فهرست مطالب

دانشکده پزشکی اصفهان - پیاپی 329 (هفته اول خرداد 1394)
  • پیاپی 329 (هفته اول خرداد 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/03/03
  • تعداد عناوین: 5
|
  • مقاله پژوهشی
  • سید سعید مظلومی محمودآباد، شکیبا زاهد، مریم امامی، مجید برکتین، حسین شهنازی، بهزاد مهکی صفحه 1
    مقدمه
    بیماری آلزایمر مشکلی بزرگ برای سلامت جامعه محسوب می شود و بر روابط بین فردی و نیز اجتماعی اثر می گذارد. به خاطر طولانی شدن دوره ی مراقبت، نیاز به داشتن مراقبت کنندگان در حال افزایش است. هدف از این مطالعه، بررسی ارتباط بین عوامل مستعد کننده با عملکرد و برخی متغیرهای دموگرافیک در مراقبین بیماران مبتلا به آلزایمر بود.
    روش ها
    در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و مقطعی، جمعیت مورد مطالعه شامل 56 مراقب بیماران مبتلا به آلزایمر در شهر اصفهان در سال 1392 بود. عوامل مستعد کننده شامل آگاهی با 30 سوال، نگرش با 14 سوال و نحوه ی عملکرد مراقبین با 15 سوال در قالب پرسش‍ نامه ی محقق ساخته و به روش مصاحبه سنجیده شد. روایی پرسشنامه ها توسط متخصصان آموزش بهداشت و روان پزشک و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مورد تایید قرار گرفت. سنجش ارتباط عوامل مستعد کننده و نحوه ی عملکرد با متغیرهای مستقل، با استفاده از آزمون Regression چندگانه انجام شد.
    یافته ها
    حدود 92 درصد مراقبین را زنان تشکیل می دادند، اکثر مراقبین در محدوده ی سنی 60-41 سال قرار داشتند و اغلب آن ها دارای تحصیلات زیر دیپلم، متاهل و خانه دار بودند. وضعیت آگاهی مراقبین، خوب و وضعیت نگرش و عملکرد آنان، متوسط ارزیابی شد. نمره ی آگاهی با متغیر تحصیلات (009/ 0 = P) و نمره ی نگرش با متغیرهای جنس (001/ 0 > P)، سن (001/ 0 = P)، تحصیلات 001/ 0 = P)، وضعیت تاهل (006/ 0 = P) و ماه مراقبت (002/ 0 = P) دارای ارتباط معنی دار بود. نحوه ی عملکرد مراقبین فقط با آگاهی آنان ارتباط مستقیم داشت.
    نتیجه گیری
    از آن جایی که بیشتر مراقبین را زنان تشکیل می دادند و از طرف دیگر اکثر مراقبین، خانوادگی بودند، و با توجه به ماهیت پیش رونده و طولانی مراقبت از این گونه بیماران و به دلیل ارتباط مستقیم آگاهی مراقبین در مورد آلزایمر با نحوه ی عملکرد آنان، آموزش و نیز ایجاد حمایت های اجتماعی با رویکردهای سلامت جسمی، روانی و اجتماعی از مراقبین زن، خانواده بیماران و مراقبین غیررسمی در اولویت قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: بیماری آلزایمر، مراقب، عوامل مستعد کننده، آگاهی، نگرش، عملکرد
  • علی اکبر ارجمند نیا، سارا نامجو صفحه 2
    مقدمه
    کلیت گرایی افراطی حافظه ی اتوبیوگرافیک یک عامل آسیب زای پایدار در افسردگی است که با تفکر نشخواری، اجتناب کارکردی و کنترل اجرایی پاتولوژیک همبسته است. افسردگی، از جمله مشکلات ناتوان کننده ی حیطه ی بهداشت روان است که تمایل به مزمن شدن و عود دارد. در این مسیر، مطالعه ی تاریخچه ی زندگی افراد از مهم ترین نکاتی است که در پژوهش های پیشین نادیده گرفته شده است. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثر درمان آموزش اختصاصی سازی خاطرات (MEST یا Memory specificity training) بر کلیت گرایی افراطی حافظه ی سرگذشتی و ارتقای جنبه های روان شناختی مرتبط با بهبود افسردگی با در نظر گرفتن تاریخچه ی کودکی افراد بود.
