فهرست مطالب

  • پیاپی 8 (تابستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/08/30
  • تعداد عناوین: 7
|
  • محسن ذاکری پاشاکلایی، سهراب الوانی نژاد*، امید اسماعیل زاده صفحات 1-16
    تنوع گونه ای به عنوان یکی از موضوعات مهم و اساسی در اکولوژی پوشش گیاهی مطرح می باشد. مطالعه مذکور در جنگل پژوهشی دانشگاه تربیت مدرس با هدف بررسی تنوع زیستی گیاهان علفی و چوبی در رابطه با عوامل توپوگرافی (ارتفاع از سطح دریا، شیب و جهت جغرافیایی) انجام شد. برای این منظور تعداد 48 قطعه نمونه 400 متر مربعی (20*20 متر) به شکل انتخابی، در منطقه مورد مطالعه پیاده شد. سپس نام کلیه گونه های علفی و چوبی با درصد تاج پوشش آنها در سطح پلات ثبت شد. در مجموع 137 گونه علفی و 50 گونه چوبی متعلق به 167 جنس و 72 تیره گیاهی شناسایی شد. در ارتباط با گونه های علفی نتایج نشان داد که اثر ارتفاع از سطح دریا بر شاخص غنای گونه ای، غنای مارگالف و تنوع سیمپسون معنی دار بود، به طوری که شاخص غنای گونه ای و مارگالف در طبقه ارتفاعی بالا (1700-1450 متر از سطح دریا) بیشترین مقدار و شاخص تنوع سیمپسون نیز در طبقه ارتفاعی 1450-1200 متر از سطح دریا بیشترین مقدار را شامل بودند. اثر شیب نیز بر تنوع و غنای گونه ای معنی دار بود؛ به طوری که بیشترین مقدار غنای گونه ای و غنای مارگالف در شیب های نسبتا زیاد (90-60 درصد) و بیشترین مقدار تنوع سیمپسون در شیب های پایین (30-0 درصد) به دست آمد. در ارتباط با گونه های چوبی نتایج نشان داد که اثر ارتفاع از سطح دریا بر روی کلیه شاخص های تنوع معنی دار می باشد. نتایج هم بستگی نشان داد با افزایش ارتفاع از سطح دریا مقدار شاخص های غنای گونه ای، غنای مارگالف و منهینیک، کاهش یافتند. بیشترین مقدار شاخص یکنواختی پیلو در طبقه ارتفاعی بالا (1700-1450 متر از سطح دریا) به دست آمد. هم چنین اثر عوامل شیب و جهت جغرافیایی روی هیچ یک از شاخص های تنوع گونه های چوبی معنی دار نبود.
    کلیدواژگان: شاخص های تنوع زیستی، عوامل توپوگرافی، جنگل های غرب مازندران، جنگل پژوهشی دانشگاه تربیت مدرس
  • فهیمه رفیعی، محمد جنگجو*، حمید اجتهادی صفحات 17-28
    توالی ثانویه پس از آتش سوزی می تواند سبب تکامل یا قهقرای پوشش گیاهی شود. از گروه های عملکردی گیاهی می توان برای بررسی اثر آشفتگی های محیطی از جمله آتش سوزی بر جوامع گیاهی استفاده نمود. هدف اصلی ین تحقیق شناسایی، طبقه بندی و تجزیه و تحلیل گروه های عملکردی گیاهی طی توالی ثانویه در یک مرتع آتش سوزی شده بود. اندازه گیری ها در سه سایت شاهد (1389) و آتش سوزی شده در سال های 1383 و 1387 در مرتع جوزک در استان خراسان شمالی انجام شد. در هر سایت فهرست گونه های گیاهی ثبت و برای هر گونه گیاهی علاوه بر درصد پوشش، 24 صفت مورفولوژیکی، فنولوژیکی و تولید مثلی نیز اندازه گیری و ثبت شد. برای تعیین گروه های عملکردی (PFT) مرتبط با آتش سوزی، آنالیزهای طبقه بندی سلسله مراتبی و تابع تشخیص بر ماتریس های 45 گونه × 24 صفت در سه سایت 89 و 87 و 83، توسط نرم افزار SPSS انجام شد. بر این اساس 4 گروه عملکردی تعیین شد: صفات نسبت وزن تر برگ، شکل زیستی، محتوای رطوبتی ساقه (TDMC) به ترتیب بیشترین نقش را در تفکیک گروه های عملکردی داشتند. دو گروه عملکردی به عنوان گروه های سازگار به آتش سوزی و دو گروه عملکردی نیز حساس به آتش سوزی شناسایی شدند. براساس نتایج این تحقیق، کاهش همی کریپتوفیت ها، ژئوفیت های چندساله و فورب های یک ساله و افزایش ارتفاع، اندازه و وزن بذر، سطح ویژه برگ و محتوای رطوبتی برگ و کاهش وزن ترساقه، برگ و محتوای رطوبتی ساقه، به عنوان مهم ترین شاخص های اثر گذاری بر توالی ثانویه پوشش مرتع جوزک محسوب می شوند.
