فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 2 (پیاپی 24، تابستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/06/28
  • تعداد عناوین: 12
|
  • رضا شکوهی، صلاح عزیزی*، سید امیر غیاثیان، جواد فردمال صفحات 123-132
    زمینه و هدف
    پنتاکلروفنل (PCP) یک ترکیب آلی و از مشتقات فنلی و در دسته آلاینده های دارای اولویت است که حتی در غلظت های پایین هم دارای اثرات زیان آور بر روی انسان، حیوانات و گیاهان است. بنابر این ضرورت حذف PCP از آب و فاضلاب دارای اهمیت زیادی است. هدف از انجام این مطالعه بررسی کارایی بیومس قارچ آسپرژیلوس نیجر در جذب پنتاکلروفنل است.
    روش بررسی
    این مطالعه از نوع تجربی بوده و پس از طی مراحل مختلف آزمایش ها، انجام شد. سوش قارچ آسپرژیلوس نیجر شماره PTCC 5012 از مرکز کلکسیون قارچ ها و باکتری های صنعتی ایران تهیه گردید. بعد از فعال سازی سوش قارچ در پلیت های محیط کشت پتیتو دکستروز آگار به مدت 7 تا 10 روز در دمای C° 25 قرار داده شدند. بیومس قارچ آسپرژیلوس نیجر تهیه گردید و سپس برای مطالعه جذب پنتاکلروفنل مورد استفاده قرار گرفت. برای سنجش پنتاکلروفنل از دستگاه کروماتوگرافی مایع با کارایی بالا استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که زمان تماس یک فاکتور مهم و اثر گذار در سرعت جذب پنتاکلروفنل است. بهترین زمان ماند در آزمایش h 2 انتخاب گردید که پس از این زمان درصد حذف افزایش چشمگیری نداشت. نتایج جذب پنتاکلروفنل در pH های مختلف نشان داد که راندمان جذب پنتاکلروفنل با افزایش pH و غلظت اولیه پنتاکلروفنل کاهش می یابد. اثر عوامل زمان تماس، pH و غلظت اولیه پنتاکلروفنل بر روی فرایند جذب معنی دار بود (0/001> P-value).
    نتیجه گیری
    نتایج نشان می دهد که با افزایش زمان ماند در شرایط ثابت، راندمان جذب پنتاکلروفنل افزایش می یابد. همچنین در شرایط pH پایین بیومس اصلاح شده قارچ آسپرژیلوس نیجر می تواند جاذب خوبی برای پنتاکلروفنل باشد.
    کلیدواژگان: فرایند جذب، بیومس قارچ، آسپرژیلوس نیجر، پنتاکلروفنل
  • امیر حسین جاوید، سید احمد میرباقری، آرزو کریمیان صفحات 133-142
    زمینه و هدف
    سد دز بر روی رودخانه دز در استان خوزستان قرار دارد. در مطالعه میدانی پارامترهای هدایت الکتریکی (EC)، نیترات(NO3)، آمونیوم (NH4)، فسفات (PO4)، کدورت (Turbidity)، کل جامدات(TS)، قلیاییت(Alkalinity)، کلیفرم(Coli)، دما، اکسیژن محلول(DO)، اکسیژن مورد نیاز بیوشیمیایی(BOD5)، کلروفیل آ(Colloropill) و دیسک سچی(Secchi disk) در پنج ایستگاه در عمق های 0، 2/5، 5، 10، 25 و 50 برای سال آبی 90-89 اندازه گیری شدند.
    روش بررسی
    از میان انواع شاخص ها، شاخص WQI و TSI جهت بررسی وضعیت کیفی و تروفیک آب در ایستگاه های مختلف استفاده گردیدند و با توجه به ویژگی های مشترک بدست آمده از نتایج، پهنه بندی ایستگاه ها در محیط GIS انجام شد.
    یافته ها
    تحلیل نتایج نشان داد که بیشترین و بهترین شاخص کیفی آب مخزن با مقدار 61 برای ایستگاه دوم تقریبا در وسط مخزن در دی ماه و کمترین آن در ایستگاه ورودی به مخزن با مقدار 46 در فروردین ماه است. همچنین شاخص وضعیت تروفیک دریاچه در حالت مزوتروفیک و یوتروفیک در بهار و تابستان متغیر است ولی در بقیه فصول وضعیت نسبتا ثابتی دارد. علت این تغییرات بهم خوردن سیستم لایه بندی دمایی است.
    نتیجه گیری
    با توجه به بررسی نتایج آزمایشگاهی و ارزیابی مقادیر شاخص های کیفی، آب مخزن دز جهت انواع مصارف عمومی مطلوب بوده و فقط جهت شرب نیاز به تصفیه پیشرفته دارد. همچنین در صورت تداوم ورود منابع آلاینده، مشکل تغذیه گرایی، کیفیت آب دریاچه را تهدید می نماید. وقوع این پدیده می تواند سبب ایجاد محدودیت های جدی در قابلیت کاربری آب، افزایش کدورت، تولید مواد سمی و افزایش نرخ رسوب گذاری گردد.
    کلیدواژگان: شاخص کیفیت، سد دز، مخزن، شاخص تروفیک، پهنه بندی
  • معصومه گلشن، سیمین ناصری، مهدی فرزاد کیا، علی اسرافیلی، روشنک رضایی کلانتری*، لیلا کریمی تکانلو صفحات 143-156
    زمینه و هدف
    استفاده از سورفکتانت ها منجر به افزایش دسترسی زیستی به آلاینده های سخت تجزیه پذیر از جمله PAHs می شود. در این راستا استفاده از بیوسورفکتانت ها به دلیل سازگاری با محیط زیست مورد توجه ویژه قرار دارند، اما توانایی آنها در قبال سورفکتانت های شیمیایی باید مورد بررسی قرار گیرد. در این تحقیق تاثیر سورفکتانت زیستی برکارایی اصلاح زیستی خاک آلوده به فنانترن مورد مقایسه با سورفکتانت شیمیایی قرار گرفت.
