فهرست مطالب

  • سال سوم شماره 1 (1392)
  • تاریخ انتشار: 1392/06/24
  • تعداد عناوین: 9
|
  • علیرضا کوچکی*، مهدی نصیری محلاتی، روح الله مرادی، حامد منصوری صفحات 1-16
    تعیین مقدار بهینه منابع در اکوسیستم های کشاورزی، علاوه بر کاهش هزینه های تولید و حفظ منابع باعث کاهش آلودگی های زیست محیطی ناشی از مصرف بی رویه این منابع می شود. به منظور تعیین میزان بهینه مصرف منابع آب و نیتروژن و همچنین تراکم بهینه کلزا، آزمایشی در قالب طرح مرکب مرکزی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 90-89 به اجرا در آمد. تیمارهای آزمایشی با توجه به سطوح بالا و پائین آب (1500 و 4000 مترمکعب)، نیتروژن (صفر و 400 کیلوگرم کود اوره در هکتار) و تراکم کلزا (50 و 150 بوته در متر مربع) با استفاده از نرم افزار Minitab طراحی شد. عملکرد دانه، تلفات نیتروژن، کارایی مصرف نیتروژن (NUE) و کارایی مصرف آب (WUE) به عنوان متغیرهای وابسته مورد اندازه گیری قرار گرفتند و با استفاده از یک مدل رگرسیونی، تغییرات این متغیرها تحت تاثیر تیمارها محاسبه گردید. مقدار بهینه آبیاری، نیتروژن و تراکم کلزا بر اساس سه سناریوی اقتصادی، زیست محیطی و اقتصادی- زیست محیطی برای حصول مقادیر مورد انتظار صفات مورد بررسی تعیین گردید. افزایش سطوح آبیاری و کود باعث افزایش عملکرد دانه و تلفات نیتروژن گردید، در صورتی که افزایش تراکم کلزا باعث افزایش عملکرد و کاهش تلفات نیتروژن شد. در سناریوی اقتصادی، مقدار بهینه آب، کود و تراکم کلزا به ترتیب برابر با 3643 متر مکعب، 186 کیلوگرم نیتروژن در هکتار و 149 بوته در متر مربع برآورد شد. همچنین مقدار بهینه این تیمارها در سناریوی زیست محیطی به ترتیب 1813، 12 و 150 و در سناریوی اقتصادی- زیست محیطی به ترتیب معادل 2639، 105 و 144 به دست آمد. بطور کلی بنظر می رسد مصرف منابع بر اساس سناریوی اقتصادی- زیست محیطی به دلیل توجه توام به مسائل اقتصادی و زیست محیطی نسبت به دو سناریو دیگر ارجحیت دارد.
    کلیدواژگان: تلفات نیتروژن، کارایی مصرف آب، کارایی مصرف نیتروژن
  • مسعود سجادیان*، علی علیپور جهانگیری، جعفر کامبوزیا، مجید زهری، مسیح بهشتی مارنانی صفحات 17-26
    امروزه کشاورزی یکی از مصرف کنندگان اصلی انرژی در جهان به شمار می رود. با توجه به منابع محدود انرژی و روند رو به رشد جمعیت جهان، اهمیت مطالعه انرژی در بخش کشاورزی که مسئول تامین امنیت غذایی این جمعیت است، آشکار می شود. این پژوهش در سال 1389 به منظور بررسی و مقایسه کارایی انرژی در کشت بوم های برنج دو استان گیلان و کهگیلویه و بویراحمد انجام شد. داده ها به روش عملیات میدانی و تکمیل پرسش نامه در محل مزارع جمع آوری گردید. نتایج نشان داد که میزان انرژی ورودی به هر هکتار از کشت بوم-های برنج استان گیلان 33/ 43496 مگاژول بوده که از این مقدار بیشترین سهم مربوط به آب آبیاری (54/ 38 %)، الکتریسیته (99 /23 %) و کود نیتروژنه (98/ 18 %) بوده است. میزان انرژی ورودی به هر هکتار از کشت بوم های برنج استان کهگیلویه و بویراحمد نیز 16/ 33668 مگاژول محاسبه شده که بیشترین سهم از انرژی های ورودی مربوط به آب آبیاری (7/ 49 %)، کود نیتروژنه (99/ 27 %) و کود فسفره (65/ 4 %) بوده است. میزان انرژی خروجی برای هر هکتار از مزارع برنج استان های گیلان و کهگیلویه و بویراحمد به ترتیب 16/ 122913 و 21/ 113820 مگاژول بدست آمد. کارآیی انرژی برای مزارع فوق به ترتیب 82/2 و 38/3 برآورد گردید.
