فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 95 (بهار 1394)
  • پیاپی 95 (بهار 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/04/15
  • تعداد عناوین: 126
|
  • زمین ساخت
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • سنگ و کانی
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • زمین ساخت
  • طاهره نادری*، امیر شفیعی بافتی، مجید شاه پسندزاده صفحه 3
    کمربند چین- رانده زاگرس توسط گسل های عرضی گوناگونی و با روند غالب شمال شمال باختر – جنوب جنوب خاور و سازوکار راستالغز قطع شده است. این گسل ها اغلب به علت حضور لایه های جدایشی در قاعده و بخش های مختلف پوشش رسوبی، هندسه پلکانی را در سطح زمین نشان می دهند. از جمله این گسل ها،گسل عرضی کره بس در ناحیه فارس و در 65 کیلومتری خاور گسل کازرون است. به علت حضور سری هرمز و افق های میانی شکل پذیر در پوشش رسوبی اثر این گسل در سطح به صورت پاره گسل هایی با روند شمال - شمال باختر است. تاکنون حداقل شش پاره گسل در بخش های شمالی و مرکزی گسل کره بس شناسایی شده است. در این نوشتار، دو پاره گسل جنوبی پهنه گسل کره بس به نام های پاره گسل های منقارک و کلاغ در بخش های جنوبی گسل کره بس و در جنوب فیروزآباد فارس معرفی و هندسه و سازوکار آنها تحلیل شده است. سازوکار این پاره گسل ها (منقارک و کلاغ) به کمک ساختارهایی چون گسل های ریدل همسو و ناهمسو و چین های جوان در راستای آنها و همچنین پایانه های آنها، راستالغز راست بر تحلیل شده است. این پاره های گسلی در پایانه جنوبی خود به تدریج از سازوکار راستالغز به سازوکار معکوس و تقریبا به موازات راندگی های کلاغ و سورمه ختم می شوند. این پایانه های گسلی در فرادیواره گسل های رانده کلاغ و سورمه بوده و در راستای آنها سازندهای کهن تر از سازندهای توسعه یافته در فرادیواره گسل های راندگی اصلی (سازند سورمه) برونزد دارد. از این رو پاره گسل های منقارک و کلاغ معرفی شده در این مطالعه سازوکار راستالغز داشته و با توجه به این سازوکار، هندسه و موقعیت ساختاری آنها در ادامه پاره های شمالی و مرکزی گسل کره بس، به عنوان پاره گسل های جنوبی این گسل معرفی می شوند. میزان جابه جایی این پاره گسل ها با توجه به راندگی سازند آسماری بر روی سازند بختیاری در راستای گلواره مثبت توسعه یافته در راستای پاره گسل منقارک حداقل به اندازه ستبرای سازند میشان تحلیل می شود.
  • سنگ و کانی
  • پتروژنز و سن سنجی (U-Pb (SHRIMP توده های نفوذی طارم
    مهراج آقازاده*، زهرا بدرزاده، آنتونیو کاسترو صفحه 3
    توده های مطالعه شده در پهنه البرز باختری و زیر پهنه طارم قرار دارند. بیشتر رخنمون های توده های مورد مطالعه ترکیب مونزونیت و کوارتزمونزونیت دارند و درون نهشته های آتشفشانی- رسوبی ائوسن نفوذ کرده اند. این توده ها ماهیت شوشونیتی و متاآلومین دارند. بر پایه مطالعات ژئوشیمیایی، توده های مورد مطالعه از یک ماگمای غیر اولیه حاصل شده اند که در شرایط پوسته قاره ای دچار تفریق و تحول شده است. در نمودارهای عنکبوتی بهنجار شده نسبت به گوشته اولیه و عناصر خاکی کمیاب بهنجار شده نسبت به کندریت، نمونه های مورد مطالعه از عناصر LREEs و LILEs غنی شدگی و از عناصر HFSEs تهی شدگی نشان می دهند. ماگمای اولیه منشا توده های مورد مطالعه، از ذوب بخشی 1 تا 5 درصدی منشا گوشته سنگ کره ای متاسوماتیسم شده توسط عوامل فرورانش و با ترکیب اسپینل لرزولیتی دارای رگه های فلوگوپیت فراوان ایجاد شده است. بر پایه سن سنجی های انجام شده به روش (U-Pb (SHRIMP روی بلورهای زیرکن، توده های مورد مطالعه در محدوده زمانی 8/ 37 تا 9/ 38 میلیون سال پیش و اشکوب پریابونین ائوسن پایانی، در یک محیط پس از برخورد جایگزین شده اند.
    کلیدواژگان: توده های طارم، سن سنجی (U، Pb (SHRIMP، شوشونیت، پتروژنز، گوشته سنگ کره ای متاسوماتیسم شده، پس از برخورد
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • مطالعه بقایای پستانداران کوچک رسوبات کواترنری غارهای یافته و کانی میکائیل و مفهوم دیرینه اقلیم شناسی آنها
    نرگس هاشمی*، علیرضا عاشوری، منصور علی آبادیان، محمدحسین محمودی قرایی صفحه 3
    دیرین جانورشناسی غارهای یافته وکانی میکائیل در مرکز و شمال باختری زاگرسسبب شناسایی مجموعه ای از بقایای پستانداران کوچک شد.بررسی های تاکسونومیکی نشان می دهد که چهار راسته از پستانداران کوچک شامل راسته جوندگان با خانواده های میوریده(Muridae)، کریسیتیده (Cricetidae)، کالومیسیده (Calomyscidae)، دیپودیده (Dipodidae)؛ راسته لاگومورف ها با دو خانواده اکوتونیده (Ochotonidae)و لپوریده (Leporidae)؛ راسته سوریکومورف ها با خانواده تالپیده(Talpidae) و همچنین راسته گوشتخواران کوچک با خانواده موستلیده (Mustelidae) یافت شدند. بقایای یادشده از لایه های مختلف این دو غار و پس از حفاری سیستماتیک به دست آمدند.آنالیزهای رادیوکربنبر روی بقایای استخوانی نشان می دهد که قدیمی ترین نمونه متعلق به غار یافته با سن 35هزار سال پیشو زمان پلیستوسنبوده در حالی که غار کانی میکائیل، دوره ای از اواخر پلیستوسن(19 هزار سال پیش)تا هولوسن (1700 سال پیش)را پوشش می دهد. تحلیل های ژئوکرونولوژی رسوبات غار کانی میکائیل نشان می دهد که لایه های زیرین غار، متعلق به آخرین دوره یخبندان در اواخر پلیستوسن بوده که به تدریج و با گرم شدن هوا توسط دوره هولوسن جایگزین شده است.به دنبال این تغییرات آب و هوایی،طیف جانوری در دوره پلیستوسن و هولوسن نیز در فازهای گرم و سرد مهاجرت کرده و یا انتشار بیشتری یافتند.هدف از این نوشتار، مطالعه بقایای پستانداران کوچک دو غار یافته وکانی میکائیل در مرکز و شمال باختری زاگرس وپژوهش در رابطه با روش های مطالعه تنوع زیستی قدیمه، شرایط محیط قدیمه و تکامل ریزمهره داران بر روی فلات ایران است.
    کلیدواژگان: غار یافته، کانی میکائیل، بقایای پستانداران، دیرینه اقلیم شناسی، پلیستوسن، هولوسن
  • زمین ساخت
  • آذر خدابخش نژاد، محسن پورکرمانی، مهران آرین، علی اکبر متکان، عباس چرچی صفحه 13
    شاخص های زمین ریخت شناسی زمین ساخت فعال ابزار مفیدی برای بررسی تاثیر فعالیت زمین ساخت در یک ناحیه است. محاسبه این شاخص ها به وسیله نرم افزارهایArcGIS و سنجش از دور (RS)، در یک منطقه بزرگ برای تشخیص ناهنجاری های احتمالی مرتبط با زمین ساخت فعال سودمند است.این روش به ویژه در مناطقی که کار مطالعاتی کمی برروی فعالیت زمین ساختی آن با استفاده از این روش صورت گرفته مانند حوضه آبریز کارون بزرگ، می تواند روش نو و مفیدی باشد. حوضه آبریز رودخانه کارون بزرگ واقع در بخش های میانی کمربند چین خورده – رانده شده زاگرس با راستای چیره شمال باختر - جنوب خاور در جنوب باختری ایران، یک پهنه بسیار ایده آل برای آزمودن مفاهیم این شاخص ها در پیش بینی فعالیت نسبی زمین ساختی بر اساس بررسی سامانه رودخانه ای یا جبهه کوهستان شناخته شد.بر اساس مقادیر شاخص طول- شیب رودخانه (SL)، نبود تقارن حوضه زهکشی (Af)، انتگرال فرازسنجی(Hi)، نسبت پهنای کف دره به ارتفاع آن (Vf)، شکل حوضه زهکشی (Bs) و پیچ و خم پیشانی کوه (Smf) شاخصی نهایی به نام شاخص زمین ساخت فعال نسبی (Index of relative active tectonics; or Iat)حاصل می شود که ترکیبی از شاخص های بالا بوده و سیماهای زمین را به چهار رده تقسیممی کند.پس از اندازه گیری شاخص ها مشخصشد که پهنه کارون بزرگ دارای نرخ های متفاوتی از فعالیت زمین ساختی است.بر اساس مقادیر به دست آمده تصحیح شده برای شاخصIat منطقه مورد مطالعه در سه رده طبقه بندی می شود:رده 1 (24% پهنه با فعالیت نسبی خیلی بالا، مانند بخش هایی از خاور و مرکز یعنی در مناطقی که گسل های راندگی اصلی زاگرس و فروافتادگی دزفول بیشترین تاثیر را دارند)، رده 2 (63 %پهنه با فعالیت نسبی بالا، مانند بیشتر بخش های خاوری، باختری، شمال و مرکز یعنی در مناطقی که نسبت به رده پیشین عملکرد گسل ها کمتر است)، رده 3 (10% پهنه با فعالیت نسبی متوسط، یعنی در مناطقی که عملکرد گسل ها کمترین تاثیر را دارد)، و بر این اساس پهنه ضعیف (رده 4) در حوضه آبریز کارون وجود ندارد.همچنین 1% از پهنه حوضه آبریز به علت قرارگیری در نواحی دشت های ساحلی خوزستان و نبود امکان اندازه گیری شاخص ها در این رده بندی قرار نمی گیرد.
    کلیدواژگان: شاخصهای زمین ریختی زمین ساخت فعال، حوضه زهکشی، عدم تقارن، حوضه آبریز کارون بزرگ، زاگرس
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • بررسی تغییرات محیطی سازند گورپی (کمپانین میانی - پالئوسن بالایی) در برش فرهادآباد (شمال شرق کبیرکوه) بر مبنای مطالعات پالینوفاسیس و ژئوشیمی آلی
    الهه زارعی*، ابراهیم قاسمی نژاد صفحه 13
    به منظور بررسی تغییرات سطح آب در طی انبایش سازند گورپی، محتوای موادآلی این سازند، در برش فرهاد آباد واقع در باختر دره شهر مورد مطالعه قرارگرفت. به همین منظور، در این مطالعه داده های ژئوشیمیایی همچون کربن آلی(TOC)، کربن غیر آلی (TIC)، آلکان های نرمال اشباع (نسبت انواع آلکان های نرمال با زنجیره کربنی کوتاه، متوسط و بلند به جمع آلکان های نرمال، نسبت CPI و نسبت آلکان های نرمال nC17 به C27)، نسبت پریستان به فیتان(Pr/Ph)، پریستان به آلکان نرمال (nC17 (Pr/nC17 و فیتان به آلکان نرمال (C18 (Ph/nC18 و داده های پالینوفاسیسی (نسبت سه گروه اصلی از عناصر پالینولوژیکی و فاکتورهای وابسته به این سه گروه) استفاده شد. پارامترهای ژئوشیمیایی تطابق خوبی را با داده های پالینوفاسیسی در خصوص تغییرات سطح آب نشان می دهند. فراوانی حداکثری میزان پالینوماسرال های خشکی، نسبت بالایی از CPI <1) and TAR <1)، چیرگی آلکان های نرمال با زنجیره بلند، کاهش نسبت C17/C27 و بالا بودن نسبت>1 Pr/Ph شرایط پسروی و کاهش سطح آب را در قاعده سازند گورپی، عضو آهکی لوفا، انتهای بخش آهکی امام حسن و در مرز کرتاسه- ترشیری نشان می دهد. در مقابل، افزایش پالینومرف های دریایی به همراه فراوانی مواد آمورف شفاف و چیرگی آلکان های نرمال با زنجیره کوتاه و نسبت بالای C17/C27 و نسبت پایین Pr/Ph می تواند نشان دهنده افزایش سطح آب باشد. بیشینه بالا آمدگی سطح آب در سازند گورپی در انتهای زیست زون Globotruncanita stuartiformis، قاعده بخش آهکی امام حسن و انتهای زیست زون Contusotruncana contusa و قاعده شیل های ارغوانی سازند پابده شناسایی شد. این بیشینه بالاآمدگی سطح آب (MFS)منطبق با بالاآمدگی سطح آب(70Ma MFS K175، 68 Ma MFS K180 and 58 Ma MFS Pg10)در کشورهای عربی است. چیرگی مواد آمورف شفاف به همراه آلکان های نرمال unimodal زوج کربنی در بیشتر نمونه های سازند گورپی نشان دهنده محیط دریایی باز است. مقایسه منحنی تغییرات نسبی سطح آب ترسیم شده بر اساس داده های پالینوفاسیس و ژئوشیمی آلی با منحنی ائوستازی ارائه شده توسط(Haq et al. (1988 نشان از تاثیرپذیری نهشته های سازند گورپی در منطقه مورد مطالعه از تغییرات ائوستازی جهانی است.
    کلیدواژگان: نوسانات سطح آب، آنالیز ژئوشیمی آلی، پالینوفاسیس، سازند گورپی، کامپانین - ماستریشتین، حوضه زاگرس، ایران
  • سنگ و کانی
  • سنگ شناسی و ژئوشیمی توده های گرانیتوییدی شمال باختر تاکستان
    محمد فودازی*، حسین شیخی کاریزکی، مریم قلی پور صفحه 21
    توده های نفوذی رخنمون یافته در شمال باختر تاکستان در مطالعات سنگ نگاری و ژئوشیمیایی دارای ترکیب گرانیت، گرانودیوریت، تونالیت، مونزودیوریت، کوارتزسینیت، کوارتزمونزودیوریت، مونزونیت، کوارتز مونزونیت و دیوریت هستند. سنگ های این توده از نظر درجه اشباع شدگی از آلومین اغلب متا آلومین هستند، و ماگمای تشکیل دهنده آنها بیشتر ماهیت کالکوآلکالن و کالکوآلکالن پتاسیم بالا و شوشونیتی نشان می دهند. ماهیت شوشونیتی این سنگ ها می تواند ناشی از دگرسانی هایی باشد که تحت تاثیر نفوذ محلول های گرمابی رخ داده و سبب افزایش برخی از عناصر متحرک از جمله پتاسیم شده است. محیط زمین ساختی این توده های گرانیتوییدی براساس ژئوشیمی عناصر اصلی محدوده های پس از برخورد(Late Orogenic) و بالا آمدگی پس از برخورد (Post collision uplift) و همچنین محیط های برخوردی (IAG +CAG +CCG)، و بر اساس ژئوشیمی عناصر کمیاب گرانیتوییدهای کمان آتشفشانی (VAG) و گرانیتوییدهای برخوردی (VAG+ syn + COLG) به ویژه گرانیتوییدهای پس از برخورد (Post Collision Granitoind) را نشان می دهد. براساس الگوهای به دست آمده از بهنجارسازی با کندریت، سنگ های گرانیتوییدی تاکستان اعم از نمونه های دارای ترکیب میانه تا اسیدی، غنی شدگی از خاک های کمیاب سبک (LREE) مانند La،Ce،Pr نسبت به خاک های کمیاب سنگین (HREE) از جملهTm،Yb،Lu را نشان می دهند. بی هنجاری منفی و ناچیز عنصر Eu افزون بر این که نشان دهنده حاکم بودن شرایط احیایی در ماگما است، ورود این عنصر دو ظرفیتی به ساختمان فلدسپارها به ویژه پلاژیوکلازها را نشان می دهد. الگوی بهنجار شده این گرانیتوییدها باORG غنی شدگی آنها را از عناصر (LILE(K،Rb،Ba در برابر عناصر (HFS(Nb،Zr و عناصر خاکی کمیاب سنگینHREE مانند (Y،Yb) نشان می دهد، این الگو مشابه الگوی گرانیتوییدهایی است که در محیط مشابه با گرانیتوییدهای کمان های ماگمایی (VAG) تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: گرانیتوییدهای کمان ماگمایی، گرانیتوییدهای پس از برخورد، کالکوآلکالن پتاسیم بالا
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • معرفی دوکفه ای پکتینید(Münster (Neithea notabilis از نهشته های آپتین ناحیه باغین، باختر کرمان، ایران
    احمد لطف آباد عرب*، محمدرضا وزیری صفحه 23
    توالی نسبتا ستبری از نهشته های کرتاسه میانی (آپتین) در ناحیه باغین، باختر کرمان رخنمون دارد. این نهشته ها سرشار از گروه های مختلف فسیلی از جمله دوکفه ای ها، خارداران، شکم پایان، مرجان ها و بازوپایان است. از میان دوکفه ای ها، گونه پکتینید Neithea notabilis در نهشته های مورد مطالعه حضوری نسبتا چشمگیر دارد. مطالعات انجام شده نشان دهنده تغییرات شکل شناسی گسترده ای در این گونه می باشد. علاوه بر این، مطالعات بایومتری نشان می دهند که تغییرات درون گونه در نمونه ها نسبتا چشمگیر است. عدم تنوع گونه ای در جنس Neithea در ناحیه باغین می تواند به دلیل جدا افتادگی این حوضه و عدم ارتباط کامل آن با سایر توده های آبی در کرتاسه میانی بوده و یا ممکن است به دلیل پیروی از الگوی کلی تنوع این جنس در ناحیه مدیترانه باشد.
