فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 94 (زمستان 1393)
  • پیاپی 94 (زمستان 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/12/14
  • تعداد عناوین: 124
|
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • عباس عباس زاده شهری*، فریدون رضایی، سیمین مهدی زاده فرساد، کامبیز مهدی زاده فرساد، نعیم پناهی صفحه 3
    شبکه های عصبی روش های محاسباتی یادگیرنده هستند که به کمک آنها می توان یک نگاشت خاص را برآورد کرده یا داده های مختلفی را دسته بندی کرد. یک شبکه عصبی بر خلاف کامپیوتر های رقومی که نیازمند دستورات کاملا صریح و مشخص هستند، به مدل ریاضی محض نیاز ندارد، بلکه مانند مغز انسان قابلیت یادگیری به وسیله تعدادی مثال مشخص را دارد. هدف مقاله حاضر، اثبات تابع تخلخلی و تحلیل به عنوان یک رهیافت نیرومند در برآورد تخلخل سنگ مخزن با استفاده از نمودارهای پتروفیزیکی است که در آن با ارائه راه حلی مناسب بر پایه تحلیل پتروفیزیکی می توان تخلخل را با استفاده از داده های نمودار های چاه نگاری متداول تا حد بسیار خوبی برآورد کرد. روش پیشنهادی بر پایه داده های پتروفیزیکی موجود در یکی از میادین نفتی جنوب باختر ایران مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده از تجزیه شبکه مشروط بر اعتماد به داده ها با آزمون های مختلف در بررسی تابع از جمله رگرسیون، جذر میانگین مربعات و SPLine نشان دادند که میزان خطای شبکه بر حسب داده های موجود در محدوده مهندسی با ضریب اطمینان بالایی قابل قبول هستند و می تواند برای برآورد تخلخل مورد استفاده قرار گیرند. این روش افزون بر کاهش هزینه ها و اقتصادی کردن طرح، می تواند راهگشای انجام پژوهش های مختلفی در این زمینه در مقاطع بعدی شود.
    کلیدواژگان: تحلیل پتروفیزیکی، تخلخل، داده های چاه نگاری، شبکه های عصبی، نگار صوتی، نگار گاما
  • سنگ و کانی
  • مریم هنرمند، نعمت الله رشیدنژاد عمران*، محمدهاشم امامی، قاسم نباتیان صفحه 3
    مجموعه گرانیتوییدی مارفیون بخشی از پلوتونیسم ترشیری است که در بخش مرکزی پهنه ماگمایی ارومیه- دختر قرار گرفته است. این مجموعه نفوذی شامل چهار توه اصلی است؛ توده میکرودیوریتی تا میکرومونزودیوریتی مزوش که به صورت رخنمون های مجزا در بخش باختری منطقه قرار دارند؛ توده دایره ای شکل تونالیت مارفیون که بیشترین گستردگی را در منطقه نشان می دهد، توده تونالیت پودلگ که به صورت توده ای کشیده در امتداد شمالی- جنوبی رخنمون دارد و توده کوارتزدیوریت قالهر. آنکلاوهای میکروگرانولار مافیک از دید ویژگی های ژئوشیمیایی همانند گرانیتویید میزبان هستند و در همه بخش های تود های مارفیون و بخش هایی از توده های قالهر و پودلگ دیده می شوند. از دید ویژگی های ژئوشیمیایی، این مجموعه نفوذی متاآلومین، نوع I و متعلق به سری کالک آلکالن با پتاسیم پایین تا متوسط است. با استفاده از سن سنجی U-Pb زیرکن، سن های تقریبی 50 میلیون سال برای توده میکرودیوریتی تا میکرومونزودیوریتی مزوش و 18 میلیون سال برای توده های تونالیتی مارفیون، پودلگ و کوارتز دیوریتی قالهر به دست آمده است. شواهد ژئوشیمیایی نشان می دهد که ماگمای توده میکرودیوریت مزوش به سن ائوسن، حاصل ذوب بخشی پوسته زیرین و آمیختگی آن با مذاب های گوشته ای، در محیط حاشیه فعال قاره ای است. توده های میوسن منطقه نیز حاصل ذوب پوسته زیرین تحت تاثیر مذاب های گوشته ای، در یک محیط پس از برخورد هستند. میکرودیوریت مزوش الگوی کمتر تفریق یافته ای از عناصر خاکی کمیاب، نسبت به توده های میوسن منطقه نشان می دهد. شواهد ژئوشیمیایی نشان از پتروژنز همانند تونالیت ها و کوارتز دیوریت هاست. توده های نفوذی مارفیون، قالهر، پودلگ و آنکلاوهای آنها مقادیر به نسبت بالایی Al2O3 و نسبت های بالایی Na2O/K2O و فراوانی به نسبت بالایی از عناصر خاکی کمیاب سبک نشان می دهند که همانند با مذاب های بخشی حاصل از سنگ های متابازالتی هستند. بر این اساس، تصور می شود که ماگماهای تونالیتی و کوارتزدیوریتی از ذوب بخشی یک منبع مشترک در پوسته زیرین و فرایند ذوب آب زدایی آمفیبول، منشا گرفته اند.
    کلیدواژگان: گرانیتویید مارفیون، نوع I، ذوب بخشی، پس از برخورد، کمان ماگمایی ارومیه، دختر
  • زمین ساخت
  • نیر بایسته هستی*، عبدالله سعیدی، علیرضا شهیدی صفحه 3
    به منظور ارزیابی و تحلیل تنش دیرینه در منطقه مورد مطالعه، سطوح برشی دارای خش لغزش و صفحات گسلی اندازه گیری و تنسور تنش و تغییرات جهت تنش در واحدهای سنگی محاسبه شده است. برای این منظور 186 صفحه گسلی و خش لغزش های مربوط به آنها در 12 ایستگاه بررسی شد و پس از اندازه گیری آنها، تغییرات تنش از ائوسن و کمی پس از آن به کمک روش وارونه سازی آنژلیه (Angelier، 1991) بررسی شد. پس از گردآوری اطلاعات لازم، داده ها بر پایه رخدادهای زمین ساختی دسته بندی و با استفاده از نرم افزار آنژلیه، محورهای اصلی تنش و جهت مربوط به هر ایستگاه محاسبه شد؛ با توجه به این که تنش چیره در منطقه از نوع کششی است و با استفاده از نتایج حاصل از تحلیل داده ها می توان بیان کرد که در زمان ائوسن در این بخش از البرز باختری (شمال قزوین) جهت کشش چیره در سنگ های آذرین و رسوبی منطقه NE-SW است. این جهت یافتگی به وسیله دایک های موجود در منطقه نیز تایید می شود.
    کلیدواژگان: تنش دیرین، خش لغزش، تنسور تنش، روش وارون سازی
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • عزت الله قنواتی*، امیر کرم، ابراهیم تقوی مقدم صفحه 9
    ارزیابی زمین به منظور شناخت و پهنه بندی عرصه های حساس به حرکات دامنه ای به ویژه زمین لغزش از پژوهش های مربوط به جغرافیدانان طبیعی به ویژه ژئوموروفولوژیست ها است. شناسایی و تعیین مناطق حساس و مستعد لغزش می تواند ضمن جلوگیری از بروز خسارت ها، زمینه را برای اجرای طرح های پایدار سازی دامنه ها فراهم آورد. در این پژوهش به منظور پهنه بندی خطر زمین لغزش در حوضه آبخیز طالقان از متغیر های شیب، سوی شیب، سنگ نگاری، کاربری زمین ها، بارش، فاصله از رودخانه، فاصله از گسل، فاصله از جاده برای پهنه بندی خطر زمین لغزش استفاده شد. پس از ساخت و تجزیه تحلیل لایه های اطلاعاتی در محیط نرم افزار Arc GISاز توابع عضویت فازی برای وزن دهی به لایه ها استفاده شد. لایه های فازی استاندارد شده در محیطGIS همپوشانی شده و با استفاده از عملگر های منطق فازی نقشه پهنه بندی خطر زمین لغزش تولید شدند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد عملگر گامای 7/ 0 در مقایسه با دیگر عملگرهای فازی مناسب تر است. بر این اساس 91 /18 درصد از مساحت منطقه به عنوان مناطق پرخطر معرفی شده است؛ بدیهی است که اختصاص کاربری های مسکونی، خدماتی و... در این محدوده ها سبب افزایش خسارت های مالی و جانی می شود.
    کلیدواژگان: منطق فازی، پهنه بندی، زمین لغزش، سامانه اطلاعات جغرافیایی، طالقان
  • زمین ساخت
  • مسعود مجرب*، حسین معماریان، مهدی زارع، ولادیمیر کوسوبوکوو صفحه 13
    زلزله مورخ 23/10/2011 ترکیه در نزدیکی شهر وان با حدود 600 کشته، باعث خسارات زیادی در شهر های ارجیش، وان، مرادیه و چالدران شد. مطالعه زلزله های دستگاهی سده بیستم و تاریخی منطقه نشان داد که منطقه خاور صفحه آناتولی و شمال باختر فلات ایران لرزه خیز بوده و مهم ترین زلزله اخیر منطقه در سال 24 نوامبر 1976 و در چالدران رخ داده است. در این مقاله مسئله پیش بینی زلزله در محدوده باختر فلات ایران و به صورت بازنگرانه مورد بررسی قرار گرفته است. روش های پیش بینی زلزله به طور عمده به دو شاخه پیش نشانگری و استفاده از الگوریتم های شناسایی الگو تقسیم می شوند. در این مطالعه از روش الگوریتم M8 که بر پایه شناسایی الگو کار می کند استفاده شده است. بدین منظور یک شبکه با 49 نقطه در محدوده مورد مطالعه طراحی شد. الگوریتم M8 برای نقاط شبکه اجرا شد و چهار منطقه نزدیک به هم که دارای همپوشانی نیز بودند، به عنوان محدوده های هشدار معرفی شدند. این مطالعه نشان داد که زلزله اخیر وان با پنجره زمانی 1/1/2008 تا 30/12/2012، پنجره مکانی به شعاع 281 کیلومتر و برای بزرگای بیشتر از 7 قابلیت هشدار پیش از رخداد را داشته است. همچنین کاربرد پیشرو الگوریتم نشان داد که از 30/7/2011 به مدت 5 سال هیچ افزایش احتمال رخدادی برای بزرگای 7 دیده نشده است. این مطالعه نشان داد که الگوریتم M8 یکی از قوی ترین الگوریتم های پیش بینی است که می توان برای سرتاسر خاورمیانه به کار گرفت. به این ترتیب می توان اینگونه نتیجه گرفت که الگوریتم های مبتنی بر شناسایی الگو نقش مهمی را در کاهش خسارات جانی و مالی در رخداد های لرزه ای بازی می کنند.
    کلیدواژگان: پیش بینی زلزله، فلات ایران، آناتولی خاوری، شناسایی الگو، الگوریتم M8، زمان افزایش احتمال رخداد
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • اعظم قزی*، ناصر حافظی مقدس، حسین صادقی، محمد غفوری، غلامرضا لشکری پور صفحه 17
    در این مطالعه زمین ریخت شناسی مهندسی محدوده شهر مشهد براساس مطالعه عکس های هوایی، اطلاعات 180 چاه پمپاژ آب آشامیدنی و نیز اطلاعات 1500 گمانه ژئوتکنیکی در سطح شهر مشهد مورد بررسی قرار گرفته است. براساس داده های یاد شده، شهر مشهد به 7 پهنه زمین ریخت شناسی شامل رخنمون سنگی، کوه پایه، مخروط افکنه رودخانه گلستان، مخروط افکنه رودخانه های جنوبی، مخروط افکنه رودخانه طرق، دشت هموار و آبرفت های جوان تقسیم شده است. بر اساس اطلاعات گمانه های ژئوتکنیکی ویژگی های زمین شناسی مهندسی حاکم بر هر محیط تا ژرفای 10 متری مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این مطالعه نشان می دهد که بافت خاک غالب در پهنه کوهپایه ای و مخروط افکنه های جنوبی شنی بوده و در پهنه مخروط افکنه گلستان ماسه و شن غالب هستند در حالی که پهنه مخروط افکنه طرق و دشت هموار، خاک های ماسه ای و رسی بافت غالب را تشکیل می دهند. نتایج آزمون عدد نفوذ استاندارد حاکی از مقاومت بیشتر خاک های پهنه کوه پایه ای است. از جمله ویژگی های مهم تاثیر پذیر از فرایندهای زمین ریخت شناسی، نوع کانی رسی غالب می باشد. در این مطالعه شناسایی کانی رسی بر مبنای نمودار فعالیت انجام گرفت. در واحد کوهپایه، اسمکتیت کانی رسی غالب بوده و در دشت هموار، کائولینیت غالب است.
    کلیدواژگان: زمین ریخت شناسی، ویژگی های زمین شناسی مهندسی، پهنه بندی، کانی های رسی، مشهد
  • سنگ و کانی
  • نسیم عسکری*، محمدهاشم امامی، منیره خیرخواه صفحه 17
    سنگ های ریولیتی بعد از ائوسن منطقه کهک در بخش جنوب خاوری محدوده چهارگوش 1:250000 قم و بخش خاوری ورقه 1:100000 کهک قرار دارد. این محدوده بخشی از حاشیه باختری ایران مرکزی و در نوار ماگمایی ارومیه- دختر جای دارد. سنگ های ریولیتی منطقه کهک به صورت گنبد درون زا رخنمون دارند که با توجه به حضور توده های ریولیتی در امتداد گسل امتدادلغز میم می توان دریافت که این گسل در جایگیری و صعود ماگمای ریولیتی موثر بوده است. سنگ های ریولیتی کالکوآلکالن بوده و بر اساس ترکیب شیمیایی سنگ های ریولیتی و شیمی میکا و گارنت موجود، ماگمای به وجودآورنده پرآلومین و تیپ S است که مربوط به محیط های برخوردی است و به نقش پوسته قاره ای در تشکیل سنگ های ریولیتی اشاره دارد. با توجه به اینکه گارنت درشت بلور است و منحصرا در سنگ های ریولیتی منطقه وجود دارد و گارنت نمی تواند در بسیاری از ماگماهای بازیک متبلور شود، در نتیجه ریولیت منطقه کهک نمی تواند حاصل تبلور بخشی ماگمای بازیک باشد.
    کلیدواژگان: کهک، ریولیت، گارنت، بیوتیت
  • زمین ساخت
  • بررسی شاخص های کمی زمین ساخت فعال و تعیین سطح فعالیت نسبی زمین ساختی حوضه مردق چای ملکان در جنوب آتشفشان سهند، شمال باختر ایران
    مهرداد سرهنگی*، علی سلگی، علی سربی، بهزاد فیاضی سرقین، شکور سلطانی صفحه 21
    در این پژوهش به بررسی زمین ساخت فعال نسبی حوضه مردق چای بر پایه شاخص های زمین ریختی به وسیله نرم افزار Global Mapper پرداخته شده است. شاخص های محاسبه شده عبارتند از شاخص طول- شیب رودخانه(SL)، انتگرال فرازسنجی (Hi)، نسبت عرض کف دره به ارتفاع آن (Vf)، شکل حوضه زهکشی (Bs) و پیچ و خم پیشانی کوه (Smf)، نبود تقارن حوضه زهکشی (Af)و شاخص تقارن توپوگرافی عرضی حوضه (T) و در پایان بررسی این ویژگی ها با هم به عنوان شاخص زمین ساخت فعال نسبی (Iat) محاسبه شد که ترکیبی از شاخص های بالا است، حوضه مردق چای از دید سطح فعالیت نسبی زمین ساختی به دو رده تقسیم می شود. منطقه دهانه آتشفشانی سهند (بخش بالایی زیرحوضه 1)، دره گشایش (بخش بالایی زیرحوضه 3) سطح فعالیت نسبی بالا، منطقه بالادست گسل مراغه تا روستای کرده ده (زیرحوضه 1 و 2) و منطقه ورودی رودخانه مردق چای به دشت ملکان (از روستای اکیس تا روستای شیخ اسلام) (بخش مرکزی و زیرین زیرحوضه 3) و بخش جنوبی قله های آتشفشانی سهند (بخش پایین دستی زیرحوضه 1) سطح فعالیت نسبی متوسط را دارا هستند.
    کلیدواژگان: شاخص های زمین ساخت فعال نسبی، زمین ساخت فعال، مردق چای ملکان، سهند، آذربایجان
  • سنگ و کانی
  • سمانه پیروی، رضا ظهیری، * کاظم مرادی هرسینی، حسن شایسته عظیمیان صفحه 27
    توالی توف های زئولیتی شده منطقه افتر با سن ائوسن الیگوسن در شمال باختر افتر و 32 کیلومتری شمال باختر سمنان قرار گرفته است. بر پایه مطالعات زمین شناسی و کانی شناسی انجام شده که بر پایه نتایج حاصل از داده های پرتو (X (XRD، تجزیه های شیمیایی (XRF) و بررسی مقاطع نازک روی نمونه های برداشت شده از این منطقه، 3 واحد با اهمیت در رابطه با تشکیل زئولیت های افتر عبارتند از مارن های سبز تا قهوه ای رنگ، توف های سبز رنگ و لایه زئولیتی. بیشتر کانی های زئولیتی شناخته شده در منطقه از نوع کلینوپتیلولیت و هیولاندیت است و از کانی های همراه آنها در لایه های توفی و مارنی می توان به کلسیت، اورتوکلاز، پلاژیوکلاز، کوارتز، کانی های رسی، بیوتیت و شیشه های آتشفشانی اشاره کرد. بر پایه شواهد زمین شناسی و کانی شناسی، تشکیل زئولیت های منطقه را می توان حاصل فوران های آتشفشانی ماگمای اسیدی (احتمالا ریولیتی- داسیتی) در محیط کم ژرفای دریایی با pH بالا تفسیر کرد. شواهد نشان می دهد که با افزایش pH در محیط رسوب گذاری توف ها شرایط مناسبی برای تبدیل شیشه های آتشفشانی به زئولیت فراهم می شود.
    کلیدواژگان: افتر، زئولیت، شیشه آتشفشانی، کلینوپتیلولیت، هیولاندیت
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • مهدی فرنقی*، علی منصوریان صفحه 29
    داده های مکانی دقیق و بهنگام نقش بنیادین در برنامه ریزی و مدیریت بحران ایفا می نمایند. با این وجود در حال حاضر دسترسی به داده های مکانی و استفاده سریع و آسان از آنها در تصمیم گیری ها با مشکلات بسیاری روبه رو است. ترکیب خودکار سرویس های مکانی می تواند به عنوان یک راه کار جامع برای بهبود روال تصمیم سازی و تصمیم گیری در مدیریت بحران مطرح شود. این نوشتار بر آن است تا با ارایه راه حلی اجرایی به منظور فراهم آوردن امکان انجام پردازش های پیچیده مکانی با استفاده از ترکیب خودکار سرویس های مکانی فرایند برنامه ریزی مدیریت بحران را بهبود بخشد. بر این اساس سرویس های مکانی، که توسط سازمان های مختلف توسعه داده شده، به صورت نحوی و معنایی تشریح شده و در بستر زیرساخت ملی داده مکانی پیاده سازی می شوند. این سرویس ها در ادامه متناسب با نیاز کاربران با استفاده از الگوریتم های برنامه ریزی هوش مصنوعی با یکدیگر ترکیب شده و پردازش های مورد نیاز را اجرا می کنند. روش ارایه شده با استفاده از یک مورد اجرایی در زمینه ایجاد نقشه پهنه بندی خطر زمین لغزش راست آزمایی شده است.
    کلیدواژگان: ترکیب خودکار سرویس ها، سرویس های مکانی، برنامه ریزی هوش مصنوعی، پهنه بندی خطر زمین لغزش
  • زمین ساخت
  • هادی گریوانی*، ناصر حافظی مقدس، ابرهیم حق شناس، ایرج عبدالهی فرد صفحه 29
    مطالعات زمین شناسی و ژئوفیزیکی برای شناسایی و اکتشاف منابع هیدروکربنی زیرزمینی هزینه های زیادی در پی داشته و علاوه بر این با عدم قطعیت هایی نیز همراهند. از این رو محققین درگیر در این صنعت تلاش دارند با بهبود روش های موجود و یافتن روش های نوین، هزینه و عدم قطعیت اکتشافات هیدروکربنی را کاهش و سرعت و سهولت آنرا افزایش دهند. در این راستا طی سالهای اخیر (بعد از 2003) بر امکان سنجی استفاده از خردلرزه ها جهت شناسایی و مطالعه مخازن هیدروکربنی تمرکز شده است. اساس این مطالعات بر مشاهده قله در دامنه خردلرزه ها در محدوده فرکانسی 1 تا 6 هرتز استوار است که به خردلرزه های هیدروکربنی مشهور شده اند. برخی از محققین این خردلرزه های مشاهده شده را به مخازن هیدروکربنی مرتبط دانسته و از آن به عنوان ابزاری سودمند جهت شناسایی مخازن یاد کرده و این روش اکتشافی جدید را تحت عنوان تکنولوژی HyMas معرفی می کنند. در مقابل برخی دیگر این خردلرزه ها را به سایر منابع مانند نوفه های صنعتی مربوط می دانند. با توجه به نفت خیر بودن ایران، آشنایی محققین و مهندسین ایرانی با روش های نوین اکتشاف ضروری می نماید. با این وجود بررسی ها نشان داده است که در این خصوص مطالعه ای در داخل کشور انجام نشده و در سطح جهانی نیز نوشتاری مدون که آخرین یافته ها و بحث های مرتبط با این موضوع را به صورت جامع ارائه نماید، در دسترس نیست. از این رو در این مقاله سعی شده است کلیه مطالعات مربوط به این موضوع مرور شده و بصورت دسته بندی شده در اختیار محققین قرار گیرد.
    کلیدواژگان: مخازن هیدروکربنی، خردلرزه، مایکروترمور، ژئوفیزیک غیرفعال
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • فریدون رضایی*، حمید نظری، سحر رحمانیان، علیرضا شهیدی صفحه 35
    با توسعه روز افزون شهری و ساخت و گسترش سازه های سطحی و زیر سطحی چون خطوط بسیار مترو درسطح کشور، نیاز به انجام مطالعات ژئوتکنیک پیرامون این سازه ها بیش از پیش مورد تاکید قرار می گیرد. تهران بزرگ، که در دامنه جنوبی بلندی های البرز مرکزی روی مجموعه نهشته های آبرفتی کواترنری با گسل های جنبای لرزه زایی چون سامانه شمالی در سوی شمال و گسل های پارچین و پیشوا در سوی جنوب در بر گرفته شده است، نیاز انجام پژوهش هایی با هدف برآورد ارتباط دو سویه توان لرزه خیزی گسل های پیرامون و ویژگی های ژئوتکنیکی نهشته های گستره مورد مطالعه را آشکار می سازد. در این پژوهش با استفاده از داده های صحرایی و آزمایشگاهی به بررسی ویژگی های ژئوتکنیکی نهشته های مسیر، جنس لایه های خاک و پارامترهای مختلف هر لایه به کمک نرم افزارهای تهیه شده، چون مقادیر ظرفیت باربری و نشست و پتانسیل روانگرایی در درازای 27 کیلومتری از مسیر تونل خط 7 مترو تهران پرداخته شده است. بر پایه این پژوهش، نهشته های آبرفتی واحدهای Cو Dمجموعه های آبرفتی تهران، از مقاومت به نسبت بالایی برخوردار بوده و مقدار نشست سطح زمین در تمامی نقاط اندازه گیری شده، در حد مجاز (<2.5cm) است. بررسی ارزیابی پتانسیل روانگرایی بر پایه داده های SPT، نشان از نبود احتمال رخداد روانگرایی در لایه های ماسه دار در گستره خاوری- مرکزی تهران، در هنگام یک جنبش لرزه ای احتمالی دارد.
    کلیدواژگان: ژئوتکنیک، ظرفیت باربری، روانگرایی، نهشته های آبرفتی تهران، گسل های جنبای لرزه زایی
  • سنگ و کانی
  • رامین صمدی*، محمدولی ولی زاده، حسن میرنژاد، علی اکبر بهاری فر، سید جمال شیخ ذکریایی صفحه 37
    منطقه ده نو در شمال باختری شهر مشهد، در محدوده زون ساختاری بینالود و در امتداد خاوری سلسله جبال البرز قرار دارد. واحدهای اصلی سنگی موجود در ناحیه مورد مطالعه شامل واحد تونالیت (تا دیوریت و گرانودیوریت) ده نو، هورنفلس و شیست های اطراف آن هستند. دگرگونی ناحیه ای مولد شیست ها در تریاس به وقوع پیوسته و در ضمن دگرگونی در طی تریاس بالایی، توده های گرانیتوییدی به این نوار دگرگونی تزریق شده اند و در طی جایگیری این توده در شیست های منطقه باریکه ای از هورنفلس در فاصله ای در حدود 200 متری از مرز توده با شیست ها تشکیل شده است. واحدهای سنگی توده نفوذی ده نو، هورنفلس و شیست دارای گارنت به عنوان کانی فرعی هستند. در این مطالعه به بررسی تاثیر پدیده انتشار در توزیع عناصر Fe، Mn، Mg و Ca در این نوع گارنت پرداخته شد. بر اساس داده های ژئوشیمیایی، به دلیل مقدار کم عنصر Ca در حاشیه گارنت، روند کاهشی آهن از مرکز تا حاشیه، سرعت های انتشار بسیار کم این عناصر و اندازه بزرگ گارنت ها نشان می دهد که گارنت های موجود در توده آذرین ده نو به طور شاخصی تحت تاثیر پدیده انتشار عناصر قرار نگرفته اند و تغییرات عناصر در آنها تحت تاثیر تحولات ترکیب شیمیایی مذابی که از آن متبلور شده اند بوده است. علاوه بر این، روندهای نامنظم Fe و Mn و روندهای یکنواخت تر Ca و Mg از مرکز تا حاشیه گارنت در درون شیست و هورنفلس و همچنین دمای کم تبلور و زمان کوتاه رشد گارنت در این سنگ ها نشان می دهند که تاثیر پدیده انتشار در هنگام رشد این گارنت ها قابل چشم پوشی است.
    کلیدواژگان: انتشار، گارنت، تونالیت، دیوریت، گرانودیوریت، شیست، هورنفلس، ده نو
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • کریم سلیمانی، جلال زندی*، محمود حبیب نژاد روشن صفحه 41
    در طی چنددهه اخیر، پژوهشگران زیادی نقشه های حساسیت به زمین لغزش را با استفاده از روش های مختلف شامل روش های احتمالاتی (نسبت فراوانی)، تحلیل سلسله مراتبی، دو متغیره، چند متغیره، رگرسیون لجستیک، منطق فازی و شبکه های عصب مصنوعی تهیه کرده اند. هدف از این مطالعه ارزیابی حساسیت به رخداد زمین لغزش حوزه آبخیز وازرود واقع در استان مازندران است که با استفاده از سه روش نسبت فراوانی (FR)، دو متغیره آماری ارزش اطلاعاتی (Wi) و وزن دهی به فاکتورها (Wf)، و با بهره گیری از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) و روش های سنجش از دور به انجام رسید. حوزه آبخیز کوهستانی وازرود حساسیت زیادی به رخداد زمین لغزش داشته و تاکنون خسارات متعددی ایجاد کرده و تهدیدهای آن در آینده ادامه دارد. برای کاهش خسارات این پدیده، ارزیابی علمی این نواحی حساس به رخداد زمین لغزش ضرورت دارد. بنابراین، نواحی حساس به رخداد زمین لغزش با استفاده از سه روش پهنه بندی، شناسایی و مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج این سه روش با استفاده از سطح زیر منحنی ویژگی های عامل نسبی (ROC) مورد اعتبارسنجی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. فرایند اعتبارسنجی نشان داد که مقدار سطح زیرمنحنی ROC در روش وزن دهی به فاکتورها (Wf) برابر با 962 /0 همراه با خطای استاندارد 002/ 0 بوده و نسبت به دیگر روش ها پیش بینی بهتری در رخداد زمین لغزش ها داشته است.
    کلیدواژگان: زمین لغزش، روش نسبت فراوانی، روش دو متغیره، GIS
  • زمین ساخت
  • نوشین بقاء*، منوچهر قرشی، مهران آرین، محسن پورکرمانی، علی سلگی صفحه 41
    گسترش ساختاری تحت تاثیر فعالیت های زمین ساخت جنبا به دگرشکلی عارضه های زمین ریختی می انجامد. پهنه گسلی مشا- شمال تهران در لبه جنوبی البرز مرکزی شامل ساختارهای زمین ساختی شاخصی است. در این راستا مطالعه بر روی نشانه های ریخت زمین ساختی، روش مناسبی در ارزیابی فعالیت های زمین ساخت نسبی ناحیه است. در این پژوهش 6 شاخص ریخت سنجی مهم در نظر گرفته شده است که عبارتند از: شاخص طول - شیب آبراهه(SL)، انتگرال فراز سنجی (Hi)، عدم تقارن حوضه زهکشی(Af)، شکل حوضه زهکشی (Bs)، نسبت عرض کف دره به ارتفاع آن(Vf) و پیچ و خم پیشانی کوه (Smf). محاسبه و ارزیابی این شاخص ها 3 رده از فعالیت زمین ساخت نسبی ناحیه را از فعالیت کم تا زیاد مشخص می کند. بر این پایه، بیشتر حوضه های زهکشی که رده بالا از این فعالیت را نشان می دهند، با گسل های اصلی لبه جنوبی البرز مرکزی منطبق هستند.
    کلیدواژگان: فعالیت نسبی، شاخص های ریخت سنجی، زمین ریخت شناسی، حوضه زهکشی، بالاآمدگی، گسل مشا
  • سنگ و کانی
  • مرتضی خلعت بری جعفری*، مسلم غنی صفحه 47
    در شمال خاوری ایران، در شمال باختری شهرستان سبزوار، توالی خروجی افیولیتی و سری سوپراافیولیتی رخنمون دارند که دارای میان لایه های سنگ آهک پلاژیک با سن کرتاسه بالایی هستند. توالی خروجی دربردارنده برش و توف هیالوکلاستیک همراه با روانه صفحه ای در بخش زیرین، گدازه بالشی آفیریک حفره دار در بخش میانی و سنگ های آتشفشانی-رسوبی در بخش بالایی است. سری سوپراافیولیتی نیز دربردارنده تناوبی از رسوبات ولکانوژنیک، توربیدایتی و گدازه است. بررسی تجزیه های شیمیایی نشان از همبستگی ژئوشیمیایی گدازه های بخش بالایی این توالی و گدازه های سری سوپراافیولیتی دارد. این گدازه ها ویژگی های کالک الکالن دارند و در الگوهای نمودارهای عنکبوتی تهی شدگی واضح از Nb و تهی شدگی معین ازZr و Ti نشان می دهند. در نمودارهای تکتونوماگمایی نیز در قلمرو مناطق فرورانش واقع شده اند که گویای تشکیل آنها در بالای صفحه فرورونده است. تغییرات ناچیز عناصر کمیاب خاکی سنگین در الگوهای نمودارهای عنکبوتی را می توان به ذوب بخشی یک گوه گوشته ای تهی شده نسبت داد که تحت ترکیبات فرورانش (سیالات- مذاب) برخاسته از صفحه فرورونده از LILE غنی شده اند. در مقایسه، روانه صفحه ای و گدازه بالشی بخش های زیرین و میانی توالی خروجی، دارای تمایل OIB بوده و فاقد تهی شدگی از عناصر Nb،Zr و Ti هستند. نمودارهای عنکبوتی این سنگ ها دارای الگوهای غنی شده از عناصر کمیاب هستند که معرف ذوب بخشی کم منبع گوشته ای غنی شده و گارنت دار است. به نظر می رسد که حوضه حاشیه ای کمانی -که افیولیت سبزوار در آن شکل می گرفت- مواجه با دوره ای از کشش، کافتی شدن و یا بازگشت به عقب صفحه فرورونده شده است. این فرایند سبب شد تا یک حوضه پشت کمانی در مجاورت کمان تشکیل شود. در این مرحله، فعالیت ماگمایی کمانی متوقف و امکان صعود دیاپیرهای گوشته ای فراهم شد. به نظر می رسد که توالی خروجی رخنمون یافته در شمال باختری سبزوار در موقعیت گذر از یک حوضه حاشیه ای کمانی به پشت کمان، طی کرتاسه بالایی شکل گرفته است.
    کلیدواژگان: سوپراافیولیت، کالک الکالن، گدازه بالشی، دیاپیر، فرافرورانش(سوپراسابداکشن)
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • محمدرضا شایسته فر*، محمد محمدی، علی رضایی، حجت الله رنجبر صفحه 51
    با ردیابی کانی های مغناطیسی همراه با کرومیت می توان ذخائر کرومیت را پی جویی کرد. کرومیت خود فاقد خاصیت مغناطیسی است ولی از نظر ژنتیکی رابطه نزدیکی بین کرومیت و منیتیت وجود دارد. با توجه به این امر و اختلاف مغناطیسی کرومیت با سنگ های در برگیرنده، سعی بر این بود تا با استفاده از داده های ژئوفیزیک هوایی، ذخائر کرومیت برگه 1:50000 آبدشت مورد پی جویی قرار گیرد. در بررسی داده های ژئوفیزیک هوایی منطقه با اعمال فیلترهای دیجیتال برگردان به قطب، مشتق اول و دوم، سیگنال تحلیلی و ادامه فراسو بر روی نقشه شدت کل میدان مغناطیسی، توده های مغناطیسی دیده شده در منطقه مورد بررسی قرار گرفتند. با بررسی این نقشه ها و مقایسه آنها با کانسارهای کرومیت منطقه یک الگوی مغناطیسی حاصل شد. زمین شناسی منطقه، به ویژه مجموعه های افیولیتی و اولترامافیک و مناطق دارای کرومیت، مورد مطالعه قرار گرفت و نتایج حاصل با الگوی مغناطیسی مقایسه شد و با توجه به نقشه مشتق قائم و ادامه فراسو، در کل برگه آبدشت 25 منطقه برای اکتشافات تفصیلی و برداشت های زمینی پیشنهاد شد.
    کلیدواژگان: کرومیت، مغناطیس سنجی هوایی، برگردان به قطب، مشتق قائم، آبدشت
  • زمین ساخت
  • تعیین رودشکن های رودخانه های استان خوزستان بر پایه مدل رقومی- ارتفاعی ناحیه
    رضوان خاوری* صفحه 53
    شاخص طول- شیب آبراهه ای رودخانه های سنگ بستری استان خوزستان با استفاده از GIS و مدل رقومی- ارتفاعی 50 متری محاسبه شد، تا توزیع و پراکندگی رودشکن ها در ناحیه بررسی شود. بر پایه طول های اندازه گیری شاخص شیب برای 474 رودخانه با طول بیش از 10 کیلومتر در ناحیه، شیب ها به دو نوع اصلی محلی و ناحیه ای تقسیم شدند. سپس نرخ تغییر شیب محلی به ناحیه ای، یعنی نرخ در حال کاهش شیب با افزایش طول اندازه گیری، به عنوان شاخص شیب نسبی یک بخش رودخانه برای تعیین محل رودشکن های رودخانه ای در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد که رودشکن ها یکی از چشم اندازهای متداول در رودخانه های استان خوزستان هستند. وجود رودشکن های تند و پرشیب در نزدیکی پایه کوه، در محل های خروجی رودخانه های بزرگ، نشان می دهد که بیشتر آنها به وسیله فعالیت زمین ساختی ایجاد شده اند و بسیاری از آنها دقیقا با محل عملکرد گسل های فعال منطبق هستند. از مهم ترین گسل های فعال ناحیه می توان گسل های مافارون، آغاجاری، اندکان، لهبری، مرده فل، مارون، شمال بهبهان، دزفول و میش داغ را نام برد. رودشکن های کمیاب در بخش های بالادست پرشیب می تواند در اثر شرایط آب شناسی و فرسایشی فعال بدون توجه به شرایط زمین شناسی یا زمین ساختی اقلیمی ایجاد شده باشند. تاثیر ویژگی های سنگ شناسی بر فراوانی و اندازه رودشکن ها در برخی نقاط دیده می شود، ولی پس از زمین ساخت فعال نقش درجه دو را ایفا می کنند. بنابر نتایج به دست آمده فعالیت های زمین ساختی و زمین شناسی در رخداد رودشکن ها در ناحیه مورد مطالعه نقش مهم تری را نسبت به توپوگرافی و آب شناسی ایفا می کنند.
    کلیدواژگان: شیب آبراهه، رودشکن ها، رودخانه سنگ بستری، GIS، DEM، خوزستان
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • ایرج وثوقی نیری* صفحه 59
    روش ادیومگنتوتلوریک با منبع کنترل شونده اسکالر در کانسار طلای ووشی به کار گرفته شد و طی آن 237 ایستگاه در هشت خط اندازه گیری شدند. طراحی خطوط در راستای شمالی - جنوبی به گونه ای صورت گرفت تا ثبت داده ها در راستای تقریبا عمود بر ساختارهای زمین شناسی منطقه صورت گیرد. با استفاده از داده های به دست آمده نقشه های کنتور مقاومت ویژه در 10 بسامد 8، 16، 32، 64، 128، 256، 512، 1024، 2048 و 4096 رسم شدند. داده های سی.اس.ای.ام.تی اطلاعات مهمی را در مورد زون های کانه زایی و ساختارهای موجود در منطقه ارائه داد، به طوری که افزون بر شناسایی برخی زون های کانه زایی و تعیین پارامترهای مکانی آنها، تشخیص برخی گسل های جدید نیز ممکن شد. نقشه برداری های تفصیلی زمین شناسی و حفاری های بعدی بیشتر نتایج به دست آمده را مورد تایید قرار دادند.
    کلیدواژگان: سی.اس.ای.ام.تی اسکالر، مدل مقاومت ویژه، شیفت استاتیک، مقاومت ویژه ظاهری تمام زون، کانسار شیانشی
  • سنگ و کانی
  • زهره عظیم زاده*، احمد جهانگیری، امیلیو ساکانی، یلدرم دیلک صفحه 61
    توده گابرویی میشو با راستای تقریبی خاوری - باختری با طول 30 کیلومتر و عرض 7 کیلومتر در داخل سنگ های رسوبی کهر با سن اینفرا کامبرین نفوذ کرده است. دایک های میکروگابرویی این توده نفوذی را قطع کرده اند. گابروها ترکیب شیمیایی تقریبا یکنواختی داشته و شامل کانی های اصلی پلاژیوکلاز و پیروکسن بوده و کانی های فرعی شامل الیوین، آمفیبول، بیوتیت، فلدسپار پتاسیم و کانی های کدر (اپاک) می باشد. بافت این گابروها اغلب به صورت دانه ای (گرانولر) آشکار است. نتایح حاصل از تجزیه نقطه ای کلینوپیروکسن های گابروهای میشو توسط الکترون میکروپروب، ترکیب کلینوپیروکسن ها را در حد دیوپسید تا اوژیت نشان می دهد. ماگمای تشکیل دهنده کلینوپیروکسن های گابروها در نمودارهای مختلف غالبا«سری ماگمایی تولئیتی و از نظر موقعیت زمین ساختی ویژگی های MORB را نشان می دهند. بلورهای کلینوپیروکسن گابروها عموما حاوی مقادیر SiO2 بالا (wt%52/69-50/02)، عدد منیزیم [Mg/(Mg Fe2)] بالا و در حد (wt%82/42-78/59)، Al2O3 متغیر (wt%5/09-1/8)، TiO2 پایین (wt%33/1-0/53) و Na2O پایین (wt%0/47-0/21) و نسبت های پایین Al[6]/Al[4] (39/ 0-0) هستند که نشان دهنده شرایط تبلور نسبتا فشار پایین ماگما است. دمای محاسبه شده برای کلینوپیروکسن ها در گابروها از 1027 تا 1306 درجه سانتی گراد متغیر بوده و فشار کمتر از 8 کیلوبار است. بررسی روند ترکیبات کلینوپیروکسن ها نشان می دهد که کلینوپیروکسن ها هیچ منطقه بندی را نشان نمی دهند و با سنگ زمینه در تعادل شیمیایی می باشند. اطلاعات بافتی و شیمی کانی نشان می دهد که کلینوپیروکسن ها احتمالا از یک ماگمای تولئیتی مشتق شده از یک گوشته سنگ کره ای تهی شده متبلور می شوند که شیمی کل سنگ نیز این مطلب را تایید می کند. نفوذ توده های گابرویی در یک رژیم زمین ساختی کششی کافت زایی به گسترش پوسته اقیانوسی پالئوتتیس در زمان کربنیفر آغازین در شمال باختری ایران انجامیده است.