    روش بررسی
    خاک عاری از هر نوع آلودگی شیمیایی و میکروبی، به طور مصنوعی به فنانترن آلوده شد، سپس محلول نمک های معدنی با غلظت ثابت از سورفکتانت شیمیایی تریتون X-100 و بیوسورفکتانت رامنولیپیدMR01 تهیه، بعد مخلوط میکروبی با قابلیت تجزیه فنانترن در دو سطح غلظتی (2 و 1=OD 600 nm)، به محلول مذکور اضافه شد به طوری که نسبت 10 درصد وزنی حجمی (خاک به محلول) حاصل گردد، کلیه نمونه ها و شاهد های مربوطه بر روی شیکر قرار گرفتند و هوادهی شدند. پس از 8 هفته غلظت فنانترن باقیمانده در خاک پس از استخراج توسط اولتراسونیک به HPLC تزریق و مورد سنجش قرار گرفت. جمعیت میکروبی نیز با روش MPN سنجش شد. این تحقیق براساس آزمایش فاکتوریل کامل انجام شد.
    یافته ها
    راندمان حذف فنانترن با غلظت اولیه mg/kg 50 در حضور تریتونX-100، 98/5% و در حضور رامنولیپیدMR01، 88/7% بدست آمد، در حالی که در غلظت mg/kg 300 فنانترن، این میزان برابر 87% و 76% به ترتیب برای تریتونX-100 و رامنولیپیدMR01 بدست آمد. در غیاب سورفکتانت در غلظت mg/kg 50، 60/76% و در غلظت mg/kg 300، 51% راندمان حذف فنانترن حاصل شد. راندمان حذف در OD600nm=2 بیشتر از OD600nm=1 بدست آمد. بررسی تغییرات جمعیت میکروبی با گذشت زمان نشان داد، حداکثر رشد میکروبی در هفته دوم در حضور بیوسورفکتانت رامنولیپید بیشتر از تریتونX-100 بوده است.
    نتیجه گیری
    در مناطق با آلودگی های کمتر (مناطق گسترده آلوده اطراف پالایشگاه ها) استفاده از رامنولیپید می تواند به عنوان یک گزینه مناسب در کاهش آلودگی مورد نظر باشد. اما در مکان هایی با آلودگی بالا (مناطقی که به طور متمرکز و یا تحت تاثیر حرارت آلوده شده اند) استفاده از سورفکتانت های شیمیایی به صورت خارج از مکان (Ex situ) نتایج مطلوب تری را حاصل می نماید.
    کلیدواژگان: هیدروکربن های آروماتیک چند حلقه ای، فنانترن، دسترسی زیستی، رامنولیپید، تریتونX، 100
  • رخساره عظیمی یانچشمه، علیرضا ریاحی بختیاری*، ثمر مرتضوی صفحات 157-170
    زمینه و هدف
    در طی سال های اخیر، ورود آلاینده های نفتی بویژه هیدروکربن های آروماتیک چند حلقه ای (PAHs) به تالاب انزلی، حیات موجودات آن را بشدت مورد تهدید قرار داده است. لذا مطالعه کنونی با هدف اندازه گیری و مقایسه غلظت ترکیبات PAH با شاخص های ارزیابی کیفی متعدد رسوب، به منظور ارزیابی سمیت اکولوژیک رسوبات سطحی تالاب انزلی و ارائه راهکار مدیریتی مناسب انجام شده است.
    روش بررسی
    تعداد 22 نمونه رسوب سطحی بطور تصادفی جمع آوری، خشک و با بکارگیری روش سوکسله استخراج گردید. سپس طی دو مرحله کروماتوگرافی ستونی، ترکیباتPAH جداسازی و توسط دستگاه کروماتوگراف گازی با طیف سنج جرمی (GC-MS) مورد آنالیز قرار گرفتند.
    یافته ها
    مجموع غلظت این ترکیبات در گسترهng/g 212 تا 2674 وزن خشک با میانگین ng/g 907 وزن خشک قرار گرفت. بیشترین غلظت ها از ایستگاه های واقع در مجاورت نواحی شهری با فعالیت های کشتیرانی، (1-3 و1-4) گزارش شد. در مقایسه با راهبرد های کیفی رسوب (SQGs) بکار رفته در این مطالعه، غلظت اغلب ترکیبات PAH در اکثریت ایستگاه ها در گستره پایین آثار بیولوژیکی مضر قرار گرفتند. تنها در ایستگاه های ناچیزی (1-3، 2-3 و 3-5) غلظت برخی ترکیبات PAH متجاوز از گستره پایین آثار بیولوژیکی مضر بدست آمد.
    نتیجه گیری
    غلظت اغلب ترکیبات PAH در تالاب انزلی در مقایسه با راهبرد های کیفی رسوب استفاده شده در این مطالعه، به ندرت منجر به آثار مضر می شود. با این حال غلظت برخی از این ترکیبات، می تواند منجر به بروز آثار سمی حاد شوند. بنابراین مطالعات بیشتر شامل آزمون های مسمومیت و تجمع زیستی و بررسی ترکیب اجتماع کف زیان بخصوص در نواحی متجاوز از SQGs، به منظور مدیریت مناسب ضروری است.
    کلیدواژگان: هیدروکربن های آروماتیک چند حلقه ای، رسوب، راهبرد های کیفی رسوب، تالاب انزلی
  • لیلا کریمی تکانلو، مهدی فرزادکیا*، امیر حسین محوی، علی اسرافیلی، معصومه گلشن صفحات 171-184
    زمینه و هدف
    کادمیوم از طریق فاضلاب صنایع وارد منابع آب شده و باعث اختلال در عملکرد اندام هایی مثل کبد و کلیه می شود. نانو ذرات آهن مغناطیسی از طریق مکانیسم جذب سطحی توانایی کنترل و حذف فلزات سنگین از فاضلاب های صنعتی را دارد. هدف از این پژوهش، بهینه سازی فرآیند جذب سطحی یون های کادمیوم از فاضلاب سنتتیک با نانو ذرات آهن مغناطیسی سنتز شده است.
    روش بررسی
    نانو ذرات مغناطیسی آهن با روش هم ترسیبی ترکیب کلرید آهن دو و سه ظرفیتی در محیط مایی و در شرایط قلیایی سنتز شد. مشخصات نانو ذرات شامل ساختار ذرات، ترکیب و اندازه آن با استفاده از دستگاه هایXRD، SEM، FT-IR مشخص گردید. جهت بهینه سازی فرآیند جذب سطحی کادمیوم با نانو ذرات آهن، پارامترهای pH، زمان تماس، غلظت اولیه کادمیوم، غلظت نانو ذرات و دما، تحت شرایط مختلف مورد بررسی قرار گرفتند.