    کلیدواژگان: دوکفه ای های پکتینید، کرتاسه میانی، آپتین، کرمان، ایران
  • زمین ساخت
  • بابک طاهرخانی، حمید نظری، محسن پورکرمانی، مهران آرین صفحه 29
    گسل شمال قزوین با روند خاوری- باختری از 11 کیلومتری شمال قزوین می گذرد و در راستای آن سازند ائوسن کرج بر روی نهشته های آبرفتی هزاردره (A) و سازند آبرفتی (B) رانده شده است. زمین لرزه تاریخی 1119 میلادی با بزرگای نسبی 5/6 منسوب به جنبش این گسل دانسته شده است. گسل شمال قزوین از دیدگاه لرزه زمین ساختی فعال بوده و از این رو می تواند یک عامل تهدید زمین لرزه ای برای استان قزوین به عنوان یکی از مراکز صنعتی کشور به شمار آید. بررسی های ریخت زمین ساختی و بررسی های دقیق و بزرگ مقیاس میدانی در راستای بخش میانی این گسل امکان اندازه گیری جابه جایی های افقی و قائم در اثر عملکرد جوان آن را فراهم کرد. میزان بیشینه وکمینه جابه جایی افقی و قائم اندازه گیری شده در این بخش از گسل به ترتیب برابر با 1± 5 و 1 ± 5/4 متر است. ویژگی های هندسی گسل شمال قزوین (راستای گسل، شیب و زاویه افت) در این بخش از گسل به ترتیب برابر با 090، 45 و 51 درجه برآورد شد. بر پایه پژوهش های انجام شده گسل موسوم به گسل شمال قزوین گسلی است فشاری با شیب به سوی شمال که به همراه دیگر گسل های پیرامون چون گسل نجم آباد به صورت سامانه گسلی پیشرونده با سازوکار چپ گرد در دامنه جنوبی بخش باختری البرز مرکزی قابل مشاهده است.
    کلیدواژگان: ریخت زمین ساخت، زاویه افت گسل، گسل شمال قزوین، البرز، ایران
  • سنگ و کانی
  • بررسی سنگ نگاری و سنگ شناسی توده نفلین سینیتی کلیبر استان آذربایجان شرقی
    رسول فردوسی، محسن موید، امین الله کمالی* صفحه 29
    توده نفلین سینیتی کلیبر در استان آذربایجان شرقی در شمال باختر ایران واقع شده است. این توده شوشونیتی به صورت نیمه ژرف در سنگ های آتشفشانی و رسوبی کرتاسه و ائوسن تزریق شده است. بر اساس طبقه بندی شیمیایی، ترکیب سنگ های توده مورد مطالعه به ترتیب فراوانی شامل سینیت نفلین دار (نفلین سینیت)، گابرو نفلین دار (گابروی شوشونیتی)، سینیت و کوارتز مونزونیت (سینودیوریت) بوده و ترکیب دایک ها و پگماتیت های همراه شامل نفلین سینیت، سینودیوریت و گابرو می باشند. بافت چیره سنگ های منطقه مورد مطالعه پورفیریتیک گرانولار و گرانولار بوده و بافت دایک های وابسته غالبا گرانولار دانه ریز، پورفیری و گرانولار دانه درشت است. با توجه به بررسی کانی شناسی و نتایج آنالیزهای XRD، کانی های سنگ ساز مهم موجود در این توده شامل ارتوکلاز، آلبیت، نفلین، الیگوکلاز، هورنبلند، اوژیت و ملانیت می باشند. سرشت ماگمای مولد این توده ها کالک آلکالن غنی از پتاسیم و شوشونیتی، متاآلومینوس و میاشکایتی است. بررسی های ژئوشیمیایی و سنگ شناسی بر اساس عناصر فرعی و کمیاب بیانگر تشکیل این سنگ ها در یک محیط زمین ساختی مرتبط با فرورانش یا پس برخوردی بوده که تنوعات سنگ شناسی آنها با تبلور تفریقی قابل توضیح است. توده های نفوذی منطقه غنی شدگی در مقادیر عناصر Sr، Ba، Th، Pb و Zn و همچنین دایک ها غنی شدگی از عناصر Sr، Pb، V و Co را نشان می دهند. عناصر کمیاب سبک (LREE)نسبت به عناصر کمیاب سنگین (HREE) غنی شدگی نشان می دهند. مقایسه توده مورد مطالعه از لحاظ مقادیر عناصر فرعی و کمیاب با توده های شاخص و مشابه دنیا بیانگر شباهت آنها با توده های آناتولی مرکزی ترکیه، Zijinshan چین و Musala هند می باشد.
    کلیدواژگان: نفلین سینیت، کلیبر، میاشکایتیک، آلکالن غنی از پتاسیم
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • تحلیل ریزرخساره های سازند آسماری در برش گرگ دره- کوه میش (گچساران)، در کمربند چین خورده- رانده زاگرس
    سید احمد بابازاده، محمد قویدل سیوکی، هدی قصابی* صفحه 31
    سازند آسماری در برش گرگ دره واقع در کوه میش (کمربند چین خورده- رانده زاگرس) به خوبی رخنمون دارد. ستبرای واقعی سازند آسماری در این ناحیه 480 متر است. این سازند از نظر تحلیل ریزرخساره ها در برش گرگ دره (کوه میش) مورد مطالعه و هفت ریزرخساره در این سازند مورد شناسایی قرار گرفت. بر این اساس، ریزرخساره ها متعلق به زیرمحیط های پهنه کشندی، لاگون نیمه محصور، لاگون محصور، پشته کربناتی، سراشیبی قاره و دریای باز ژرف هستند. یک رمپ کربناتی برای رسوب گذاری سازند آسماری در این ناحیه پیشنهاد می شود و نیز، بررسی پراکندگی روزن بران سازند آسماری در منطقه مورد مطالعه به منظور تعیین سن نهشته های این سازند، سبب شناسایی 41 جنس و 45 گونه شد. مطالعه برش مورد نظر در مجموع به شناسایی سه مجموعه زیستی زیر منجر شد:1- Lepidocyclina - Operculina - Ditrupa Assemblage Zone، 2- Peneroplis evolutus - Austrotrillina howchini Assemblage Zone، 3- Borelis melo curdica -Meandropsina iranica Assemblage Zoneزیست زون های تشخیص داده شده برای سازند آسماری، نشانگر سن الیگوسن پسین (شاتین) تا میوسن پیشین (آکی تانین- بوردیگالین) هستند.
    کلیدواژگان: سازند آسماری، کوه میش، گرگ دره، ریزرخساره، رمپ کربناتی، زیست زون
  • زمین ساخت
  • مسعود میرزایی سوزنی، علیرضا شهیدی، فاطمه علیزاده صوری صفحه 39
    برای بررسی نیروی کششی حاکم بر البرز مرکزی در بازه زمانی تریاس پایانی (نورین) تا ژوراسیک میانی (باژوسین آغازین)، سیستم های گسلیعادی و امتدادلغز همزمان با رسوب گذاری فعال در حوضه شمشک (دره بلده واقع در البرز مرکزی) مورد مطالعه قرار گرفت. منطقه مورد مطالعه، از ستبرای قابل توجهی از نهشته های گروه شمشک تشکیل شده است. با تحلیل جهت گیری 3σ حاصل از 404 سطح گسل در قالب 35 مجموعه گسلی نرمال، دو جهت اصلی کشش در راستاهای NNE ( ̊020) و NE ( ̊070) تشخیص داده شد. همچنین جهت کشش فرعی در راستای WNW ( ̊300) نیز مشاهده شده است. جهت کشش سیستم های گسلی امتدادلغز همزمان با تشکیل این رسوبات در این راستا، نشانگر وجود حوضه های برشی- کششی در منطقه است. در طول زمان تریاس- ژوراسیک لبه جنوبی اوراسیا ضمن حرکت به سمت جنوب (از حدود مدار 30 درجه به 15 درجه) در راستای حدود 40-50 درجه در جهت عقربه های ساعت گردش می کند، این امر موجب می شود که کششی شمالی- جنوبی در ابتدای رسوب گذاری گروه شمشک حاکم باشد که پس از گردش صفحه اوراسیا، کشش شمال خاوری- جنوب باختری غالب شود؛ افزون بر این در بازه زمانی نورین- رتین و توآرسین- آلنین رسوب گذاری و فرونشست حوضه رسوبی شمشک شدیدتر بوده و سبب شده راستاهای اصلی یاد شده به صورت مجزا از هم دیده شوند. کشش فرعی که در راستای WNW-ESE ( ̊307- ̊278)، دیده می شود؛ در واقع چرخش 90 درجه ای (permutation) همان راستای کشش اصلی شمالی- جنوبی است. هنگامی که نسبت Φ به صفر نزدیک (کمتر از4/0) می شود احتمال جابه جایی بین محورهای 2σ و 3σ بالا می رود و حوضه هایی با ساختار کششی دوجهتی شکل می گیرند. در حدود 80 % از ایستگاه هایی که کشش WNW-ESE را نشان می دهند، نسبت Φ پایینی دارند؛ که همین امر سبب جابه جایی محور 3σ آنها با 2σ راستای اصلی کشش شده است. در نواحی ایستگاه های یادشده و همچنین ایستگاه هایی با سیستم امتدادلغز که جهت 3σ در آنها با این راستای کشش همراه است؛ انیزوتروپی در سنگ های پوسته ای حوضه تشکیل، بالا بوده است.
    کلیدواژگان: کشش، گروه شمشک، فرونشست، اوراسیا، جابه جایی، چرخش، تنش دیرینه، گسل های عادی همزمان با رسوب گذاری
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • تفسیر زیست چینه نگاری و سیستماتیک برخی گونه های آلوئولینای سازند زیارت از کوه های سلطانیه (البرز باختری)
    مهدی هادی سیه رود، حسین مصدق*، نصرالله عباسی صفحه 39
    توالی های کربناتی سازند زیارت با معرفی برش های باغ دره و قینرجه در کوه های سلطانیه (جنوب زنجان) موقیعت های کمیابی در زون البرز خاوری به شمار می روند که دربردارنده فراوانی بالایی از روزن بران کف زی بزرگ (Large benthic foraminifera) به ویژه گونه هایی از آلوئولینا هستند. در واقع، از این توالی ها تعدادی از گونه های آلوئولینا توصیف و یک توزیع چینه شناسی مقایسه ای با گونه هایی از آلوئولینا در حوضه تتیس انجام پذیرفت که نشان دهنده یک وابستگی نزدیک با مطالعات انجام شده در بخش های مختلف از این حوضه است. همچنین، این تطابق در ناحیه مطالعه شده بر اساس شناسایی گونه های آلوئولینا مانند A. ellipsoidalis، A. laxa، A. tumida، A.cemali، A.aragonensis، A. pisiformis،A.rotundata، A. subpyrenaica، A. cf.canavari، A. canavarii، A. ex gr.cremae نشان دهنده اشکوب های ایلردین- کوئزین است.
    کلیدواژگان: آلوئولینا، ایلردین، کوئزین، زیست چینه نگاری، سازند زیارت، کوه های سلطانیه
  • سنگ و کانی
  • مطالعه سنگ نگاری و ریزساختار های سرپانتینیت های کمپلکس سیخوران (جنوب خاوری کرمان)
    داریوش اسماعیلی*، محبوبه حیدری، رضا مقدور مشهور صفحه 41
    کمپلکس اولترامافیک- مافیک سیخوران در پهنه ساختاری سنندج- سیرجان قرار دارد و شامل واحد هارزبورژیت و دونیت پورفیروکلاستیک و واحد کومولا های گابرویی لایه ای است. با مطالعه ریزساختار ها و ویژگی های ژئوشیمی سرپانتینیت هایی از هارزبورژیت ها و دونیت ها درک بهتری از فرایند های سرپانتینی شدن و جایگیری این کمپلکس به دست می-آید. بر پایه این مطالعه سه نوع ریزساختار شامل ریزساختار حالت جامد دما بالا که بیشتر در بخش شمال خاوری واحد دونیت پورفیروکلاستیک دیده می شود، ریزساختار حالت جامد دما پایین که در بخش شمال خاوری و مرکزی دونیت ها و هارزبورژیت ها گسترش یافته و ریزساختار های ساب میلونیتی و میلونیتی بیشتر در بخش هارزبورژیتی گسترش دارند، شناسایی شد. همچنین ریزساختار های رگه ای نیز در بخش میلونیتی و ساب میلونیتی دیده شده اند. رگه های مطالعه شده در اثر دو فرایند 1) انحلال و 2) بسته شدن شکاف (Crack – Seal) تشکیل شده اند. دگرشکلی ها بیشتر در نمونه های مجاور گسل آشین متمرکز بوده است. سیال های گرمابی سبب سرپانتینی شدن و تحرک آهن و عناصر دیگر از کانی های فرومنیزیم در پریدوتیت اولیه شده اند. سرپانتینیت ها محدوده (SiO2(38.8-41.7Wt) و تهی شدگی از (Al2O3(0.1-1.3 و (CaO (0.3-0.9 نشان می دهند. تهی شدگی از اکسید کلسیم و آلومینیم و غنی شدگی از کروم و نیکل نشان‍دهنده سنگ مادر دونیت یا هارزبورژیت گوشته ای تهی شده است و آنها در نمودار Cr-TiO2 در منطقه فرافرورانش قرار گرفته اند.
    کلیدواژگان: آنتی گوریت، تبلور دوباره، سیخوران، فرافرورانش، دگرشکلی
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • سنگ زیست چینه نگاری نهشته های پرمین و تریاس زیرین در برش سیبستان (شمال باختری تهران)
    نوش آفرین حقیقت*، پریسا منصوری صفحه 45
    نهشته های پرمین در برش سیبستان واقع در 65 کیلومتری شمال باختری تهران، از سه سازند تشکیل شده است. به ترتیب از پایین به بالا شامل 1) سازند دورود متشکل از 205 متر رسوبات سیلیسی کلاستیک به سن پرمین پیشین و نیز دارای 10 واحد سنگی است؛ 2) سازند روته متشکل از 178 متر سنگ آهک به سن اواخر پرمین پیشین (مرغابین (Murghabian))، دارای 5 واحد سنگی و 3) سازند نسن متشکل از 54 متر سنگ آهک، شیل و ماسه سنگ به سن جلفین (Julfian) پیشین و 8 واحد سنگی است. نهشته های پرمین با یک افق بوکسیت- لاتریت به سن جلفین خاتمه می یابد. این توالی توسط 10/ 28 متر طبقات سنگ آهک متورق خاکستری مایل به زرد سازند الیکا به دیرینگی تریاس زیرین به صورت ناپیوسته و هم شیب پوشیده می شود. با توجه به مطالعات دیرینه شناسی، تعداد سه زیست زون (biozone) از روزن بران در سازندهای روته و نسن شناسایی شده است:سازند روته:1-زون تجمعیSchubertella giraudi-Codonofusiella distincta assemblage zone)) به سن بلورین؟- کوبرگاندین.