    کلیدواژگان: بهره وری انرژی، عملکرد برنج
  • فیروزه یزدانی*، غلام عباس اکبری، مهدی مین باشی معینی، ایرج الله دادی صفحات 27-41
    استعداد یابی اراضی در کشاورزی براساس منابع محیطی موجود در هر منطقه نظیر اقلیم، خاک و توپوگرافی پستی و بلندی اولین گام در توسعه نظام های کشاورزی پایدار است. به همین منظور در این تحقیق استعداد اراضی استان های تهران و البرز جهت کشت کلزا با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج حاصل از هم پوشانی لایه های اطلاعاتی نقشه های استعداد اراضی براساس عوامل اقلیمی مورد نیاز کلزای زمستانه (درجه روز رشد فعال از کاشت تا شروع دوره روزت، درجه روز رشد فعال از کاشت تا شروع گلدهی، درجه روز رشد فعال از کاشت تا برداشت، میانگین بیشینه و کمینه دما در طول دوران رشد و تعداد روز یخبندان در منطقه مورد مطالعه)، به روش حداکثر محدودیت نشان داد که اغلب اراضی منطقه مورد مطالعه (85/ 34 درصد) از نظر اقلیمی برای کشت گیاه کلزا دارای تناسب متوسط (S2) می باشند. در حدود 17/ 30 درصد از اراضی واقع در شمال و جنوب شرق منطقه مورد بررسی از نظر اقلیمی از عدم تناسب (N) برای کشت کلزا برخوردارند. دلیل این امر را می توان به وقوع دماهای تا 26- درجه سانتی گراد در مناطق شمیرانات و دماوند و تا 32- درجه سانتی گراد در منطقه فیروزکوه در دوران رشد روزت کلزا و همچنین عدم تامین درجه روز رشد فعال لازم در مراحل روزت، گلدهی و برداشت کلزا نسبت داد. همچنین در جنوب شرق منطقه مورد مطالعه وقوع دماهای بیشتر از 27، 30 و 35 درجه سانتی گراد به ترتیب در دوران گلدهی، غلاف بندی و رسیدگی کلزا این مناطق را برای کشت کلزا نامناسب کرده است. نتایج حاصل از نقشه های به دست آمده نشان می دهد که 51/ 18 درصد از اراضی مورد بررسی از نظر اقلیمی از تناسب خوب (S1) برای کشت کلزا برخوردارند. نتایج ارزیابی لایه های مختلف هم پوشانی شده (شامل لایه های: اقلیم، کاربری اراضی، توپوگرافی و خاک) به روش حداکثر محدودیت نشان می دهد که حدود 12/ 83 درصد از اراضی منطقه مورد نظر برای کشت کلزا نامناسب (N) می باشند. محدودیت اقلیم و خاک از جمله عوامل مهم محدودکننده کشت کلزا در این مناطق است. همچنین تنها 9/ 7 درصد از اراضی منطقه مورد مطالعه از تناسب خوب (S1) برای کشت کلزا برخوردارند.
    کلیدواژگان: کلزا، اقلیم، توپوگرافی، کاربری اراضی، GIS
  • ساجده ترابی*، جاوید قرخلو، بهنام کامکار، مرضیه یوسفی صفحات 42-51
    استفاده گسترده از علف کش ها در جهان نقش مهمی در آلودگی آب و خاک دارد. از این رو شناخت رفتار علف کش ها در جهت کاهش اثرات سوء زیست محیطی ضروری است. به همین منظورآزمایشی بصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان، با هدف بررسی تاثیر کود حیوانی و مقدار کاربرد علف کش بر پایداری تریفلورالین انجام شد. فاکتورهای آزمایش شامل کاربرد کود حیوانی در دو سطح (0 و 25 تن در هکتار) و کاربرد علف کش تریفلورالین در سه سطح 48/ 0، 96 /0 و 92 /1 کیلوگرم ماده موثره در هکتار بود. نمونه گیری از خاک دو ساعت، 7، 14، 28، 48، 90 و 120 روز پس از کاربرد انجام و بقایای علف کش توسط دستگاه HPLC اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که رفتار منتهی به کاستی تریفلورالین از میزان اولیه خود پیرو روند معادله کینتیک مرتبه اول بود که در آن میزان سم در برابر زمان بطور نمایی کاهش یافت. بیشترین سرعت محو شدن (032/ 0 میلی گرم در کیلوگرم خاک در هکتار) در تیمار عدم کاربرد کود و میزان 48 /0 و 96 /0 کیلوگرم در هکتار ماده موثره علف کش و کمترین سرعت محو شدن (012/ 0 میلی گرم در کیلوگرم خاک در هکتار) در تیمار کاربرد کود و مصرف 92/ 1 کیلوگرم در هکتار تریفلورالین دیده شد. بیشترین نیمه عمر (75/ 57 روز) به تیمار کاربرد کود و میزان مصرف 92/ 1 کیلوگرم و کمترین نیمه عمر (38/ 21 روز) به تیمار عدم کاربرد کود و میزان مصرف 48/ 0 کیلوگرم در هکتار اختصاص داشت. بر اساس یافته های این آزمایش پایداری تریفلورالین با افزایش میزان مصرف علف کش و کاربرد کود حیوانی افزوده شد. احتمالا کاربرد کود حیوانی موجب افزایش جذب تریفلورالین به خاک شده و از این طریق احتمال تبخیر آن کاهش یافته است.