    یافته ها
    در شرایط 5/6 ≤ pH، غلظت اولیه کادمیومmg/L 10، دز جاذبmg 1، زمان تماس min 10، دمای 0C 25 و سرعت همزن rpm 200، 95% از کادمیوم از فاضلاب حذف گردید. ایزوترم جذب یون های کادمیوم از مدل لانگمویر تبعیت می کند (0/995< R2). حداکثر ظرفیت جذب کادمیوم توسط نانو ذرات آهن مغناطیسی برابر mg/g 20/41 بدست آمد.
    نتیجه گیری
    در شرایط بهینه نانو ذرات مغناطیسی آهن، توانایی جذب سریع و موثر فلز کادمیوم را داشته و به دلیل جداسازی آسان نانو ذرات از محلول آبی توسط آهن ربا قابلیت استفاده در صنایع را دارد.
    کلیدواژگان: جذب سطحی، کادمیوم، نانو ذرات آهن مغناطیسی
  • مهدی صادقی*، کاظم ندافی، رامین نبی زاده صفحات 185-194
    زمینه و هدف
    پرکلرواتیلن یک هیدروکربن کلرینه است که به عنوان حلال دارای مصارف متعددی است. لذا این مطالعه با هدف تعیین اثرات اکولوژیکی و سمیت پرکلرواتیلن قبل و بعد از فرایندهای اکسیداسیون پیشرفته استفاده شده جهت حذف پرکلرواتیلن، (فرایند اولتراسونیک، تابش فرابنفش و پراکسید هیدروژن)، به وسیله آزمایشات زیست آزمونی توسط دافنیا مگنا انجام شد.
    روش بررسی
    با توجه به حساسیت دافنیا و گزارش های موجود در مورد اینکه دافنیا مگنا حساس ترین آبزی بی مهره به ترکیبات آلی مختلف است، سمیت پرکلرواتیلن و محصولات حاصل از تخریب پرکلرواتیلن در فرایندهای مختلف توسط دافنیا انجام شد. میزان غلظت کشنده 50 درصد(LC50) و واحد سمیت (Tu) تعیین شدند. جهت تعیین سمیت پرکلرواتیلن ابتدا محلول مادر آن با غلظت mg/L 100 تهیه شد، پس از آن 9 نمونه که هریک به ترتیب حاوی 0(بلانک)، 5، 10، 20، 30، 40، 50، 75 و 100 درصد حجمی از محلول مادر اولیه بودند جهت استفاده در مراحل بعدی تهیه گردید. جهت تعیین سمیت محصولات حاصل از تجزیه پرکلرواتیلن توسط فرایندهای اولتراسونیک، فتولیز، فتولیز به همراه پراکسید هیدروژن و فتوسونیک، نمونه های اولیه جهت آزمایشات، از محلول خروجی هریک از راکتورها که غلظت اولیه پرکلرواتیلن آنها mg/L 100 بود، تهیه گردید. کلیه آزمایشات در آزمایشگاه میکروبیولوژی دانشکده بهداشت، دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام گردید.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که LC50 24 ساعته پرکلرواتیلن بر روی دافنیا مگنا برابر با mg/L 35/51 است.LC50 48 ساعته، 72 ساعته و 96 ساعته پرکلرواتیلن نیز به ترتیب برابر 28/058، 21/033 وmg/L 19/27 بود. میزان سمیت در فرایندهای اکسیداسیون به کاربرده شده جهت تجزیه پرکلرواتیلن کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    میزان سمیت در فرایندهای هیبریدی(کاربرد چند روش اکسیداسیون با هم) کمتر از فرایندهایی با یک روش اکسیداسیون (مثلا اولتراسونیک به تنهایی) بود. توالی کاهش سمیت در مورد تمام دوره زمانی مشابه بود. لذا فرضیه کاهش سمیت محصولات حاصل از تجزیه پرکلرواتیلن بعد از انجام فرایندهای ذکر شده قابل قبول است. لازم به ذکر است اگرچه در محلول خروجی از فرایندهای مختلف اکسیداسیون شیمیایی ترکیبات بینابینی مختلفی وجود دارد ولی سمیت آنها کمتر از سمیت اولیه پرکلرواتیلن است علت این امر ممکن است جزیی بودن غلظت محصولات بینابینی باشد که باعث کاهش مقدار سمیت می شود.
    کلیدواژگان: پرکلرواتیلن، اولتراسونیک، فرابنفش، پراکسید هیدروژن، زیست آزمونی، دافنیا مگنا
  • حسین بانژاد*، عطیه زارعی، علی اکبر صفریسنجانی، فرشاد دشتی صفحات 195-204
    زمینه و هدف
    کاربرد مجدد فاضلاب ها و پساب حاصل از تصفیه آن ها در کشاورزی به علت نیاز روز افزون به آب به ویژه در مناطق خشک و نیمه خشک نظیر ایران روز به روز بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. در برخی مناطق فاضلاب های صنعتی باعث توزیع آرسنیک در آب می شوند و از جمله گیاهانی که به طور عمده توسط پساب شهری و صنعتی آبیاری می گردند سبزیجات هستند. این پژوهش با هدف بررسی پیامد آبیاری تربچه با آب آلوده به آرسنیک و روی و اندازه گیری غلظت روی در قسمت های مختلف تربچه انجام شده است.
    روش بررسی
    طراحی این آزمایشات در قالب طرح کاملا تصادفی به صورت فاکتوریل با سه تکرار و در گلدان های پنج کیلوگرمی مورد کشت قرار گرفت. غلظت آرسنیک در چهار سطح 0، 100، 300و μg/L 600 و روی در سه سطح 0، 10 و mg/L 50 به آب آبیاری اضافه شد. آبیاری گلدان ها به طور یکسان هر 3 الی 4 روز یکبار صورت گرفت. بعد از برداشت و انجام عملیات آزمایشگاهی، غلظت روی توسط دستگاه جذب اتمی اندازه گیری شد.
    یافته ها
    نتایج حاصل از جدول تجزیه واریانس در مورد تاثیر آب آبیاری آلوده به روی و آرسنیک بر غلظت روی در ریشه و غده و برگ تربچه نشان می دهد غلظت روی در آب آبیاری بر این سه خصوصیت به ترتیب در سطح 5% و 1% معنی دار است. نتایج حاصل از جدول مقایسه میانگین، کاهش جذب روی در غده را با افزایش آرسنیک تا μg/L 300 نشان می دهد.
