فهرست مطالب

  • پیاپی 12 (زمستان 1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/11/11
  • تعداد عناوین: 7
|
  • تورج زینی وند صفحات 1-16
    ادبیات تطبیقی برخلاف تصور برخی از مخاطبان عام - و حتی برخی از پژوهشگران این حوزه - فقط به بیان جنبه های تاثیر و تاثر و مقایسه های نقدی محتوایی و ساختاری و… نمی پردازد، بلکه ماهیت و ذات این دانش پویا «بینافرهنگی» است؛ در حقیقت، رابطه ادبیات تطبیقی و فرهنگ، رابطه ای «دیالکتیک» و دوسویه است که این رابطه، بیشتر در چارچوب «پژوهش های میان رشته ای» و «مطالعات فرهنگی» تجلی می یابد. افزون بر این، ادبیات تطبیقی، ضمن بررسی «گفتمان های فرهنگی» حاکم بر جامعه، راهی برای شناخت «هویت فرهنگی» ملت ها، فصلی تازه در «روابط و تعاملات فرهنگی» ، ابزاری برای «تکامل فرهنگ انسانی» و آغازی برای حضور سودمندانه در صحنه «فرهنگ جهانی» و احترام به «تعدد و تکثر فرهنگی» به شمار می آید؛ اما آنچه ادبیات تطبیقی و مطالعات فرهنگی مرتبط با آن را در معرض تهدید جدی قرار می دهد، مساله «خودبرتربینی فرهنگی و غرب محوری» آن است. این موضوع که به «نقد پسااستعماری» نیز معروف است، نه تنها موجب «شناخت و غنای فرهنگی متقابل» نمی شود، بلکه از ابزارهای گسترش «ناسیونالیسم و امپریالیسم فرهنگی» نیز به شمار می آید. این جستار، چرایی و چگونگی رابطه ادبیات تطبیقی را در این دو رویکرد متفاوت فرهنگی؛ یعنی گسترش «تعاملات فرهنگی» و مساله «استعمار فرهنگی» بررسی می نماید.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، فرهنگ و ارتباطات، مطالعات فرهنگی، استعمار فرهنگی
  • پیمان صالحی صفحات 17-37
    نگاه روایت شناسانه، با تاکید بر ساختار روایت می کوشد با عبور از رویه یا سطح و ساختار متن، به لایه های درونی آن دست یابد. در حقیقت، نویسنده با ایجاد نوع خاص روایت و راوی در داستان خود، سلسله ای زنجیروار از «نویسنده، پیام و گیرنده» را به کار می گیرد. در این پژوهش، تلاش شده است تا به روش توصیفی - تحلیلی، از یک سو با استفاده از فرضیه مدل کنشی گریماس، ارتباط میان شخصیت های داستانی و از سوی دیگر به یاری روایت شناسی پراپ یعنی فرایند پایدار و ناپایدار، ساختار و مناسبات درونی نشانه های متن دو داستان کوتاه «غیر ممکن» از نادر ابراهیمی، نویسنده ایرانی و «هزیمه شاطر حسن» (شکست شاطر حسن) از اکرم هنیه، نویسنده فلسطینی را مورد بررسی قرار دهد. نتایج نشان از آن دارند که این دو نویسنده با ایجاد نوع خاص روایت و راوی در داستان خود، سلسله ای زنجیروار از نویسنده، پیام و گیرنده را به کار گرفته اند. دو داستان مذکور از طرح بسیار مناسبی برخوردارند؛ چراکه هیچ حادثه ای در آن ها نیست که با کلیت داستان بی ارتباط و در القای مفهوم کلی داستان، نقشی نداشته باشد. زاویه دید در آن ها، دانای کل است و در طول روایت، صحنه پردازی های مختلف راوی قابل مشاهده اند. علاوه بر آن، به ندرت ممکن است شخصیت اصلی، حامل کل جهان بینی یا اعتقادات یک نویسنده باشد؛ اما بررسی این دو داستان نشان می دهد که ابراهیمی و هنیه به خوبی توانسته اند خود را تمام و کمال به صورت شخصیت های اصلی داستان درآورند و به این وسیله، اعتقادات و جهان بینی خویش را در قالب این شخصیت ها به خواننده ارائه نمایند. از دیگر نکاتی که این دو نویسنده به آن توجه داشته اند، استفاده از داستان کوتاه برای به تصویر کشیدن اوضاع نابسامان مملکتشان است؛ زیرا در جوامعی که مدام دستخوش ناآرامی و بی ثباتیند، نویسنده بیشتر به نوشتن داستان کوتاه اکتفا می کند تا اوضاع سیاسی- اجتماعی جامعه تقریبا تثبیت یابد.
