فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال دوازدهم شماره 2 (پیاپی 24، پاییز و زمستان 1393)
  • سال دوازدهم شماره 2 (پیاپی 24، پاییز و زمستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/12/19
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حمیدرضا اسکندری دامنه، قاسم پورحسن صفحات 1-24
    مسئله شر، آن گونه که در اندیشه مطهری و سوئینبرن مطرح شده، یکی از معضلات مهم و در عین حال پیچیده در بحث باور به خدا و غایتمندی جهان است. هر دو فیلسوف از منظر عدل به مثابه مهم ترین صفت الهی بدان نگریسته و با ابتناء بر دو رهیافت عنایت و اختیار بدان پاسخ گفته اند. دشواری مسئله شر عمدتا به روش منطقی طرح بحث باز می گردد که بر ناسازگاری، و نه صرفا نقض، تاکید دارد. بدین معنا که با وجود خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه مطلق وجود شرور هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد. پژوهش حاضر در پی آن است تا با توجه به دیدگاه دو فیلسوف مطرح، مرتضی مطهری و ریچارد سوئینبرن، به مسئله شر بپردازد. این دو متفکر هر دو بر اساس نظام منسجم عدل الهی خود در صدد تبیین و توجیه شرور علی رغم وجود خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه مطلق هستند. در این مقاله، دیدگاه مطهری در دو بخش تبعیض ها و شرور مورد بحث قرار می گیرد. نظر ایشان در باب شرور ذیل سه عنوان «عدمی بودن شر»، «نسبی بودن شر» و «تفکیک ناپذیری خیر و شر» بررسی می شود. دیدگاه سوئینبرن نیز در سه محور «شر اخلاقی» (مهار منطقی، دفاع مبتنی بر اختیار، اصل صداقت و مسئولیت)، «شر طبیعی» (کسب معرفت، دفاع مبتنی بر خیرهای برتر) و «رنج حیوانات» بررسی خواهد شد. در پایان به مقایسه دیدگاه های این دو فیلسوف در محورهای انگیزه طرح عدل الهی، روش دو فیلسوف در ارائه نظریه عدل الهی، ماهیت شر، تقسم بندی شرور، فواید شرور، نظام احسن و رنج حیوانات می پردازیم، و روشن خواهد شد که هرچند هر دو متفکر در تاکید بر اختیار انسان و وجود نظام احسن الهی و فواید شرور با هم متفق القول اند، در باب ماهیت شر و تقسیم بندی شرور و برخی از توجی هات برای وجود شرور با هم اختلاف رای و رویکرد دارند. لذا می کوشیم تا وجوه اشتراک و افتراق این دو را مورد بررسی قرار دهیم.
    کلیدواژگان: مطهری، سوئینبرن، شر، مسئله منطقی شر، نظام احسن، عنایت، اختیار، عدل الهی
  • شیما شهریاری، محسن جوادی صفحات 25-51
    نظریه انگیزش الهی نظریه ای است اخلاقی با بنیاد الهیاتی که در تلاش است، با خوانشی نو–ارسطویی و انگیزش–محور، نسبت بین دین و اخلاق را در چارچوب الهیات مسیحی تبیین کند. این نظریه که لیندا زاگزبسکی آن را مطرح کرده است، گونه ای نو از اخلاق فضیلت مدار را عرضه می کند که در آن انگیزه های الهی، به خصوص انگیزه عشق، بنیاد حیات و زیست اخلاقی اند و این انگیزه ها هم به لحاظ وجودشناختی و هم به لحاظ تبیین شناختی پایه تمام اوصاف و ارزش های اخلاقی در نظر گرفته می شوند. این نظریه برای پیش برد مقصد خود از پنج گام بهره می برد. در گام اول تشخص خدا را اثبات می کند. در گام دوم نشان می دهد که خداوند از عالی ترین فضایل و انگیزه ها بهره مند است. در گام سوم انگیزه خداوند در فعل خلقت را انگیزه عشق معرفی می کند و آن را پایه ای ترین انگیزه الهی به شمار می آورد. در گام چهارم آموزه تشبه به خدا را پی گیری می کند و بر نقایص جدی این آموزه تاکید می کند. در گام آخر تلاش می کند تا این آموزه را با آموزه تجسد مسیح عجین کند و از نقایص آن بکاهد.
