فهرست مطالب

  • سال نهم شماره 22 (پاییز و زمستان 1391)
  • بهای روی جلد: 50,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1391/08/24
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حسن ابراهیمی*، محمد جعفر حیدری صفحه 5
    رساله انفساخ الصور الموجوده فی النفس المخالفه للحق عن النفس البشریه بعد الموت، یکی از آثار کوتاه فلسفی منسوب به ابن سیناست که تاکنون فقط یک بار در جلد اول کتاب حکمت بوعلی سینا به چاپ رسیده است.
    این رساله درباره صور مخالف با حقی است که در نفس وجود دارند. در این رساله دو مساله مطرح می شود؛ مساله اول اینکه آیا این صور تنها متخیله هستند یا علاوه بر آن، معقوله نیز هستند؟ و مساله دوم اینکه آیا این صور مخالف با حق، پس از مرگ، از نفس انسان جدا می شوند یا برای همیشه در نفس انسان باقی می مانند؟
    مولف رساله ابتدا ثابت می کند که این صور علاوه بر متخیله بودن، معقوله نیز هستند و سپس ثابت می کند که پس از مرگ، این صور از نفس انسان جدا شده و مضمحل می گردند.
    تصحیح تحقیقی این رساله بر پایه پنج نسخه موجود در کتابخانه های احمد ثالث و نور عثمانیه در ترکیه، کتابخانه پترمن در آلمان، کتابخانه آیت الله گلپایگانی در قم، و کتابخانه دانشگاه تهران انجام گرفته است.
    کلیدواژگان: ابن سینا، انفساخ صور، نفس، متخیله، معقوله
  • محمد انتظام* صفحه 19
    سهروردی در مورد عالم مثال دو گونه سخن گفته است: اول؛ گزارش تجربه شخصی و عرفانی خود و دیگر حکیمان اهل سلوک و دوم؛ ارائه تبیینی فلسفی از عالم مثال با استفاده از روش برهانی. تبیین فلسفی سهروردی در توجیه وجود عالم مثال از رهگذر توجیه وجود شناختی پاره ای از پدیده ها صورت گرفته است که از آن به رویکرد غیر مبنانگرانه تعبیر کرده ایم.
    در این مقاله ابتدا ویژگی های عالم مثال و نقش و جایگاه آن در اندیشه سهروردی آمده است و سپس تبیین فلسفی و وجودشناختی آن با رویکرد سهروردی؛ و پس از آن تبیین وجودشناختی عالم مثال با رویکرد مبنانگرانه، آن گونه که مبانی جهان شناختی سهروردی اقتضا دارد؛ و در نهایت تفاوت نتایج به دست آمده از دو رویکرد یاد شده، بیان شده است و نشان داده ایم که ابهامات یا اشکالات نظریه سهروردی عمدتا ناشی از رویکرد غیرمبنانگرانه او در توجیه وجود شناختی عالم مثال بوده است.
    کلیدواژگان: عالم مثال، مثل معلقه، مثل نوری، رویکرد مبنانگرانه، رویکرد غیرمبنانگرانه
  • علی اصغر جعفری ولنی* صفحه 43
    رهیافت منطق دانان مسلمان در باب تحلیل نسبت، قواعد مربوط به آن و نیز کاربرد نسبت ها در یک سطح نبوده است. آنان نسبت بین دو مفهوم (مفهوما و مصداقا) را به نحو مدون مورد بحث قرار داده اند، اما در بحث از قواعد و خواص استنتاجی مربوط به نسبت به طور پراکنده سخن گفته اند، به گونه ای که به تمایز خواص مختلف نسبت توجه نداشته اند. ازاین رو منطق دانان در تبیین و تحلیل منطق ارسطویی دچار ناسازگاری بنیادین شده و قواعد مربوط به نسبت عملا بخشی از منطق ارسطویی نیست؛ بر این اساس دریافت مستقیم آراء و نظریات آنها در این باره ممکن نیست. در عین حال توجه منطق دانان مسلمان متاخر، به مصادیق و افراد کلی در راستای پایه ریزی منطق مجموعه ها بود و این همانندی بین نظریه نسب و نظریه مجموعه ها، از تعریف نسبت ها نزد آنان پیداست. پرداختن به نسبت های چهارگانه از سوی منطق دانان سنتی، و موفقیت و بالندگی این نظریه با اصطلاحات جدید آن نزد منطق دانان متاخر، می تواند دلیل نقضی بر این پندار نادرست باشد که آنها هیچ گونه برخوردی با منطق نسب نداشته اند؛ یعنی اگرچه منطق سنتی، بر محمولات تک موضعی مبتنی است و درصدد است همه نسب را به مفاهیم برگرداند، اما در مباحثی مثل نسب اربعه به عنوان مدخل منطق مجموعه ها به نوعی با مساله نسب روبرو بوده اند، البته بدون تردید هیچ بحث مدونی تحت عنوان منطق نسب نزد ارسطو و منطق دانان پیرو او وجود ندارد.