    کلیدواژگان: مرتع نیمه خشک، گروه های عملکردی گیاهی، آشفتگی، پویایی جامعه گیاهی، جوزک
  • سیروس شمشیری، رضا جعفری*، سعید سلطانی، نفیسه رمضانی صفحات 29-42
    به منظور بررسی وضعیت گرد و غبار استان کرمانشاه با استفاده از داده های اقلیمی و سنجش از دوری، روزهای گرد و غبار در 12 ایستگاه هواشناسی، جمع آوری و در مقیاس های ماهانه و سالانه در دوره آماری 1990 تا 2011 آنالیز گردید. سپس هم بستگی بین داده-های قدرت دید کمتر از 1000 متر با پارامترهای دما، رطوبت نسبی، بارندگی، جهت و سرعت حداکثر باد به کمک روش رگرسیون چند متغیره مورد ارزیابی قرار گرفت. هم چنین به منظور پهنه بندی گرد و غبار، دو رویداد مهم در تاریخ های 5/9/2008 و 5/7/2009 انتخاب و داده های ماهواره ی سطح MODIS 1B تهیه و با استفاده از ابزار تبدیل فرمت MODIS این داده ها جهت اعمال شاخص های گرد و غبار آکرمن، میلر و TDI به دمای ظاهری تبدیل شدند. نتایج بررسی داد های اقلیمی نشان داد که در ایستگاه های کرمانشاه، اسلام آباد غرب و سرپل ذهاب به ترتیب 53، 71 و 112 روز با قدرت دید کمتر از 1000 متر وجود داشته و حداکثر تعداد روزهای گرد و غبار با 20 روز در سال در ایستگاه سومار مشاهده گردید. آنالیز رگرسیون نشان داد که از بین پارامترهای اقلیمی بارندگی، جهت باد و سرعت آن حداکثر همبستگی (77/0<2R) را با داده های قدرت دید داشته است. بر اساس داده های قدرت دید و نقشه های شدت گرد و غبار، مشخص گردید که کارایی شاخص های گرد و غبار MODIS از رویدادی به رویداد دیگر متفاوت بوده و شاخص آکرمن بهترین کارایی و بعد از آن شاخص TDI و میلر قرار داشت.
    کلیدواژگان: طوفان های گرد و غبار، داده های اقلیمی، داده های سنجش از راه دور، کرمانشاه
  • زهرا پسندیده فرد*، عبدالرسول سلمان ماهینی، سید حامد میرکریمی، مرتضی اکبری، مهدی غلامعلی فرد صفحات 43-54
    مهم ترین آلاینده هایی که باعث ایجاد آلودگی آب می شوند، نیتروژن و فسفر موجود در رواناب کشاورزی هستند که به آلودگی غیرنقطه-ای (NPS)، موسوم هستند. برای رفع این مشکل، شیوه های مدیریتی به کار می روند که به BMP ها یا بهترین شیوه های مدیریت معروفند. یکی از روش های متداول پیش بینی آلودگی غیرنقطه ای مدل سازی آن است. به وسیله مدل سازی می توان راندمان بسیاری از این شیوه ها را قبل از به کارگیری، آزمایش کرد. در مطالعه حاضر، ابتدا تغییرات کاربری اراضی در سال های 1984 تا 2010 بررسی شد که نشان دهنده افزایش اراضی کشاورزی از 52/516908 به 19/630737 هکتار، جاده ها از 07/9666 به 24/11430 و توسعه شهری از 87/5237 به 59/15487 هکتار بود. با انجام مدل L-THIA (از مدل های آلودگی غیرنقطه ای) برای هر دو کاربری میزان آلودگی و حجم رواناب محاسبه شد که رشد چشم گیری را نشان می داد. سپس، با محاسبه آلودگی هر یک از زیرحوضه ها، زیرحوضه هفت به عنوان یک منطقه بحرانی شناخته شد. در انتها با استفاده از ارزیابی چند معیاره (MCE) به منظور مکان یابی اراضی کشاورزی، تغییر کاربری به عنوان یک BMP مدنظر قرار گرفت و نقشه بهینه کاربری ایجاد شد. پس از تهیه نقشه کاربری جدید مدل L-THIA مجددا انجام شد و نتیجه مدل با کاربری کنونی مقایسه شد تا اثر این BMP بررسی شود. حجم رواناب از 5/367 به 6/308 مترمکعب در هکتار و میزان نیتروژن موجود در رواناب از 26/3 به 58/1 میلی گرم در لیتر و اکسیژن خواهی زیستی یا BOD آب نیز از 61/3 به 13/2 میلی گرم در لیتر رسید. سایر آلاینده ها از قبیل فسفر، روی کادمیوم و کروم نیز کاهش شدیدی را نشان دادند. در انتها، تغییر کاربری به عنوان یک BMP موثر، جهت کاهش آلودگی غیرنقطه ای تایید شد.