    2-زون تجمعی (Cribrigenerina sumatruna-Langella ocarina assemblage zone) به سن مرغابین.
    سازند نسن:3-زون تجمعی (Paraglobivalvulina mira-Ichtyolaria assemblage zone) به سن میدین؟- جلفین.
    افزون بر آن، تعداد 14 جنس و گونه و یک زیرگونه از کنودونت ها شناسایی شد و نیز مطابق با زیست زون بندی (biozonation) جهانی کنودونت ها، تعداد 3 زیست زون در این برش تشخیص داده شده است:سازند روته:1- Sweetognathus whitei biozone (پرمین پیشین).
    سازند الیکا:2- Hindeodus parvus-Isarcicella isarcica biozone (تریاس پیشین).
    3- Pachycladina symmetrica-P. oblique assemblage zone (تریاس پیشین).
    کلیدواژگان: روزن بران، پرمین، تریاس زیرین، کنودونت، برش سیبستان
  • زمین ساخت
  • نرگس افسری، فتانه تقی زاده فرهمند، محمدرضا قاسمی صفحه 49
    رشته کوه های البرز بخشی از کوهزاد آلپ- هیمالیا است که در جنوب دریای کاسپین و شمال ایران مرکزی قرارگرفته است. دگرریختی پوسته در این کوهستان حاصل کوتاه شدگی بین شمال ایران مرکزی و صفحه سخت کاسپین جنوبی است. به منظور بررسی ساختار پوسته در بخش خاوری رشته کوه البرز، از داده های مربوط به بازه زمانی سال های 2004 تا 2010 میلادی که در شبکه های لرزه نگاری کوتاه دوره ساری و سمنان ثبت شده بود، برای مدل سازی تابع گیرنده موج های P استفاده شد. بررسی ما تبدیل های روشنی از مرز ناپیوستگی موهو در تابع های گیرنده P را آشکار کرد که برای تعیین مدل پوسته از آنها استفاده شد. نتایج مدل سازی مستقیم تابع های گیرنده P نشان می دهد که ژرفای پوسته از حدود 2 ± 51 کیلومتر در زیر بخش شمالی البرز خاوری به حدود 2 ± 62 کیلومتر در زیر بخش مرکزی گستره می رسد و سپس ژرفای پوسته به حدود 2 ± 52 کیلومتر در جنوب کوه های البرز خاوری می رسد.
    کلیدواژگان: البرز، ناپیوستگی موهو، تابع گیرنده P، مدل سازی مستقیم
  • سنگ و کانی
  • ژئوشیمی و پتروژنز آداکیت های دامنه جنوبی نوار افیولیتی شمال سبزوار با تکیه بر نتایج ایزوتوپ هایPb - Sr-Nd
    ابراهیم محمدی گورجی، قاسم قربانی*، هادی شفایی مقدم صفحه 51
    واحد های مورد مطالعه در شمال باختر سبزوار و در دامنه جنوبی نوار افیولیتی شمال سبزوار واقع شده است. تعداد زیادی گنبدهای آتشفشانی با ترکیب ریولیتی (گنبد ساروق، زردکوهی، کوه سفید مهر و نهر) واقع در بخش جنوبی نوار افیولیتی داورزن - سبزوار به داخل سنگ های این مجموعه افیولیتی نفوذ کرده اند. ویژگی های ژئوشیمیایی نمونه های مورد مطالعه، از جمله غنی شدگی از عناصر LREE و LILE نسبت به HREE و HFSE، بی هنجاری منفی در عناصر(TNT (Ta-Nb-Ti، سرشت پرآلومین تا متاآلومین همراه با کالک- آلکالن پتاسیم متوسط تا بالا و موقعیت آنها در نمودارهای متمایزکننده محیط های زمین ساختی، نشان دهنده آن است که این سنگ ها در یک محیط مرتبط با زون های فرورانش تشکیل شده اند. گنبد های مورد مطالعه ویژگی های ژئوشیمیایی آداکیت ها (SiO2> 69.2 wt.% و Al2O3>14.7 wt.% و MgO<0.35 wt.% و Sr > 273 ppm) غنی شدگی از عناصرLILE وLREE، تهی شدگی از عناصر HREE و Yشامل (Yb<0.86 و Y<9.7) و نسبت های بالای (Sr/Y>58و La/Yb>12.1) و به گروه آداکیت های غنی از سیلیس (SiO2≥69.2 wt%،MgO = 0.19-0.31 wt%، CaO+Na2O<7.62 wt% وSr = 273-936) تعلق دارند. بررسی های ژئوشیمیایی و ترکیبات ایزوتوپی Nd، Sr و Pb شامل (εNdi=5.60-6.10) و (87sr/86sr)i=0.7041-0.7042) و مقادیر 206Pb/204Pb=18.37-18.39، 207Pb/204Pb=15.536-15.538 و 208Pb/204Pb= 38.325-38.327) نشان از آن است که ماگمای سازنده گنبدهای مورد مطالعه از ذوب بخشی ورقه اقیانوسی فرورانده شده (دارای ترکیب سنگ شناسی گارنت آمفیبولیت) ایجاد شده و سپس از راه تبلور تفریقی تحول یافته است.
    کلیدواژگان: سنگ شناسی، آداکیت های پرسیلیس، ایزوتوپ های Sr، Nd، Pb، سبزوار
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • معرفی جلبک های آهکی خانواده داسی کلادآسه آ و ژیمنوکدی آسه آ پرمین، در برش چینه شناسی پیراسحاق، جنوب جلفا، با گزارشی از حضور جنس Tabasoporella از خانواده داسی کلادآسه آ در شمال باختر ایران
    ملیحه صادقی*، کوروش رشیدی، رحیم شعبانیان صفحه 55
    توالی سیستم پرمین در برش چینه شناسی پیراسحاق حدود 1400 متر ستبرا دارد که 100مترقاعده آنشاملسازنددورود،1100مترشاملسازند روتهو200مترشاملسازندنسناست. مرز زیرین توالی با ناپیوستگیروی مجموعه سنگ های خروجیدونین قرارگرفته و مرز فوقانی آنها به صورت پیوسته و همشیب بهسنگ آهک های صفحه ای و زردرنگ سازند الیکا به سنتریاس پیشین و میانی تبدیل می شود. بهمنظور شناسایی جنس و گونه های مختلف جلبک های آهکی موجود دراین توالی220 نمونه برای مطالعات میکروسکوپی به طور سیستماتیک از پایین به بالا و براساس تغییرات سنگ شناختیدر جهت عمود بر امتداد لایه ها برداشت شد.در اینمطالعه، 7 جنس و 9 گونه جلبک سبز داسی کلادآسه شامل: Mizziasp.، Mizziavelebitana، Mizziacornuta،Macroporella sp.،Macroporella cf. nuda، Paraepimastoporalongutuba،Epimastopora sp.،Epimastoporasymetrica، Epimastoporella japonica، Epimastoporalikana، Tabasoporellatulipaformis، Gyroporella sp.، Gyroporellanipponicaو 2 جنس و 5 گونه جلبک از خانواده ژیمنوکدی اسه شامل:Permocalculussp.،PermocalculusPlumosus، Permocalculuscf.dikenliderensis،Permocalculustenellus،Gymnocodiumsp.،Gymnocodiumbellerophontis، در سازندهای روتهو نسن مورد شناساییقرارگرفتند.همچنین جلبک Tabasoporellatulipaformisمتعلق به خانواده داسی کلادآسه آ که از سازند جمال معرفی شده است؛ نخستین بار در واحدهای آهکی شمال باخترکشور شناسایی و گزارش شد.
    کلیدواژگان: پرمین، جلبک های آهکی، داسی کلادآسه آ، ژیمنوکدی آسه آ، جلفا، پیراسحاق، روته، نسن
  • زمین ساخت
  • نیره صبور، محمدرضا قاسمی، معصومه اسکندری، علی نظری فهندری، منوچهر قرشی، فریدون سیناییان صفحه 57
    گسله های لرزهزا بسته به رسیدگی ساختاری (structural maturity) خود ممکن است در یک تکه و یا تکه های چندگانه گسیخته شوند، همچنین میتوانند لغزشهای متفاوتی را بر روی آن تکه ها از خود نشان دهند. گسله های رسیده به گونه گسیختگیهای دراز با دامنه لغزش کم و گسله های نارس به گونه گسیختگیهای کوتاهتر اما پرانرژیتر میشکنند. از سوی دیگر گسله های رسیده در تکرار فعالیت لرزه خیزی خود به صورت خوشه ای رفتار می کنند در حالیکه این پدیده را در گسله های نارس نمی توان یافت. همچنین جنبش زمین حاصل از فعالیت گسل های نارس، شدیدتر از جنبش مربوط به گسل های رسیده است. در این پژوهش ما به ارزیابی رسیدگی برخی گسله های مهم گستره خاور ایران بر اساس تکه بندی، درازای گسیختگی، میزان جابه جایی بر روی گسله و الگوی تکرار رویداد زمین لرزه بر روی گسله ها پرداختیم. طیف پاسخ جنبش زمین لرزه های بزرگی که بر روی این گسله ها روی داده اند و در میدان نزدیک ثبت شده اند، مورد تحلیل قرار گرفت. زمین لرزه ها با سازوکار های گوناگون و با بزرگایی در محدوده 1/7
    کلیدواژگان: رسیدگی ساختاری، گسله های رسیده و نارس، جنبش زمین در میدان نزدیک، خاور ایران، الگوی فرگشت فعالیت لرزه خیزی، لرزه زمین ساخت
  • سنگ و کانی
  • کانی شناسی و زمین شیمی کرومیتیت های چشمه بید(نیریز) به منظور تعیین جایگاه زمین ساختی
    بتول تقی پور، مصطفی نژادحداد*، محمدعلی مکی زاده، موسی نقره ییان، پروین رحیمی صفحه 63
    سنگ های دونیتی و هارزبورگیتی سرپانتینیتی شده افیولیت های شمال باختر نیریز به سن کرتاسه پسین، میزبان انبانه های کرومیتیتی در معدن چشمه بید هستند. این کرومیتیت ها به صورت توده های عدسی شکل در اندازه های مختلف و به دنبال یکدیگر قرار دارند. مهم ترین بافت های قابل مشاهده شامل بافت های توده ای، گرهکی، دانه پراکنده و لایه ای است که نشان دهنده ته نشست از یک ماگمای در حال سرد شدن هستند. بررسی های کانی شناسی نشان دهنده ذوب پیروکسندر پریدوتیت میزبان و رشد دوباره بلورهای الیوین در بخش غلاف دونیتی است. شیمی کانی کرومیت بیانگر عدد کروم بالا(72 تا 77)، عدد منیزیم بالا(62 تا 69) و مقدار TiO2 پایین(04/ 0 تا 14/ 0 درصد) در کرومیتیت های معدن چشمه بید است که قابل مقایسه با کرومیتیت های تشکیل شده از ذوب درجه بالای گوشته هستند. میانگین مجموع عناصر گروه پلاتین در نمونه های این معدن حدود ppb 85/ 212 است که در مقایسه با برخی از توده های کرومیتیتی نیریز مانند منطقه تنگ حنا(ppb 1556) بسیار کمتر است و نشان دهنده رقیق شدگی به دلیل درصد بالاتر ذوب ماگمای مادر کرومیتیت های چشمه بید است. مقدار عناصر کمیابNi، Co، Zn، Mn، Ga،V در نمونه های کرومیتی و غلاف دونیتی دربرگیرنده آنها به ترتیب برابر با 17 تا 24، 466 تا 842، 852 تا 1084، 22 تا 84، 115 تا 171، 852 تا 1220 پی پی ام است. روند توزیع عناصر کمیاب خاکی و ایتریم(REY) در سنگ میزبان و کرومیتیت های الگوی U شکل نشان می دهد که مشخص کننده واکنش مذاب غنی از مواد فرار و عناصر کمیاب خاکی(منشا بونینیتی ماگمای مادر) با سنگ میزبان است. بدین ترتیب به نظر می رسد که کرومیتیت های معدن چشمه بید نیریز در نتیجه نفوذ ماگمای بونینیتی با منشا گوشته اولیه و درجه بالای ذوب سنگ میزبان پریدوتیتی در زون بالای فرورانش جزیره کمانی تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: کرومیتیت، ماگمای بونینیتی، زون بالای فرورانش، معدن چشمه بید، نیریز
  • زمین ساخت
  • زینب اسدی، مهدی زارع صفحه 67
    شناخت ویژگی های دیرینه لرزه شناختی و توان لرزه زایی گسل های هر منطقه برای برآورد میزان خطر زمین لرزه از اهمیت ویژه ای برخوردار است. استفاده از نشانه های زمین ریخت شناختی (Geomorphic markers) به عنوان روشی غیرمستقیم در مطالعات دیرینه لرزه شناختی برای شناخت ویژگی های جنبایی زمین ساختی هر منطقه و برآورد توان لرزه زایی گسل های آن، روشی مناسب و کاربردی در مناطق کوهستانی است. در این میان، زمین لغزش های بزرگ (Gigantic Landslide) را نشانه مناسبی می توان برشمرد. این زمین لغزش ها معمولا با عوامل زمین ساختی مرتبط بوده و در بسیاری موارد زمین لرزه به عنوان محرک آنها عمل می کند. در پژوهش حاضر، زمین لغزش های بزرگ در دره نور(البرز مرکزی) به عنوان نشانه زمین ریخت شناختی برای شناخت شرایط لرزه ای منطقه و توان لرزه زایی گسل های آن به کار گرفته شده اند. در حوالی این دره زمین لرزه تاریخی گزارش نشده است، اما وجود زمین لغزش های بزرگ و قدیمی مرتبط با زمین لرزه نشان از رخداد زمین لرزه هایی متعدد و بزرگ در بازه فراتر از تاریخ در منطقه دارد. با توجه به ویژگی های ریخت شناختی این زمین لغزش ها، سه رده سنی مختلف(هولوسن پسین، هولوسن پیشین و پلیستوسن پسین) برای آنها تعیین شده است که این امر امکان شناسایی رخداد زمین لرزه های متعددی در منطقه را فراهم نموده است. از سوی دیگر با توجه به حجم مواد جابه جا شده، زمین لرزه های مسبب می توانند بزرگایی از 49/0 ± 7/7 تا 49/0 ± 9/7 را نشان دهند. با توجه به توزیع مکانی این زمین لغزش ها و شواهد دیگر، احتمالا قطعه خاوری گسل بلده به عنوان مسبب اصلی زمین لرزه های عمل کرده است.
    کلیدواژگان: زمین لغزش های بزرگ، دیرینه لرزه شناسی غیرمستقیم، توان لرزه زایی، زمین لرزه پیش از تاریخ، دره نور(البرز مرکزی)
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • زیست زون بندی و دیرین بوم شناسی سازند سورگاه در برش سد ایلام، جنوب ایلام
    طیبه اکبری، لیدا بخشنده* صفحه 67
    با توجه به اهمیت نانوپلانکتون های آهکی در تعیین سن طبقات رسوبی، سازند سورگاه در برش سد ایلام در منطقه کبیرکوه ایلام مورد مطالعه قرار گرفت. این سازند بیشتر از شیل های خاکستری تیره رنگ تشکیل شده است. در برش نمونه، ستبرای سازند سورگاه 7/ 153 متر اندازه گیری شده است. از این طبقات رسوبی 109 نمونه از رسوبات شیلی برداشت و پس از مراحل آماده سازی، نانوپلانکتون های آهکی موجود در آن مطالعه و عکس برداری شد. در نتایج به دست آمده از مطالعات تاکسونومی نانوپلانکتون های آهکی، 16 خانواده، 44 جنس و 80 گونه شناسایی شده است. بر پایه الگوی پراکندگی نانوفسیل های یافت شده از این برش و اولین پیدایش گونه های شاخص و تجمع فسیل های همراه، پهنه های نانوفسیلی CC13 تا CC15 یا Uc 8- Uc 12 از الگوهای استاندارد جهانی شناسایی شد. بر پایه این زیست زون ها، رسوبات کرتاسه بالایی در منطقه مورد مطالعه سن تورونین- سانتونین پیشین را دربر می گیرد.