    کلیدواژگان: نظریه انگیزش الهی، دین، اخلاق، انگیزه های الهی، تشبه به خدا، آموزه تجسد، زاگزبسکی
  • غلامحسین خدری صفحات 51-72
    اخلاق فضیلت، به عنوان شاخه ای از اخلاق هنجاری، بر رفتار فضیلت مندانه با دیدگاهی غایت اندیشانه و کمال طلبانه تاکید دارد که مبتنی بر سعادت محوری با توجه به خیر است. در این نظام اخلاقی، فعلیت یافتگی قوای طبیعی و نفسانی انسان مورد توجه است که خود به لحاظ معرفتی نیل به غایت طبیعی انسان و خیر و سعادت او را در بر دارد. در فضیلت گرایی، بر فاعل اخلاقی تاکید می شود که با رویکردی فضیلت مندانه به سوی خیر اخلاقی حرکت می کند. ولیکن باید دید آیا این فضیلتمندی اخلاقی، نسبتی با فضیلتمندی به معنای دینی دارد یا خیر. از این رو، در این مقاله سعی خواهد شد نسبت بین اخلاق فضیلت و دین را با توجه به آرای اخلاقی علامه طباطبایی بررسی کنیم. علامه معتقد است دین و اخلاق در مقام ثبوت و وجودشناختی از هم مستقل اند و اخلاق امری ذاتی و فطری در انسان است، لیکن به لحاظ اثباتی و معرفت شناختی، نظام اخلاقی مبتنی بر عقل به تنهایی قادر به ادراک حقیقت و نیل به سعادت حقیقی و کمال وجودی برای انسان نیست و دین، در مقام هدایتگر، دارای قوانینی است که اخلاق ناگزیر باید از آن ها تبعیت کند.
    کلیدواژگان: اخلاق فضیلت، علامه طباطبایی، کمال نهایی، سعادت، اخلاق، دین
  • حمیدرضا سروریان، محمد بنیانی صفحات 73-90
    با چشمپوشی از متون دینی، که بنا بر یک احتمال عامل اصلی شکل گیری نظریه عوض هستند، از آثار به جامانده از متکلمان اسلامی به دست می آید که نظریه عوض ابتدائا توسط برخی متکلمان متقدم معتزله شکل گرفته و سپس توسط سایر متکلمان عدلیه، اعم از معتزله و زیدیه و امامیه، طرح و بسط یافته است. زیرا افزون بر متکلمان معتزله، متکلمان زیدیه و شیعه و اشاعره نیز آن را به متقدمان معتزله نسبت داده اند. با گذشت زمان این نظریه دارای تغییر و تحولاتی بوده است، به گونه ای که بنا بر برخی تحلیل ها عوض انکار می شود و بنا بر برخی تفسیرها عوض تفضلی است و بنا بر برخی تحلیل های دیگر در مواردی عوض استحقاقی و در مواردی تفضلی است. در متون دینی به معنای عوض که همان معنای لغوی آن باشد با صرف نظر از قید استحقاق در آن اشاره شده است. به نظر می رسد که متکلمان اسلامی با تاثیرپذیری از روایات به پردازش نظریه و اضافه کردن قید استحقاق پرداخته اند.
    کلیدواژگان: عوض، الم ابتدایی، مصلحت، لطف، استحقاق
  • حسن عباسی حسین آبادی صفحات 91-108
    معناشناسی یکی از مسائل مهم در بررسی اسماء و صفات الهی است و در آن از چگونگی تفسیر و تاویل مفاهیم و محمولاتی که در مورد خداوند به کار می رود بحث می شود. سیر تاریخی این بحث نشان می دهد که متکلمان امامیه دیدگاه های اعتقادی خود را برگرفته از قرآن و سنت پیامبر و امامان معصوم می دانسته اند. در قرآن کریم صفاتی برای خداوند به کار رفته است که اندیشمندان را به بحث و تحلیل واداشته تا چگونگی اطلاق این صفات برای خداوند را بررسی کنند. بر این اساس، دیدگاه های مختلفی پدید آمده است، از جمله نظریه بازگشت ایجابی به سلبی علامه حلی که با طریقه سلبی–ایجابی توماس آکوئینی مشابهت دارد. در اینجا دو معنا از طریقه سلبی–ایجابی را بیان می کنیم. دو مورد متعلق به علامه حلی و توماس آکوئینی، که نظر این دو با هم همخوانی دارد. علامه از طریق سلب ضد صفات، و توماس از طریق سلب صفاتی که خاص مخلوقات است، صفاتی را که خاص خداوند است برای او اثبات می کنند. سپس به تبیین معنای صفات برای خداوند و مخلوقات و بررسی نظریه تشکیک علامه و تشابه آن با نظریه توماس می پردازیم.