    کلیدواژگان: میشو، گابرو، کهر، دیاباز، کلینوپیروکسن، پالئوتتیس، کربنیفر آغازین
  • زمین ساخت
  • فرزانه پورغیاثیان*، ابراهیم غلامی، محمد مهدی خطیب صفحه 63
    در این پژوهش برپایه زاویه میان برگوارگی ها با لبه پهنه گسلی، مقدار کرنش برشی shear strain)) برای پهنه گسلی کوچ تعیین شد. پهنه گسلی کوچ با راستای شمالی- جنوبی در شمال خاوری بیرجند و در بخش شمال باختری پهنه ساختاری سیستان قرار دارد. در درون پهنه گسلی کوچ برپایه برگوار گی های موجود که بیشتر از نوع رخ شکستگی هستند مقدار کرنش برشی (γ) محاسبه شد. کرنش برشی در بخش مرکزی پهنه گسل کوچ به بیشترین مقدار خود یعنی4 درجه می رسد. در بخش جنوبی و شمالی گسل کوچ مقدار کرنش برشی به 2 درجه می رسد. مقدار کرنش برشی از بخش مرکزی گسل کوچ به سوی بخش های شمالی و جنوبی، کاهش می یابد که این موضوع گویای رشد این گسل از مرکز به سوی شمال و جنوب است.
    کلیدواژگان: برگوارگی، کرنش برشی، پهنه ساختاری سیستان، گسل راستالغز، خاور ایران
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • محسن شادمان*، بهزاد تخم چی صفحه 67
    امروزه تلفیق داده های زمین مرجع با استفاده از فناوری سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS)، به صورت گسترده ای به کار گرفته می شود. در این روش ها، تلفیق لایه های اطلاعاتی با توجه به کیفیت و کمیت داده ها و به کارگیری روش های وزن دهی مناسب صورت می گیرد. در پایان با استفاده از روش های تقسیم بندی مانند روش فواصل هندسی، نقشه پتانسیل معدنی تهیه می شود. روش های خوشه بندی که استفاده از آنها در پردازش داده ها در حال افزایش است، با توجه به میزان شباهت میان داده ای، نمونه ها را میان گروه های مشخص تقسیم می کند. در این پژوهش روش تهیه نقشه پتانسیل معدنی با هدف اکتشاف طلا با استفاده از روش خوشه بندی میانگین های -K و میانگین های-K فازی بررسی می شود. پس از آن نتایج این روش ها با نقشه پتانسیل معدنی که در محیط GIS با استفاده از مدل تلفیق همپوشانی اندیس ها برای منطقه باریکا در برگه 1:100000 آلوت در جنوب آذربایجان غربی تهیه شده، مقایسه می شود. در منطقه باریکا به دلیل در دسترس نبودن نقاط حفاری در دسترس نمی توان تعداد کلاس ها و مرز هر کلاس برای تعیین امتیازات نقشه نهایی را با روش های متداول مشخص کرد، ولی در روش های خوشه بندی، تعیین آستانه برای تعداد کلاس مفروض به صورت خودکار و بر پایه میزان شباهت داده ها به خوبی انجام می شود. افزون بر این با استفاده از روش های خوشه بندی می توان شمار کلاس بهینه برای نمایش امتیاز های نقشه پتانسیل را نیز تعیین کرد که در این پژوهش انجام شده است. نتایج نشان می دهد که هر دو روش، خوشه بندی و همپوشانی اندیس ها، پرپتانسیل ترین محدوده را تقریبا مشابه یکدیگر به دست آورده اند با این تفاوت که روش خوشه بندی به اطلاعات کمتری نسبت به منطقه مورد بررسی نیاز دارد در حالی که در روش همپوشانی اندیس ها، وزن دهی داده ها و تعیین آستانه برای تعیین مرز امتیازات پایانی به اطلاعات بیشتری نیاز دارد.
    کلیدواژگان: سیستم اطلاعات جغرافیایی، خوشه بندی فازی، میانگین های، K، نقشه پتانسیل معدنی، باریکا
  • زمین ساخت
  • بهمن اسمعیلی*، محمود الماسیان، بهرام آقا ابراهیمی سامانی، علی امیری سامانی صفحه 69
    شهر اهواز، مرکز استان خوزستان در جنوب باختر ایران قرار گرفته است. عناصر اصلی زمین شناسی در این شهر عبارتند از: گسل اهواز، طاقدیس اهواز، سازندآغاجاری و رسوبات آبرفتی و بادرفتی جوان. ساخت پروژه قطار شهری اهواز در سال 1385 شروع شد. گسل اهواز از میانه شهر عبور کرده و آن را از دید ژرفای سنگ بستر به دو بخش شمال- شمال خاوری (فرادیواره) و جنوب- جنوب باختری (فرودیواره) جدا کرده است. ژرفای سنگ بستر (سازند آغاجاری) در بخش شمال- شمال خاور به طور میانگین 8 تا 12 متر و در بخش جنوب-جنوب باختر به دلیل افت زمین ساختی قابل توجه در دسترس حفاری های ژئوتکنیک قرار ندارد (شکل 2). رودخانه کارون در دشت خوزستان و شمال اهواز شکل پیچان رودی دارد ولی در مرکز شهر در محدوده تلاقی با گسل اهواز شکل خطی پیدا می کند (شکل 1). به منظور بررسی تاثیر گسل اهواز بر این تغییر شکل، ستون چینه شناسی رسوبات کارون به طور عمودی و افقی بررسی شده و نتایج نشان از آن دارد که رژیم رسوب گذاری کارون به طور عمودی و همچنین افقی (از مناطق باختری به سوی بستر کنونی) در چند هزار سال اخیر وارون شده است (شکل 3). به منظور بررسی فرضیه تاثیر فعالیت گسل اهواز بر این پدیده، سن رسوبات بستر کارون در ژرفای مختلف با روش ترمولومینسانس اندازه گیری شد تا ضمن بررسی این نظریه، زمان یکی از فعالیت های اصلی این گسل معلوم شود. افزون بر این در طی عملیات اجرایی، دو گسل نوشناخته در ایستگاه های میدان فرودگاه و مصلا به همراه یک گسل احتمالی در محل ایستگاه مرکز فرهنگی در منطقه شمال- شمال خاور گسل اهواز شناسایی شده و مختصات محل، شیب، امتداد و جابه جایی ظاهری آنها اندازه گیری شد.
    کلیدواژگان: گسل اهواز، طاقدیس اهواز، قطار شهری، ژئوتکنیک، ترمولومینسانس، رودخانه کارون، سازند آغاجاری، گسل مصلا، گسل میدان فرودگاه، گسل مرکز فرهنگی، پارینه بستر، سن یابی
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • فرهاد آلیانی، ثریا دادفر*، محمد معانی جو صفحه 73
    پی جویی کانسارها با بررسی زون های دگرسانی از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. با توجه به اینکه شناسایی زون های دگرسانی نواحی دارای پتانسیل آهن با استفاده از داده های سنجش از دور کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است، بنابراین برای نیل به شناسایی دگرسانی های پیرامون اندیس آهن حاجی آباد واقع در شمال خاوری سنقر، تکنیک های پردازش تصاویر ماهواره ای نظیر ترکیب رنگی کاذب (FCC)، نسبت باندی (B.R)، روش کروستای انتخابی (DPCA) و روش نقشه برداری زاویه طیفی (SAM) بر روی داده های مرئی و مادون قرمز نزدیک به علاوه مادون قرمز کوتاه VNIR SWIR)) سنجندهASTER مورد استفاده قرار گرفته اند. مقایسه منحنی های استاندارد(United States Geological Survey) USGS با منحنی های منطقه مورد مطالعه نشان دهنده این است که منحنی کانی های نماینده زون پروپیلیتیک با کانی های کلریت و اپیدوت و زون فیلیک- آرژیلیک با ایلیت و کائولینیت و اکسیدهای آهن با گوتیت و هماتیت مطابقت بیشتری دارد. صحت نتایج حاصل توسط بازدید های صحرایی و مطالعات میکروسکوپی تایید شده و نشان دهنده وجود الگوهای دگرسانی در اطراف این کانسار است.
    کلیدواژگان: داده های VNIR) (SWIR، زون های دگرسانی، سنجندهASTER، کانسار حاجی آباد
  • سنگ و کانی
  • سجاد مغفوری، ابراهیم راستاد*، فردین موسیوند، یه لین صفحه 73

    کانسار مس- روی نوده و اندیس های فریزی،گراب، چون و کلاته لالا (نیران) در جنوب باختر سبزوار در توالی آتشفشانی- رسوبی کرتاسه پسین، در یک محیط کافتی(ریفتی) تشکیل شده اند. سنگ میزبان کانسار مس- روی نوده شامل گدازه آلکالی الیوین بازالت و ماسه سنگ سیلتی توفی بوده و سنگ میزبان اندیس های معدنی فریزی و گراب آندزیت و سنگ میزبان کلاته لالا و اندیس چون، ماسه سنگ های سیلتی توفی هستند. کانه زایی سولفیدی در کانسار نوده و اندیس های معدنی در 3 افق، به شکل صفحه ای کشیده رخ داده است. بر اساس ماهیت کانه زایی سولفیدی، بافت و کانی شناسی سولفید ها، می توان 3 رخساره کانه دار را در کانسار نوده از هم متمایز نمود. که عبارتند از: الف) رخساره رگه- رگچه ای (Stringer zone): این رخساره شامل رگه ها و رگچه های سیلیسی و سولفیدی است که به صورت قطع کننده لایه بندی سنگ میزبان در بخش زیرین رخساره کانسنگ توده ای تشکیل شده است. بافت های رگه- رگچه ای و جانشینی سولفیدها سیمای اصلی این رخساره را تشکیل می دهند. ب) رخساره کانسنگ توده ای که بخش ستبر، پرعیار و توده ای کانسار را تشکیل می دهد، ماهیتی ناهمگون و تقریبا چینه کران دارد که فقط محدود به گدازه آلکالی الیوین بازالت است و ج) رخساره کانسنگ لایه ای که با سیمای لایه ای و نواری و عیار پایین ماده معدنی قابل تشخیص است. سنگ دربرگیرنده این رخساره کانه دار ماسه سنگ های سیلتی توفی است. این رخساره به صورت سولفیدهای لامینه و نواری هم روند با لایه بندی سنگ میزبان و به صورت چینه سان در بخش خاوری کانسار تشکیل شده است. کانی های تشکیل دهنده کانسار نوده شامل کالکوپیریت، پیریت، بورنیت، اسفالریت، مگنتیت و بولانژریت می باشد دگرسانی های سنگ دیواره به طور عمده دگرسانی های سیلیسی، کلریتی، اپیدوتی و سریسیتی را شامل می شوند. با توجه به ویژگی های اساسی کانه زایی کانسار نوده، از جمله محیط زمین ساختی، سنگ دربرگیرنده، کانی شناسی، محتوای فلزی و دگرسانی آن و مقایسه این ویژگی ها با ویژگی های اساسی ذخایر مس سولفید توده ای آتشفشانزاد (تیپ VMS)، می توان کانسار مس- روی نوده را به عنوان نمونه ای از کانسارهای VMS تیپ پلیتیک- مافیک (Pelitic Mafic) یا تیپ بشی (Besshi Type)، در ایران معرفی نمود.

    کلیدواژگان: کانسار مس، روی نوده، کانسار سولفید توده ای آتشفشانزاد، نوع بشی، رخساره های رگه، رگچه ای، توده ای و لایه ای، پهنه سبزوار
  • زمین ساخت
  • مهدی رمضانی*، محمدرضا قاسمی صفحه 79
    بی شک پنجره فرسایشی آق دربند که در شمال خاور ایران و جنوب خاور مشهد واقع شده است یکی از بهترین مکان ها برای مطالعه رخداد ایوسیمرین در ایران است. رخداد یادشده در زمان تریاس پسین تا ژوراسیک میانی حاصل بسته شدن کامل اقیانوس تتیس کهن و برخورد ایران و توران بوده است. در این پژوهش تلاش شده است با مطالعه ریز ساختاری واحدهای کربناتی رخنمون یافته در گستره (سازند سفیدکوه با سن تریاس پیشین و واحدهای متعلق به پالئوزوییک) تاثیرات این رخداد را از دیدگاه ریزساختاری مورد بررسی قرار دهیم. میانگین میزان بیضوی شدگی به دست آمده برای دانه های کلسیت 78/ 0 است که در بخش کرنش پخ یا کلوچه ای نمودار فلین قرار می گیرند. عدد کینماتیکی تاوایی برآورد شده 7/ 0- 6/ 0 است. همچنین همساختگی های کلسیت موجود در واحد های کربناتی رخنمون یافته در گستره، دمای 200-170 درجه سانتی گراد و اختلاف تنش 180-240 مگاپاسکال را در زمان دگرریختی آنها پیشنهاد می کند.
    کلیدواژگان: پنجره فرسایشی آق دربند، ایوسیمرین، ریزساختار، کلسیت، عدد کینماتیکی تاوایی
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • بهرام بهرام بیگی*، حجت الله رنجبر، جمشید شهاب پور، سیدحسام الدین معین زاده صفحه 81
    تصاویر ابرطیفی سنجنده هایپریون دارای اطلاعات بسیار غنی از سطح زمین در 242 باند ظریف و پیوسته هستند. در این میان عوامل جوی بسیاری وجود دارند که محتوای اطلاعات طیفی برخی از باندها را آلوده می کنند،در نتیجه برای استخراج بیشتر میزان اطلاعات در بهتر ین حالت از یک تصویر ابرطیفی، انجام تصحیحات جوی مرحله ای اجتناب ناپذیر است که منجر به تصحیح اطلاعات باندهای آلوده شده به وسیله عوامل جوی می شود. تصحیحات جوی با دو روش داده پایه و صحنه پایه روی تصاویر قابل اعمال هستند. در روش های صحنه پایه بدون نیاز به اطلاعات صحرایی، ناهنجاری های طیفی با استفاده از پردازش اطلاعات طیفی خود تصویر شناسایی و بازیافت می گردند. در این مطالعه به بررسی نتایج حاصل از دو روش صحنه پایه تصحیح جوی آنی (QUAC (Quick Atmospheric Correction و روش میانگین نسبی بازتاب ها (IARR (Internal Average RelativeReflectance روی تصویر هایپریون پهنه آرژیلیک در منطقه آتشفشان مساحیم پرداخته شده است. به منظور ارزیابی نتایج حاصل از روش های صحنه پایه یادشده، از مطالعات طیف نگاری صحرایی و روش تصحیح داده پایه خط تجربی انطباق (ELM (Empirical Line Method استفاده شده است. مقایسه مورد نظر با استفاده از روش نقشه بردار زاویه طیفی و محاسبه اختلاف زاویه ای طیف تصاویر تصحیح شده و طیف صحرایی انجام شد. نتایج تجزیه های XRD و طیف سنجی روی نمونه های برداشت شده از منطقه الگوی کائولینیت را نشان می دهد که کانی شاخص دگرسانی آرژیلیک به حساب می آید. بررسی های میدانی انجام شده (در نقاط ارائه شده توسط روش نقشه بردار زاویه طیفی در تصاویر تصحیح شده) موید برتری تصحیح جوی IARR در تفکیک پهنه آرژیلیک است. به منظور مقایسه کمی نتایج حاصل از تصحیحات، پیکسل های حداکثر امکان به دست آمده از روش نقشه بردار زاویه طیفی برای هر کدام از تصاویر تصحیح شده، در قالب اطلاعات طبقه بندی شده مورد ارزیابی قرار گرفتند. پس از رسم ماتریس درستی پیکسل های نمایه شده در طبقه بندی و نیز پیکسل های نمونه برداری شده و بررسی شده در مطالعات صحرایی - آزمایشگاهی، ضریب درستی عامل برای نواحی مطلوب ارائه شده در تصاویر تصحیح شده با روش های صحنه پایه و روش داده پایه ELM محاسبه شد. نتایج به دست آمده بیان گر ضریب درستی عامل 58/74 درصد برای تصویر تصحیح شده به روشIARR و ضریب درستی عامل 5/35 درصد برای تصویر تصحیح شده به روش QUAC است؛ این در حالی است که تصحیح داده پایه ELM نیز با اتکا به داده های طیف نگاری صحرایی ضریب درستی58/74 درصد را نشان می دهد. بنابراین در تفکیک پهنه آرژیلیک در مناطق نیمه خشک تصحیح جوی IARRپیش پردازشی مناسب و کم هزینه برای بازیافت اطلاعات طیفی داده های ابرطیفی به حساب می آید.
    کلیدواژگان: تصحیحات جوی، تصاویر هایپریون، IARR، QUAC، منطقه آتشفشان مساحیم
  • سنگ و کانی
  • سنگ شناسی و پتروژنز لامپروفیرهای آلکالن و کالک آلکالن شمال باختر ایران
    مهراج آقازاده*، زهرا بدرزاده صفحه 87
    در شمال باختر ایران انواع لامپروفیرهای غنی از آمفیبول و غنی از بیوتیت بیشتر به صورت دایک رخنمون دارند و نهشته های پیش از پلیوسن را قطع می کنند. لامپروفیرهای مورد مطالعه در مناطق ارسباران، شبه جزیره اسلامی و رشته ارتفاعات میشو رخنمون دارند. بر پایه مطالعات کانی شناسی و بلور شیمی لامپروفیرهای غنی از آمفیبول دارای کانی شناسی عمده آمفیبول نوع کرسوتیتی، کلینوپیروکسن نوع دیوپسید در یک زمینه ای از بلورهای فلدسپار و شیشه قرار دارند. این نوع لامپروفیرها گاه دارای بلورهای الیوین و بیوتیت هستند. لامپروفیرهای غنی از میکا دارای کانی های میکا با ترکیب فلوگوپیت و کلینوپیروکسن دیوپسیدی در یک زمینه شیشه ای هستند. بر پایه مجموعه کانیایی، شیمی کانی ها و همچنین ویژگی های ژئوشیمیایی لامپروفیرهای غنی از آمفیبول از نوع آلکالن و ترکیب کامپتونیتی- سانائیتی و میکا لامپروفیرها از نوع کالک آلکالن و ترکیب مینت را دارند. لامپروفیرهای آلکالن ویژگی های ماگماهای نوع OIB را نشان می دهند درحالی که لامپروفیرهای کالک آلکالن ویژگی های ماگماهای محیط های فرورانشی را دارند. لامپروفیرهای آمفیبول دار سرخه ویژگی های حدواسط بین دو گروه آلکالن و کالک آلکالن را دارند. با توجه به ویژگی های ژئوشیمیایی هر دو نوع لامپروفیرهای آلکالن و کالک آلکالن از گوشته نوع اسپینل گارنت لرزولیت حاوی کانی های آبدار منشا گرفته اند. ماگمای لامپروفیرهای کالک آلکالن از گوشته لیتوسفری متاسوماتیسم شده توسط عوامل فرورانش و غنی از فلوگوپیت و لامپروفیرهای آلکالن از گوشته لیتوسفری متاسوماتیسم شده توسط گوشته ژرف و غنی از آمفیبول نشات گرفته اند و در پتروژنز لامپروفیرهای آمفیبول دار سرخه هر دو نوع گوشته دخالت داشته است. لامپروفیرهای آلکالن و کالک آلکالن مورد مطالعه در یک محیط پس از برخورد جایگزین شده اند.
    کلیدواژگان: لامپروفیر، آلکالن، کالک آلکالن، پتروژنز، ایران
  • زمین ساخت
  • محسن احتشامی معین آبادی، علی یساقی* صفحه 87
    با مطالعه ریزساختار و ترمومتری میانبارهای سیال در رگه های کلسیتی از پهنه گسل مشا شرایط دگرشکلی این پهنه گسلی به ویژه طی میوسن میانی - پایانی بررسی شده است. بر پایه دگرشکلی درون بلوری دانه های کوارتز، ماکل مکانیکی کلسیت و اطلاعات حاصل از ترمومتری میانبارهای سیال اولیه در رگه های کلسیتی موجود در پهنه گسل مشا، بیشینه دمای دگرریختی پهنه گسل طی ترشیری 350 درجه سانتی گراد برآورد می شود. برآورد فشار با استفاده از داده های میانبار سیال به دست آمده از رگه های کلسیتی در پهنه گسل با توجه به تشکیل رگه ها در مراحل آخر دگرریختی برآوردهای کمتر از واقع به دست می دهد. با فرض گرادیان زمین گرمایی بین 25- 35 درجه بر کیلومتر با توجه به شرایط زمین ساختی جنوب البرز مرکزی بین ائوسن تا میوسن پایانی، در شرایط آدیاباتیک بیشینه دمای 350 درجه دگرریختی نماینده ژرفایی بین 10 تا 14 کیلومتر و فشاری بین 5/ 2 تا 4 کیلوبار برای پهنه ترشیری گسل مشا بوده که این برآورد با داده های اخیر لرزه ای از گسل مشا که بیشترین فعالیت گسل را در ژرفای 10 تا 15 کیلومتر نشان می دهند، همخوانی دارد.
    کلیدواژگان: گسل مشا، دگرشکلی، میانبار سیال، دما و فشار، ترشیری جنوب البرز مرکزی
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • فاطمه خادمی، حسین پیرخراطی، سجاد شاه کرمی صفحه 93
    دریاچه ارومیه یکی از پیکره های آبی قدیمی و بسیار مهم ایران زمین است که امروزه به یک بحران زیست محیطی عظیم دچار شده است. مشابه آنچه که امروز برای دریاچه ارومیه اتفاق می افتد در فاصله ای نه چندان دور برای دریای آرال رخ داد و آن را به یک شوره زار تبدیل کرد و اثرات زیست محیطی مخربی به جای گذاشت. پسروی دریاچه ارومیه نیز عواقب زیست محیطی بسیاری دارد که یکی از آنها تخریب و شور شدن خاک ها است. در این پژوهش با استفاده از تصاویر ماهواره ای لندست و به کمک علم سنجش از دور وGIS، شوره زارهای اطراف دریاچه مورد بررسی قرار گرفته است. بدین ترتیب که ابتدا مناطق شور در داده های ماهواره ای تشخیص داده شده و سپس ترکیب های رنگی مورد نظر در نرم افزار ENVI تعریف شد و در نهایت پس از استخراج نقشه از تصاویر، تغییرات مساحت مورد بررسی قرار گرفت و اثرات زیست محیطی که در اثر افزایش شوره زارها اتفاق خواهد افتاد مطالعه شد. مطالعه تصاویر ماهواره ای لندست در یک دوره 13 ساله روند بسیار سریع افزایش اراضی شور را نشان می دهد آنچنان که در سال 1998، مساحت شوره زارها 516/ 28 کیلومترمربع و در سال 2011 به 411/ 744 کیلومترمربع افزایش یافته است، که این مقدار تقریبا 26 برابر سال 1998 است افزایش اراضی شور منجر به تخریب و از بین رفتن حاصلخیزی خاک شده و اگر این روند به همین ترتیب ادامه یابد می تواند منجر به خارج شدن اراضی حاصلخیز از عرصه تولیدات کشاورزی شود.
    کلیدواژگان: خاک های شور، دریاچه ارومیه، سیستم اطلاعات مکانی GIS، سنجش از دور RS
  • زمین ساخت
  • هانیه نیکوگفتار*، عباس بحرودی، بهزاد تخم چی، غلامحسین نوروزی، بهزاد مهرگینی صفحه 97
    شناسایی و تفسیر ناهمگنی های زیرسطحی به ویژه رخساره های سنگی، همواره نقشی اساسی در ارزیابی و مدیریت منابع هیدروکربوری دارد. روش های گوناگونی برای مدل سازی ویژگی های گسسته مخازن هیدروکربوری، مانند رخساره های سنگی، ارائه شده اند که در بیشتر موارد به مدل سازی درون چاهی پرداخته و در مدل سازی دو یا سه بعدی در فضای میان چاه ها کاربرد ندارند. از این رو، ارائه روشی نوین که نتایج آن تطابق بهتری با واقعیت رخساره های مخزنی داشته باشد، همواره مورد توجه است و می تواند در کاهش ریسک تصمیم گیری موثر باشد. امروزه زنجیره مارکوف به عنوان روشی قدرتمند برای مدل سازی رخساره ها مورد استفاده قرار می گیرد و برمبنای احتمالات شرطی و ارائه ماتریس انتقال حالات است. مطالعه حاضر روی یکی از میادین هیدروکربوری جنوب باختر ایران صورت گرفته که در آن سازند آسماری مخزن اصلی هیدروکربور را تشکیل می دهد. در این مطالعه با استفاده از روش زنجیره مارکوف مدل سازی سه بخش اصلی سازند آسماری و پوش سنگ آن در یک مقطع به طول 12 کیلومتر و ستبرای 110 متر انجام شده است. بهترین نتیجه مدل سازی با استفاده از اطلاعات نه چاه و چهار افق لرزه ای بوده که به طور میانگین دقت 88 درصد را به همراه داشته است.
    کلیدواژگان: زنجیره مارکوف، رخساره سنگی، ماتریس انتقال حالات، مخازن هیدروکربوری
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • محسن خادمی*، فرزین قائمی، سید کیوان حسینی، فرخ قائمی صفحه 99
    از جمله ساختارهایی که می توان به سازوکار زمین ساختی منطقه پی برد شکستگی ها هستند. برداشت شکستگی ها در فرادیواره و فرودیواره راندگی شمال نیشابور که به عنوان یک گسل فعال شناخته شده است صورت گرفته است. شکستگی های اطراف راندگی شمال نیشابور را به دو دسته شکستگی های عمود و موازی با گسل تقسیم کرده و هر دو دسته، تغییر در نوع حرکت راندگی شمال نیشابور را نشان داده و این نشانه تغییر سازوکار زمین ساختی در منطقه است. جدیدترین سازوکاری که برای این منطقه تعریف شده است نظریه چرخش ساعتگرد حول یک محور قائم است. نظریه چرخش بیان می دارد که این منطقه به سمت جنوب در حال حرکت است و هر چه به سمت خاور می رویم بزرگی آن بیشتر می شود. از آنجایی که جهت حرکت جهانی خرد قاره ایران مرکزی به سمت شمال است، حرکت به سمت جنوب این منطقه خلاف جهت حرکت جهانی است. افزایش بلندی ارتفاعات به سمت خاور که دلیلی برای بیشتر بودن میزان کوتاه شدگی در این منطقه است و کاهش بزرگی بردار سرعت GPS به سمت خاور خود دلیلی بر این مدعاست که کمتر شدن بردار سرعت به سمت خاور دلیل بر کم شدن میزان کوتاه شدگی نیست.
    کلیدواژگان: راندگی شمال نیشابور، چین، چرخش، بردار سرعت جهانی، بردار سرعت محلی، بردار سرعت GPS
  • سنگ و کانی
  • بررسی رخساره شناسی و محیط تشکیل توالی های آتشفشانی کوه چهل تن، واقع در جنوب باختر بردسیر (استان کرمان)
    پریچهر احمدی مقدم*، حمید احمدی پور صفحه 103
    بخشی از مجموعه آتشفشانی هزار (نوار ارومیه-دختر) با سن ائوسن، در کوه چهل تن، در جنوب باختر شهرستان بردسیر واقع در استان کرمان رخنمون یافته است. این بخش شامل تناوبی از گدازه، پیروکلاستیک و اپی کلاستیک است که توسط توده های نفوذی گابرویی و دیوریتی و دایک ها قطع شده است. گدازه ها شامل آندزیت و بازالت هستند و برش های آتشفشانی، آگلومراها، ایگنیمبریت ها و توف های ریزدانه، پیروکلاستیک ها را تشکیل داده اند. اپی کلاستیک ها نیز شامل ماسه سنگ و کنگلومرا بوده و گسترش بسیار زیاد و لایه بندی ظریف و منظم دارند. تناوب بین گدازه ها و نهشته های پیروکلاستیک و اپی کلاستیک در کوه چهل تن، نشان می دهد که در این منطقه فعالیت های آتشفشانی به صورت دوره ای رخ می داده و آتشفشان ها از نوع استراتوولکان بوده اند.در زمان توقف فعالیت های شدید آتشفشانی، رسوب گذاری واحد های اپی کلاستیک صورت گرفته است. به نظر می رسد که سنگ های آتشفشانی کوه چهل تن، محصول فوران های انفجاری از نوع ولکانین و در بعضی موارد پلینین هستند و یکی از دلایل ستبر شدن توالی ها در این منطقه می تواند فرونشینی مداوم کف حوضه، همزمان با فوران های آتشفشانی باشد. شواهد صحرایی مانند نبود ناپیوستگی و خاک های قدیمی بین نهشته ها نشان می دهند که فاصله زمانی زیادی بین فوران ها وجود نداشته است. ویژگی های ژئوشیمیایی گویای آن است که گدازه ها احتمالا منشا یکسانی دارند و تحول ماگماهای سازنده گدازه هاعمدتا تحت تاثیر تبلور تفریقی صورت گرفته و آلایش پوسته ای، نقش کم رنگ تری در تحول آنها ایفا کرده است، به طوری که گدازه های آندزیت منطقه در اثر تبلور تفریقی بازالت ها ایجاد شده و در هنگام صعود به سطح زمین، توقف طولانی مدت نداشته اند.
    کلیدواژگان: نوار آتشفشانی ارومیه، دختر، پیروکلاستیک، اپی کلاستیک، تبلور تفریقی، بردسیر
  • زمین ساخت
  • رامین ارفع نیا* صفحه 103
    منطقه مورد مطالعه در خاور شهرستان اقلید، حد فاصل شمال خاور گسل آباده و جنوب باختر گسل اصلی زاگرس واقع شده است و شامل سنگ های به شدت دگرشکل شده ای است که آشکارا در یک منطقه خردشده زمین ساختی جای گرفته است. بررسی های حرکتی انجام شده در این منطقه برای تعیین جهت تنش های دیرین و تعیین تاریخ تغییرشکل صورت پذیرفته است. بر این اساس ویژگی های هندسی ساختارهای شکننده صفحه گسل- منطقه گسلی و دیگر نشانگرهای حرکتی بر پایه اندازه گیری های میدانی و روش «واژگون آنالیز داده ها» و همچنین مدل های آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. با استفاده از مدارک زمین شناسی زمان تشکیل ساختارهای گسلی بررسی شده بر پایه مقیاس زمان نسبی مورد توجه قرار گرفت. بر طبق نتایج به دست آمده، سه رویداد گسلش مختلف در تکوین ساختار های بررسی شده در این منطقه موثر بوده است. طی این رویدادها، سه سیستم گسلی معکوس به ترتیب توسعه یافته است که عبارتند از سیستم بادبزن های هم آغوش، دوپلکس با شیب به سمت پس خشکی و گسل های نرمال با فعالیت دوباره معکوس.
    کلیدواژگان: تنش دیرین، کینماتیک گسل، اقلید، گسل آباده، گسل اصلی زاگرس
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • مسعود اخیانی، مهدی خرقانی، مرتضی رحیمی*، فرهنگ سرشکی صفحه 107
    مجموعه آتشفشانی نفوذی ترود- چاه شیرین در بخش باختری کمربند فلززایی سبزوار و در شمال معلمان در استان سمنان واقع شده است. نفوذ توده های آذرین اسیدی تا حدواسط در سنگ های آتشفشانی منطقه باعث دگرسانی و کانی سازی های متفاوتی در برخی از قسمت های منطقه شده است. در این مطالعه روش های مختلف بارزسازی دگرسانی ها از قبیل روش های ترکیب رنگی کاذب، عملگر های منطقی نسبت باندی و روش نقشه بردار زاویه طیفی بر روی داده های سنجنده ASTER اعمال گشت و مناطق دارای دگرسانی های آرژیلیک پیشرفته، آرژیلیک متوسط، فیلیک و پروپیلیتیک در سطح منطقه بارزسازی شد. مناطق دگرسانی آرژیلیک و فیلیک با استفاده از دو روش عملگر های منطقی نسبت باندی و روش نقشه بردار زاویه طیفی و کانی های کائولینیت، ایلیت، مونت موریلونیت، آلونیت، پیروفیلیت، کلریت، اپیدوت و کلسیت که در آلتراسیون های آرژیلیک متوسط، آرژیلیک پیشرفته، فیلیک و پروپیلیتی منطقه یافت می شوند، با روش نقشه بردار زاویه طیفی بارزسازی و تفکیک شدند و نتایج آن با نقشه زمین شناسی، مشاهدات میدانی و نتایج آنالیز XRD نمونه های میدانی مقایسه شد. برای مقایسه نتایج و ارزیابی صحت روش های یادشده از ماتریس خطا و ضریب کاپا استفاده شد. بر این اساس دقت کلی دو روش عملگر های منطقی نسبت باندی و روش نقشه بردار زاویه طیفی برای تفکیک مناطق آرژیلیک و فیلیک به ترتیب 68% و 72% و ضریب کاپای آنها به ترتیب و 0.627 به دست آمد. مقایسه این آمارها بیانگر آن است که روش نقشه بردار زاویه طیفی با دقت بالاتر و مطلوب تری توانسته است مناطق دگرسانی منطقه را بارزسازی نماید.
    کلیدواژگان: مجموعه آتشفشانی نفوذی ترود، چاه شیرین، دگرسانی، عملگر های منطقی نسبت های باندی، روش نقشه بردار زاویه طیفی، ماتریس خطا، ضریب کاپا
  • سنگ و کانی
  • میثم رسولی بیرامی*، بهنام شفیعی بافتی، جعفر عمرانی، فرانک حیدریان صفحه 113
    رخداد مقادیر بی هنجار از اورانیم با مناطق واجد کانی سازی ثانویه مس (مالاکیت) در برخی بخش های توده متاآلومینوس- پرآلکالین رزگاه در شمال باختر شهرستان سراب سبب شد تا این توده از دید احتمال رخداد کانی زایی اورانیم مورد توجه سازمان انرژی اتمی باشد. برای همین پژوهش حاضر با استفاده از مطالعات کانی شناسی، سنگ شناسی و زمین شیمیایی توان کانه زایی اورانیم را در این توده مورد ارزیابی قرار داده است. سنگ های توده روند تبلور تفریقی را به نمایش گذاشته و دارای تنوع سنگ شناسی از مونزودیوریت دارای نفلین تا نفلین مونزوسینیت، پسودولوسیت مونزوسینیت و نفلین سینیت هستند. ارزیابی ویژگی های زمین شیمیایی سنگ های نادگرسان استوک و دایک های رزگاه با تاکید بر رفتار اورانیم و عناصر کمیاب خاکی در طی تفریق ماگمایی نشان داد که آپاتیت تاثیر زیادی بر تنظیم غلظت عناصر کمیاب خاکی، U و Th داشته است و زیرکن تا حد کمتر در سنگ های تفریق یافته تر عناصر کمیاب خاکی سنگین، U، Th و عناصر HFS (Zr، Hf، Nb، Ta، Ti) را درخود جای داده است. سنگ های نفلین سینیتی با ترکیب پرآلکالین به عنوان تفریق یافته ترین واحدهای سنگی استوک نسبت به میانگین نفلین سینیت های جهان از مقادیر پایین از عناصر HFS، U (حداکثر تا ppm 21) Th (حداکثر تا ppm 56) و عناصر کمیاب خاکی برخوردار هستند ولی مقدار این عناصر در آنها بالاتر از سنگ های تفریق نیافته تر توده است. بیشتر سنگ ها دارای بی هنجاری منفی Eu هستند (1≥Eu/Eu) و نمونه های نفلین سینیتی تفریق یافته دارای بی هنجاری منفی شدید از یوروپیم بوده اند. فراوانی ایلمنینت و مگنتیت و نبود آمفیبول در سنگ های توده نشان دهنده احیایی بودن ماهیت توده و کمبود مواد فرار در توده است که همراه با متاآلومینوس بودن ترکیب توده و فراوانی آپاتیت سبب شده است که توده توانایی کانی سازی اورانیم را نداشته باشد. آزاد شدن محلول های گرمابی به مقدار محدود از برخی بخش های توده و شستشوی اورانیم از کانی های میزبان (آپاتیت و زیرکن) توسط این محلول ها سبب کانی زایی ضعیف از اورانیم و مس در مرحله فرایندهای دگرسانی درون زاد شده است. رخداد فرایندهای اکسید شدن و فروشست برون زاد بر کانی سازی های ضعیف اولیه، افزایش عیار اورانیم و مس را با تشکیل کربنات های مس به دنبال داشته است که به دلیل ستبرای کم و سطحی بودن کانی زایی های یادشده، بی هنجاری های موجود از اورانیم در توده رزگاه غیراستخراجی هستند؛ بنابراین این منطقه برای انجام برنامه اکتشاف نیمه تفصیلی و تفصیلی توسط سازمان انرژی اتمی برای اورانیم پیشنهاد نمی شود.
    کلیدواژگان: کانی شناسی، زمین شیمی، اورانیم، نفلین سینیت، رزگاه، آذربایجان شرقی
  • زمین ساخت
  • شاهرخ پوربیرانوند*، محمد تاتار صفحه 115
    اطلاع از تغییرات تنش در منطقه زاگرس، واقع در جنوب باختری ایران برای مطالعه دگرشکلی ناشی از برخورد مایل بین صفحات اوراسیا و عربستان و برای درک زمین ساخت پیچیده حاکم بر منطقه لازم است. در این مطالعه، سازوکارهای کانونی زمین لرزه ها برای به دست آوردن حالت تنش در 12 گروه از داده ها شامل رویدادهای دورلرزه ای و محلی در منطقه زاگرس مورد استفاده قرار گرفته اند. محورهای تنش تغییرات قابل توجهی در منطقه زاگرس به ویژه در اطراف خط عمان نشان دادند. تفاوت زاویه ای بین محورهای تنش بیشینه افقی به دست آمده و بردارهای حرکت صفحات زمین ساختی حاصل از مدل های جهانی از جنوب خاوری به شمال باختری در زاگرس افزایش می یابد. افراز دگرشکلی با توجه به گسل ها و شکستگی های از قبل موجود و معرفی یک منطقه ضعیف در بخش شمال باختری زاگرس تحت تاثیر فعالیت گسل اصلی عهد حاضر می تواند این افزایش را توضیح دهد.
    کلیدواژگان: حرکت صفحات زمین ساختی، خط عمان، زمین لرزه، سازوکار کانونی، گسل، واورن سازی تنش، زاگرس
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • یلدا نظری*، احمد عباس نژاد صفحه 117
    دشت راین با گستردگی حدود 1900 کیلومتر مربع بخشی از حوزه آبریز کویر لوت به شمار می آید که درحاشیه جنوب باختری کویر لوت و دامنه خاوری کوه هزار و به فاصله حدود 110 کیلومتری جنوب خاوری کرمان قرار گرفته است. این منطقه از در محدوده 13 ̊، 57 تا 54، ̊57 طول خاوری و 23، 29 تا 52، 29 عرض شمالی قرار دارد. ارتفاع متوسط آن از سطح دریا حدود 2600 متر است. با توجه به قرارگیری منطقه در مجاورت کمربند آتشفشانی ارومیه- دختر و نقش فوران ها و سنگ های آتشفشانی و فعالیت های گرمابی در تمرکز آرسنیک و اهمیت این عنصر در محیط زیست، مطالعه روی آرسنیک در آب های زیرزمینی دشت انجام گرفت. در این مطالعه به منظور ارزیابی پراکندگی و منشا آرسنیک، از 29 منبع آب زیرزمینی (چشمه، قنات و چاه) نمونه برداری شد و غلظت As،کاتیون ها و آنیون های اصلی (Na، K، Ca2، Mg2، Cl-، SO4-، HCO3-)، فلوراید، نیترات و پارامترهای EC، TDS، قلیاییت و سختی کل در نمونه های آب تعیین شد. بر پایه این داده ها، نقشه هم غلظت و نمودار همبستگی رسم شدند و سپس با روش های آزمون مولفه اصلی(PCA) و تجزیه خوشه ای(CA) مورد تجزیه و تحلیل های آماری قرارگرفتند.تغییرات غلظت آرسنیک در منطقه میان ppb 0/1 تا ppb 204/8 با میانگین ppb 20/96 است. بر پایه تجزیه و تحلیل آماری، آرسنیک در منطقه با pH همبستگی مثبت نشان می دهد. دو عامل اصلی تزریق آب های گرمابی به سفره آب زیرزمینی و واجذبی از اکسید و هیدرواکسیدهای آهن به عنوان عوامل افزایش غلظت آرسنیک در این دشت معرفی می شوند.