    کلیدواژگان: نانوفسیل، سازند سورگاه، برش نمونه، تورونین پسین، سانتونین پیشین
  • سنگ و کانی
  • سنگ شناسی و دمافشارسنجی میکاشیست های خلج (جنوب مشهد)
    رامین صمدی*، حسن میرنژاد، علی اکبر بهاری فر، سید جمال شیخ ذکریایی صفحه 75
    در شمال باختری منطقه خلج واقع در جنوب مشهد، واحدهای دگرگونی فیبرولیت گارنت استارولیت میکاشیست و استارولیت گارنت میکاشیست در امتداد جنوب خاوری تا شمال باختری و به موازات مجموعه دگرگونی کوه معجونی رخنمون دارند. کانی شناسی این دو واحد دگرگونی مشابه بوده و دارای کوارتز، بیوتیت، استارولیت، آلماندین، مسکوویت، زیرکن و ایلمنیت هستند؛ افزون بر این، فیبرولیت گارنت استارولیت میکاشیست دارای فیبرولیت و استارولیت گارنت میکاشیست دارای کلریت و تورمالین است. نتایج فشارسنج GBMAQ و دماسنج گارنت - بیوتیت بیانگر دماهای 560 و 605 درجه سانتی گراد برای فیبرولیت گارنت استارولیت میکاشیست در فشار 5/ 3 و 5 کیلوبار و دمای 489 و 547 درجه سانتی گراد (در محدوده فشار 5/ 3 تا 5 کیلوبار) برای استارولیت گارنت میکاشیست است. روند افزایش دما و فشار در هنگام رشد گارنت بیانگر تاثیر رخداد دگرگونی ناحیه ای و حرارتی بر تشکیل این سنگ ها است. بر اساس بررسی و مقایسه مجموعه های کانی شناسی در سیستم KFMASH، درجه دگرگونی ناحیه ای در حد اوایل رخساره آمفیبولیت (در استارولیت گارنت میکاشیست) تا رخساره آمفیبولیت میانی (در فیبرولیت گارنت استارولیت میکاشیست) است. نفوذ توده گرانیتوییدی خلج و انتشار حرارتی آن موجب افزایش دمای دگرگونی به اوایل رخساره آمفیبولیت (در استارولیت گارنت میکاشیست) و رخساره آمفیبولیت میانی (در فیبرولیت گارنت استارولیت میکاشیست) و در نتیجه پایداری و تشکیل فیبرولیت در نمونه های نزدیک تر به توده (فیبرولیت گارنت استارولیت میکاشیست) شده است.
    کلیدواژگان: شیمی کانی، دماسنجی، فشارسنجی، متاپلیت، خلج، مشهد
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • تعیین سن نهشته های کربنیفردر برش چینه شناسی خمس، شمال خاوری خلخال بر اساس روزن بران
    رحیم شعبانیان*، ناهیده غنی زاده، مهین محمدی کمیجانی، نسرین روحی صفحه 77
    در این مطالعه 60 نمونه از نهشته های مربوط به کربنیفر در برش چینه شناسی خمس واقع در 40 کیلومتری جنوب خاوری خلخال از نظر محتوی روزن بران مورد بررسی قرار گرفت. توالی دریایی کربنیفر برش چینه شناسی خمس با ستبرای 5/163 متر متشکل از سنگ آهک و سنگ آهک های دولومیتی به رنگ سیاه تا خاکستری است. مرز زیرین برش مورد پژوهش با سنگ آهک های کرم رنگ کرتاسه به صورت گسل بوده و با گسترش سیل های تیره رنگ در مرز این دو واحد مشخص می شود. مرز بالایی آن نیز با ناپیوستگی دگرشیب با کنگلومرای پلی ژنتیک به سن پلیوسن پوشیده می شود. برش خمس از دیدگاه سازندی تاکنون نام گذاری نشده است. بنابراین در این پژوهش سعی شده است تا با شناسایی جامعه روزن بران و تعیین سن آنها و همچنین تطابق لایه های در برگیرنده شان با نهشته های کربنیفر در دیگر نواحی ایران، جایگاه چینه شناسی آن تعیین شود. در این پژوهش 30 جنس و 25 گونه از روزن بران کف زی شناسایی شده است که برای اولین بار در این ناحیه مورد بررسی قرار گرفته اند. بر اساس پراکندگی چینه شناسی روزن بران شناسایی شده، حضور جنس های شاخص و مقایسه جامعه روزن بران مورد پژوهش با روزن بران نهشته های کربنیفر سازند قزل قلعه، سازند باقرآباد، سازند مبارک و بخشی از سازند سردر، می توان سن ویزئن پسین تا باشکرین پیشین را برای ردیف دریایی کربنیفر خمس تعیین کرد.
    کلیدواژگان: روزن بران، ویزئن پسین، باشکرین، کربنیفر، خمس، خلخال
  • زمین ساخت
  • مهدی نجفی، علی یساقی، عباس بحرودی، شهرام شرکتی، جاما ورجس صفحه 79
    بلندای قدیمی فارس که حاوی 15 درصد از کل ذخایر گاز اکتشاف شده در جهان است در جنوب خاور کمربند چین- رانده زاگرس قرار دارد. اطلاعات زیر سطحی که در خلال اکتشافات اخیر در این منطقه به دست آمده اند نشان از پیچیدگی سبک چین خوردگی تاقدیس ها در ژرفای پوشش رسوبی می دهند که دانستن آن برای مدل سازی سیستم هیدروکربنی منطقه و تعیین اولویت ساختارها برای حفاری اکتشافی ضروری است. این مطالعه با ارائه یک برش ساختاری ناحیه ای به طول 130 و ژرفای 12 کیلومتر که بر اساس تلفیق برش های لرزه ای، داده چاه های اکتشافی و برداشت های میدانی تهیه شده است، به بررسی سبک چین خوردگی در بلندای قدیمی فارس پرداخته است. نتایج این بررسی نشان دادند که تغییرات سبک چین خوردگی، با تغییر در ویژگی های مکانیکی واحدهای رسوبی، در عرض بلندای قدیمی فارس و همینطور از سطح تا ژرفای پوشش رسوبی روی می دهد. چین ها در ژرفای بین 8 تا 12 کیلومتر جدایش می یابند به گونه ای که سازوکار غالب دگرریختی پوشش رسوبی، چین خوردگی جدایشی و به دنبال آن چین خوردگی جدایشی گسلیده است. در میانه پوشش رسوبی، نهشته های تبخیری تریاس با بیش از دو برابر افزایش ستبرای زمین ساختی در برخی ساختارها، هندسه توالی پس از تریاس را از مخازن گازی کربناتی پرموتریاس جدا کرده اند. بازگردانی و موازنه برش ساختاری ناحیه ای نشان داد که میزان کوتاه شدگی حاصل از چین خوردگی و گسلش در عرض بلندای کهن فارس حدود 20 درصد است. برش ساختاری موازنه شده همچنین نشان داد که حداقل دو گسل پی سنگی معکوس با ایجاد رخنمون واحدهای قدیمی در فرادیواره و ایجاد اختلاف در تراز ناودیس ها، بر دگرریختی پوشش رسوبی موثر بوده اند.
    کلیدواژگان: کمربند چین خورده، رانده زاگرس، بلندای قدیمی فارس، سبک چین خوردگی، افق جدایش، گسل پی سنگی، کوتاه شدگی هندسی
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • زیست زون بندی سازند گورپی در مقطع بانروشان (جنوب باختر ایلام) بر پایه روزن بران پلانکتونیک
    لیدا بخشنده*، خسرو خسروتهرانی، طیبه محتاط، سید حمید وزیری، فریده کشانی صفحه 85
    سازند گورپی در حوضه زاگرس، جنوب باختر ایران جای گرفته است. این سازند در برش بانروشان، جنوب باختر ایلام، شامل 225 متر شیل با میان لایه های مارن و دارای دو عضو سیمره (لوفا) و امام حسن با سنگ شناسی سنگ آهک است. مرزهای زیرین و بالایی این سازند با سازند های ایلام و پابده پیوسته است. مطالعات انجام شده روی روزن بران در این برش منجر به شناسایی 46 گونه متعلق به 13 جنس از روزن بران پلانکتونیک شد. بر پایه روزن بران پلانکتونیک، سازند گورپی به10 زیست زون جهانی تقسیم شد که این زیست زون ها از قدیم به جدید عبارتند از: زیست زون شماره یک: Globotruncanita elevata Partial Range Zone؛ زیست زون شماره دو: Globotruncana ventricosa Interval Zone؛ زیست زون شماره سه: Globotruncanita calcarata Interval Zone؛ زیست زون شماره چهار: Globotruncanella havanensis Partial Range Zone؛ زیست زون شماره پنج: Globotruncana aegyptiaca Interval Zone؛ زیست زون شماره شش: Gansserina gansseri Interval Zone؛ زیست زون شماره هفت: Contusotruncana contusa Interval Zone؛ زیست زون شماره هشت: Abathomphalus mayaroensis Interval Zone؛ زیست زون شماره نه: Parasubbotina pseudobulloides Interval Zone؛ زیست زون شماره ده: Globanomalina pseudomenardii Interval Zone. براساس این روزن بران پلانکتونیک، سن سازند گورپی در منطقه مورد مطالعه کامپانین پیشین تا پالئوسن است.
    کلیدواژگان: سازند گورپی، زاگرس، کامپانین پیشین، پالئوسن، زیست زون، برش بانروشان
  • سنگ و کانی
  • سازوکار جایگیری توده گرانیتوییدی چالو با استفاده از روش فابریک مغناطیسی
    مریم شیبی*، پروین مجیدی صفحه 87
    توده گرانیتوییدی چالو در جنوب دامغان از دو واحد مونزودیوریت و کوارتزدیوریت تشکیل شده و به درون سنگ های آتشفشانی ائوسن تزریق شده است. سازوکار جایگیری این توده با استفاده از روش ناهمگنی قابلیت پذیرفتاری مغناطیسی (AMS) مورد مطالعه قرار گرفته است. میانگین پذیرفتاری مغناطیسی اندازه گیری شده (Km، برحسب μSI) در کوارتزدیوریت ها و مونزودیوریت های سالم، به ترتیب 31608 و 33726 است و بنابراین جزو گرانیتوییدهای فرومغناطیس به شمار می روند. در این توده گرانیتوییدی، مگنتیت عامل اصلی پذیرفتاری مغناطیسی و بیوتیت و پیروکسن از دیگر حامل های فرعی رفتار مغناطیسی هستند. بررسی های صحرایی، سنگ نگاری و فابریک های مغناطیسی نشان می دهد که توده نفوذی یادشده در دو مرحله و با دو سازوکار متفاوت جایگیری کرده است. واحد مونزودیوریتی با بافت چیره پورفیروییدی و الگوهای خطوارگی و برگوارگی شمالی- جنوبی موازی با حاشیه توده در امتداد بازشدگی های کششی یک پهنه برشی راستالغز جایگیری و واحد کوارتزدیوریتی همزمان یا کمی پس از واحد مونزودیوریتی به صورت دایک جایگیری کرده است. الگوی فابریک مغناطیسی و همچنین کلوچه ای بودن شکل بیضوی مغناطیسی همراه با بافت چیره تراکیتوییدی در این واحد با الگوی فابریک غیر عادی در دایک ها همخوانی دارد و جهت گیری کانی پلاژیوکلاز جهت جریان ماگما را نشان می دهد. در برخی از ایستگاه ها به دلیل فرایند دگرسانی گرمابی کانی مگنتیت از دید اندازه بلوری کوچک و یا به هماتیت دگرسان شده و هر دو عامل سبب کاهش در مقدار پذیرفتاری مغناطیسی شده است. ریزساخت های موجود در این توده بیشتر ماگمایی و نشان دهنده بالا بودن درصد مذاب به بلور در هنگام جایگیری توده و یا نبود تنش های زمین ساختی پس از تبلور کامل ماگماست.
    کلیدواژگان: ناهمسانگردی پذیرفتاری مغناطیسی، سازوکار جایگیری، توده گرانیتوییدی چالو، دامغان
  • زمین ساخت
  • محمد ناظمی، منوچهر قرشی، محمدرضا قاسمی، مهران آرین صفحه 91
    مطالعه ویژگی های زمین ریختی بادزن های آبرفتی در پهلوهای باختری و خاوری کوهستان شتری واقع در خاور طبس دو دسته مختلف از این بادزن ها را آشکار می سازد. دسته اول از این بادزن ها کهن تر و دارای گسترش بیشتری هستند و راس آنها در پای کوهستان شتری و پایشان تا بخش های میانی دشت هم می رسد. این بادزن ها که در حال حاضر رسوب گذاری مجرای اصلی بر روی آنها انجام نمی شود، اغلب شامل رسوبات آبرفتی کهن با پوشش نازکی از رسوبات آبرفتی جوان تر هستند. دسته دوم که به صورت یک بادزن جوان و پویا می باشند در انتهای بادزن های دسته اول و یا در پای کوهستان شتری- در بخش های جنوبی - قرارگرفته اند. می توان گفت در مورد دسته اول فرایند رسوب گذاری پویا و جدید توسط مجرای اصلی ایجادکننده بادزن به بخش های پایین تر و پای بادزن منتقل شده است ولی در مورد دسته دوم این عمل در راس بادزن و بر روی رسوبات کهن تر انجام می شود. به عبارت دیگر دسته اول بادزن ها شامل دو بخش آشکار کهن و پویا(نوین) است ولی دسته دوم همگی بادزن های جدید و پویا هستند. مطالعه انجام شده نشان می دهد که الگوی زمین ریختی دو نوع بادزن یادشده ارتباط آشکاری با موقعیت و سازوکار گسل های جنبا و نیز سطوح زمین ریختی موجود در دشت طبس و دامنه های خاوری کوهستان شتری داشته است و به عبارت دیگر با سازوکار فرگشت ساختاری این کوهستان مرتبط است. الگوی یادشده به گونه ای است که هر جا گسل جنبای زمین لرزه ویرانگر سال 1357 طبس در مرز کوه و دشت قرار دارد و در راستای آن کوهستان شتری فراخاست می نماید، بادزن های جوان نوع دوم و هر جا که گسل یادشده در اثر پیشرفت پیشانی جنبش های ساختاری در بخش های میانی دشت قرارگرفته است و در راستای آن بخش کهن بادزن و کوهستان باهم در حال فراخاست هستند، بادزن های نوع اول-با دو بخش مجزا- تشکیل یافته است. این فراخاست به صورت گسلش و چین خوردگی پویا همراه با لغزش های بین لایه ای در حال انجام است. پیشرفت پیشانی جنبش های ساختاری در طی فرگشت زمین شناختی کوهستان شتری سبب ایجاد چهار سطح زمین ریختی متفاوت همراه با سه نسل از بادزن های آبرفتی مختلف شده است. بدین ترتیب بامطالعه الگوی زمین ریختی بادزن های آبرفتی می توان داده های پر ارزشی را در مورد موقعیت گسل های جنبای کواترنری در دشت های آبرفتی به دست آورد. به طوری که این الگو وجود یک گسل جنبا در نزدیکی شهر بشرویه -خاور کوهستان شتری- را نشان می دهد. اگر چه از این گسل هیچ زمین لرزه مهمی تاکنون گزارش نشده ولی شواهد ریخت زمین ساختی نشان از پویایی آن داشته و از این رو، رخداد زمین لرزه های بزرگ در آینده در اثر جنبش آن دور از انتظار نیست.
    کلیدواژگان: طبس، کوهستان شتری، بادزن آبرفتی، ریخت زمین ساخت، گسل جنبا، فراخاست
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • متغیرهای محیطی مجموعه مرجانی کربنیفر پسین (اشکوب باشکیرین) سازند سردر در برش زلدو (کوه های ازبک کوه، خاور ایران مرکزی)
    مهدی بادپا*، کاوه خاکسار، علیرضا عاشوری، محمد خانه باد صفحه 97
    مجموعه غنی از مرجان های کربنیفر در سازند سردر، در برش چینه شناسی زلدو وجود دارد. پس از آماده سازی نمونه ها، بیش از 200 مقطع میکروسکوپی از مرجان ها و میکروفاسیس افق های دارای این سنگواره ها برای تشخیص متغیرهای محیطی مطالعه شدند. اجتماع مرجانی مورد مطالعه به دیرینگی باشکیرین (کهن ترین اشکوب کربنیفر پسین) است و در 2 افق قراردارد، بر پایه ژئومتری کلنی ها و فاصله میان آنها، فراوانی و توزیع مرجان ها و نیز مطالعه ریزرخساره، زیستگاه مرجان های افق اول از نوع «چمنزارهای مرجانی ساب نوع B1» است و افق دوم یک «بیوستروم مرجانی ساب نوع C2» را تشکیل می دهد. این مرجان ها در محیط های لاگون به سوی سد و در دریای باز به سوی سد در یک سکوی کم ژرفا گسترش داشتند. مجموعه مرجانی مورد مطالعه، در آب های کم ژرفای گرم و شفاف با شوری عادی و اکسیژن بالا در زون نوری زندگی می کردند. مرجان های روگوزای فاسیکولیت Fomichevella وHeintzella با بیشترین فراوانی، چهارچوب اصلی این مجموعه را تشکیل می دهند. کلنی های روگوزای Fomichevella و Minatoa بیشترین گوناگونی و کلنی -تابولای Michelinia کمترین فراوانی و گوناگونی را دارند.