    روش ها
    در این مطالعه، که در سال های 93-1392 در مرکز شبانه روزی حمایت از نوجوانان محروم، وابسته به اداره ی بهزیستی استان کرمانشاه انجام شد، از بین 64 فرد افسرده، دارای تجارب تروماتیک دوره ی کودکی، 24 نفر با استفاده از مصاحبه ی تشخیصی مبتنی بر DSM-IV (Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders-IV) و نتایج مقیاس افسردگی Beck، انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه اختصاص داده شدند. گروه آزمایش 5 جلسه ی هفتگی تحت مداخله قرار گرفتند. گروه شاهد نیز در لیست انتظار قرارگرفته، در 5 جلسه ی ملاقات گروهی شرکت کردند. پرسشنامه های روان شناختی AMT (Autobiographical Mental test)، RRS (Ruminative Responses Scale)، AAQ-II (Acceptance and Action Questionnaire-II) و SPSI-R (Social Problem-Solving Inventory-Revised) اجرا شد. آزمون های اندازه گیری مکرر، همبستگی Pearson و همبستگی پاره ای به کار بسته شدند.
    یافته ها
    قبل از اجرای مداخله، میانگین نمرات افسردگی 82/ 4 ± 83/ 27 بود که پس از مداخله، به 07/ 6 ± 00/ 17 و در پی گیری، به 18/ 4 ± 91/ 12 تقلیل یافت و تغییرات معنی دار بود (01/ 0 = P). میانگین حافظه ی اتوبیوگرافیک اختصاصی، قبل از مداخله 5/3 بود که پس از مداخله، به 5/5 و در پی گیری، به 0/ 7 ارتقا یافت و تغییرات در هر مرحله، معنی دار بود (01/ 0 = P برای همه). نتایج، کاهش معنی دار اجتناب و نشخوار را نیز نسبت به گروه شاهد نشان داد.
    نتیجه گیری
    درمان آموزش اختصاصی سازی خاطرات قادر است کلیت گرایی افراطی حافظه ی اتوبیوگرافیک را کاهش داده، با افزایش حافظه ی اختصاصی، به بهبود افسردگی و متغیرهای روان شناختی مرتبط با آن، مانند نشخوار فکری، اجتناب و حل مساله ی اجتنابی بیانجامد.
    کلیدواژگان: درمان اختصاصی سازی خاطرات، حافظه ی اتوبیوگرافیک، افسردگی، ترومای دوره ی کودکی
  • سرینه شاجانیان، مرجان قراگوزلو، مزدک گنجعلی خانی حاکمی، میترا رفیعی صفحه 3
    مقدمه
    در بدن انسان، سلول های لنفوسیت T تنظیمی (Treg) در کنترل بیماری های خودایمن و سامان دهی به پاسخ های ایمنی در پیوند، سرطان و عفونت ها شرکت می کنند. سیلیمارین یک کمپلکس فلاونولیگنان برگرفته از گیاه خار مریم (Milk thistle) با نام علمی Silybum marianum است و دارای اثرات ضد التهابی، آنتی اکسیدانی، محافظت کبدی (Hepatoprotective) و تعدیل سیستم ایمنی (Immunomodulatory) می باشد. در میان داروهای سرکوب کننده ی سیستم ایمنی، راپامایسین می تواند (mTOR (Mammalian target of rapamycin را مهار کرده، باعث بیان Foxp3، تکثیر Tregs و مهار سایر سلول های T گردد. در این تحقیق، به مقایسه ی اثر سیلیمارین با راپامایسین بر تولید سلول های CD4+Foxp3+ در خون محیطی پرداختیم.
    روش ها
    سلول های تک هسته ای خون محیطی (Peripheral blood mononuclear cell یا PBMC) با استفاده از فایکول، از خون هپارینه ی داوطلبان سالم جدا شد. سپس، سلول های CD4+ بکر از سلول های تک هسته ای خون محیطی، با استفاده از ستون آهن ربای ایمنی، خالص سازی گردید. سلول هایT بکر CD4+ با آنتی بادی های مونوکلونال Anti-CD3 و Anti-CD28 در محیط 1640-RPMI(Sigma) (Roswell Park Memorial Institute) برای مدت 18 ساعت فعال شدند و کشت آن ها در حضور سیلیمارین یا کنترلش، (DMSO (Dimethyl sulfoxide)یا در حضور یا عدم حضور راپامایسین و با اضافه کردن اینترلوکین 2 (IL-2) به مدت 3 روزانجام شد؛ سپس، درصد سلول های TCD4+Foxp3+ از طریق رنگ آمیزی با آنتی بادی های نشان دار و بررسی آن ها توسط فلوسایتومتری انجام پذیرفت.