    نتیجه گیری
    تحقیق انجام شده نشان داده است که غلظت روی در ریشه، غده و برگ تربچه با غلظت روی در آب آبیاری رابطه مستقیم دارد. همچنین بین جذب روی و آرسنیک در گیاه رقابت وجود دارد. با افزایش آرسنیک در آب آبیاری، انتقال روی به بخش های هوایی کاهش یافته است.
    کلیدواژگان: آرسنیک، روی، تربچه، آب آبیاری
  • سمیرا اخوان*، حمید زارع ابیانه، مریم بیات ورکشی صفحات 205-228
    این تحقیق، با هدف جمع آوری مطالعات انجام شده در خصوص غلظت نیترات منابع آب کشور انجام شده است. بدین منظور مقالات چاپ شده در مجلات علمی پژوهشی و همچنین مقالات ارائه شده در سمینارها و کنفرانس ها مورد ارزیابی قرار گرفت. بررسی مطالعات نشان داد در مجموع 116 مطالعه در 26 استان کشور صورت گرفته است. اما در استان های ایلام، البرز، خراسان جنوبی، کهگیلویه و بویراحمد و لرستان مطالعاتی در این زمینه به چاپ نرسیده است. براساس مطالعات صورت گرفته، بیشترین مطالعات در استان همدان (14 مطالعه) و سپس خوزستان و مازندران (10 مطالعه) و کمترین تعداد مطالعات نیز به استان های اردبیل، بوشهر، قزوین، قم و کرمانشاه اختصاص داشت. در استان همدان بیش از 1435 نمونه آب به منظور بررسی غلظت نیترات، از منابع آب این استان تهیه شده است که نشان دهنده تعداد زیاد مطالعات انجام شده در این منطقه است. بیشترین میزان آلودگی نیترات در استان اصفهان (mg/L 318) و سپس در شهر زاهدان استان سیستان و بلوچستان (mg/L 295) گزارش شده است. بر اساس نتایج گزارش شده در مطالعات، وضعیت آلودگی نیترات منابع آبی کشور در حد متوسط بود. در بیشتر مطالعات علت بالا بودن میزان نیترات نبودن شبکه جمع آوری فاضلاب و تخلیه فاضلاب های شهری و صنعتی به منابع آب و فعالیت های کشاورزی توام با مصرف بی رویه کودهای حیوانی و شیمیایی عنوان شده است.
    کلیدواژگان: نیترات، منابع آب، ایران
  • شاهو کرمی، غلامرضا نبی بیدهندی، حمیدرضا جعفری، حسن هویدی، امیر هدایتی* صفحات 229-238
    زمینه و هدف
    محیط اطراف انسان را مواد شیمیایی فراگرفته که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم می تواند سلامت انسان را به خطر اندازد. بعضی از آمارهای WHO، گویای این واقعیت است که 4 میلیون نفر در سطح جهان در صنایع شیمیایی مشغول به کار هستند و یک میلیون انسان سالانه در اثر تماس با مواد شیمیایی دچار مرگ شده و یا از کار افتاده می گردند و 4-1 میلیون مسمومیت ناشی از مواد شیمیایی نیز اتفاق می افتد. هدف از این مطالعه شناخت خطرات ناشی از مواد شیمیایی موجود در محیط کار، ارزیابی ریسک وظایف کاری و پیشنهاد اقدامات کنترلی مناسب برای حذف یا کاهش ریسک در صنعت پتروشیمی است.
    روش بررسی
    در این پژوهش ابتدا مواد شیمیایی موجود در پتروشیمی اراک شناسایی شدند، سپس ویژگی هایی که نشان دهنده خطرآفرینی این مواد هستند، استخراج شدند و با استفاده از روش TOPSISضریب مخاطره این مواد تعیین شد، در مرحله بعد وظایف شغلی کارکنان و ضریب مواجه کارکنان با مواد شیمیایی محاسبه شد، در نهایت ضریب ریسک مواجهه با مواد شیمیایی در وظایف شغلی تعیین گردید.
    یافته ها
    نتایج نشان می دهد که هیچکدام از مواد موجود در مجتمع برای کارکنان ریسک خیلی بالا ندارند اما پنج ماده نفتا، گاز آمونیاک، اسید استیک، گاز کلر و متانول برای کارکنان بخش بهره برداری و دو ماده گاز آمونیاک و گاز کلر برای کارکنان بخش فنی و تعمیرات ریسک بالا دارند.
    نتیجه گیری
    موادی که ضریب ریسک بالا و خیلی بالا دارند، بهتر است جایگزینی برای استفاده آنها یافت شود و از تولید این مواد جلوگیری شود.
    کلیدواژگان: ارزیابی ریسک، پتروشیمی اراک، ضریب ریسک، ضریب مخاطره، ضریب مواجهه
  • سمانه قدرتی، سید غلامرضا موسوی* صفحات 239-252
    زمینه و هدف
    انعقاد الکتریکی (EC) به عنوان یک روش الکتروشیمیایی جهت غلبه بر مشکلات تکنولوژی های رنگ زدایی متعارف توسعه یافته و یک جایگزین مناسب برای تصفیه رنگ های نساجی است. هدف این مطالعه بهینه سازی فرایند EC برای رنگ زدایی و حذف COD از یک فاضلاب نساجی واقعی است.
    روش بررسی
    در این تحقیق، مقیاس آزمایشگاهی راکتور انعقاد الکتریکی جهت تصفیه فاضلاب نساجی طراحی، ساخته و مورد مطالعه قرار گرفت. متغیرهای بهره برداری اصلی شامل شدت جریان، زمان ماند، pH اولیه و جنس الکترود به عنوان متغیرهای مستقل و رنگ و COD به عنوان متغیرهای وابسته در نظر گرفته شد. مراحل آزمایش با استفاده از متغیرهای انتخابی توسط نرم افزار 7/0 Design Expert طراحی شد و فرایند برای رنگ زدایی و حذف COD با استفاده از روش سطح پاسخ بهینه سازی گردید.
    یافته ها
    شرایط بهینه بهره برداری در فرایند انعقاد الکتریکی جهت دستیابی به حداکثر رنگ زدایی و حذف COD شدت جریان A 0/97، pH اولیه 4/40 و زمان ماند min 48 و الکترود آهن بدست آمد. فاکتور مطلوبیت برای الکترود Fe، رنگ زدایی و حذف COD به ترتیب برابر 1، 0/763و 0/756 بود که با یافته های تجربی منطبق هستند.