    کلیدواژگان: کربنیفر، متغیرهای محیطی، باشکیرین، مرجان، ازبک کوه، سازند سردر
  • سنگ و کانی
  • زمین شناسی، ژئوشیمی و پتروژنز آتشفشان بزمان: جنوب خاوری ایران
    کیوان شیعیان، جلیل قلمقاش*، منصور وثوقی عابدینی، فریبرز مسعودی صفحه 99
    آتشفشان بزمان در کمان ماگمایی مکران قرار دارد. سنگ های آذرآواری و گدازه ای با ترکیب ریوداسیتی تا بازالتی با ماهیت کالک آلکالن در زمان کواترنری از دهانه های اصلی و جانبی این آتشفشان فوران کرده اند. نمودارهای چند عنصری بهنجارشده براساس ترکیب گوشته اولیه، غنی شدگی عناصر LIL نسبت به عناصر HFS و بی هنجاری منفی عناصرNb و Ti را نشان می دهد. همچنین الگوی توزیع عناصر خاکی کمیاب بهنجار شده بر پایه کندریت، غنی شدگی LREE نسبتHREE را با بی هنجاری منفی Eu نشان می دهد. این شکل های ژئوشیمیایی نشانگر آن است که سنگ های آتشفشانی بزمان، در یک موقعیت فرورانشی و از ذوب بخشی یک گوشته متازوماتیسم شده تشکیل شده اند. بر پایه نمودارهای La/Yb در برابر Dy/Yb وLa/Sm در برابر Sm/Yb منشا ماگمایی بزمان ترکیب فلوگوپیت اسپینل لرزولیت و یا فلوگوپیت گارنت لرزولیت داشته است.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، پتروژنز، آتشفشان، فرورانش، کمان قاره ای، بزمان، سیستان، ایران
  • زمین ساخت
  • جعفر حسن پور، سید احمد علوی، سلمان جهانی، محمدرضا قاسمی صفحه 101
    دیاپیر نمکی دادنجان، در هسته تاقدیس دادنجان، متمایل به یال جنوب باختری آن و در ناحیه فارس کمربند ساده چین خورده کوهزاد زاگرس رخنمون یافته است. این دیاپیر در حال حاضر در یک پهنه تراکششی واقع در میان قطعات همپوشان پهنه گسل راست بر کره بس قرار گرفته است. منشا این دیاپیر، سری تبخیری هرمز به سن پرکامبرین پایانی-کامبرین آغازی است. هندسه چینه های پیرامون دیاپیر، فعالیت دراز مدت نمک را پیش از کوهزایی زاگرس به واسطه پدیده فروسازش (downbuilding) پیشنهاد می کند، که در آن چین خوردگی برآویخته (drape folding) کم ژرفا و هم زمان با رسوب گذاری منجر به تشکیل چینه های نازک شده و چرخیده در نزدیکی دیاپیر در حال خیزش شده است. توالی های نمک جنبش (halokinetic sequences) در نزدیکی این دیاپیر، در دو سوی آن از لحاظ هندسی به طور کامل متفاوت هستند. این تفاوت نشان دهنده برهم کنش های متفاوت خیزش نمک-انباشتگی رسوب در دو سوی دیاپیر است. دیاپیر نمکی دادنجان و تاقدیس مرتبط با آن، از دو سو با ناودیس های گسترده با پوشش رسوبی ستبر تر نسبت به تاقدیس های همسایه محدود می شوند. این ناودیس ها به عنوان مراکز رسوب گذاری برای دیاپیر در حال خیزش دادنجان در زمان های پیش از کوهزایی عمل کرده اند، به گونه ای که با انباشت حجم قابل توجهی از رسوبات وارده، خیزش نمک به وسیله سازوکار فروسازش را آسان کرده اند. در طول چین خوردگی نئوژن زاگرس، پوشش رسوبی ستبر در درون این ناودیس ها در برابر چین خوردگی مقاومت کرده و تا حدی انتقال عادی تنش را به طور محلی آشفته کرده است. بنابراین این ناودیس ها از پیشروی عادی و گسترش شکل منظم تاقدیس ها، چه به صورت طولی و چه به صورت عرضی جلوگیری کرده اند. چین خوردگی زاگرس در زمان نئوژن، دیاپیر نمکی را چلانده (squeezing) و سبب تشدید فعالیت و خروج بخشی از نمک موجود در ستون ساختار نمکی شده است.
    کلیدواژگان: زاگرس، سری هرمز، دیاپیر نمکی دادنجان، فروسازش، توالی های نمک جنبش، گسل کره بس
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • زیست چینه نگاری سازند پابده بر مبنای نانوفسیل های آهکی در تاقدیس گورپی
    آذین آهی فر، انوشیروان کنی*، حسن امیری بختیار صفحه 107
    در این مطالعه سازند پابده در برش های نمونه، تنگ حتی و یال شمالی از تاقدیس گورپی واقع در حوضه رسوبی زاگرس، با استفاده از نانوفسیل های آهکی مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعه اسلایدهای تهیه شده از 1508 نمونه برداشت شده منجر به شناسایی و ثبت 256 گونه متعلق به 59 جنس از 22 خانواده شد که بر پایه پراکندگی آنها رده بندی زیست چینه نگاری توالی های یادشده ممکن شد. نتایج حاصل نشان از آن دارد که بر پایه الگوی زیست زون بندی (Martini (1971 زون های نانوفسیلی NP4-NP24 در برش نمونه و زون های NP5-NP23 در برش تنگ حتی و یال شمالی تاقدیس گورپی حضور دارند و بر همین اساس سن سازند پابده پالئوسن پیشین تا الیگوسن پیشین تعیین می شود.
    کلیدواژگان: نانوفسیل های آهکی، سازند پابده، تاقدیس گورپی، زاگرس
  • سنگ و کانی
  • مطالعات رخساره شناسی آتشفشان بیدخوان (استان کرمان)
    شهرام خلیلی مبرهن*، حمید احمدی پور صفحه 111
    آتشفشان بیدخوان در استان کرمان و کمربند ولکانو- پلوتونیک ارومیه - دختر واقع و ساختمان آن شامل تناوبی از گدازه ها و مواد آذرآواری مختلف است. این آتشفشان از نظر سنی نسبتا جوان (میوسن تا پلیوسن) است و ساختاری تا حدودی سالم دارد، به طوری که هدف مناسبی برای مطالعات رخساره شناسی به شمار می رود. بر اساس مطالعات رخساره ای، می توان ساختمان آتشفشان بیدخوان را در چهار رخساره تفکیک کرد. رخساره مرکزی در محل کالدرا واقع شده و واحدهای سنگی خاصی چون توده نفوذی نیمه ژرف دگرسان شده، برش های گدازه ای، دایک های حلقوی و شعاعی دارد. رخساره نزدیک آتشفشان به صورت دیواره های پرشیب و مرتفع در اطراف کالدرا گسترش پیدا کرده و ساختار چینه ای را به خوبی نشان می دهد که در آن، توالی های ستبر واحدهای آذرآواری ریزشی، خیزابی، جریانی و گدازه به صورت متناوب قرار گرفته اند. رخساره میانی با بیشترین گسترش، به طور عمده از مواد آذرآواری خیزابی، جریانی، گدازه و لایه های متعدد لاهار تشکیل شده است. رخساره دور آتشفشان بیدخوان، ستبرای کمی دارد و شامل رسوبات رودخانه ای درشت دانه ای است که در اثر تحرک دوباره محصولات اولیه آتشفشان و حمل آنها توسط رودخانه ها به وجود آمده اند. مطالعات رخساره ای نشان می دهد که ساختمان آتشفشان بیدخوان در اثر چندین فاز فورانی انفجاری ایجاد شده که برخی از آنها با دخالت آب همراه بوده اند و فاصله زمانی زیادی میان فوران ها وجود نداشته است. ویژگی هایی چون جوش خوردگی شدید و رنگ نهشته های آذرآواری نشان می دهد که این واحدها در زمان تشکیل، دمای بالایی داشته و در خشکی تشکیل شده اند. رخساره مرکزی آتشفشان بیدخوان می تواند محل مناسبی برای اکتشاف مس و مولیبدن پورفیری باشد.
    کلیدواژگان: بیدخوان، کانی سازی کالدرا، رخساره آتشفشانی، آتشفشان مرکب، بردسیر
  • زمین ساخت
  • مجید نعمتی، عبدالرضا قدس، محمدرضا قاسمی صفحه 115
    در نبود یک سنجه (مقیاس) مناسب، برای برآورد ML در گستره البرز خاوری، 1113 بیشینه دامنه مصنوعی وود- اندرسون از 215 زمین لرزه برداشت شده با 23 ایستگاه در البرز خاوری- میانی بررسی شدند. این داده ها همامیختی از داده های دو شبکه لرزه نگاری محلی سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور و داده های شبکه های لرزه نگاری موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران می باشند. دو شبکه لرزه نگاری محلی یاد شده به مدت 9 ماه به صورت ناپیوسته در سال های 2007 و 2008 در البرز خاوری- میانی راه اندازی شده بودند. پس از پردازش داده ها با برازش یک رابطه پارامتریک که در آن پخش هندسی، میرایی ذاتی و تصحیحات ایستگاهی در نظر گرفته شده اند، رابطه کاهندگی تجربی زیر برآورد شد:که در آن Rij فاصله کانونی میان جفت ایستگاه jام و زمین لرزه i ام به کیلومتر و Sj مقادیر تصحیح ایستگاهی برای ایستگاه jام است. رابطه به دست آمده به روشنی میرایی بیشتر امواج برشی برای فواصل کانونی کمتر از 20 کیلومتر را نشان می دهد. بر پایه نتایج ما به کاربردن روابط تجربی بزرگای محلی برآورد شده برای شبکه های محلی در پژوهش های گذشته که بیشتر خوانش های دامنه آنها دارای فاصله کانونی کمتر از 20 کیلومتر هستند، بیش برآورد (Over estimation) بزرگا های محلی خردلرزه ها را به اندازه نیم درجه بزرگا به همراه دارد. پیشنهاد می شود که در نبود سنجه های بزرگای محلی برای شبکه های محلی در یک گستره خاص، به جای روابط تجربی پژوهش های گذشته، سنجه بزرگای محلی به دست آمده در این بررسی به کار برده شود.
    کلیدواژگان: بزرگای محلی، شبکه محلی، پخش هندسی، میرایی، البرز خاوری و تصحیح ایستگاهی
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • معرفی گونه Blumenbach، 1805) Palorbitolina lenticularis)، تاکسون شاخص حوضه تتیس به همراه ویژگی های زیستی آن از حوضه رسوبی کپه داغ، شمال خاور ایران
    مرتضی طاهرپور خلیل آباد*، سید حمید وزیری، علیرضا عاشوری صفحه 121
    در میان خانواده اربیتولینیده، تاکسون Blumenbach، 1805) Palorbitolina lenticularis) از مهم ترین زیای رخسارهای در نهشته کم ژرفای حوضه تتیس در زمان بارمین پسین- آپتین پیشین است. این تاکسون، جزء گونه های یوری توپیک (توانایی سازگاری در شرایط مختلف محیطی و دارای گستردگی جهانی) است. در این مطالعه سعی بر آن شد تا با اندازه گیری قطر حجره جنینی و میزان ستبرای پوسته (پارامترهای زیستی) در نمونه های مورد بررسی، میزان این تغییرات در نمونه های شناسایی شده از این تاکسون در سه برش چینه شناسی به ترتیب در خاور، مرکز و باختر حوضه رسوبی کپه داغ تعیین شود. از نتایج به دست آمده چنین بر می آید که میزان ستبرای پوسته در نمونه های مورد بررسی، بستگی به ژرفایی که موجود در زمان حیات در آن می زیسته است داشته باشد. همچنین، با گذشت زمان، اندازه دستگاه جنینی نیز افزایش نشان می دهد.
    کلیدواژگان: Palorbitolina lenticularis، حوضه تتیس، بارمین، آپتین، پارامترهای زیستی
  • زمین ساخت
  • رعنا رضوی پش، محمدرضا قاسمی، حجت الله صفری صفحه 123
    گستره رستم آباد در پهنه ساختاری البرز باختری قرار دارد و بخشی از سامانه گسلی راستالغز چپ بر پهنه گسله لاهیجان به شمار می آید. این گستره به صورت یک حوضه فرونشسته بر روی مدل های رقومی ارتفاع دیده می شود. این پژوهش، با انجام عملیات صحرایی، استفاده از فناوری های سنجش از دور و روش های آماری، به بررسی هندسه و تحلیل جنبش شناختی گسل های گستره رستم آباد می پردازد و تلاش دارد تا با بهره گیری از شواهد ساختاری و ریخت شناسی موجود به معرفی یک حوضه واگشوده در گستره بپردازد. بنا بر نتایج حاصل از این پژوهش، رستم آباد در محل همپوشانی دو پاره گسل با سازوکار حرکتی راستالغز چپ بر و آرایش چپ گام نسبت به هم، قرار گرفته است. گسل های عادی فراوان، شکستگی های کششی، الگوی رمبوئدری، نهشتگی گسترده آبرفت ها و تزریق دایک های آذرین در سنگ ماسه های جوان گستره فروافتاده رستم آباد بیانگر رژیم زمین ساختی کششی محلی در این گستره می باشند.
    کلیدواژگان: رستم آباد، البرز باختری، حوضه واگشوده، گسل های راستالغز چپ بر
  • سنگ و کانی
  • کانه زایی مس چینه کران نوع مانتو (Manto-type) در آندزیت پورفیر پیروبیتومن دار کشکوییه رفسنجان، زیرپهنه دهج-ساردوییه
    مصطفی ابولی پور، ابراهیم راستاد*، نعمت الله رشید نژاد عمران صفحه 123
    منطقه معدنی مس کشکوییه در زیرپهنه دهج- ساردوییه از کمان ماگمایی ارومیه- دختر و در ناحیه کرمان قرار دارد. در این منطقه پنج معدن به نام های پلنگی، چشمه خضر، تله دزی، اقبالی و عابدینی فعال هستند. شکل هندسی و ژئومتری ماده معدنی در این معادن چینه کران و سنگ درون گیر آنها آندزیت پورفیرپیروبیتومن دار با سن ائوسن است. در این کانسارها، بورنیت، کالکوزیت و کالکوپیریت سولفیدهای اصلی مس هستند که با هماتیت همراهی می شوند. ساخت و بافت ماده معدنی به صورت پرکننده فضای خالی، دانه پراکنده، رگه - رگچه ای و جانشینی است. محیط زمین ساختی کانسارهای مس منطقه کشکوییه با توجه به بررسی های ژئوشیمیایی صورت گرفته یک محیط کششی است که همزمان با رخداد فرورانش در پشت کمان زیرپهنه دهج- ساردوییه تشکیل شده است. مقادیر مس، سرب و نقره در سنگ درون گیر آندزیت پورفیری بدون کانه زایی حداکثر تا ppm 600 می رسد. میکروترمومتری سیال های درگیر در این کانسارها منشا احتمالی سیال های کانه ساز را شورابه های حوضه ای نشان می دهد. معادن فعال مس در منطقه کشکوییه شباهت های زیادی را از نظر کانی شناسی، عناصر همراه، سنگ میزبان، ساخت و بافت، ژئومتری و ژنز با یکدیگر و با کانسارهای تیپ مانتو در دنیا نشان می دهند. رخداد این تیپ کانه زایی مس در منطقه کشکوییه رفسنجان نشانگر اهمیت فرایندهای وابسته به سنگ های آتشفشانی در کانه زایی مس، افزون بر فرایندهای مرتبط با پلوتونیسم مولد کانه زایی سیستم های پورفیر در زیرپهنه دهج- ساردوییه است. حضور پیروبیتومن در سنگ میزبان آندزیت پورفیری کانسارهای مس منطقه کشکوییه سبب شده است تا این کانسارها در زمره کانسارهای مس با میزبان آندزیت پیروبیتومن دار در جهان قرار گیرند. تعداد این نوع کانسارهای تیپ مانتو در دنیا محدود است و به طور عمده در شیلی قرار دارند. مشابه با دیگر کانسارهای تیپ مانتو در دنیا، دو فاز مهم برای رخداد کانه زایی در این کانسارها قابل جدایش است. فاز اول شامل فرایندهایی است که سبب تشکیل پیریت و پیروبیتومن در زمینه سنگ آندزیت پورفیر شده و شرایط محیط احیایی را در آن ایجاد کرده است. فاز دوم مربوط به ورود سیال های اکسیدان غنی از مس است که سبب جانشینی سولفیدهای مس و هماتیت به جای پیریت و پیروبیتومن فاز اول شده و کانه زایی مس را موجب شده است.