    کلیدواژگان: آرسنیک، آب زیرزمینی، دشت راین، کمربند آتشفشانی ارومیه - دختر
  • زمین ساخت
  • ساره بحیرایی*، مهران آرین، منوچهر قرشی، علی سلگی صفحه 123
    گسل مشا مهم ترین ساختار گسلی در جنوب البرز مرکزی است. با توجه به فعال بودن این گسل و تایید شواهد ریخت شناختی و زمین لرزه های بزرگ تاریخی رخ داده بر اثر فعالیت آن و همچنین نزدیکی به کلان شهر تهران، مطالعه آن اهمیت بالایی دارد. بنابراین به عنوان یک متغیر، ارزیابی توان لرزه ای گسل مشا ما را در مطالعه لرزه زایی منطقه کمک می کند. در این نوشتار از الگوی (Lee et al. (1997 برای ارزیابی توان حرکتی گسل مشا استفاده شده است. این الگوی نظری مبتنی بر روابط میان ویژگی های هندسی گسل ها و میدان تنش زمین ساختی ناحیه ای است. برای استفاده از معادلات این الگو، داده های ساختاری با هدف دست یابی به موقعیت محورهای اصلی تنش در زمان اعمال تنش در گستره وسیعی از گسل مشا گردآوری شد که شامل 13 ایستگاه هستند. سپس با استفاده از روش وارون سازی، تنش اصلی بیشینه گسل مشا و هر مقطع به طور جداگانه به دست آمد و در معادلات جاگذاری شد.
    کلیدواژگان: گسل مشا، توان حرکتی، میدان تنش زمین ساختی ناحیه ای
  • مریم سادات میرعابدینی*، مریم آق آتابای صفحه 127
    در این پژوهش برای بررسی الگوی لرزه خیزی و ویژگی پیش نشانگری ابعاد فرکتالی، توزیع مکانی و تغییرات زمانی بعد همبستگی مراکز سطحی (De) و زمانی زمین لرزه ها (Dt) پیش از زمین لرزه بلده-کجور مورد مطالعه قرار گرفت. این زمین لرزه که یکی از بزرگ ترین زمین لرزه های صد سال اخیر نزدیک به تهران به شمار می رود، با (2/ 6 = Mb (ISC در خرداد ماه 1383 در دامنه شمالی البرز مرکزی روی داد. نقشه توزیع مکانی ابعاد فرکتالی در بخش خاوری مرکز سطحی کاهش De و Dt را نشان می دهد، که در نمودار تغییرات زمانی این کاهش در سال 2002 مشاهده می شود. با توجه به نمودار مکان- زمان زمین لرزه ها به نظر می رسد این کاهش به دلیل خوشه های زمین لرزه ای بزرگ تر از پس زمینه که در سال 2002 رخ داده اند، باشد. بررسی الگوی لرزه خیزی با توجه به تغییرات این متغیرها در مکان و زمان و همچنین نمودار مکان- زمان زمین لرزه ها نشان دهنده وجود الگوی دونات (خوشه های زمین لرزه ای بزرگ تر از پس زمینه و تعداد زیادی زمین لرزه های کوچک) و یک دوره آرامش لرزه ای است. نتایج پژوهش نشان می دهد که متغیرهای فرکتالی به خوشه بندی زمانی در زمان و مکان حساس هستند. در نتیجه تغییر در متغیرهای فرکتالی، پیش نشانگری برای زمین لرزه بلده- کجور است، که به وسیله فعالیت لرزه خیزی و آرامش لرزه ای مشخص می شود.
    کلیدواژگان: بعد فرکتالی، الگوی دونات، پیش نشانگر، الگوی لرزه خیزی، زمین لرزه بلده، کجور
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • بهناز دهرآزما*، آمنه آذرپیکان، سروش مدبری، علیرضا سیاره صفحه 129
    خاک یکی از مهمترین اجزای لیتوسفر بوده و به عنوان بخشی از اکوسیستم نقش بسیار مهمی در چرخه حیات ایفا می کند. هدف از این تحقیق ارزیابی تاثیر کانه زایی و معدن متروکه سرب- روی آی قلعه سی بر نحوه توزیع فلزات سنگین و آلودگی خاک منطقه است. در این راستا 4 نمونه از خاک حاصل از باطله های رها شده در اطراف معدن متروکه و 23 نمونه خاک برجا در کل حوضه آبریز مورد مطالعه، از عمق 5 تا 25 سانتی متری با در نظر گرفتن چینه شناسی منطقه و فاصله از معدن متروکه، برداشت شد. نمونه های خاک حاصل از باطله و خاک برجای منطقه توسط پلاسمای جفت شده القایی (ICP-OES) برای تعیین غلظت فلزات سنگین (Pb، Zn، As، Cd، Cuو Ag) آنالیز شدند. نتایج نشان می دهند که متوسط غلظت فلزات Pb (9187/2)، Zn (9392/3)، As (630/8)، Cd (0.2)، (Cu (1005/9 و (Ag (61/1، برحسبmg/kg در نمونه های خاک حاصل از باطله ها نسبت به متوسط خاک جهانی، به جز Cd و نسبت به استاندارد خاک هلند به جز Ag بالا است. در نمونه های خاک اطراف معدن نیز غلظت فلزات بالا است و با دور شدن از رگه معدنی و معدن متروکه از غلظت آنها کاسته می شود. در نمونه های شاهد غلظت فلزات Pb، Zn، As و Ag نسبت به متوسط خاک جهانی و استاندارد کشور هلند بالا است که این امر نشان دهنده بالا بودن غلظت زمینه این عناصر در منطقه می باشد. خاک منطقه از نظر شاخص های زمین انباشت، ضریب غنی شدگی، ضریب آلودگی و درجه آلودگی و شاخص بار آلودگی برای عناصر Pb و Zn در اطراف محدوده معدنی دارای آلودگی بالا تا بی نهایت است. بر اساس ضریب همبستگی، عناصر Pb، Zn، Cu و Ag دارای همبستگی بالایی هستند.
    کلیدواژگان: فلزات سنگین، آلودگی، معدن متروکه، سرب و روی، آی قلعه سی
  • سنگ و کانی
  • تقی نبئی*، احمد خاکزاد، مهدی حسینی، سید رضا مهرنیا صفحه 129
    منطقه مورد مطالعه بخشی از نوار ماگمایی ارومیه - بزمان در پهنه ساختاری ایران مرکزی است که در جنوب شهر بویین زهرا (استان قزوین) واقع شده است. در این ناحیه سنگ های آتشفشانی و آذرآواری توسط یک توده نفوذی قطع شده اند و در سنگ های میزبان و در داخل توده نفوذی، دگرسانی گسترده ای رخ داده است. در این مطالعه داده های ETM ماهواره لندست7 به منظور بارزسازی نواحی تحت تاثیر دگرسانی استفاده شده است و دگرسانی کلی ناحیه توسط روش های رایج ترکیب رنگی (RGB)، نسبت گیری باندی و به ویژه تحلیل مولفه های اصلی (PCA) نقشه برداری شدند. هر سه روش برای حصول اطلاعات عمومی دگرسانی از داده های تصویری منطقه موثر واقع شدند. روش تحلیل مولفه های اصلی(PCA) و به ویژه تحلیل مولفه های اصلی انتخابی (تکنیک کروستا)، نتایج بسیار دقیقی ارائه می نماید که به کمک آن نواحی دگرسان شده رسی و اکسید آهنی، تفکیک شدند. در نواحی به شدت دگرسان شده، نتایج حاصل از تحلیل کانی شناختی محصولات دگرسانی (به روش XRD)، دو شکل منطقه بندی قائم و جانبی را نمایان می سازد که در منطقه بندی قائم از پایین به بالا، مناطق آرژیلیک پیشرفته، آلونیتی و سیلیسی و در منطقه بندی افقی از محل سطوح گسلی به طرف سنگ دیواره، مناطق آرژیلیک پیشرفته و پروپلیتیک شناسایی شد. ترکیب کانی شناختی هر منطقه و شکل منطقه بندی آنها، نوع دگرسانی در این منطقه را نوع اسیدی سولفاتی معرفی می نماید. مطالعه میانبارهای سیال بلورهای کوارتز موجود در رگه های کوارتز، حکایت از وجود دو فاز مایع و بخار (LV) را داشته و مطالعه آنها، درصد شوری بین 8/ 16% تا 2/ 19 % (NaCl wt%) و دمای همگن شدگی بین 204 تا 280 درجه سانتی گراد را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: کروستا، مولفه های اصلی، میانبارهای سیال، دگرسانی، هیدروکسیل، اسیدی سولفاتی
  • زمین ساخت
  • مجید نعمتی*، جیمز هالینگزورث، محمدرضا قاسمی صفحه 133
    این پژوهش درباره لرزه زمین ساخت بخش شمالی البرز خاوری و جنوب خاوری دریای کاسپین است. این گستره پاره خاوری گسل کاسپین و دشت جنبای شمال آن را در بر می گیرد. برای بررسی لرزه زمین ساخت گستره یادشده، داده های لرزه ای خردلرزه ها و به ویژه زمین لرزه های با بزرگای (ML) بیشتر از 5/ 4 از شبکه محلی سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور (سال های2009 و 2010)، 4 سال داده های لرزه ای از شبکه های لرزه نگاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران و پژوهشگاه بین المللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله و همچنین بررسی های زمین ریخت شناسی در دشت شمال البرز خاوری (دشت شمال گرگان) به کار گرفته شده است. دینامیک زمین لرزه سال 1985 گرگان با بزرگایMS=6.0 نیز در این پژوهش بررسی شده است. سازوکار راندگی 3 زمین لرزه ژرف 1999، 2004، 2005 در گستره بررسی شده نشان دهنده رژیم فشاری در راستای شمالی- جنوبی در ژرفاست، اگر چه سامانه شیب لغز سازوکار زمین لرزه ها (ML>4.5)ی کم ژرفا در این گستره عادی بوده و نشان دهنده رژیم کششی در ژرفای کم در جنوب خاور دریای کاسپین است. بررسی های زمین ریخت شناسی نیز با این سامانه گسلش عادی همخوانی دارد. بررسی دینامیکی زمین لرزه 1985 گرگان و سازوکار آن نشان دهنده وابسته بودن این زمین لرزه با سازوکار راندگی به گسل کاسپین است. همه این گواهی ها به گمان نشان از راندگی پوسته جنوب خاوری دریای کاسپین به زیر البرز خاوری دارند.
    کلیدواژگان: دریای کاسپین، زمین لرزه، راندگی، ناپیوستگی موهو، شبکه محلی، لرزه زمین ساخت
  • سنگ و کانی
  • عاتکه اصلانی، حبیب علیمحمدیان*، جلیل قلمقاش، حمید نظری صفحه 137
    منطقه مورد مطالعه با گسترش 120 کیلومتر مربع در جنوب و جنوب باختری همدان جای گرفته است. از دید سنگ شناسی بیشترین حجم این توده در منطقه مورد مطالعه گرانیت پورفیروییدی است. در مطالعات سنگ نگاری گرانیتوییدهای این منطقه به گرانیت ها (مونزوگرانیت ها، سینوگرانیت ها و آلکالی فلدسپات گرانیت ها) و گرانودیوریت ها تقسیم بندی شده اند. از دید ریزساختاری بیشتر منطقه دارای فابریک ماگمایی- نیمه ماگمایی است و تعداد کمی از نمونه ها دگرشکلی حالت جامد دما بالا با حضور کوارتزهای صفحه شطرنجی، بیوتیت های دارای حالت کینک و خمیدگی و ریزشدگی کانی ها را نشان می دهند. در منطقه مورد مطالعه، از 107 ایستگاه، 403 مغزه جهت دار برای مطالعات ناهمسانگردی پذیرفتاری مغناطیسی تهیه شد. مقادیر پذیرفتاری مغناطیسی به طور متوسط برای کل نمونه ها بین 314-114SI μ و میانگین مقدار حساسیت مغناطیسی (Km)، برای گرانودیوریت ها SIμ) 457/5) و دامنه تغییرات آنها از 282 تا 633 (SIμ) است که نسبت به گرانیت ها Km بالاتری دارند و این به دلیل حضور مگنتیت در این سنگ ها است که به وسیله آزمایش کانی مغناطیسی و آزمایش کانی سنگین اثبات شد و مقدار آن در این سنگ ها حدود 01/ 0تا 025/ 0 درصد برآورد شده است. مقدار پذیرفتاری مغناطیسی میانگین(Km) که بیشتر بین 14 تا 514 μSI است نشان دهنده گرانیت پارامغناطیس است. مقدار P در گرانیتوییدهای منطقه میان 72/ 0 تا 4/ 7 درصد متغیر است. مقدار متغیر شکل در بیشتر نمونه ها دارای مقدارهای مثبت و شکل کلوچه ای است و احتمال ساختار سیل یا مانند آن را در این بخش های توده تایید می کند. با مشاهده برگوارگی های مغناطیسی و خطوارگی های مغناطیسی با شیب زیاد در بخش مرکزی توده که با دور شدن از این بخش شیب آنها کم می شود می توان محل اصلی تزریق توده را در این بخش دانست که حجم زیادی از ماگما با شیب زیاد از این بخش بالا آمده است. البته افزون بر بخش مرکزی، برگوارگی و خطوارگی های مغناطیسی با شیب به نسبت زیاد در دو منطقه دیگر از توده نیز دیده می شود که این دو بخش می تواند محل های فرعی تغذیه توده باشد. بر پایه همه شواهد مغناطیسی که تاکنون در منطقه گفته شد و رژیم زمین ساختی ترافشارشی حاکم بر این منطقه می توان بالاآمدگی ماگما را در یک فضای کششی با راستای کشش NW-SE تصور کرد که گروهی از خطوارگی ها در این روند قرار گرفته اند ولی گروهی دیگر روند NE-SW دارند که احتمالا ماگما در هنگام نفوذ و جایگیر شدن به علت چرخشی که در اثر نیروی زمین ساختی حاکم بر منطقه و سیال بودن ماگما داشته، این گروه از خطوارگی هارا ایجاد کرده است. البته باید شکاف های محلی دیگر که می توانند محل های تغذیه فرعی در منطقه باشند را نیز در نظر گرفت.
    کلیدواژگان: گرانیتویید الوند، فابریک ماگمایی، ناهمسانگردی پذیرفتاری مغناطیسی (AMS)
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • اعظم سرهنگی*، سروش مدبری، سید رضا موسوی حرمی، مریم زیبایی صفحه 139
    آلودگی های انسان زاد و یا زمین زاد مهم ترین تهدیدکننده های منابع آبی هستند که ارتباط مستقیم با سلامت عمومی جامعه دارد و توسعه انسانی منابع آب را به شدت تهدید می کند. مخزن سد لتیان، یکی از منابع اصلی تامین آب شرب تهران است که در این نوشتار، مطالعات ژئوشیمی زیست محیطی همزمان آب و رسوب در آن مورد مطالعه قرار گرفت. برای این منظور 8 ایستگاه در سطح دریاچه انتخاب و نمونه برداری آب (برای دو فاز معلق و حل شده) و رسوبات سطحی بستر بر اساس استانداردها و دستورالعمل های معتبر انجام گرفت. نتایج تجزیه ژئوشیمیایی انجام شده به روشICP-OES، بر روی نمونه های برداشت شده از آب و رسوب مخزن سد لتیان، نشان داد که غلظت عناصر بالقوه سمی در بیشتر نمونه ها زیر حد آشکارسازی دستگاه و در حد استانداردهای EPA برای آب آشامیدنی است و نمونه های رسوب برای بیشتر عناصر جزو آرسنیک و سرب که تاثیرات مضری برای گونه های زیستی دارند، در محدوده مجاز معیارهای کیفی قرار گرفته است. همچنین ضریب EF و شاخص Igeo حالت بدون آلودگی نمونه های رسوبی را نشان داد. غنی شدگی فلزی بسیار شدید رسوبات نسبت به آب در این محدوده در مقایسه با مطالعات انجام شده در دیگر نقاط جهان نشانگر نقش آشکار و چشمگیر فرایندهای جذب سطحی در جذب آلاینده ها از آب و نیز خطر احتمالی برگشت عناصر از رسوب به ستون آب باشد.
    کلیدواژگان: فلزات سنگین، عناصر بالقوه سمی، جذب سطحی، مخزن سد لتیان، آلودگی رسوب، آلودگی آب، رودخانه جاجرود
  • زمین ساخت
  • محمداحسان حکمتیان*، وحید ابراهیم زاده اردستانی، محمدعلی ریاحی، ایوب معمار کوچه باغ، جلال امینی صفحه 141
    استفاده از هوش مصنوعی یا شناسایی الگو ((Pattern Recognition (PR) در تفسیر داده های ژئوفیزیکی و یا دیگر علوم زمین چند سالی است که به ویژه با ورود شبکه عصبی در این عرصه مطرح شده است. در روش شبکه عصبی و دیگر روش های شناسایی الگو و از جمله در روش رده بندی کننده بردار حمایت شده ((Support Vector Classifier (SVC) که در این پژوهش از آن استفاده شده است، با استفاده از مقادیر مشخصه های استخراج شده از ساختارها یا اشیای مورد نظر به رده بندی آن اشیا یا ساختارها پرداخته می شود و به این ترتیب می توان به تفسیر مورد نظر دست یافت. به طور مرسوم درانتخاب این مشخصه ها نظر شخصی نقش اصلی را بر عهده داشته است. در این نوشتار با ارائه نرم افزاری که دارای قابلیت انتخاب مشخصه های ((Features ion (FS) مناسب برای برآورد ژرفای ساختارهای طاقدیسی توسط داده های گرانی است و نشان دادن تفاوت استفاده از مشخصه های مناسب و نامناسب در این تفسیر، اهمیت انتخاب مشخصه در کاربرد هوش مصنوعی در تفسیرگرانی و دیگر علوم زمین نشان داده می شود. در اجرای این پژوهش، برای تربیت روش رده بندی کننده بردار حمایت شده مربوط، 20 نیمرخ مصنوعی گرانی با منبع تاقدیسی تولید شد (مجموعه تربیت کننده). همچنین برای امتحان روش رده بندی کننده بردار حمایت شده یادشده، 20 نیمرخ مصنوعی گرانی دیگر هم که آنها نیز دارای منابع به شکل تاقدیس بودند، تولید شد (مجموعه امتحان کننده). در این پژوهش نشان داده شد که برآورد ژرفای منابع تاقدیسی در حالت استفاده از مقادیر مشخصه های مناسب، خیلی دقیق تر از برآورد ژرفا در حالت استفاده از مقادیر مشخصه های نامناسب است. لازم به یادآوری است که نرم افزار انتخاب مشخصه یادشده به طور ویژه تنها برای انتخاب مشخصه تفسیر گرانی طراحی نشده، بلکه طراحی آن به گونه ای است که قابل استفاده برای انتخاب مشخصه در هر فعالیت تفسیری علوم زمین هم است.
    کلیدواژگان: انتخاب مشخصه، شناسایی الگو، برآورد ژرفای تاقدیس، گرانی، رده بندی کننده بردار حمایت شده
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • اصغر اصغری مقدم*، لیدا جلالی صفحه 147
    دشت خوی در شمال باختر کشور و در شمال استان آذربایجان غربی گسترده شده است. این منطقه جزو مناطق سرد و خشک محسوب شده و میانگین بارندگی آن 344 میلی متر است. هدف از این پژوهش بررسی وضعیت هیدروشیمیایی منابع آب زیرزمینی دشت خوی، از نظر تعیین آلودگی آرسنیک در مناطق مختلف دشت است. با توجه به نتایج تجزیه های هیدروشیمیایی از 36 نمونه آب زیرزمینی دشت خوی، مقادیر عنصر آرسنیک در برخی مناطق دارای غلظت بالاتر از حد استاندارد سازمان بهداشت جهانی (WHO)برای آب شرب است. در نمونه های تجزیه شده، به سوی خاور و جنوب خاور منطقه مورد مطالعه، غلظت آرسنیک افزایش نشان می دهد. بر پایه تجزیه خوشه ای، نمونه های تجزیه شده در سه خوشه قرار گرفته اند. هر کدام از خوشه ها با توجه به محتوی عناصر سنگین از جمله آرسنیک و آهن نیز به زیرگروه های دیگری تقسیم شده اند. در ماتریس ضریب همبستگی، آرسنیک همبستگی مثبتی با آهن، مس، سدیم، کلر، سولفات و EC نشان می دهد. همبستگی بالای آرسنیک با آهن و مس نشان دهنده تاثیر بالای اکسیدها و هیدروکسیدهای این عناصر در جذب آرسنیک در رسوبات و همراه بودن آنها را در رسوبات و به تبع آن در آب است. بیشترین اشباع شدگی آرسنیک به ترتیب برای ترکیبات FeAsO4:2H2O و Ca3(AsO4)2:4H2O را نشان می دهد که روند تغییر شاخص اشباع برای این دو ترکیب نیز مشابه است و تقریبا از مناطق تغذیه به سوی مناطق تخلیه آب زیرزمینی افزایشی است. بر پایه روش تجزیه فاکتوری، سه عامل اصلی موثر بر هیدروشیمی منطقه مورد شناسایی قرار گرفت. در عامل نخست کلر، سدیم، سولفات، پتاسیم، آرسنیک، مس، آهن و هدایت الکتریکی موثرند که در واقع این عوامل منشا زمین زاد دارد. با توجه به نتایج حاصل می توان گفت منشا آرسنیک منطقه مورد مطالعه زمین زاد (geogenic) است و مربوط به عوامل زمین شناسی، سنگ ها و رسوبات حاصل از فرسایش این سنگ هاست. با این وجود می توان گفت انحلال کانی های موجود در سازندهای میوسن (مارن، شیل و ماسه و کنگلومرای قرمز) و پلیوسن (کنگلومرای با میان لایه های مارن و ماسه) بر آرسنیک آب زیرزمینی این ناحیه تاثیر داشته است.
    کلیدواژگان: دشت خوی، آب های زیرزمینی، هیدروشیمی، آرسنیک، تجزیه فاکتوری و زمین زاد
  • سنگ و کانی
  • علیرضا شاکر اردکانی*، سارا درگاهی، حامد امیرپور صفحه 147
    توده های دیوریتی- کوارتزدیوریتی با سن پس از ائوسن زیرین، در باختر منشور افزایشی مکران و گودال جازموریان و خاور گسل جیرفت، بخشی از نفوذی های موجود در مجموعه گنج است که خود یکی از مجموعه های کمربند افیولیتی جازموریان یا مکران داخلی است. توده های دیوریتی- کوارتزدیوریتی درون واحد رسوبی ائوسن زیرین- میانی بیدک نفوذ کرده اند. این توده ها دارای هوازدگی کروی و فرسایش پوست پیازی هستند. حضور فلدسپار، بیوتیت و کانی های ثانویه (مانند کانی های رسی، بیوتیت ثانویه و اکسیدهای آهن) در ایجاد این اشکال در توده های مورد مطالعه نقش به سزایی دارند. از دید کانیایی، نفوذی ها از پلاژیوکلاز، کلینوپیروکسن، آمفیبول، بیوتیت، کوارتز و کانی های کدر تشکیل شده اند. بر پایه مطالعات شیمی کانی، پلاژیوکلازها ترکیب الیگوکلاز تا لابرادوریت و شواهدی از بافت های غیرتعادلی (همچون غربالی و منطقه بندی نوسانی) دارند. کلینوپیروکسن ها دارای ترکیب اوژیت با طبیعت ماگمایی متعلق به سری تولئیتی هستند که با توجه به رابطه خطی Ti نسبت به AlIV آنها، به نظر می رسد در فشار کمتر از 5 کیلوبار و ژرفای کمتر از 15 کیلومتر تشکیل شده باشند. آمفیبول ها دارای ترکیب مگنزیوهورنبلند متمایل به اکتینولیت هستند. بر اساس نمودار های Zr/TiO2 در برابر Nb/Y و SiO2 در برابر Nb/Y، توده های نفوذی به ترتیب در محدوده های دیوریت- کوارتزدیوریت و ساب آلکالن جای دارند. همچنین پایین بودن نسبت(Nb/Y (0/16- 0/14 نشان دهنده طبیعت ساب آلکالن (تولئیتی) نمونه های یادشده است. توده های نفوذی متاآلومینوس و از نوع I هستند که با توجه به میزان عناصر HFS و REE به یک گروه تعلق دارند. نبود بی هنجاری مشخص Eu، نشان از تفریق کم اهمیت پلاژیوکلاز و یا شرایط اکسیدان ماگمای سازنده آنها دارد. نمودار های توصیفی عناصر کمیاب به همراه الگوی عناصر خاکی کمیاب بهنجار شده نسبت به کندریت نشان می دهد که دیوریت- کوارتزدیوریت های قلعه گنج در مرحله بلوغ یک محیط پهنه بالای فرورانش تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: قلعه گنج، مکران، کمربند افیولیتی جازموریان، دیوریت، کوارتزدیوریت، پهنه بالای فرورانش
  • زمین ساخت
  • حسین حاجی علی بیگی *، سید احمد علوی، جمشید افتخار نژاد، محمد مختاری، محمدحسین آدابی صفحه 149
    تاقدیس کاسه ماست از جمله تاقدیس های کوچک مقیاس جنوب منطقه لرستان است که در کمربند چین خورده-رانده زاگرس واقع شده است. این تاقدیس در حاشیه گسل جبهه کوهستانی قرار دارد. گسل جبهه کوهستانی به عنوان یک جبهه توپوگرافیک شناخته شده و کمربند چین خورده-رانده زاگرس را به چندین منطقه شامل ایذه، فارس، لرستان و فروافتادگی دزفول تقسیم می کند. منطقه گسلی بالارود که به صورت یک گسل رانده مدفون فعال بخشی از گسل جبهه کوهستانی است، در حد فاصل منطقه لرستان (جنوب) و منطقه فروافتادگی دزفول (شمال) قرار دارد. این منطقه گسلی با عبور از حاشیه جنوبی تاقدیس کاسه ماست، این تاقدیس و تاقدیس های همجوار را تحت تاثیر عملکرد خود قرار داده است. برداشت های صحرایی و انجام تجزیه و تحلیل پارامترهای هندسی تاقدیس کاسه ماست نشان می دهد که این تاقدیس با محور دارای روند متغیر، یک چین نامتقارن، غیر استوانه ای، غیر هارمونیک، با همگرایی به سوی جنوب باختر است. این تاقدیس در زیررده 1C طبقه بندی رمزی قرار می گیرد. برای تعیین سبک یا هندسه آن از نظر فشردگی واژه باز و با توجه به نسبت ابعادی محاسبه شده واژه پهن و برای توصیف خمیدگی نسبی واژه نیمه گرد شده پیشنهاد می گردد. همچنین این تاقدیس با مدل های هندسی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. بر این اساس مقدار شیب و موقعیت سطح راندگی مدفون، مسیر حرکت و جابه جایی صورت گرفته بر روی منطقه گسلی بالارود از طریق مطالعه مشخصات هندسی این تاقدیس پیش بینی شده است. مقایسه برش عرضی تهیه شده برای تاقدیس کاسه ماست با انواع مدل های ارائه شده برای چین های مرتبط با گسلش، نشان می دهد که تاقدیس را می توان به عنوان نمونه ای از چین های جدایشی نامتقارن (Asymmetrical Detachment Fold) که متاثر از عملکرد منطقه گسلی بالارود است، پیشنهاد نمود. در این صورت این احتمال وجود دارد که تاقدیس در مراحل اولیه و شرایط آغاز تشکیل یک چین جدایشی قرار داشته باشد. این در حالی است که سازوکار چین خوردگی تاقدیس های همجوار (از جمله تاقدیس های سیاه کوه و چناره) از نوع چین خوردگی انتشار گسلی است. احتمالا تغییر سازوکار چین خوردگی از چین خوردگی جدایشی، در تاقدیس کاسه ماست به چین خوردگی انتشار گسلی در تاقدیس های همجوار (از جمله سیاه کوه و چناره) را می توان به عواملی همچون: چگونگی عملکرد راندگی، محل قرار گرفتن تاقدیس کاسه ماست در کمربند چین خورده-رانده زاگرس، فاصله تاقدیس نسبت به منطقه گسلی بالارود و قابلیت تبدیل سازوکار چین خوردگی سه گانه مرتبط با گسلش به یکدیگر، نسبت داد.
    کلیدواژگان: تاقدیس کاسه ماست، چین خوردگی مرتبط با گسلش، کمربند چین خورده، رانده زاگرس، منطقه گسلی بالارود
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • حمید خرمی*، بهرام رضایی، احمد امینی، فتح الله مصوری صفحه 155
    مطالعات کانی شناسی و درجه آزادی از مهم ترین متغیرهای مورد استفاده در انتخاب روش جدایش است. در این مطالعه ویژگی های انواع مختلف کانی های موجود درکانسنگ فلورین شناسایی و روش های مناسب برای پیش فرآوری و فرآوری پایانی ارائه شد. ویژگی های کانسنگ با مطالعات میکروسکوپی، XRF، XRD و تجزیه شیمیایی تعیین و ترکیبات کانی شناسی بر پایه تجزیه شیمیایی و مطالعات میکروسکوپی و همچنین مشخصات بافت مانند ابعاد ذرات، توزیع ذرات کانی باارزش، وضعیت کانی های درگیر و وضعیت کانسنگ مشخص شد. بر پایه بررسی های انجام یافته این کانسنگ شامل: فلورین (52/ 40%)، کلسیت (24%)، کوارتز (20%)، اسمیت زونیت (8%)، گالن (2%)، کانی های رسی (3%)، باریت (1%) و گوتیت (6/ 0%) است و فاز کربناتی به دو شکل کلسیت درشت بلور و میکرایتی تا میکرواسپارایت دیده شد. کوارتز به شکل ریزبلورین و اکسیدهای لیمونیت و گوتیت به شکل لکه های 20 تا 30 میکرونی در درون کوارتز تشکیل شده است. درجه آزادی نمونه پس از خردایش در فراکسیون های ابعادی مختلف، با روش میکروسکوپی تعیین و بر پایه آن درجه آزادی فلورین (100 میکرون)، کلسیت (100 میکرون) وکوارتز (90 میکرون) و همچنین درگیری کانی کوارتز و کلسیت با فلورین در ابعاد 100 مش (150 میکرون) به ترتیب 36 و23 درصد است. در پایان روش ثقلی در ابعاد600 - 425 میکرون به عنوان روش پیش فرآوری و فلوتاسیون در ابعاد 150- 75 میکرون به عنوان روش پایانی فرآوری انتخاب شد.
    کلیدواژگان: مطالعات کانی شناسی و درجه آزادی، مشخصات بافت، وضعیت کانی های درگیر، پیش فرآوری، فلوتاسیون
  • سنگ و کانی
  • غلامرضا قدمی*، عباس مرادیان شهر بابکی، سیدمحسن مرتضوی صفحه 157
    در جنوب خاوری کمربند ماگمایی ارومیه- دختر و شمال باختری شهرستان شهر بابک، منطقه جوزم، خبر و دهج بیش از 20 توده نفوذی بدرون سنگ های قدیمی تر نفوذ کرده اند. توده ها از نوع تونالیت تا گرانودیوریت است و سن آنها الیگومیوسن گزارش شده است. بافت آنها گرانوپورفیری و درشت بلورها شامل پلاژیوکلاز، آمفیبول و بیوتیت است. بر پایه داده های ژئوشیمیایی سرشت ماگمایی این سنگ ها کالکوآلکالن بوده و در یک حاشیه فعال قاره ای، متعلق به گرانیتوییدهای کمان آتشفشانی(نوع I) تشکیل شده اند. این سنگ ها از عناصر LILE غنی و از عناصر HFSE مانند Ti، Nb و Ta تهی شده اند و در نمودار بهنجارشده با گوشته اولیه دارای نشانگر یک الگوی به شدت تفریق یافته از عناصر خاکی کمیاب و بدون بی هنجاری منفی اوروپیم هستند. این سنگ ها دارای مقادیر بالای SiO2،، Al2O3Sr، Sr/Y و La/Yb و مقادیر پایینی از MgO، Y و Yb نسبت به سنگ های کالکوآلکالن معمولی هستند و در آنها ویژگی های آداکیتی دیده می شود. مقادیر بالای استرانسیم، نبود بی هنجاری منفی اوروپیم، غنی شدگی عناصر خاکی کمیاب سبک، تهی شدگی عناصر خاکی کمیاب سنگین، Y و Yb نشانگر ذوب یک سنگ منشا دارای گارنت و هورنبلند در نبود پلاژیوکلاز است. بر پایه سیماهای بالا و نسبت های به دست آمده این سنگ می توانند از ذوب گارنت- آمفیبولیت یا آمفیبول- اکلوژیت حاصل شوند که احتمالا حاصل از فرورانش سنگ کره اقیانوسی نوتتیس به زیر قاره ایران مرکزی است.
    کلیدواژگان: تونالیت، گرانودیوریت، نوتتیس، آداکیت، ارومیه، دختر
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • محمد عباسی*، سجادباقری سیدشکری، مریم جعفری اقدم صفحه 161
    تاقدیس نوا در باختر استان کرمانشاه واقع شده و با توجه به گستردگی سازندهای آهکی، وجود گسل ها و درزه های تکتونیکی و شرایط اقلیمی، دارای کارست تحول یافته ای است. هدف از این پژوهش، بررسی و پهنه بندی تحول کارست و شناخت میزان تاثیر عوامل مختلف توسعه کارست تاقدیس نوا می باشد. داده های اصلی تحقیق را نقشه های توپوگرافی، زمین شناسی، خاک و کاربری اراضی، عکس های هوایی، تصاویر ماهواره ای به همراه آمار هواشناسی وزارت نیرو و سازمان هواشناسی تشکیل داده اند. در مطالعه موجود 9 عامل محیطی به عنوان متغیرهای مستقل و ژئومورفولوژی اشکال کارستی به عنوان متغیر وابسته مورد بررسی قرار گرفتند. سپس با انجام بررسی های میدانی، چاله های بسته به عنوان تکامل یافته ترین لندفرم های کارستی منطقه شناسایی شدند و بر اساس ویژگی های این لندفرم ها به هر کدام از عوامل موثر در توسعه کارست وزن کارشناسی اختصاص داده شد. در نهایت در محیط Arc Gis نقشه های همپوشانی تهیه و یکسان سازی عوامل و تصحیح نهایی با کمک مدل آنتروپی انجام شد و نقشه پهنه بندی نهایی تهیه و عوامل تاثیرگذار در تحول کارست تاقدیس مشخص شد. نتایج نشان می دهد که منطقه دارای چهار طبقه کارست با تحول بسیار زیاد، زیاد، متوسط و فاقد کارست می باشد. در میان عوامل نه گانه به ترتیب فاصله از گسل، جهت شیب، شیب، دما و بارش دارای بیشترین نقش و عوامل خاک، کاربری اراضی، سطوح ارتفاعی و لیتولوژی فاقد تاثیر می باشند. دقت سنجی مدل با چاله های بسته نشان دهنده وجود 92% چاله های بسته در دو طبقه تحول بسیار زیاد و زیاد می باشد که حاکی از کارایی مطلوب مدل آنتروپی در پهنه بندی تحول کارست است.
    کلیدواژگان: تحول کارست، پهنه بندی، مدل آنتروپی، لندفرم، تاقدیس نوا
  • زمین ساخت
  • یعقوب جلیلی شاه منصوری*، محمدمهدی خطیب، ابراهیم غلامی، محمدرضا قاسمی صفحه 163
    در منطقه چلونک در شمال باختری بیرجند در منتهی الیه ایالت ساختاری سیستان، واحدهای رسوبی- آذرآواری چین خورده به سن ائوسن میانی تا بالایی با اثرهای محوری متفاوت در بین گسل های چاهک- موسویه و محمدیه- حصارسنگی قرار دارند. این چین ها دارای ویژگی آشکاری چون پراکندگی اثر محوری با روندهای چیره NE-SW، NW-SE و N-S هستند. تحلیل هندسی- جنبشی چین های منطقه بر پایه برداشت های ساختاری، تصاویر ماهواره ای، نقشه های زمین شناسی، برش های ساختاری عرضی و توابع ریاضی صورت گرفته است. با استفاده از رخداد گسلش- چین خوردگی، چرخش محور چین ها، درصد کوتاه شدگی و نسبت ابعاد چین های منطقه بررسی و با هم مقایسه شد. مقادیر نسبت ابعاد، درصد کوتاه شدگی و میزان چرخش اثر محوری برای چین های با روند NE-SW به ترتیب 6/ 1-356/ 0، 20-77 درصد و 28-40 درجه؛ برای چین های با روند NW-SE 0/620 - 352/ 0، 41-25 درصد و 40-25 درجه؛ برای چین های با روند N-S 0/3520، 25 درصد و 24 درجه به دست آمد. در این تحلیل ناودیس چاهک، ناودیس چلونک و تاقدیس چاهک با محور NE-SW بیشترین و ناودیس شونگان با محور NW-SE کمترین میزان کوتاه شدگی و نسبت ابعاد را نشان داده اند. بررسی های صورت گرفته نشان داد با افزایش درصد کوتاه شدگی، مقدار نسبت ابعاد نیز بیشتر می شود. تحلیل عناصر ساختاری نشان داد تغییر اثر محوری ناودیس های چلونک، چاهک و حج نج و تاقدیس چلونک و چاهک با راستای چیره NE-SW متاثر از گسل راستالغز راست بر چاهک- موسویه با روند تقریبی N-S است. همچنین تغییر اثر محوری ناودیس های تاج کوه، شونگان و حصارسنگی و تاقدیس شونگان با راستای چیره NW-SE متاثر از گسل راستالغز چب بر محمدآباد- حصارسنگی با روندتقریبی N-S هستند. توزیع اثر محوری چین ها با نسبت ابعاد و کوتاه شدگی متفاوت و روندهای مختلف می تواند معلول چرخش عناصر چین خورده نسبت به موقعیت مولفه های فشاری باشد.
    کلیدواژگان: چین خوردگی، تحلیل هندسی، جنبشی، کوتاه شدگی، نسبت ابعاد، چلونک
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • اصغر اصغری مقدم*، الهام فیجانی، عطاءالله ندیری صفحه 169
    ارزیابی آسیب پذیری آبخوان به منظور تعیین مناطق دارای پتانسیل آلودگی برای مدیریت منابع آب زیرزمینی از اهمیت بالایی برخوردار است. در این تحقیق، با استفاده از مدل دراستیک ارزیابی آسیب پذیری آب زیرزمینی در آبخوان دشت مراغه- بناب برآورد شده است. در مدل دراستیک از پارامترهای موثر در ارزیابی آسیبپذیری سفره آب زیرزمینی شامل ژرفای سطح ایستابی، تغذیه، جنس سفره، نوع خاک، شیب توپوگرافی، مواد تشکیل دهنده منطقه غیراشباع و هدایت هیدرولیکی استفاده میشود که به صورت 7 لایه در محیط GIS تهیه شدند و با وزندهی و رتبهبندی و تلفیق 7 لایه یاد شده، نقشهنهایی آسیب پذیری آبخوان نسبت به آلودگی، با تقسیمبندی به 3 محدوده آسیبپذیری کم، متوسط و زیاد تهیه و شاخص دراستیک برای کل منطقه بین 81 تا 116 برآورد شد. برای صحت سنجی مدل از داده های غلظت نیترات در منطقه استفاده شد که نتایج همبستگی نسبی با ضریب همبستگی 81/0 را برای مدل دراستیک نشان داد. به منظور بهبود نتایج مدل، از 4 روش هوش مصنوعی شامل شبکه عصبی مصنوعی، مدل فازی ساجنو و ممدانی، و مدل نروفازی استفاده شد. به این منظور داده های ورودی (پارامترهای دراستیک) و خروجی (آسیب پذیری) مدل و مقادیر نیترات مربوطه به 2 دسته آموزش و آزمایش تقسیم شد. خروجی مربوط به مرحله آموزش با مقادیر نیترات مربوطه تصحیح شد و پس از آموزش مدل، با استفاده از مقادیر نیترات نتایج مدل ها در مرحله آزمایش مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که تمام مدل های هوش مصنوعی به کار گرفته شده، قابلیت بهبود نتایج مدل دراستیک اولیه را دارند، اما در این بین، مدل نروفازی بهترین نتایج را دربرداشت و به عنوان مدل نهایی برگزیده شد. به طوری که در مرحله آزمایش، تمام چاه های حاوی آلودگی نیترات بالا در دسته آسیب پذیری بالا قرار گرفتند. بر اساس مدل نهایی، نواحی باختری منطقه دارای بیشترین میزان پتانسیل آلودگی هستند. همچنین، نتایج نشان داد که مدل های هوش مصنوعی می تواند به عنوان روشی کارا جهت بهینه سازی مدل دراستیک عمل کند و نتایج دقیق تری از برآورد پتانسیل آلودگی در منطقه مورد مطالعه را در پی داشته باشد.