    کلیدواژگان: بقایای علف کش، کود حیوانی، محو شدن، نیمه عمر، HPLC
  • پرویز رضوانی مقدم*، سرور خرم دل، جواد شباهنگ، افسانه امین غفوری صفحات 52-68
    به منظور بررسی اثر تراکم و وزن بنه و روش کاشت بر خصوصیات رویشی و زایشی زعفران (Crocus sativus L.)، آزمایشی در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در دو سال زراعی 89-1388 و 90-1389 به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار اجرا شد. سه گروه وزنی بنه (کمتر از 5 گرم، بین 5 تا 8 گرم و بیشتر از 8 گرم) و دو تراکم بنه در طول 40 سانتی متر (5 و 10 بنه) در دو روش کاشت (ردیفی و کپه ای) به عنوان تیمار مدنظر قرار گرفتند. صفات مورد بررسی شامل وزن خشک برگ و فلس، طول برگ، قطر بنه، تعداد بنه دختری، وزن و تعداد بنه در سه گروه وزنی (4-2، 8-4 و 16-8 گرم)، وزن تر و تعداد گل و وزن کلاله زعفران در واحد سطح بودند. نتایج نشان داد که اثرات ساده وزن و تراکم بنه و روش کاشت بر کلیه خصوصیات مورد بررسی زعفران در هر دو سال آزمایش معنی دار بود. با افزایش وزن و تراکم بنه، خصوصیات رویشی و عملکرد بهبود یافت. افزایش تعداد بنه از 5 به 10 بنه در طول 40 سانتی متر، وزن کلاله را در سال های اول و دوم به ترتیب برابر با 12 و 10 درصد بهبود داد. افزایش وزن بنه ها از 5 گرم تا بیشتر از 8 گرم باعث بهبود بیش از 100 درصد وزن کلاله در هر دو سال شد. روش کاشت کپه ای باعث بهبود 25 و 23 درصدی وزن کلاله به ترتیب برای سال های اول و دوم در مقایسه با روش ردیفی شد. همچنین اثر متقابل تیمارهای مختلف بر خصوصیات زعفران معنی دار نبود.
    کلیدواژگان: کاشت کپه ای، گیاه نقدینه، وزن کلاله
  • فرزاد مندنی، شهرام ریاحی نیا*، محمدرضا اصغری پور صفحات 69-82
    امروزه هدف اصلی در کشاورزی، افزایش عملکرد و کاهش هزینه ها است بنابراین محاسبه و ارزیابی بودجه انرژی بسیار مهم می باشد. هدف از مطالعه حاضر، مقایسه دو سیستم تولید چغندر قند و سیب زمینی از نظر کارایی مصرف انرژی، فشردگی انرژی، بهره وری انرژی، نسبت سود به هزینه و مقدار مصرف انرژی های تجدیدپذیر و غیر تجدیدپذیر در استان خراسان رضوی بود. به منظور اجرای این بررسی، اطلاعات از 153 مزرعه چغندر قند و 54 مزرعه سیب زمینی با استفاده از پرکردن پرسشنامه، در سال 1390 جمع آوری شد. نتایج نشان داد که کل انرژی مورد نیاز در مزارع چغندر قند و سیب زمینی به ترتیب، 42232 و 59611 مگاژول در هکتار بود. در مزارع چغتدرقتد سهم انرژی های مستقیم و غیر مستقیم از کل انرژی مصرفی به ترتیب 57 و 43 درصد بود. همچنین 31 درصد از کل انرژی مصرفی به انرژی های تجدید شونده و 69 درصد به انرژی های تجدید ناپذیر اختصاص یافت. در مزارع سیب زمینی نیز سهم انرژی های مستقیم و غیر مستقیم از کل انرژی به ترتیب 54 و 46 درصد و سهم انرژی های تجدید شونده و غیر تجدید شونده به ترتیب 43 و 57 درصد بدست آمد. کارایی مصرف انرژی در مزراع چغندر قند و سیب زمینی به ترتیب 35/13 و 55/1 بود. نسبت سود به هزینه ها نیز در مزارع چغندر قند و سیب زمینی به ترتیب 26/1 و 33/2 محاسبه شد. نتایج نشان داد که در مزارع چغندر قند نسبت به سیب زمینی، کارایی مصرف انرژی بالاتر بود، در صورتی که در مزارع سیب زمینی سود اقتصادی بیشتری در مقایسه با مزارع چغندر قند حاصل کرد.
