فهرست مطالب

نامه فرهنگستان - سال سیزدهم شماره 2 (پیاپی 50، زمستان 1392)
  • سال سیزدهم شماره 2 (پیاپی 50، زمستان 1392)
  • ویژه نامه زبان ها و گویش های ایرانی (3)
  • تاریخ انتشار: 1392/11/08
  • تعداد عناوین: 21
|
  • مجید طامه صفحات 3-16
    مقاله حاضر به بررسی اعداد در زبان ختنی و به شرح ریشه شناسی برخی از این اعداد که مورد تردید است می پردازد و همچنین شیوه ساخت اعداد ترتیبی، توزیعی، تقریبی، و ترکیبی در این زبان توضیح داده می شود و به رایج ترین مقوله زبانی مربوط به اعداد یعنی تکرار اعداد و کاربردهای آن در ختنی و مقایسه آن با کاربرد این پدیده در زبان های باستانی همچون اوستایی و سنسکریت اشاره می شود.
    کلیدواژگان: ختنی، اعداد، عددنماها، ریشه شناسی، تکرار اعداد
  • فاطمه جهان پور صفحات 17-44
    مقاله حاضر به معرفی دست نویسی از وندیداد ساده می پردازد که اخیرا در مشهد یافت شده است. بر اساس سرنگار کتاب، این نسخه را می توان از جمله نسخ رسته یزشنی دانست که شامل یسنا، ویسپرد، وندیداد به همراه ادعیه و نیرنگ هاست که برای برگزاری آیین کهن یزشنی و خوانش در آن مراسم به کار می رفته است. این دست نویس را دو نویسنده در فاصله زمانی پنج ماه نوشته اند. کاتب نخستین بخش شهمردان پسر بهرام پسر مرزبان پسر فریدون پسر بهرام پسر رستم پسر بندار پسر شهمردان پسر دینیار است که نسخه را در تاریخ گوش روز از ماه امرداد سال 1025 یزدگردی از روی نسخ پدرش، بهرام، و عمویش، فریدون، رونویسی کرده است. کاتب بخش دوم، فریدون پسر گوبدشا پسر رستم پسر فریدون پسر گوبدشا پسر رستم پسر بندار پسر شهمردان پسر دینیار، از عموزادگان کاتب اول، می باشد که این دستنویس را در آذرروز از ماه آذر همان سال (1025 یزدگردی) به انجام رسانیده است. این نسخه فرجامه سومی نیز دارد که، در آن، فردی به نام جاماسپ پسر حکیم پسر اردشیر ادعا می کند که این نسخه را از دست نویس فریدون پسر گوبدشا رونویسی کرده است. با بررسی دست نویس هایی که تاکنون از خاندان مرزبان یافت شده شاید بتوان ردی از نسخه اصلی و مادر را که، از آن، برای رونویسی سایر نسخ وندیداد استفاده می شده پیدا کرد.
    کلیدواژگان: وندیداد ساده، شهمردان بهرام، فریدون گوبدشا، جاماسپ حکیم، بهرام مرزبان، فریدون مرزبان، اوستای رسته یزشنی، نسخ خطی اوستا، آیین یزشن
  • سید احمدرضا قائم مقامی صفحات 45-58
    «جهش» (در فارسی میانه ĵahišn)، که علاوه بر معنای مشهور آن در معنای «بخت و اقبال» هم شواهد بسیاری در فارسی میانه و دری دارد، لغتی است با اشتقاق نامعلوم و اگرچه بعضی دانشمندان از سال ها قبل به جست وجوی ریشه آن برآمده اند، رای هیچ یک از آنها در این باب درست نیست. در این نوشته کوشش در اثبات این نکته بوده که اشتقاق «جهش» و بعضی کلمات هم ریشه با آن چون «جستن» (در فارسی میانه ĵastan) و ĵadag را باید در ریشه yat- یافت که معنای اصلی آن «محکم ایستادن» است و بر اثر بعضی تحولات معنایی معانی تازه به خود گرفته است.