    کلیدواژگان: آسیب پذیری آب زیرزمینی، پتانسیل آلودگی، دراستیک، سیستم اطلاعات جغرافیایی، هوش مصنوعی
  • سنگ و کانی
  • شهروز حق نظر*، سارا ملکوتیان، خلیل الهیاری صفحه 171
    بازالت های بالشی به سن کرتاسه در دامنه شمالی البرز در خاور گیلان (شمال ایران) برونزد دارند. این گدازه ها دارای ترکیب عمده اولیوین بازالت هستند. از نظر ژئوشیمیایی این بازالت ها جزو سری انتقالی یا کمی آلکالن بوده و بی هنجاری های منفی Ba، Zr، Nb-Taو بی هنجاری های مثبت Pb، K و نسبت های پایین Ce/Pb و Nb/U و نسبت های بالای Ba/Zr، Th/Nb از شاخصه های آلایش این سنگ ها با پوسته قاره ای می باشند. در نمودارهای تشخیص جایگاه های زمین ساخت، گدازه های بالشی در محدوده بازالت های ریفت های درون قاره ای قرار می گیرند و قابل قیاس با بازالت های تحولی ریفت اتیوپی هستند. مطالعات ژئوشیمیایی نشان می دهدکه این بازالت ها از گوشته اسپینل لرزولیتی در اعماق کمتر از 60 کیلومتری و نرخ ذوب بخشی کمتر از 15% منشا گرفته اند.
    کلیدواژگان: بازالت های بالشی، البرز، گیلان، اسپینل لرزولیت، کافت درون قاره ای
  • زمین ساخت
  • دی ناز ایران بدی*، مهدی زارع صفحه 175
    جنوب تهران در مجاورت گسل های فعال پیشوا، کهریزک و ایوانکی قراردارد که در صورت فعال شدن این سه شکستگی و رخداد زمین لرزه حاصل از آن و به سطح رسیدن گسیختگی منجر به خسارات جانی و مالی فراوان می شود. بنابراین بررسی نوع سازه مناسب و حفظ حریم ساخت در مجاورت این سه گسستگی در دو سوی فرادیواره و فرودیواره الزامی است. در این راستا(IBC (International building code به تعیین کمترین استانداردها در چهارچوب فرمول های مشخص پهنه عقب نشینی سازه ها بر پایه متغیرهای اصلی گسل و سازه پرداخت که بر پایه این فرمول برای ساخت و ساز باید در فرادیواره(S=U (2D F و در فرودیواره (S=U (2D رعایت شود. نتایج حاصل از این پژوهش آشکار ساخت که نوع سازه و ژرفای شمع سازه نیز در تعیین حریم دوری از گسیختگی ناشی از گسلش سطحی تاثیر بسزایی دارد. در گستره مورد بررسی استانداردهای جهانی IBC در مورد هیچ کدام از سازه های موجود در شهر پیشوا رعایت نشده است. آنچه که تاکنون برای دوری از حریم گسل فعال در ایران در نظر گرفته می شود، بر پایه مشاهدات صحرایی مطرح شده است. بر پایه هر دو روش تعیین حریم گسلش یعنی فرمولIBC که به شیب گسل و میزان جابه جایی، فاکتورهای نوع سازه و پی ساختمان و حساسیت سازه اهمیت داده شده است و در پهنه بندی که بربریان و همکاران (1364) استفاده کردند به نوع گسل و مشاهدات صحرایی توجه می شد. بنابراین با تلفیق این دو و با در نظر گرفتن مباحث ژئوتکنیکی می توان حریم ساخت و ساز را با دقت بیشتری طراحی کرد.
    کلیدواژگان: زمین ساخت، گسل فعال، حریم ساخت وساز، پیشوا، سازه
  • زمین شناسی مهندسی و محیط زیست
  • اصغر اصغری مقدم*، رحیم برزگر صفحه 177
    دشت تبریز با وسعتی بیش از 700 کیلومترمربع از محدوده خاوری شهر تبریز تا شوره زارهای دریاچه ارومیه گسترده شده است. این دشت دارای دونوع آبخوان با کیفیت آب زیرزمینی متفاوت است. آبخوان آزاد که در کل دشت گسترده شده، در مناطق تغذیه دشت از بالادست دارای کیفیت آب خوب و در طول مسیر جریان رودخانه آجی چای و قسمت های باختری دشت کاملا شور می باشد. آبخوان های تحت فشار چند لایه ای که در مرکز و قسمت های باختری دشت قرار گرفته اند، از کیفیت آب نسبتا خوبی برخوردارند. غلظت مقادیر آرسنیک نیز در این آبخوان ها مختلف بوده و نمونه های تجزیه شده از نظر شیمیایی و به ویژه غلظت آرسنیک دو گروه آب کاملا متفاوتی را تشکیل می دهند. هدف این پژوهش، بررسی توزیع مکانی و عوامل کنترل کننده غلظت بالای آرسنیک در این آبخوان ها است. برای این منظور 16 نمونه آب با توزیع مناسب در دشت از آبخوان های یاد شده، برای آنالیز یون های اصلی و عناصر جزئی جمع آوری و در آزمایشگاه مورد تجزیه شیمیایی قرار گرفتند. مقدار غلظت آرسنیک در آبخوان آزاد و در محل تغذیه از مرزهای دشت، کم و در آبخوان های تحت فشار و ژرف، زیاد است. ارتباط غلظت آرسنیک با شرایط هیدروژئولوژیکی، غلظت های نیترات، سولفات و pH مقایسه و نتایج با روش های تجزیه به عوامل و روش های هیدروژئوشیمیایی تعبیر وتفسیر شد. حضور نیترات و سولفات با بار عاملی مثبت و آرسنیک با بار عاملی منفی می تواند شرایط احیایی را برای سیستم آب زیرزمینی بیان کند که باعث تحرک آرسنیک می شود. اشباع شدگی(SI) کانی های حاوی آرسنیک، با وجود بالا بودن میزان آرسنیک در نمونه ها، بسیار پایین و تحت اشباع است. آرسنیک موجود در منابع آب زیرزمینی منطقه دارای منشا زمین شناسی است و مقادیر غلظت آن به شرایط هیدروژئولوژیکی و احیایی محیط، مدت زمان ماندگاری آب در لایه های زیرین زمین و ژرفای چاه بستگی دارد.
    کلیدواژگان: غلظت آرسنیک، محیط احیا، آبخوان، روش تجزیه به عوامل، روش های هیدروژئوشیمیایی، دشت تبریز
  • زمین ساخت
  • حسن حاجی حسینلو*، علی سلگی، محمد محجل، محسن پورکرمانی صفحه 181
    زون برشی شمال خوی (KSZ) در 130 کیلومتری شمال شهر ارومیه و 650 کیلومتری باختر تهران قرار گرفته است. بررسی ساختاری و ریزساختاری زون برشی شمال خوی مشخص ساخت این زون برشی شکل پذیر که شامل سنگ های دگرگون با سنگ های اولیه گوناگون است با فابریک غالب در راستای شمال باختر- جنوب خاور دگرریخت شده است. برگوارگی میلونیتی در این زون برشی دارای راستای غالب شمال باختر- جنوب خاور بوده و شیب متوسط تا زیاد به سوی شمال خاور دارد. خطوارگی میلونیتی میل کم تا متوسط به سمت شمال- شمال خاور تا شمال دارند. گسل های معکوس و راندگی با راستای شمال باختر- جنوب خاور شیبی به سوی شمال خاور دارند. همچنین فابریک های برشی شکل پذیر توسط دوپلکس های سیستم گسلی تراستی و گسل های امتدادلغز تحت تاثیر قرار گرفته اند. روند کلی ساختارها نشان دهنده حداکثر کوتاه شدگی شمال خاور- جنوب باختر است. چهار مرحله دگرریختی (D1-D4) در زون برشی شمال خوی وجود دارد. مرحله دگرریختی اول و دوم به صورت شکل پذیر پیش رونده و مرحله دگرشکل سوم و چهارم به صورت شکنا- شکل پذیر آنها را تحت تاثیر قرار داده است. ساختارهای نشان گر نوع برش شکل پذیر نظیر باند های برشی S و C، نوارهای برشی نوع C و C، چین های برشی، ساختارهای قفسه کتابی، انواع ساختارهای ماهی گون و پورفیروکلاست های پوششی نشانگر آن است که زون برشی شمال خوی در طی دگرریختی در تکتونیک ترافشارش راست بر به وجود آمده است. از این که ساختارها و ریزساختارهای نشانگر برش معکوس و امتدادلغز راست بر در این زون با همدیگر مشاهده می شوند بیانگر وقوع توزیع در این زون است. این موضوع مشخص می کند که نیروهای تکتونیکی مایل نسبت به زون دگرریختی منطقه خوی در اثر تکتونیک همگرا بین صفحه عربی و بلوک آذربایجان- البرز باختری در شمال باختر ایران روی داده است.
    کلیدواژگان: توزیع دگرریختی، ترافشارش مایل، زون برشی خوی، مراحل دگرریختی
  • سنگ و کانی
  • محسن نصرآبادی*، فدریکو روزتی، حسین معین وزیری، سید محمد حسین رضوی، محمد محجل صفحه 183
    تعدادی توده نفوذی با ترکیب ترونجمیت و تونالیت به صورت سین تکتونیک به داخل مجموعه دگرگونی سلطان آباد (شمال خاوری سبزوار) تزریق شده اند. بررسی های ژئوشیمیایی این توده های نفوذی نشان دهنده ویژگی های آداکیتی بسیار بارز (نسبت بسیار بالای استرانسیم به ایتریم و مقادیر بسیارکم ایتریم و ایتربیم) در آنهاست. با توجه به شواهد صحرایی و میکروسکوپی و ویژگی های ژئوشیمیایی سنگ کل توده های نفوذی منطقه، ایجاد این چنین ویژگی های آداکیتی مستلزم تاثیر توام فرایند های ذوب بخشی و تفریق ماگمایی است. سناریوی احتمالی در این رابطه شامل ذوب بخشی صفحه اقیانوسی فرورو در یک زون فرورانش داغ و تشکیل یک مذاب آداکیتی حدواسط و سپس تفریق آمفیبول و تشدید شاخص های آداکیتی مذاب تفریق یافته اسیدی نهایی است. تفاله حاصل از ذوب بخشی پوسته اقیانوسی فرورو به صورت بلوک های گارنت - هورنبلندیت در مجاور بعضی از توده های نفوذی دیده می شوند. مذاب حدواسط آداکیتی اولیه به صورت دیوریت های غنی از آمفیبول در منطقه حضور دارند. فاز کومولای ناشی از تفریق و مذاب تفریق یافته نهایی نیز به ترتیب سازنده دایک های هورنبلندیتی و توده های تونالیت- ترونجمیتی هولولوکوکرات منطقه هستند. ایجاد رژیم حرارتی داغ و ذوب بخشی لیتوسفر اقیانوسی فرورو تحت تاثیر عواملی مانند تغییر سرعت فرورانش، فرورانش پشته میان اقیانوسی یا گسیختگی صفحه اقیانوسی فرورو و بالاآمدگی استنوسفر داغ بوده است.
    کلیدواژگان: آداکیت، تونالیت، ترونجمیت، ذوب بخشی، تفریق آمفیبول، سلطان آباد، سبزوار
  • سیدحسام الدین معین زاده* صفحه 197
    در محاسبه شدت گسلش یک منطقه می توان عوامل مختلفی را در نظر گرفت. شاخص خطوارگی تابعی از طول، تعداد و تقاطع گسل ها در واحد سطح است و روشی مناسب در جهت کمی سازی داده های ساختاری به حساب می آید. به طور طبیعی اغلب دگرسانی ها با گسل ها و شکستگی هایی که راه نفوذ سیالات را تسهیل می کنند ارتباط دارند. مقایسه موقعیت محدوده های با بیشترین تمرکز خطواره ها در مناطق آتشفشانی، در کالدراهای مساحیم و بیدخوان و بررسی دگرسانی های رخساره مرکزی کالدراها نشانگر ارتباط بیشتر دگرسانی های سوپرژن با خطواره های منطقه می باشد و این در حالی است که دگرسانی فیلیک که بیشتر منشا درون زاد دارد دارای ارتباط ضعیف تری با خطوارگی ها است. دگرسانی آرژیلیک می تواند منشا درون زاد یا برون زاد داشته باشد. در کالدرای مساحیم منشا کانی های رسی بیشتر آب های فرو رو بوده و کائولن کانی عمده آن است. بر اساس نتایج حاصل از آزمایش XRD کانی هایی از قبیل پیروفیلیت و دیکیت در بخش های عمده ای از کالدرای مساحیم دیده نمی شوند؛ بنابراین اکثر دگرسانی های منطقه آتشفشان مساحیم عمدتا آرژیلیک با منشا برون زاد هستند، حال آنکه در منطقه کالدرای بیدخوان با وجود غالب بودن دگرسانی آرژیلیک اما دگرسانی فیلیک نیز که غالبا منشا درون زاد دارد دارای وسعت قابل توجهی است. رسم ماتریس انطباق دگرسانی ها و کران بالای شاخص خطوارگی در مناطق مساحیم و بیدخوان به ترتیب ضرایب انطباق 8/37 و 29 درصد برای دگرسانی آرژیلیک و ضرایب 1/1 و 7/ 10 را برای دگرسانی فیلیک در مناطق مذکور نشان می دهد. ارتباط مثبت دگرسانی آرژیلیک با شاخص خط وارگی و ارتباط ضعیف تر دگرسانی فیلیک با این فاکتور در مرکز کالدراهای مساحیم و بیدخوان در کنار ارتباط نزدیکتر رژیم کلی (عمدتا برون زاد) دگرسانی های منطقه مساحیم با شاخص خطوارگی، نشانگر تاثیر شدیدتر گسل ها در فرایند های سوپرژن نسبت به فرایندهای هایپوژن در سطح این نواحی است.
    کلیدواژگان: فاکتور خطوارگی، منشا دگرسانی ها، مساحیم، بیدخوان
  • زمین ساخت
  • بهزاد دریکوند، علی یساقی* صفحه 197
    تحلیل سبک چین خوردگی تاقدیس ها از اولین مطالعات ساختار مخازن هیدروکربوری تاقدیسی است. تاقدیس نادر در باختر زیرپهنه خاوری کپه داغ و بر روی فرادیواره گسل معکوس کپه داغ شمالی در شمال خاور شهر کلات نادری قرار دارد. تحلیل ساختاری این تاقدیس بر اساس داده های برداشت شده از هشت پیمایش ساختاری عمود بر روند اثرسطح محوری آن انجام شده است. نتایج به دست آمده از بررسی این پیمایش ها نشان داد که تاقدیس نادر دارای دو کوهان با آرایش پلکانی نسبت بهم است. این کوهان ها و دیگر چین های منطقه توسط دو سری گسل عرضی با روند عمومی شمال باختر و شمالی- جنوبی قطع شده اند. تحلیل هندسی تاقدیس نادر، هندسه چین خوردگی گسترش گسلی را برای کوهان اول و هندسه چین خوردگی جدایشی را برای کوهان دوم نشان می دهد. از آنجا که یال شمالی کوهان اول توسط گسل پنهان نادر بریده شده است هندسه این کوهان به صورت چین جدایشی گسل خورده نیز تحلیل شده است. گسل های منطقه عمدتا روندهای متفاوت ولی سازوکار غالب راستالغز یا دارای مولفه کوچک تر راستالغز هستند تحلیل هندسی و جنبشی این گسل ها نشان داد که تعدادی از گسل های منطقه با پهنه تغییرشکل اصلی با روند شمال باختر، در حالی که دیگر گسل ها با دیگر پهنه تغییرشکل اصلی با روند شمالی- جنوبی، همخوانی دارند. چنین توسعه ای از گسل های راستالغز به همراه آرایش پلکانی کوهان های تاقدیس نادر با یکدیگر و با سایر چین های منطقه، نشان دهنده تکامل ساختارهای منطقه در یک سامانه ترافشارش راست بر با روند عمومی شمال باختر ناشی از فعالیت پهنه گسلی معکوس کپه داغ شمالی تحلیل می شود.
    کلیدواژگان: پهنه کپه داغ، تاقدیس نادر، گسل معکوس کپه داغ شمالی، تحلیل هندسی چین، گسلش راستالغز
  • سنگ و کانی
  • پژواک دیدار*، نیما نظافتی، محمدهاشم امامی، علی سلگی صفحه 209
    گرانیت های جنوب مشهد به مساحت تقریبی 40 کیلومترمربع در استان خراسان رضوی قرار دارند. این گرانیت ها از نوع S، پرآلومین و از نظر خاستگاه زمین ساخت ماگمایی از نوع برخوردی و کوهزایی هستند که میزبان پگماتیت هایی هستند که آنها را قطع کرده اند. در این نوشتار به نتایج بررسی ها، روی پگماتیت های موجود در این گرانیت ها از نظر کانی سازی لیتیم پرداخته شده است. پگماتیت های جنوب مشهد که از نوع ساده (غیر پیچیده) هستند، 7 رخساره پگماتیتی تشخیص داده شد که همگی این رخساره ها از نوع LCT (لیتیم- سزیم- تانتالیم) هستند. میکاهای این پگماتیت ها از نوع لپیدولیت - مسکوویت و بیوتیت بوده که مقادیر Li در این میکاها بالاست و حدودا به طور میانگین میان ppm2145 تا 5745 متغیر است. گارنت های درون پگماتیت ها، از نوع آهن- منگنزدار (آلماندن- اسپسارتین) است به رنگ سرخ- قهوه ای در نمونه دستی دیده می شوند. تورمالین های درون این پگماتیت ها بیشتر از نوع سری شورل- دراویت و البائیت- شورل هستند که در نمونه دستی به رنگ تیره دیده می شوند. آپاتیت های این پگماتیت ها ریزدانه و از نوع هیدروکسی آپاتیت و به مقدار کمتر فلوئورآپاتیت هستند. میانگین شاخص A/CNK در این پگماتیت ها، 3/ 1 تا 6/ 1 و میانگین نسبت Mg/Li، 8/ 0 الی 9/ 10 است. میانگین فراوانی مقادیر Li در این پگماتیت ها، ppm 96/5 در رخساره «کوارتز تورمالین± مسکوویت» و ppm 886 در رخساره «کوارتز فلدسپار پتاسیک پلاژیوکلاز مسکوویت لپیدولیت گارنت» است. با توجه به مطالعات صورت گرفته در سطح رخنمون ها، پگماتیت های مورد مطالعه دارای مقادیر کم Mg/Li، مقادیر بالای لیتیم و کانی سازی لپیدولیت بوده و از نظر کانی زایی لیتیم، دارای پتانسیل مناسبی هستند.
    کلیدواژگان: پگماتیت، لیتیم، لپیدولیت، گرانیت، جنوب مشهد
  • زمین ساخت
  • سمانه شکرزاده، بهزاد وثوقی*، معصومه آمیغ پی صفحه 209
    در این مقاله با استفاده از تداخل سنجی راداری، میدان تغییر شکل ناشی از حرکات بعد لرزه ای بم در بازه زمانی 2004 تا 2010 به دست آمده است. بدین منظور از تکنیک پراکنش کننده های دائمی برای تولید سری زمانی جابه جایی ها استفاده شده است. این تکنیک در مواردی که نرخ جابه جایی در منطقه کم بوده و پیکسل ها دچار عدم همبستگی زمانی می شوند مفید است. همچنین خطای توپوگرافی باقیمانده و اثر اتمسفر را تا حدود زیادی تصحیح می کند. به دلیل نرخ پایین جابه جایی های بعد لرزه ای این تکنیک برای اندازه گیری تغییر شکل سطح زمین بسیار مناسب خواهد بود. بررسی نتایج تغییر شکل پس از زمین لرزه نشان می دهد، ماکزیمم مقدار جابه جایی در جهت خط دید ماهواره و خلاف جهت خط دید ماهواره، به ترتیب 0.5 ± 4.5 و 0.5 ± 4.3 – سانتی متر است. بررسی میدان جابه جایی به دست آمده در این بازه زمانی بعد از زلزله، آهنگ کاهشی جابه جایی ها و نزدیک شدن به حالت میان لرزه ای را نشان می دهد. همچنین نتایج حاصل از مدل سازی حرکت بعد لرزه ای، نشان دهنده برازش توابع لگاریتمی و نمایی به میدان جابه جایی به دست آمده است.
    کلیدواژگان: تداخل سنجی راداری، تکنیک پراکنش کننده های دائمی، اینترفروگرام، تغییر شکل پس از زمین لرزه، سری زمانی
  • بهزاد زمانی ق*، محمد جلیل پور، محسن موید، محمد فریدی صفحه 217
    در این تحقیق گنبد نمکی خواجه در استان آذربایجان شرقی از دیدگاه ساختاری بررسی شده و سپس امکان ذخیره سازی گاز در این گنبد مورد ارزیابی قرار گرفته است. در اثر صعود این گنبد نمکی ساختارهای بسیار متنوعی همچون گسل های معکوس حاشیه ای، گسل های نرمال شعاعی، چین ها و کارست توسعه یافته اند. در بخش شمالی گسل تبریز زنجیره ای از ساختارهای حوضه و گنبد وجود دارد که همگی دارای کشیدگی با روند شمال باختری – جنوب خاوری هستند. گنبد نمکی خواجه نیز در حاشیه جنوبی یکی از همین حوضه ها تشکیل شده است. عوامل مختلفی در صعود این گنبد موثر بوده اند که از مهم ترین آنها رژیم تکتونیکی فشاری حاکم بر منطقه است که منجر به تشکیل این حوضه ها شده و در ضمن آن در محل تقاطع شاخه فرعی گسل تبریز و شاخه فرعی (شمال باختری- جنوب خاوری)گسل نهند پهنه ضعیف و مناسبی برای صعود و تشکیل گنبد نمکی خواجه فراهم کرده است. عوامل دیگری همچون نیروی شناوری، تداوم تنش های فشارشی و بارگذاری تفاضلی نیز عامل تداوم صعود گنبد نمکی بوده اند. گنبد نمکی خواجه جوان بوده و امروزه نیز در حال صعود است و مدل سازی تحلیلی عمر آن را 31000 سال به دست داده است که این سن با آثار نئوتکتونیکی محدوده گنبد نمکی نیز سازگاری دارد. این گنبد نمکی از لحاظ میزان خلوص، دارای درصد NaCl بالا بوده و فاقد ناخالصی های KCl و MgCl2 است و از این رو برای انجام فرایند انحلال جهت ایجاد فضای زیرزمینی برای ذخیره سازی گاز مناسب است. در ارتباط با ذخیره سازی گاز در این گنبد از نظر گسترش عمقی و برآورد حجم ذخیره سازی نیاز به بررسی های تحت الارضی است ولی از نظر دیگر عوامل موثر بر ذخیره سازی مناسب برای ذخیره سازی گاز به نظر می رسد.
    کلیدواژگان: گنبد نمکی خواجه، تحلیل ساختاری، گسل، چین، سیستم شکستگی
  • سنگ و کانی
  • هومن داداش زاده اهری*، پیمان افضل، نعمت الله رشیدنژادعمران صفحه 219
    امروزه تفکیک و شناسایی رگه های پرعیار از کم عیار در کانسارهای رگه ای از اهمیت فراوانی برخوردار است. این امر به ویژه در مورد کانسارهای رگه ای طلا که تغییرات عیار درحد بسیار ناچیز هم در خور توجه است، از ضرویات مهم و غیر قابل چشم پوشی در اکتشاف و تخمین ذخایر این نوع کانسارها به حساب می آید. در این پژوهش، از روش فرکتالی عیار- حجم در تفکیک رگه های پرعیار از کم عیار در کانسار طلای رگه ای قلقله کردستان، واقع در زون دگرگونی- ساختاری سنندج - سیرجان، استفاده شده است. بر اساس این روش، جوامع عیاری کم، متوسط، پرعیار و غنی شده از سنگ دیواره باطله تفکیک شدند. در این بین، مدل های سنگ شناسی محدوده کانسار و رگه های حاوی کانی سازی طلا، بر اساس داده های حاصل از عملیات اکتشافی، تهیه شده و با استفاده از ماتریس logratio میزان تطابق بین رگه های گوناگون طلا با واحدهای سنگی میزبان به دست آمد. نتایج نهایی حاصل نشانگر این مطلب است که غنی شدگی و بخش پرعیار بسیار کم بوده و بیشتر کانه سازی طلا در بخش با عیار کمتر از 98/ 3 ppm یعنی در بخش با عیار کم و متوسط است. همچنین، واحدسنگی دربرگیرنده رگه های غنی شده، پرعیار و متوسط در کانسار از نوع کلریت شیست است. این امر می تواند به عنوان یکی از کلیدهای اکتشافی در محدوده اطراف کانسار و به تبع آن بخش هایی از زون سنندج - سیرجان مورد توجه قرار گیرد.
    کلیدواژگان: روش فرکتالی عیار، حجم، کانسار طلای قلقله، ماتریس logratio، کلریت شیست، کردستان
  • مهسا قربانی*، محمدرضا حسین زاده صفحه 225
    توده مافیک- اولترامافیک میشو در جنوب باختر مرند در استان آذربایجان شرقی واقع شده است. این مجموعه سنگی در واحدهای قدیمی تر از جمله سازند کهر نفوذ کرده و به توسعه دگرگونی همبری در آنها انجامیده است. بخش مافیک میشو دارای طیف ترکیبی گابرونوریت، تروکتولیت و الیوین گابرونوریت بوده و بخش اولترامافیک دارای ترکیب هارزبورژیت تا لرزولیت است. تجزیه میکروپروپ کانی های اصلی در نمونه های مافیک (گابروها) نشان می دهد که پلاژیوکلازها از نوع آنورتیتی تا بیتونیتی، الیوین ها بیشتر از نوع کریزولیت، اورتوپیروکسن ها دارای ترکیب انستاتیتی، کلینوپیروکسن ها دارای ترکیب دیوپسید و آمفیبول ها در محدوده ای از چرماکیت و هورنبلند چرماکیتی قرار می گیرند. زمین دمافشارسنجی با استفاده از روش های مختلف (دمافشارسنجی بر پایه اکسیدهای Al2O3 و TiO2 کانی آمفیبول، پلاژیوکلاز- آمفیبول و (OPX – CPX) دمای 700 تا 900 درجه سانتی گراد در فشار 7 تا 8کیلوبار برای بخش های مافیک (گابروها) به دست داده است.
    کلیدواژگان: سنگ های مافیک، اولترامافیک، شیمی کانی، دمافشارسنجی، میشو، مرند
  • زمین ساخت
  • بررسی شواهد ریخت زمین ساختی و گسلش جوان در گستره شهر جدید هشتگرد، شمال باختر تهران
    سعیده علیمردان، شهریار سلیمانی آزاد، منوچهر قرشی، محمدرضا قاسمی، بهنام اویسی، احمد حاتمی صفحه 227
    به دلیل رشد جمعیت شهر نشین کشور در چند دهه اخیر و لزوم تمرکززدایی از شهرهای دارای امکانات محدود و نیز افزایش حاشیه نشینی در اطراف کلان شهرها تدوین یک طرح نوین برای ایجاد شهرهای جدید در اطراف این گونه شهرها مورد توجه قرار گرفته است. یکی از مهم ترین معیارها برای ایجاد این گونه مراکز جمعیتی جدید را می توان بررسی توان لرزه خیزی آن ها برشمرد. شهر جدید هشتگرد در دامنه های جنوبی البرز مرکزی (واقع در 65 کیلومتری شمال باختر تهران) و بر روی نهشته های فرایش یافته پلایو-کواترنری در حال بنا شدن است. مولفه شاقولی جنبش های زمین ساختی در این گستره سبب شکل گیری اختلاف ارتفاعی به میزان حدود 300 متر در میان بلندی های هشتگرد و دشت جنوبی آن شده است. با توجه به قرارگیری این شهر برروی نهشته های آبرفتی یادشده و نبود شناخت از گسله های جنبا در این گستره، برآن شدیم تا با بررسی تصاویر ماهواره ای، عکس های هوایی، مدل رقومی زمین و برداشت های میدانی ریخت زمین ساختی به مطالعه زمین ساخت جنبا و گسلش جوان این منطقه رو به رشد بپردازیم. در پژوهش حاضر، پهنه های گسلی جنبا با روند شمال باختر- جنوب خاور شناسایی شده است که در وضعیت جنبش شناختی حاکم بر این گستره، دارای جنبش های کج لغز (راندگی به همراه مولفه راستالغز چپ بر) هستند. راستای تنش شمال-شمال خاور نسبت به روند ساختاری یاد شده مایل بوده و از این رو یک رژیم ترافشارشی را آشکار می سازد. شناسایی گسله های جوان یادشده می تواند از اهمیت ویژه ای در مطالعات برآورد خطر زمین لرزه برای این شهر جدید برخوردار باشد.
    کلیدواژگان: زمین ساخت جنبا، ریخت زمین ساخت، ترافشارش، البرز مرکزی، شهر جدید هشتگرد
  • سنگ و کانی
  • تفسیر داده های ژئوفیزیکی (IP/RS) محدوده معدنی طلای هیرد بر مبنای مطالعات زمین شناسی، دگرسانی و کانه زایی
    علی عسکری* محمدحسن کریم پور، سید احمد مظاهری، آزاده ملک زاده شفارودی صفحه 235
    محدوده معدنی طلای هیرد در استان خراسان جنوبی و در 140 کیلومتری جنوب شهرستان بیرجند قرار دارد. در این محدوده توده های نفوذی مافیک تا اسیدی با ترکیب گابرو تا گرانیت در توالی آتشفشانی- رسوبی ترشیری نفوذ کرده و آنها را تحت تاثیر قرار داده اند. بر پایه مقدار پذیرفتاری مغناطیسی، این نفوذی ها در دو رده مگنتیتی (اکسیدی) و ایلمنیتی (احیایی) تقسیم بندی شده اند. مهم ترین دگرسانی هایی که در سطح زمین و گمانه های حفاری شناسایی شده اند عبارتند از: 1) کوارتز- تورمالین- سریسیت؛ 2) کربناتی؛ 3) اسکارنی شدن و 4) پروپیلیتیک. کانی سازی طلا و عناصر همراه(W، Sn، Bi، As، Sb، Pb، Zn، Ag) به صورت جانشینی، پراکنده، رگه- رگچه ای، توده ای، برشی و اسکارن در ارتباط با توده نفوذی گرانیتی- گرانودیوریتی احیایی و با فواصل مختلف نسبت به آن تشکیل شده است. مطالعات زمین شناسی، دگرسانی و کانه زایی کانسار طلای هیرد و مقایسه ویژگی های آن با ویژگی های ذخایر طلای شناخته شده در سطح جهان، نشان می دهد که این کانسار از نوع ذخایر طلای مرتبط با توده های نفوذی احیایی (RIRGS) است. از آنجا که در این سامانه ها بیشترین ذخیره طلا همراه با سولفید است و در سقف استوک های گرانیتوییدی احیایی کانه ساز و سنگ های هورنفلسی مجاور، شکل می گیرد، اکتشافات ژئوفیزیکی به روش پلاریزاسیون القایی و مقاومت ویژه الکتریکی بر روی توده نفوذی گرانیتوییدی احیایی و نواحی همجوار با هدف شناسایی بخش های پنهان کانی سازی، انجام شده است. تلفیق داده های ژئوفیزیکی IP –RS)) با اطلاعات زمین شناسی، دگرسانی و کانی سازی منطقه، دلالت بر کانی سازی گسترده ای در حاشیه خاوری توده نفوذی و سنگ های دربرگیرنده دارد. در این ارتباط پنج ناحیه بی هنجار با بارپذیری بیش از 30 میلی ولت بر ولت مشخص شده که به طور کلی می توان آنها را در دو دسته جداسازی کرد: 1) بی هنجاری دارای پلاریزاسیون القایی بالا و مقاومت ویژه کم که ناشی از حضور فراوان سولفورهای فلزی به صورت پراکنده، رگچه ای و توده ای همراه با دگرسانی شدید سریسیتی است و 2) بی هنجاری دارای پلاریزاسیون القایی بالا و مقاومت وی‍ژه الکتریکی متوسط تا بالا که مشخص کننده وجود سولفورهای فلزی به صورت پراکنده و شدت زیاد دگرسانی سیلیسی- کربناتی می باشد.
    کلیدواژگان: هیرد، طلا، ذخایر طلای مرتبط با توده های نفوذی احیایی، اکتشافات ژئوفیزیکی
  • زمین ساخت
  • آرمین صالحپور*، بهنام اویسی، محمدرضا قاسمی صفحه 235
    در کمربندهای چین و راندگی که به صورت نازک پوست دگرریخت می شوند، چگونگی دگرشکلی نه تنها ارتباط تنگاتنگی با مقاومت در برابر لغزش در امتداد یک سطح فراکنشی زیرین دارد، بلکه به وجود سطوح فراکنشی یا واحدهای کم قوام درگوه هم بستگی دارد. در کمربند چین و راندگی زاگرس، طبقات فراکنشی و شکل پذیر شناخته شده مانند سازند گچساران (در سطح های بالایی) و سازند هرمز (سطح های پایینی) نقش بسزایی در نحوه دگرریختی بازی می کنند. هرچند در بسیاری موارد در گستره زاگرس فرایند دگرریختی کم ژرفا توسط سازند گچساران کنترل می شود ولی در منطقه مورد بررسی، به دلیل تفاوت رخساره سازند گچساران انتظار می رود که واحدهای کم قوام سطح های بالاتر (مانند سازند میشان به سن میوسن میانی و بخش بالایی سازند آغاجاری) نقش موثرتری در ناجفت شدگی دگرریختی کم ژرفا از رسوبات زیرین و کمک در گسترش فرایند خروج هسته ناودیس در ساختارهای از پیش موجود بازی کنند. ساختار ناودیسی انوه در شمال شهر بستک، با روند خاوری– باختری از جمله ساختارهای فعال در منطقه می باشد که آثار فرایش جوان در امتداد آن و به ویژه در یال شمالی ساختار به شکل سطوح فرسایشی جوان تظاهر یافته است. به منظور بررسی الگوی پراکندگی و چگونگی دگرشکلی در امتداد این ساختار، برش ساختاری به درازای 32 کیلومتر تهیه شد. همچنین تغییر شکل عمودی نشانگرهای ریخت زمین ساختی در یال شمالی ناودیس انوه اندازه گیری شد. با انطباق و مقایسه نیمرخ های برداشت شده در عرض این ساختار تلاش گردید تا الگو و میزان فرایش در امتداد خاوری و باختری ساختار مورد بررسی قرار گیرد. انتظار می رود که این چنین تغییرشکل های کم ژرفا در منطقه به شکل غیرلرزه زا گسترش یابد.
    کلیدواژگان: دگرریختی جوان، خروج هسته ناودیس، سازند میشان، بخش بالایی آغاجاری، ناودیس انوه، سطح فراکنشی، کمربند چین و راندگی زاگرس
  • مریم آق اتابای* صفحه 245
    در این مقاله، ویژگی های توزیع زمانی زمین لرزه های جنوب خاور زاگرس با استفاده از روش های چند فرکتالی مطالعه شد. برای تشریح ویژگی های چند فرکتالی زمان رویداد زمین لرزه ها، ابعاد همبستگی عمومی (Dq) و طیف تکینی (f(αq برای زمین لرزه های برابر و بزرگ تر از بزرگی کمال (Mc=4.5) محاسبه شد. به منظور بررسی تغییرات مکانی الگوی لرزه خیزی، ناحیه مورد مطالعه به سه منطقه تقسیم و نتایج حاصل از هر بخش با یکدیگر مقایسه شد. طیف های چندفرکتالی محاسبه شده در سه منطقه نشان می دهد که فعالیت لرزه ای در این مناطق دارای ساختار چندفرکتالی ناهمگن است. به جز زون گذر که در آن سه محدوده مقیاس بندی مشاهده می شود، در دو منطقه دیگر، دو گستره خطی کوتاه مدت و بلند مدت وجود دارد. با توجه به کم بودن محدوده بالایی گستره کوتاه مدت (کمتر از یک سال)، به نظر می رسد ویژگی های این گستره توسط زمین لرزه های کوچک (مثل پس لرزه ها) درون خوشه ها کنترل شده و محدوده بلند مدت توسط توزیع زمانی زمین لرزه های بزرگ تر و خوشه های مرتبط با آنها کنترل می شود. در نمودار زون گذر، گستره بلند مدت خود به دو گستره با رفتاری کاملا متفاوت تقسیم شده است. مرز بین این دو گستره بلند با یک شکستگی شاخص در حدود 6/ 3 سال مشخص شده است. وجود این طول شاخص به این معنی است در منطقه زون گذر علاوه بر خوشه های زمین لرزه های کوچک، خوشه های دیگری از زمین لرزه های بزرگ تر نیز وجود دارد. نمودار های دوره بازگشت زمین لرزه ها در سه منطقه نیز کوتاه تر بودن دوره بازگشت زمین لرزه های اصلی در زون گذر را نسبت به مناطق دیگر تایید می کند. در مجموع، نتایج تحقیق حاضر نشان دهنده پیچیدگی و ناهمگن بودن الگوی توزیع زمین لرزه های زون گذر زاگرس-مکران نسبت به اطراف است.
    کلیدواژگان: زمین لرزه، چند فرکتال، زون گذر، فاکتور عدم تقارن، دوره بازگشت
  • سنگ و کانی
  • حسن علیزاده، مهران آرین، محمد لطفی، منوچهر قرشی، منصور قربانی صفحه 247
    منطقه مورد مطالعه در کمربند دهج – ساردوییه که جزیی از کمان ماگمایی ارومیه – دختر بوده و کانسارهای پورفیری زیادی را در خود جای داده، واقع شده است. این منطقه بر روی پهنه برشی راست گردی که توسط گسل های رفسنجان در شمال وگسل شهر بابک در جنوب محصور شده، قرار دارد. در این نوشتار ارتباط مکانی 16 کانسار مس پورفیری منطقه با شکستگی ها وگسل های منطقه مورد بررسی قرار گرفت و ارتباط نزدیکی بین ضریب خطوارگی و موقعیت کانسارهای مس پورفیری در منطقه دیده شد. در این پژوهش مشخص شد که ضریب جهت خطواره ها (d/D) همبستگی بیشتری با کانسارهای مس پورفیری دارد. از این مطالعه برای اکتشاف مقدماتی کانسارهای مس پورفیری با استفاده از بررسی هندسه و سازوکار گسل ها و شکستگی ها می توان استفاده کرد.
