح ویژه کانی با نمونه مشابه اسپانیایی، استفاده از آن را برای کاربردهای صنعتی تایید می کند.
    کلیدواژگان: سپیولیت، منیزیم، کانی شناسی، تجزیه حرارتی، بار لایه ای، تجزیه عنصری
  • داود دهنوی، سید رضا موسوی حرمی*، محمد حسین محمودی قرائی، فرزین قائمی، فرخ قائمی صفحات 175-184
    برای تعیین سنگ منشا، جایگاه زمین ساختی، شرایط هوازدگی گذشته و نامگذاری نهشته های الیگوسن پهنه بینالود، مطالعات سنگ نگاری روی ماسه سنگ های 2 برش باغشن گچ و دامنجان در شمال نیشابور انجام شد، 14 نمونه ماسه سنگی و 6 نمونه شیلی از هر دو برش، از نظر عناصر اصلی تجزیه شده است. تجزیه داده های ژئوشیمیایی و مطالعات سنگ نگاری، نشان دهنده ترکیب لیت آرنایت تا لیتیک آرکوز برای این ماسه سنگ ها و موقعیت زمین ساختی حاشیه فعال قاره ای برای برش دامنجان و جزایر کمانی قاره ای برای برش باغشن گچ به همراه سنگ منشا فلسیک تا حدواسط برای این نهشته ها است. بررسی شرایط هوازدگی با استفاده از عناصر اصلی نشان دهنده، وجود شرایط هوازدگی ضعیف در هر 2 برش در زمان تشکیل است با این تفاوت که در برش دامنجان شرایط هوازدگی نسبت به برش باغشن گچ شدیدتر بوده است، همچنین تعیین شرایط آب و هوایی با استفاده از عناصر اصلی و مطالعات سنگ نگاری نشان دهنده شرایط آب و هوای نیمه مرطوب تا نیمه خشک برای این نهشته ها در زمان تشکیل است.
    کلیدواژگان: الیگوسن، هوازدگی، لیت آرنایت، آرکوز، فلسیک
  • حسین کوهستانی، مجید قادری*، محمدهاشم امامی، سباستین مفره، وادیم کامنتسکی، جوسلین مک فی خین زاو صفحات 185-196
    کانسار نقره- طلای چاه زرد (نمونه آشکار سامانه های اپی ترمال نوع سولفیداسیون پایین تا میانه با میزبان برشی) درون مجموعه آتشفشانی میوسن بالایی با ترکیب آندزیتی تا ریولیتی و در بخش مرکزی کمربند ماگمایی ارومیه- دختر قرار گرفته است. بخش های کانه دار در این کانسار درون توده های برشی با میزبان ریولیت پورفیری قرار دارند. بررسی های سامان مند ژئوشیمیایی سنگ کل روی سنگ های آتشفشانی نشان می دهد که سنگ های میانه و اسیدی هر دو به طور ویژه از عناصر سنگ دوست بزرگ یون (LILE) و عناصر خاکی کمیاب سبک (LREE) غنی شدگی و از عناصر با پتانسیل یونی بالا (HFSE) تهی شدگی نشان می دهند. این داده های ژئوشیمیایی بیانگر ویژگی کمان ماگمایی برای سنگ های آتشفشانی است و نشان می دهد تبلور هورنبلند، نقش کنترل کننده اصلی را در تکامل سنگ های نیمه آتشفشانی کانه زا داشته است. اگرچه ریولیت پورفیری نسبت های87Sr/86Sr بالاتری دارد، ولی ترکیب ایزوتوپی استرانسیم و نئودیمیم سنگ های آتشفشانی یکسان است. این سنگ ها نسبت 87Sr/86Sr میان 0.704910 و 0.705967 و مقادیر(εNd(i از 2/3 تا 2/7 دارند. این داده ها نشان می دهد ماگماهای ریولیتی احتمالا محصول پایانی تفریق ماگماهای مادر آندزیتی هستند که دچار آغشتگی های پوسته ای کمی شده اند. ماگماهای آندزیتی مادر، محصول ذوب بخشی مخلوطی از گوشته نرم کره ای بدون آب و تهی از عناصر ناسازگار و گوشته سنگ کره ای غنی شده از آب و عناصر LILE و LREE است که در پاسخ به شکسته شدن پوسته اقیانوسی فرورو و بالا آمدن گوشته نرم کره ای تولید شده اند. ریولیت پورفیری به عنوان منبع حرارتی برای جریان سیال های گرمابی و همچنین به عنوان منشا سیال های کانه ساز در سامانه اپی ترمال چاه زرد رفتار کرده است.
    کلیدواژگان: اپی ترمال، ژئوشیمی، ایزوتوپ استرانسیم، نئودیمیم، چاه زرد، ارومیه، دختر
  • زنبق عادلی*، ایرج رسا، علی درویش زاده صفحات 197-208
    کانسار مس پورفیری هفت چشمه در 28 کیلومتری شمال شهرستان ورزقان در استان آذربایجان شرقی قرار دارد. بیشتر سنگ های منطقه به سن الیگومیوسن و دربردارنده توده های نفوذی کوارتزدیوریتی تا گرانودیوریتی به شدت دگرسانی هستند که دایک های آندزیتی بدون کانی سازی این واحدها را قطع کرده است. هدف اصلی این پژوهش مطالعه ژئوشیمی و تعیین خاستگاه ماگمای کانسار هفت چشمه است. بررسی روند تغییرات اکسید عناصر اصلی در نمونه ها، بیانگر پیوستگی طیف تغییرات سنگ شناسی و منشا یکسان توده ها در منطقه است. از سوی دیگر روند تغییرات عناصر سازگار و ناسازگار نمونه ها بیانگر تبلور تفریقی نمونه ها و آلایش یا آغشتگی با پوسته بالایی است. در نمودارهای عنکبوتی تهی شدگی ماگما از عناصر Ti، NbوSr و غنی شدگی از عناصر K، Th و Rb دیده می شود. غنی شدگی نمونه ها از LILE و تهی شدگی از HFSE همانند فعالیت ماگمایی نوع I در کمان های آتشفشانی (VAG) است. از سوی دیگر نمودارهای تعیین محیط زمین ساختی رسم شده نیز نشان از وابستگی توده هفت چشمه به فعالیت ماگمایی نوع I در کمان های آتشفشانی کناره قاره ها دارد. ترکیب شیمیایی بیوتیت ها نیز منشا کالک آلکالن ماگمای کانسار هفت چشمه را تایید می کند.