    کلیدواژگان: فقه اللغه ایرانی، اشتقاق، تحولات معنایی، جستن، جهش
  • امید طبیب زاده صفحات 59-90
    منظور از فهلویات در این مقاله دوبیتی های یازده هجایی است که به وزنی شبیه به وزن عروضی هزج و به یکی از زبان های محلی ایران سروده شده باشد. وزن در فهلویات، از حیث تاریخی، شکل های گوناگونی به خود گرفته است، که در این مقاله به بررسی انواع و نحوه تحول آنها می پردازیم. در این مقاله، پس از شرح و نقد مختصر تحقیقات پیشین، نگاهی به ویژگی های وزنی سروده های پارتی می اندازیم، سپس فهلویات پس از اسلام را، از حیث زبان و وزن، به انواع گوناگونی تقسیم می کنیم و وضعیت وزن را در هرکدام از آن انواع جداگانه بررسی می کنیم. فهلویات پس از اسلام، از حیث زبانی، به دو دسته قدیم و جدید تقسیم می شود؛ فهلویات قدیم اشعاری هستند که به زبانی که امروزه دیگر زبانی مرده محسوب می شود سروده شده اند، مثلا به زبان قدیم مردم قزوین یا همدان یا تبریز؛ و فهلویات جدید اشعاری هستند که به زبانی زنده سروده شده اند، مثلا به زبان گیلکی شرق گیلان یا به زبان مازندرانی یا لری. فهلویات را، از حیث وزن نیز، به دو گروه عروضی و غیرعروضی تقسیم می کنیم. بنابراین، از ترکیب این موارد با هم، چهار دسته زیر را از هم متمایز می کنیم و اساس وزن را در هرکدام از آنها به صورت جداگانه نمایش می دهیم: اول، فهلویات قدیم غیرعروضی؛ دوم، فهلویات قدیم عروضی، مانند فهلویات عبید زاکانی و سعدی و شیخ صفی الدین اردبیلی که در بعضی تذکره ها و نسخه های خطی قدیم با تصحیفات و احتمالا تصحیحات بسیار ثبت شده اند؛ سوم فهلویات جدید عروضی، مانند دوبیتی های منسوب به باباطاهر و فایز دشتستانی که هنوز نیز در جای جای ایران خوانده و شنیده می شوند؛ و بالاخره چهارم، فهلویات جدید غیرعروضی (فهلویات محلی)، مانند دوبیتی های شرق گیلان یا اشعار مازندرانی امیر پازواری و نیمایوشیج که آنها نیز هنوز در برخی گویش های محلی ایران رواج دارند. در بخش پایانی این مقاله می کوشیم تا، براساس مشابهت های موجود در میان تمام این انواع و مخصوصا براساس ویژگی های وزنی موجود در فهلویات محلی، وزن فهلویات قدیم غیرعروضی را بازسازی کنیم. به اعتقاد نگارنده، وزن اصیل و قدیم فهلویات، مانند وزن فهلویات جدید غیرعروضی یا همان فهلویات محلی، وزنی تکیه ای، سه ضربی، و یازده هجایی بوده است.
    کلیدواژگان: وزن شعر، فهلویات، وزن قدیم فهلویات، وزن تکیه ای سه ضرب
  • حبیب برجیان صفحات 91-110
    زبان فارسی اگرچه ریشه دوهزار و پانصدساله در فارس دارد، نوع مسلمانی آن، که به ما رسیده، از خراسان برخاست و، در طول چندین قرن، رفته رفته به غرب و مرکز و جنوب فلات ایران سرایت کرد و شهرنشینان آن نواحی لهجه های محلی خود را، به سود فارسی دری، رها کردند. پیش از آن، از آذربایجان تا همدان تا اصفهان لهجه هایی خویشاوند بازمانده از زبان مادی رواج داشت که وسیله سرودن اشعار معروف به فهلویات است. در این گفتار، از روی آثار بازمانده از زبان قدیم شهر اصفهان و گویش های زنده در پیرامون شهر، مطرح می شود که فارسی در مقام زبان گفتار از چه زمانی در شهر ریشه گرفت و چگونه زبان مادی را تا دورترین بلوکات اطراف اصفهان به عقب نشینی واداشت.