    کلیدواژگان: مس پورفیری، ضریب خطوارگی تصویر، دهج، ساردوییه
  • ریحانه احمدی روحانی*، محمدحسن کریم پور، بهنام رحیمی، آزاده ملک زاده شفارودی صفحه 253
    محدوده مورد مطالعه در خاور شهرستان بجستان، در استان خراسان رضوی قرار دارد و بخشی از بلوک لوت است. بخش بیشتر این ناحیه را توده گرانیتوییدی بجستان با گسترش تقریبی 70 کیلومتر مربع فرا گرفته است. پردازش داده های ماهواره این محدوده با استفاده از داده هایSPOT و ASTER و لندست ETM انجام شد. پردازش داده SPOT و استفاده از روش PCA بر روی داده لندست ETMبه دو روش استاندارد و انتخابی، نشانگر ناهمگنی احتمالی توده از نظر ترکیب شیمیایی و کانی شناسی است، به طوری که بخش مرکزی توده نسبت به هاله اطراف تمایز مشخص دارد که این خود می تواند نشانه وجود کانی های مافیک بیشتر در این بخش توده نفوذی و دگرسانی آنها باشد. با اعمال فیلتر High Pass از نوع Sharpen edge 11.11 و کاربرد فیلترهای Threshould، Directionalو همچنین Sobel به صورت جداگانه و ترکیبی بر روی داده SPOT خط واره های موجود در منطقه بارز شده و رسم شد که بیشتر آنها جهت یابی شمال باختر – جنوب خاور را به خوبی نشان می دهند. پردازش داده های ASTER با استفاده از روش های ترکیب باندی، نسبت باندی وآنالیز طیفی به روش SAM حاکی از این است که منطقه مورد مطالعه دارای دگرسانی های بارز اپیدوتی- کلریتی، هماتیتی، سریسیتی، آرژیلیکی و سیلیسی در بخش های مختلف محدوده است. پردازش داده های ژئوفیزیک هوایی این محدوده شامل اطلاعات شدت کل مغناطیسی و رادیومتری اورانیم، توریم و پتاسیم نشانگر بالا بودن عناصر سه گانه یادشده در این گرانیتویید و پایین بودن میزان شدت میدان مغناطیسی در آن است. جداسازی مرزهای زمین شناسی و بارزسازی گسل اصلی جداکننده توده گرانیتی و واحدهای متامورف در شمال توده از نتایج دیگر بررسی داده های ژئوفیزیک این منطقه است. تلفیق اطلاعات حاصل از پردازش داده های ماهواره، ژئوفیزیک و مطالعات صحرایی در این منطقه، نشانگر این موضوع است که دگرسانی های موجود، ارتباط مستقیمی با خط واره های موجود در منطقه دارند. این مطالعات، نواحی با بیشترین احتمال حضور مواد معدنی و کانی سازی را مشخص نموده است؛ به طوری که نواحی مشخص شده با دارا بودن دگرسانی های اپیدوت- کلریتی و آرژیلیکی بارز، تطابق کاملی با کانی سازی های مس و آهن در بخش های مختلف محدوده مطالعاتی نشان می دهند. شناسایی این نواحی می تواند راهنمایی، جهت تمرکز پی جویی و مطالعات بعدی در این منطقه باشد و از پراکندگی نتایج و صرف زمان و هزینه های اضافی جلوگیری نماید.
    کلیدواژگان: گرانیت بجستان، SPOT، ASTER، ETM، نسبت باندی، PCA، SAM، فیلترهای بارزکننده خط واره ها
  • زمین ساخت
  • نیره صبور*، محمدرضا قاسمی، معصومه اسکندری، علی نظری فهندری، بهنام اویسی صفحه 255
    افراز هایی (scarp) که به دنبال زمین لرزه ها بر روی زمین ایجاد می شوند، با گذشت زمان و با تاثیر عوامل فرسایش، فروکاهیده می شوند (degrade) و شکل تیز (sharp) اولیه آنها تعدیل می شود. این فرایند با نرخ (rate) مشخصی صورت می گیرد که با معادله انتشار (diffusion equation) قابل محاسبه است. نرخ فروکاهی، تابع شکل اولیه افراز و ضریب فروکاهی است که ضریب معادله انتشار می باشد. این ضریب خود تابع فراسنج های گوناگونی است که مهم ترین آنها عبارتند از اقلیم و میزان فرسایش پذیری مواد افراز. با مدل سازی فروکاهیده شدن افراز های زمین لرزه هایی که زمان شکل گیری و هندسه آغازین آنها دانسته است، می توان این ضریب را محاسبه نمود. ما سه نیمرخ عرضی از افراز زمین لرزه سلماس، که سن آن آشکار است، تهیه کردیم و فروکاهی آنها را با برنامه ای که در نرم افزار متلب (Matlab®) نوشته شد، مدل سازی کردیم. میانگین ضریب های فروکاهی به دست آمده از این برنامه برای این افراز های گوناگون، به عنوان ضریب فروکاهی افراز زمین لرزه سلماس معرفی شد. این ضریب برای سایر افراز های زمین لرزه ای و پادگانه های این گستره و نیز گستره هایی با شرایط اقلیمی همانند گستره سلماس، قابل استفاده است و با تهیه نیمرخ های عرضی و لحاظ ضریب محاسبه شده در معادله انتشار می توان سن شکل گیری آنها را برآورد نمود.
    کلیدواژگان: مدل سازی، فروکاهی، ضریب فروکاهی، افراز های زمین لرزه ای، گسله سلماس
  • سنگ و کانی
  • اعظم زاهدی*، محمد بومری، محمدعلی مکی زاده صفحه 263
    گارنت هایاسکارنخوت در باختر یزد در نتیجه فعالیت گرمابی توده های نفوذی کالک آلکالن الیگومیوسن تشکیل شده اند. ترکیب شیمیایی گارنت ها دراسکارن خوت به دو نوع متفاوتمحلول جامد گروسولاریت-آندرادیت و آندرادیت تقریبا خالصتقسیم بندی می شوند. گارنت های غنی از آهن (And>96)همسانگرد بوده در حالی که گارنت های گروسولاریت- آندرادیت (And74.3Gr24.8-And32.1Gr66.6)ناهمسانگرد بوده و زون بندی ترکیبی و ماکل قطاعی را نشان می دهند. زون بندیترکیبی گارنت های ناهمسانگرد می تواند در نتیجه برهم رشدی های گرمابی بر روی کانی های دگرگونی مجاورتی، تغییرات در دما، فشار، اکتیویته CO2 تغییرات غلظتAl و Fe3 و عوامل سینتیک رخ دهد. نتایجLA-ICP-MSنشان داد که گارنت های همسانگرد روندهای غنی شدگی از LREE و تهی شدگی از HREE همراه با بی هنجاری مثبت یوروپیم را نشان می دهند. این نوع گارنت ها در نسبت های بالای آب به سنگ (W/R)از سیال های مشتق شده ماگمایی در طی متاسوماتیسم تراوشی به سرعت رشد می کنند در حالی که گارنت های ناهمسانگرد غنی شدگی کمتری از عناصر کمیاب خاکی سبک داشته و بی هنجاری منفی ضعیفی از یوروپیم را نشان می دهند. این نوع گارنت ها توسط برهمکنش طولانی مدت سیال های منفذی با سنگ های میزبان در طی فرایند متاسوماتیسم انتشاری شکل می گیرند.
    کلیدواژگان: گارنت، زمین شیمی عناصر کمیاب خاکی، متاسوماتیسم، اسکارن، خوت
  • زمین ساخت
  • حمید نظری* صفحه 263
    تاکنون پژوهش های بسیاری با هدف به نقشه کشیدن سامانه های گسلی فعال پیرامون تهران با رویکرد برآورد خطر زمین لرزه احتمالی در آینده این کلان شهر به انجام رسیده است. اگرچه با توجه به نبود شناخت کافی از ژرفا و ماهیت لایه لرزه زا و همین طور فراهم نبودن داده های عددی از نرخ دگرشکلی پوسته، پیشینه و ویژگی های لرزه ای سرچشمه های لرزه زا همچون مکان احتمالی گسلش زمین لرزه ای، بزرگا و زمان رخداد در این پهنه لرزه زمین ساختی، انجام این مهم تاکنون به شایستگی مهیا نبوده است. با توجه به پژوهش های به سامان رسیده دهه گذشته در زمینه لرزه شناسی، ژئودینامیک و پارینه لرزه شناسی، در این پژوهش تلاش بر ارائه تحلیل و هم سنجی آماری برآمده از نتایج حاصل از پژوهش های پارینه لرزه شناسی در گستره البرز مرکزی است که روی گسل های بنیادین و پویای پیرامون تهران - گسل های آستانه، فیروزکوه، مشا، طالقان، شمال تهران، پیشوا و افرازهای شمال ری و کهریزک- به سرانجام رسیده است. گسل هایی که جنبش احتمالی هر یک از آنها را با توجه به هندسه، سازوکار و گستره مه لرزه ای اثر و تخریب احتمالی می توان زمین لرزه تهران نامید. از تلفیق و هم سنجی نتایج به دست آمده از پژوهش های پارینه لرزه شناسی در گستره البرز مرکزی بیراه نخواهد بود اگر رخداد احتمالی زمین لرزه تهران را در وضعیت هشدار رخدادی با بزرگای احتمالی 5/ 6-2/ 7 در بازه زمانی 50 سال برآورد کرد.
    کلیدواژگان: احتمال خطر زمین لرزه، پارینه لرزه شناسی، تهران
  • احمد رشیدی*، محمد مهدی خطیب، محمودرضا هیهات، سید مرتضی موسوی صفحه 273
    در منطقه کوه کمرحاجی در شمال باختر بیرجند، عناصر ساختاری مانند ساخت دوپشته(Duplex)، ساخت بالارانده(Pop-Up)، ساخت پهنه سه گوش(Triangle Zone)، ساخت گلواره (Flower structure)، چین و... وجود دارند. دوپشته های منطقه، به موازات سیستم گسل شکرآب، روند خاوری باختری دارند. گسل شکرآب یک گسل معکوس با مولفه چپ گرد است که در جنوب منطقه مطالعاتی قرار دارد و جزو یکی از شاخه های انتهایی گسل نهبندان به شمار می آید. بر اساس تحلیل هندسی جنبشی صورت گرفته، دوپشته های منطقه از نوع ساختارهای دم اسبی (Horsetil structure) هستند که این ساختارها از پهلو بر روی همدیگر قرارگرفته اند. در راستای عمود بر ساختارهای دم اسبی ساخت گلواره وجود دارد که باعث شده لایه های مرکزی دوپشته ها، مرتفع تر از لایه های کناری باشند. در منطقه، راندگی با جهت جابه جایی مخالف (Antithetic thrusts) حرکت راندگی اصلی دیده می شود. این راندگی، پس راندگی (Back Thrust) راندگی اصلی است. بلوک فرادیواره2 گسل، راندگی و پس راندگی آن، ساخت بالارانده موجود در منطقه می باشد. پس راندگی و راندگی جدیدتر نیز در منطقه مورد مطالعه تشکیل ساخت پهنه سه گوش را داده اند. در دوپشته های این منطقه پلکان ها (Ramp) دارای سازوکار امتدادلغز چپ گرد همراه بامولفه راندگی (Thrust) هستند. سکوهای(Flat) موجود در منطقه غیر افقی بوده و عمدتا سازوکار راندگی با مولفه چپ گرد دارند. با توجه به سازوکار سکوها، جهت انتقال به سمت باختر است و از آنجا که جهت جوان شدن پلکان ها بر روی فرادیواره پلکان های پیشین است (به عبارتی جهت جوان شدن به سمت پس بوم (Hinterland) است)، تشکیل دوپشته ها از مدل break back پیروی می کند. از آنجا که مدل فیزیکی فهم بهتری از مدل تشکیل و ارتباط ساختارهای منطقه به ما نشان می دهد، از مدل سازی تجربی استفاده کرده ایم. نتایج آزمایش نشان می دهد که یک ارتباط قوی بین هندسه سکو با هندسه ساختارهای موجود در منطقه وجود دارد. بر اساس تعیین فازهای تنش دیرین و روندهای کوتاه شدگی ناشی از فشردگی بر روی ساختارهای موجود در منطقه، مانند چین خوردگی ها و دوپشته ها مراحل دگرشکی مورد بررسی قرار گفت. بر این اساس دو مرحله دگرشکلی به دست آمد. در مرحله اول، محور تنش بیشینه به کمک درزه های مزدوج N42،00، درزه های کششی N40،07 و سطح محوری چین ها N38،14 است. مقدار کوتاه شدگی به دست آمده در این مرحله از دگرشکلی 46/ 41 درصد است. در مرحله دوم دگرشکلی محور تنش بیشینه به کمک درزه های مزدوج N83،02، درزه های کششی N84،00 و راستای راندگی های خاوری باختری بر اساس تصاویر ماهواره ای N90E است. در این مرحله گسل های امتدادلغز گسترش بیشتری داشته اند. براساس بازگرداندن مقطع خاوری باختری رسم شده بر روی دوپشته ها، مقدارکوتاه شدگی30/ 20 درصد و مقدار لغزش در امتداد سکو، 2640 متر به دست آمد. بر اساس تحلیل هندسی جنبشی صورت گرفته دوپشته ها در مرحله دوم دگرشکلی که با دگرشکلی پیشرونده همراه بوده است به وجود آمده اند.
    کلیدواژگان: بیرجند، دوپشته، مدل تجربی، Break Back، Pop، Up
  • سنگ و کانی
  • صادق کیانپوریان، مهران فرهمندیان، محمد کریمی، عباس بحرودی صفحه 277
    وجود ذخایر متعدد مس در ایران و اهمیت اکتشاف آنها، تهیه دقیق نقشه پتانسیل معدنی را به عنوان یک نیاز اساسی به وجود آورده است. فرایند تهیه نقشه پتانسیل معدنی یک فرایند پیچیده است که با استفاده از روش های مختلف قابل انجام است. یکی از روش های قدرتمند در تهیه نقشه پتانسیل معدنی استفاده از روش مدل ترکیبی نروفازی است که در آن تلفیقی از اطلاعات تجربی و استنباطی به طور همزمان مورد استفاده قرار می گیرد که این مسئله سبب افزایش سطح اعتماد این روش می شود. در این مطالعه از روش نروفازی برای تهیه نقشه پتانسیل معدنی در برگه 100000/ 1 چهارگنبد در استان کرمان استفاده شد. لایه های اطلاعاتی شامل نقشه های فاکتور زمین شناسی، ژئوشیمی، ژئوفیزیک، ساختارهای خطی، دگرسانی و 22 اندیس معدنی بودند. پس از تهیه این لایه ها در محیط نرم افزار GIS با اندازه سلول 100 متر، اطلاعات حاصل از آنها برای آموزش شبکه آماده سازی شد. ابتدا باید شبکه با استفاده از اندیس های معدنی آموزش داده شود، با این حال یکی از مشکلات استفاده از این روش تعداد کم داده های آموزشی بود. برای حل این مشکل به هر یک از اندیس ها بیش از یک سلول نسبت داده شد، این کار با تعیین فواصل 100 تا 1000 متر برای اندیس های معدنی، انجام شد. سپس شبکه با استفاده از سری های متفاوت داده ها آموزش داده شد و در نهایت اقدام به تهیه نقشه پتانسیل معدنی شد. نتایج حاصل نشان داد که بهترین جواب برای شعاع تاثیرهای 500 متر برای اندیس های معدنی به دست می آید که در آن 80% از اندیس ها در محدوده با پتانسیل بالا قرار می گیرند.
    کلیدواژگان: نقشه پتانسیل معدنی، مدل ترکیبی نروفازی، GIS، برگه چهارگنبد
  • حمدرضا هزاره*، ایرج رسا صفحه 287
    در نواحی باختری استان سیستان و بلوچستان (ادامه زون جبال بارز)، از انواع کانی سازی قابل پیش بینی مدل های متالوژنی از نوع اپی ترمال (طلا و عناصر همراه) است. این محدوده یکی از مناطق اولویت بندی شده اکتشافات ناحیه ای در سیستان و بلوچستان است و در این راستا در محدوده ای با گسترش 81 کیلومتر مربع نقشه های زمین شناسی معدنی و ژئوشیمیایی به مقیاس 20000 /1 تهیه شد. پس از پردازش داده ها و مشخص شدن زون های کانه دار 30 ترانشه عمود بر رگه ها حفر شد و در هر 5 متر 1 نمونه برداشت شد. بررسی ها نشانگر این است که رخداد یک حادثه تکتونوماگمایی و شکستگی های بزرگ مقیاس با امتدادهای عمومی N30E باعث هدایت محلول های گرمابی و ایجاد یک دگرسانی بزرگ مقیاس شده اند. این دگرسانی در آندزیت ها به صورت پروپیلیتی شدن ناحیه ای و در گدازه ها و آذرآواری های وابسته موجب گسترش دگرسانی آرژیلی- سیلیسی شده است. به دنبال دگرسانی های آرژیلی- سیلیسی رگه های سیلیسی نازک لایه با ساخت های کلسدونی، کلوفرم، کوکاد و حفره ای با همان امتداد N30E تشکیل شده اند که دارای پاراژنز کوارتز آدولاریا هستند و از دید زایش طلا بارور هستند و فاز اصلی تشکیل طلا را شامل می شوند.
    کلیدواژگان: چاه نعلی، شمال بزمان، کانی سازی طلا، اپی ترمال، دگرسانی آرژیلی، سیلیسی، آدولاریا
  • زمین ساخت
  • محمد تاتار*، سید مالک مومنی، فرزام یمینی فرد صفحه 289
    پیچ خوردگیVشکل رشته کوه های البرز در جنوبی ترین نقطه خود به شهر گرمسار در 100 کیلومتری جنوب خاور تهران می رسد. با نصب و راه اندازی شبکه لرزه نگاری محلی موقت، و ثبت خرد زمین لرزه های ناحیه گرمسار با کیفیت و دقت بالا، و استفاده از زمین لرزه های محلی ثبت شده در شبکه لرزه نگاری کشوری وابسته به موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران (IRSC)، به تفسیر لرزه خیزی و لرزه زمین ساخت گستره گرمسار پرداخته شد. نتایج مطالعه صورت گرفته نشان می دهد که بخش های مرکزی و باختری گسل گرمسار، لرزه خیزی نسبتا زیادی دارند و سه سازوکار کانونی به دست آمده در بخش مرکزی گسل، حرکات فشاری این بخش از گسل را آشکار نموده است. لرزه خیزی ناچیزی روی گسل های ایونکی و پیشوا مشاهده شد. همچنین تنها سازوکار کانونی حل شده در تپه های شمالی گسل گرمسار، سازوکار نرمال را در این بخش نشان می دهد که به تخلیه کرنش بین دو گسل فشاری گرمسار و سرخه نسبت داده می شود. بیشتر سازوکارهای کانونی به دست آمده در منطقه، در دو دسته فشاری و امتدادلغز جای می گیرند که روندهای محورP با آزیموت 10 تا 35 درجه برای آنها چیره هستند. محورP با روند شمال باختر-جنوب خاور در موقعیت گسل سرخه، با روند محورP سایر سازوکارهای کانونی (شمال شمال خاور-جنوب جنوب باختر) همخوان نیست و به چرخش ساختارها در این بخش از ناحیه، همان طور که مطالعاتGPS اخیر نشان داده است، دلالت دارد.
    کلیدواژگان: گرمسار، لرزه خیزی، لرزه زمین ساخت، سازوکار کانونی، البرز مرکزی
  • سنگ و کانی
  • علی عابدینی*، صمد علیپور، مریم خسروی صفحه 293
    نهشته بوکسیت درزی ولی، در فاصله 20 کیلومتری خاور بوکان، جنوب استان آذربایجان غربی (شمال باختر ایران) واقع شده است. این نهشته به صورت لایه ها و عدسی های منفصل چینه سان در درون سنگ های کربناتی سازند روته (پرمین بالایی) گسترش یافته است. مطالعات کانی شناسی نشان می دهند که آب های سطحی با ماهیت اکسیدی- اسیدی و آب های زیرزمینی با ماهیت بازی- احیا نقش بارزی در توسعه و تکامل این نهشته ایفا نموده اند. بر اساس شواهد صحرایی و مطالعات زمین شیمیایی، سنگ های بازالتی محتمل ترین سنگ مادر این نهشته هستند. محاسبات فاکتور غنی شدگی آشکار می کنند که عناصر Si، Ca، Mg، Na، K، Mn، Co، Rb و Hf در طی تکوین این نهشته شسته شده، و عناصر Al، Ti، V، Th، Ga، Zr، Nb، U، و Cr غنی شده اند. این در حالی است که عناصر Fe، P، Ni، Ba، و Y متحمل فرایندهای شستشو- تثبیت شده اند. نتایج به دست آمده نشان می دهند که عواملی مانند جذب سطحی، روبش، تمرکزهای بازماندی، بافرینگ محلول های هوازده کننده توسط سنگ بستر کربناتی، کنترل کانیایی، تفاوت در شدت دگرسانی، مواد آلی، و نوسانات سطح سفره آب های زیرزمینی نقش ارزنده ای در توزیع عناصر اصلی، فرعی، و جزئی در این نهشته ایفا نموده اند. این مطالعه همچنین آشکار می کند که کانسنگ های فقیر از آهن و غنی از آهن این نهشته به ترتیب ویژگی های مناسبی برای استفاده در صنایع دیرگداز و سیمان را دارا هستند.
    کلیدواژگان: بوکسیت، زمین شیمی، توزیع عناصر، کاربردهای صنعتی، درزی ولی، بوکان
  • زمین ساخت
  • اصغر احمدی ترکمانی*، محمدرضا قاسمی صفحه 299
    این پژوهش با کمک داده های صحرایی دقیق به تهیه یک برش ساختاری ترازمند برای گستره ماه نشان پرداخته است تا گسترش ساختارهای اصلی آن را مورد کاوش قرار دهد. بررسی های ساختاری ما آشکار می سازد دو گسله شمال باختری-جنوب خاوری و اصلی ماه نشان و انگوران، گسله هایی بنیادی هستند که با نفوذ در ژرفای پوسته سبب مقدار قابل ملاحظه ای کوتاه شدگی در این گستره شده اند. از این میان، گسله انگوران با سرچشمه گرفتن در پوسته زیرین تا ژرفای حدود 21 کیلومتری پوسته نفوذ می کند و تمام توالی فانروزوییک و حتی بخشی از پی سنگ پرکامبرین در پوسته زیرین را دچار راندگی می کند. بر پایه پژوهش حاضر که راندگی یادشده نه از یک سطح فراکنش کم قوام که از یک پهنه برش نرم در ژرفا سرچشمه می گیرد. نشانه های شکل گیری و شرایط تشکیل چنین پهنه ای در سنگ های پرکامبرین موجود در فرادیواره انگوران دیده می شود. بر این پایه، سطح فراکنش راندگی ماه نشان، که در ژرفای کمتری (13 کیلومتری) قرار گرفته است، می تواند در پیوند با وجود احتمالی مواد تبخیری هم ارز سری هرمز در زیر سازند کهر باشد. دگرریختی همزمان با نهشتگی در سازند قم در فرادیواره راندگی انگوران و شواهد دیگر در نهشته های نئوژن گستره نشان می دهند که راندگی انگوران از الیگوسن به این سو فعال بوده است. بر پایه بازسازی جابه جایی در پهنای گسله انگوران و مقایسه آن با سن آغاز فعالیت این گسله پیشنهاد می کند این گسله با نرخ لغزشی در حدود یک میلی متر در سال در حال فعالیت بوده است. ویژگی های ساختاری گستره ماه نشان گویای آن است که در این گستره، علاوه بر زمین ساخت نازک پوست، کارکرد گسلش ستبرپوست نیز سبب ستبرشدگی قابل ملاحظه پوسته شده است. بر پایه نتیجه این پژوهش، ستبرشدگی قابل ملاحظه پوسته در گستره ماه نشان با ویژگی یادشده در پوسته کمربند سنندج-سیرجان سازگار است.
    کلیدواژگان: ماه نشان، زنجان، گسلش ستبرپوست، راندگی ماه نشان، راندگی انگوران، پهنه های برش
  • سنگ و کانی
  • سامان قادری، ابراهیم راستاد، * نعمت الله رشیدنژاد عمران، محمد محجل صفحه 305
    کانسارها و رخداد های معدنی تنگستن (مس- طلا- روی) در ایران را می توان با توجه به خاستگاه، جایگاه زمین ساختی، پاراژنز کانیایی و فرایندهای مربوط به پیدایش و تشکیل آنها در دو گروه رده بندی کرد. دسته اول ذخایری هستند که در توالی آتشفشانی- رسوبی دگرگون شده تریاس پسین- ژوراسیک میانی قرار داشته و گسترش آنها از روند لایه بندی (چینه سان) پیروی می کند. این کانسارها در جایگاه چینه ای خاص و در مرز واحدهای آتشفشانی با سنگ های کربناتی و در داخل کربنات ها قرار دارند. جایگاه ژئودینامیکی این کانسارها، احتمالا ریفت درون قاره ای است. دسته دوم ذخایری هستند که ژئومتری رگه- رگچه ای داشته و قطع کننده سنگ های رسوبی دگرگون شده گروه شمشک و توده های گرانیتوییدی میزبان به سن ژوراسیک هستند. تشکیل این ذخایر توسط گسل ها، شکستگی ها و پهنه های برشی کنترل می شود. جایگاه ژئودینامیکی این کانسارها، احتمالا حاشیه فعال قاره ای است. پاراژنز کانیایی گروه اول عمدتا شئلیت و سولفیدهای مس- روی- آهن است. در حالی که پاراژنز گروه دوم بیشتر ولفرامیت، شئلیت، کالکوپیریت، آرسنوپیریت همراه با طلا و به ویژه بیسموت است.
    کلیدواژگان: کانه زایی تنگستن (مس، طلا، روی)، چینه کران، رگه ای، توالی آتشفشانی، رسوبی تریاس، ژوراسیک، توده های گرانیتوییدی ژوراسیک، ریفت درون قاره ای، حاشیه فعال قاره ای، ایران
  • زمین ساخت
  • محمدرضا شیخ الاسلامی* صفحه 307
    عملکرد رویداد سیمرین میانی در کوه های بینالود خاوری، نواحی باختر و جنوب باختر مشهد تا شمال خاوری نیشابور در فیلیت های مشهد و نیز در ناحیه آق دربند قابل پیگیری و بررسی است. در ناحیه بینالود، این رویداد دگرگونی در شرایط رخساره پرهنیت- پومپله ایت تا زیرین شیست سبز، رسوبات تخریبی شیلی و ماسه سنگی معادل گروه شمشک را که به صورت مولاس های پس از کوهزاد سیمرین پیشین در یک حوضه پشت کمانی به سن رتین- لیاس در جنوب باختری مجموعه سنگ های دگرگون مشهد رسوب کرده اند، تحت تاثیر قرار داده و آنها را به اسلیت، فیلیت و ماسه سنگ های کم دگرگون تبدیل کرده است. چین خوردگی های تنگ تا باز به همراه برگوارگی سطح محوری و همچنین ریزچین ها، در اثر دگرشکلی مرتبط با این رویداد شکل گرفته اند. روند اصلی این ساختارها شمال باختری- جنوب خاوری هستند. رویداد سیمرین میانی به دلیل درجه دگرگونی و دگرشکلی به نسبت پایین تر، تاثیر قابل توجهی روی سنگ های دگرگون و دگرشکل شده پیشین (رویداد سیمرین پیشین) نگذاشته است. بالا آمدگی و فرسایش سنگ های متاثر از رویدادهای سیمرین پیشین و میانی، تشکیل حوضه های میان کوهی در بخش درونی کوه های بینالود را به دنبال داشته است. در ناحیه آق دربند نیز سنگ های سازند سینا از گروه آق دربند توسط رویداد سیمرین میانی دچار چین خوردگی شده و به صورت دگرشیب توسط سازند کشف رود پوشیده شده اند.
    کلیدواژگان: بینالود، رویداد سیمرین میانی، دگرشکلی، دگرگونی
  • سنگ و کانی
  • حسین هادی زاده*، علی اصغر کلاگری، نیما نظافتی، حبیب ملایی صفحه 315
    منطقه نیان در شمال باختری بلوک لوت میزبان سامانه رگه ای چند فلزی Pb-Zn-Cu-Ag-Au است که درون یک سری از سنگ های آتشفشانی با ترکیبی متغیر از داسیت، ریوداسیت، آندزیت تا تراکی آندزیت گسترش یافته اند. این سنگ ها در طی دو مرحله مجزا از فوران گدازه ها تشکیل شده اند. سنگ های میزبان کانه زایی سرشتی کالک آلکالن تا شوشونیتی داشته و در محیطی کوهزایی تشکیل شده اند. عملکرد توام و متضاد دو گسل اصلی در دو سوی محدوده معدنی، سبب ایجاد شرایط کششی در بلوک میان این دو گسل شده که منتهی به گسترش یک سری گسل های فرعی با مولفه های شیب لغز و امتدادلغز درون بلوک شده است. این پهنه های شکستگی به عنوان مجرای مناسبی برای تراوش سیال ها و گسترش رگه های سیلیسی کانه دار رفتار کرده اند. عواملی چون شکستگی های گسترده و وجود سنگ های پیروکلاستیکی با نفوذپذیری بالا باعث گسترش دگرسانی های گسترده در سنگ های میزبان شده است. سه نوع دگرسانی مشخص در کانسار نیان گسترش یافته است: 1) سیلیسی (کوارتز، کلسدونی، آدولاریا، کلسیت، ایلیت و سریسیت)؛ 2) آرژیلیکی (ایلیت، اسمکتیت، کوارتز، کائولینیت، آدولاریا، کلریت، سریسیت و زئولیت)؛ 3) پروپیلیتیک (کلریت، کلسیت، آلبیت، اپیدوت،کوارتز و اسمکتیت) که با 5 مرحله کانه زایی همراه هستند. این دگرسانی ها توسط محلول های کلریدی با pH خنثی تا بسیار قلیایی تشکیل شده اند. کانه زایی در کانسار نیان به صورت رگه ای، رگچه ای، افشان در سنگ های میزبان و نیز در ارتباط با برش های گرمابی است. مهم ترین کانه های کانسار نیان شامل پیریت، اسفالریت، گالن، کالکوپیریت، مارکاسیت، پیروتیت، ملنیکوویت و هماتیت هستند. مهم ترین کانی های باطله نیز شامل کوارتز (کلسدونی)، کریستوبالیت، کلسیت، دولومیت، سیدریت، باریت، فلوریت و آدولاریا هستند. شواهدی چون ارتباط کانی سازی با رگه های سیلیسی- کربناتی، حضور آدولاریا، ایلیت، کلسیت های تیغه ای و برش های گرمابی و همچنین حضور کانی های دگرسانی کوارتز، آدولاریا، ایلیت، آلبیت، کلریت، ایلیت- اسمکتیت میان لایه ای، کلسیت و پیریت در سیستم گرمابی نیان، نشان می دهد که این کانی ها از محلول های کلریدی با pH تقریبا خنثی تا بسیار قلیایی در یک محیط اپی ترمالی سولفیداسیون پایین تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: بلوک لوت، نیان، چندفلزی، اپی ترمال، سولفیداسیون پایین
  • زمین ساخت
  • کیوان اورنگ*، محمد محجل، غلامرضا تاج بخش صفحه 315
    تحلیل حرکتی سامانه گسلی کوشک نصرت در ناحیه شمال ساوه نشان می دهد که سازوکار این گسل (با راستای WNW-ESE)، در زمانی پس از میوسن زیرین، از راستالغز- مورب لغز معکوس راست بر به مورب لغز معکوس چپ بر (در برخی پهنه ها تا راستالغز چپ بر) تغییر کرده است. شواهد ساختاری بازمانده از حرکت راست بر گسل عبارتند از: 1) حوضه کششی کوشک نصرت که در نتیجه خمیدگی راست پله مسیر گسل در شمال ساوه توسعه یافته و در داخل آن توالی نازکی از سازند قم نهشته شده است. 2) باندهای برشی و نشانگرهای حرکتی فعالیت راستالغز- مورب لغز معکوس راست بر که در پهنه اصلی گسل یافت شده اند. 3) گسل های همسو با سازوکار راستالغز راست بر و ناهمسو با سازوکار راستالغز چپ بر که در پهنه تخریب دیواره ای گسل اصلی یافت شده اند. پس از وارونگی جهت بردار لغزش در گسل کوشک نصرت: در محل خمش، مجموعه ای از گسل های مورب لغز معکوس چپ بر، راندگی ها، گسل های راستالغز چپ بر و چین خوردگی های کوچک مقیاس توسعه یافته اند. سازوکار جوان گسل کوشک نصرت شاهدی دیگر بر نقش اساسی گسل های معکوس دارای مولفه راستالغزی چپ بر در دگرریختی جوان بخش شمال باختری بلوک ایران مرکزی (در ناحیه قم- ساوه) است. موضوعی که پیش از این، توسط شواهد ساختاری و ریخت زمین ساختی در مورد گسل هایی چون ایپک (در جنوب بوئین زهرا) و البرز (در شمال قم) و شواهد لرزه ای از تحلیل سازوکار کانونی زمین لرزه بوئین زهرا گزارش شده است.
    کلیدواژگان: گسل کوشک نصرت، ساوه، وارونگی سازوکار، گسلش فعال، البرز
  • سنگ و کانی
  • سیدمهران حیدری*، مجید قادری، حسین کوهستانی، مسعود حسینی صفحه 329
    کانسار طلای اپی ترمال توزلار در واحدهای آتشفشانی آندزیتی با ویژگی کالکوآلکالن پرپتاسیم (شوشونیتی) در شمال باختر کشور قرار دارد. این مجموعه آتشفشانی، در واقع بخشی از فعالیت ماگمایی مرتبط با کمان ماگمایی ارومیه- دختر است که حاشیه شمال خاوری پهنه دگرگونی- ماگمایی سنندج- سیرجان را قطع کرده است. این توالی ماگمایی، شامل مجموعه ای از سنگ های آتشفشانی است که از فوران های متناوب آذرآواری ها و گدازه همراه با نفوذ توده های نیمه ژرف (پورفیری)، به صورت یک فعالیت آتشفشانی درون قاره ای در محیطی کم ژرفا (حوضه ای) و کششی (معادل سازند قم)، تشکیل شده اند. داده های سن سنجی اورانیم- سرب زیرکن به روش LA-ICP-MS، سن هایی بین 0/ 1±4/ 18 و 55/ 0±7/ 18 میلیون سال (میوسن زیرین) را برای این فعالیت ماگمایی در نظر می گیرد. کانه زایی مزبور به لحاظ نوع دگرسانی های گرمابی (پروپیلیتیک، آرژیلیک، فیلیک، سریسیتی، آرژیلیک پیشرفته و سیلیسی شدن) و روند تکوین کانه زایی در ارتباط با برشی شدن و ته نشینی سولفیدهای مس و سولفوسالت ها، شبیه به کانسارهای پرسولفید در جایگاه های آتشفشانی است. کانه زایی طلا در این کانسار به لحاظ بافتی، عمدتا به صورت دانه پراکنده، شکافه پرکن و رگه- رگچه ای دیده می شود. بیشتر کانه های سولفیدی شامل پیریت، کالکوپیریت، بورنیت و کمتر انارژیت، کالکوسیت، کوولیت، دیژنیت، تتراهدریت، گالن و اسفالریت است. طلا در این کانه زایی به صورت آزاد شده از دانه های پیریت اکسیده، همچنین درون کوارتزها در برش های گرمابی و محلول جامد در دیگر کانی ها از جمله سولفیدها و سولفوسالت ها رخ داده است. تفاوت اصلی تشکیل این کانسار با کانسارهای نوع پرسولفید در محیط تشکیل آن است. محیط تشکیل این کانه زایی، تاییدی بر تشکیل آن در ژرفا و فشار کم است. این کانسار در یک محیط کم ژرفای دریایی (Submarine) حوضه قم و در ارتباط با رژیم زمین ساختی کششی تشکیل شده، در حالی که کانسارهای اپی ترمال نوع پرسولفید عموما در محیط های خشکی (Subaerial) و در ارتباط با محیط های فشارشی حاصل می شوند. ویژگی های جایگاه ساختاری، نوع سنگ میزبان، دگرسانی ها، پاراژنز و بالاخره مشخصات کانه زایی کانسار طلا- نقره (مس) توزلار نشان از آن دارد که این کانسار، بیشترین همانندی را با کانسارهای اپی ترمال مرتبط با توده های نیمه ژرف (High Sulfidation) که در محیط های کششی درون کمانی تشکیل شده اند، دارد.
    کلیدواژگان: اپی ترمال، توده نفوذی، محیط کششی درون کمانی، سن سنجی اورانیم، سرب، ژئوشیمی، توزلار، ارومیه، دختر
  • زمین ساخت
  • مهدی نجفی، علی یساقی*، عباس بحرودی صفحه 329
    ویژگی های مکانیکی پوشش رسوبی به ویژه عملکرد جدایشی واحدهای سنگی شکل پذیر از عوامل اصلی کنترل کننده سبک دگرریختی در کمربندهای چین خورده و رانده است. این مقاله با تفسیر خطوط لرزه ای بازتابی به همراه الگوسازی آنالوگ، به بررسی عملکرد این واحدهای شکل پذیر در بخش میانی کمربند زاگرس می پردازد. تفسیر برش های لرزه ای نشان می دهد که سازند گچساران به سن میوسن به عنوان یک افق شکل پذیر با ستبرای زیاد در میانه پوشش رسوبی حضور دارد و با عملکرد جدایشی خود موجب تغییر سبک ساختاری از سطح به ژرفا شده است، به گونه ای که هندسه چین های سطحی انطباقی با هندسه ساختارهای موجود در واحدهای پیش از میوسن ندارد. افزون بر این، یک افق جدایش موثر دیگر در قاعده پوشش رسوبی و بر روی پی سنگ واقع شده است که می تواند سری هرمز یا معادل های جانبی آن باشد. برای شبیه سازی آزمایشگاهی از عملکرد همزمان دو افق شکل پذیر جدایشی، مدل آنالوگی طراحی شد که در آن پوشش رسوبی شامل دو لایه شکل پذیر از جنس خمیر سیلیکون هرکدام به ستبرای 15 درصد از کل ستون چینه نگاری، یکی در قاعده و دیگری در میانه پوشش رسوبی متشکل از ماسه خشک بود. نتایج به دست آمده از مدل، ساختارهای مشابهی را با بخش میانی کمربند چین خورده و رانده زاگرس نشان می دهد. در حالی که در ژرفا و در بین دو افق جدایشی، راندگی ها و چین های فرادیواره ای مرتبط با آنها در یک سامانه دوپلکسی ایجاد شده اند، در سطح و در بالای افق جدایش میانی، ناودیس های باز با طول موج بلند و تاقدیس های با طول موج کوتاه همراه با راندگی های بسیار کم شیب گسترش یافته اند. بنابراین آگاهی از رفتار جدایشی افق های شکل پذیر برای پی بردن به سبک ساختارهای زیرین آنها، به منظور اکتشافات هیدروکربوری در مخازن ژرف زاگرس، امری ضروری است.
    کلیدواژگان: افق جدایش، کمربند چین خورده، رانده زاگرس، الگوسازی آنالوگ
  • هانیه مردمی*، بهروز اسکویی صفحه 335
    مطالعه حاضر به منظور معرفی توانایی روش وارون سازی (SIS (Straigthforward Inversion Scheme برای مدل سازی یک بعدی داده های مگنتوتلوریک انجام می گیرد. برای اعمال این روش ابتدا مسئله غیرخطی به مسئله ای خطی تبدیل و سپس مسئله با استفاده از نرم کمینه غیر تکراری حل می شود. این روش که یک مدل هموار ارائه می دهد، ایستایی زیادی حتی در حضور نوفه دارد. با توجه به اینکه مهم ترین کاربرد داده های مگنتوتلوریک در بررسی لایه های رسانا و منابع زمین گرمایی است، در این مقاله به بررسی وجود لایه های رسانا در ساختارهای زیر سطحی شمال خاور استان گلستان به منظور بررسی لایه های رسانای دارای ید، پرداخته می شود. نتیجه مدل سازی های انجام گرفته، نشان دهنده وجود لایه آب شور در ژرفای تقریبی 700 متری منطقه مورد بررسی است. همچنین نتایج به دست آمده از این روش با اطلاعات زمین شناسی موجود همخوانی داده شده اند تا درستی نتایج به دست آمده از این روش با اطلاعات واقعی مقایسه شوند.