    کلیدواژگان: بهره وری انرژی، درآمد خالص، فشردگی انرژی، نسبت سود به هزینه ها
  • سید رضاطبایی عقدایی*، مهدی کاظمی، علی اشرف جعفری صفحات 83-95
    خصوصیات مختلف گیاهی و رابطه آنها در 38 اکسشن گل محمدی مورد ارزیابی قرار گرفت. آزمایش در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار طی 3 سال در باغ گیاه شناسی فدک دزفول اجرا گردید. براساس نتایج بدست آمده، بین عملکرد گل با تعداد گل در هکتار، وزن تک گل تازه، وزن تک گل خشک و وزن گلبرگ همبستگی مثبت و معنی داری وجود داشت. همچنین، همبستگی میزان اسانس با طول دوره گل دهی معنی دار و مثبت و با تعداد گل معنی دار و منفی بود. همبستگی میان قطر تاج پوشش و ارتفاع گیاه نیز مثبت و معنی دار بود. رگرسیون گام به گام نشان داد تاثیر صفات تعداد گل در هکتار، وزن تک گل، درصد ماده خشک گل، قطر تاج پوشش بر عملکرد گل معنی دار بوده و مدل رگرسیونی خطی این ارتباط را به خوبی نشان داد. در تجزیه به عامل ها، درصد ماده خشک گل، وزن تر گل، وزن خشک گل، وزن تر گلبرگ و نسبت وزن گلبرگ به گل به عنوان عمده ترین فاکتورهای گزینش و مهم ترین صفات در عامل اول بودند. در عامل دوم، عملکرد گل در هکتار، میزان اسانس و قطر تاج پوشش از مهم ترین صفات بودند. در عامل سوم، تعداد گل در هکتار و طول دوره گل دهی، در عامل چهارم، ارتفاع گیاه و در عامل پنجم تعداد گلبرگ بیشترین تنوع را تبیین نمودند. در تجزیه علیت، بیشترین اثر مستقیم و مثبت بر عملکرد گل در هکتار مربوط به تعداد گل در هکتار و پس از آن وزن تک گل بود. درصد ماده خشک گل نیز بر عملکرد اثر مستقیم و مثبت داشت. همچنین، صفت قطر تاج پوشش از طریق تعداد گل در هکتار اثر غیرمستقیم و مثبت بر عملکرد نشان داد. بر اساس نتایج این بررسی، عملکرد گل و صفات تعداد گل و وزن تک گل که در این مطالعه رابطه معنی داری با آن نشان دادند را می توان به عنوان صفات قابل توجه و با اهمیت در تعیین معیارهای ارزیابی و گزینش ژنوتیپ های گل محمدی مورد استفاده قرار داد.