    کلیدواژگان: هفت چشمه، خاستگاه ماگمایی، نوع I، بیوتیت
  • فانوس محمدی، صمد علیپور*، محمود غضنفری صفحات 209-216
    محدوده مورد مطالعه در شمال باختر استان کردستان و در بخش شمال باختری پهنه سنندج- سیرجان قرار دارد. از این محدوده 351 نمونه آبراهه ای از 3 محدوده متفاوت با فاصله های مختلف از هم برداشت و توسط دستگاه ICP-MS تجزیه شد. پس ازتحلیل و پردازش نتایج حاصل از داده های ژئوشیمیایی و تعیین شاخص غنی شدگی برای طلا و عناصر وابسته آن، نقشه پراکندگی و بی هنجاری این عناصر رسم شد. حد غنی شدگی برای عنصر طلا 1 تا 99 برابر است و برای عناصر وابسته W، Bi، Ba، B، Zn، Pb، As و Ag به ترتیب: (3- 1)، (19- 1)، (3- 1)، (3- 1)، (6- 1)، (2- 1)، (7- 1)، (4- 1) برابر را نشان می دهد. با تلفیق نقشه های بی هنجاری طلا وعناصر وابسته و نقشه زمین شناسی محدوده مورد مطالعه و همچنین ساختارهای زمین ساختی منطقه، یک الگوی ژئوشیمیایی از مناطق پتانسیل دار طلا و عناصر وابسته آن ارائه شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که شاخص غنی شدگی طلا در منطقه ای به وسعت 36 کیلومترمربع از حد زمینه بالاتر قرار می گیرد، و همچنین حد شاخص غنی شدگی تا 19 برابر برای عنصر As نشان از رابطه نزدیک این عنصر به عنوان معرف برای طلا در این محدوده است. افزایش نسبی حد غنی شدگی برای دیگر عناصر وابسته یادشده حد قابل توجهی دارد. ارتباط بی هنجاری با زمین ساخت منطقه نشان می دهد که گسل های پهنه های برشی منطقه نقش مهمی در تمرکز کانی زایی داشته اند.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی اکتشافی، طلا، سنندج، سیرجان، سقز، شاخص غنی شدگی
  • یلدا بیاتی راد، حسن میرنژاد*، جلیل قلمقاش صفحات 217-224
    مجموعه معدنی گل گهر در جنوب باختری شهرستان سیرجان (استان کرمان) و در پهنه سنندج- سیرجان قرار دارد و با داشتن معادن غنی از سنگ آهن حدود 30 درصد از نیاز صنعت فولاد کشور را تامین می کند. ماده معدنی اصلی در این کانسار مگنتیت است که افزون بر آن مقادیر کمتری هماتیت و کانه های سولفیدی شامل پیریت و کالکوپیریت در کانسنگ معدنی گل گهر وجود دارد. مقایسه الگوی پراکندگی عناصر خاکی کمیاب (REE) در مگنتیت گل گهر با مگنتیت کانسارهای ماگمایی (نوع کایرونا) و نیز مگنتیت همراه با سنگ های گرانیتی و بازالتی نشان دهنده شباهت آنها از دید غنی شدگی نسبی عناصر خاکی کمیاب (LREE) نسبت به عناصر خاکی کمیاب سنگین (HREE) و بی هنجاری منفی Eu است. چنین ویژگی هایی در REE آپاتیت های کانسارهای آهن کایرونا، چغارت، اسفوردی و آیرون اسپرینگ نیز دیده می شود که به دلیل نداشتن الگوی پراکندگی REE همانند به فسفریت ها، منشا ماگمایی برای آنها پیشنهاد شده است. همچنین REE مگنتیت گل گهر در مقایسه با کانسارهای آهن رسوبی، الگوی پراکندگی متفاوتی را به ویژه از دید بی هنجاری Eu آشکار می سازد. بر پایه این ویژگی ها، به نظر می رسد مگنتیت در کانسار آهن گل گهر از سیال های با منشا ماگمایی سرچشمه گرفته است.
    کلیدواژگان: کانسار آهن، منشا، عناصر خاکی کمیاب، گل گهر، سیرجان
  • محمدرضا کبریایی زاده* صفحات 225-238
    برش هجدک در فاصله 62 کیلومتری شمال کرمان قرار دارد. سازند بهرام در این برش به طور هم شیب روی سازند پادها با سن دونین میانی قرار گرفته است و سازند جمال (پرمین پسین) نیز با مرزی از نوع ناپیوستگی موازی آن را می پوشاند. مطالعه بازوپایان سازند بهرام در این برش به شناسایی 32 گونه و زیرگونه بازوپا انجامید که عبارتند از: Schizophoria striatula، Schizophoria cf. iowaensis، Devonoproductus sp.، Productella cf. subaculeata، Strophodonta sp.، Cyphoterorhynchus koraghensis، Cyphoterorhynchus koraghensis interpositus، Ripidiorhynchus elburzensis، Ripidiorhynchus kermanensis، Ripidiorhynchus minutissimus، Paropamisrhynchus kotalensis، Lateralatirostrum esfehensis، Spinatrypina chitralensis، Spinatrypina bodini، Spinatrypina cf. robusta، Desquamatia (Desquamatia) sp.، Desquamatia (Serateypa) sp.، Athyris chitralensis، Athyris sp.، Anathyris e. g. helmersenii، Gypidula sp.، Cyrtospirifer verneuili echinosus، Cyrtospirifer kermanensis، Cyrtospirifer schelonicus، Cyrtospirifer sp.، Uchtospirifer multiplicatus، Uchtospirifer multiplicatus minor، Tenticospirifer cyrtinaformi، Tenticospirifer cf. tenticulum، Indospirifer sp.، Rigauxia hutkensis، Cranaena cf. rigauxi، سن سازند بهرام در برش هجدک با توجه به ارزش زیست چینه ای بازوپایان شناسایی شده فرازنین پیشین- پسین تعیین می شود.