    کلیدواژگان: مگنتوتلوریک، وارون سازی، SIS، امپدانس بهنجار، گلستان
  • محمدرضا اصغری، محمد مختاری، مهران آرین*، محمدرضا ونکی صفحه 341
    مطالعه بر روی میدان نفتی فردوسی در خلیج فارس انجام شده است مطالعات زمین شناسی نشان می دهد این میدان نفتی در امتداد دامنه شمالی سپر عربستان قرار گرفته است که شکل ساختمانی توسط توده نمکی به وجود آمده است. مخزن اصلی نفتی این میدان، سازند فهلیان می باشد. به منظور انجام تعبیر و تفسیر در این میدان ابتدا با استفاده از نمودارهای صوتی و چگالی، موجک مصنوعی تهیه و با موج حاصل از لرزه نگاری شبه سه بعدی در نرم افزار مقایسه شد. سپس سر سازندها مشخص شده و نقشه های زمانی و عمقی تهیه گردید. پس از آن، به وسیله نمودار پاگیری صوتی شبه حجمی با روش وارون لرزه ای تهیه شد. لازم به ذکر است نشانگرهای لرزه ای کمک شایانی در جهت برآورد خواص مخزنی سازندهای مورد مطالعه می نماید. در نتیجه علاوه بر آن با استفاده از نشانگرها، ساختارهای چینه ای (کانال) و شکستگی ها در این مطالعه تشخیص داده شد که برای توسعه این میدان و کاهش هزینه حفاری حائز اهمیت می باشد.
    کلیدواژگان: تفسیر لرزه نگاری، وارون لرزه ای، ساختارهای چینه ای، موجک مصنوعی، نشانگرها، نمودار پاگیری صوتی
  • سنگ و کانی
  • فاطمه کنگرانی فراهانی، علی اصغر کلاگری، علی عابدینی صفحه 349
    نهشته لاتریتی کمبلو، در فاصله 80 کیلومتری باختر شهرستان دامغان، استان سمنان رخنمون دارد. این نهشته به شکل عدسی های چینه سان، در مرز بین سازند کربناتی الیکا (تریاس) و شیلی و ماسه سنگی سازند شمشک (ژوراسیک) توسعه و تکامل یافته است. مطالعات سنگ نگاری دلالت بر حضور بافت های کلومورفی، کلوفرمی، پورفیری دروغین و گرهکی درکانسنگ های این نهشته دارند. یافته های کانی شناسی نشان می دهند که کانسنگ ها دارای کانی های گوتیت، مگنتیت، هماتیت، دیاسپور، آناتاز، کائولینیت، بوهمیت و زیرکن هستند. با توجه به ترکیب کانی شناسی و وی‍ژگی های بافتی، این نهشته در یک محیط تقریبا احیایی نزدیک سطح ایجاد شده است. شاخص های ژئوشیمیایی مانند Eu/Eu همراه با نسبت های Ti/Zr، Nb/Y، و Al/Ti پیشنهاد می کنند که نهشته کمبلو محصول دگرسانی و هوازدگی سنگ هایی با ترکیب تراکی آندزیت تا بازالت است. مقایسه روند تغییرات عناصر Si، Al و Fe در یک نیمرخ انتخابی آشکار می کنند که تغییر در شیمی (pH) محلول های مسئول لاتریتی شدن و شدت زهکشی دو فاکتور اصلی درتشکیل این کانسنگ ها هستند. بررسی های ژئوشیمیایی نشان می دهند که توزیع عناصر جزیی در این نهشته تابع از عواملی مانند جذب سطحی، روبش توسط اکسیدها و هیدروکسیدهای فلزی، تثبیت در فازهای نوشکل و حضور در فازهای کانیایی مقاوم است. توزیع ناموزون REEها در نیمرخ مورد مطالعه دلالت بر منشا نابرجا برای این نهشته دارند. یافته های به دست آمده نشان از آن دارند که رس ها، آناتاز، زیرکن، گورسکسیت، زینوتایم و چورچیت میزبان احتمالی REEها در این نهشته هستند.
    کلیدواژگان: لاتریت، کمبلو، دامغان، کانی شناسی، ژئوشیمی، سنگ مادر
  • احمد حسینخانی*، فاطمه ملاصالحی صفحه 359
    معدن آهنگران از معادن سرب و نقره فعال کشور بوده که در پهنه فلززایی سرب و روی اصفهان- ملایر و در شهرستان ملایر استان همدان قرار گرفته است. مطالعات کانه نگاری در بخش های مختلف آهنگران نشان دهنده پهنه های مختلف سولفیدی و اکسیدی با کانه های اصلی گالن، سروسیت، کالکوپیریت، مگنتیت، پیریت، هماتیت، گوتیت و دیگر کانه های فرعی است. در بررسی های تجزیه میکروسکوپ الکترونی طی مطالعات SEM و EPMA کانه های فرعی سری جوردنیت- لنجنباسیت، کرونادیت و مولیبدات گالن به عنوان میزبان سرب و نقره (به صورت فرعی) برای نخستین بار در آهنگران شناسایی شدند. همچنین با مطالعات میکروسکوپ الکترونی، کانه های فریبرژیت (گروه فهلور) و لنائیت، به عنوان دو کانی فرعی دارای نقره به عنوان عنصر اصلی در شبکه کانی معرفی می شوند. در طی مطالعات EPMA عنصر نقره افزون بر حضور در کانه های فرعی، در شبکه کانی های گالن و سروسیت نیز تا میزان 500 پی پی ام اندازه گیری شد. مطالعات ایزوتوپی سرب در یک نمونه گالن معدن آهنگران نشان می دهد که ترکیب ایزوتوپی سرب آن رادیوژنیک و دارای ویژگی سرب با مخزن کوهزایی است که در آن سرب به میزان زیاد از پوسته بالایی و پایینی منشا گرفته است. سن مدل سرب بیشتر نشانگر اشتقاق سرب از پی سنگ های تریاس (249 میلیون سال) است و نسبت های ایزوتوپی سرب، محیط زمین ساختی کمانی را برای معدن آهنگران پیشنهاد می کند.
    کلیدواژگان: ایزوتوپ سرب، رادیوژنتیک، معدن آهنگران، EPMA، SEM
  • منصور کاظمی راد*، ابراهیم راستاد، محمد محجل صفحه 369
    کانسارهای آهن منگنز دار گوشتی- هنشک، گلی و چشمه اسی در شمال خاور دهبید (صفاشهر)، در 175 کیلومتری شمال خاور شیراز قرار گرفته اند. این کانسارها در پهنه برشی هنشک، زیر پهنه با دگرشکلی پیچیده پهنه سنندج- سیرجان جنوبی، واقع شده اند. قدیمی ترین رخنمون های سنگی منطقه معدنی را شیل و ماسه سنگ های دگرگون شده و آهک بلورین پرمین تشکیل می دهند. واحدهای دولومیتی تریاس میانی (معادل سازند شتری)، توسط گسل های راندگی روی سنگ های آتشفشانی- رسوبی دگرگون و دگر شکل شده تریاس بالایی، رانده شده و به دلیل قرار گیری در پهنه های گسلی راندگی، غالبا تکرار شده اند. سنگ درونگیر ماده معدنی، دولومیت های تریاس میانی و ژئومتری آن عدسی شکل و همروند با لایه بندی و بافت آن توده ای، پر کننده فضای خالی، لامینه و دانه پراکنده است. کانی شناسی ماده معدنی هماتیت، مگنتیت، گوتیت، رامسدلیت، کریپتوملان و پسیلوملان بوده که همراه با دولومیت، کلسیت، کوارتز و باریت هستند. در مطالعات ژئوشیمیایی انجام گرفته برای تشخیص منشا ماده معدنی نسبت های Mn/Fe، Si/Al و Na/Mg عناصر اصلی نشان دهنده تشکیل کانسار به وسیله فرایندهای گرمابی در یک محیط رسوبی- آتشفشانی کم ژرفاست. نمودارهای عناصر فرعی همگی بر محتوای پایین کانسنگ از عناصری همچون Ni، Co و Cu دلالت دارند، که نمایانگر قرار گیری کانسارهای مورد مطالعه، در محدوده کانسارهای با منشا گرمابی است. الگوی توزیع عناصر خاکی کمیاب برای کانسنگ آهن منگنز دار منطقه نیز شباهت زیادی با الگوی توزیع عناصر خاکی کمیاب در کانسارهای رسوبی- آتشفشانی با منشا گرمابی دارد. با توجه به ژئومتری و شکل ماده معدنی، دو نوع کانه زایی در منطقه قابل تشخیص است، کانه زایی نوع اولیه که کانه زایی اصلی و چیره در منطقه بوده و هم روند با لایه بندی و با میزبانی سنگ های دولومیتی تریاس میانی است. ماده معدنی در آن به صورت توده ای، لامینه، دانه پراکنده و چین خورده همراه با سیلیس و دولومیت است. کانه زایی نوع رگه ای همروند با گسل ها بوده و با میزبانی سنگ های دولومیتی تریاس میانی و کربناتی دگرگون شده و خردشده پرمین همراه است و ماده معدنی در آن بافت برشی یا کاتاکلاستیکی یافته است. با توجه به مجموع ویژگی های مطالعه شده مانند جایگاه خاص چینه ای، شکل ماده معدنی، بافت، توالی پاراژنتیک کانی ها، رخساره دولومیتی- چرتی کانه دار و ویژگی های ژئوشیمیایی، کانسارهای آهن منگنز دار شمال خاور دهبید یک نهشته چینه کران (stratabound)، با میزبان کربناتی هستند که در سنگ های دولومیتی تریاس میانی معادل سازند شتری در یک حوضه کم ژرفا تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: آهن منگنز دار، گوشتی، هنشک، چشمه اسی، چینه کران، دولومیت های معادل سازند شتری، پهنه های راندگی، دهبید، سنندج، سیرجان
  • محمد جعفر محمد زاده، * پریا محبی، آینور ناصری، پریناز جوانی صفحه 383
    منطقه قره چمن- دوزدوزان در آذربایجان شرقی روی پهنه ارومیه- دختر قرار دارد و بیشتر از سنگ های آذرین درونی و بیرونی میانگین تا اسیدی با سن الیگوسن و رسوبات عهد حاضر تشکیل یافته است. اکتشافات ژئوشیمیایی با برداشت 394 نمونه رسوب رودخانه ای در مقیاس ناحیه ای شروع و با هدف تعیین مناطق پتانسیل دار برای 44 عنصر تجزیه شدند. آنچه در بیشتر کارهای اکتشافی مدنظر قرار می گیرد، آشکارسازی بی هنجاری ها به ویژه هاله های مثبت عناصر کانساری است. ولی توجه به هاله های منفی بسیار کمتر مد نظر قرار می گیرد. این مقاله نشان می دهد که کاهش برخی عناصر همراه در منطقه نیز ممکن است در ارتباط با کانی زایی ویژه ای باشد بنابراین هاله های منفی نیز می توانند حائز اهمیت باشند. به طور معمول حد آستانه بی هنجاری های منفی نیز مشابه بی هنجاری های مثبت برآورد می شود که این امر موجب پوشش هاله و عدم ثبت و کارآیی آنها می شود. در این مقاله اقدام به مدل سازی توام هاله های مثبت و منفی و ارتباط آنها در ثبت الگوهای بهینه ژئوشیمیایی شده است. نتایج این بررسی نشان می دهد که هاله های منفی مهم ثبت شده بیشتر به تداعی از فرایند های سینژنتیک و برخی نیز تحت تاثیر ورود سیال های کانه دار در منطقه ایجاد شده اند. از جمله آنها ثبت هاله های منفی عناصری مانند Sc، Sr، Na در کنار هاله های مثبت عناصری مانند Au، Cu، Pb، Zn، Mo، U که نشانگر کانی زایی عناصر پایه و دیگر عناصر مهم در منطقه است. به طور کلی نتایج، نشان از سه مدل از همراهی هاله های مثبت و منفی ئوشیمیایی در منطقه قره چمن بود: 1) مدل همپوشانی هاله های مثبت و منفی با همدیگر مثل هاله های عناصر (Rb، Sr)؛ 2) احاطه و حضور هاله های منفی در پیرامون هاله مثبت مانند هاله Sc محاط کننده هاله های مثبت Ce Rb/K، و هاله منفیSr محاط کننده نسبت Ba/Sr و پهنه فلسیک و کلریتی در منطقه؛ 3) مدل شاخص و کاملا مجزای هاله های منفی از هاله های مثبت مانند (Mo-Sr)، (U-Sr) و (Cu-Sr). مطالعه توام هاله های مثبت و منفی به ویژه در اکتشافات ژئوشیمیایی مقدماتی می تواند در ردیابی نهشته های پنهان موثر باشد. انطباق پهنه های مرکب دگرسانی فلسیک و شاخص جمعی کلریتی با مدل شماره 2 نشان می دهد که این مدل در ارتباط با بی هنجاری های مثبت Au و منفی Sr در منطقه است. نتایج نشانگر این واقعیت است که صرفا بررسی تمرکز عناصر مثبت در راستای پهنه گسلش کافی نبوده بلکه انطباق مدل دار هاله های منفی با مثبت به انضمام نتایج حاصل از شاخص مرکب بیانگر تجمع کانی زایی قوی در راستای NW-SE است.
    کلیدواژگان: اکتشاف ژئوشیمیایی، هاله های منفی، کنتراست، منطقه قره چمن، دوزدوزان، آذربایجان شرقی
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • سمیرا رحیمی*، عباس صادقی، محمدرضا پرتوآذر صفحه 3
    در این پژوهش زیست چینه نگاری سازند گورپی در برش کوه سفید مورد مطالعه قرار گرفته است. ستبرای سازند گورپی در این برش 5/ 190 متر است و به طور عمده شامل شیل،آهک رسی، آهک و مارن است. مرز زیرین آن با سازند ایلام همشیب و همراه با گسستگی سنگ شناسی و مرز بالایی آن با سازند پابده ناپیوسته و همراه با یک نبود رسوبی در حدفاصل مائستریشتین پسین- پالئوسن پسین است. در این مطالعه 47 گونه متعلق به 17 جنس از روزن بران پلانکتونیک و 8 زون زیستی تشخیص داده شده است. این زیست زون ها شامل Dicarinella asymetrica، Globotruncanita elevata، Globotruncana ventricosa، Radotruncana calcarata، Globotruncanella havanensis، Globotruncana aegyptiaca، Gansserina gansseri، Racemiguembelina fructicosa است. با توجه به زون های زیستی یادشده سن سازند گورپی در این برش سانتونین پسین تا مائستریشتین پسین تعیین شده است.
    کلیدواژگان: زیست چینه نگاری، سازند گورپی، روزن بران پلانکتونیک، برش کوه سفید، رامهرمز
  • بابک آقابابالو*، خسرو خسروتهرانی، سیدمحمود حسینی نژاد صفحه 11
    سازند مبارک گسترش خوبی در برش های شمال شهرستان دامغان دارد. سنگ شناسی این سازند در برش مطالعه شده از سنگ آهک دارای سنگواره، آهک مارنی و شیل خاکستری تشکیل شده است. با مطالعه بازوپایان سازند مبارک در برش لب رود، 23جنس در 31 گونه از این گروه شناسایی شدند که حضور سنگواره های شاخص: Rossirhynchus adamantinus (Gaetani، 1964)، Tomiproductus elegantulus (Tolmmachev، 1924)، Pustula cf. altaica (Tolmachev، 1924)، Leptagonia analoga (Phillips، 1841)، Hemiplethrorhynchus crassus (Gaetani، 1968)، Tylothyris cf. planimedia (Cvancara، 1958)، Lamellosathyris aff. Lamellose (Leveille، 1835)، Punctospirifer aff. Scabricosta (North، 1920) زمان تورنزین تا ویزئن پیشین را برای سازند مبارک در این برش مشخص می کند. بر پایه حضور گونه ها، 4 زیست زون تجمعی از بازوپایان پیشنهاد می شود. در این برش، سازند مبارک از پایه به گونه ای همشیب روی سازند جیرود نهاده شده است و در بخش بالایی با یک ناپیوستگی در زیر سازند دورود؟ قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: بازوپایان، سازند مبارک، زون های زیستی، دامغان
  • نازنین بدری*، انوشیروان لطفعلی کنی صفحه 19
    سازند گورپی گسترش وسیعی در حوضه رسوبی زاگرس دارد و به دلیل موقعیت چینه شناسی، زمانی، تنوع و فراوانی میکروارگانیسم ها، تاکنون مورد توجه و مطالعه زمین شناسان بسیاری قرارگرفته است. در این مطالعه برای طبقه بندی و انطباق زیست چینه نگاری سازند گورپی در دو برش کوه کورده و کوه گچ (استان فارس، منطقه لار) مطالعات نانوستراتیگرافی بر روی این دو برش صورت گرفت. از مطالعه دقیق300 اسلاید تهیه شده، 53 گونه متعلق به 30 جنس و 15 خانواده شناسایی و توصیف شد. پراکندگی مجموعه نانوفسیل های موجود، حضور زون های CC18 تا CC24 در برش کوه کورده با سنی معادل کامپانین پیشین تا مایستریشتین پیشین و زون های CC19 تا CC24 در کوه گچ با سنی معادل انتهای کامپانین پیشین تا مایستریشتین پیشین را (مطابق با زوناسیون جهانی) آشکار کرد. مطالعه و بررسی نانوفسیل های سازند گورپی در دو برش یادشده حضور گونه های شاخص عرض های پایین جغرافیایی را نمایان می سازد که دلالت بر قرارگیری حوضه رسوبی تشکیل دهنده رسوبات سازند گورپی در عرض های پایین جغرافیایی دارد.
    کلیدواژگان: گورپی، نانوپلانکتون های آهکی، زیست چینه شناسی، کامپانین، ماستریشتین
  • طیبه سربندی فراهانی*، محمود رضا مجیدی فرد، محمدرضا کبریایی زاده، مهین محمدی صفحه 27
    در محدوده البرز (واقع در نواحی شمالی ایران)، ردیف های رسوبی ژوراسیک میانی- بالایی، رخنمون و گستردگی قابل توجهی دارند. در بخش میانی این سلسله جبال، در نزدیکی مهدیشهر (شمال سمنان)، سازند دلیچای معرف این توالی بوده و در حدفاصل ماسه سنگ و کنگلومرای سازند شمشک در زیر، و سنگ آهک های سازند لار در بالا قرار گرفته است. در این برش، سازند دلیچای 122 متر ستبرا داشته و از نظر سنگ شناسی به 4 واحد سنگی تقسیم می شود که بیشتر از مارن و سنگ آهک مارنی خاکستری متوسط تا ستبر لایه تشکیل شده است. مرز زیرین آن با ردیف های سیلیسی- آواری سازند شمشک از نوع ناپیوسته و فرسایشی بوده در حالی که مرز بالایی آن با کربنات های صخره ساز سازند لار تدریجی است. سازند دلیچای در برش خاور مهدیشهر فسیل دار است. زیای آمونیتی شامل 5 خانواده، 22 جنس و زیر جنس، و 40 گونه است که از این میان 8 گونه برای اولین بار از ایران گزارش شده است. بر مبنای آمونیت ها، 9 زون زیستی آمونیتی تشخیص داده شده که محدوده زمانی سازند دلیچای در این برش را به سن باژوسین پسین؟ تا اکسفوردین پسین تعیین می کنند. از نقطه نظر پالئوژئوگرافی، آمونیت های شناسایی شده ارتباط نزدیکی با زیای آمونیتی شمال باختر اروپا و ایالت ساب مدیترانه را نشان می دهند و بر این اساس می توان به این نتیجه دست یافت که برش مورد مطالعه در زمان ژوراسیک میانی در نواحی شمالی تتیس قرار داشته است.
    کلیدواژگان: زیست چینه نگاری، البرز مرکزی، سازند دلیچای، ژوراسیک، آمونیت
  • هما کریمیان زاده*، محمدرضا وزیری، احمد لطف آباد عرب صفحه 39
    به منظور مطالعه بوم شناسی دیرینه گاستروپودهای آپتین، برش بافق با ستبرای 380 متر در خاور یزد مورد بررسی جزیی قرار گرفت. در این منطقه، مجموعه گوناگونی از گروه های مختلف فسیلی، از جمله ماکروفسیل ها (گاستروپودها، آمونیت ها و خارداران) و میکروفسیل ها (روزن بران و استراکدها) دیده می شود. این مجموعه سن آپتین را برای برش نشان می دهد. در این برش، برای اولین بار 11 جنس و گونه از گاستروپودا گزارش می شود. مجموعه میکروفسیلی و ماکروفسیلی موجود در برش مورد مطالعه نشان دهنده محیط کم ژرفا و شرایط محیطی مناسب در زمان نهشته شدن این رسوبات (آپتین) است.
    کلیدواژگان: بوم شناسی دیرینه، گاستروپودا، آپتین، بافق، یزد، ایران
  • میثم شفیعی اردستانی*، محمد وحیدی نیا، عباس صادقی صفحه 45
    در این پژوهش، گذر زمانی سانتونین-کامپانین بر اساس روزن بران شناور در 5 برش چینه شناسی الگو، روستای پادها٬ شوراب، روستای آبدراز و برش قره سو در خاور حوضه رسوبی کپه داغ مورد بررسی قرار گرفت. در تمامی برش های مورد مطالعه گونه جهانی Marsupites testudinarius Schlotheim که انقراض آن به طور گسترده در تعیین قاعده زمانی کامپانین به کار می رود یافت نگردید. چندین افق زیستی همزمان از روزن بران شناور نزدیک به گذر زمانی سانتونین-کامپانین شامل LODs گونه های Ventilabrella austiniana Cushman، Dicarinella concavata (Brotzen)، (Dicarinella asymetrica (Sigal و FOD گونه(Contusotruncana patelliformis (Gandolfi ثبت گردیدند. مرز زمانی سانتونین- کامپانین در بالاترین قسمت زیست زون Dicarinella asymetrica Total Range Zoneو در قسمت بالایی سازند آبدراز در برش های الگو، شوراب، روستای آبدراز و روستای پادها و در قاعده سازند آب تلخ در برش قره سو قرار دارد. مدل زیستی به دست آمده برای برش های مورد مطالعه قابل مقایسه با مدل (Gale et al. (2008 در برش(WDS (Waxahachie Dam Spill way Section، شمال تگزاس است. مطالعه آماری تجمعات روزن بران شناور و کف زی مشخص نمود که فراوانی پایین روزن بران شناور کیل دار و همچنین درصد پایین روزن بران شناور (%P) نشان دهنده شرایط محیطی کم ژرفا در برش های الگو، شوراب، روستای آبدراز و روستای پادها و فراوانی بالای روزن بران شناورکیل دار و نیز درصد بالای روزن بران شناور(%P) نشان دهنده شرایط ژرف در برش قره سو در بالای مرز سانتونین-کامپانین می باشد. همچنین نسبت روزن بران شناور به کف زی های سطح زی تعیین و با استفاده از معادله واندرزوان مشخص شد که ژرفای آب در قاعده زمانی کامپانین به حدود 160 متر در برش قره سو رسیده است.
    کلیدواژگان: کپه داغ، سازند آبدراز، سازند آب تلخ، روزن بران شناور، مرز سانتونین، کامپانین، افق زیستی، مدل زیستی
  • بیتا قاسم شیرازی، محمودرضا مجیدی فرد*، علی خردمند، طیبه محتاط صفحه 65
    در این پژوهش سنگ های کامپانین – ماستریشتین در برش جوپار، به منظور زیست زون بندی (Premoli Silva & Verga، 2004) و تعیین ژرفای دیرینه مورد مطالعه قرار گرفته است. به منظور تعیین ژرفای دیرینه رسوبات کامپانین در این زمان، روزن بران پلانکتونیک و بنتیک مورد مطالعه قرار گرفتند. بدین صورت که درصد روزن بران پلانکتونیک به کل اجتماع روزن بران پس از حذف روزن بران بنتیک درون زی(%P) با استفاده ار فرمول(D = e (3.58718 (0.03534 × %P) تعیین و ژرفایی برابر 490-650 متر را برای این رسوبات تعیین کرد. مطالعات انجام شده بر روی روزن بران در این برش منجر به شناسایی 58 گونه متعلق به 27 جنس از روزن بران پلانکتونیک شد. برمبنای روزن بران پلانکتونیک، رسوبات کامپانین – ماستریشتین به7 زیست زون تقسیم شد که این زیست زون های جهانی عبارتند از: زیست زون شماره یک: ; Globotruncanita elevata Partial Range Zone زیست زون شماره دو:; Globotruncana ventricosa Interval Zone زیست زون شماره سه:; Globotruncanita calcarata Interval Zone زیست زون شماره چهار: Globotruncanella havanensis Partial Range Zone، زیست زون شماره پنج: Globotruncana aegyptiaca Interval Zone زیست زون شماره شش: Gansserina gansseri Interval Zone زیست زون شماره هفت: Contusotruncana contusa Interval Zone.
    کلیدواژگان: زیست زون بندی، ایران مرکزی، کامپانین، ماستریشتین، برش جوپار
  • فوزیه فولادی*، محمد داستانپور صفحه 73
    به منظور مطالعه سیستماتیک و بوم شناسی دیرینه بازوپایان کرتاسه (آپتین – سنومانین پیشین)، برش استخروئیه در شمال باختر باغین و باخترکرمان به ستبرای 190 متر مورد مطالعه و نمونه برداری قرار گرفت. قسمت میانی این برش سرشار از گروه های مختلف ماکروفسیلی از جمله (بازوپایان، خارداران، شکم پایان، دوکفه ای ها و مرجان ها) است که، جنس و گونه های آنها بسیار فراوان و متنوع می باشند. بررسی های زیست چینه نگاری، به شناسایی 5 جنس و 10گونه بازوپایان از خانواده Sellithyrididae برای نخستین بار از این منطقه انجامیده است. بر اساس مطالعه بازوپایان، برای نهشته های این برش، سن آپتین – سنومانین پیشین در نظر گرفته شد. اجتماعات جانوری موجود دراین برش به همراه یکدیگر، ژرفای کم محیط و شرایط مناسب برای زندگی موجودات را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: سیستماتیک، بوم شناسی دیرینه، بازوپایان، کرتاسه (آپتین، سنومانین پیشین)، استخروئیه، کرمان
  • محمدحسن کاظم زاده*، ابراهیم قاسمی نژاد، حسین وزیری مقدم صفحه 81
    سازند سروک در چاه AZ 354 در میدان نفتی اهواز با لیتولوژی سنگ آهک کرم تا سفید و گاهی خاکستری، 1712 متر ضخامت دارد. بر اساس مطالعات روزنداران، سن آلبین بالایی تا تورونین زیرین برای سازند سروک در چاه یادشده در نظر گرفته شد. به منظور تعیین ژرفای دیرینه و تغییرات سطح آب دریا در زمان انباشت طبقات سازند سروک از سه روش متداول استفاده شد. در روش اول، تعداد روزن داران بنتیک و درصد پوسته های هیالین، آگلوتینه و پورسلانوز آنها مشخص شد و نسبت آنها تعیین شد. در روش دوم، نسبت روزن داران پلانکتونیک به بنتیک سطح زی (Epifaunal) تعیین شد و با استفاده از معادله وان در زوان (Depth= e (3.58718 (0.03534×%P عمق متوسط (130 متر برای اکثر بخش های سازند) به دست آمد. در روش سوم، با استفاده از مورفوتایپ های روزن داران پلانکتونیک عمق سازند مشخص شد، بر این اساس برای قسمت های قاعده ای تا میانی که در آن مورفوتایپ های نوع اول و دوم (شاخص مناطق کم عمق) فراوان هستند، منطقه کم عمق، و برای قسمت های راسی که مورفوتایپ های نوع سوم (شاخص مناطق ژرف تر) در آن فراوان هستند، منطقه عمیق مشخص شد. نتایج به دست آمده نشان داد به طور کلی قسمت عمده سازند سروک در محیط نرتیک ته نشست شده است و تنها در قسمت های بالایی محیط رسوب گذاری کمی عمیق تر شده و به باتیال بالایی می رسد.
    کلیدواژگان: تعیین عمق دیرینه، روزنداران، سازند سروک، میدان نفتی اهواز
  • زهرا کیادلیری*، محمودرضا مجیدی فرد صفحه 91
    ردیف های مناسبی از سنگ های گروه شمشک به سن تریاس بالایی- ژوراسیک میانی در شمال خاوری جاجرم (محدوده ساختاری البرز خاوری) رخنمون دارد. گروه شمشک در منطقه مورد بررسی، در مجموع از ماسه سنگ های سیلتی خاکستری و سیلت سنگ های سبز روشن همراه با ماسه سنگ های قهوه ای رنگ تشکیل شده است. چینه شناسی این گروه با 585 متر ستبرا در برش گل بینی مورد بررسی قرار گرفته و در 3 سازند آلاشت، شیرین دشت و فیل زمین تقسیم و توصیف شده است. گروه شمشک در برش گل بینی، در مرز زیرین خود به طور ناپیوسته و فرسایشی بر روی سازند الیکا و به صورت یک افق قرمز رنگ بوکسیتی قرار دارد و در مرز بالایی نیز به طور ناپیوسته و فرسایشی توسط آهک مارنی و مارن سازند دلیچای پوشیده می شود. از برش مورد بررسی، در مجموع 186 نمونه فسیلی جمع آوری شد که 67 نمونه آمونیتی و 119 نمونه از تاکسون های جانوری دیگر (بلمنیت، دوکفه ای ها) بوده است. با بررسی های انجام شده بر روی آمونیت ها، 6 زیست زون آمونیتی (Thouarsense Zone،Zone Pseudoradiosa،Zone Aalensis،Zone Opalinum، Zone Murchisonae و Concavum Zone) شناسایی و معرفی شد. براساس مجموعه فسیلی شناسایی شده، برای این قسمت از گروه شمشک در منطقه شمال خاوری جاجرم سن توآرسین پسین تا آآلنین پسین را می توان در نظر گرفت. زیای آمونیتی ژوراسیک زیرین- میانی شمال خاوری جاجرم به طور عمده ارتباط نزدیکی را با زیای آمونیتی اروپای شمال باختری و مناطق حاشیه ای مدیترانه نشان می دهند.
    کلیدواژگان: گروه شمشک، سنگ چینه شناسی، زیست چینه شناسی، ژوراسیک، آمونیت، البرز خاوری، جاجرم
  • مریم ناز بهرام منش تهرانی* صفحه 101
    در این پژوهش از 15 برش از خاور تا باختر البرز نمونه گیری انجام شد که بهترین برش و کامل ترین آنها از نظر غنای ماکروفسیل و میکروفسیل برش آبرندان است. در شمال باختر شهرستان دامغان 54°15’54.9’’E 36°21’12.7’’ N با موقعیت جغرافیایی از 807 نمونه براکیوپود مطالعه شده در طی این مطالعات سیستماتیک 22 گونه و 10 جنس و 5 روخانواده یافت شد که جنس ها و گونه های یافت است. روش مطالعات سیستماتیک بر اساس کار(Williams et al. (2000 برای(Productids، Williams & Brunton (2000 برای(Orthotetids، Williams & Harper (2000 برای Orthids، Savage (et al. (2002 برای Rhynchonellids و (Alvarez & Rong (2002 برای Athyridids انجام شده است. تمامی اندازه گیری ها بر اساس سانتی متر است به جز در تشخیص گونه ها که درحد میلی متری مطالعه شده است. برای مطالعات دیرین زیست جغرافیا توصیف تمامی جنس ها و آمده است. اسامی نمونه های یافت شده گونه ها همراه با گراف و نمودار پراکندگی آنها در ایران و مقایسه آن با تمامی دنیا در نمودارهای اکسل به شرح ذیل است:Leptagonia analoga (Phillips، 1836) Delepineineae gen et. sp. ind.، Geniculifera sp. ind.، Dictyoclostinae gen et sp.ind.، Buxtonia sp. ind.، Marginatia vaughani (Muir-Wood، 1928)، Marginatia sp.ind.، Tomiproductus elegantulus (Tolmatchoff، 1924)، Tolmatchoffini gen. et.sp. ind. Pustula cf. P. altaica Tolmatchoff، 1924، Pustula cf. P. kondomensis Sarytcheva، 1963، Pustula spp. Schellwienella sp. A، Derbyiidae gen et sp.ind. Rhipidomella michelini (Leveille، 1835)، Rhipidomella sp. A، Rhipidomella sp. B، Schizophoria (Schizophoria) resupinata (Martin، 1809)،? Ptychomaletoechia sp.ind.، Hemiplethorhynchus crassus Gaetani، 1968، Rossirhynchus adamantinus Gaetani، 1964، Paraphorhynchus aff. P. elongatum Weller، 1905، Athyris sp. ind.، Cleiothyridina kusbassica Beznosva in Sarytcheva et al.، 1963، Gerankalasiella sp. ind.، Composita megala (Tolmatchoff، 1924)، Composita subquadrata (Hall، 1858a)، Densalvus sp. ind.، Martinia sp. ind.، Ectochoristites sp. ind.، Prospirinae gen. et. sp. ind.، Athylepherous sp. ind.، Parallelora sp. ind.، Unispirifer (Unispirifer) striatoconvolutus (Benson & Dun in Dun & Browne، 1920)، Unispirifer sp. A، Unispirifer sp. B، Imbrexia sp. ind.، Fusella sp. ind.، Syringothyris carteri (Hall، 1857)، Syringothyris skinderi Sokloskaja. 1963 in Sarytcheva et al.، 1963، Pseudosyrinx sp. ind.. 16 جنس و 11 گونه برای اولین بار درکربنیفر ایران گزارش شده اند.
    کلیدواژگان: براکیوپود، دیرین زیست جغرافیا، سیستماتیک، آبرندان، SEM
  • لیلا اصغری*، محمدرضا وزیری، احمد لطف آباد عرب صفحه 121
    نهشته های آپتین پسین- سنومانین پیشین با ستبرای زیاد و لیتولوژی غالب مارن و آهک، در شمال باختری شهرستان کرمان مورد نمونه برداری و مطالعه و بررسی قرار گرفتند. توالی مطالعه شده در منطقه بساب، دارای ضخامت 380 متر بوده و با توجه به ویژگی های سنگ شناسی به 4 واحد غیررسمی و مجزا به نام مارن های بساب زیرین، آهک بساب زیرین، مارن های بساب بالایی و آهک بساب بالایی تقسیم شده است. برش بساب با ناپیوستگی هم شیب روی ماسه سنگ های ژوراسیک (لیاس) قرار گرفته و مرز بالایی از نوع فرسایشی و بوسیله نهشته های نئوژن پوشیده شده است. از مجموع ماکروفسیل های موجود در این برش، اویسترها که متعلق به سه خانواده Palaeolophidae، Gryphaeidae و Ostreidae می باشند، از همه فراوان ترند. خانواده Gryphaeidae با 81 درصد، بیشترین فراوانی را به خود اختصاص می دهدکه در این مقاله به آن پرداخته می شود. در این تحقیق، از این خانواده، 7 جنس و گونه گزارش می شود. مطالعات بوم شناسی دیرینه و بررسی آثار تافونومی موجود در سطح نمونه ها، نشان می دهد محیط رسوبگذاری آن زمان، محیطی گرم، کم عمق (لیتورال و ساب لیتورال) و دارای انرژی بالا بوده است. اویسترهای منطقه مورد مطالعه شباهت بسیاری با مجموعه های گزارش شده از مصر از حوضه Wadi Qena دارند.
    کلیدواژگان: آپتین پسین، سنومانین پیشین، اویستر، بوم شناسی دیرینه، تافونومی، بساب، کرمان، ایران
  • سید حمیدوزیری*، مهین رامی، آتسوشی ماتسوکا، محمودرضا مجیدی فرد صفحه 133
    برش هلشی 1 با 243 متر ستبرا از تناوب چرت، سنگ آهک، مادستون سیلیسی، مارلستون و شیل در جنوب کرمانشاه تشکیل شده است و بر اساس تغییرات سنگ شناسی به 10 واحد سنگی قابل تقسیم و توصیف است. در مطالعه حاضر 143 نمونه سنگی از برش مورد مطالعه برداشت شد که مطالعه آنها منجر به شناسایی جنس Pantanellium شد که یکی از مهم ترین جنس ها در میان رادیولرهای ژوراسیک است. پنج تاکسا در حد گونه از این جنس شناسایی شد که مجموعه آنها سن ژوراسیک پسین (تیتونین پیشین) را برای توالی مورد مطالعه نشان می دهد. گونه های شناسایی شده بر اساس تعداد منافذ و پیکربندی آنها که مهم ترین معیار در تاکسونومی خانواده Pantanelliidae است، شناسایی شده اند.
    کلیدواژگان: پانتانلیوم، رادیولر، ژوراسیک، کرمانشاه، باختر ایران
  • فریبا فروغی*، انوشیروان لطفعلی کنی، سیلویا گاردین، محمد وحیدی نیا صفحه 141
    حوضه رسوبی کپه داغ در شمال خاوری ایران، در ناحیه ای بین مرز ایران با ترکمنستان و افغانستان واقع شده و شامل توالی های دریایی ژوراسیک تا نئوژن می باشد. سازند آب تلخ یکی از واحدهای سنگی کرتاسه بالایی حوضه رسوبی کپه داغ است که بیشترین ضخامت را در خاور این حوضه به خود اختصاص داده است. سازند آب تلخ از لحاظ نانوفسیل های آهکی، دارای فراوانی و غنای بسیار زیاد و دارای حفظ شدگی خوب تا متوسط بوده و حاوی جامعه فسیلی متعلق به قلمرو تتیس است. برای مطالعه نانوفسیل های این سازند، 220 نمونه از برش جلیل آباد و 467 نمونه از برش روستای آب تلخ از قدیم به جدید رسوبات راس سازند آبدراز، سازند آب تلخ و قاعده سازند نیزار برداشت و برای مطالعات نانوفسیلی آماده سازی شده است. ضخامت سازند آب تلخ در برش جلیل آباد 8/1325 متر و در برش روستای آب تلخ 1765متر اندازه گیری شده است. در این مطالعات، 116 گونه نانوفسیلی از 43 جنس و 15 خانواده شناسایی شده است. برای طبقه بندی زیست چینه نگاری برش های جلیل آباد و روستای آب تلخ از الگوی تصحیح شده (Sissingh (1977 توسط (Perch-Nielsen (1985 و الگوی Burnett (1998)استفاده شده است. زیست زون های نانوفسیلی سازند آب تلخ در برش جلیل آباد، به ترتیب از قاعده تا راس شامل CC19، CC20، CC21، CC22، و CC23a از الگوی تصحیح شده Sissingh (1977) توسط (Perch-Nielsen (1985 و زیر زون های UC14dTP، UC15bTP، UC15cTP، UC15dTP،UC15eTP و زون UC16 از الگوی (Burnett (1998 است. در برش روستای آب تلخ این سازند از زیست زون (CC19 (UC14dTP شروع و تا زون(CC23a (UC16 ادامه می یابد. بدین ترتیب سن بخش پسین کامپانین پیشین (Late Early Campanian) تا انتهایی ترین بخش کامپانین پسین (latest Campanian) برای سازند آب تلخ در برش های جلیل آباد و روستای آب تلخ پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: برش جلیل آباد، برش روستای آب تلخ، سازند آب تلخ، حوضه رسوبی کپه داغ، قلمرو تتیس، نانوفسیل های آهکی
  • جهانبخش دانشیان*، کامیار یونسی، عباسعلی آزاد، سیدعلی معلمی صفحه 155
    به منظور مطالعه چینه نگاری زیستی روزن بران پلانکتونیک سازند سروک در ناحیه کبیرکوه دو برش چینه شناسی تنگ چنارباشی(712 متر) و تنگ باولک (870 متر) انتخاب شدند. این دو برش در برگیرنده رخساره پلاژیک سازند سروک بوده و دارای میکروزیای غنی از روزن بران پلانکتونیک آلبین میانی تا سنومانین است و نشان می دهد سن طبقات زیرین سازند سروک آلبین میانی است. اولین ظهور Biticinella breggiensis در برش های مورد مطالعه منطبق بر شروع طبقات آلبین بالایی است که خود نشانه جهانی برای مرز آلبین میانی-آلبین پسین است. بر اساس زیست زون های شناسایی شدهTicinella roberti Zone، Ticinella primula Zone، Biticinella breggiensis Zone، Rotalipora ticinensis Zone، Paracostellagerina libyca zone، Microhedbergella rischi zone، Rotalipora cushmani Zone، Whiteinella archaeocretacea Zone،، چندین Paraconformity در هر دو برش شناسایی شد.