    کلیدواژگان: گل محمدی (Rosa damascena Mill.)، عملکرد گل، اسانس، همبستگی، تجزیه به عامل ها
  • سیدشهاب الدین معین الدینی، اسکندر زند، جعفر کامبوزیا*، عبدالمجید مهدوی دامغانی، رضا دیهیم فرد صفحات 96-110
    حشره کش ها از مهمترین آفت کش های مصرفی در ایران می باشند و طی 20 سال گذشته سهم حشره کش ها از کل سموم مصرفی بیشتر از 50 درصد بوده است. با این وجود اثرات منفی استفاده از حشره کش ها غیر قابل انکار است. به طوری که این آفت کش ها مخاطرات متعدد زیست محیطی را موجب شده و سلامت انسان را به خطر انداخته است. از طرف دیگر بروز پدیده مقاومت به حشره کش ها از دیگر مشکلات استفاده نابجا از آن ها می باشد. از این رو در این تحقیق مخاطرات زیست محیطی حشره کش های ثبت شده در ایران با استفاده از مدل «ضریب اثر محیطی» مورد بررسی قرار گرفت. مدل ضریب اثر محیطی بر مبنای نمره دهی عمل می کند که از سه بخش مصرف کننده، کارگر سمپاش و اثرات اکولوژیک تشکلیل شده است و نمره نهایی میانگین این سه بخش می باشد. سپس حشره کش ها بر مبنای طبقه بندی کمیته مبارزه با پدیده مقاومت به حشره کش ها، گروه بندی شدند و گروه های مختلف از نظر میزان مخاطرات زیست محیطی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که از میان گروه های مختلف گروه 2 و گروه 6 بیشترین میزان ضریب اثر محیطی (سمیت بالقوه) را به خود اختصاص دادند. حشره کش ایمیداکلوپراید از گروه 4 نیز بیشترین سمیت بالقوه را در میان حشره کش های ثبت شده به خود اختصاص داده است. با در نظر گرفتن، میزان ماده موثره حشره کش های ثبت شده و میزان مصرف آنها از سال 80 تا 1385 در کشور و در نظر گرفتن سمیت بالقوه سموم حشره کش (سمیت بالقوه)، ضریب اثر محیطی مزرعه ای سموم که در واقع بیانگر سمیت بالفعل آنها می باشد مورد بررسی قرار گرفت. از این رو بالاترین سمیت بالفعل، به ترتیب مربوط به به گروه های دوم، اول و چهارم می باشد. بررسی حشره کش های ثبت شده در کشور از نقطه نظر مخاطرات زیست محیطی و بروز مقاومت به آن ها می تواند گام بزرگی در راستای حفظ سلامت محیط زیست و افزایش پایداری سامانه های کشاورزی باشد.
    کلیدواژگان: ایران، حشره کش، سمیت بالقوه، ضریب اثر محیطی، نحوه عمل سموم
  • فرانک نوربخش، علیرضا کوچکی*، مهدی نصیری محلاتی صفحات 111-123
    به منظور بررسی اثر دو نوع کشت مخلوط درهم و ردیفی و نسبت های مختلف کاشت بر روند تغییرات شاخص های رشد کنجد(Sesamum indicum L.) و لوبیا (Phaseolus vulgaris L.) آزمایشی به صورت کرت های خرد شده بر پایه طرح بلوک های کامل تصادفی با 3 تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال زراعی 91-1390 انجام شد. دو روش کاشت ردیفی و درهم به عنوان عامل کرت اصلی و پنج نسبت کاشت شامل: 1- 75% کنجد+ 25% لوبیا، 2- 25% کنجد+ 75% لوبیا، 3-50% لوبیا+ 5% کنجد،4- کشت خالص کنجد و 5- کشت خالص لوبیا به عنوان عامل کرت فرعی در نظر گرفته شدند. شاخص های مورد مطالعه نیز شامل ماده خشک کل، شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول و سرعت رشد نسبی بود. نتایج نشان داد که شاخص های رشدی کنجد و لوبیا بطور معنی داری تحت تاثیر تیمارهای مورد بررسی قرار گرفتند به طوری که بیشترین میزان شاخص های رشدی از کشت درهم حاصل شد. همچنین کشت خالص کنجد از نظر ماده خشک کل، شاخص سطح برگ و سرعت رشد محصول، به دلیل عدم وجود رقابت بین گونه ای و بهره گیری بهتر از عناصر غذایی و منابع بویژه نور، برتری خود را نسبت به تیمارهای مخلوط با لوبیا نشان داد. بیشترین میزان تجمع ماده خشک کنجد ازکشت خالص آن به صورت درهم حاصل شد که حدود 10 درصد از میزان تجمع ماده خشک آن در کشت خالص ردیفی بیشتر بود. بالاترین میزان سرعت رشد محصول کنجد در کشت خالص کنجد مشاهده شد. نتایج سرعت رشد نسبی در کشت مخلوط درهم و ردیفی گونه ها متفاوت بود. بالاترین میزان شاخص های رشدی (ماده خشک، شاخص سطح برگ، سرعت رشد محصول و سرعت رشد نسبی) در کشت خالص کنجد مشاهده شد و کشت مخلوط تاثیر مثبتی بر شاخص های رشدی کنجد نداشت.