    یافته ها
    سیلیمارین در مقایسه با کنترلش، DMSO، همچنین، راپامایسین، باعث افزایش تولید سلول های TCD4+Foxp3+ در کشت سه روزه ی لنفوسیت های T بکر خون محیطی شد (05/0 > P)؛ در حالی که راپامایسین، در مقایسه با کنترلش (محیط RPMI) افزایشی در تولید سلول های TCD4+Foxp3+ در کشت سه روزه نشان نداد (05/ 0 < P).
    نتیجه گیری
    با توجه به اهمیت جایگزینی داروهای کم ضررتر و نقش سلول های Treg در تنظیم و سامان دهی سیستم ایمنی، سیلیمارین به عنوان داروی تولیدکننده ی Treg می تواند در درمان بیماری های خودایمنی و یا حتی در پیوند اعضا مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: راپامایسین، سیلی مارین، سلول های Treg، Foxp3، mTOR
  • فاطمه جلایی، عباسعلی پورمومنی، محمد تقی کریمی، حمزه بهارلویی صفحه 4
    مقدمه
    سکته ی مغزی یک ضایعه ی عصبی- عروقی در مغز است که فلج یک نیمه از بدن از علامت های شاخص آن می باشد. اختلال در کنترل تعادل توسط تعامل پیچیده ای از اختلالات حسی، حرکتی و شناختی ایجاد می شود و اغلب، بزرگ زترین تاثیرش را روی بیماران از طریق اختلالات بلند مدت، محدودیت در فعالیت ها و کاهش مشارکت در جامعه می گذارد. هدف این مطالعه، بررسی اثر چسب درمانی (کینزیوتیپ) روی تعادل و اسپاستیسیتی بیماران مبتلا به سکته ی مغزی بود.
    روش ها
    در این کارآزمایی بالینی تصادفی یک سو کور، 22 بیمار 30 تا 65 ساله ی مبتلا به سکته ی مغزی با فلج یک نیمه از بدن انتخاب و بر اساس نیمه ی فلج (راست یا چپ) به دو گروه اختصاص داده شدند. در طول پژوهش، هر دو گروه، کینزیوتیپ را به مدت 1 ساعت روی پوستشان دریافت کردند. از آزمون (Timed up and go test (TUG جهت بررسی کنترل تعادل حین عملکرد حرکتی و از مقیاس (Modified Modified Ashworth Scale (MMASH جهت ارزیابی اسپاستیسیته عضلات پلنتارفلکسور قبل، بلافاصله بعد و1 ساعت بعد از مداخله استفاده شد.
    تحلیل نتایج درون گروهی حاکی از کاهش معنی دار نمره ی آزمون TUG و همچنین، تون عضله ی گاستروکنمیوس دو گروه بود. با مقایسه ی بین گروهی، چنین مشخص شد که کینزیوتیپ روی بهبود کنترل تعادل بیماران مبتلا به سکته ی مغزی با فلج نیمه ی چپ اثرگذارتر است.
    ی: اطلاعات حاصل از تحقیق حاضر نشان دهنده ی تاثیر مثبت کینزیوتیپ عضله ی گاستروکنمیوس در بهبود اسپاستیسیته و تعادل حین عملکردهای حرکتی ضدجاذبه می باشد؛ به ویژه در آن دسته از بیماران که نیم کره ی راست مغزشان آسیب دیده است.
    کلیدواژگان: کینزیوتیپ، سکته ی، ی، تعادل، ته، کنترل وضعیت
  • گزارش مورد
  • غلامعلی نادریان، امین معینی، واله سجادی، محمد اشکان نادریان صفحه 5
    مقدمه
    کلوبوم مادرزادی چشمی به دلیل نارسایی در به هم رسیدن خلفی شکاف جنینی ایجاد می شود و در سر عصب اپتیک، به شکل یک حفره که عصب اپتیک، شبکیه و کوروئید مجاور را درگیر کند، مشاهده می گردد.