    کلیدواژگان: بازوپایان، فرازنین، سازند بهرام، برش هجدک، کرمان
  • هاله عزیزی*، حمیدرضا سیاه کوهی، برایان ایونز، ناصر کشاورز فرج خواه، عزت الله کاظم زاده صفحات 239-246
    در فیزیک سنگ، توصیف ویژگی های فیزیکی سنگ مخزن مانند تخلخل و تراکم پذیری از تحلیل اطلاعات به دست آمده از فرایند عبور امواج صوتی از داخل سنگ به دست می آید. حساسیت سرعت امواج لرزه ای به متغیرهای مهم مخزن مانند تخلخل، رخساره ها، سیال های منفذی، درجه اشباع و فشار منفذی از سال ها پیش شناخته شده است. از میان عوامل یادشده تغییرات دو متغیر تخلخل و درجه اشباع سهم بیشتری در تغییر سرعت امواج صوتی دارند و مطالعات بسیاری نیز در این زمینه انجام شده است. دامنه امواج صوتی نیز تابعی از امپدانس های صوتی، شامل سرعت لرزه ای و چگالی سنگ های مخزن است. بنابراین از میان متغیرهای نام برده شده، سنگ شناسی، نوع سیال و درجه اشباع از تاثیرگذارترین متغیرها بر امواج لرزه ای هستند. در این نوشتار روند تغییرات متغیر های مهم موج یعنی سرعت، دامنه و بسامد نسبت به دو متغیر مهم مخزن یعنی تغییرات فشار محصوری و فشار منفذی سنجیده شده اند. نمونه مورد مطالعه ماسه سنگی بوده و آزمایش ها در شرایط فشار مخزن انجام شده اند. امواج الاستیک با بسامد های مشخص از نمونه گذر کرده و ثبت شده اند؛ سپس متغیرهای موج عبوری استخراج و مورد تحلیل قرارگرفته اند.
    کلیدواژگان: فیزیک سنگ، شرایط فشار مخزن، طیف دامنه، تغییرات بسامدی، تغییرات سرعت
|
  • S. Veyseh*, A. Rajabi Khorrami Pages 3-10
    The purpose of this paper is to analyze geological samples (water) using cartridge in order to pre- concentration of these samples. In this paper, the study of Uranium ion imprinted polymer (IIP) synthesis is addressed. The Uranium ion complex in (CH3Coo)2 Uo2. 2H2O is considered as the initial nucleus of polymer. This complex is formed by di vinyl phosphonic acid (VIP) ligand. Then, ethylene glycol dimethacrylate (EGDMA) is used as cross linker and azobis isobutyronitril (AIBN) acting as initiator in polymerization is applied for the final synthesis of polymer. The synthesis of these polymers is performed by covalent interactions. The complex of non- imprinted polymer (NIP) is also synthesized under above- mentioned condition but without the presence of Uranium ion and ligand. IIP was obtained can be used as a high absorbent for solid phase extraction (IIP-SPE). In addition, the study of condition andtests such as pH effect on absorption, permeability factor, acid concentration and volume which is required for elution is conducted in order to test the column efficiency. The experimental evidences indicate that the maximum absorption of Uranium ion is in pH= 7. In addition, 1M nitric acid solution with 5 ml volume has the highest elution rate. The rate of uranium permeation was measured above 200 mm. The results were obtained by ICP-MS as reference and ICP-OES to promote the analytical reading and reduce the detection limit. These results indicate very high absorption of IIP for Uranium ions. It must be noted that this process was successfully applied for pre-concentration of geological samples, inparticular water samples and led to the promotion of results from analyzing all metallic ions such as uranium ion in geological samples (water) by ICP-OES and analytical optimization with lower detection limit by ICP-MS.
    Keywords: Ion Imprinted Polymer (IIP) Synthesis, Uranium, Vinyl Phosphonic Acid Ligand, ICP, MS, ICP, OES
  • F. Mousivand, E. Rastad*, M. H. Emami, J. M. Peter Pages 11-20
    Various types of volcanogenic massive sulfide (VMS) deposits occurred within the northern and southern parts of the Sanandaj-Sirjan zone (SSZ). The most important VMS deposits of the south SSZ includes the Bavanat Cu-Zn Ag (pelitic mafic- or Besshi-type), Sargaz Cu-Zn (bimodal mafic- or Noranda-type), and Chahgaz Zn-Pb-Cu (silicicalstic felsic-or Bathurst type) deposits, and the north SSZ hosts the Barika gold-rich (bimodal felsic- or Kuroko-type) VMS deposit. Comparison of the VMS deposits, and investigating of possible relationship between formation of these deposits and tectono-magmatic processes within the SSZ indicate formation of all the deposits within intra-arc rift basins related to subduction of the Neo-Tethyan oceanic crust beneath the Iranian plate during Mesozoic period. Main reasons for formation of the different VMS types within the SSZ might be due to evolution of magma nature and intra arc rift basins. Comparison between the deposits in many aspects including host and associated rock types and ore mineral paragenesis indicate clear differences between the Bavanat and Sargaz deposits and the Chahgaz deposit. It is inferred that the differences could be due to variations in magma compositions, i.e., felsic in the Chahgaz, and mafic in the Bavanat and Sargaz host sequences. Indeed, development of the intra-arc rifting was at early/nascent stage in the Bavanat and Sargaz regions and at mature stage in the Chahgaz area. The SSZ (particularly the southern part) due to hosting various VMS type deposits and involving the known largest and majority VMS deposits in Iran is the most attractive structural zone for VMS exploration.