    کلیدواژگان: سرعت رشد محصول، سرعت رشد نسبی، شاخص سطح برگ، ماده خشک کل
|
  • Alireza Koocheki*, Mehdi Nassiri Mahallati, Rooholla Moradi, Hamed Mansouri Pages 1-16
    The optimum resource level in agro-ecosystems should be determined to decrease production costs، conserve resources and reduce environmental pollution which occurs as a result of excessive use of these resources. In order to determine the optimum use of water، nitrogen and canola density، an experiment was conducted using central composite design in the Research Field of Ferdowsi University in 2011. The treatments were designed based on low and high levels of irrigation (1500 and 4000 m3)، nitrogen (0 and 400 Kg urea ha-1) and canola density (50 and 150 plant m-2). Seed yield، nitrogen losses، nitrogen use efficiency (NUE) and water use efficiency (WUE) were measured as independent variables and changes of these variables were calculated by a regression model. Optimum levels of irrigation، nitrogen and canola density، respectively، were proposed to obtain the expected level of traits based on three scenarios: economic، environmental and economic-environmental. Increasing irrigation and fertilizer led to an increase in seed yield and nitrogen losses، whereas increasing canola density caused an increase in seed yield but a decrease in nitrogen losses. The optimum level of water، fertilizer and density were 3643 m3، 186 Kg N ha-1 and 149 plant m-2 in economic scenario. In the environmental scenario، the optimum levels of the treatments obtained were 1813، 12 and 150، respectively، and for the economic-environmental scenario were 2639، 105 and 144، respectively. In general، it seems that resource use based on the economic-environmental scenario is preferable to the other scenarios since it takes account not only of economic but also of environmental issues.
    Keywords: Environment, Nitrogen losses, Water Use Efficiency, Nitrogen Use Efficiency
  • Masoud Sajadian*, Ali Alipour Jahangiri, Jafar Kambouzia, Majid Zohari, Masih Beheshti Pages 17-26
    Today، the agricultural sector is one of the main energy consumers worldwide. Increasing world population، accompanied by natural resource limitations، reveals the importance of research about energy use efficiency in agriculture that is responsible for supplying food security for this population. This study was performed to evaluate and compare energy efficiency in the rice agroecosystems of Kohgiluye and Bouyerahmad and Guilan Provinces of Iran in the 2010-2011 crop season. Data acquisition was performed using the field study method and completing a questionnaire. Completion of the questionnaire was accomplished by face-to-face interviews on farms. According to the results، the total energy input of Guilan rice agroecosystems was 43496. 33 MJ/ha، of which the greatest share of energy inputs was related to water for irrigation (38. 54 %)، electricity (23. 99 %) and nitrogen fertilizers (18. 98 %). The energy input amount of the Kohgiluye and Bouyerahmad rice agroecosystems was 33668. 16 MJ/Ha، and the geatest share of energy inputs was related to water for irrigation (49. 7 %)، nitrogen fertilizers (27. 99 %) and phosphorous fertilizers (4. 65 %). The combined energy output of Guilan and Kohgiluye and Bouyerahmad Provinces’ rice agroecosystems was obtained at 122913. 16 and 113820. 21 MJ/Ha، respectively. Energy efficiency for the aforementioned fields was calculated as 2. 82 and 3. 38، respectively.
    Keywords: Energy productivity, Rice yield, Guilan, Kohgiluye
  • Firouze Yazdani*, Gholam Abbas Akbari, Mahdi Minbashi Moeni, Iraj Allahdadi Pages 27-41
    Determination of land suitability for cropping purposes through evaluation of climatic، soil and topographic factors is of great importance for developing a sustainable agricultural system. In this research the land suitability of Tehran and Alborz Provinces for rapeseed cultivation was evaluated using the Geographical Information System (GIS). The results of overlaid maps with application of the maximum limitation method based on climatic variables which are necessary for winter rapeseed (active growth degree days from planting until frost period، active growth degree days from planting to flowering، active growth degree days from planting to harvesting of canola، average maximum and minimum temperatures during growing and number of frosted days in the study area) indicated that the most of the land in the study area (34. 85%) in terms of climate is moderately suitable (S2) for rapeseed cultivation. Approximately 30. 17% of the land in the North and the Southeast of the study area is unsuitable (N) for rapeseed growth and development. This occurs because the temperature reaches as low as -26°C in the Shemiranat and Damavand regions and -32°C in the Firouzkooh region during the rosette growth stage of rapeseed and، therefore، not enough growth degree days in the rosette، flowering and harvesting stages are available. In the Southeast of the study area، with temperatures of 27، 30 and 35°C occurring at the flowering، packing pod and maturity stages، respectively، are harmful and، therefore، rapeseed cultivation is not suitable. The results indicated that 18. 51% of the land in terms of climate is suitable (S1) for growing rapeseed. The results of overlaid maps with application of the maximum limitation method for climate، land use، topography and soil variables also showed that approximately 83. 12% of the land is not suitable (N) for cultivation of rapeseed. However، climatic and soil constraints are important limiting factors for cultivation of rapeseed in these areas. Thus، for rapeseed cultivation، only 7. 9% of the land in the study area is suitable (S1).