    نتیجه گیری
    نتایج تجربی نشان داد که فرایند انعقاد الکتریکی یک فرایند کارامد و امیدبخش برای رنگ زدایی و حذف COD جهت پساب های نساجی است. تحت شرایط بهره برداری بهینه، مقادیر تجربی با مقادیر پیش بینی شده همبستگی خوبی داشت که نشان دهنده تناسب مدل و موفقیت RSM در بهینه سازی فرایند انعقاد الکتریکی در تصفیه فاضلاب نساجی با حداکثر حذف رنگ و COD تحت شرایط انتخاب شده جهت متغیرهای مستقل است.
    کلیدواژگان: انعقاد الکتریکی، فاضلاب نساجی، رنگ زدایی، بهینه سازی، روش سطح پاسخ
  • علیرضا رحمانی، جمال مهر علی پور، امیر شعبانلو* صفحات 253-264
    زمینه و هدف
    روش های الکتروشیمیایی به عنوان یکی از فرآیندهای اکسیداسیون پیشرفته به طور موثری برای تجزیه مواد آلی در محلول های آبی استفاده شده است. در این مطالعه کارایی روش الکتروفنتون با کاربرد الکترود آهن در تجزیه فنل مورد مطالعه قرار گرفت.
    روش بررسی
    در این مطالعه، یک راکتور منقطع الکتروفنتون در مقیاس آزمایشگاهی مجهز به 4 الکترود و منبع برق مستقیم به منظور حذف فنل مورد استفاده قرار گرفت. تاثیر پارامتر های بهره برداری نظیر: pH، ولتاژ، غلظت (پراکسید هیدروژن) H2O2، غلظت اولیه فنل، و زمان بهره برداری بررسی شد. در این مطالعه H2O2 به صورت دستی به راکتور اضافه شد، در صورتی که الکترود آند آهن به عنوان منبع یون فرو استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج مطالعات نشان داد در این فرآیند، pH اولیه محلول، غلظت اولیه H2O2 و ولتاژ کاربردی بیشترین تاثیر را در کارایی حذف فنل داشته است، به طوری که 87 % از فنل بعد از min 15 در pH 3، ولتاژ V 26 و H2O2 mg/L 100 حذف شد. با افزایش pH کارایی حذف فنل کاهش یافت، به طوری در pH برابر 10، بعد از min 15 کارایی 11 % بدست آمد. برای حذف 99/99 % فنل در pH برابر 3، غلظت mg/L 100 از H2O2 و ولتاژ V 26 به min 60 زمان نیاز بود.
    نتیجه گیری
    فرآیند الکتروفنتون با کاربرد الکترودهای آهن می تواند فرآیندی امیدوار کننده برای تجزیه فنل و تصفیه فاضلاب های صنعتی باشد.
    کلیدواژگان: الکتروفنتون، فنل، پراکسید هیدروژن، محلول های آبی
  • فاطمه هاشمی، حاتم گودینی*، قدرت الله شمس خرم آبادی، لقمان منصوری صفحات 265-276
    زمینه و هدف
    حضور فنل در آب و فاضلاب به دلیل پایداری در محیط و مشکلات بهداشتی مورد توجه است. بنابراین باید نسبت به حذف آن و جلوگیری از آلودگی آب اقدام نمود. هدف از این تحقیق بررسی کارایی جاذب پوست سبز گردو در حذف فنل از محلول های آبی است.
    روش بررسی
    این پژوهش یک مطالعه تجربی بوده که از پوست سبز گردو با مش 40 استفاده شده است. در این مطالعه پس از تهیه محلول استوک فنل، اثر پارامترهای موثر در جذب نظیر (pH (4، 6، 8،10، زمان تماس (min 60 -3)، دوز جاذب (g/L 5-0/25)، غلظت اولیه فنل (mg/L 50-10) مورد بررسی قرار گرفت. هم چنین همخوانی نتایج تحقیق با ایزوترم لانگمویر و فروندلیخ و مدل های سینتیک درجه اول و دوم کاذب بررسی گردید. آزمایش ها دو بار تکرار و درصد حذف به صورت میانگین ارائه شده است.
    یافته ها
    جذب فنل با مدل لانگمویر و حداکثر جذب mg/g 30/30 هم خوانی بیشتری داشت و سینتیک جذب فنل توسط پوست سبز گردو بوسیله مدل درجه دوم کاذب بهتر توصیف شد. نتایج آزمایش نشان داد که کارایی جذب فنل با افزایش زمان تماس و دوز جاذب ارتباط مستقیم و با افزایش pH و افزایش غلظت اولیه فنل رابطه معکوس داشت. حداکثر حذف فنل بیش از 99/9 درصد در pH برابر4 به دست آمد.
    نتیجه گیری
    به طور کلی این مطالعه نشان داد که پوست سبز گردو قابلیت خوبی در حذف فنل دارد. با توجه به اینکه پوست سبز گردو از زائدات باغبانی است و هر ساله به مقدار زیادی تولید می شود، استفاده از این جاذب در حذف آلاینده فنل از فاضلاب می تواند استفاده گردد.
    کلیدواژگان: فنل، جذب سطحی، پوست سبز گردو، سینتیک
|
  • Reza Shokoohi, Salah Azizi *, Said Amir Ghiasian, Javad Fredmal Pages 123-132
    Background And Objectives
    Pentachlorophenol (PCP) is an organic compound and phenolic derivatives categorized as priority pollutants that have harmful effects on humans، animals، and plants in low concentrations. Therefore، PCP removal from water and wastewater is very important. The aim of this study was to assess the efficiency of A. niger fungus biomass in PCP absorption.
    Materials And Methods
    This was an experimental study in which different steps of the experiments were performed. A. niger strain was prepared from Persian Type Culture Collection of Iranian Research Organization for Science and Technology (IROST). After activation in potato dextrose agar (PDA) culture plates، fungi were incubated for 7 to 10 days at 25 °C. The prepared A. niger biomass was modified by NaOH and then it was used for PCP absorption assay. The concentration of PCP was measured using high-performance liquid chromatography.