    Keywords: Massive sulfide, Intra, arc rift, Tectono, magmatic, Sanandaj, Sirjan zone
  • Z. Solaymani, N. Taghipour*, R. Aharipour Pages 21-32
    This study investigates the organic petrographic of the upper Triassic to Lower Jurassic Olang coal deposits. Olang area is located in 70 km of northeast Shahroud. This area is situated in Gheshlagh Olang synclinal which is a member of eastern Alborz coal basin. Microscopic studies showed that all three maceral groups of vitrinite, inertinite and liptinite presented in coal deposits of the Olang region and the vitrinite is most important maceral group in these coals. Macerals of vitrinite group include colotelinite, collodetrinite and corpogelinit that collodetrinite is the most abundant of maceral in coal deposits. All of inertinite macerals group observed in these coals which Semifusinite and fusinite are the most abundant in this group. Spornite, cutinite, resinite and lipthodetrinite macerals of liptinite group are present in the coals. Abundance of collodetrinite, presentation of fnginite and the absence of tellinite in these coals are usually thought to indicate deposition in neutral to weakly alkaline waters in an oxygen-rich environment.
    Keywords: Estern Alborz, Olang, Coal, Organic petrography, Maceral
  • F. Doulati Ardejani*, M. Pishdadian, A. R. Arab, Amiri, R. Kakaei, M. Mohammado Khorasani Pages 33-38
    In the aim of petroleum exploration at Qum area, gravity and magnetic measurements incorporating 2059 measuring stations have been conducted in order to detect likely buried oil traps, any volcanic intrusive, faults and subsurface folding related to the Qum formation. Bouguer and total magnetic anomaly maps were produced when the required corrections were made on the gravity and magnet data. The fractal method incorporating intensity-area model was used to produce residual gravity and magnetic maps. These maps were compared with those maps produced by trend surface analytical method and then interpreted. The results obtained by the interpretation show that although the presence of an anticline which was determined using gravity method is important for petroleum exploration; however, the magnetic intensity is very high on a part of this anomaly. Furthermore, it is probably affected by the surrounding faults. The results obtained in this study can be effectively used to decide doing further exploration works in the study area.
    Keywords: Fractal method, Oil traps, Gravity, magnetic data, Intensity, area
  • M. Roohafza*, S. Alipour, A. Abedini Pages 39-44
    Ghareh-bolagh area is located in 20 Km of east of Mahabad, south of West-Azarbaidjan province. Carbonate rocks of Bayandour formation and dolomites of Soltanieh formation in this area are the host of mineralizations for Barium, iron and manganese. Based upon mineralogical investigations, barite, magnetite, hematite, goethite, limonite, pyrolusite were major mineral assemblages of these mineralizations which that is accompanied by chalcopyrite, malachite, azurite, and calcite in low amounts. The most important geochemical characteristic these mineralizations are relative weak differentiation of LREE from HREE in barite and iron-manganese ores, Eu negative anomalies in iron-manganese ores (0.26-0.76) and Eu positive anomalies in barite (7.7-10.51). Incorporation of the obtained results from investigations of field, petrographic and geochemical (analytic data and correlation coefficients between elements) indicate that factors such as changes in physicochemical conditions of environment (pH, Eh, temperature), activity of complexing ligands, and presence of minor mineral phases (clay minerals, zircon, zenotime, and monazite) played important role in distribution of rare earth elements during mineralization and development of these ores.
    Keywords: Geochemistry, Barium, Iron, Manganese, Distribution of elements, Rare earth elements, Mineralization, Ghareh, bolagh, Mahabad
  • Z. Sadeghi*, M. J. Valadanzouj, M. Dehghani Pages 45-54
    Temporal and geometrical decorrelation often prevents SAR conventional interferometry from being an operational tool for surface deformation monitoring. Persistent Scatterer Interferometry (PSI) techniques presented to overcome the limitation of SAR conventional interferometry and use amplitude analysis and considering temporal deformation model for PS pixel selection fail to identify PS pixels in rural areas lacking man-made structures. On the other hand, the high subsidence rates lead to not be fulfilled the required condition for unwrapping (Nyquist sampling criterion) and significant phase unwrapping errors in novel PSI algorithm (StaMPS) that applies amplitude analysis as well as phase stability in order to select the PS pixels without using a pre-define deformation model. Therefore, in this paper we present an enhanced algorithm based on PSI in order to estimate deformation rate in rural area undergoing high and nearly constant deformation rate using the available SAR images. The proposed approach integrates the merits of all existing PSI algorithms in PS pixel selection and phase unwrapping. PS pixels are selected based on the amplitude information and phase stability and their phase are compensated for APS and nonlinear deformation contribution by applying temporal filter. Deformation rate is then estimated using LAMBDA method that is a fast and optimal without considering Niquist sampling criterion. The approach was applied to the ENVISAT ASAR images of Southwestern Tehran basin and the results were evaluated with leveling data and the maximum difference rate across the leveling stations was 5 cm/yr demonstrating the high performance of the proposed algorithm in comparison with the obtained results from other interferometry methods. Moreover, the presented algorithm was applied to the simulated data and the value of RMSE was obtained 0.003 m/yr confirming this success.
    Keywords: Persistent Scatterer, High deformation rate, LAMBDA
  • A. Mohammadi*, G. A. Kazemi Pages 55-62
    Shoghan plain is one of the sub-catchments of the central Kavir, in North Khorasan Province which experiences semi-arid to arid climate. With the exception of its eastern part, the quality of water in Shoghan aquifer is very low, unacceptable even for agricultural use. One of the main factors that deteriorate the quality of groundwater is local geology which comprises mostly sedimentary rocks and in particular evaporites. In order to study the effects of geological formations on the quality of groundwater, 31 water samples were collected from different parts of the aquifer in 2009 and were analyzed for acidity, electrical conductivity and major ions. In the second step, ion distribution maps were prepared and geological characteristics were rechecked in the field. These show that geology plays a significant role in the distribution of ions. A combination of ions cross plots and saturation indices of gypsum, halite, calcite and dolomite minerals show that the dissolution of these minerals and weathering of silicate minerals is commonplace in the aquifer. Due to high concentrations of sodium in the groundwater of the area, reverse ion exchange is one of the chemical processes controlling the chemical composition of groundwater.