    کلیدواژگان: نادر ابراهیمی، اکرم هنیه، داستان کوتاه، الگوی کنشگر، فرایند پایدار و ناپایدار
  • حسین صدقی، رسول کاظمزاده، عیسی عزیزیان پرگو صفحات 39-63
    یکی از زمینه های پژوهش های ادبیات تطبیقی، بررسی ترجمه ها از یک منبع به زبان های گوناگون است. این مقاله در زمینه تطبیق کلی و جزئی کلیله عربی ابن مقفع، با ترجمه های فارسی منشی و محمد بخاری است و نگارندگان تلاش نموده اند تا دیدگاهی تحلیلی درباره منشا و موضوع ابواب و نیز راز تفاوت ترجمه ها ارائه دهند. حکایات هندی که برای آموزش درس سیاست و مسائل جهانی بوده اند، به نسبت تفکر و فرهنگ مترجمین جنبه اخلاقی و غیراخلاقی به خود گرفته اند. با وجود انطباق کلی بیشتر ابواب و حکایات سه کتاب، اختلافاتی در حوزه لفظ، معنا و مفهوم مشاهده می شود. منشی به جهت بینش ایرانیش گه گاه اقوال صوفیانه را در ترجمه اش جا داده است؛ اما سعی نکرده به متن، جنبه اخلاقی بیشتری ببخشد. ترجمه او از لحاظ سبک، به متن اصلی سانسکریت پنچه تنتره، نسبت به سایر ترجمه ها نزدیک تر است. ترجمه بخاری، اصل متن عربی را در ترجمه نقل کرده و از حذف و اضافات پرهیز داشته است. ترجمه او جدا از چند بابی که در این ترجمه وجود ندارد، در بقیه موارد از لحاظ سبک نوشتار و ساده نویسی به متن عربی ابن مقفع نزدیک تر از سایر ترجمه هاست. او نیز به مانند منشی از آوردن الفاظ رکیک خودداری نکرده است.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، کلیله و دمنه، ابن مقفع، منشی و بخاری، حکایت، ترجمه
  • عبدالاحد غیبی، فاطمه موسوی صفحات 65-94
    ابراهیم ناجی، شاعر سرشناس معاصر مصر و حسین منزوی، پدر غزل معاصر ایران، از جمله شاعرانی هستند که با جادوی عشق، آثار جاودانی بر تارک ادبیات حک نموده و پیوسته از عشق، درد، تنهایی و احساسات صادقانه خود سروده اند. پژوهش حاضر بر آن است عاشقانه های این دو شاعر معاصر را با رویکرد تطبیقی بررسی نماید و به ماهیت عشق و چگونگی بازتاب آن، در کنار مفاهیمی همچون دین، وصال، انتظار، زن، خیال، عفت، رهایی، طبیعت، غربت، مردم و… دست یابد و نشان دهد که ابراهیم ناجی و حسین منزوی چگونه توانسته اند با استفاده از عنصر عشق، لطیف ترین و زلال ترین افکار و اندیشه های خود را به نمایش گذاشته، عشق زمینی را مقدمه ای برای رسیدن به عشق الهی و سیر در راه کمال و رستگاری قرار دهند و کمال بخش ترین و متعالی ترین مفاهیم انسانی و اخلاقی را از رهگذر عاشقانه های خود به روح و جان انسان ها هدیه دهند. با مقایسه و مطالعه اشعار دو شاعر، مفاهیم مشترک بسیاری در آن ها به چشم می خورد؛ اما آنچه در این میان، درخور توجه بوده و دو شاعر را از هم ممتاز می سازد، این است که برخلاف منزوی که بیشتر در مقام عظمت روح و جان محبوب، سخن سرایی می کند، توجه ناجی به خویشتن و بیان حالات و سوز و گدازهای درونی معطوف است.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، شعر معاصر عربی، شعر معاصر فارسی، عشق، ابراهیم ناجی، حسین منزوی
  • ناصر محسنینیا، سپیده اخوان ماسوله صفحات 95-119
    عبدالوهاب البیاتی (متوفای 1999 م) یکی از شاعران بزرگ و نامدار جهان معاصر عرب به شمار می آید او در بخشی از آثار و سروده های خود تحت تاثیر بزرگان شعر و شخصیت های تاریخی ایران بوده است. از میان شاعران معاصر عرب، وی بیشترین توجه را به ایران داشته و اندکی قبل از مرگش به ایران سفر کرده است. این سفر کوتاه مدت، نتایج و بازتاب گسترده ای در شعر او داشته است. او از شهرها و شخصیت های ایرانی به عنوان نمادی برای بیان دردها و استبدادی که بر جامعه اش سایه افکنده است بهره می برد و آنچه را در دل دار د به کمک این نقاب ها به تصویر می کشد. البیاتی از شخصیت هایی چون خیام، سهرودی، حافظ و از حلاج به عنوان شخصیت هایی آرمانی برای بیان رنج انسان امروز یاد می کند و از میان شهر های ایران نیز از نیشابور ، تهران، شیراز و اصفهان مکرر یاد می کند؛ چراکه میان آن ها و وطن ستمدیده خود شباهتی بی نظیر می یابد. در این مقاله، تلاش شده است تا چگونگی این تاثیرپذیری ها توسط عبدالوهاب البیاتی از نام ها و شهرهای ایرانی به نمایش گذاشته شود.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، عبدالوهاب البیاتی، فرهنگ و ادب ایرانی، نقاب ها و نام های ایرانی