    معرفی بیمار: پسر بچه ای 13 ساله با کلوبوم عصب اپتیک مراجعه کرد که دارای دید با بهترین اصلاح چشم راست 70/ 20 و چشم چپ 80/ 20 بود. در سی تی اسکن از سر و کاسه ی چشم نیز این کولوبوما در عصب اپتیک در ناحیه ی خارج از گلوب مشاهده گردید.
    نتیجه گیری
    این یک نمونه از کلوبومای اپتیک دیسک و رتین و کوروئید است که در سی تی اسکن اوربیت، قسمت خارج گلوب عصب نیز درگیر است.
    کلیدواژگان: کلوبومای چشمی، عصب اپتیک، استخوان اوربیت
|
  • Seyed Saied Mazloomi, Mahmoodabad, Shakiba Zahed, Maryam Emami, Majid Barekatain, Hossein Shahnazi, Behzad Mahaki Page 1
    Background
    Alzheimer's disease is known to be a serious burden in all communities throughout the world. It affects both interpersonal and social relations. Since the disease has usually a long and progressive course, the need for caregivers is increasing. The aim of our study was to evaluate the relationship between the predisposing factors and practice and demographic variables in caregivers of patients with Alzheimer's disease.
    Methods
    In this descriptive, cross-sectional and analytical study, the data were collected using a researcher-made questionnaire. Validity of the questionnaire was approved by experts and its reliability was checked via Cronbach's alpha. Predisposing factors were studied with 30 questions on knowledge, 14 on attitude and 15 on practice. The relationship between independent variables and predisposing factors were examined using multiple regressions test.
    Findings
    92 percent of all caregivers were females between the 41-60 years of age. Most of them did not complete their secondary school trainings, were married and were already house wives. The caregivers’ knowledge was rated as good while their attitude and practice were assessed as moderate. The difference between mean scores for caregiver's knowledge and their education level were shown to be significant (P = 0.009). There were significant differences between the mean caregiver's attitude scores and their sex (P < 0.001), age (P = 0.001), level of education (P = 0.001), marital status (P = 0.006) and duration of caregiving (P = 0.002). There was no significant difference between the mean caregiver's practice scores and variables (P > 0.050). The caregiver's knowledge scores showed a correlation with their practice scores.
    Conclusion
    Since the majority of caregivers were shown to be women who were not usually skilled workers, social support especially in terms of physical and mental health for such women, and also for the patients’ family members are of high priority.
    Keywords: Alzheimer's disease, Caregiver, Knowledge, Attitude, Practice, Predisposing factors
  • Aliakbar Arjmandnia, Sara Namjoo Page 2
    Background
    Overgeneral autobiographical memory (OGM) is a persistent factor in depression that correlates with ruminative thinking, functional avoiding and pathological executive control. Depression is one of mental health problems that tend to be chronic and recurrent. In this way, the study of the history of life is the most important point that is forgotten in previous researches. The aim of this study was to measure the effectiveness of efficacy of memory specificity training (MEST) on overgeneral autobiographical memory changing and to improve the psychological aspects associated with depression regarding to childhood history.
    Methods
    Among 64 patients with major depression and childhood traumatic experience, 24 patients were selected and randomly assigned to two groups. The intervention group received five weekly sessions and control group remained in the waiting list. At baseline, both groups completed Childhood Trauma Questionnaire (CTQ), Persian version of Autobiographical Memory Test (AMT), Beck Depression Inventory-II (BDI-II), Brief Hospice Inventory (BHI), Acceptance and Action Questionnaire-II (AAQ-II), Social Problem-Solving Inventory-Revised (SPSI-R) and Ruminative Response Scale (RRS). Repeated measures and partial correlation tests were implemented.
    Findings
    Depression scores reduced from 27.83 ± 4.82 (in pre-test) to 17.00 ± 6.07 in post-test and 12.91 ± 4.18 in follow-up (P = 0.01). Specific memory means was elevated from 3.5 in pre-test to 5.5 in post-test and 7.0 in follow-up (P = 0.01 for all).
    Conclusion
    Memory specificity training treatment can, with reducing the overgeneral autobiographical memory and enhancing the memory specificity, redound to improvement of depression and associated psychological variables as instance rumination, avoidance and avoidance-based problem-solving.