    کلیدواژگان: رواناب، مکان یابی، ارزیابی چند معیاره (MCE)، مدل L، THIA
  • رسول خسروی، محمود رضا همامی*، ملکیان منصوره صفحات 55-68
    شاخص های زیست اقلیمی که شامل روندهای سالانه، رژیم و حدود آستانه یا فاکتورهای محدود کننده محیط زیستی می باشند، از مهم-ترین متغیرهای مستقل در مدل های پراکنش توزیع گونه ها به شمار می روند. از آنجا که در اکوسیستم های خشک مرکز کشور، آب و دما، عوامل کنترل کننده فعالیت های زیستی است، بنابراین نقشه سازی عوامل اقلیمی در مدل های پراکنش گونه ها ضروری به نظر می رسد. در این مطالعه ابتدا نحوه استخراج 20 متغیر مهم زیست اقلیمی از داده های اقلیمی بیان شده و سپس روش وزنی معکوس فاصله، سه روش کریجینگ (کریجینگ معمولی، کریجینگ با روند خارجی، کوکریجینگ) و پنج روش توابع شعاع محور با یکدیگر مقایسه شدند. داده-های نرمال اقلیمی (2010-1950) در 26 ایستگاه سیوپتیک در مرکز کشور برای استخراج داده های زیست اقلیمی مورد استفاده قرار گرفت. بررسی هم بستگی مکانی، ناهمسان گردی و روند داده ها با استفاده از سه مدل نیم تغییرنمای کروی، نمایی و گوسی انجام شد و بهترین مدل با استفاده از روش ارزیابی متقاطع انتخاب شد. انتخاب مدل بهینه برای درون یابی متغیرهای زیست اقلیمی بر اساس محاسبه ریشه میانگین مربعات خطا و میانگین خطای اریب انجام گرفت. نتایج تحلیل نیم تغییرنما، مدل نمایی را بهترین مدل ریاضی برازش نیم تغییرنمای تجربی معرفی کرد. هم چنین مقایسه روش های مختلف نشان داد که بهترین روش برای درون یابی متغیر متوسط دمای سالانه روش کوکریجینگ و برای بارندگی سالانه IDW است. نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از متغیر ارتفاع به عنوان متغیر کمکی نقش مهمی در بهینه کردن روش های درون یابی داده های اقلیمی و زیست اقلیمی دارد.