    Keywords: Geological Formations, Quality of Groundwater, Shoghan Aquifer, North Khorasan
  • R. Dabiri*, M. H. Emami, H. Mollaei, M. Ghaffari, M. Vosoughi Abedini, N. Rashidnejad Omran Pages 63-74
    Quaternary volcanic rocks are widely developed in NW of Ahar, NW Iran. Based on geochemical data, these rocks mainly consist of alkali basalts, trachybasalts, basaltic trachyandesites and trachyandesites. The major- and trace-element chemistry indicates that the lavas are dominantly alkaline in character. The studied rocks display microlithic porphyritic texture with phenocrysts of olivine, clinopyroxene, and plagioclase ± amphibole ± biotite. Major and trace element abundances vary along continuous trends of increasing SiO2, Al2O3, K2O, Na2O, Ba and Rb decreasing CaO, Fe2O3 * and Cr with decreasing MgO.The volcanic rocks in this area are characterized by the LILE and LREE enrichments and negative HFSE anomalies. The Sr and Nd isotopic ratios vary from 0.704463 to 0.704921 and from 0.512649 to 0.512774, respectively. CaO/Al2O3 ratios versus MgO, La/Sm ratios versus Rb and Ba and Zr versus Th suggest that that fractional crystallization was a major process during the evolution of magmas. AFC modeling and isotopic data as well as microscopic evidence, clearly indicate that crustal contamination accompanied by the fractional crystallization played an important role in petrogenesis of the trachyandesites. Also, geochemical and isotopic compositions indicate that magma mixing was not essential process in the evolution of Ahar magmas. Alkali basaltswith high 143Nd/144Nd ratio, low 87Sr/86Sr ratio and high MgO, Ni and Cr contents indicate that they crystallized from relatively primitive magmas. REE modelling and Trace element ratios indicate that the alkali baslats were derived by small degrees (1-3%) of partial melting from the spinel lherzolite.
    Keywords: Quaternary, Geochemistry, Isotopic study, Fractional crystallization, Crustal contamination, NW Iran, Ahar
  • M. Foroutan*, H. Nazari, B. Meyer, M. SÉbrier, M. Fattahi, K. Le Dortz, M. Ghorashi, K. Hessami, M. R. Ghassemi, M. Talebian Pages 75-90
    The Dehshir fault system (DFS) including six fault segments forms the western border of NS-striking active dextral strike-slip fault cutting the Sanandaj-Sirjan, Uromieh-Dokhtar magmatic arc, and Central Iran. This active fault system right-laterally offset Eocene volcanic rocks and Quaternary alluvial fans. Geomorphic evidence implies the activity of the DFS in the Late Quaternary, and paleoseismic investigations revealed seismic movements along the Marvast fault segment during the Late Pleistocene and Holocene timescales. In order to unravel the seismic history of the DFS over the intermediate geologic (103 105- years) time scale, and based on the morphotectonics and sedimentarystratigraphic properties, three paleoseismic sites have been selected along the 35-km-long stretch of the Marvast fault segment. The southern site (Harabarjan) shows steep fault branches of N140±10º strike with sub-horizontal striations in dextral component. Another trench has been excavated at the North Marvast site whitin the Late Pleistocene-Holocene alluvial and colluvial deposits.Optically stimulated luminescence (OSL) analysis of loose, quartz-rich deposits yielded an age of ~72 ka for the oldest exposed sediments. Paleoseismic stduies along the Marvast fault segment provide evidence for the occurrence of several large seismic events associated with surface ruptures along the DFS. The chronology of the paleoearthquakes on the Marvast segment indicates that at least 7 large (≈Mw > 7) earthquakes occurred in the last 43 ka with an average recurrence time of 3650±150 years. The most recent earthquake, event I, occurred ~2200 years ago, which associated with 2-4 m of dextral slip and >40 km surface rupture along the Marvast fault segment. These investigations are compatible with the lack of destruction in the Marvast historical (~1300 years) castle, located <10 km east of the DFS. Seismic pattern of the Marvast fault segment could be classified in three temporal clusters and two deformation spans: 1) with significant seismic activities; and 2) with small seismic activities or aseismic. Assuming such a seismic pattern remains similar until the next seismic cycle, the Marvast fault segment is experiencing the last seismic cluster. Considering the shortest time interval between two successive earthquakes (2000 years) may indicate the immennet threat of another destructive earthquake along the Marvast fault segment.
    Keywords: Paleoseimology, Dehshir Fault System, Paleoearthquake, Seismic event horizon, Optically Stimulated Luminescence (OSL), Holocene
  • A. Naeimi*, Gh. Heidarzadeh, M. R. Sheikholeslami Pages 91-98
    Geomorphic evidence along the Siah kuh fault (North of Jajarm) shows this fault has been active during Quaternary. Faulted Quaternary deposits, deflected and offset streams and bisected alluvial fans are among such evidence. These together with fault scarps in Neogene and Quaternary strata reveal young left-lateral motions on the Siah kuh fault as a part of the Shahrud fault system. However, there are Paleozoic and Mesozoic Formations juxtaposed with Neogene and Quaternary deposits along the fault. Some of these old units have cropped out in northeastern termination and bends along the fault, while others are observed where there is not a bend. Therefore, thrust faulting must have brought them to the surface. Aeromagnetic maps show that Siah kuh fault coincides with an aeromagnetic lineament. Consequently, the geomorphic features suggest only the youngest slips on the fault. Therefore, the Siah Kuh has been a thrust fault whose kinematics change and initiation of left-lateral motions resulted from changes in stress regimes and a regional reorganization during Quaternary.