    کلیدواژگان: تاریخ زبان فارسی، زبان مادی، فهلویات، گویش های مرکزی، تغییر زبان
  • مهرداد نغزگوی کهن صفحات 111-132
    هسته می تواند شکل وابسته ها را تعیین کند. به این امر حاکمیت می گویند. در بسیاری از زبان ها، هسته های فعلی و حروف اضافه ای، براساس این حاکمیت، می توانند، با اعطای نشانه های حالت به وابسته های خود، شکل صرفی آنها را تغییر دهند. وظیفه نشانه های حالت نشان دادن روابط دستوری میان هسته و وابسته ها و روشن نمودن نقش های معنایی است. گاهی حروف اضافه همه این نقش ها را به تنهایی به عهده می گیرند و از نشانه های حالت استفاده نمی گردد. با این حال، استفاده از نشانه های حالت در زبان هایی که تصریف غنی دارند امری طبیعی به شمار می رود. گویش تالشی در زمره چنین زبان هایی قرار می گیرد. این گویش از جمله زبان های ایرانی شمال غربی است که در قسمت هایی از استان گیلان و نیز جمهوری آذربایجان تکلم می گردد. در این تحقیق، گونه تالشی ماسال مورد بررسی قرار می گیرد. ما، در ابتدای این مقاله، دو سازوکار نشانه های حالت و حروف اضافه و نقش های آنها را مورد توجه قرار می دهیم. سپس نشان خواهیم داد که در بعضی زبان ها، هم زمان، از هر دو امکان برای بازنمودن روابط دستوری و نقش های معنایی استفاده می شود. در ادامه مقاله، نظام حالت گونه تالشی ماسال را به طور مختصر توصیف می کنیم و نشان می دهیم که این گونه، در زمان حال، دارای نظام حالت مفعولی و، در زمان گذشته، دارای نظام غیر فاعلی دوگانه است. این نظام مبین دستوری شدگی ترتیب کلمات و کم رنگ تر شدن تمایز دهندگی نشانه های حالت است. نکته حائز اهمیت در این گویش وجود پس اضافه هاست که، با توجه به حاکمیت خود بر اسم/ گروه های اسمی، موجب اعطای نشانه های غیرفاعلی به اسم/ گروه اسمی وابسته خود می شوند و، از این رهگذر، نقش های معنایی و روابط دستوری را مشخص می کنند. ازآنجاکه پس اضافه ها یکی از منابع اصلی به وجود آمدن پسوندهای نشانه حالت هستند، حتی با وجود نظام غیرکارآمدی مثل نظام غیرفاعلی دوگانه نمی توان انتظار داشت که نشانه های حالت به سرعت در این زبان از بین برود. تبدیل پس اضافه به پسوند حالت را هم اکنون نیز می توان دراین گونه مشاهده کرد.
    کلیدواژگان: نشانه حالت، پس اضافه، غیرفاعلی دوگانه، دستوری شدگی، تالشی
  • محمد راسخ مهند، مسعود محمدی راد صفحات 133-146
    در این مقاله، ویژگی های فرایند تکرار در گویش کردی سورانی بررسی می شود و با ساخت تکرار در زبان فارسی، از حیث صوری و معنایی، مطابقه داده می شود. از حیث صوری، ساخت تکرار را هم از نظر صرفی و هم از نظر آوایی بررسی می کنیم و، از حیث معنایی، مفاهیمی که بیشتر در ساخت تکرار رخ می دهند مد نظر است. در این راستا، با استفاده از دیدگاه موراوچیک (1978)، ویژگی های صوری و معنایی تکرار را بررسی می کنیم و سپس به بیان ویژگی های صوری و معنایی این ساخت در سورانی و مقایسه آن با فارسی می پردازیم. در پایان، نتیجه می گیریم که از حیث ویژگی های صرفی ساخت تکرار در دو زبان مثل هم است، از حیث ساخت آوایی، همان طور که انتظار می رود، در ساخت های تکرار دو زبان تفاوت هایی وجود دارد و، از حیث ویژگی های معنایی، بسامد مفهوم افزایش کمیت در هر دو زبان بیشتر است.