    Keywords: Memory specificity training, Autobiographical memory, Depression, Childhood trauma
  • Serineh Shajanian, Marjan Gharagozloo, Mazak Ganjalikhani, Hakemi, Mitra Rafiee Page 3
    Background
    Many studies showed that regulatory T cells (Tregs) have immunosuppressive effects on immune responses in transplantation and autoimmune disease. Silymarin (isolated from milk thistle or silybum marianum plant) is a flavolignan complex with anti-inflammatory, hepatoprotective, antioxidant and immunomodulatory activities. Previous studies in our group revealed inhibition effect of silymarin on mammalian target of rapamycin (mTOR) activity in activated T cells. Among immunosuppressive drugs, rapamycin can inhibit mTOR, results in Foxp3 expression, Tregs expansion and conventional T cells inhibition. In this study, the effect of silymarin on in-vitro generation of CD4+Foxp3+ cells, in comparison with rapamycin, was evaluated.
    Methods
    Naïve CD4+ T cells were separated from healthy individuals’ peripheral blood mononuclear cells (PBMCs) and activated with monoclonal antibody anti-CD3 and anti-CD28 for 18 hours in Roswell Park Memorial Institute (RPMI) complete medium. Then, incubation was continued with adding Interlukin-2 (IL-2) and silymarin or its control, dimethyl sulfoxide (DMSO), or cultured in present or absent of rapamycin for 3 days. Cells were harvested and stained with anti-CD4 and anti-FoxP3 antibodies for flow cytometry.
    Findings
    Silymarin increased CD4+Foxp3+ T cells compared with its control, DMSO, and with rapamycin after three days of culture of naïve T cells (P <0.05); while, rapamycin compared to its control (RPMI medium) did not increased CD4+Foxp3+ T cells during three days culture (P > 0.05).
    Conclusion
    Given the importance of replacement less harmful medicine and Tregs role in regulating immune system, silymarin, as aTreg generation drug, can be used in the treatment of autoimmune diseases and even in organ transplantation.
    Keywords: Silymarin_Rapamycin_Foxp3_Regulatory T cells (Treg)_Mammalian target of rapamycin (mTOR)
  • Fatemeh Jalaee, Abbasali Pourmomeni, Mohammad Taghi Karimi, Hamzeh Baharlouei Page 4
    Background
    Stroke is a neurovascular lesion in the brain. Paralysis of one half of the body is the most important symptom of stroke. Impaired postural control is built by complex interactions of sensory, cognitive and motor disorders. All of these factors can predispose patients to reduce function. The aim of this study was to assess the effect of Kinesio taping on dynamic balance and spasticity in patients with chronic stroke.
    Methods
    In this single-blind randomized controlled trial (RCT) study, 22 patients with stroke, 11 with right-sided and 11 with left-sided hemiplegia, were enrolled. The subjects’ age ranged from 30 to 56 years (mean = 58.7 years). Both groups received Kinesio taping intervention (KT). Kinesio Tex Tape was applied directly to the skin of gastrocnemius muscles and was kept for 1 hour. Timed up and go test (TUG) was used to assess dynamic postural control and Modified Modified Ashworth Scale (MMAS) to evaluate the degree of spasticity of plantar flexor muscles.
    Findings
    There was a statistically significant reduction in spasticity and TUG scores in the pre-taped, taped and retest condition. In repeated measures analysis of variances, there was statistically significant difference between the two groups just for TUG scores, not for spasticity.
    Conclusion
    The results suggest that the use of gastrocnemius taping may be useful in immediately stabilising body posture and reducing spasticity. In addition, the results showed that patients with left-sided hemiplegia have relevant balance disorders and taping improve dynamic postural control in these patients more.
    Keywords: Stroke, Kinesiotape, Postural control, Balance, Spasticity
  • Gholamali Naderian, Amin Moeini, Valleh Sajjadi, Mohammad Ashkan Naderian Page 5
    Background
    This is to report a patient with ocular coloboma presented in optic nerve without microphthalmos and orbital cist. Case Report: A 13-years-old boy with optic disc coloboma was admitted with the best corrected vision of 20/70 and 20/80 in right and left eyes, respectively. In the orbital CT-scan, coloboma was detected in the optic nerve at the retrobulbar portion.
    Conclusion
    This is a case of ocular coloboma in which optic nerve head, surrounded retina and choroid and retrobulbar optic nerve were involved.
    Keywords: Ocular coloboma, Optic disc, Orbit