    کلیدواژگان: مس چینه کران، آندزیت پورفیر پیروبیتومن دار، ائوسن، منطقه کشکوییه، رفسنجان، زیرپهنه دهج، ساردوییه
  • زمین ساخت
  • علی فقیه، آرش جمشیدی، احمد نوحه گر صفحه 133
    وجود رشد جانبی در چین های بالای یک گسل معکوس پنهان، یک فرضیه بسیار مهم بوده و به طورکلی پذیرفته شده است. در این پژوهش، الگوی رشد چین های فعال (تاقدیس های هرنگ و کوه نمکی) کمان فارس واقع در زاگرس چین- راندگی از دیدگاه زمین ریخت شناسی زمین ساختی مورد بررسی قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش کاربرد شاخص های زمین ریخت سنجی نظیر الگوی زهکشی، چگالی زهکشی، عدم تقارن حوضه های زهکشی و طول-گرادیان زهکش ها برای تعیین جهت انتشار جانبی چین ها با تاکید بر فرایند پیوند تکه های مختلف چین است. مطالعات زمین ریخت شناسی نشان می دهد که برخی چین ها در زاگرس حاصل یک چین جنینی مجزا نبوده و در اثر پیوند جانبی تکه های متفاوت چین خورده گسترش یافته اند. نوع پیوند (خطی، مایل) تکه های مختلف یک چین در طی رشد جانبی به نحوه قرار گیری چین های جنینی اولیه بستگی دارد. بررسی شاخص های زمین ریخت سنجی در منطقه مورد مطالعه نشان دهنده این است که تاقدیس هرنگ حاصل رشد جانبی و اتصال مایل سه تاقدیس جنینی مجزا است در حالی که تاقدیس کوه نمکی از رشد خطی یک تاقدیس جنینی ایجاد شده است و نمی توان آن را حاصل پیوند چند قطعه مجزا دانست.
    کلیدواژگان: چین فعال، رشد چین، شاخص های زمین ریخت سنجی، کمربند چین، راندگی زاگرس
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • پالینولوژی و پالینوفاسیس سازند آیتامیر در برش زاوین (خراسان رضوی)
    محسن علامه*، زهرا سردار صفحه 135
    سازند آیتامیر یکی از سازندهای حوضه رسوبی کپه داغ در شمال خاور ایران است. این سازند از یک بخش ماسه سنگی در زیر و یک بخش شیلی در بالا تشکیل شده است. هر دو بخش گلوکونیتی است و بیشتر به رنگ سبز زیتونی دیده می شود. این پژوهش روی برشی از سازند آیتامیر بر مبنای پالینومورف ها است، که در مسیر جاده مشهد- کلات نادری و در حاشیه روستای زاوین با ستبرای 506 متر و مختصات جغرافیایی «42/ 45 ''43 °36 عرض شمالی و» 56/ 5 '' 57 °59 طول خاوری انجام شده است. 40 نمونه از این برش برداشت شده که از آنها 120 اسلاید پالینولوژیکی تهیه شده که مطالعه آنها منجر به شناسایی 28 جنس و 47 گونه از داینوفلاژله ها شده است. با توجه به داینوفلاژله های شناسایی شده سن سازند آیتامیر در برش یادشده آلبین- سنومانین تعیین شد. بررسی فاکتورهای حفاظت مواد آلی، شرایط کم اکسیژن تا متوسط با رسوب گذاری پایین و محیط نریتیک داخلی تا خارجی سازند آیتامیر در برش یادشده را نشان می دهد. بر اساس مطالعات انجام شده، سه پالینوفاسیس برای سازند آیتامیر در برش زاوین تشخیص داده شد.
    کلیدواژگان: پالینولوژی، محیط رسوبی دیرینه، پالینوفاسیس، سازند آیتامیر، آلبین، سنومانین، کپه داغ
  • زمین ساخت
  • فرناز کامران زاد، لاله سادات موسوی، مسعود مجرب، حسین معماریان صفحه 143
    در پژوهش حاضر رفتار کاهندگی توالی پس لرزه های زمین لرزه های متوسط تا بزرگ رخ داده در فلات ایران براساس رابطه تجربی Omori (1894) مورد مطالعه قرار گرفته است. با توجه به پوشش دستگاهی مناسب از سال 1990 به بعد، زمین لرزه های مهم رخ داده در فلات ایران در این فاصله بررسی شدند. پس از تعیین پس لرزه های هر زمین لرزه براساس پنجره زمانی- مکانی Gardner & Knopoff (1974)، نمودار کاهندگی پس لرزه های 14 توالی از زمین لرزه ها که دارای رکورد کافی بوده و در سراسر فلات ایران گسترده شده اند، تحلیل شد. بنابراین نمودار و پارامترهای رابطه آموری شامل p، c و k برای هر توالی لرزه ای محاسبه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که برای زمین لرزه های ایران مقدار پارامتر p در محدوده 7/2-39/0، پارامتر c در محدوده 5-01/0 و پارامتر k در محدوده 4/1427-10 است که این تغییرپذیری زیاد معرف تنوع الگوی رخداد پس لرزه ها در فلات ایران و البته ناقص و ناهمگن بودن کاتالوگ زمین لرزه های ایران است. بنابراین با داده های موجود، تفکیک یا پهنه بندی نواحی از نظر رفتار کاهندگی زمانی فعالیت پس لرزه ها در منطقه گسترده ای چون فلات ایران به طور دقیق امکان پذیر نیست؛ با این حال از برآورد نرخ کاهندگی پس لرزه ها به طورجداگانه برای هر منطقه فعال لرزه ای می توان برای مطالعات تحلیل خطر زمین لرزه استفاده کرد. به طورکلی می توان گفت که مقدار پارامتر p و بنابراین سرعت کاهندگی پس لرزه ها برای نواحی البرز و زاگرس بیشتر از نواحی مرکزی و خاوری ایران است. هرچه نرخ کاهندگی بیشتر باشد، نرخ تخلیه انرژی و سرعت رسیدن به میزان لرزه خیزی زمینه بیشتر است که نتیجه حاصل با نرخ تخلیه انرژی پهنه های لرزه زمین ساختی ایران همخوانی دارد. افزون بر این 7 توالی از زمین لرزه ها دارای رخداد پس لرزه های ثانویه بوده و بنابراین دو مقدار برای پارامترهای رابطه آموری اختیار کردند. نتایج نشان داد که هرچه بزرگای زمین لرزه بیشتر باشد، احتمال رویداد زمین لرزه بزرگ بعدی و رخداد پس لرزه های ثانویه در توالی وجود دارد. افزون بر برای 7 زمین لرزه موجود دارای توالی ثانویه، روندی در تغییرات P2 قابل مشاهده است؛ به گونه ای که برای 3 مورد از این 7 زمین لرزه با بزرگای بیش از 7 که در مرز فعال ورقه ایران نیز هستند، مقدار P2 بیشتر از 5/2 و برای 4 زمین لرزه درون ورقه ای دیگر با بزرگای کمتر از 7، مقدار P2 کمتر از 2 است و این مساله ممکن است به دلیل بزرگای زمین لرزه یا محیط زمین ساختی و فاصله کانون زمین لرزه تا گره های گسل اصلی است. نتایج این بررسی همچنین نشان داد که مقدار پارامترهای c وk به شدت تحت تاثیر تعداد رکورد در کاتالوگ است و هرچه داده ها کامل تر باشند، مقدار پارامترهای یادشده و بنابراین تحلیل لرزه خیزی و فیزیک ناحیه گسلش دقیق تر خواهد بود.
    کلیدواژگان: پس لرزه، توالی لرزه ای، کاهندگی، قانون آموری، فلات ایران
  • سنگ و کانی
  • سن سنجی توده نفوذی کوه دم، دایک ها و آنکلاوهای موجود در آن به روش اورانیم-سرب
    فاطمه سرجوقیان*، علی کنعانیان، امیر اثنی عشری، جمشید احمدیان صفحه 145
    مجموعه نفوذی کوه دم، در شمال خاور اردستان در بخش مرکزی نوار ماگمایی ارومیه- دختر قرار گرفته است. این مجموعه ماهیت کالک آلکالن دارد و در دو واحد فلسیک و حدواسط- مافیک قابل مشاهده است. سنگ های فلسیک از ترکیب سنگ شناسی مونزوگرانیت، گرانودیوریت، کوارتزمونزونیت و کوارتزمونزودیوریت تشکیل شده، در حالی که سنگ های حدواسط- مافیک شامل ترکیب سنگ شناسی گابرو، دیوریت، کوارتز دیوریت، مونزودیوریت و مونزونیت است. این توده و سنگ های دربرگیرنده آن میزبان دایک های متعدد اسیدی است و آنکلاوهای میکروگرانولار مافیک متعددی با ترکیب دیوریت، کوارتزدیوریت، مونزودیوریت و کوارتز مونزودیوریت در سنگ های فلسیک خودنمایی می کند. مطالعات سن سنجی اورانیم- سرب با استفاده از روش LA-ICP MS روی بلورهای زیرکن نشان می دهد که سن سنگ های حدواسط- مافیک حدود 4/ 0±9/ 53 میلیون سال، سنگ های فلسیک حدود 4/ 0 ± 1 /51 میلیون سال، آنکلاوها 8/ 0±3/ 50 میلیون سال و دایک های اسیدی 64/ 0±95/ 49 میلیون سال برآورد شده است. با توجه به این نکته که سن های به دست آمده متعلق به ائوسن زیرین تا میانی هستند، می توان گفت شکل گیری این مجموعه نفوذی همزمان با رخداد فرورانش لیتوسفر اقیانوسی نئوتتیس به زیر ایران مرکزی است و با مطالعات ژئوشیمیایی مطابقت دارد.
    کلیدواژگان: سن سنجی، زیرکن، U، Pb، ارومیه، دختر، فرورانش، کوه دم، اردستان
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • اثر فسیل هم افزایThalassinoides-Phycodes از نهشته های آلبین- سنومانین گزک، جنوب کرمان
    نصرالله عباسی*، مهناز پروانه نژاد شیرازی، محمد علی حسین زاده صفحه 145
    نهشته های آواری-کربناته آلبین-سنومانین در شمال باختری راین واقع در جنوب کرمان، به ستبرای 526 متر، قابل تفکیک به سه واحد سنگ چینه شناسی غیر رسمی است. واحد یک از رسوبات کنگلومرا، ماسه سنگ و سیلت سنگ با میان لایه های آهک و مارن می باشد. واحد دو شامل آهک های اوربیتولین دار با خرده های فسیل رودیست، بلمنیت و آمونیت است. واحد سوم از تناوب آهک های پلاژیک و ماسه سنگ تشکیل شده است. در لایه های واحدهای اول و سوم مجموعه ای از اثرفسیل های قاره ای تا دریایی یافت شدند. این اثرفسیل ها شامل Koilosoma isp.، Ophiomorpha isp.، Palaeophycus isp.، Planolites isp.، Skolithos isp.، Taenidium isp. و Thalassinoides suevicus هستند. این اثر فسیل ها در سه اثر رخساره اسکوئنیا، اسکولیتوس و کروزیانا قابل گروه بندی اند. در واحد سوم این توالی اثرفسیل هم افزایThalassinoides-Phycodesبه فراوانی یافت شد. دهلیزهای داربستی با انشعاب های Y و Tریخت تالاسینوئیدسی به یک دسته دهلیزهای پرانشعاب فیکودسی ختم می شوند. نمونه های هم افزای Thalassinoides-Phycodes در توالی مورد مطالعه یک ساختار حفاری-تغذیه ای داشته به نحوی که بخش تالاسینوئیدسی آن بیشتر عملکرد حفاری و بخش فیکودسی آن جستجوی تغذیه ای را نشان می دهد. این اثر فسیل در محیط دریایی و در کفه های دور از ساحل (offshore shelf) نسبتا ژرف گسترش داشته است. با توجه به داده های اثر-شناسی و گسترش اثر رخساره ها، می توان چنین نتیجه گرفت که حوضه رسوبی کربناته-تخریبی آلبین-سنومانین شمال باختری راین در برش گزک، یک حوضه ژرف شونده به طرف بالا بوده است.
    کلیدواژگان: اثرشناسی، اثر فسیل، اثر رخساره، کرتاسه، ایران مرکزی، کرمان
  • ویژگی های مغناطیسی ماسه سنگ های گروه شمشک، در پاسخ به کاربرد روش های زمین مغناطیس
    زهیدا حمیدی بهشتی، حبیب علیمحمدیان*، مرتضی طالبیان، علیرضا شهیدی، محمدرضا قاسمی صفحه 153
    دانش زمین مغناطیس یکی از پرکاربرد ترین شاخه های دانش ژئوفیزیک به شمار می رود. این دانش امروزه گستره وسیعی از کاربرد ها، همانند مطالعات فابریک مغناطیسی، دیرینه مغناطیس و مغناطیس محیطی را در برمی گیرد که هر کدام از این روش های مغناطیسی، مناسب لیتولوژی های خاصی است. ماسه سنگ های گروه شمشک در خلال دو رویداد مهم زمین ساختی سیمرین پیشین و میانی تشکیل شده اند و نه تنها در منطقه مورد مطالعه، بلکه در گستره وسیعی از ایران نیز پوشش مناسبی دارند. از این رو، برای ارزیابی پتانسیل این واحد سنگی در پاسخ گویی به کاربرد روش های زمین مغناطیس، مورد مطالعه قرار گرفتند. از 18 ایستگاه، 135 نمونه مغزه جهت دار در این واحد، برداشت شد. در این مطالعه از تلفیق داده های حاصل از آزمایشات مغناطیسی و داده های سنگ نگاری استفاده شد. منحنی های ترمومگنتیک حاصل از آزمایش کانی شناسی مغناطیسی همه نمونه ها از تمامی ایستگاه ها (به جز ایستگاه های 10 و 15) نشان داد که از نوع برگشت ناپذیر بوده و کانی هایی مانند هماتیت و مگنتیت در اثر دگرسانی نمونه ها، در طی مرحله گرمادهی تولید شده اند. نتایج آزمایش مغناطیس زدایی حرارتی نشان داد که کانی های فری مغناطیس موجود در نمونه ها (به جز نمونه های ایستگاه های 10، 14 و 15) پس از دمای 400 درجه سلسیوس باز مغناطیس شده اند که این مسئله به صورت زیگزاگی شدن یا افزایش غیر عادی پسماند مغناطیسی، در منحنی های پسماند مغناطیسی- دما در مرحله افزایش دما دیده می شود و بیانگر این است که این کانی ها از ترکیب شیمیایی کانی های مغناطیسی با دمای کوری پایین (حدود 400 درجه سلسیوس) با اکسیژن و در اثر افرایش دما به وجود آمده اند. اندازه گیری پذیرفتاری مغناطیسی (Km) نشان دادکه این مقدار برای بیشتر ایستگاه های منطقه در محدوده SI 6-10×400-200 می باشد که نشان از فراوانی کانی های پارامغناطیس در این واحد سنگی دارد. مطالعه سنگ نگاری مشخص کرد که تمامی ماسه سنگ های منطقه از دسته آرنایت ها بوده و در آنها نسبت کوارتز به قطعات سنگی و فلدسپار، نسبتا پایین است که نشان دهنده بلوغ کانی شناسی پایین نمونه ها است. مقایسه داده های آزمایش کانی شناسی مغناطیسی با آزمایش مغناطیس زدایی حرارتی برای دو ایستگاه S10 و S15 نشان داد که بین میزان کانی های فری مغناطیس پایدار یک نمونه و میزان دگرسانی آن در طی مرحله گرمادهی، یک رابطه احتمالی عکس برقرار است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که ماسه سنگ های شمشک به دلایلی مانند پایین بودن بلوغ کانی شناسی و عبور جریان آب از درون آنها که احتمال به دست آوردن پسماند مغناطیسی شیمیایی (CRM) را بالا می برند، سرعت رسوب گذاری بالا که احتمال افزایش خطای میل و انحراف مغناطیسی را تقویت می کند، پایین بودن کسر کانی های فری مغناطیس که عدم ثبت دقیق جهت های مغناطیسی را سبب می شود و حضور کانی های فری مغناطیس با دمای کوری پایین که توانایی ثبت و حفظ جهت های دیرینه مغناطیسی را ندارند، از اعتبار بسیار ضعیفی برای مطالعات دیرینه مغناطیس برخوردار هستند، با این حال فراوانی کانی های پارامغناطیس مانند بیوتیت در این رسوبات قابلیت کاربرد آنها رابرای مطالعات فابریک مغناطیسی به اثبات می رساند.