    کلیدواژگان: ساخت تکرار، قسمت پایه، انواع تکرار، میزان کمیت، میزان شدت
  • سارا فرزین یاسمی صفحات 147-166
    در این مقاله ساخت مجهول کردی کلهری بررسی شده است. گرچه ساخت مجهول از ساخت های مهم زبانی است، در کلهری مطالعات کمی بر روی آن انجام شده است. مطالعه حاضر در قالب اصول رده شناسی کینان و درایر (1985) به انجام رسیده است و وجود ساخت مجهول بنیادی را در کلهری تایید می کند. همچنین شواهدی ارائه خواهد شد که نشان می دهد برخی افعال لازم کلهری را نیز می توان مجهول کرد، اما مواردی از فعل های متعدی مشاهده شده که صورت مجهول ندارند.
    کلیدواژگان: کلهری، مجهول، متعدی، لازم، میانه
  • داده های گویشی
  • نقد و بررسی
  • صفحات 201-215
  • صفحات 216-226
  • تازه های نشر
  • اخبار
  • نامه ها / پژمان فیروزبخش؛ یوسف سعادت
    صفحات 271-277
|
  • Majid TamÉ Pages 3-16
    Numerals in Khotanese have been the subject of various studies. The present article is a short overview of their content, including the construction of ordinal, distributive, approximative and composite numbers. Special attention is paid to the case of repetition in numbers and its use in this particular language as compared to Sanskrit and Avestan. Reference is also made to the new etymological suggestions on some numerals.
  • Fateme Jahanpour Pages 17-44
    A new manuscript of Vendidād has come to light in the manuscript collection of Hosseini family’s private library in Mašhad. It is a fine manuscript, handsomely written, complete, with some signs of wear and patches. It is written in two hands, within a period of five months. The first copyist, Šahmardān, the son of Bahrām, the son of Marzbān, the son of Fridun, the son of Bahrām, the son of Rostam, the son of Bondār, the son of Šahmardān, the son of Dinyār, finished his portion of the manuscript, copied from his father’s and his uncle Fridun’s copy on the day Goš of the month of Amordād A.Y. 1025 (1656 A.D.). The second copyist,Fridun, the son of Gobadšā, the son of Rostam, the son of Fridun, the son of Gobadšā, the son of Rostam, the son of Bondār, the son of Šahmardān, the son of Dinyār, a cousin of the first copyist, completed the manuscript on the day Āzar of the month Āzar of the same year. The manuscript contains a third signature by a certain Jāmāsp, the son of Hakim, the son of Ardašir who claims that he copied this same manuscript from the copy of Fridun, the son of Gobadšā. Accordingly, the present manuscript of Vendidād belongs to the Marzbān line of Avestan manuscripts. A close examination of this copy may, somehow, lead the scholars of Avestan studies to the original copy of Vendidād.
  • Sayyed Ahmad Reza Ghaem, Maghami Pages 45-58
    The word ĵahiš (ĵahišn in Middle Persian), frequent in the Middle and New Persian vocabulary, in addition to its ordinary meaning ‘jumping’, it also means ‘fortune’. Its etymology has been the subject of a number of scholarly articles. Nevertheless, no satisfactory proposition has, so far, been advanced. The present article critically overviews the existing literature and introduces yat- “to stand” as the Old Iranian root from which ĵahiš and its cognates are derived and, in the course of their semantic development, have acquired diverse meanings.
  • Omid Tabibzadeh Pages 59-90
    Fahlawiyyāt (sing. fahlawī) are eleven-syllable quatrains in the oral poetry of Western Iranian Languages. Linguistically, they are divided into two groups of old (i.e. composed in a dead language) and new (i.e. composed in a living language), and, prosodically, into two groups of quantitative and non-quantitative metres. Accordingly, fahlawiyyāt may be classified in a fourfold schema: 1) old non-quantitative, 2) old quantitative, 3) new quantitative, and 4) new non-quantitative or regional. It is possible to reconstruct the original characteristics of the old non-quantitative fahlawiyyāt on the basis of metrical features of new non-quantitative examples, which may lead us to conclude that the old non-quantitative fahlawiyyāt must have had a three-beat (or three-ictus) accentual metre with eleven syllables.