    Keywords: Tectonics of Northeast Iran, Siah, kuh fault, Shahrud fault system
  • Gh. Razaghian*, A. Beitollahi, M. Pourkermani, M. Arian Pages 99-104
    Iran is in the middle part of the seismic belt of Alps-Himalayas with dissimilar geological, structural and seismological features. In the present article, zonation maps of the earthquake occurrence rate (Rate) and the largest observed earthquakes (Mmax) have been prepared for all the regions of Iran. The parameter (Rate) shows the number of occurred earthquakes intheyear in the region of Iran. Subsequently, according to the zonations, classification of different regions with different seismic activities will be achievable. The zonation map of earthquake occurrence frequency (Rate) in the present article shows that trend of the main classifiedzonations,according to the calculations, is similar with the geological and structural features of the region. It seems that zonation of Zagros and certain parts of the east of Alborz and Kopedagh with the maximum rate of earthquakes are drastically different with the zonation of centralparts of Iran, Makran and eastern part of Iran with low seismic activities. In addition to zonation maps of the earthquake occurrence rate, zonation of the largest observed earthquakes (Mmax) has been provided in this region as well. According to the map, different regions of the Central part of Iran and Alborz with large seismic activities are different with other regions of Iran. Having compared the two zonation maps in this article, it is possible to classify the seismic activities of different regions. The seismic data and the basis of the article are according to the National and International Seismology catalogue for a period of 1900 to 2008.
    Keywords: Iran, Zonation map, Rate (λ), Mmax
  • A. Pireh*, S. A. Alavi, M. R. Ghassemi, A. Shaban Pages 105-116
    A major part of source rocks in the Zagros Fold Belt were deposited during Neocomian time; the lowermost part of the Garau Formation has charged the Early Cretaceous Petroleum System of the Lurestan province. These source rocks are widely distributed in the Lurestan Depression and in the NW part of the Dezful Embayment. The Kabir-Kuh anticline, which is a prominent structure of the Lurestan province, is more than 200 km long, and contains outcrop of the Garau Formation. Natural fracture systems have an important role in increasing of permeability and sometimes porosity of many reservoirs, and are necessary for the primary migration of hydrocarbons from the source rock to the reservoir. We have collected and analyzed field data on fracture set densities and types in Garau Formation and in parts of Sarvak Formation which outcrop in the Kabir kuh anticline of Zagros Belt. According to our analyses we haveidentified 8 fracture sets in 4 fracture systems: 1) a NNE-SSW transverse fracture system (sets A and B), 2) an ESE-WNW longitudinal fracture system (sets C and D), 3) a NE-SW and NNWSSE oblique fracture system (sets E and F), 4) a SE-NW and ENE-WSW oblique fracture system (sets G and H). The transverse fractures and their orthogonal stylolites are Early Cretaceous to pre-late Miocene in age, while longitudinal and oblique fracture systems have formed since Late Miocene. Some transverse fractures show calcite infillings. We suggest that there have been two phases of counterclockwise rotation in orientation of the stress fields that produced these fractures, 1) a counterclockwise rotation of the stress field between development of non-mineralized fractures and open fractures and 2) a counterclockwise rotation of the stress field between development of the oblique fracture system (sets E and F) and the extension fractures (sets A and B). These rotations in the stress field have probably occurred due to rotation of the Arabian plate during its convergence to the Eurasian plate.
    Keywords: Fracture systems, Zagros, Garau Formation, Kabir, Kuh anticline, Lurestan Province, Oil reservoir rock
  • Z. Mohammadi Asl*, S. Montazerolghaem Pages 117-124
    The active faults upon which Tehran megacity was developed must be considered in urban planning. Insufficient preciseness and completenessof the previous fault maps and lack of required technical documentation for existing regulations on building construction in fault zones, prompted the Tehran disaster mitigation and management organization (TDMMO) to scrutinize existing fault map and produce more accurate one and in the same time devise new regulations. To this end, the Alquist-Priolo (AP) Earthquake Fault Zoning Act and sets of Fault Evaluation Reports and Fault Investigation Reports of California were reviewed and necessary conclusions regarding eventual adoption of similar measures for Tehran were drawn.
    Keywords: Alquist, Priolo (AP) Earthquake Fault Zoning Act, Surface Fault Rupture
  • M. Delavari*, S. A. Amini, E. Saccani Pages 125-134
    Tertiary volcanism in east and northeast of Nehbandan, eastern Iran, includes mostly basic-intermediate associations. They are characterized by sodic (1 Keywords: Calcalkaline basalt, Low, K tholeiite, Subduction zone magmatism, Sistan suture zone
  • M. A. A. Mokhtari*, H. Moinvaziri, M. R. Ghorbani, M. Mehrpartou Pages 135-150
    Au-Cu-Mo mineralization of Aniq-Qarachilar area is located in Arasbaran ore zone within the Qaradagh batholith. Mineralization in this area mainly includes Au-Cu-Mo bearing quartz veins within the granodiorite that cropped out in three areas include: Qarachilar (2 major veins), Zarlidareh (8 veins) and Qaradareh (some narrow and short veins). Alterations around the quartz veins include sericitic and silisification that has limited development. Quartz veins have compact, boxwork and brecciated texture. Sheeted veins of quartz present in some areas especially in the Qarachilar area. Sulfide mineral content of these veins commonly less than 10 percent and includes pyrite, As- bearing pyrite, chalcopyrite, molybdenite, bornite, stibnite, sphalerite and galena. Secondary minerals include coveline, malachite, azurite and iron hydroxides. Geochemical studies and grades of elements indicate that Au, Ag, Cu and Mo have high content in quartz veins. The average grade for Au in two quartz veins in the Qarachilar area is 5.76 and 3.9 ppm. The average grade for Au in the quartz veins in the Zarlidareh area is 4.7, 3.12, 2.6, 0.45, 1.09, 1.34, 1.15 and 0.58 ppm. The highest Au grade is about 359 ppm that belongs to a quartz vein with boxwork texture in the Zarlidareh area (ZV1). Moreover, W and Bi have high concentration in some veins. There is a good correlation between Au and Ag, Mo, W and Bi. Au grades in the Qaradareh quartz veins is low, but Mo grades vary between 0.1 1.15%. Mineralization as silisic sheeted veins within the granodioritic intrusion, low concentration of sulfide minerals within the quartz veins, limited alteration aureole, Au mineralization together with Mo mineralization and high concentrations of Bi and W and relatively good correlation of Au with Ag, Bi, W and Mo indicate that Aumineralization in the Aniq-Qarachilar area can be classified as an intrusion related gold systems.