    Results
    The findings of present study showed that contact time is an important and effective factor in the PCP absorption rate. Two hours was selected as the optimum retention time in this experiment and after that the removal percentage did not raise significantly. The results of PCP absorption in different pH demonstrated that the adsorption efficiency decreases by rising pH and initial PCP concentration. The effects of contact time، pH and initial PCP concentration on the absorption process was significant (P-value <0. 001).
    Conclusion
    The results show that absorption efficiency increases by rising retention time under constant conditions. In addition، at low pH the modified A. niger biomass could be a good absorber for PCP.
    Keywords: Absorption process, fungi biomass, Aspergillus niger, Pentachlorophenol
  • Amir Hossein Javid, Seyed Ahmad Mirbagheri, Arezoo Karimian Pages 133-142
    Background And Objectives
    Dez dam located on Karun River is one of the largest Iranian dams. In a field study, EC, NO3, NH4, PO4, turbidity, TS, alkalinity, coli, temperature, chlorophyll a, DO, BOD5, and Secchi disk (at depths of 0, 2.5, 5, 10, 25, and 50 m)were measured at five sampling points during 2011-2012 water year.
    Materials And Methods
    Water Quality Index and TSI were calculated for all sampling points and quality zonation was conducted in GIS.
    Results
    It was found that the best water quality index for reservoir water is at second sampling point with amount of 61 situated at the center of reservoir, and the worst index is at entering point to the reservoir with amount of 46 in April. The main reason of changes was turnover of thermal stratification.
    Conclusion
    The laboratory analysis and assessing the quality indices revealed that the Dez reservoir water is suitable for variety of public uses, however, it needs advanced treatment for drinking purpose. Moreover, in the case of continuity of pollutant entrance into the reservoir, the eutrophication risk would threaten the reservoir water quality. Eutrophication occurrence will cause serious limitations in water use applicability, increase turbidity, produce toxic materials, and increase sedimentation regime.
    Keywords: Water Quality Index, Dez Dam, Reservoir, Trophic Index, Quality Evaluation, zoning
  • Masoumeh Golshan, Simin Nasseri, Mahdi Farzadkia, Ali Esrafili, Roshanak Rezaei Kalantary, Leila Karimi Takanlu Pages 143-156
    Background And Objectives
    The use of surfactants enhance the bioavailability of nonbiodegradable contaminants such as PAHs. Biosurfactants are more environmental friendly. In this study the ability of removing phenenthrene from soil by biosurfactant was assessed and compared with that of chemical surfactant.
    Materials And Methods
    A soil sample free of any organic or microbial contamination was artificially spiked with phenanthrene at two concentrations. Then, mineral salt medium at constant concentration of chemical surfactant TritonX-100 and rhamnolipid MR01biosurfactant was added to it in order to have the proportion of 10% w:v (soil:water). A microbial consortium with a potential of phenanthrene biodegradation was inoculated to the soil slurry in two densities (OD=1 and 2) and then it was aerated on a shaker. After eight weeks, the residual concentration of phenanthrene in the soil was extracted by ultrasonic and was analyzed using HPLC. MPN test was used for measuring microbial population. This study was conducted based on the two level full factorial design of experiment.
    Results
    It was found that chemical surfactant exhibited higher PHE removal efficiency than the biosurfactant. Using 120 mg/L of TritonX-100 and rhamnolipid, the PHE removal for the soil contaminated with 50 mg PHE/kg dry soil was 98.5 and 88.7% respectively, while the removal efficieny was decreased to 87 and 76% respectively for the soil contaminated with 300 mg PHE/kg. In the absence of surfactant, the removal efficiency at concentrations of 50 and 300 mg PHE/kg dry soil was achieved 60.76 and 51% respectively. The phenanthrene removal efficiency in OD=2 was more higher than OD=1. In the presence of rhamnolipid, the maximum microbial populations was observed in the second week, while it decreased in the presence of TritonX-100.
    Conclusion
    Use of biosurfactants can be considered as a suitable option in low level pollutant sites. Chemical surfactants as ex-situ has achieved more satisfactory results in high level contaminant sites.
    Keywords: Phenanthrene, bioavailability, rhamnolipid, TritonX, 100, experimental design, bacterial population
  • Rokhsareh Azimi Yancheshmeh, Ali Reza Riyahi Bakhtiari*, Samar Mortazavi Pages 157-170
    Background and Objectives
    In recent years, enterance of oil contaminants especially polycyclic aromatic hydrocarbons (PAHs) to Anzali Wetland, has seriously threatened organisms life. Therefore, the current study was conducted to determine and compare concentration of PAH compounds with multiple sediment quality assessment indice to evaluate the ecological toxicity of surface sediments of Anzali Wetland and present appropriate management strategy.
    Materials and Methods
    We randomly collected 22 surface sediment samples; each sample was dried and extracted based on the soxhlet method. Then during two-step of column chromatography the PAH compounds were separated and analyzed by gas chromatography equipped with a mass spectrometry detector (GC-MS).
    Results
    Total concentrations of these compounds ranged from 212 to 2674 ng g-1 d.w. with the mean of 907 ng g-1 d.w. The highest concentrations of PAHs was reported from stations (3-1 and 4-1) located in the vicinity of urban areas with shipping activities. In comparison with sediment quality guidelines (SQGs) used in this study, the concentrations of most PAH compounds in the majority of stations situated in low range values of adverse biological effects. Only in a few stations (3-1, 3-2 and 5-3), the concentrations of some of PAH compounds exceeded the low range of adverse biological effects.
    Conclusion
    In comparison with sediment quality guidelines (SQGs) used in this study, the concentrations of most PAH compounds in Anzali Wetland rarely lead to adverse biological effects. However, concentrations of some of these compounds can cause acute toxic effects. Therefore, further studies including toxicity and bioaccumulation tests and survey of benthic community composition, especially in areas exceeded SQGs are essential for proper management.
    Keywords: Polycyclic aromatic hydrocarbons (PAHs), Sediment, Sediment quality guidelines (SQGs), Anzali Wetland
  • Leila Karimi Takanlu, Mahdi Farzadkia *, Amir Hossein Mahvi, Ali Esrafily, Masoumeh Golshan Pages 171-184
    Background And Objectives
    Cadmium can enter water resources through the industrial wastewater. It could cause intensivly damages to the liver and kidney of humans. Magnetic iron nanoparticles are used to control and eliminate heavy metals from industrial effluents through the mechanisms of adsorption, ion exchange and electrostatic forces. The aim of this study was to evaluate the efficiency of magnetic nanoparticles for adsorption of cadmium.