    کلیدواژگان: روزن بران، چینه نگاری زیستی، سازند سروک، آلبین، سنومانین، تاقدیس کبیر کوه
  • جواد ربانی*، ابراهیم قاسمی نژاد، علیرضا عاشوری، محمد وحیدی نیا صفحه 165
    واحد شیلی قاعده سازند پابده در برش بیشه دراز شامل 47 متر شیل و مارن به رنگ های ارغوانی، سبز و خاکستری می باشد که به تدریج به سمت بالا به مارن و سنگ آهک های آرژیلی تبدیل می شود. به منظور بررسی دیرین بوم شناسی(پالئواکولوژی) و محیط دیرینه این نهشته ها شواهد پالینولوژیکی از جمله پالینوفاسیس ها، فراوانی و تنوع داینوسیست ها و داینوسیست های شاخص محیطی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفتند. مطالعات پالینولوژیکی چهار پالینوفاسیسIV: shelf to basin transition، VIII&VII: Distal dysoxic-anoxic shelf، IX: Distal suboxic-anoxic basin، که محیط دریایی دور از ساحل (distal shelf) و دریای باز با شرایط کم اکسیژن را نشان می دهد. میکروفاسیس نمونه ها در تمامی طول برش پلانکتونیک وکستون- پکستون بوده، که محیط ژرف دریای باز را برای این رسوبات پیشنهاد می نماید. از نظر علم چینه نگاری سکانسی با توجه به نسبت سیست های فرم کوریت به پروکسیمیت، پروکسیموکوریت و کویت (C/PPC)، نسبت مواد آلی بی شکل به پالینومورف های دریایی (AOM/MP)، تنوع و فراوانی داینوسیست ها، گونه های شاخص محیطی و نیز پالینوفاسیس های تعیین شده می توان شیل های ارغوانی را به سه سیستم تراکت تراز پایین، پیشرونده و تراز بالا به همراه یک مرز سکانسی نوع دو و یک سطح بیشینه غرقابی نسبت داد. به طور کلی مجموعه شواهد پالینولوژیکی یک روند افزایش نسبی ژرفای آب به سمت بالای این واحد را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: محیط رسوبی، دیرین بوم شناسی (پالئواکولوژی)، شیل های ارغوانی، پابده، زاگرس
  • کورش رشیدی*، بهنام صابرزاده صفحه 173
    رسوبات تریاس بالایی ایران مرکزی با سازند نایبند شناخته می شود و مجموعه ای از رسوبات کربناته و تخریبی است که به عضوهای مختلفی تقسیم شده است. عضوهای کربناته شامل بخش های بیدستان و حوض خان می باشد که دارای زیا و فلورای متنوعی است. به منظور مطالعه و شناسایی زیستمندان موجود در رسوبات بخش حوض خان از سازند نایبند در جنوب باختری نایبندان، دو برش در منطقه نایبندان انتخاب شد. یکی در جنوب باختری دیگ رستم، و دیگری در جنوب باختری مقطع تیپ، که به صورت سیستماتیک نمونه بردای شده اند. از نقاط مختلف منطقه نمونه برداری غیرسیستماتیک نیز انجام شد که به شناسایی جلبک، روزن بر و اسفنج های مختلفی انجامید. این مقاله به معرفی اسفنج های اسفینکتوزوئن:Nevadathalamia variabilis، Amblysiphonella sp.، Discosiphonella sp.، Kashanella irregularis، Paradeningeria alpina، Tabasia maxima، Tabasia media، Tabasia minima از عضو حوض خان می پردازد. همچنین مطالعات سنگ شناختی به همراه ساختمان های رسوبی و میکروفاسیس های مطالعه شده، گویای تشکیل عضو حوض خان در یک دریای کم ژرفا در نزدیکی ساحل می باشد. گاهی شرایط برای رشد موجودات ریف ساز فراهم بوده و در نتیجه ریف های پراکنده و کوچکی را در عضو حوض خان در ناحیه شکل داده اند.
    کلیدواژگان: تریاس بالایی، اسفینکتوزوئن، اسفنج، حوض خان، سازند نایبند، ایران مرکزی
  • راضیه لک، * مجتبی تقی زاده صفحه 183
    خلیج فارس با مساحت حدود 240 هزار کیلومتر مربع، شمالی ترین بخش از حرکت پادساعت گرد صفحه عربی را تشکیل می دهد و به عنوان یک نمونه امروزی محیط رسوبی کربناتی با آب و هوای خشک هولوسن در نظر گرفته می شود. حجم این حوضه با توجه به میانگین ژرفای آن (36) متر، حدود 87 هزار کیلومتر مکعب برآورد می شود. این پژوهش با هدف بررسی تغییرات سطح آب دریا و تعیین نرخ رسوب گذاری دوره هولوسن در شمال خاور خلیج فارس صورت گرفت. یک مغزه کامل و دست نخورده از رسوبات هولوسن در محدوده کم ژرفای ساحلی و زیر حد جزرومدی جنوب بندر شهید رجایی در استان هرمزگان به طول 1070 سانتی متر تهیه شد. پس از توصیف دقیق مغزه ها بر پایه مشاهدات عینی، 52 نمونه بر پایه جدایش رخساره ای برداشت شد و مورد آزمایش های رسوب شناسی و ژئوشیمیایی قرار گرفت. تجزیه های دانه بندی،کانی شناسی به روش XRD، تعیین درصد فراوانی عناصر با دستگاه ICP-OES و پلاروگراف، تعیین درصد ماده آلی با دستگاه Rock Eval و تعیین درصد کربنات ها با دستگاه کلسی متر خودکار در برای همه نمونه ها انجام و10 نمونه به روش ایزوتوپی C14-AMS تعیین سن شد. نتایج دانه بندی نشان می دهد رسوبات بیشتر از نوع گل دارای ماسه وگراول هستند، ذرات گراولی بیشتر مرتبط با خرده های اسکلتی است. میزان کربنات در رسوبات میان 17 تا 84 درصد متغیر است. نتایج کانی شناسی نشان از آن است که کانی های آواری سازنده رسوبات، شامل کوارتز، فلدسپار، مسکوویت، پیروکسن وکانی های رسی کائولینیت، کلریت، مونتموریلونیت، ایلیت، پالیگورسکیت است. کانی های شیمیایی و بیوشیمیایی بیشتر شامل کلسیت، دولومیت و آراگونیت است. میزان ماده آلی سازنده رسوبات میان 02/ 0 تا 13/ 0 درصد متغیر است. منحنی تغییرات دو عنصر کلسیم و استرانسیم که معرف رسوبات درون حوضه ای است در تلفیق با نشانه های عینی، اندازه ذرات، نوع رسوبات، مقدار ماده آلی، بافت و ساخت رسوبات، منطبق با تغییرات سطح آب دریاست. فراوانی بیشتر عناصر به ویژه آلومینیم، منیزیم، منگنز، کروم، باریم که منشا قاره ای دارند، با تغییرات سطح آب دریا ارتباط وارون دارند. همچنین دو فاز مهم پیشروی و بالا آمدن سریع سطح آب دریا در میان 6800 تا 3700 و نیز میان 9300 تا 7900 سال پیش وجود داشته است. نتایج سن سنجی نشان می دهد میانگین نرخ رسوب گذاری در محدوده مورد مطالعه نزدیک به 1 میلی متر در سال (mm/ka 0/966) است.
    کلیدواژگان: رسوب شناسی، هولوسن، تغییرات سطح دریا، نرخ رسوب گذاری، خلیج فارس
  • لیلا عبدی*، حسین رحیم پوربناب صفحه 193
    پلایای میقان به فرم حوضه درون قاره ای بسته ای است که در مرکز آبخوان دشت اراک واقع شده است. این پلایا، دریاچه ای فصلی بوده و از نظر هیدروژئولوژیکی به عنوان سطح اساس فرسایش منطقه عمل می کند و محل مناسبی برای رسوبگذاری نهشته های آواری و شیمیایی است. برای بررسی رسوب شناسی و کانی شناسی رسوبات در سرتاسر پلایا، 94 نمونه رسوب برداشته شد. 19 نمونه به صورت سیستماتیک از رسوبات سطحی، در مسیرهایی از مرکز به سمت حاشیه حوضه و 31 نمونه از 7 گمانه حفر شده در پلایا اخذ شد و مورد مطالعات رسوب شناسی و کانی شناسی به وسیله اشعه ایکس (XRD) قرار گرفت. کانی های رسی موجود در پلایای میقان شامل کائولینیت، کلریت، ایلیت، ورمیکولیت و اسمکتیت است که از این میان کانی های ایلیت و کلریت دارای بیشترین فراوانی هستند. این کانی ها عموما دارای منشا آواری بوده و از طریق فرایند فرسایش مکانیکی ایجاد شده اند، بنابراین وجود آنها مبین ترکیب سنگ مادر است. بررسی توزیع نمونه های سطحی، بیانگر کاهش میزان کانی های رسی از حاشیه به سمت مرکز پلایا است؛ این امر با تغییرات دیگر کانی های آواری (کوارتز) موجود در پلایا هماهنگ است. همچنین درصد کانی های رسی همانند دیگر کانی های آواری در طول گمانه ها افزایش نشان می دهد، به طوری که بالا بودن سطح آب پلایا و اقلیم سرد و مرطوب تر گذشته (پلئستوسن انتهایی) را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: کانی های رسی، ایلیت، کلریت، پالئوکلیماتولوژی، پلایای میقان
  • زهرا کلانترزاده*، محمدحسین آدابی، حسین رحیم پور بناب صفحه 203
    پس از فاز کوهزایی سیمرین پیشین، در اثر پیشروی دریا سازند نایبند با سن نورین- رتین (تریاس بالایی) در پهنه ایران مرکزی نهشته شده است. از آنجا که در طول دیاژنز آراگونیت و کلسیت دارای منیزیم بالا به کلسیت با منیزیم پایین تبدیل شده اند، تعیین کانی شناسی اولیه کربنات ها بر پایه مطالعات سنگ شناسی مشکل است. در این پژوهش کانی شناسی اولیه و نوع کربنات های (حاره ای، معتدله و قطبی) سازند نایبند با استفاده از شواهد ژئوشیمیایی در مقاطع چینه شناسی داربیدخون، طرز، گیتری و کوهبنان بررسی شده است. محدوده های عناصر فرعی (Na، Sr، Fe، Mn) و ایزوتوپی (ơ18 O وơ13 c) نمونه های کربناتی سازند نایبند به علت ترکیب کانی شناسی اولیه آراگونیتی در درون یا نزدیک محدوده آهک های آراگونیتی حاره ای سازند فهلیان (کرتاسه پایینی)، سازند ایلام (کرتاسه بالایی)، سازند کنگان (تریاس پایینی) و سازند مزدوران (ژوراسیک بالایی) قرار گرفته اند. نتایج حاصل از تجزیه عنصری و ایزوتوپی نمونه های کربناتی سازند نایبند با شواهد سنگ نگاری و نقشه جغرافیای دیرینه تریاس بالایی همخوانی دارد.
    کلیدواژگان: کانی شناسی اولیه کربنات ها، ایزوتوپ اکسیژن و کربن، ژئوشیمی، سازند نایبند
  • کاوه محمدی، نادر تقی پور، حسین مصدق* صفحه 217
    در گذر دونین- کربنیفر به دلیل تغییر شرایط محیطی (بالاآمدن جهانی سطح آب و رخداد زیستی هنگنبرگ)، تغییرات ژئوشیمیایی در غلظت عناصر رخ داده است که برخی از آنها به عنوان ردیاب شاخص برای شناسایی منشا رسوبات و همچنین بررسی نوسانات سطح آب به کار می روند. در این گذر تغییرات Srبا تغییرات سطح آب رابطه عکس و با مقدار نهشته شدن رسوبات رابطه مستقیم دارد. عناصر راهنما مانند Al، Ca، Mg، Mn، Fe، Sr معرف شرایط محیط رسوب گذاری مرز دونین-کربنیفر بوده و تغییرات آنها به دلیل تاثیرات درونی و بیرونی محیط اعم از pH، Eh و آب و هوا و... است. مطالعه پیش رو به بررسی نحوه تغییرات عنصری در مرز دونین- کربنیفر(سازندهای خوش ییلاق و مبارک) در برش لب نسار پرداخته است. تغییرات عنصری در پوسته براکیوپودها و رسوبات دربرگیرنده در محدوده مرز دونین- کربنیفر روند مشابهی دارند که گویای برجا بودن نمونه های فسیلی برداشت شده در منطقه بوده و محیط زندگی موجودات یاد شده و محیط رسوب گذاری رسوبات دربرگیرنده آنها دریایی نیمه بسته تا باز با شرایط احیایی در نظر گرفته شده است. شیل های سیاه در این گذر، دارای مقدار عناصر خاکی کمیاب سبک بیشتری نسبت به عناصر خاکی کمیاب سنگین هستند که تاییدی بر منشا قاره ای آنهاست. تغییرات عناصری همچون منگنز، آهن، سدیم و...در مرز دونین-کربنیفر اشاره به کم منیزیم بودن کلسیت در پوسته فسیل ها و رسوبات دربرگیرنده آنها دارد. تغییر مقادیر منگنز و استرانسیم تابع نوسانات سطح آب دریا است که خود بر مقادیر دیگر عناصر همچون آهن، آلومینیم، تیتان، منیزیم، کلسیم، سدیم، پتاسیم و... تاثیر گذاشته است. مقدار متوسط سدیم در گذر دونین-کربنیفر در برش لب نسار نشان دهنده شوری متوسط است.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، گذر دونین، کربنیفر، لب نسار، دامغان
  • مجتبی کاویانپور سنگنو*، اعظم نامداریان، سید رضا موسوی حرمی، اسدالله محبوبی، آرمین امیدپور صفحه 229
    تبخیری ها شامل طیف گسترده ای از نهشته های شیمیایی هستند که در سطح یا نزدیک سطح زمین از شورابه های تغلیظ شده به وسیله تبخیر حاصل می شوند. فرایندهای دیاژنزی از جمله مهم ترین عواملی هستند که در کیفیت مخازن هیدروکربنی می توانند موثر باشند. مخزن آسماری در میدان منصوری با سن الیگومیوسن متشکل از توالی کربناتی و آواری است که کیفیت مخزنی این نهشته ها متاثر از فرایندهای دیاژنزی در طول زمان است. از مهم ترین این فرایندها تشکیل سیمان انیدریت است که به صورت لایه ای، پویکیلوتوپیک، پرکننده خلل و فرج و فراگیر، گرهکی اولیه، گرهکی دفنی، بلورهای پراکنده، پرکننده شکستگی و رگچه ای در مخزن گسترش دارد. گسترش سیمان انیدرت بر روی کیفیت مخزنی تاثیر منفی دارد. از سوی دیگر قابلیت انحلال بالای این سیمان نسبت به سیمان های کربناتی می تواند دارای اثری مثبت در افزایش کیفیت مخزنی باشد. تاثیر متقابل فرایندهای دیاژنزی و بافت انیدرت در افزایش یا کاهش ویژگی های مخزنی سازند آسماری دیده می شود. نتایج این مطالعه نشان می دهد که انیدریت (در طی دیاژنز) بیشترین نقش را به شکل بافت های فراگیر پرکننده خلل و فرج و فابریک پویکیلوتوپیک در کاهش کیفیت مخزن داشته است. ولی فرایندهایی مانند انحلال نقش اصلی را در افزایش کیفیت مخزن در سازند آسماری در میدان منصوری داشته اند.
    کلیدواژگان: میدان منصوری، سازندآسماری، کانی تبخیری، بافت انیدریت، دیاژنز
  • مهنازکاروان، اسدالله محبوبی*، حسین وزیری مقدم، رضا موسوی حرمی صفحه 237
    نهشته های سازند قم به سن الیگوسن در شمال باختری ایران مرکزی (شمال خاور دلیجان)، در امتداد شمال خاوری- جنوب باختری گسترش یافته اند. 4 عضو سازند قم در ناحیه مورد مطالعه (بی نام، a، b و c1) به طور عمده از سنگ آهک مارنی، سنگ آهک، سنگ آهک ماسه ای و مقادیر ناچیزی ماسه سنگ تشکیل شده است. مرز زیرین این سازند با سازند سرخ زیرین به صورت ناپیوستگی همشیب و مرز بالایی آن توسط رسوبات آبرفتی پوشیده شده است. با توجه به مجموعه روزن بران بنتیک سن سازند قم در این ناحیه، الیگوسن (روپلین- شاتین) تعیین شده است. بررسی سنگ نگاری رسوبات ناحیه مورد مطالعه منجر به شناسایی 12 ریزرخساره کربناتی و 1 رخساره ماسه سنگی شده که احتمالا در یک رمپ هموکلینال و در 4 زیر محیط رسوبی پهنه جزرومدی، لاگون، سد بیوکلاستی و دریای باز برجای گذاشته شده است. آنالیز چینه نگاری سکانسی سبب شناسایی 8 سکانس رسوبی رده سوم شد که توسط مرزهای سکانسی نوع 1 و 2 محصور شده اند. مقایسه منحنی تغییرات سطح نسبی آب دریا در این منطقه با منحنی تغییرات جهانی سطح آب دریا، مرزهای سکانسی زیرین و بالایی این سازند و مرز روپلین- شاتین، انطباق قابل قبولی را با تغییرات جهانی سطح آب دریا نشان می دهند و عدم انطباق مرز های سکانسی دیگر به فعال بودن حوضه رسوبی قم از نظر زمین ساخت و تغییرات محلی سطح آب دریا نسبت داده می شود.
    کلیدواژگان: سازند قم، الیگوسن، رخساره های رسوبی، محیط رسوبی، چینه نگاری سکانسی
  • محمدعلی صالحی*، سید رضا موسوی حرمی، اسدالله محبوبی، بهنام رحیمی صفحه 249
    سازند آب حاجی از رسوبات آواری با سن ژوراسیک پیشین تشکیل شده است که به طور گسترده در بلوک طبس رخنمون دارد. ستبرای این سازند در شمال بلوک طبس از 500 متر تا در حد چند ده متر در تغییر است. سازند آب حاجی در محدوده معدن زغال سنگ پروده طبس ستبرایی در حدود 75 متر دارد و بیشتر از توالی ماسه سنگ، سیلت استون، گلسنگ و رگه های نازک زغال (به ستبرای 20 تا 50 سانتی متر) تشکیل شده است. برای شناسایی رخساره های سنگی و تفسیر محیط رسوبی سازند آبحاجی از دو رخنمون و سه چاه اکتشافی در منطقه مورد مطالعه نیز استفاده شده است. تحلیل رخساره های سنگی در رخنمون های مورد مطالعه به شناسایی دو رخساره دانه درشت (Gcm، Gt)، چهار رخساره دانه متوسط (St، Sr، Sh، Sp)، دو رخساره دانه ریز (Fm، Fl) و یک رخساره زغالی (C) انجامیده است. رخساره های سنگی شناسایی شده قابل گروه بندی در قالب چهار عنصر ساختاری کانال، بخش پیچیده مئاندر (رسوبات سد نقطه ای)، کروس پهن و باتلاق هستند. بررسی رخسارهای الکتریکی و مطالعه روند تغییرات نمودار گاما نیز به شناسایی و تفکیک این عناصر ساختاری در چاه های اکتشافی انجامیده است. رخساره های سنگی و عناصر ساختاری شناسایی شده نشان از ته نشست رسوبات سازند سیلیسی آواری آبحاجی در یک محیط رودخانه ای مآندری گسترش یافته در یک دشت ساحلی با باتلاق های گسترده است. مطالعات رسوب شناسی این سازند امکان بازسازی جغرافیای دیرینه در لبه خاوری بلوک طبس را فراهم آورده است که بیانگر ته نشست رسوبات غیر دریایی تا دشت ساحلی در لبه خاوری این بلوک است.
    کلیدواژگان: سازند آبحاجی، رخساره های سنگی، عناصر ساختاری، رخساره های الکتریکی، دشت ساحلی
  • مجید خانجانی*، سید رضا موسوی حرمی، حسین رحیم پور بناب، محمدرضا کمالی صفحه 263
    سازند سروک (آلبین - تورونین) دومین سازند مخزنی مهم در مخازن جنوب و جنوب باختری ایران است و به طور چیره از سنگ های کربناتی تشکیل شده است. در این پژوهش بخش بالایی سازند سروک در میادین نفتی سیری برای تعیین ریزرخساره ها، محیط رسوبی، فرایندهای دیاژنزی و چینه نگاری سکانسی مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی های رخساره ای منجر به شناسایی 12 ریزرخساره شد که در 5 مجموعه رخساره ای قرار می گیرند و در یک محیط رسوبی رمپ کربناتی هموکلینال برجای گذاشته شده اند. بیشتر فرایندهای دیاژنزی که این سازند را تحت تاثیر قرار داده اند شامل آشفتگی زیستی، میکرایتی شدن، سیمانی شدن، انحلال، دولومیتی شدن، استیلولیتی شدن، پیریتی شدن و ایجاد شکستگی ها است. مهم ترین سیمان های مشاهده شده در این سازند شامل سیمان کلسیتی هم بعد ریزبلور، سیمان کلسیتی دروزی، سیمان کلسیت اسپاری بلوکی درشت بلور و سیمان سین تکسیال است. بررسی های چینه نگاری سکانسی به شناسایی 3 سکانس رسوبی رده سوم در بخش بالایی سازند سروک انجامید و رخساره ها و فرایندهای دیاژنزی در چهارچوب چینه شناسی سکانسی مورد بررسی قرار گرفت.
    کلیدواژگان: سازند سروک، میادین نفتی سیری، مدل رسوبی، دیاژنز، چینه نگاری سکانسی
  • سیده زهرا پورحیدر، اسدالله محبوبی*، محمدحسین محمودی قرایی، سید رضا موسوی حرمی صفحه 275
    سازند کربناتی مزدوران در برش سطح الارضی باختر حوضه رسوبی کپه داغ، در شمال باختری شهرستان جاجرم، متشکل از دولومیت در بخش های قاعده ای و بالایی و سنگ آهک های مادستونی تا گرینستونی در بخش های میانی برش است. این سازند در چاه قزل تپه2 از تناوب سنگ آهک و شیل تشکیل شده است. مطالعات رخساره ای این سازند منجر به شناسایی چهار کمربند رخساره ای (دریای باز، سد، لاگون و پهنه جزرومدی) شامل پانزده رخساره کربناتی و دو رخساره آواری شده است. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می دهد که این سازند در مناطق مورد مطالعه به احتمال زیاد در یک پلاتفرم کربناته از نوع رمپ تک شیب بر جای گذاشته شده است. در بررسی های چینه نگاری سکانسی، پنج سکانس رسوبی رده سوم در برش چشمه خان و چهار سکانس رسوبی در چاه قزل تپه2 شناسایی شده است. مرز زیرین سکانس اول (لایه دیرینه خاک در برش چشمه خان) و مرز بالایی سکانس آخر (رسوبات قاره ای) از هر دو برش مورد مطالعه، مرز سکانسی نوع اول و دیگر مرزها، نوع دوم هستند. منحنی تغییرات سطح آب دریا در توالی های مورد مطالعه با منحنی تغییرات جهانی سطح آب دریا انطباق نسبی دارد و برخی اختلاف ها احتمالا در ارتباط با شرایط زمین ساختی حوضه کپه داغ بوده که در اثر فرونشینی در امتداد گسل های طولی و بار رسوبی ایجاد شده است.
    کلیدواژگان: کپه داغ، مزدوران، روستای چشمه خان، چاه قزل تپه2، چینه نگاری سکانسی
  • نجمه اعتمادسعید*، محبوبه حسینی برزی، محمدحسین آدابی، عباس صادقی صفحه 287
    سازند کاهار در برش الگوی خود واقع در کوه کاهار، 75 کیلومتری شمال باختر تهران، از حدود 1000 متر سنگ های آواری (بیشتر گلسنگ) تشکیل شده است. این مطالعه با تکیه بر روی ترکیب کانی شناسی و ژئوشیمیایی این گلسنگ ها به دنبال شناسایی منشا احتمالی و جایگاه زمین ساختی آنهاست. مطالعات میکروسکوپ نوری و XRD نشان می دهند که این گلسنگ ها از کوارتز، فلدسپار (به ویژه پلاژیوکلاز) و به میزان کمتر کانی های فیلوسیلیکاتی (بیشتر ایلیت و کلریت) تشکیل شده اند. بررسی سنگ نگاری گلسنگ ها با استفاده از SEM-EDX نشان می دهد که فرم های صفحه ای ایلیت و کلریت ممکن است طی دیاژنز (ایلیتی شدن و کلریتی شدن) شکل گرفته باشند. تقسیم بندی گلسنگ های مورد مطالعه بر پایه اندیس بلوغ، آنها را تکتیک و فیلو-تکتیک، نهشته شده در حوضه های مرتبط با جایگاه زمین ساختی جزایر کمانی (قاره ای) نشان می دهد. اندیس شیمیایی دگرسانی (به طور میانگین 70) و متغیرهای A-CN-K به دست آمده برای گلسنگ های کاهار، نشان دهنده هوازدگی شیمیایی متوسط در ناحیه منشا آنهاست. همچنین، ترکیب شیمیایی گلسنگ ها، نشان از تاثیر کم چرخه مجدد رسوبی در نهشته های کاهار است. نمودار های تفکیکی ژئوشیمیایی، نسبت عناصر فرعی غیر متحرک و نیز داده های عناصر خاکی کمیاب گلسنگ ها، نشان دهنده منشا گرفتن رسوبات این گلسنگ ها از منشاهای فلسیک و نهشته شدن آنها در حوضه ای مرتبط با جایگاه زمین ساختی جزایر کمانی است. مدل به دست آمده برای جایگاه زمین ساختی حوضه کاهار در نئوپروتروزوییک پسین را می توان توسط مدل های جدیدی که ایران را مشابه با زمین های کمانی آوالونیا و کادومیا به عنوان بخشی از زمین های حاشیه شمالی گندوانا در نظر می گیرند، تفسیر کرد.
    کلیدواژگان: سازند کاهار، گلسنگ، کانی شناسی، ژئوشیمی
  • الهام اسدی مهماندوستی*، محمدحسین آدابی صفحه 299
    سازند سروک از گروه بنگستان با سن آلبین پسین تا سنومانین به عنوان یکی از مهم ترین مخازن نفتی ایران به شمار می آید که در 5 مقطع سطح الارضی در پهنه ایذه شامل کوه بنگستان به عنوان مقطع نمونه با ستبرای 5/ 831 متر، کوه منگشت با ستبرای 426 متر، کوه پیون با ستبرای 480 متر، یال شمالی کوه میش با ستبرای 252 متر و یال جنوبی کوه میش با ستبرای 348 متر از نظر ژئوشیمی رسوبی مطالعه شده است. مطالعه مقادیر عناصر اصلی (شامل Ca و Mg)، عناصر فرعی (شامل Sr، Na، Mn و Fe) و ایزوتوپ های اکسیژن و کربن نشان دهنده تغییر ویژگی های ژئوشیمیایی سازند سروک در طول پهنه ایذه است. بالاتر بودن نسبت Sr/Mn و نسبت استرانسیم بهنجار شده توسط کلسیت و همچنین سنگین تر بودن ایزوتوپ اکسیژن در نمونه های کربناتی سازند سروک در یال شمالی کوه میش و برخی نمونه های کوه بنگستان می تواند نشانگر کم بودن میزان انحلال و بسته تر بودن سیستم دیاژنزی این برش ها نسبت به نمونه های کربناتی سازند سروک در یال جنوبی کوه میش و کوه پیون باشد. تغییرات ایزوتوپ اکسیژن در برابر ایزوتوپ کربن در نهشته های آهکی سازند سروک در یال شمالی کوه میش و کوه بنگستان بیانگر دیاژنز در یک سیستم فریاتیک دریایی و در یال جنوبی کوه میش، کوه منگشت و کوه پیون نشان دهنده تاثیر دیاژنز جوی در نمونه های مورد مطالعه است. اختلافات ژئوشیمیایی مشاهده شده در مقاطع مورد مطالعه در پهنه ایذه را می توان به فعالیت دوباره ساختارهای پی سنگی مانند گسل هندیجان و بهرگانسر (ایذه) که باعث تغییراتی در ستبرا، نوع رخساره ها و شرایط دیاژنزی حاکم در منطقه شده است، نسبت داد.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی رسوبی، عناصر اصلی و فرعی، ایزوتوپ اکسیژن و کربن، سازند سروک
  • عباس عباس زاده شهری*، رسا حسینی، فریدون رضایی، کامبیز مهدی زاده فرساد، نعیم پنایی صفحه 311
    شبکه های عصبی روش های محاسباتی یادگیرنده هستند که به کمک آنها می توان یک نگاشت خاص را برآورد کرده یا داده های مختلفی را دسته بندی کرد. یک شبکه عصبی بر خلاف کامپیوتر های رقومی که نیازمند دستورات کاملا صریح و مشخص هستند، به مدل ریاضی محض نیاز ندارد، بلکه مانند مغز انسان قابلیت یادگیری به وسیله تعدادی مثال مشخص را دارد. هدف مقاله حاضر، اثبات تابع تخلخلی و تحلیل به عنوان یک رهیافت نیرومند در برآورد تخلخل سنگ مخزن با استفاده از نمودارهای پتروفیزیکی است که در آن با ارائه راه حلی مناسب بر پایه تحلیل پتروفیزیکی می توان تخلخل را با استفاده از داده های نمودار های چاه نگاری متداول تا حد بسیار خوبی برآورد کرد. روش پیشنهادی بر پایه داده های پتروفیزیکی موجود در یکی از میادین نفتی جنوب باختر ایران مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده از تجزیه شبکه مشروط بر اعتماد به داده ها با آزمون های مختلف در بررسی تابع از جمله رگرسیون، جذر میانگین مربعات و SPLine نشان دادند که میزان خطای شبکه بر حسب داده های موجود در محدوده مهندسی با ضریب اطمینان بالایی قابل قبول هستند و می تواند برای برآورد تخلخل مورد استفاده قرار گیرند. این روش افزون بر کاهش هزینه ها و اقتصادی کردن طرح، می تواند راهگشای انجام پژوهش های مختلفی در این زمینه در مقاطع بعدی شود.
    کلیدواژگان: تحلیل پتروفیزیکی، تخلخل، داده های چاه نگاری، شبکه های عصبی، نگار صوتی، نگار گاما
  • محمد صادقی، محمدرضا کمالی*، رضا قوامی ریابی، بیوک قربانی صفحه 317
    در این مطالعه به منظور ارزیابی ویژگی های ژئوشیمیایی سازندهای پابده و گورپی در چاه NH-01 در میدان نفتی نصرت تجزیه های ژئوشیمیایی انجام شد. این تجزیه ها به ترتیب اولویت شامل راک ایول، استخراج بیتومن، جداسازی برش های هیدروکربنی و کروماتوگرافی گازی (GC) بودند که روی نمونه های تهیه شده از خرده های حفاری (Cutting) صورت گرفت. نتایج ژئوشیمیایی نشان دهنده این هستند که نوع کروژن نمونه ها ترکیبی از انواع II-III است که تمایل بیشتر به کروژن نوع II (توانایی تولید نفت بیش تر) دارد و بیانگر وجود مواد آلی با منشا دریایی و همراه با کمی مواد آلی با منشا خشکی در سازندهاست. ماده آلی این نمونه ها در محیطی با شرایط احیایی- نیمه احیایی نهشته شده اند. در مجموع نمونه های سازند پابده پتانسیل هیدروکربنی ضعیف تا خوب دارند و وارد پنجره نفت زایی شده اند و از دید شاخص پتانسیل سنگ منشا یک سنگ منشا مناسب به شمار می روند در حالی که سازند گورپی با وجود بلوغ مناسب بر خلاف سازند پابده از دید پتانسیل، جزو سنگ های منشا ضعیف به شمار می رود نتایج حاصل از تجزیه جداسازی برش های هیدروکربنی نشان می دهد که در بیشتر نمونه ها مقدار برش پارافین بالا بوده که معرف پارافینیک بودن این نمونه هاست. همچنین مواد آلی موجود در نمونه های سازندهای پابده و گورپی به صورت برجازاست و هیچ گونه آلودگی در آنها وجود ندارد.
    کلیدواژگان: شاخص پتانسیل سنگ منشا (SPI)، پیرولیز راک ایول VI، سازندهای پابده و گورپی، کروماتوگرافی گازی، میدان نفتی نصرت
  • آمنه قربانی*، محمدحسین آدابی، سیما سهرابی صفحه 327
    میادین نفتی سیری E (اسفند) وD (دنا) در جنوب خلیج فارس قرار گرفته اند. در هر دو میدان مورد مطالعه، سروک بالایی (بخش میشریف) با سن کرتاسه میانی (سنومانین - تورونین) به صورت تدریجی و همشیب روی آهک های آرژیلی خاتیا (شیلیف) و توسط ناپیوستگی اواخر تورونین در زیر شیل های لافان قرار گرفته است. شواهد سنگ نگاری، ژئوشیمیایی (تجزیه های عنصری Mg، Ca، Sr، Mn) و مقادیر ایزوتوپ اکسیژن و کربن مشخص کننده کانی شناسی اولیه آراگونیتی برای کربنات های سروک بالایی (بخش میشریف) در میدان سیری E (چاه A) است. مطالعات ژئوشیمیایی و تغییرات 18Oδ و 13Cδ نشان دهنده تاثیر دیاژنز جوی در آب وهوای گرم و خشک در یک سامانه دیاژنزی نیمه بسته تا باز با قشر کم خاک است. دمای آب دریا در زمان ته نشست سروک بالایی (بخش میشریف) بر پایه سنگین ترین ایزوتوپ اکسیژن 18 نمونه ای که کمترین دگرسانی را تحمل کرده است و با در نظر گرفتن ایزوتوپ اکسیژن آب دریای کرتاسه به میزان 1- پرمیل در حدود 34 درجه سانتی گراد محاسبه شده است. البته با توجه به مقادیر سبک ایزوتوپ اکسیژن، این دما باید دمای دیاژنزی مربوط به ژرفای کم دفن باشد. مطالعات سنگ نگاری چاه A در میدان سیری E و چاه B در میدان سیری D نشان دهنده میزان تاثیر فرایندهای دیاژنزی میکریتی شدن، انحلال، سیمانی شدن، نوشکلی، انحلال فشاری، تراکم فیزیکی، شکستگی و دولومیتی شدن بر کیفیت مخزنی سروک بالایی (بخش میشریف) است که از این میان مهم ترین عامل دیاژنزی در افزایش کیفیت مخزنی انحلال است که در طی دیاژنز جوی رخ داده است و مهم ترین عامل دیاژنزی در کاهش کیفیت مخزنی گسترش انواع سیمان ها به ویژه سیمان اسپاری بلوکی درشت بلور است که در طی دیاژنز دفنی رخ داده است.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، دیاژنز، کیفیت مخزنی، سروک بالایی (بخش میشریف)، میادین سیری E و D
|
  • A. Abbaszadeh Shahri*, R. Hosseini, F. Rezaei, K. Mehdizadeh, N. Panaei Page 3
    Artificial Neural Network methods (ANN) are computational methods, which capable to predict a specific log or classify different data. Unlike the digital computers, which require the completely definite and distinguished rules, the ANN methods do not need a pure mathematical model; rather like the human brain has the ability to learn by recognized and determined examples. The target of the present paper is to establish and prove the Petrophysical Analysis as powerful approach in prediction and diagnosis of rock reservoir porosity by use of petrophysical logs, in which by a high accuracy suggested Petrophysical Analysis based solution the porosity can be estimated using conventional logging data. On the basis of the available petrophysical data, the proposed method was examined in one of the southwest oil field of Iran. The obtained results of network analysis conditioning to reliability to data with different tests such as regression, root mean square and SPLine showed that the amount of network error in terms of available data in engineering range with a high acceptable safety factor could be used to predict and estimate porosity. This method with ability of cost reduction and viability can help and provide a large variety in this field for further extended research.
    Keywords: Petrophysical Analysis, Porosity, Logging data, Neural Network, Sonic log, Gamma log
  • M. Honarmand, N. Rashidnejad Omran*, M. H. Emami, Gh. Nabatian Page 3
    The Marfion Granitoid Complex is a part of Cenozoic plutonism, which located in the central part of the Urumieh–Dokhtar Magmatic Belt. This complex consists of four main intrusives, including the Mozvash micro-dioritic to micromonzodioritic intrusive, which scattered as separate outcrops through the western part of the area, the Marfioun spherical tonalitic intrusive which is the most widespread pluton throughout the area, the Poudalg N-S elongated tonalitic intrusive, and the Ghalhar quartz-dioritic intrusive. The mafic microgranular enclaves with geochemical properties similar to their host granitoid are abundant in the Marfion and also in some parts of Poudalg and Ghalhar intrusives. According to geochemical data, the Marfion granitoid complex is metalominous, I-type and show the low to medium potassium calc-alkaline affinity. UsingU-Pb zircon dating method, the obtained magma crystallization ages are about 50 Ma for the Mozvash intrusive and 18 Ma for the Marfion, Poudalg and Ghalhar intrusives. The geochemical evidences suggest that the Eocene Mozvash microdioritic magma is the result of the lowercrust’s partial melting and and its mixture with the mantle’s melts in an active continental margin. The Miocene intrusives were derived from partial melting of a common lower crustal mafic source caused by the mantle melts in a post- collisional setting. The Mozvash micro-diorite intrusive shows less fractionated REE pattern than the Miocene intrusives. The geochemical evidences suggest a same petrogenetic model for tonalite and quartz-diorite magmas. The Marfion, Ghalhar and poudalg intrusives and their enclaves show relatively high Al2O3 and Na2O/ K2O ratio and LREEs, which suggest partial melting of metabasaltic rocks. The geochemical investigations indicate that the quartz-diorites and tonalites are derived from the process of amphibole dehydration melting reacted in the lower crust.
    Keywords: Marfion Granitoid, I, type, Partial melting, Post collision, Urumieh–Dokhtar magmatic belt
  • N. Bayeste Hasty*, A. Saidi, A. R. Shahidi Page 3
    In order to investigate the structural evolution and paleostress analysis of the study area، north of Qazvin، geometry and kinematics of the faults were measured. Following these measurements، the stress tensor and variation of stress directions in different rock units were calculated. For this purpose، 186 fault surfaces and slicken lines from 12 sites were selected and measured. The results of the dynamic analysis using Angelier’s (1991) inversion method indicated that the stress direction changed during Eocene. They also show some changes in the stress field direction، which occurred after Eocene. According to our dynamic analysis on the faults، we classified the tectonic events in the study area. The principal stress axes and their directions for all sites are calculated using Angelier’s software. The results of our study indicate that the main stress dominated in this area is an extension during Eocene. Analysis of the obtained data from this part of the western Alborz Mountains (north Qazvin)، indicates a major NE-SW extension in the Eocene volcanic and sedimentary rocks. This extension direction is also confirmed by the direction of volcanic dykes، which have intruded in the same period in this area.
    Keywords: Paleo, Stress, Sliken Side, Tensor, Inversion methods
  • E. Ghanavati*, A. Karam, E. Taghavi Moghdam Page 9
    Ground assessment to identify and map of susceptible land are as to slope movements especially landslides is of studies related to natural geographers, particularly geomorphologists. Determining and recognition of susceptive areas to sliding could prevent making loss as well as facilitating slope stability operations. In this study, the variables such as slope, the aspect of slope, petrology, land use, rainfall, and distance from river, fault, and road were used to map the risk of landslide in the Taleghan watershed. After constructing and analyzing the information layers by means of Arc GIS Software, the fuzzy membership functions were used for weighting the layers. The standardized fuzzy layers were overlapped in GIS environment and the landslide risk mapping was produced by means of fuzzy logic operators. The results of this study indicated that gamma function 0.7 is more appropriate than other fuzzy operators. Based on the abovementioned gamma, 18.91% of the area was identified as the high-risk areas. Obviously, allocating these areas for housing, facilities, etc. increases financial and physical damages.