    Keywords: Aniq, Qaradagh Batholith, Kharvana, Qarachilar, Au, Cu, Mo mineralization
  • A. Gourabjeri Pour*, M. H. Emami Pages 151-164
    Gelmandeh Massive is located north-east of Saghand, in Yazd province. From tectonics point of view it belongs to Central Iran, the Kalmard_Posht-e-Badam Block. The metamorphic complex comprises amphibolites, marble, schist, quartz- feldspatic gneisses. The amphibolites are of three types. Namly: Hornblendite (composed of more than 90% hornblende), Garnet amphibolites and amphibolitic gneiss. Deformations in Gelmandeh metamorphic complex are reflected in 6 types of rocks: 1-deformed igneous rocks, 2- mylonitic series rocks, 3-cataclastic series rocks, 4-regional metamorphic rocks, 5- mylonitic regional metamorphic, 6 cataclastic regional metamorphic rocks. Conspicuous deformational features comprise: tilted feldspars twining, erratic pertite, mirmecite, porphyroblasts, clasts with strain shadows, and strained & fish structure minerals showing right & left lateral sense.
    Keywords: Saghand, Gelmandeh massive, Amphibolite, Petrofabric, Microstructure, Shear stress
  • S. Hojati*, H. Khademi Pages 165-174
    There is no information about the occurrence and characteristics of sepiolite deposits in Iran. Thus, to identify and characterize the physicochemical and mineralogical properties of Eliyato deposits in northeastern Iran, 10 samples from different locations were taken and studied by powder X-ray diffraction, scanning and transmission electron microscopy, X-ray fluorescence, thermal analysis, infrared spectroscopy, specific surface area and cation exchange capacity. The results indicated that these deposits consist of well-crystallized sepiolite (70–80%), with minor amounts of quartz (10–20%) and dolomite (5–10%). The electron micrographs of the samples showed sepiolite as a long interwoven fibrous mat, pore-filling and coating material. This textural evidence suggests direct chemical precipitation of sepiolite from an Mg-rich solution and/ or after the precipitation of dolomite. The chemical composition, determined by X-ray fluorescence, indicated a Mg-rich mineral with the structural formula (Si11.97Al0.03) (Mg7.20Al0.11Fe0.15) O30 (OH)4 (H2O)4.8H2O. This suggests low isomorphic substitutions of Al for Si and Mg in the tetrahedral and octahedral sheets of the mineral, respectively. In addition, thermalanalysis indicated four endothermic reactions at 134, 336, 546 and 818 °C which are associated with the gradual elimination of adsorbed and zeolitic water from the mineral structure. The associated weight losses are 8.69, 3.31, 2.65 and 10.19%, respectively. The high surface area of the material, compared to that of the Vallecas sepiolite deposit in Spain, suggests its suitability for industrial applications.
    Keywords: Sepiolite, Magnesium, Mineralogy, Thermal Analysis, Layer Charge, Chemical Composition
  • D. Dehnavi, R. Moussavi, Harami*, M. H. Mahmudy Gharaie, F. Ghaemi, F. Ghaemi Pages 175-184
    For understanding parent rocks, tectonics setting, paleoweathering condition and classification of Binalood’s Oligocene deposits, the petrography analysis was done, on samples from Damanjan and Baghshan-Gach sections, north of Neyshabour. 14 sandstones and 6 shale samples from both sections were analyzed for major elements. Petrographic studies and geochemical data show that these sandstones are Litharenite to lithic arkose and have been deposited in tectonics setting including active continentalmargin for Damanjan section and continental island arc for Baghshan-Gach section with felsic to intermediate source. Based on elemental analysis, paleoweathering condition was relatively weak at the time of deposition in both sections; however, paleoweathering was stronger in Damanjan than Baghshan –Ghch sections. Also, using petrographic and elemental data, it can be concluded that the paleoclimate was semi humid to semi-arid at the time of deposition.
    Keywords: Oligocene, Weathering, Litharenite, Arkos, Felsic
  • H. Kouhestani, M. Ghaderi*, M. H. Emami, S. Meffre, V. Kamenetsky, J. Mcphie, Kh. Zaw Pages 185-196
    The Chah Zard Ag-Au deposit, a typical breccia-hosted low- to intermediate-sulfidation epithermal system, is located within late Miocene andesitic to rhyolitic volcanic complex in the central part of the Urumieh-Dokhtar magmatic belt. The orebodies are emplaced in breccia bodies dominantly hosted by rhyolite porphyries. Systematic whole-rock geochemical investigations on the volcanic rocks show that both intermediate and felsic rocks are characterized by significant Large Ion Lithophile Elements (LILE) and Light Rare Earth Elements (LREE) enrichment coupled with High Field Strength Elements (HFSE) depletion. These geochemical data indicate subduction-related magmatic arc affinity for the volcanic rocks, and suggest that hornblende fractionation appears to be an important controlling factor on the evolution of mineralized subvolcanic rocks. Although the rhyolite porphyry has relatively high 87Sr/86Sr ratios, the volcanic rocks have similar Sr and Nd isotopic compositions, displaying 87Sr/86Sr range of 0.704910-0.705967 and εNd(i) values of +2.33 to +2.70. These data suggest that the rhyolitic magmas probably represent the final diffetentiates of parental andesitic magmas with minor crustal contamination. The andesitic magmas generated from partial melting of a mixture of an incompatible element depleted anhydrous asthenospheric mantle source and a hydrous LILE and LREE enriched lithospheric mantle source in response to slab-break-off and upwelling of asthenospheric mantle. The rhyolite porphyry is inferred to have supplied heat that drove the convective hydrothermal system at Chah Zard deposit, but also provided some of the fluid sources responsible for the development of the Chah Zard epithermal system.