    Keywords: Rapeseed, Climate, Topography, Land Use, GIS
  • Sajede Torabi, * Javid Gherekhloo, Behnam Kamkar, Marzieh Yousefi Pages 42-51
    Widespread use of herbicides throughout the world plays an important role in water and soil pollution. Hence، knowledge of the behavior of herbicides is necessary to reduce their adverse effects on the environment. An experiment was conducted in RCBD with a factorial arrangement of treatments and 3 replications to study the effect of manure and herbicide application rates on trifluralin dissipation in soil. The factors were two amounts of animal manure (0 and 25 ton ha-1) and three application rates of trifluralin (0. 48، 0. 96 and 1. 92 kg ai ha-1). Sampling from the soil was carried out immediately and 7، 14، 28، 48، 90 and 120 days after applying the trifluralin and the herbicide residues were measured using HPLC. Dissipation of trifluralin followed first-order kinetics in the soil and its rate was higher in the amended soil independent of the application doses or cover state. A maximum dissipation rate of 0. 032 mg kg-1 ha-1 was observed in no manure and of 0. 48 and 0. 96 kg ai ha-1 of herbicide; a minimum dissipation rate of 0. 012 mg kg-1 ha-1 was observed in the manure treatment and of 1. 92 kg ai ha-1 for trifluralin. A maximum half-life (57. 75 days) was related to the manure treatment and 1. 92 kg ai ha-1 for trifluralin، and a minimum half-life (21. 38 days) was related to the no manure treatment and 0. 48 kg ai ha-1 for trifluralin. According to the findings of this experiment، the persistence of trifluralin in soil is increased by increasing the application rate of the herbicide and applying manure. It is likely that manure utilization increases trifluralin absorption into the soil which probably results in a reduction in herbicide evaporation.
    Keywords: Dissipation, Half, Life, Manure, Residue, HPLC
  • Parviz Rezvani Moghaddam, * Surur Khorramdel, Javad Shabahang, Afsaneh Amin Ghafouri Pages 52-68
    In order to evaluate the effects of corm density، weight and planting method on the vegetative and reproductive characteristics of saffron (Crocus sativus L.)، a factorial field experiment was carried out based on a randomized complete block design with three replications at the Agricultural Research Station، College of Agriculture، Ferdowsi University of Mashhad، during two growing seasons of 2009-2010 and 2010-2011. The treatments were three corm weights (<5 g، 5-8 g and >8 g)، two corm densities in 40 cm (5 and 10 corms) and two planting methods (row and mass). Criteria such as leaf dry weight، tunic dry weight، leaf length، corm diameter، number of daughter corms، corm number and corm weight in three groups of weight (2-4، 4-8 and 8-16 g)، flower number، flower fresh weight and stigma weight of saffron per area unit were measured. The results indicated that the simple effects of corm weight and density and planting method were significant on all characteristics of saffron during the two years of the experiment. By increasing corm density and weight، growth characteristics and stigma yield of saffron were enhanced. By increasing corm density from 5 to 10 corms in 40 cm، stigma yield was enhanced up to 12 and 10% for the first and the second years، respectively. By enhancing corm weight form <5 g to >8 g stigma yield was increased up to 100% for two years of experiment. In the first and the second years، mass planting method increased stigma yield up to 23 and 25% compared to row planting method for the first and the second years، respectively. Interaction effects of the different treatments were not significant on saffron traits.
    Keywords: Mass planting, Cash crop, Stigma weight
  • Farzad Mondani, Shahram Riahinia, * Mohammad Reza Asgharipour Pages 69-82
    Today، higher yield and a decrease in the costs of production are important objectives in agriculture. The aim of this investigation was to compare sugar beet and potato production systems in terms of energy efficiency، energy intensiveness، energy productivity، benefit-to-cost ratio and amount of renewable and non-renewable energy use. Data were collected from 153 and 54 sugar beet and potato fields using a face-to-face questionnaire in 2010. The results showed that the total energy requirement for sugar beet and potato fields was 42232 and 59611 MJ ha-1، respectively. Total energy input consumed in sugar beat and potato fields could be classified as direct، indirect، renewable and non-renewable energies that were، in sugar beet field، 57%، 43%، 31% and 69%، and in potato farms were 54%، 46%، 43% and 57%، respectively. Energy use efficiency of 13. 35 in sugar beat and 1. 55 in potato was achieved. The benefit-to-cost ratios in sugar beet and potato fields were 1. 26 and 2. 33، respectively. Based on the results of the present study، sugar beet fields had higher energy efficiency in comparison with potato fields، while potato fields yielded a higher economic benefit in comparison with sugar beet fields.