    کلیدواژگان: معناشناسی، ایجابی، سلبی، آنالوژی، تشکیک
  • محسن پیرهادی، محمدرضا کریمی والا صفحات 109-132
    با وجود اتفاق نظر فرق کلامی و فلسفی بر سر اتصاف خداوند به تکلم، در کیفیت این اتصاف اختلاف نظرهایی مشاهده می شود. ملاصدرا، با این تلقی که کلام انشاء چیزی است که بر درون متکلم دلالت کند، می گوید کلام الهی شامل تمام موجودات و افعال خداوند است؛ فایده آفرینش آن ها، اعلان و اظهار غیب است. پس اطلاق کلمه و کلام بر جهان آفرینش صحیح است، و خداوند هم به این اعتبار متکلم است. صدرالمتالهین، با بیان مراتب سه گانه کلام الهی، معتقد است: کلام اعلی عالم امر است، کلام اوسط عالم نفس، و کلام نازل یا ادنی کلام تشریعی است. از نظرگاه صدرایی، تفاوت کلام و کتاب رتبی نیست، بلکه آن ها دو چهرهٔ یک واقعیت اند. کلام مربوط به چهره وجوب و مبدا فاعلی و کتاب مربوط به چهره امکان و مبدا قابلی است.
    کلیدواژگان: کلام الهی، ملاصدرا، عالم امر و نفس، تشریع
  • سید نصیراحمد حسینی، عبدالرسول کشفی صفحات 133-158
    جان شلنبرگ، فیلسوف دین معاصر، برای اولین بار در سال 1993 «برهان خفا» را مطرح کرد. بر مبنای این برهان، خداوند برای بیشتر انسان ها شواهد کافی بر وجود خود ارائه نکرده است، و از این رو در خفاست. به عبارت دیگر، برخی از انسان ها، بدون تقصیر و بی آن که سزاوار سرزنش باشند، به شواهد کافی برای وجود خداوند دست نمی یابند. از منظر شلنبرگ، این امر قرینه ای به سود خداناباوری است. شلنبرگ معتقد است از آنجا که خدای محب نباید مزایا و منافع باور و اعتقاد را از آدمیان دریغ ورزد، فقدان شواهد بر وجود خداوند با عشق و حب الهی ناسازگار است. این مقاله نشان می دهد که برهان شلنبرگ مخدوش است. دفاع وی از دو مقدمه بحث انگیز برهانش موفق نیست: یکی این ادعا که عشق خداوند با این فعل او که اجازه می دهد برخی انسان ها در وجود خدا دستخوش تردید شوند، ناسازگار است؛ و دیگری این که ناباوری عده ای از لاادری گران سرزنش ناپذیر است. ادیان الهی برای این اندیشه که هر نوع ناباوری سرزنش پذیر است دلایل قابل قبولی دارند و شلنبرگ در رد آن ها موفق نیست.
    کلیدواژگان: برهان خفا، خفای الهی، ناباوری سرزنش ناپذیر، جان شلنبرگ، رابرت لئه
  • عبدالله نصری صفحات 159-184
    یکی از مسائل مهم در بحث جبر و اختیار رابطه اختیار با ضرورت است، چرا که طبق قاعده الشیء ما لم یجب لم یوجد، هیچ پدیده ای تا به سر حد ضرورت نرسد تحقق پیدا نخواهد کرد. این که این قاعده در مورد همه پدیده ها صادق است یا این که فقط بر امور غیراختیاری حاکم است از دیرباز مورد بحث متکلمان و فلاسفه و اصولیون بوده است. حکیمان صدرایی این قاعده را بر افعال اختیاری انسان نیز حاکم می دانند، اما طرفداران نائینی به مخالفت با آن برخاسته و آن را در تنافی با پذیرش اختیار انسان می دانند. در این مقاله، در ابتدا به دیدگاه حکما و اصولیون در باب مراحل فعل اختیاری پرداخته می شود و سپس این مسئله مطرح خواهد شد که آیا با جبری تلقی کردن مراحل فعل اختیاری می توان اختیار انسان را پذیرفت، یا نه؟ و آیا نقدهای مکتب نائینی بر فلاسفه وارد است، یا نه؟ در ادامه بحث، به نوآوری های علامه جعفری، هم در مورد مراحل فعل اختیاری و هم در مورد نحوه حاکمیت قانون علیت بر افعال اختیاری انسان، خواهیم پرداخت. آرای وی، بر خلاف آنچه تصور می شود، هماهنگ با نائینی نیست و در عین حال خلاهای فلاسفه را نیز برطرف می سازد.