    Keywords: Epithermal, Geochemistry, Sr, Nd isotope, Chah Zard, Urumieh, Dokhtar
  • Z. Adeli*, I. Rassa, A. Darvishzadeh Pages 197-208
    The Haftcheshmeh Porphyry copper deposit is located 28km north of Varzaghan (East Azerbayjan province). It is associated with quartzdioritic to granodioritic intrusive of Oligo- Miocene ages, which are intensively altered. The porphyritic bodies are intruded by a series of barren andesitic dykes. The principal aim of this paper is to consider the geochemistry and the origin of magma. Trends of major and trace elements indicate a continuous compositional range and a comagmatic origin for these rocks. However, trends of compatible-incompatible elements indicate the important role of fractional crystallization and contamination of the magma with upper crust in genesis of these rocks. Depletion in Ti, Nb and Sr and enrichment in K, Th and Rb are obvious in spider diagrams of these samples. The enrichment in LILE and depletion in HFSE reveal the I-type metaluminous magmatism of volcanic arcs (VAG). Aَdditionally, the discrimination tectonic setting diagrams indicate I-type continental volcanic arc magmatism for this intrusion. The Microprobe analysis also confirms that the Biotite crystallized from typical calc-alkaline magma.
    Keywords: Haftcheshmeh, Magmatic Origin, I, Type, Biotite
  • F. Mohammadi, S. Alipour*, M. Ghazanfari Pages 209-216
    Gold as a strategic element has a strong exploration potential in Kurdistan County. This investigation for gold has carried out in N.W. Sanandaj- Siirjan geological zone. 351 samples has been taken from drainages and analyzed by ICP MS in Canada for 22 elements. Based on results, anomaly map and enrichment ratio for gold and related paragenetic elements have been prepared. The result indicate an enrichment factor of 1-99 times for gold and 1-3, 1-19, 1-3, 1-3, 1-6, 1-2, 1-7, and 1-4 for elements Ag, As, Pb, Zn, B, Ba, Bi and W, respectively. Data resulted to a distribution pattern for Au and other elements such as. Gold anomaly is recognize in 36 Km2 associated up to 19 times enrichment for As. Therefore As is a good indicator element for Au her and in similar environments. Tectonically gold showed a very strong relation with breccias zones and par genetic minerals.
    Keywords: Exploration Geochemistry, Gold, Sanandaj, Sirjan, Saqqez, Enrichment Factor
  • Y. Bayati, Rad, H. Mirnejad*, J. Ghalamghash Pages 217-224
    Gol-Gohar mining complex, located southwest of Sirjan (Kerman Province) and within the Sanandaj-Sirjan structural zone, has a number of iron-rich deposits that provides 30% of steel demand in the country. The main ore in this deposit is magnetite with subordinate amounts of hematite and accessory pyrite and chalcopyrite phases. Comparison of rare earth element (REE) distribution patterns of Gol-Gohar magnetite with those of magmatic magnetite (Kiruna) and also magnetite associated with granite and basalts show similar enrichment in light REE relative to the heavy REE and negative Eu anomaly. Such features can also be observed in apatite from Kiruna, Iron Spring, Choghar and Esfordi Fe ore deposits, the origin of all of which have been ascribed as magmatic due to a lack REE distribution patterns similar to phosphorites. Based on these characteristics, it seems that the magnetite in Gol-Gohar Fe deposit has dominantly originated from a magmatic fluid.
    Keywords: Fe deposit, Source, Rare Earth Elements, Gol, Gohar, Sirjan
  • M. R. Kebriaee, Zadeh* Pages 225-238
    Hojedk section is located 62 km north of Kerman. In this section Padeha Formation with Middle Devonian age overlies Bahram Formation conformably, and it is covered with Jamal Formation (Late Permian) with a disconformity boundary. The study of Bahram Formation brachiopoda resulting into 32 species and subspecies consists of: Schizophoria striatula, Schizophoria cf. iowaensis, Devonoproductus sp., Productella cf. subaculeata, Strophodonta sp., Cyphoterorhynchus koraghensis, Cyphoterorhynchus koraghensis interpositus, Ripidiorhynchus elburzensis, Ripidiorhynchus kermanensis, Ripidiorhynchus minutissimus, Paropamisrhynchus kotalensis, Lateralatirostrum esfehensis, Spinatrypinachitralensis, Spinatrypina bodini, Spinatrypina cf. robusta, Desquamatia (Desquamatia)sp., Desquamatia (Serateypa) sp., Athyris chitralensis, Athyris sp., Anathyris e. g. helmersenii, Gypidula sp., Cyrtospirifer verneuili echinosus, Cyrtospirifer kermanensis, Cyrtospirifer schelonicus, Cyrtospirifer sp., Uchtospirifer multiplicatus, Uchtospirifer multiplicatus minor,Tenticospirifer cyrtinaformi, Tenticospirifer cf. tenticulum, Indospirifer sp., Rigauxia hutkensis, Cranaena cf. rigauxi, Based on the biostratigraphical value of the recognized brachiopoda, the age of Bahram Formation in the Hojedk section is determined Early- Late Frasnian.
    Keywords: Brachiopoda, Frasnian, Bahram Formation, Hojedk Section, Kerman
  • H. Azizi*, H. R. Siahkoohi, B. Evans, N. Keshavarz Farajkhah, E. Kazemzadeh Pages 239-246
    Rock physics is the major tool to describe physical property of reservoir rocks; such as porosity, permeability, degree of saturation, property fluid that saturated, shape of pores, compressibility and etc via studying ultrasonic wave transmitting through a rock sample. Between these parameters, porosity and degree of saturation are more effective on elastic wave velocities which have been studied extensively in recently years. Amplitude of acoustic waves is a function of acoustic impedances (velocity and density) could be used to study lithology, pore fluids and saturation. In this paper we studied how main characters wave (velocity, amplitude, frequency) changes related to two main reservoir characteristics (pore pressure and confining pressure). In our study, we transmitted ultrasonic waves in different frequencies through a sandstone core in reservoir pressure condition. Analysis confirmed that similar to previous studies, amplitude of transmitted signal is a more sensitive attribute to pressure changes rather than velocity of the waves.
    Keywords: Rock physics, Pressure reservoir condition, Amplitude spectrum, Frequency variant, Velocity variant