    کلیدواژگان: نسبت های چهارگانه، مرجع نسب، حصر عقلی نسب، نسبت بین نقیض مفاهیم
  • مهدی زمانی* صفحه 71
    بیشتر متکلمان اشعری در مساله نحوه انتساب افعال به انسان، نظریه کسب را برگزیده اند؛ هرچند پیش از آنان برخی از معتزله مانند نجاریه و ضراریه نیز به انحایی از این نظریه اعتقاد داشته اند. در مقابل، عموم معتزله و به ویژه جبائیان آدمی را خالق افعال خویش می دانستند. ابن عربی ضمن اذعان به دشواری مساله کسب یا خلق اعمال انسان، بارها به بررسی و داوری در مورد نظریه کسب و خلق اعمال پرداخته است.
    هرچند ابن عربی دلایل عقلی و نقلی معتزله بر خلق افعال را تایید می کند، اما نظریه کسب را نیز مستند به عقل و شرع می داند و بعضی از ابعاد هر دو نظریه رقیب را می پذیرد. او در موارد بسیاری به نقد هر دو نظریه پرداخته و البته دیدگاه خویش را به اشاعره نزدیک تر می داند. غفلت از انتساب افعال به خدا ضعف عمده دیدگاه معتزله است که با توحید حقیقی سازگار نیست، اما نظریه کسب نیز از جهت نفی تاثیر قدرت انسان در فعل ارادی نادرست است؛ زیرا مستلزم نوعی شرک خفی و شهود نکردن قیومیت خداوند بر افعال است. بدین سان تبیین معتزله و اشاعره از نحوه انتساب اعمال به انسان در مراتب پایین توحید درست است اما توحید اهل عرفان و باطن، از این هر دو فراتر می رود.
    کلیدواژگان: ابن عربی، نظریه کسب، اشاعره، خلق افعال، معتزله
  • اسماعیل علی خانی* صفحه 91
    در الهیات، ما بیشتر با رویکردهای کلامی و فلسفی و راه یابی به عالم ربوبیت از طریق عقل و نقل مواجه هستیم. اما برخی از الهی دانان این رویکرد را ناکارامد دانسته، الهیات را با رویکرد عرفانی و اشراقی به پیش می برند. این رویکرد در همه ادیان طرفدارانی دارد و بر این باور است که الهیات صرفا تبیین و توصیف آموزه های الهیاتی و در مرحله بعد اثبات آن از طریق عقل و نقل نیست؛ بلکه مقصد و مقصود، شناخت و نیل به جانب حق تعالی، آن هم به واسطه اشراق الهی است. از پیروان این رویکرد در جهان مسیحیت، به پیروی از آگوستین، بوناونتورا (Bonaventure)، الهی دان مدرسی قرن سیزدهم است. بوناونتورا بر این باور است که بدون نور ایمان و اشراق الهی، هیچ نظام الهیاتی متقنی نمی توان به وجود آورد؛ یعنی انسان بدون اشراق خداوند توان شناخت و نیل به هیچ حقیقتی را ندارد.
    کلیدواژگان: الهیات، بوناونتورا، الهیات عرفانی، اشراق، عرفان
  • باقر گرگین*، حامد ناجی اصفهانی صفحه 113
    سخن از هویت و حقیقت انسان در حکمت متعالیه رنگ و بوی تازه ای به خود می گیرد. ملاصدرا با تکیه بر نظریه ها و مبانی ویژه خود از جمله اصالت وجود، حرکت جوهری و حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس، که حکیمان پیش از وی به آنها راه نبرده بودند، مباحثی را درباره انسان به میان آورد که خاستگاه نوآوری هایی در نظام فلسفی او شد. از جمله مهم ترین این نوآوری ها باید به مساله حد ناپذیری ماهیت انسان اشاره کرد.