    کلیدواژگان: روش های زمین مغناطیسی، گروه شمشک، ماسه سنگ، فری مغناطیس، پارامغناطیس، البرز، ایران
  • زمین ساخت
  • اکرم علیزاده، راضیه صفری صفحه 155
    اندازه گیری شاخص های لرزه خیزی از روش های ارزیابی زمین ساخت فعال و نوزمین ساخت برای یک منطقه به شمار می آید. 21 مرداد 1391 دو زمین لرزه به فاصله زمانی 11 دقیقه ای به ترتیب با بزرگی های 4/6 و 3/6 در منطقه اهر- ورزقان که از مناطق فعال زمین ساختی است، به وقوع پیوست. بررسی های لرزه زمین ساختی نشان می دهند که گسل های مسبب زمین لرزه، از جمله گسل های جوان منطقه هستند. نقشه پراکندگی رومرکز زمین لرزه ها نیز نشان می دهد که زمین لرزه های رخ داده، با راستای گسل های موجود در منطقه همخوانی دارند. به منظور ارزیابی فعالیت های نوزمین ساختی و شناخت الگوی لرزه خیزی منطقه اهر، از پراکندگی زمانی و مکانی زمین لرزه ها (تحلیل های فرکتالی) به عنوان پیش نشانگرهای زمین لرزه و همچنین پارامترهای لرزه خیزیa و b استفاده شد. نتایج محاسبات نشان می دهند که پارامتر b، کاهش چشمگیری در ارتباط با زمین لرزه های رخ داده در منطقه دارد. مقدار کم پارامتر b نشان دهنده آن است که لرزش اصلی، در منطقه ای با نرخ تنش بالا رخ داده است. در الگوی لرزه خیزی ارایه شده برای منطقه اهر، پس از دوره رخداد اصلی، سه دوره: 1) دوره آرامش اول یا Q1، 2) دوره B (رخداد پس لرزه ها) و 3) دوره آرامش دوم (Q2) مشاهده می شود. نمودار پارامتر b در دوره Q2، یک روند افزایشی تقریبی را نشان می دهد که بیانگر کاهش تنش در منطقه است.
    کلیدواژگان: اهر، زمین لرزه، پارامترهای a و b، فرکتال، نوزمین ساخت
  • سنگ و کانی
  • سنگ شناسی، ژئوشیمی و جایگاه ژئودینامیکی سیل ها-دایک های گابرویی در باختر شفارود، کوه های تالش
    معصومه کشاورز هدایتی*، محمدهاشم امامی، علیرضا کریمی باوندپور، خلیل بهارفیروزی صفحه 155
    سیل ها و دایک های تزریق شده به درون سنگ های آهکی کرتاسه پسین، در امتداد شفارود، بر پایه ویژگی های بافتی و کانی شناسی به چهار گروه میکرو الیوین گابرو، میکروگابرو، میکروگابرو - دیوریت و دیاباز تقسیم شده اند. کانی های اصلی این سنگ ها الیوین، کلینوپیروکسن، آمفیبول و پلاژیوکلاز است. بررسی نمودارهای عنکبوتی نشان می دهد که احتمالا منشا ماگمای مافیک اولیه میکروگابروها از بخش گوشته ای با منشا سست کره ای (استنوسفری) و ویژگی OIB بوده است، اما پس از صعود و عبور از پوسته قاره ای بالایی دچار آلودگی و تغییر شده است. در نتیجه، کاهیدگی Nb و غنی شدگی عنصرهای Pb،Th، Cs، Rb، U دیده می شود. بررسی نمودارهای جدا کننده محیط زمین-ساختی نشان می دهد که نمونه های میکروگابرو منشا سست کره ای و درون صفحه ای با ماهیت آلکالن دارند که در اثر کشش به پوسته قاره ای بالایی رسیده اند و در اثر پدیده AFC، به صورت کنونی کالکو آلکالن تغییر یافته اند. وجود آنکلاو با ترکیب هیالو آندزیت بازالتی در نمونه دیاباز به سن کرتاسه پسین و مشابهت سنگ نگاری با آذرآواری-های (پیروکلاست) منطقه مورد مطالعه (توف هایی با ترکیب آندزیتی تا آندزیتی بازالتی)، به سن پالئوسن نشان می دهد که این دیابازها از سنگ های آتشفشانی منطقه جوان تر هستند.
    کلیدواژگان: سیل ها و دایک های میکروگابرویی، شفارود، سست کره
  • زمین ساخت
  • احسان موسوی، محمد محجل، نعمت الله رشید نژاد عمران صفحه 161
    در سنگ های دگرگون شده شمال گلپایگان در پهنه سنندج- سیرجان، فابریک های میلونیتی گسترده ای دیده می شوند. پژوهشگران پیشین هیچ شاهد ساختاری برای زمان بندی نسبی تکامل فابریک های میلونیتی ارائه ننموده اند. در این پژوهش ارتباط میان رخدادهای چین خوردگی و دگرگونی با تشکیل پهنه های برشی در شمال گلپایگان مستند می شود. شواهد به طور سیستماتیک در مقیاس های میکروسکوپی، رخنمون (میان مقیاس) و نقشه، برای بررسی زمان بندی نسبی رخداد میلونیتی شدن ارائه شده اند. شواهد میکروسکوپی نشان می دهند که میلونیتی شدن پس از دگرگونی درجه بالای گامه اول در رخساره آمفیبولیت و همزمان با دگرگونی برگشتی گامه دوم در رخساره شیست سبز رخ داده است. شواهد مقیاس های میکروسکوپی و رخنمون با یکدیگر تطابق داشته و رخداد میلونیتی شدن را در جریان چین خوردگی گامه دوم (D2)، همزمان با دگرگونی رخساره شیست سبز به نمایش می گذارند. ترانهادگی برگوارگی میلونیتی در یال چین های میکروسکوپی و میان مقیاس نسل دوم مستند شده است. در مقیاس نقشه، تطابق خطوارگی های کشیدگی با محور چین های نسل دوم و چین خوردگی برگوارگی های میلونیتی طی گامه دوم دگرریختی نیز میلونیتی شدن در خلال گامه دوم (D2) را مشخص می کند. با انجام تطابق با سن های ایزوتوپی، سن پالئوسن زیرین برای رخداد میلونیتی شدن طی گامه دوم دگرریختی در شمال گلپایگان به دست آمده است.
    کلیدواژگان: میلونیتی شدن، زمان بندی نسبی، گلپایگان
  • سنگ و کانی
  • مطالعه زمین شناسی، دگرسانی، ژئوشیمی و میانبارهای سیال در کانه زایی های طلای شمال بزمان
    محمد رضا امیدوار اشکلک*، میر علی اصغر مختاری صفحه 165
    منطقه مورد مطالعه در انتهای جنوبی کمربند ماگمایی سهند- بزمان، در شمال آتشفشان بزمان قرار گرفته است. واحدهای سنگی منطقه متشکل از گدازه های آندزیتی- داسیتی همراه با ماسه سنگ توفی، ایگنمبریت، آگلومرا، توف و سیلت سنگ به سن میوسن است که متحمل دگرسانی های پروپیلیتی، آرژیلیک، سریسیتی، کربناتی و سیلیسی شده اند. فرم چیره کانه زایی عبارت از رگه های سیلیسی و برش های گرمابی در درون پهنه های دگرسانی است. رگه های سیلیسی دارای بافت های کلوفرم، حفره ای، قشری، شانه ای، نواری و برش های گرمابی هستند. مطالعات آزمایشگاهی بیانگر این است که برش های گرمابی دارای بیشترین عیار طلا (تا ppm 27/6) است و رگه های سیلیسی با بافت نواری و رگه های سیلیسی دارای کانی های سولفیدی ریز، در رده های بعدی قرار دارند. مطالعات ژئوشیمیایی بیانگر همبستگی خوب میان طلا با عناصر نقره، آنتیموان، آرسنیک، سرب، روی، مولیبدن، بیسموت و جیوه در رگه های سیلیسی طلادار در این منطقه است. بررسی میانبارهای سیال بر روی رگه های سیلیسی با بافت نواری، شوری سیال را 77/ 7-22/ 1 درصد و دمای همگن شدن را 296-190 درجه سانتی گراد نشان داده است. بر پایه مطالعات صحرایی، کانی شناسی، ساخت و بافت، ویژگی های ژئوشیمیایی و میانبارهای سیال، کانه زایی-های طلای شمال بزمان را می توان در زمره ذخایر طلای اپی ترمال سولفیداسیون پایین قرار داد.
    کلیدواژگان: کانی سازی طلا، بزمان، برش گرمابی، رگه های سیلیسی، اپی ترمال
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • عناصر اسکلریت هولوتورین های کربنیفر زیرین (سازند شیشتو 2) در برش بناریزه، جنوب خاوری اصفهان
    مریم نورالدینی*، مهدی یزدی، علیرضا عاشوری، سمانه رحمتی صفحه 165
    برش بناریزه (سازند شیشتو 2) در جنوب خاوری اصفهان، ایران مرکزی قرار گرفته است. ستبرای رسوبات کربنیفر زیرین در برش بناریزه در حدود 210 متر برآورد شده است. بخش قاعده سازند شیشتو 2 در این برش توسط رسوبات آبرفتی و در بخش راسی، سازند سردر با یک ناپیوستگی همشیب روی آن قرار گرفته است. سنگ شناسی عمده سازند شیشتو 2 در برش بناریزه شامل: سنگ آهک، سنگ آهک مارنی، مارن و شیل همراه با خرده های کرینویید، براکیوپود و مرجان است. در این مطالعه 8 جنس از اسکلریت های هولوتورین، متعلق به 4 خانواده: (Calclamnidae، Achistridae، Palaeocaudinidae، Theelidae) معرفی شده اند. اسکلریت های هولوتورین شناسایی شده در سازند شیشتو 2 شامل: Eocaudina subhexagona، Eocaudina ovalis، Microantyx permiana، Mercedescaudina langeri، Protocaudina hexagonaria، Achistrum monochordata، Thalattocanthus consonus، Eocaudina septaforminalis است. بر پایه مطالعات استراتیگرافی این اسکلریت ها، سن تورنزین- ویزئن برای نهشته های کربنیفر زیرین در این برش پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: اسکلریت های هولوتورین، تورنزین، ویزئن، کربنیفرزیرین، سازند شیشتو2، ایران مرکزی
  • زمین ساخت
  • مجید باقرنژاد، محمد رضا قاسمی، بهنام اویسی صفحه 169
    در پانه های (wedge) چین و راندگی که به صورت نازک پوست دگرریخت می شوند چگونگی دگرریختی ارتباط نزدیکی با مقاومت در برابر لغزش در راستای سطح های فراکنش (decollement) و حضور طبقات کم ژرفا و ژرف فراکنش دارد. در گستره چین خورده میانه- ماه نشان، طبقات شکل پذیر در ترازهای پایینی (سازند سرخ بالایی) نقش به سزایی در هندسه و جنبش شناسی دگرریختی گستره بازی می کنند. به منظور شناسایی هندسه چین خوردگی، تفکیک سازوکارهای چین خوردگی و تعیین ژرفای فراکنش، اقدام به جمع آوری اطلاعات و عملیات صحرایی در گستره میان میانه و ماه نشان شد. وضعیت چین خوردگی ها و ساختارهای این گستره به گونه ای ویژه از دیگر ساختارهای گستره و حتی نواحی همسایه مانند البرز متمایز است و جنبش گنبدهای تبخیری و شکل پذیر بودن مارن های سازند سرخ بالایی پیچیدگی زیادی را به الگوی چین خوردگی داده است. برای تحلیل پدیده های ساختاری همزمان با رسوب گذاری، افزون بر برداشت های ساختاری دقیق، از ویژگی های رسوب شناختی و محیط رسوبی در راستای تفسیر و تاریخ گذشته گستره، مطالعه سنگ های رسوبی، ارائه داده هایی از محیط های رسوب گذاری آنها و جغرافیای دیرینه نیز استفاده شد. یکی از دستاوردهای این پژوهش، تحلیل ساختارهای رشدی (growth structures) همزمان با چین خوردگی در گستره میانه- ماه نشان بود. شش برش ساختاری AA’، BB’، CC’، DD’، EE’، FF’ در عرض ساختارهای چین خورده پیچیده گستره پیمایش و رسم شد. میزان کوتاه شدگی به دست آمده از دو برش AA’ و DD’ به ترتیب 65/46 و 05/38 درصد به دست آمد که میانگین آنها 3/42 درصد است. در مقایسه با این مقدار، میزان کوتاه شدگی در بخش های گوناگون استان های زمین ساختی البرز و زاگرس از 16 تا 30 درصد متغیر است. ما بر این باوریم که علت این اختلاف در آن است که کوتاه شدگی در این گستره به صورت محلی روی داده است و تحت تاثیر عواملی مانند شیب حوضه و گسل های ژرف و لایه های کم قوام موجود در سطح فراکنش گستره قرار دارد. با بررسی هایی که انجام گرفت سازوکار اصلی چین خوردگی نهشته های این گستره از نوع جدایشی (detachment) و چین پیشروی گسل یا چین خم گسل (fault propagation fold or fault bend fold) است، مواد تبخیری موجود در توالی (گچ و نمک) نقش مهمی در این چین خوردگی ها دارند.
    کلیدواژگان: چین خوردگی، میانه، ماه نشان، ژرفای فراکنش، سازند سرخ بالایی
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • بررسی ویژگی های دولومیکریت های واحد دالان بالایی در یکی از میادین خلیج فارس
    سمیه پرهام*، محمد رضا کمالی صفحه 175
    بخش بالایی سازند دالان یک افق مخزن گازی در خلیج فارس است که به دلیل تولید بالای گاز و میعانات گازی اهمیت ویژه ای دارد. این بخش به طور چیره تحت تاثیر دولومیتی شدن قرار گرفته است. دولومیکریت یکی از انواع دولومیت های شناسایی شده در این بخش است که بخشی از توالی بخش بالایی سازند دالان را در بر گرفته است. در این پژوهش با استفاده از مقاطع نازک میکروسکوپی، اطلاعات تخلخل و تراوایی حاصل از تجزیه مغزه و تجزیه های ایزوتوپی، این نوع دولومیت ها مورد بررسی قرار گرفته اند. به کمک شواهد سنگ نگاری همچون بلورهای بسیار ریز (5 تا 16 میکرون) هم اندازه و بی شکل این نوع دولومیت تشخیص داده می شود. بافت این نوع دولومیت معادلnonplanar-A یاxenotopic-A است. اشکالی مانند فابریک فنسترال، فیلامنت های میکروبی، حفره های باقیمانده از کانی های تبخیری و ترک های گلی در این نوع دولومیت دیده می شود. بر پایه این شواهد، چنین نتیجه گرفته شد که این دولومیت ها مربوط به رخساره فنسترال مادستون دولومیتی هستند که در بخش های بالایی پهنه کشندی از نوع گرم و خشک و تبخیری به وسیله آب های گرم تشکیل شده اند. نتایج حاصل از مطالعات ایزوتوپ اکسیژن و تعیین دمای تشکیل این دولومیت نشان داد که این نوع دولومیت در دمای میان کمینه 36/ 20درجه سانتی گراد و بیشینه 6/ 46 درجه سانتی گراد تشکیل شده است که محیط تشکیل بالا را تایید می کند. بنابر این اطلاعات، مدل سبخا برای این نوع دولومیت ارائه شد. مهم ترین فرایندهای دیاژنزی موثر بر دولومادستون ها، انحلال، تشکیل سیمان انیدریتی، تراکم، جانشینی به وسیله انیدریت و شکستگی است. مطالعات تخلخل و تراوایی این بخش نشان می دهد تغییرات کیفیت مخزنی تحت تاثیر رخساره است و در رخساره های گل پشتیبان مانند مادستونهای دولومیتی (شامل دولومیکریت ها) کیفیت مخزنی ضعیف است؛ مگر این که در مراحل بعدی تحت تاثیر فرایندهای دیاژنزی مانند انحلال یا شکستگی قرار گرفته باشند.