    Methods
    The magnetite nanoparticles were prepared by co-precipitation method through the addition of bivalent and trivalent iron chloride under alkaline conditions. Characteristics of nanoparticles including particles structure, composition and size were determined using analytical devices such as XRD, SEM, and FT-IR. For optimization of adsorption process of cadmium, some parameters such as pH, contact time, initial concentration of cadmium, nanoparticles concentration, and temperature were studied under different conditions.
    Results
    It was found that 95% of cadmium could be removedAt pH ≥ 5.6, 10 mg/L initial cadmium concentration, a dose of 1 mg synthesized magnetite nanoparticles, 10 minutes contact time, and 200 rpm mixing rate at 25 °C. The isotherm of adsorption follows the Langmuir model (R2 < 0.995). Maximum capacity of cadmium adsorption was found to be 20.41 mg/g.
    Conclusion
    Magnetite nanoparticles exhibit high capability for removal of cadmium. The nanoparticles synthesized could be used at industrial scale because of having the magnetic property, which make them easily recovered from aqueous solution through applying a magnetic field.
    Keywords: Adsorption, cadmium, magnetite nanoparticles, Fe3O4
  • Mahdi Sadeghi*, Kazem Naddafi, Ramin Nabizadeh Pages 185-194
    Background And Objective
    Perchloroethylene is a chlorinated hydrocarbon used as a solvent in many industries and services activities such as dry cleaning and auto industry as degreasing. We carried out a bioassay using Daphnia Magna in order to determine the ecological effects of wastewater treatment through applying advanced oxidation processes (ultrasonic, ultraviolet irradiation and hydrogen peroxide processes) for removal of perchloroethylene.
    Materials And Methods
    Due to the sensitivity of Daphnia and reports indicating this species is the most sensitive aquatic invertebrate to a variety of organic compounds, toxicity of perchloroethylene and its intermediate degradation products during applying different processes was tested using Daphnia. Lethal concentration (LC50) and toxic units (TU) were determined. In to determine toxicity of perchloroethylene, its stock solution was prepared at a concentration of 100 mg/L. Then, nine samples each containing 0 (control), 5, 10, 20, 30, 40, 50, 75, and 100% by volume of the primary stock solution were prepared. To determine the toxicity of the intermediate products of perchloroethylene by ultrasonic, photolysis, photolysis with hydrogen peroxide and photosonic processes, an initial concentration of perchloroethylene for each reactor (100 mg/L) was taken. All experiments were carried out at the Laboratory of Microbiology, Faculty of Health, Tehran University of Medical Sciences, Iran.
    Results
    It was found that the 24 h LC50 for perchloroethylene on Daphnia Magna was 35.51 mg /L. The 48 h, 72 h and 96 h LC50 of perchloroethylene were 28.058, 21.033, and 19.27 mg/L respectively. Toxicity of perchloroethylene was decreased after oxidation processes.
    Conclusion
    The toxicity after hybrid processes was lower than the single processes. The toxicity reduction was the same during all time period. Hence, the hypothesis of reducing toxicity of the intermediate products of perchloroethylene degradation after the abovementioned processes is acceptable. It is noteworthy that although there are different intermediate compounds in the effluent of various chemical oxidation processes,, but they are less toxic compared with the original perchloroethylene; this may be due to the partially concentration of intermediate products that will decrease toxicity.
    Keywords: Perchloroethylene, ultrasonic, ultraviolet, hydrogen peroxide, Bioassay, Daphnia Magna
  • Hossein Banejad*, Atieh Zarei, Ali Akbar Safari Sinegani, Farshad Dashti Pages 195-204
    Background And Objectives
    Reuse of treated wastewater in agriculture is becoming more attractive due to the growing demand for water, particularly in arid and semi-arid regions like Iran.In some areas, industrial wastewaters distribute arsenic in the water and vegetables, among the other plants, are mainly irrigated by municipal and industrial wastewater. This study aimed to evaluate the outcome of radish irrigation using water contaminated with arsenic and zinc and to measure the zinc concentration in the edible parts of radish plant.
    Materials And Methods
    The experiments were designed in the form of a factorial completely randomized design with three replications in which radishes were planted in pots about five kilograms. Arsenic concentration at four levels (0, 100,300 and 600 μg/l) and zinc concentration at three levels (0, 10, and 50 mg/l) were added to the irrigation water. The pots were equally irrigated once every 3 to 4 days. After harvesting and laboratory operations, zinc concentration was measured using atomic absorption spectroscopy.
    Results
    The study indicated that zinc concentration in radish tubers is correlated with the concentration of zinc in water. The results of the analysis of variance table for the effect of zinc and arsenic-contaminated irrigation water on zinc concentration in radish roots, tubers and leafs show only one treatment (zinc concentration in water) on the property is significant at 5 and 1%. The results of the comparison table revealed that Zn uptake was decreased with increasing arsenic up to 300 μg/l.
    Conclusion
    It was found that zinc concentration in radish roots, tubers, and leafs is correlated with the concentration of zinc in water. Moreover, there was a competition between the absorption of zinc and arsenic in plants. With increasing arsenic in irrigation water, transition of Zn was reduced to aerial part.
    Keywords: arsenic, zinc, radish, irrigation water
  • Samira Akhavan*, Hamid Zare Abyaneh, Maryam Bayat Varkeshi Pages 205-228
    The objective of this study was to collect all the conducted studies on nitrate concentration in water resources of Iran. To achieve this purpose, the published papers in ISC and ISI journals as well as conferences and seminars were evaluated. The results of this survey showed that 116 studies have been carried out in 26 provinces of Iran. But,there was no published paper in Ilam, Alborz, South Khorasan, Kohgiluyeh and Boyer-Ahmad, and Lorestan provinces. According to these studies, the largest number of studies was performed in Hamadan province (14 cases), Khuzestan, and Mazandaran provinces (10 cases) and the least number of studies was conducted in Ardabil, Bushehr, Qazvin, Qom, and Kermanshah provinces. In Hamadan province, more than 1435 water samples were collected from water resources of this province, which is representative of large number of studies in this region. Maximum nitrate concentration (318 mg/L) was reported in Isfahan province and then in Zahedan city (295 mg/L), Sistan and Baluchestan Province. Based on the reported results in these studies, the nitrate pollution in water resources of Iran is at medium level. In most of the studies, high nitrate concentrations are due to lack of sewage collection network, discharge of urban and industrial sewage to water resources, and agricultural activities, which use high amounts of manure and fertilizer.