  • Habib Borjian Pages 91-110
    Alongside its political and social significance, Isfahan was a centre of learning throughout the medieval history of Persia. In the earlier Islamic centuries, it was a canon of Arabic learning and attracted scholars from throughout the lands of Eastern Caliphate. When Avicenna came to settle in Isfahan, he soon realized that his knowledge of Arabic required much improvement, notwithstanding the fact that he had already compiled his famous Canon of Medicine in Arabic. Persian is also deeply rooted in Isfahan for centuries, ever since it gained the status of lingua franca throughout the Persianate world. Isfahan was one of the first among Persian towns to adopt New Persian as the literary language. The mass migrations from Transoxiana and Khorasan into central and western Persia, triggered by the Mongol invasion in the thirteenth century, further reinforced the position of Persian in Isfahan, so much so that the city became a canon of Persian literature and a stage from which Persian began to diffuse into other towns of Persia. In our time Isfahan is one of the purest towns in the nation in terms of language: save for the small Armenian community, Persian is virtually the only idiom of communication among the inhabitants, whose Persian accent is generally perceived as a provincial variety par excellence. Notwithstanding all these, the spoken vernacular of Isfahan was not Persian but a variety of what is known today as Central Dialects, i.e. the idioms still spoken in central Iranian Plateau in dozens of villages, including those in Isfahan district. These dialects can be characterized on geographical and linguistic grounds as Median, within the Northwest Iranian family of languages, contrasting with Persian which belongs to the Perside or Southwest group. Some Median documents from Isfahan are available from the eleventh to fourteenth centuries. By the nineteenth century, Median had survived only among the Jewish community of the town as well as in some remote villages. Therefore, the language shift among the bulk of city dwellers must have occurred between the fourteenth and nineteenth centuries. This paper attempts to establish how and when the language shift took place by examining both the historical and contemporary linguistic data.
  • Mehrdad Naghzguy Kohan Pages 111-132
    Taleshi is a member of Northwest Iranian Languages. It is spoken in some parts of Guilan Province of Iran and in the Northeastern region of the Republic of Azarbaijan. The corpus for the present study is gathered from the residences of Tāskuh, a village located in ten kilometer distance from the town of Māsāl. Taleshi has a rich system of inflection including different types of case markers. It follows the accusative case system in the present tense and double oblique case system in the past tense. The inability of double oblique case system to distinguish different grammatical relations of transitive verbs paves the way for grammaticalization of word order in the past tense. This cannot be taken as an indication of the disappearance of case markers, whereas they are quite functional in the accusative system of present tense. There is also a class of case markers that, along with their governing postpositions, assume other grammatical and semantic functions. As one of the main sources of morphological case markers, postpositions, with their mere availability and a wide range of functions, guarantee the continued use of morphological/syntactic case markers. In fact, even at the present state of this variety, two instances of change from postpositions to case markers are detected.
  • Mohammad Rasekh Mahand, Masoud Mohammadi Rad Pages 133-146
    The present article is a comparative study of formal and semantic properties of reduplication in Sorani Kurdish and Persian with the aid of Moravcsik’s scheme (1978). Formally, morphological and phonetic properties of reduplicative constructs are investigated. As for the semantic properties, the study is focused on the concepts that enjoy high frequency in reduplication. The survey concludes that in the case of morphological properties, reduplicative construction is the same in both languages. Phonetically, there are some differences, and in the case of semantic properties augmentation is frequent in both languages.
  • Sara Farzin Yasami Pages 147-166
    The few studies dealt with passive in Kalhori Kurdish so far, treated only the morphological type. It is possible to identify, with the application of Keenan and Dryer scheme (1985), other types of passive such as basic passive and passive of intransitive verbs. According to the available data, there is no non-basic passive in this particular dialect. In simple verbs, the agreement marker of tense, person and passive is normally on the verb. But in the case of compound verbs there are two alternatives: in simple and progressive present, the agreement marker is on the verb, and in simple and progressive past as well as present perfect, the passive morphology is on the verbal element and the agreement marker is on the nominal element.