    کلیدواژگان: درون یابی، کوکریجینگ، متغیرهای زیست اقلیمی، مدل سازی پراکنش، مرکز ایران، نیم تغییرنما
  • الهام قهساره اردستان*، بصیری مهدی، محمدرضا وهابی، مصطفی ترکش صفحات 69-78
    با توجه به روند سیر قهقرایی مراتع، بسیاری از گونه های بومی در شرایط آسیب پذیر و حتی در معرض خطر نابودی قرار گرفتن اند. بنابراین حفظ و تکثیر گونه های مرغوب بومی مراتع و شناخت ویژگی های مقاومت به چرا و خشکی و توان تولید آن ها، بسیار سودمند است. به منظوربررسی آثار حذف اندام های هوایی گونه های Astragalus caragana، Astragalus cyclophyllon، Astragalus podolobus و Medicago sativa بر روی تولید آنها، گونه های مذکور در گلدان های استوانه ای به ارتفاع 120 و قطر 20سانتی متر در شرایط گلخانه-کشت شدند. اهمیت این مطالعه استفاده از سه گونه گیاهی از جنس گون است که تاکنون از لحاظ شدت برداشت مورد آزمایش و بررسی قرار نگرفته اند. تولید گونه ها در سه سطح برداشت شامل یک بار در پایان فصل رویش، برداشت متوسط و برداشت زیاد در چهار گونه مورد نظر با آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 4 تکرار بررسی شد. نتایج نشان داد بین گونه، سطح برداشت و هم چنین آثار متقابل بین گونه و سطح برداشت در سطح یک درصد اختلاف معنی دار وجود دارد. به طور کلی نتایج بررسی موجود بر روی چهار گونه مورد مطالعه نشان داد که گونه های Medicago sativa و Astragalus caragana گونه های مقاوم به حذف شاخ و برگ بودند و مناسب ترین شدت برداشت برای این دو گونه تقریبا 60 درصد از ارتفاع توصیه می شود. اما گونه های Astragalus cyclophyllon و A. podolobus به شدت های برداشت اعمال شده در آزمایش حساسیت نشان دادند. لذا این دو گونه به عنوان گونه های غیرمقاوم به برداشت در اولین سال رویش شناخته شدند.
    کلیدواژگان: گون، برش، ماده خشک، شدت برداشت، لگومینوز
  • حسین مرادی*، رضوی زهرا، عباس حیدری خسرو، و نصرالله محبوبی صوفیانی صفحات 79-90
    در این مطالعه تجمع فلزات نیکل (Ni) و وانادیوم (V) در رسوبات، ریشه و برگ رویشگاه های مانگرو (Avicennia marina) و میزان انتقال آنها از رسوب به ریشه و برگ در خلیج نایبند و جزیره قشم مورد بررسی قرارگرفت. نمونه برداری به صورت تصادفی سیستماتیک با استفاده از ترانسکت های انتخابی در 16 ایستگاه در منتهی الیه سمت خشکی و دریا در دو رویشگاه با سه تکرار از رسوب، ریشه و برگ درختان مانگرو انجام شد. خصوصیات بستر از قبیل بافت رسوب، pH، ECو مواد آلی تعیین گردید. میزان نیکل و وانادیوم با استفاده از دستگاه جذب اتمی اندازه گیری شد و ضریب انتقال فلزات از رسوب به ریشه و از ریشه به برگ محاسبه گردید. هم چنین هم بستگی ضرایب انتقال فلزات با ویژگی های رسوب توسط نرم افزار SPSS (ورژن 19) بررسی گردید. در نمونه های رسوب، ریشه و برگ به ترتیب بالاترین غلظت نیکل و وانادیوم اندازه گیری شد. در فرایند انتقال فلزات نیکل و وانادیوم در دو رویشگاه قشم و نایبند، بیشترین میزان انتقال از رسوب به ریشه مربوط به فلز وانادیوم و از ریشه به برگ مربوط به فلز نیکل بود. علاوه بر این، بالاترین ضریب انتقال از رسوب به ریشه برای فلز وانادیوم در رویشگاه قشم (502/0) و بیشترین ضریب انتقال از ریشه به برگ برای فلز نیکل در رویشگاه نایبند (749/0) به دست آمد. به نظر می رسد مهم ترین عامل در تفاوت انتقال فلز نیکل و وانادیوم، اختلاف در نوع بافت رسوبات در دو رویشگاه و سطح فعالیت های نفت و گاز در خلیج نایبند باشد. به طور کلی، بافت ریزدانه رویشگاه حرا در جزیره قشم عمدتا موجب افزایش انتقال وانادیوم از رسوب به ریشه و بافت درشت دانه رویشگاه خلیج نایبند به همراه افزایش آلودگی هوای منطقه، عمدتا منجر به افزایش تجمع نیکل در برگ گردیده است.