    صدرالمتالهین بر پایه مبانی پیشین و اشاره به نحوه وجود خاص انسان سخن از دگرگونی نوعی انسان به میان آورد. براین اساس حیوان ناطق، نوع متوسط دانسته می شود و می تواند تحت اجناس بهیمی، سبعی، شیطانی و ملکی واقع شود و از انواع گوناگون مندرج در این اجناس برخوردار شود. وی با تکیه بر دریافت خود از ماهیت انسان، به دگرگونی مسائل مهم حکمت پرداخت. این پژوهش معطوف به تبیین نظریه تازه ملاصدرا درباره ماهیت انسان و واکاوی مقدمات و مبانی این دیدگاه است.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، ماهیت، انسان شناسی، اصالت وجود، حرکت جوهری، ماده، صورت
  • محمد نجاتی*، احمد بهشتی صفحه 135
    ملاصدرا کلی طبیعی را امری صرفا ذهنی می داند؛ اما در قبال منشاء انتزاع آن، دو نگرش متفاوت دارد که در این مقاله با عنوان به دو نگرش عام و خاص بررسی شده است. وی در نگرش عام خود، به دلیل اعتقاد به وجود بالعرض ماهیت و اتحاد آن با وجود خارجی، منشاء انتزاع کلی طبیعی را ماهیت می داند. در نتیجه بر مبنای این نگرش، کلی طبیعی نسبت به ماهیت تاخر دارد. در نگرش خاص، مساله کلی طبیعی، ذیل دو حوزه وجودشناختی و معرفت شناختی قابل طرح است. در حوزه وجودشناختی، به دلیل نفی وجود خارجی ماهیت و اعتقاد به وحدت آن با وجود خارجی، منشاء انتزاع کلی طبیعی، وجود خاص خارجی لحاظ می شود که نفس آن را از فرایند اشتداد، انتزاع می کند. در حوزه معرفت شناختی، کلی طبیعی، منتزع از حقایق شریف عقلی و مثالی است. در نتیجه بر خلاف نگرش عام، کلی طبیعی، نسبت به ماهیت تقدم داشته و به جهت منشاء انتزاع نیز نسبت به آن شرافت بیشتری دارد.
    کلیدواژگان: کلی طبیعی، اصالت وجود، اعتباریت ماهیت، شهود
|
  • Hassan Ebrahimi*, Mohammad Jafar Heydari Page 5
    The treatise published here is one of the shortest philosophical works which is attributed to Avicenna and so far has been published only once in the first volume of Buali’s Hekmat.The treatise is about those ideas which are in the soul and are in opposition with the reality. Two questions arise here: firstly, whether such ideas are imaginary or rational ideas are also among them? Secondly, will these ideas separate from the soul after death or do they permanently remain in the human soul?The author of the treatise firstly proves that the above mentioned ideas are rational as well as being imaginary and then proves that after death, these ideas will separate from the human soul and disappear.This treatise had been edited on the basis of 5 manuscripts of it preserved in “Ahmad Ṣales” and “Nour Othmaniyeh” libraries in Turkey, “Peterman library” and “Ayatullah Golpayegani Library” in the city of Qom, as well as “Tehran University's library”.
    Keywords: Avicenna, Disappearing of ideas, Soul, Imagination, Rational
  • Mohammad EnteẒam* Page 19
    Suhrawardi has spoken in two ways about the world of ideas: firstly, being a report of personal and mystical experience of his own and other theosophists; and secondly, giving a philosophical explanation in demonstrative way. Philosophical explanation of Suhrawardi on justification of the world of ideas has been occurred through ontological justifying of some phenomena which we call it here non-foundational approach.In this paper, features and the role of the world of ideas are proposed, and then ontological explanation of the world of Ideas, according to Suhrawardi’s approach, will be explained. Then, ontological explanation of the world of Ideas, as a requisite of ontological view of Suhrawardi, according to the foundational approach will be explored. Finally, by pointing to the differences between the two approaches, it will be shown that deficiencies and ambiguities in philosophy of Suhrawardi have mainly arisen from the non-foundational approach in ontological justification of the world of Ideas.
    Keywords: World of ideas, Suspended ideas, Lightened ideas, Foundational Approach, Non, Foundational approach
  • Ali, Asghar Jafari, Valani* Page 43
    The Muslim logicians’ approaches to analyze the relationships, their rules and applications, were not on the same level. They have deliberated the relationship between two concepts in a systematized structure, but have an incomprehensive discussion on the rules and inductive attributes of relationships, as they have not considered the distinction between different features of them. Therefore, they have made some fundamental mistakes in analyzing and codifying Aristotelian logic. practically speaking, the rules of relationships are not supposed to be part of Aristotelian logic; therefore, it is not possible to detect their views and theories about this issue, directly. The consideration of successor Muslim Logicians in referring to universals was in line with founding Logics of Sets. Also, this resemblance between Relationship Theory and Set Theory is apparent in their definition of relations. Taking into account the four relationships by traditional logicians, development of this theory in the light of their new terms among successor logicians, can be accounted as an evidence to refute this claim about their lack of consideration in Relationship Theory. In other words, although traditional logic is dependent upon single-monadic predication and intends to reduce all relationships to concepts, in some issues like the quartet relationships, as an introduction to set theory, they somehow faced with the issue of relationships, undoubtedly, there is no systematic discussion on relationships theory in Aristotle works and his adherent logicians.