    Keywords: Nitrate, Water resources, Iran
  • Shaho Karami, Gholamreza Nabibidhendi, Hamidreza Jafari, Hassan Hoveidi, Amir Hedayati* Pages 229-238
    Background and Objectives
    Human environment is surrounded bychemicals that could directly or indirectly endanger human health. Some statistics of WHO is indicative of the fact that four million people are employed in the chemical industry throughout the world and one million people die or become disabled annually due to contact with chemicals. Moreover, 1-4 Millions chemical toxicity occur annually. The purpose of this study was to understand the risks involved in chemicals in the workplace, to assess the task risk, and to propose appropriate control measures in order to eliminate or reduce risk in the petrochemical industry.
    Materials and Methods
    In this study, the chemicals were identified in Arak Petrochemical and features that are indicative of hazardous materials were identified and using TOPSIS, The hazard rate were determined. Then the job duties of employees and employee exposure rate with chemicals were calculated and finally, a risk rate for exposure to chemicals in job duties was determined.
    Results
    It was found that chemicals do not have too high risk to employees; however, but the high risky chemicals were five chemicals including naphtha, ammonia, acetic acid, chlorine, and methanol for operational staff and two chemicals, i.e. ammonia and chlorine for operation and maintenance staffs.
    Conclusion
    It is better to have an alternative for the materials that their risk rang is high and very high, and their production is suggested to be avoided.
    Keywords: Risk assessment, Arak Petrochemical, hazard rating, risk rating, exposure ratin
  • Samaneh Ghodrati, Gholamreza Moussavi* Pages 239-252
    Background And Objectives
    Electrocoagulation (EC) as an electrochemical method was developed to overcome the drawbacks of conventional decolorization technologies and is an attractive alternative for the treatment of textile dyes. This study was aimed at the optimization of the EC process for decolorization and COD removal of a real textile wastewater using response surface methodology (RSM). RSM is an important branch of experimental design and a critical technology in developing new processes, optimizing their performance, and improving design and formulation of a new products.
    Materials And Methods
    In this study, a bench scale EC reactor was designed, constructed, and studied for treatment of a textile wastewater. The main operational variables were current intensity, residence time, initial pH, and electrode materials as independent variables; color and COD removal were considered as dependent variables. The experimental runs were designed using selected variables using Design Expert 7.0 software and the process was optimized for decolorization and COD removal using the response surface method.
    Results
    The optimal operational conditions in the EC process for attaining the maximum decolorization and COD removal were current density of 0.97 A, initial pH of 4.04, residence time of 48 min, and Fe electrode. The desirability factor for Fe electrode was 1, while decolorization and COD removal were predicted 76.3 and 75.6% respectively, which was confirmed by the experimental results.
    Conclusion
    The experimental results indicated that the EC process is an efficient and promising process for the decolorization and COD removal of textile effluents. Under the optimized conditions, the experimental values had a good correlation with the predicted ones, indicating suitability of the model and the success of the RSM in optimizing the conditions of EC process in treating the textile wastewater with maximum removals of color and COD under selected conditions of independent variables.
    Keywords: Electrocoagolation, textile wastewater, optimization, response surface methodology
  • Alireza Rahmani, Jamal Mehralipoor, Amir Shabanlo* Pages 253-264
    Background And Objective
    Electrochemical methods as one of the advanced oxidation processes (AOPs), have been applied effectively to degrade recalcitrant organics in aqueous solutions. In the present work, the performance of electro-Fenton (EF) method using iron electrodes on the degradation of phenol was studied.
    Materials And Methods
    In this study, a lab-scale EF batch reactor equipped with four electrodes and a DC power supply was used for removing phenol. The effect of operating parameters such as pH, voltage, H2O2 and initial phenol concentration and operating time were evaluated. We added H2O2 manually to the reactor while iron anode electrode was applied as a ferrous ion source.
    Results
    It was found that initial pH of the solution, initial H2O2 concentration, applied voltages were highly effective on the phenol removal efficiency in this process, so that 87% of phenol after 15 min of reaction at pH=3.0, voltage 26 V and H2O2 100 mg/L was removed. Phenol removal efficiency decreased with increasing pH, so that at pH 10, after 15 min, efficiency was 11%. To remove 99.99% phenol at pH 3, 100 mg/L concentration of H2O2 and voltage 26 V for 60 min was required.
    Conclusion
    Electro-Fenton process using iron electrodes for phenol degradation and remediation of wastewater could be a promising process.
    Keywords: Electro, Fenton, phenol, H2O2, aqueous solution
  • Fatemeh Hashemi, Hatam Godini *, Ghodratolah Shama Khorramabadi, Loqman Mansouri Pages 265-276
    Background And Objective
    Phenol presence in water and wastewater is interesting because of its stability in environment and health problems. Therefore, it must be removed for water pollution prevention. The aim of this study was to evaluate phenol adsorption from aqueous solutions using walnut green hull.
    Materials And Methods
    This was an experimental study in which walnut green hull was used as biosorbent with a range of mesh 40. In this study, stock solution of phenol was prepared and effects of effective parameters such as pH (4,6,8, and10), contact time (3-60 min), adsorbent dosage (0.25-5 g/L), and initial phenol concentration (10,20,40, and 50 mg/L) on adsorption process were evaluated. Moreover results were evaluated using Langmuir and Freundlich isotherms and first order and pseudo-second order kinetics. All experiments were conducted in double and the mean adsorption rate was reported.
    Results
    The maximum adsorption capacity of 30.30 mg/g corresponded with Langmuir model. Kinetic evaluation indicated that the adsorption of phenol by the walnut green hull clearly followed the pseudo-second order reaction. It was found that increasing contact time and adsorbent dosage would lead to increasing of adsorption of phenol and increasing pH and initial phenol concentration lead to decreasing of phenol adsorption. Maximum phenol removal was achieved at pH 4, with more than 99.9 % efficiency.
    Conclusion
    The results of this study show that the walnut green hull can be used effectively in phenol removal, because walnut green hull is agriculture waste and is produced annual in high volume; hence, it can be used as adsorbent in phenol removal from wastewater.
    Keywords: phenol, adsorption, walnut green hull, kinetic