    Keywords: Energy intensiveness, Energy productivity, Net return, Benefit to cost ratios
  • Seyed Reza Tabaei-Aghdaei*, Mehdi Kazemi, Ali Ashraf Jafari Pages 83-95
    In this study، different characteristics of 38 Rosa damascena accessions were evaluated based on flower yield، yield components and certain other traits. The experiment was conducted during 2006-2008 using a randomized complete block design with three replicates in Dezful، Iran. Correlation analysis showed significant relations between the traits. Flower yield correlated positively with flower number، flower fresh weight، flower dry weight and petal weight. Essential oil content showed a significant positive correlation with flowering duration but a negative correlation with flower number. Also، the correlation between plant canopy diameter and plant height was positively significant. Based on factor analysis results، for the first factor، flower dry matter percentage، flower fresh weight، flower dry weight، petal fresh weight and petal weight/flower weight were considered as the key selection factors and the most important traits. In the second factor، flower yield، plant canopy diameter and oil content had the most variation while، in the third factor، flower number and flowering duration had the highest values. In the fourth and fifth factors، plant height and petal number also showed the highest variation، respectively. Results of stepwise regression analysis showed a significant association between flower yield and flower number، flower weight، flower dry matter percentage، plant canopy diameter، and a good fit was obtained for this association by linear regression model. According to the path analysis، the greatest direct positive effect on flower yield was related to flower number and flower weight. Also، the effect of flower dry matter percentage shown on flower yield was direct and positive. Plant canopy diameter via flower number showed a positive indirect effect on flower yield. It could be concluded from this study that flower yield and flower number are appropriate criteria for selecting superior Rosa damascena cultivars for Khuzistan and similar ecological conditions.
    Keywords: Rosa damascena Mill., Flower yield, Oil content, Correlation, Path analysis
  • Seyyedshahaboddin Moinoddini, Eskandar Zand, Jafar Kambouzia*, Abdolmajid Mahdavi Damghani, Reza Deihimfard Pages 96-110
    Insecticides are one of the most important pesticides applied in Iran and، during the last two decades، have accounted for about 50 percent of pesticide usage. However، the negative impacts of insecticide have resulted in several environmental problems and placed human health in danger. In this study، the environmental impacts of registered insecticides in Iran were evaluated using the environmental impact quotient (EIQ). EIQ has three major variables، namely the farm worker، consumer and ecology for which the final score is the average of these variables. Following this، insecticides were classified according to the International Resistance Action Committee (IRAC) classification and the results for each class were analyzed. Results show that، potentially، classes 2 and 6 (based on EIQ scores) are the most hazardous and Imidacloprid، which is classified in group 4، received the highest EIQ score. Considering the active ingredients of registered insecticide، EIQ scores، and their rates of application in Iran during 2000-05، the EIQfield which demonstrates practical hazards was calculated. According to this، classes 2، 1 and 4 are، respectively، the most hazardous insecticides. Therefore، it seems that it is vital to find an alternative for Imidacloprid. Considering the environmental impacts of pesticides and their mode of action simultaneously could be a valuable approach in order to achieve sustainable pest management in sustainable agriculture.
    Keywords: Environmental Impact Quotient, Insecticide, Mode of action, Resistance
  • Faranak Nurbakhsh, Ali Reza Koocheki*, Mahdi Nassiri Mahallati Pages 111-123
    In order to study the effects of mixed and row intercropped sesame and bean on the species growth indices، a split-plot experiment based on randomized complete blocks design with three replicates was performed at the Research Farm of Ferdowsi University of Mashhad during the growing season of 2011-2012. A cropping pattern (mixed and row intercropping) was allocated to the main plots and different planting ratios (25% bean +75% sesame، 25% sesame +75% bean، 50% sesame +50%bean، pure sesame، pure bean) were assigned to the sub-plots. Results indicated that sole sesame treatment showed superiority (Total Dry Matter (TDM)، Leaf Area Index (LAI) and Relative Growth Rate (RGR)) in most cases compared to the other treatments. This is the result of the lack of competition between sesame and bean in this treatment and taking great advantage of nutritional sources and light. The highest rate of growth indices were achieved in mixed intercropping. The highest total dry matter amount of sesame was obtained in sole sesame treatment. The highest crop growth rate amount of sesame in row intercropping pattern was 21 g m-2 day-1 while the highest crop growth rate amount of sesame in the mixed intercropping pattern was 24 g m-2 day-1. The effects of row and mixed intercropping on the relative growth rate were not same: The highest level of growth indices was observed in the sole treatment of sesame while intercropping had no positive effect on growth indices of sesame.
    Keywords: Crop growth rate, Leaf area index, Relative growth rate, Total dry matter