    کلیدواژگان: اراده، شوق، طلب، اختیار، علیت، ضرورت، سنخیت، ترجیح، نظارت من
|
  • Pages 1-24
    The problem of evil، as raised by Mutahari and Swinburne، is one of the most important and complicated problems concerning belief in God and teleology of the world. Both of philosophers face the problem through the standpoint of “justice” as the most important divine attribute and، relying on divine grace and will، they seek to respond to it. The complexity of the problem of evil is mainly due to the logical method of putting forth the problem، which emphasizes incompatibility rather than mere contradiction. That is to say، supposing the existence of an omnipotent، omniscience، and wholly-good God، there is no justification of the existence of evil whatsoever. The present paper attempts to explore the problem of evil on the basis of two well-known philosophers’ views. These two thinkers seek to explain and justify evils on the basis of theodicy. This article discusses Mutahari’s views in two sections: discrimination and evils. His view about evils will be studied under three headlines: non-existence of evils، relativity of evil، and inseparability of good and evil. Besides، Swinburne’s views will be discussed in three sections: moral evil، natural evil، and animal suffering. Finally، two philosophers’ views will be compared in the headline of: the motivation for positing theodicy; the method adopted by two philosophers for positing the theodicy; the nature of evil; the classification of evils; the benefits of evils; the best created world and animal suffering. Then the article makes the conclusion that although both of philosophers agree upon emphasis on human will، existence of the best created world and the benefits of evils، they disagree about the nature of evil، the classification of evils، and about some justifications for the existence of evil. Therefore، the article attempts to explore the differences and similarities between the two philosophers.
    Keywords: Swinburne, Mutahari, evil, the logical problem of evil, free will theodicy, grace, the best created world
  • Shima Shahriyari, Mohsen Javady Pages 25-51
    Divine Motivation theory is an ethical theory with a theological foundation، attempting to explain the relation between religion and morality in the context of Christian theology with emphasizing on neo-Aristotelian and motivation-based ethics. This theory that is presented by Linda Zagzebski، provides a new form of virtue ethics that God''s motives، especially that of love، are foundations of moral life and these motivational states are considered ontologically and explanatorily the basis for all moral properties and values. This theory uses five steps to advance its destination. In the first step، this theory proves the personhood of God. In the second step، it argues that God has perfect virtues and motives. In the third step، it shows that God''s motive in the Creation is motive of love that is the central and fundamental divine motive. In the fourth step، it discusses the doctrine of imitatio Dei and focuses on the problems of this doctrine. In the last step، it attempts to link this doctrine to the doctrine of the incarnation to resolve its problems.
    Keywords: Divine Motivation theory, Religion, morality, divine motives, imitatio Dei, doctrine of the Incarnation, Zagzebski
  • Pages 51-72
    As an approach in normative ethics، virtue ethics emphasizes the virtuous actions in a teleological context which aims at happiness and good. In such an ethical system، the actualization of human (natural and spiritual) potentialities is considered، which entails epistemologically the human happiness and good. Virtue ethics focuses on moral agent who pursues the aim of moral goodness. It is important for this viewpoint، which pays attention to the human perfection، to be compared to religious commands، which are also take the human perfection into consideration. In this article، I shall explore the relation between religion and virtue ethics، according ethical theory of Allameh Tabatabaie. Tabatabaie believes that religion and morality are ontologically independent and morality is innate for human beings. He، however، uphold that epistemologically، morality could not be recognized by pure reason. Rather، there are some laws in religion، as the guide، which should be followed by morality.