    Keywords: Fuzzy Logic, Mapping, Landslide, GIS, Taleghan
  • M. Mojarab*, H. Memarian, M. Zare, V. Kossobokov Page 13
    The earthquake of 23 October 2011, near the Turkish city of Van, had 600 victims and caused great damages in Van, Argis, Moradiyeh and Caldiran. Review of 20th century and historical earthquakes in eastern Anatolian plate and west of Iranian plateau confirmed the activity of this area with the notable earthquake of 24 November 1976 in Caldiran. The main objective of this paper is evaluation of predictability of earthquakes in this region. Presently, the two main approaches for predicting extreme events are precursory and pattern recognition algorithms. For this study, we applied M8 algorithm that is based on pattern recognition. In this respect, a 49 point network were designed around the epicenter of Van earthquake and M8 algorithm applied to this network. The end result was four zones with some overlaps that were proposed as CTIP (current time of increase probability). This study could predict the Van earthquake with 1/1/2008 to 30/12/2012 time window, 281 km local radius and magnitude of more than 7. In addition, forward prediction in this area shows there is no alarm for magnitude 7+ in next 5 years. This study showed the strength of M8 algorithm for predicting earthquakes in the Middle East. It can be concluded that using algorithms based on pattern recognition can play an important role for mitigation of damages in seismic events.
    Keywords: Earthquake Prediction, Eastern Anatolia, Iranian Plateau, Pattern Recognition, M8 Algorithm, Time Of Increase Probability
  • A. Ghazi*, N. Hafezi Moghadas, H. Sadeghi, M. Ghafoori, G. Lashkaripour Page 17
    In this study, engineering geomorphology of Mashhad City is evaluated. For this purpose, aerial photos of the city, 180 drinking water wells and 1500 scattered geotechnical boreholes have been studied. Based on this information, the city divided into 6 geomorphologic units including rock outcrop, pediment, Golestan fan, Torough fan, southern fans and flat plain. Then, engineering geology properties of these units were investigated based on the geotechnical data sets. The geotechnical properties were evaluated just for the upper 10m of deposits. The results show predominant soil in the pediment and southern fans units is gravel, sandy and gravely soils are predominant in the Golestan fan unit, whereas clay and sand are predominant soils in the Torough fan and flat plain. In this study, earth evaluation was carried out based on the standard penetration test that shows the pediment unit has more resistance than other units. The clay minerals were determined based on the activity chart. Smectite and kaolinite are predominant clay minerals in the pediment and flat plain units, respectively.
    Keywords: Geomorphology, Engineering geology properties, Zoning, Clay mineral, Mashhad
  • N. Askari*, M. H. Emami, M. Kheirkhah Page 17
    The post Eocene rhyolitic rocks of the Kahak area are located in SE of the Qom quadrangle map in scale of 1:250,000 and in the Kahak sheet in scale of 1:100,000. This area is situated at the marginal part of SW Central Iran, in the Urmia- Dokhtar magmatic belt. The rhyolitic rocks outcrop as endogenous domes and due to the presence of these rhyolitic masses along the Meyem strike-slip fault, it can be resulted that this fault has probably played an effective role in emplacement of magma ascending. The rhyolitic rocks are calc-alkaline and on the base of chemical composition of them and the chemistry of the present garnet and mica, the rhyolitic magma is S-type and peraluminus, which, belongs to the collision geotectonic environment and suggesting the role of continental crust in generation of these rocks. Since garnet is phenocrystal and seen individually in rhyolitic rocks and it could not be crystallized in most of the basic magmas, therefore the rhyolitic rocks could not derived from the fractional crystallization of basic magma.
    Keywords: Kahak, Rhyolite, Garnet, Biotite
  • Assessment of Quantitative Indices of Active Tectonics and Quantification of Relative Tectonic Activity at Mordaq-Chai Basin in South of Sahand Volcano; Northwest of Iran
    M. Sarhangi*, A. Solgi, A. Sorbi, B. Fayyazi, Sh. Soltani Page 21
    In this paper, the relative active tectonics of the Mordaq-Chai basin has been discussed according to the geomorphic indices using Global Mapper software. The calculated indices are as follows: stream length–gradient index (SL), hypsometric integral (Hi), ratio of valley floor width to valley height (Vf), index of drainage basin shape (Bs),index of mountain frontsinuosity (Smf), asymmetry factor (AF), and transverse index of basin topographic symmetry (T). Using above indices results, led to calculation of relative tectonic activity index (Iat).The results show that the Mordaq-Chai basin’s relative tectonic activity index falls into two groups: the first one includes the areas around the Sahand volcano crater (upper part of sub-basin one) and the Goshayesh Valley (upper part of sub basin three), both of which have high levels of relative tectonic activity. The second one includes high lands located at northern part of the Maragheh fault towards the Kordeh-Deh village (sub-basins one and two), the opening of the Mordaq-Chai river into the Malekan plain (from the Ekiz village to the Sheikh-o-eslam village in central of sub-basin 3) and the southern portion of the Sahand Volcano’s crest (central part of sub basin one), which all have moderate levels of relative tectonic activity.
    Keywords: Relative Active Tectonics, Active Tectonics, Mordaq Chai Malekan, Sahand, Azerbijan
  • S. Peyravi, R. Zahiri*, K. Moradi Harsini, H. Shayesteh Azimian Page 27
    The Eocene-Oligocene zeolitic tuff sequences in the Aftarregion is located at northwestern side of the Aftar village in 32 km northwestwards of the Semnan City. The studies of mineralogy and geology performed based on the results of the X-Ray data (XRD), chemical analysis (XRF), and the thin sections of taken samples showed 3 important units related to the process of the Aftar zeolites formation including green to brown marl, green tuffs, and Zeolite layer. Most of the known zeolite minerals in the area are clinoptilolite and heulandite and paragenesis minerals in tuffy and marly layers arecalcite, orthoclase, plagioclase, quartz, clay minerals, biotite and volcanic glass.Based on the geological and mineralogical evidences the formation of zeolite derived from the acidic magma of the volcanic eruptions in a shallow sea environment with high pH.The evidences show that increasing the pH in the tuff sedimentation environment, accommodated suitable conditions for conversion of the volcanic glass into the zeolites.
    Keywords: Aftar, Zeolite, Volcanic Glass, Clinoptilolite, Heulandite
  • M. Farnaghi*, A. Mansourian Page 29
    Accurate and up-to-date spatial data play a crucial role in disaster management. However, currently utilization of spatial data in decision making process before, during and after disasters is limited due to various problems. Automatic composition of geospatial web services can significantly improve the decision making process in disaster management. This article is going to represent an approach for utilization of automatic web service composition in disaster management. In this approach, geospatial web services of different organization are syntactically and semantically described and registered in the national geoportal. The services are composed based on user requirement using Artificial Intelligence Planning algorithms. The new composite web services are registered as new geospatial web services. The applicability of the approach is illustrated in a case study for generating a composite web service that can build landslide susceptibility map.
    Keywords: Automatic Web Service Composition, Geospatial Web Services. AI Planning, Landslide Susceptibility Map
  • H. Gerivani*, N. Hafezi Moghaddas, E. Haghshenas, I. Abdollahi Fard Page 29
    Notwithstanding geological and geophysical surveys and studies for hydrocarbon reservoir detection cost very much, those have lots of uncertainties. Then, engineers and scientists try to find and use new methods. Recently, some studies have suggested using ambient noise as a tool for hydrocarbon reservoir investigation. This new passive seismic technique, named HyMas, is based on the positive energy anomaly in data spectra between 1 to 6 Hz for microtremor measurements over reservoirs, which are called hydrocarbon microtremors. Despite the acceptable results obtained by the HyMas technique, there are many unknowns, especially concerning the source and generation mechanism of hydrocarbon microtremors and the relations between reservoir characteristics and the attributes of hydrocarbon microtremors. In this study, it has been tried to review the published experiences and studies and conclude the results and findings.
    Keywords: Hydrocarbon Reservoir, Ambient Noise, Microtremores, Pasive Geophysics
  • F. Rezaei*, H. Nazari, S. Rahmanian, A. R. Shahidi Page 35
    Due to the fast urban developing and construction of surface and sub-surface structures such as several subway lines, requiring the geotechnical studies on these structures is increasingly emphasized. The metropolitan Tehran, in south of the Central Alborz, lying on the set of Quaternary alluvial deposits and surrounded by the active seismic faults such as the Northern Tehran fault in the north and the Parchin and Pishva faults in the south requires investigations to determine the bilateral relationship betweenseismic potential of the peripheral active faults andthe geotechnical characteristics of the alluvial deposits. In this study, using field and laboratory data, geotechnical characteristics of the deposits, material of soil horizons, and different parameters of them along the 27 km length of Tehran 7th subway line have been studied by provided software to calculate: bearing capacity, settlement and liquefaction potential. Based on this study, the members C and D of the Tehran alluvial deposits has relatively high resistance value and measured settlement in all areas is limited to 2.5 cm. The data of SPT indicate any likely occurrence of liquefaction of sand layers in the east - central Tehran during a seismic event.
    Keywords: Geotechnics, Bearing capacity, Liquefaction, Quaternary alluvial deposits, Active seismic faults
  • R. Samadi*, M. V. Valizadeh, H. Mirnejad, A. A. Baharifar, S. J. Sheikh Zakariaee Page 37
    The Dehnow area is located in the northwest of Mashhad city and in the structural zone of Binalood, along the east Alborz range. The major rock units in the study area include tonalite (to diorite and granodiorite), hornfels and surrounding schist. The regional metamorphism that produced the schists occurred in Triassic, while the granitoids intruded in them during Upper Triassic, a thin layer of hornfels (~ 200m) has occurred in the intrusion, and schists contact. The Dehnow plutonic rocks, hornfels and schist contain garnet as an accessory mineral. In this work, diffusion effect of Fe, Mn, Mg and Ca in the garnet was studied. According to the geochemical data, low content of Ca in the garnet rim, falling trend of Fe from core to rim, low diffusion rates of these elements and the large size of garnets indicate that the garnets within tonalite are not distinctly affected by diffusion of these elements, but their elemental variation is resulted mostly by the chemical evolution of the melt from which they crystallized. In addition, erratic trends of Fe and Mn and the constant Ca and Mg trends from core to rim of garnets within the schist and hornfels, and also the low temperature of crystallization and the short time of garnets growth in these rocks show that diffusion effects on these garnets growth is negligible.
    Keywords: Diffusion, Garnet, Tonalite, Diorite, Granodiorite, Schist, Hornfels, Dehnow
  • K. Solaimani, J. Zandi*, M. Habibnejad Page 41
    Over the last few decades, many studies have been resulted in landslide susceptibility maps using different techniques including the probability method (frequency ratio), the Analytical Hierarchy Process (AHP), bivariate, multivariate, logistic regression, fuzzy logic and artificial neural network (ANN). This study aimed to evaluate the susceptibility of the occurrence of landslides in the Vazroud watershed located in Mazandaran Province, north of Iran. The achieved results were based on three methods of frequency ratio model, statistical index (Wi) and weighting factor (Wf), which integrated to Geographical Information System (GIS) and remote sensing techniques. Vazroud as mountainous watershed morphologically is with increasing occurrence of landslides and it caused many failures of the mass movement, which seem continues now. In order to reduce the effects of this occurrence, it is necessary to scientifically assess the area where are susceptible to the landslide. For this reason, landslide susceptible areas were mapped and the landslide occurrence parameters were analyzed using three different methods. The results of these analyseswere confirmed using the relative operating characteristics curve (ROC). The validation process showed that the value for the area under the ROC curve for the Wf method was found to be 0.962, with an estimated standard error of 0.002 and is better in prediction than the other methods of frequency ratio and the statistical index (Wi) model.
    Keywords: Landslide, Frequency Ratio Model, Bivariate Statistic, GIS
  • N. Bagha*, M. Ghorashi, M. Arian, M. Pourkermani, A. Solgi Page 41
    Structural development, caused by active tectonics leads to deformation of morphologyfeatures. The Mosha-North Tehran fault zone, located in south edge of the Central Alborz consists of significant tectonic structures. Hence, study on morphotectonic signs is a proper method for evaluation of relative tectonic activities in the area. In this research, six main morphometric indices such as stream length-gradient (SL), drainage basin asymmetry (Af), hypsometric integral (Hi), ratio of valley-floor width to valley height(Vf), drainage basin shape (Bs), and mountain front sinuosity(Smf)were considered. The computations and probes of these indices indicate three classes of relative tectonic activity in the study area from low to high level. Consequently, the drainage basins with high class of tectonic activity mostly coincide with the main faults in south edge of the Central Alborz.
    Keywords: Relative Activity, Morphometric Indices, Morphotectonic, Drainage Basin, Uplift, Mosha Fault
  • M. Khalatbari Jafari*, M. Ghani Page 47
    In northwest Sabzevar the exposed extrusive sequence and supraophiolite series haveinterbedded pelagic limestone containing Late Cretaceous microfaunas. The extrusive sequence comprise of hyaloclastic breccia, tuff and sheet flow in lower part, aphyric and vesiculated pillow lava in middle part and volcanic sedimentary rocks upwards. The supraophiolite series contain alternations of volcanogenic sediments, turbidites and lavas. The study of chemical analyses of the lavas of the upper part of extrusive sequence and the lavas of supraophiolite series indicate similar geochemical affinity. These lavas have calc alkaline character and show cleardepletions of Nb and definite depletions of Zr and Ti in the patterns of spider diagrams. In tectonomagmatic diagrams, they plot in the realm ofsubduction zone suggesting their formation above the subducted slab. Slight changes of HREE in the patterns of spider diagram can beattributed to partial melting of depleted mantle wedge which influenced by subduction components (fluids- melt) released from subducted slab causing enrichments of LREE. In comparison, the sheet flow and pillow lave of the lower and middle parts of extrusive sequence have OIB character without depletion of Nb, Zr and Ti. The patterns of their spider diagrams show enrichment of LREE indicating low partial melting of garnet-bearing enriched mantle. It seems a period of extension or arc rifting or slab roll-back have occurred before the arc is well developed. These process formed back-arc basin located close to arc. In this stage, arc magmatism stopped and caused the mantle plumes rising. It seems that the extrusive sequence exposed in northwest Sabzevar formed in transitional zone between arc to back-arc in Late Cretaceous.
    Keywords: Supra, Ophiolite, Calc alkaline, Pillow lava, Plume, Supra, subduction
  • M. R. Shayestehfar*, M. Mohammadi, A. Rezaei, H. Ranjbar Page 51
    With detection of the magnetic minerals along with the chromite, it is possible to prospect the chromite deposits. Chromite has no magnetic properties but from the genetic aspects, there is a close relation between chromite and magnetite. With this respect and the magnetic differences of chromite minerals with the country rocks, the effort was to prospect the chromite mineralization of 1: 50000 Abdasht sheet by the use of air born geophysical data. In the study of the geophysical air born of the area, the observed magnetic piles in the area has been investigated by using of the digital filters of reduce to pole, first and second derivations, analytical signals and upwards continuation on the map of the magnetic field of the total intensity. With the study of these maps and compare them with the area, especially ophiolite and ultramafic bodies and chromite-included areas have been studied and the final results are compared with the magnetic pattern and with respect to the maps of the vertical derivation and upwards continuation, 25 areas for the detailed exploration and field sampling area suggested in the entire sheet of the Abdasht.
    Keywords: Chromite, Air Born Magnetometry, Reduce to Pole, Vertical Derivation, Abdasht
  • DEM-based Identification of Knickzones in Rivers of Khuzestan Province
    R. Khavari* Page 53
    Stream gradients of rivers bedrock in the Khuzestan province were calculated, using GIS and 50-m digital elevation models to discuss the distribution of knick zones. Gradients were classified into local and regional types based on the measurement lengths of stream gradients for 474 rivers having at least 10-km long in the study area. The transition rate from the local to regional gradients, i.e. the decreasing rate of gradientwith increasing measurement length, is then obtained as the indicator of relative steepness of a river segment, which permits the objective identification of fluvial knick zones. Knick zones occur widely in the study area. The knick zones with large relative steepness near the outlets of large watersheds are related to the tectonic activity and most of them are actually close to the known locations of the active faults. The most important active faults in the study area are Mafaron, Agha-jari, Andakan, Lahbari, Mordehfel, Maron, North Behbahan Dezfol and Mishdagh. Knick zones occur along upstream steep reaches can be related to active hydraulic and erosional conditions regardless of geological or tectonic conditions. Effects of rock properties on the frequency and form of knick zones are observed, but they seem to play only a subordinate role. This study concludes that tectonics and geology are more important than topographic and hydraulic conditions in knick zone existence.
    Keywords: Stream Gradient, Knick zones, Bedrock Rivers, GIS, DEM, Khuzestan
  • I. Vosoughi Niri* Page 59
    The Scalar controlled-source audio magnetotellurics (CSAMT) survey was carried out over the Xiangxi Au-Sb-W deposit and 237 sites in eight lines were acquired. The Lines were designed in NS direction to acquire data in TM mode approximately perpendicular to general trend of the area’s structures. The survey produced apparent resistivity contour maps at ten frequencies: 8, 16, 32, 64, 128, 256, 512, 1024, 2048, and 4096. The CSAMT data provided important information about mineralized layers and structures in the study area so that along with detection, mapping and defining parameters of some mineralized zones, detection of some faults were made possible. Follow-up detailed geological mapping and drilling results verified most of the results of the work.
    Keywords: Scalar CSAMT, Resistivity Model, Static Shift, All, Zone Apparent Resistivity, Xiangxi Deposit
  • Z. Azimzadeh*, A. Jahangiri, E. Saccani, Y. Dilek Page 61
    The Misho gabbroic massif with an east- west trend, 30 Km length and 7 Km wıdth is penetrated in the Infra-Cambrian Kahar formation. Themicro-gabbroic dykes have cut this intrusive massif. Gabbros have homogenous compositions and major phases are plagioclase and pyroxene and minor minerals are olivine, amphibole, biotite, K-feldespar and opaque minerals. Their texture is granular. The results of EMP analysis of clinopyroxenes show that they have diopside to augite compositions. In different diagrams, gabbros mostly show tholiitic composition with MORB affinities in tectonic setting. Pyroxenes generally have high SiO2 (50.02-52.69 wt %), high Mg number [Mg/ (Mg+Fe2+)] (78.59- 82.42wt %), variable Al2O3 (1.8–5.09 wt %), low TiO2 (0.53-1.33 wt %), low Na2O 0.21-0.47 wt %) contents and low Al [6]/Al [4] ratios (0-0.39), suggesting relatively low pressure crystallization conditions of the magma. The temperature calculated for the clinopyroxenes in gabbros is 1027-1306oC and pressure is less than 8 Kbars. The investigations of variation trends ofclinopyroxene compositions don’t show any zoning in clinopyroxenes and clinopyroxenes are in chemical equilibrium with other minerals in the rocks. The obtained textural and mineral chemical data, suggest that the clinopyroxenes may have crystallized from a tholiitic magma derived from a depleted lithospheric mantle. This is confirmed by the whole-rock chemistry. The gabbroic massif intrusion in a tectonic setting of extensional rifting followed by the opening of Paleotethyan oceanic crust in early Carboniferous in NW Iran.
    Keywords: Misho, Gabbro, Kahar, Diabase, Clinopyroxene, Paleotethys, Early Carboniferous
  • F. Porghiasian*, E. Gholami, M. M. Khatib Page 63
    In this study, value of shear strain for the Koch fault zone was determined based on the angle of foliations with the edge of the Koch fault zone. The Koch fault zone with N-S trend is located in northeast of Birjand, at the end northwest of the Sistan structural zone. In the Koch fault zoneshear strain(γ)was calculated based on the foliations, which are from the types of fracture cleavage. Shear strain in central part of the Koch fault zone reaches to 4 degrees, its maximum. The value of shear strain reaches to 2 degrees in southern and northern parts of the Koch fault. The value of shear strain decreases from central part of the Koch fault towards the northern and southern parts. The latter indicates the growth of the fault from the central to the northern and southern parts.
    Keywords: Foliation, Shear Strain, Sistan Structural Zone, Strike Slip Fault, East Of Iran
  • M. Shademan*, B. Tokhmechi Page 67
    Nowadays GIS techniques are used as a conventional tool for integrating geographic information datasets. In these methods, integration is done according to quality and quantity of datasets and using appropriate weighting approaches. Finally, with Classification methods like Geometric Distances, Mineral Potential Maps (MPM) is produced. By increasing application in data processing, clustering methods classify samples into groups by similarity between them. In this paper, K_ Means and Fuzzy K_ Means clustering methods are discussed for mapping potential zones of Gold mineralization, then the results are compared with GIS method, Index Overlaying, for the Barika area in 1:100,000 Alut Sheet in South of Azerbaijan. In the Barika area, information of drilling points aren’t available, so it’s not possible to determine number of classes and boundaries of each class for final score map, but in clustering methods, the optimum number of class for output map is done automatically and is tested for the Barika Anomaly data. The results show that clustering methods need no weighting and it’s possible to use it with low information than GIS_ based method. The results also show that both of approaches, clustering methods and Index overlaying, display almost an equal area for the most potential zone, however clustering methods need low information for analyzing, but in Index overlaying, it is needed to have more information for weighting and determining threshold for classification of final scores.
    Keywords: Geographic Information System, Fuzzy Clustering, K, Means, Mineral Potential Map, Barika
  • B. Esmaeili*, M. Almasian, B. Samani, A. A. Samani Page 69
    Ahwaz city, the center of the Khuzestan province, is located in southwest of Iran. The four main geological phenomena of this area are AhwazFault, Ahwaz Anticline, Aghajari Formation, and Quaternary Alluvium and Eluvium Deposits. The Ahwaz Urban Railway Project and its related comprehensive geological and geotechnical studies were started in 2006 and the first phase of the project consisted of 24 Km parallel twins tunnel & 24 stations. The project level is -17.5m beneath the ground surface, except for thecrossing with the Karoun River. The twin tunnels cross under the Karoun River in lower elevation. The most important part of the project is crossing safely under the Karoun River. Therefore, this area, which islocated in the southern vicinity of the Ahwaz Fault, was studied precisely by surface and under-ground methods. The Ahwaz Fault divides Ahwaz City into two sections. The north, north-east section (hanging wall), which depth of the bed rock is 8-12m and is covered by young quaternary sediments, and south, south-west section (foot wall), which its bed rock is settled down totally and cannot be reached by geotechnical drilling.The Karoun River has meander form in the Khouzestan Province (also north and south of Ahwaz City), but in center of the city (especially in crossing with the Ahwaz Fault) this form changes into straight shape, so it means that the Karoun River channel in center of Ahwaz is young and affected by the Ahwaz Fault. The logs of geotechnical drilling in river bed and river banks were studied vertically and horizontally in order to find out the stratigraphic changes of the Karoun River sediments. These studies show that stratigraphic sections of the Karoun River reveres from west to east horizontally and also vertically in recent thousands years in crossing area with the Ahwaz Fault. These evidences support the hypothesis of affection of the Ahwaz Fault activity on the Karoun River movement. Therefore, the age of river bed deposits was measured by thermal luminescence method in order to realize the age of one the main Ahwaz Fault activities, which change the river channel. The results of agedating show that the old river channel has changed to the recent one about 4000 years ago. In other words, the Karoun River channel changed after an earthquake struck this area. In addition, two new faults were discovered in the Foroodgah square and the Mosala stations during the excavation in north-northeast of the Ahwaz Fault. An inferred fault was discovered in the Cultural Center station as well.
    Keywords: Ahwaz Fault, Ahwaz Anticline, Urban Railway, Geotechnical, Thermal Luminescence, Karoun River, Aghajari Formation
  • F. Aliani, S. Dadfar*, M. Maanijou Page 73
    Prospecting of deposits by studying of alteration zones has agreat importance. Giventhattheidentificationof alteration zones of areas, which have iron potential has beenlessstudied usingremote sensingdata, thereforeto achievethe identificationofalterationsurroundingthe HajiAbadiron deposit in the northeast of Sonqor City,, in the Kermanshah Province processinganalysisofsatellite images such as False Color Composite(FCC), Band Ratio (B.R), Directed Principal Component Analysis (DPCA) and Spectral Angle Mapping (SAM) techniques on short wave infrared and visible near infrared bands (SWIR+VNIR) of ASTER (AdvancedSpaceborne Thermal Emission and Reflection Radiometer sensor) were used. Also by comparing USGS (United States Geological Survey) minerals standard reflection curve with studied region’s curves, it can be seen that the curve of thepropylitic alteration minerals have more agreement with chlorite and epidote, and the phyllic-argillic alteration have more agreement with illite and kaolinite, and iron-oxides have more agreement with goethite and hematite.The results accuracy wasapproved by fieldandmicroscopicstudies and represents thepatterns ofalteration aroundthedeposit.
    Keywords: (SWIR+VNIR) Data, Alteration Zones, ASTER Sensor, Haji Abad Deposit
  • S. Maghfouri, E. Rastad*, F. Mousivand, Ye Lin Page 73

    Copper mineralization in Nudeh Cu deposit and Frezy, Garab, Kalateh lala (Nieran) and Chun occurrences, located in southwest of Sabzevarhosted by a Upper Cretaceous volcano-sedimentary sequence formed in a rift environment. The main is host rock of the Nudeh Cu sulfide deposit includes alkali olivine basalt flow and subordinate tuffaceous silty sandstone. Host rock of the Ferizy and Garab occurrences is andesite flow. The rock forming mineral of Kalateh lala (Nieran) and Chun occurrences is tuffaceous silty sandstone. Sulfide mineralization in the Nudeh deposit and occurrences within an Upper Cretaceous volcano-sedimentary sequence occurs as sheet-like &tabular shape within three ore horizons. Based on nature of sulfide mineralization, mineralogy and textures of sulfideminerals, the Nudeh deposit can be divided into three different ore facies. Based on their situation towards the vent of mineralizing fluid, these facies include: A) Vein-veinlets facies (Stringer zone) includes sulfide veins and silica that form as a scissors of host rocks under the massive ore facies. Vein-veinlets and replacement textures formed main features of this facies. B) Massive ore facies that forms the thicker part of generally massive higher grade ores in west of the deposit and includes sulfide mineralization with heterogeneous nature and stratabound, limited in the alkali olivine basalt flow. C) Bedded ore facies which is thinner than the massive ore facies and is characterized by layered and banded apparent and low grade ore. The rock forming mineral of this facies is tuffaceous silty sandstone. This facies occurs as laminated and banded sulfides contemporaneous with the host rocks layering ateastern part of the deposit. Mineralogy of Nudeh deposit includes chalcopyrite, pyrite, bornite, sphalerite, boulangerite and magnetite wall rock alterations are dominated by silicification, chloritization, sericitization and epidotization. The most important characteristics of mineralization at the Nudeh deposit such as tectonic setting, host rocks, mineralogy, metal content as well as wall rock alterations, show similarities with volcanogenic massive sulfide (VMS) deposits. Accordingly, Nudeh Cu deposit is regarded as a Besshi - or pelitic mafic VMS deposit.

    Keywords: Copper, Zinc Nudeh deposit, VMS, Besshi type, Massive ore, Bedded ore, Stringer zone, Sabzevar zone
  • M. Ramazani*, M. R. Ghassemi Page 79
    The erosional window of Aghdarband, located in NE Iran and SE of Mashhad is a uniqueplace to study of the Eo-Cimmerian event. This event (Late Triassic-Middle Jurassic) resulted from closure of the Paleotethys Ocean and collisionbetween the Iran and Turan plates. In this study, we have tried to analyze the microstructural features of the exposed carbonate units (the Sefid Kuh formation of the Early Triassic age and some Paleozoic units) in the Aghdarband area. The average of ellipticity calculated for the calcite grains is about 0.78 located in the oblate part of the Flinn diagram. The estimated kinematic vorticity number is 0.6 - 0.7. The calcite twining in the carbonate units exposed in the Aghdarband area indicate temperatures of about 180-200˚C and differential stresses of about 180-240 MPa during the main deformational event of the area (Eo-Cimmerian).
    Keywords: Aghdarband Erosional Window, Eo, Cimmerian, Microstructure, Calcite, Kinematic Vorticity Number
  • B. Bahrambeygi*, H.Ranjbar, J. Shahabpour, H. Moeinzadeh Page 81
    Hyperspectral images of Hyperion sensor is a rich source of information with 242 narrow contiguous spectral bands. Among these, there are a number of atmospheric agents, which contaminate the content of various information bands. Therefore, to obtain the complete advantage of a Hyperspectral image in optimum condition, atmospheric correction is an inevitable process. Atmospheric corrections may be conducted by two methods, namely data based, and scene based. In the scene based methods, spectral anomalies are detected and corrected by using selfimage spectral information processing without a field information requirement. In this study, two scene based atmospheric correction methods of Quick Atmospheric Correction (QUAC) and Internal Average Relative Reflectance (IARR) were examined on Hyperion image of Masahim volcanic crater. To evaluate the results of these two scenesbased methods, the results of field spectroscopy and data based empirical line method were used. X-ray diffraction and spectral analysis of selected samples, whose locations were determined through SAM method, illustrated kaolinite pattern as index mineral of argillic zone.In order to compare the results obtained from different atmospherically corrected images quantitatively, maximum probability pixels obtained from SAM method were evaluated for each corrected images in classified information format. After drawing the accuracy matrix for classified pixels and sampled and investigated pixels in the field and laboratory studies, the accuracy coefficients were calculated for the favorable districts of the corrected images bytwo scene based methods and ELM method. The examination results display the producer accuracy of 74.58 percent for IARR corrected images and a producer accuracy of 35.5 percent for QUAC corrected image; whereas the ELM data based correction method despite using field spectrometry data shows the producer accuracy of 74.58 percent. Therefore, in discrimination of argillic zone in semi-arid regions, IARR atmospheric correction method is considered as suitable and affordable preprocessing method to retrieve spectral information from the hyperspectral data.
    Keywords: Atmospheric Correction, Hyperion, IARR, QUAC, MasahimVolcano
  • Petrology and Petrogenesis of Alkaline and Calc-Alkaline Lamprophyres in the NW Iran
    M. Aghazadeh*, Z. Badrzadeh Page 87
    In the northwestern Iran mica-and amphibole-rich lamprophyres crop out mainly as dyke and they cut Pre-Pliocene strata. They exposed in the Arasbaran, Eslamy Peninsula, and Mishu range. According to the mineralogy andmineral chemistry, amphibole-rich lamprophyres have kaersutite type amphiboles and diopside phenocrysts in the matrix of same mafic minerals,feldspars, and altered glass. These lamprophyres in some thin sections have olivine and phlogopite. Mica-rich lamprophyres include phlogopite and diopside phenocrysts in the matrix of same mafic minerals, abundant glass and secondary minerals. According to the mineralogy, mineral chemistry, and geochemistry, amphibolerichlamprophyres are alkaline and show camptonite-sannaite composition but mica-rich lamrophyres are calc-alkaline and represent minettecomposition. Alkaline lamprophyres represent characteristics of OIB type magma while calc-alkaline lamprophyres show characteristics of magmas originated in the subduction dominant tectonic setting. Sorkheh amphibole bearing lamprophyres show both alkaline and calc-alkaline type lamprophyres. Regarding to geochemical features both calc-alkaline and alkaline lamprophyres originated from heterogeneous mantle with different proportions of spinel, garnet and hydrous minerals (e.g. phlogopite and amphibole). Calc-alkaline lamprophyres originated from a mantle enriched in phlogopite and alkaline lamprophyres originated from lithospheric mantle that metasomatised by deep mantle and enriched in amphibole. Both mentioned mantles associated in the petrogenesis of the Sorkheh amphibole- bearing lamprophyres. The lamprophyres were emplaced in the post collisional tectonic setting.
    Keywords: Lamprophyre, Alkaline, Calc, Alkaline, Petrogenesis, Iran
  • M. Ehteshami, Moinabadi, A. Yassaghi* Page 87
    The assessment of deformation condition of the Mosha Fault during Middle-Late Miocene carried out using microstructure and thermometry of fluid inclusions within calcite veins in the fault zone. Based on intra-crystalline deformation of quartz grains, calcite twin, and thermometry of primary fluid inclusions in the calcite veins inside the Mosha fault zone, the maximum estimated deformation temperature of the Mosha fault is 350o c during Tertiary. Calculated pressure of the fault zone using fluid inclusion data is an underestimation of real pressure because the calcite veins formed in the last stages of deformation. Considering the tectonic setting of South Central Alborz and assuming a geothermal gradient ranging between 25-35oc/Km for the region from Eocene to the late Miocene, the maximum temperature of 350o c represents the depth between 10 to 14 Km in adiabatic condition. This depth range means a fault zone pressure between 2.5 to 4 kbar for the Mosha Fault zone during Tertiary, which is in correlation to recent seismic data that confirmed maximum fault activity in the depth between 10 to 15 Km.
    Keywords: Mosha Fault, Deformation, Fluid Inclusion, P, T, Tertiary of South Central Alborz
  • F. Khademi*, H. Pirkharrati, S. Shahkarami Page 93
    The Urmia Lake is one of the old and very important water bodies in Iran. Nowadays, for various reasons, this lake has become an environmental crisis. What is happening today to this lake happened to the Aral Sea not long ago and converts it to a salt marsh with huge damaging environmental effects. Drying of the Urmia Lake has many environmental consequences such as degradation and salination of soils. In this study, using Landsat satellite images, Remote sensing (RS) techniques and GIS software, salt marsh around the lake was studied. First, saline areas were detected in satellite data and then the desired color combinations defined in the ENVI software. At last, after extracting the maps from images, area changes were studied and environmental impacts that will occur due to increased saline lands were studied. In a 13-year study period of Landsat satellite images, the trend shows a very rapid increasing of saline lands. In 1998, an area of salt marsh 28.516 km2 has increased to 744.411 km2in 2011.This amount is nearly 26 times since 1998. Increasing of the saline lands, lead to the degradation and loss of soil fertility, and if this trend continues itcan lead to areas of fertile land out of agricultural production.
    Keywords: Salin Soil, Urmia Lake, Geospatial Information System (GIS), Remote Sensing (RS)
  • H. Nikoogoftar*, A. Bahroodi, B. Tokhmchi, H. Norouzi, B. Mehrgini Page 97
    Identifying and interpreting subsurface heterogeneities, especially Litofacies, plays definitely an important role in assessing and managing hydrocarbon resources. Variety of methods have been developed in order to model discrete features of hydrocarbon reservoirs, as Litofacies, which the majority of them have focused on intra-well modeling, and are not applicable for 2D or 3D modeling between oil wells. Furthermore, developing a novel methodology to bring a more factual reservoir facies has always been a matter of attraction, and is effective in lowering risk of decision making in different exploratory stages. These days, Markov Chains is used as a powerful tool for facies modeling. This method is based on conditional probabilistic and providing transitional matrix of states. This study is carried out on an oil field, South-West Iran; where the Asmari Formation is its main reservoir. Here, interval of the Asmari Formation and its cap rock in a 12 kilometers long section, 110 meters width, is classified into three main parts, by the means of Markov Chains modeling. The best result of modeling was obtained with nine wells and four seismic horizons that brought 87% accuracy in average.
    Keywords: Markov Chains, Litofacies, Transitional Matrix of States, Hydrocarbon Reservoirs
  • M. Khademi*, F. Ghaemi, S. K. Hosseini, F. Ghaemi Page 99
    The fractures are one of the structures, which can be used as a tool to unravel the tectonic processes in a region. The measurements of the fractures were conducted in the footwall and hanging wall of the North Neyshabour Thrust, which is one of the active faults of the region. We separated the fractures of the North Neyshabuor Thrust into tow sets of perpendicular and parallel to the fault, which suggests variations in tectonic condition. Clockwise rotation around vertical axis is the recent model, which is proposed for this region. Rotation model noted that the eastern part of NE Iran has been moving towards south and this magnitude increase towards the East. The southward movement of this region is in conflict with regional movement of the Iranian micro plate, which moves to the north. Increasing in elevation towards the east is caused by increasing in the shortening rate. Thus, a decrease in GPS vector towards the east suggests that the movement vector decreases towards the east. This does not indicate a decrease of shortening rate.
    Keywords: North Neyshabour Thrust, Fold, Rotation, World Movement Vector, Local Movement Vector, GPS Velocity Vector
  • Facial Study of Volcanic Successions and their Origin in Cheheltan Mountain, Southwest of Bardsir, Kerman Province
    P. Ahmadi Moghadam*, H. Ahmadipour Page 103
    A part of the Hezar volcanic complex (Urmia-Dokhtar Volcanic Belt), Eocene in age, has been cropped out in the Cheheltan Mountain at southwest of the Bardsir town, in the Kerman province. This part consists of alternation of lava flows, pyroclastics and epiclastics that are cut by several gabbroic and dioritic intrusions and dykes. The lava flows can be divided into andesites and basalts and the pyroclastics consist of volcanic breccias, agglomerates, ignimbrites and fine-grained tuffs. The epiclastics consist of several layers of volcanic sandstones and conglomerates that cover a vast area. Alternation of lava flows, pyroclastics and epiclastics show that the volcanic activities in the area have been done periodically from stratovolcanoes and when intensive volcanic eruptions were ceased epiclastics were deposited. It seems that lava flows and pyroclastics have been formed by volcanian and in some cases, plinian eruptions, and continuous basin subsidence during volcanic eruptions have led to the formation of thick layers of pyroclastics and epiclastics. The field evidences such as lacking of unconformities and paleosols show that there is no great interval between volcanic eruptions. The geochemical characteristics indicate that the lava flows probably have the same origin. It seems that fractional crystallization was the main process in the evolution of parental magmas, while crustal contamination played a minor role, so that the andesitic lava flows were produced by fractional crystallization of the basalts and the magmas had no very long stops en rout to the surface.
    Keywords: Urumieh, Dokhtar Volcanic Belt, Pyroclastics, Epiclastics, Bardsir
  • R. Arfania* Page 103
    The study area, located in the east of Eghlid town, between the northeast of the Abadeh Fault and southwest of the Zagros Main Fault, consists of the highly deformed rocks, which have been emerging clearly in tectonic crashed zone. Kinematic analysis carried out for determining the paleostress directions and deformation history of the area. Thus, the geometry of the fault plan/fault zone brittle structures and other kinematic indicators were measured based on the field observations and analysis carried out via data analysis inversion method and statistical models. The geological evidences provided necessary data for determining formation ages of the structures based on the relative time scale. According to the results, it can be concluded that three different faulting phases were efficacious in formation of the analyzed faults. During the faulting phases, three reverse fault systems developed respectively; imbricate fans thrust system, hinterland dipping duplex and inverted normal faults.
    Keywords: Paleostress, Fault Kinematics, Eghlid, Abadeh Fault, Zagros Main Fault
  • M. Akhyani, M. Kharqani, M. Rahimi*, F. Sereshki Page 107
    The Torud - Chah Shirin volcanic-plutonic complex is located in the western part of Sabzevar Metallogenic Belt and in the south of Moaleman city in the Semnan province. The presence of several mineral occurrences, especially base metal veins of epithermal origin has increased the economic importance of the magmatic complex for geological studies. The intrusionof igneous acidic to intermediate bodies in the volcanic rocks of the area has caused different alternation and mineralization in some parts of the area. In this research, various images processing methods such as false color composites (FCC), band ratios (BR) and spectral angle mapping (SAM) were performed on ASTER L1B VNIR+SWIR dataset, for discrimination of alteration zones in the Torud-Chah shirin magmatic arc. Alteration minerals like kaolinite, illite alunite, pyrophyllite, sericite, chlorite, epidote and calcite, which are associated with argillic, advanced argillic, phyllic and prophyllitic zones were recognized by processing aster dataset and highlighted altered area throughout the range. According to the field studies and XRD analysis, accuracy the results of spectral angle mapping and Band Ratio Logical Operator Algorithms evaluated by confusion matrix and kappa coefficient. Accuracy assessment shows an overall accuracy of 72% and 68% and a kappa coefficient of 0.627 and 0.6 respectively for spectralangle mapping and Band Ratio Logical Operator Algorithms for enhancing argillic and phyllic alteration zones in the study area. Therefore, the results show spectral angle mapping method achieved better results in compared to Band Ratio Logical Operator Algorithms.
    Keywords: Torud, Chah Shirin Volcanic, Plutonic Complex, False Color Composites, Logical Algorithms of Band Ratios, Spectral Angle Mapping, Confusion Matrix, kappa Coefficient, Alteration