    کلیدواژگان: درختان مانگرو (Avicennia marina)، نیکل، وانادیوم، رسوب، خلیج فارس
|
  • M. Zakeri Pashakolaei, S. Alvaninejad *, O. Esmailzade Pages 1-16
    Diversity is one of the most important issues in studies of vegetation ecology. This study was carried out in research forest of Tarbiat Modares University for surveying herbaceous and woody species diversity in relation to topographical factors (altitude، slope and aspect). For this purpose، 48 plots 400 m2 (20×20 m) were established in the region using selective sampling method. Then، the names and canopy cover of all herbaceous and woody species were recorded in the plots. In total، 137 herbaceous and 50 woody species were recognized which belonged to 167 genera and 72 families. In the case of herbaceous species، results showed that elevation factor had a significant effect on species richness، Margalef and Simpson indices. The species richness and Margalef’s index were highest in high altitudes (1450-1700 m a. s. l.)، and Simpson index was highest in high elevations (1200-1450 m a. s. l.). Slope had a significant effect on diversity and richness. Richness and Margalef index were higher in 60-90% slopes، and Simpson’s index was higher in low slopes (0-30%). In the case of woody species، results showed that elevation factor had a strong effect on all diversity indices. The results of correlations showed that indices of species richness، Margalef and Menhenick indices were reduced with an increase in altitude. Higher altitudes (1450-1700 m a. s. l.) showed higher amount of evenness. Also، the effects of slope and aspect were not significant on any woody species diversity indices.
    Keywords: Biodiversity indices, Topographical factors, Mazandaran west forests, Research forest of Tarbiat Modares University
  • F. Rafiee, M. Jankju *, H. Ejtehadi Pages 17-28
    Secondary succession after wildfire usually leads to vegetation types that can differ with the original vegetation in terms of forage productivity and community stability. Plant functional types (PFTs) can be used as ecological indices for assessing effects of disturbances on the natural plant communities. Accordingly، this research was aimed to identify، classify and analyze PFTs in three rangeland sites: burnt in 2004، in 2008، and control (2010)، in Jowzak، Northern Khorasan، Iran. Floristic list، percentage cover and 24 morphological، phonological and reproductive plant traits were recorded within 1m2quadrates. PFT’s were determined by applying hierarchical cluster analyses and discriminant function analysis on the matrices of 45 species24 traits and 45 species3 sites، using SPSS software. Four different PFTs were identified. Leaf wet weight، life forms and Twig dry matter contents were the most important traits for PFT classification. Two functional types identified as adapted to fire، and two groups as functional types sensitive to fire. According to the results of this research، the most important indices for the effect of fire on secondary succession of Jowzak rangelands can be the reduction of hemicryptophytes perennial geophytes and annuals، increase of plant height، seed size، seed weight، specific leaf area and leaf dry matter content، and decrease of stem weight، leaf and twig dry matter content.
    Keywords: Semi, arid rangeland, Plant functional types, Disturbance, Plant community dynamic, Jowzak
  • S. Shamshiri, R. Jafari *, S. Soltani, N. Ramezani Pages 29-42
    The aim of this study was to investigate the status of dust storms in Kermanshah province، Iran، using climatic and remote sensing data. Dusty days recorded at 12 meteorological stations were obtained and analyzed at monthly and yearly scales from 1990 to 2011 and then the relationship of visibility data (<1000m) with other climatic parameters including temperature، relative humidity، rainfall، maximum wind speed and direction were evaluated using multivariable linear regression. Also، two important dust events on 15/9/2008 and 5/7/2009 were selected and then MODIS level 1B satellite data was converted to brightness temperature data with MODIS conversion Toolkit and then three main dust indices including Ackerman، Miller and TDI were used to map dust distribution in the study area. Results showed that the number of dusty days with a visibility less than 1000 m reached 71، 53 and 112 days in Kermanshah، Islamabadgharb and Sarepolezahab stations، respectively. The maximum dusty days (20 days/year) occurred in Somar station in the west of the Kermanshah province، which is the nearest station to Iraq. According to the regression analysis، the visibility data had the highest relationship (R2>0. 77) with rainfall، wind direction and speed parameters. The results of MODIS dust mapping showed that the performance of dust indices differs from one event to another. According to dust classified maps and visibility data، the Ackerman index performed best، followed by TDI and Miller indices.