    Keywords: Virtue Ethics, Allameh Tabatabaie, Ultimate perfection, Happiness, Ethics, Religion
  • Pages 73-90
    Ignoring scripture as the main factor in development of Reward theory، it could be claimed that Reward theory is represented for the first time by some earlier Mutazilites and then، other theologians such as Mutazilites، Zaidis، Shiah and Asharites developed it. There are some concepts of Reward theory in different eras. According to some of them، Reward theory is rejected while in the light of some expositions، it is God’s favor and in accordance with some others، Reward sometime based on merit and sometime is God’s favor. In scripture، Reward has been used literally without merit condition. It seems that Islamic theologians added merit condition under the influence of hadiths. Reward theory is one of the important explanations for the problem of evil and has the main role among Islamic thinkers. This paper analyses various concepts of Reward theory in different eras and clarifies its formation and development.
    Keywords: Reward, primary pains, validity (grace), merit
  • Hasan Abasi Hossein Abadi Pages 91-108
    One of the major issues in the names and attributes of God، is the semantic interpretation of how to interpret and apply the concepts and predicates that talk about God. A historical survey proves that Imami theologians’ theological views are derived from the Qur''an and hadith. The Quran ascribed some attributes to God that prompted scholars to discuss and analyze the applicability of these concepts to God; accordingly، different views emerged Including Allameh Hilli’s apophaticism which is similar to the apophatic–cataphatic way of Thomas Aquinas. We''ll explain how three meanings of the apophatic-cataphatic. Erigena stated one of the meanings and Thomas Aquinas and Allameh Hilli stated another one which seems similar to each other. While Hilli’s negates the anti-attributes، Thomas negates the attributes which are specified to creatures. Then we explain the meaning of the attributes regarding creatures and God، and then، will discuss the “gradation theory” of Allame Hilli and “Analogy theory” of Thomas Aquinas.
    Keywords: Semantics, apophatic, cataphatic, analogy, gradation
  • Pages 109-132
    Although there is a consensus among theologians and philosophers of diverse schools about ascribing speech to God، there are some differences about the way in which it is ascribed to Him. Mulla Sadra have been mentioned that speech refers to the inside and insight of the speaker. He also believes that divine speech involves all creatures and God’s actions، profitability of creation of which is representing the hidden. So، application of “the word” to the world is accurate and based on this، God is a speaker. By distinguishing three stages in divine speech، Mulla Sadra believes that the highest word is the divine world (‘alam al-amr)، the middle word is spiritual world، and God’s lower word is law (shariah). From Sadraian point of view، the difference between “word” and “book” is not their stage. Rather، they are two faces of one reality. Word is related to the necessity and the active origin and the book is related to the possibility has passive origin.
    Keywords: Divine Speech, Mulla Sadra, Divine World, Spiritual World, Law
  • Pages 133-158
    In 1993، for the first time، John L. Schellenberg، the contemporary philosopher of religion، proposed the “Hiddenness Argument’’. According to this argument، as God doesn’t provide for many people sufficient evidence for His existence، He is hidden. In other words، that many people inculpably fail to find sufficient evidence for the existence of God constitutes evidence for atheism. Schellenberg argues that since a loving God would not withhold the benefits of belief، the lack of evidence for God’s existence is incompatible with divine love. This paper argues that his defense of two controversial premises of his argument is unsuccessful: one is that God’s love is incompatible with His allowing some to remain in doubt about His existence، and the other is: the nonbelief of some agnostics is inculpable. Theistic Religions have plausible reasons، which Schellenberg has not succeeded in refuting، for thinking that every nonbelief is culpable.
    Keywords: Hiddenness Argument, Divine Hiddenness, Inculpable nonbelief, John L. Schellenberg, Robert T. Lehe
  • Abdollah Nasri Pages 159-184
    The relation between free will and necessity is one of the most important issues regarding the problem of “free will”. This is because of the rule which indicates that “being not necessary، an event would not be came off”. There has been an ongoing debate among theologians، philosophers and Jurists on whether this rule includes free actions. Sadrain Philosophers believe that this rule is inclusive of human free actions، while followers of the Na’eeni school endorse the opposite. In this article، after reviewing the views of philosophers and jurists on the stages of a free action، I shall explore the question whether human actions، stages of which are understood deterministic، could be regarded as free، and so، whether Na’eenian criticisms against philosophers are justified. Besides، I shall put forth some innovative ideas of Allameh Ja’fari concerning the issue، whose view، while revises some philosophers’، is not compatible with that of Na’eeni.
    Keywords: will, desire, seeking, freedom, causality, necessity, homogeneity, preponderation, self, supervision