    Keywords: Quartet relationships, Relationships referent, Intellectual restriction of relationships, Relationship between negations of concepts
  • Mahdi Zamani* Page 71
    Most of the Ash’ari theologians have preferred the theory of “acquisition” regarding the matter of how to assign actions to human; however, before them some Mutazilites such as “Najjariyya” and “Ḍerariyya” had believed in some forms of this theory. In contrast, most of the Mutazilites, and in particular “Jubaiyya” believed that, human is the creator of his actions. Ibn Arabi, while acknowledging the difficulty of the matter of acquisition or creation of human actions, frequently addressed and judged theories of “acquisition” and “creation” of actions.Although, Ibn Arabi has approved the religious and rational reasons of Mutazilites about the creation of actions, he considered the theory of “acquisition” evidenced by reason and Sharia and accepted some aspects of both of the competiting theories. Although he criticized both theories on many occasions, found his view closer to the Asharites. Neglecting the attribution of actions to God is the main deficiency of Mutazilites's viewpoint that is not compatible with real Monotheism. Theory of acquisition is also incorrect with respect to the negation of influence of human strength in voluntary actions, because it necessitates a kind of hidden polytheism. Thus, the explanation of Mutazilites and Asharites regarding the attribution of actions to human is at the lower grades of monotheism; but monotheism of mysticism goes beyond both of them.
    Keywords: Ibn Arabi, Theory of “Acquisition”, Asharites, Creation of actions, Mutazilites
  • Ismail Alikhani* Page 91
    In theology we mainly encouter with theological and philosophical approach to the divine world. But some theologians believe that these approaches are inadequate and so they prefer theology with mystical and illuminative approach. According to this approach, which has supporters in all religions, the task of theology is not to explain and describe the theological doctrines and then prove them by reason and religion. In fact, the task is to know God and to get closer to him by Divine illumination. One of the advocates of this approach in Christianity, following Augustine, is Bonaventure, a scholastic theologian in the 13th century. Bonaventure believes that there exists no firm theological order without divine illumination and the light of faith; that is, without divine illumination, human beings cannot know and attain any truths.
    Keywords: Theology, Bonaventure, Mystical theology, Illumination, Mysticism
  • Bagher Gorgin*, Hamed Naji EṢfahani Page 113
    Talking about the nature and reality of human being in the transcendent theosophy is really innovative. Relying on his special theories and principles, such as primacy of existence, physical creation and spiritual duration of soul that the philosophers before him had no way through, Mulla Ṣadra brought about issues on human being which became the origin of some innovations in his philosophical system: infinity of human nature inability to limit the reality of human being are among them.Based on the preceding principles which refer to the special way of human existence, Ṣadr al-Mota’lehin talked about the transformation of human species. In that sense, the rational animal is considered as the moderate type and can be subcategorized to beast, ferocious, devil, and divine genus and Ṣadra, relying on his understanding of human nature, embarked on making substantial changes in important theosophical issues. The author in the present study is trying to explain the new theory of Mulla Ṣadra on human nature and to analyze the basic and fundamental principles of this viewpoint.
    Keywords: Mulla Ṣadra, Essence, Anthropology (the Study of mankind), Primacy of existence, Substantial motion, Substance, Form
  • Mohammad Nejati*, Ahmad Beheshti Page 135
    Mulla Ṣadra believes that natural universal is just a mental concept. But there are two different approaches towards the origin of its derivation. In the present essay this will be evaluated with two approaches: general and partial. In his general approach, because of his belief in the accidental existence of quiddity and its identity with the external existence, he maintains that the origin of natural universal’s derivation is quiddity. Consequently according to this approach, natural universal is posterior to quiddities. In his partial approach, natural universal is evaluated into ontological and epistemological spheres. In the ontological sphere, because of the negation of the external existence of quiddity and belief in its identity with external world, he maintains that the specified external world is the origin of natural universal’s derivation which soul derives it through its ascending process. In the epistemological sphere, natural universal is derived from the transcendent intellectual and ideal realities. Consequently in contrast with general approach, natural universal has priority to quiddity and also is more transcendent than it due to its origin of derivation.
    Keywords: Natural universal, Primacy of existence, Ideality of quiddity, Intuition