  • قاسم مختاری، جواد سپهرینیا، سمیرا جوکار صفحات 121-146
    مقایسه اندیشه های عبید زاکانی، شاعر و نویسنده عصر مغول و احمد مطر، از شاعران معاصر عراق، در حوزه ادبیات تطبیقی مکتب آمریکا قرار می گیرد. یکی از وجوه مشترک در آثار این دو هنرمند که بر اثر شرایط خفقان آور جامعه به وجود آمده، طنز سیاسی - اجتماعی است که هدف اصلی آن انتقاد از شرایط نابسامان جامعه و اصلاح آن است. از این روی، در حکایت های زاکانی و اشعار مطر، در کنار مضمون های متفاوت، مضامین طنزآمیز مشترکی چون نقد حاکم، قاضی، واعظ، تصریح به نام دشمنان، گسترش فساد، سرکوب شخصیت های برجسته و اندیشمندان و گسترش فقر، قابل بررسی است.
    عبید از هنر خاصی در بیان سخنانش سود جسته که همین مساله سبب گشته است معنای طنزهایش را تنها خردمندان دریابند؛ اما زشت گویی او در برخی حکایت هایش، آثار او را به سوی هزل و یاوه کشانده و معنای حقیقی سخنانش را پنهان ساخته است. مطر با رعایت جانب ادب، توانسته حقایق تلخ روزگار خویش را آشکارتر سازد و برخلاف عبید، شعر خود را تنها برای مبارزه با حکومت به کار گیرد و حس مخالفت مردم بر ضد اوضاع نابسامان را بیشتر بر انگیزد؛ هرچند که خود از رسیدن به آینده ای درخشان ناامید است.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، طنز سیاسی، اجتماعی، عبید زاکانی، احمد مطر
  • مهدی ممتحن، ایران لک صفحات 147-174
    یکی از مولفه های ادبیات تطبیقی در جهان، شکل گیری مکتب رئالیسم و سمبلیسم و تاثیر این مکاتب در آثار نویسندگان معاصر است. دو ملت ایران و عرب، در طی روابط تاریخی با کشورهای اروپایی، از این مهم بی بهره نمانده و آثار ارزشمندی را مطابق اندیشه ها و نظریه های این مکاتب ادبی عرضه کرده اند. مکتب رئالیسم (واقع گرایی) از جمله مکاتبی است که با توجه به اوضاع و احوال جامعه وارد عرصه ادبی و داستان نویسی شد و مکتب سمبلیسم (نمادگرایی) نشانه ها و اشاره های هنرمندانه ای است که مطالب را بر خواننده القا داده و او را در ابهام فرومی برد. نجیب محفوظ و احمد محمود از داستان نویسان معاصر در مصر و ایران هستند که قالب قصصی را برای بیان ضعف اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه برگزیدند و در میدان مکتب واقع گرایی و نمادگرایی، اسلوبی جدید و مضامینی نو را به تصویر کشیدند.
    هدف این جستار، ارائه مباحث نظری در زمینه ادبیات تطبیقی و پیوند آن با دو مکتب رئالیسم و سمبلیسم است و تبیین تاثیر آن ها در آثار نویسندگان معاصر ایران و عرب که شامل انعکاس مضامین اجتماعی فقر، فساد اخلاقی، تناقض دو نسل و بحران روحی طبقه بورژوایی است. پژوهشگران این مقاله، با ذکر تاریخچه داستان نویسی معاصر عربی و فارسی در پرتو این دو جریان به تحلیل زندگی و آثار دو نویسنده (نجیب و احمد محمود) و نفوذ دو مکتب رئالیسم و سمبلیسم در ادبیات معاصر دو ملت ایران و عرب مطابق مولفه های مکتب آمریکایی پرداخته اند و سپس به روش توصیفی – تحلیلی به معرفی و بیان تاثیر مکتب های ادبی در توسعه تعاملات ادبی و فرهنگی میان ملت ها در سایه سار ادبیات تطبیقی رسیده اند.
    کلیدواژگان: رئالیسم، سمبلیسم، نجیب محفوظ، احمد محمود، ادبیات تطبیقی، مکتب آمریکایی