    Keywords: Dust storms, Climate data, Remote sensing data, Kermanshah
  • Z. Pasandidehfard *, A. Salman Mahini, S. H. Mirkarimi, M. Akbari, M. Gholamalifard Pages 43-54
    The most important pollutants that cause water pollution are nitrogen and phosphorus from agricultural runoff called Non-Point Source Pollution (NPS). To solve this problem، management practices known as BMPs or Best Management Practices are applied. One of the common methods for Non-Point Source Pollution prediction is modeling. By modeling، efficiency of many practices can be tested before application. In this study، land use changes were studied from the years 1984 till 2010 that showed an increase in agricultural lands from 516908. 52 to 630737. 19 ha and expansion of cities from 5237. 87 to 15487. 59 ha and roads from 9666. 07 to 11430. 24 ha. Using L-THIA model (from nonpoint source pollution models) for both land use categories، the amount of pollutant and the volume of runoff were calculated that showed high growth. Then، the seventh sub-basin was recognized as a critical zone in terms of pollution among the sub-basins. In the end، land use change was considered as a BMP using Multi-Criteria Evaluation (MCE) based on which a more suitable land use map was produced. After producing the new land use map، L-THIA model was run again and the result of the model was compared to the actual land use to show the effect of this BMP. Runoff volume decreased from 367. 5 to 308. 6 M3/ha and nitrogen in runoff was reduced from 3. 26 to 1. 58 mg/L and water BOD from 3. 61 to 2. 13 mg/L. Other pollutants also showed high reduction. In the end، land use change is confirmed as an effective BMP for Non-Point Source Pollution reduction.
    Keywords: Runoff, Location, Multi, Criterion Evaluation (MCE), L, THIA model
  • R. Khosravi, M. R. Hemami *, M. Malekian Pages 55-68
    Climatic change can impose physiological constraints on species and can therefore affect species distribution. Bioclimatic predictors، including annual trends، regimes، thresholds and bio-limiting factors are the most important independent variables in species distribution models. Water and temperature are the most limiting factors in arid ecosystem in central Iran. Therefore، mapping of climatic factors in species distribution models seems necessary. In this study، we describe the extraction of 20 important bioclimatic variables from climatic data and compare different interpolation methods including inverse distance weighting، ordinary kriging، kriging with external trend، cokriging، and five radial basis functions. Normal climatic data (1950-2010) in 26 synoptic stations in central Iran were used to extract bioclimatic data. Spatial correlation، heterogeneity and trend in data were evaluated using three models of semivariogram (spherical، exponential and Gaussian) and the best model was selected using cross validation. The optimum model for bioclimatic variables was assessed based on the root mean square error and mean bias error. Exponential model was considered to be the best fit mathematical model to empirical semivariogram. IDW and cokriging were recognised as the best interpolating methods for average annual temperature and annual precipitation، respectively. Use of elevation as an auxiliary variable appeared to be necessary for optimizing interpolation methods of climatic and bioclimatic variables.
    Keywords: Interpolation, Cokriging, Bioclimatic variables, Distribution modeling, Semivariogram, Central Iran
  • E. Ghehsareh Ardestani *, M. Bassiri, M. R. Vahabi, M. Tarkesh Pages 69-78
    With regard to retrogression trend of rangelands in central Zagross، many native plant species are expected to be increasingly on the verge of extinction. Therefore، for proper rangeland management the optimum harvest intensity of important plant species is an essential factor for rehabilitation and recovery of native rangeland species. This research was aimed to study the response of four range species to clipping intensity on yield and regrowth and to determine the appropriate harvesting intensity to increase the stability and survival of four range species. Astragalus caragana، Astragalus cyclophyllon، Astragalus podolobus and Medicago sativa were planted in the college of natural resources greenhouse in Isfahan University of Technology campus، during 2013 growing season. The experiment was conducted in a randomized complete block design with 3 levels: control، 60%، and 80% cuttings of plant stems at harvest times. Production of dry matter and stem heights were measured and evaluated. The results showed significant differences at α=1% among species، harvest intensity and interactions between species and harvest intensities. Based on these results، M. sativa and A. caragana are more tolerant to moderate and heavy grazing than two other species. Consequently، a harvesting intensity of 60% was recommended as the best allowable use of M. sativa and A. caragana. On the other hand، A. cyclophyllon and A. podolobus were more sensitive to harvest intensity. However، A. cyclophyllon and A. podolobus could not tolerate intensive grazing during the first growing season.
    Keywords: Astragalus species, Clip, Dry matter, Harvesting intensity, Leguminosae