    کلیدواژگان: دولومیکریت، دمای تشکیل، ایزوتوپ کربن و اکسیژن، کیفیت مخزنی
  • زمین ساخت
  • طاهره نادری، امیر شفیعی بافتی، مجید شاه پسندزاده صفحه 181
    داده های به دست آمده از تحلیل ساختاری سامانه گسلی کوهبنان نشانگر آن است که این گسل فعال، جنبش شناسی ساختارهای گسترهتیکدر-گورچوییه در شمال کرمان را مهار می کند. سامانه گسلی کوهبنان در گستره مورد مطالعه متشکل از چهارشاخه گسلی با میانگین راستایN70Eدر حد فاصل روستای تیکدر- گورچوییهاست. این تکه های گسلی با شیب بین50 تا 70 درجه در جهتشمال باختری و ریک بردارلغزشN50-80، حرکت معکوس چیره با مولفه راستالغز گسل را نشان می دهند. شاخه اصلی سامانه گسل کوهبنانبا روندشمال باختری-جنوبخاوری بین توالی سنگی سری دزو با توالی سنگی سازند شمشک و تکه های گسلی منشعب از آن با روند خاوری-باختری تا شمال خاوری-جنوبباختری بین توالی سنگی سازند هجدک با آبرفت های نئوژن و رسوبات کواترنری درشمال خاور تیکدر گزارش می شود. در این محدوده توالی سنگی سری دزو (اواخر نئوپروتروزوییک-کامبرین زیرین) شامل سنگ های دولومیتی و تبخیری بر روی سنگ ماسه ها، شیل ها و سنگ آهک های سازند هجدک (ژوراسیک) رانده شده است. بر اساسگامه های فراگشت ساختاریسامانه گسل کوهبنان درگسترهموردمطالعه، اولین شاخه این سامانه گسلی (F3) با سه سری لغزش در راستای شمال خاوری – جنوب باختری و بین توالی سنگی سازند شمشک با توالی سنگی سری دزو درشمال تیکدر تشکیل شده است؛ شاخه های بعدی به ترتیب F2،F4وF1 با همین راستا از گسل اصلی منشعب شده و بین توالی سنگی سری دزو با سازندهای هجدک، شمشک و داهو (هم ارز سازند لالون)تشکیل شده است.
    کلیدواژگان: تحلیل ساختاری، خط خش، سامانه گسل کوهبنان، تیکدر، گورچوییه
  • سنگ و کانی
  • ژئوشیمی و متاسوماتیسم پتاسیم در سنگ های میزبان کانه زایی کانسار اپی ترمالی نیان واقع در شمال باختری بلوک لوت- خاور ایران
    حسین هادی زاده*، علی اصغر کلاگری، نیما نظافتی، حبیب ملایی، حسن عزمی صفحه 181
    کانسار اپی ترمالی نیان در شمال باختری بلوک لوت و در فاصله 35 کیلومتری جنوب باختری شهر بجستان واقع شده است. بررسی های انجام شده بر روی این کانسار حاکی از گسترش یک زون بندی از سنگ های دگرسان شده در اطراف رگه های سیلیسی کانه دار و وجود دگرسانی های سیلیسی (کوارتز، کلسدونی، آدولاریا، کلسیت، ایلیت و سریسیت)، سیلیسی-آرژیلیکی(کوارتز، آدولاریا، ایلیت، سریسیت، پیریت)، آرژیلیکی(ایلیت- کوارتز- کلسیت-آدولاریا – سریسیت، کائولینیت، اسمکتیت، کلریت) و پروپیلیتیک (کلریت، کلسیت، آلبیت، اپیدوت، کوارتز و اسمکتیت) به عنوان اصلی ترین زون های دگرسانی در این کانسار بوده که در طی پنج مرحله تشکیل شده اند. نمودارهای ژئوشیمیایی، نسبت های عنصری مولار و بررسی سنگ نگاری وجود تبدیل های تدریجی و آرایش های تبدیل کانیایی را در طی تکامل سامانه گرمابی نیان نشان می دهند. بررسی این نمودارها حاکی از گسترش بالای زون های دگرسانی آرژیلیکی، سیلیسی و وسعت نسبتا محدود زون های پروپیلیتیک در کانسار نیان است. این نمودارها همچنین نشان می دهند که آرایش های کانیایی پلاژیوکلاز- ایلیت، پلاژیوکلاز- آدولاریا، ایلیت- آدولاریا، پلاژیوکلاز- اسمکتیت در طی مراحل پیشرونده گسترش یافته اند در حالیکه آرایش آدولاریا- ایلیت در طی مراحل پسرونده (افول) سامانه گرمابی تشکیل شده اند. نفوذپذیری و بالا بودن نسبت سنگ/آب در سنگ های میزبان (ایجاد شده در اثر گسلش و حضور گسترده سنگ های آذرآواری) عوامل اصلی گسترش زون های دگرسانی و تشکیل گسترده آدولاریا در منطقه هستند. افزون بر این، با توجه به ترکیب کانی شناسی کانسار، حضور کانی هایی مانند آدولاریا و ایلیت در بخش مرکزی و کائولینیت در بخش حاشیه ای سامانه ممکن است پشنهاد نماید که آنها توسط سیالاتی تشکیل شده اند که به ترتیب دمایی C 220 < وC 140> داشته اند. حضور مجموعه کانیایی کوارتز، آدولاریا، ایلیت، پیریت، کلریت و کلسیت ممکن است منعکس کننده دخالت سیالاتی کلریدی با جریان روبه بالا با pH تقریبا خنثی تا حدودی قلیایی باشد. تشکیل همزمان کانی های کلسیت، اسمکتیت، ایلیت و کائولینیت در بخش های حاشیه ای سامانه حاصل واکنش سیالاتی غنی از CO2 (حاوی بخارات داغ) با سنگ های میزبان بوده است. در طی فعالیت ژئوترمالی نیان افزایش درجه حرارت و افزایش متاسوماتیسم پتاسیم در بخش های مرکز سامانه باعث تشکیل گسترده ایلیت در مرحله اول دگرسانی و آدولاریا- ایلیت در مرحله دوم (حداکثر متاسوماتیسم K) شده است. همزمان با مرحله افول دگرسانی گرمابی و کاهش متاسوماتیسم K مجددا کانی ایلیت جانشین آدولاریا شده است. حاکم بودن شرایطی (برای دوره های زمانی طولانی) مناسب برای پایداری ایلیت ممکن است علت فراوانی و گسترش بیشتر این کانی را نسبت به آدولاریا در سنگ های میزبان کانسار نیان توجیه کند.
    کلیدواژگان: نیان، بلوک لوت، رگه های اپی ترمال، دگرسانی سیلیسی، متاسوماتیسم پتاسیم، آدولاریا
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • ریزرخساره ها، محیط رسوبی، چینه نگاری سکانسی و تعیین سن ایزوتوپی سازند دشتک در ناحیه خلیج فارس، فارس و ایذه
    محمود حاجیان برزی*، سید محسن آل علی، داود جهانی، محمد فلاح خیرخواه صفحه 185
    سازند دشتک با سن تریاس میانی- پسین به دلیل وجود نهشته های ستبر انیدریتی به عنوان یکی از بهترین سنگ های پوشش برای مخازن گازی عظیم گروه دهرم در جنوب باختری ایران و شمال خلیج فارس به شمار می رود. تحلیل رخساره های سازند دشتک سبب شناسایی 14ریزرخساره مربوط به محیط دشت ساحلی، سبخا (پهنه بالای جزرومدی)، پهنه جزرومدی، لاگون، پشته های سدی (شول) شده است. بررسی تغییرات افقی و عمودی رخساره ها و مقایسه آنها با محیط های عهد حاضر و دیرینه نشانگر آن است که سازند دشتک در یک پلاتفرم از نوع رمپ کربناتی کم ژرفا نهشته شده است. مطالعات چینه نگاری سکانسی نشان می دهد که سازند دشتک از چهار سکانس رسوبی دسته سوم و دسته های رسوبی TSTوHST تشکیل شده است. ستبرای سازند دشتک از کوه سورمه به سمت چاه d، c، b و در نهایت a افزایش یافته است. مطالعات ایزوتوپ استرانسیم از نمونه های سازند دشتک سن تریاس (آشکوب آنسین تا نورین) را تایید می کند.
    کلیدواژگان: سازند دشتک، ریزرخساره، رمپ کربناتی، چینه نگاری سکانسی، ایزوتوپ استرانسیم
  • زمین ساخت
  • فربد برات پور، مهران آرین، علی سلگی صفحه 191
    ساختمان های تو کاک و کمارون، تاقدیس هایی هستند که در شمال باختری زون ایذه (زاگرس) و 15 کیلومتری شمال باختری شهرستان ایذه جای دارند. اندازه ساختمان توکاک در رخنمون سازند آسماری 3/3×17 کیلومتر مربع و اندازه ساختمان کمارون در سازند آسماری 5/3 ×15 کیلومتر مربع است. دماغه باختری تاقدیس توکاک با دماغه خاوری ساختمان کمارون، همپوشانی دارند. هر دو ساختمان دارای شکل چین جعبه ای و در رخنمون سطحی نزدیک به متقارن هستند. در هر دو ساختمان بیشترین رخنمون را سازند آسماری و کهن ترین رخنمون را سازند پابده دارد. بر پایه دانسته های برداشت شده سطحی، 4 برش عرضی روی ساختمان توکاک و 3 برش عرضی روی ساختمان کمارون (که در این میان برش D-D'' در هر دو میانوند و مشترک است و از جایگاه دماغه های همپوشان می گذرد) و همچنین یک برش طولی برای هر دو ساختمان برداشت و رسم شده است و بر پایه آنها نقشه همتراز زیرزمینی تنها برای افق خامی بالایی رسم شده است. زیرا دانسته های به دست آمده نشان می دهد افق بنگستان بالاتر از سطح دریای آزاد است. تاقدیس توکاک که بزرگ تر از تاقدیس کمارون است بستگی قائم 250 متر و بستگی افقی 3/4 کیلومتر مربع دارد.
    کلیدواژگان: زاگرس، کمارون، توکاک، برش ساختمانی، تاقدیس، سازند آسماری، گروه خامی
  • سنگ و کانی
  • بررسی نتایج نمونه برداری و آنالیز به روش ژئوشیمیایی BLEG در ورقه 1:100000 سیه رود (شمال باختری ایران)
    مریم امامی جعفری، محمود مهرپرتو، افشین اکبرپور، بهنام شمسی صفحه 195
    روش BLEG یکی از روش های جدید به کار گرفته شده در بررسی های اکتشاف ژئوشیمیایی طلا است. این روش کمک زیادی در مکان یابی بسیاری از نهشته های طلا با عیار پایین کرده است. تغییر چشمگیر روش BLEG نسبت به روش های رایج اکتشافات ژئوشیمیایی، استفاده از حجم زیادی از نمونه بدون توجه به اندازه آنها و تراکم پایین نمونه برداری است. به منظور هم سنجی داده های حاصل از BLEG با روش رسوبات آبراهه ای، ورقه 1:100000 سیه رود در حوضه زمین شناسی آذربایجان که نقشه زمین شناسی و اکتشافات ژئوشیمیایی پیشتر در آن انجام شده بود، برگزیده شد. محدوده مورد بررسی با گستره ای در حدود1850 کیلومترمربع در منتهی الیه شمال باختری ایران در استان آذربایجان شرقی واقع است، این محدوده در ناحیه کوهستانی در شمال باختر شهرستان اهر واقع شده است. واحدهای زمین شناسی تشکیل دهنده منطقه بیشتر شامل واحدهای سنگ آهکی و فلیش گونه کرتاسه بالایی، توده های نفوذی با سن الیگوسن و رخساره های آتشفشانی- رسوبی ائوسن است. سنگ های نفوذی الیگوسن مهم ترین واحد آذرین منطقه مورد بررسی هستند. در این بررسی 168 نمونه BLEG و 103 نمونه رسوب آبراهه ای (Silt Sample) مورد آنالیز و بررسی قرار گرفت. دامنه مقادیر عیار طلا در نمونه های BLEG از ppb 0/1 تا ppb20 و در نمونه های رسوب آبراهه ای از 3 تا ppb459 است. نتایج به دست آمده از برداشت و بررسی نمونه ها به روش ژئوشیمیایی BLEG نشان دهنده چهار محدوده با بی هنجاری درجه یک است که شامل:1) محدوده انیق- قره چیلر؛ 2) محدوده نمنق؛ 3) محدوده اشتوبین و 4) محدوده آندریان یا میوه رود است. آنالیز نمونه های رسوبات آبراهه ای برداشت شده نشان-دهنده بالا بودن عناصر مس و طلا در نمونه ها است. بررسی همبستگی عناصر در رسوبات آبراهه ای برداشت شده از منطقه انیق- قره چیلر نشان دهنده همبستگی نسبتا بالای طلا با عناصر آرسنیک، مس و سرب است. مس نیز با مولیبدن همبستگی بالایی نشان می دهد. این موضوع با کانه زایی موجود در منطقه همخوانی دارد.
    کلیدواژگان: روشBLEG، روش رسوب آبراهه ای، سیه رود، طلا، آذربایجان شرقی، انیق، قره چیلر
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • تفکیک گروه های سنگی با استفاده از واحدهای جریانی و روش خوشه بندی: مطالعه موردی، مخزن بنگستان در میدان منصوری
    یاسر نوریان*، سیدرضا موسوی حرمی، اسدالله محبوبی، علی کدخدایی، سید علی اکبر عبدالهی موسوی صفحه 199
    تفکیک گونه های سنگی با روش های مختلف یکی از مفیدترین مطالعات به منظور تحلیل کیفیت مخزنی و گاهی زون بندی یک مخزن است. به دلیل ارتباط موثر بین ویژگی های زمین شناسی و پتروفیزیکی در هر واحد جریانی هیدرولیکی (Hydraulic Flow unit) شناخت چگونگی توزیع واحدهای جریانی در یک مخزن می تواند در تفکیک مخزن به واحدهای متنوع با شرایط مخزنی متفاوت مفید باشد. در این مطالعه با استفاده از روش نشانگر زون جریانی (Flow Zone Indicator) شش واحد جریانی بر اساس داده های تخلخل و تراوایی در دو چاه A و Bمخزن بنگستان در میدان منصوری تعیین شده است. مهم ترین پارامترهای آماری داده های تخلخل و تراوایی برای هر کدام از واحدهای جریانی (HFU) نشان می دهد، HFU3، HFU1 بهترین و HFU5، HFU6 بدترین کیفیت مخزنی را دارند. به منظور ارزیابی مطالعه واحدهای جریانی، با مقایسه روش های خوشه بندی سلسله مراتبی (Hierarchical Clustering) و روش k-means با استفاده از روش اعتبارسنجی silhouette روش خوشه بندی سلسله مراتبی به عنوان روش بهینه انتخاب شد و داده های تخلخل و تراوایی هر دو چاه در شش خوشه (Rock Type) قرار گرفتند. مقایسه گونه های سنگی تعیین شده به روش خوشه بندی سلسله مراتبی با واحدهای جریانی و نیز رخساره های میکروسکوپی مخزن نتایج قابل قبول هر دو روش را برای تعیین گونه های سنگی نشان می دهد.
    کلیدواژگان: واحد جریانی هیدرولیکی (HFU)، نشانگر زون جریانی (FZI)، خوشه بندی سلسله مراتبی، گونه سنگی، مخزن بنگستان، روش اعتبار سنجی Silhouette
  • زمین ساخت
  • صالح رضایی، علی یساقی صفحه 201
    نسبت شکلی چین ها از مهم ترین عامل های نشان دهنده ویژگی های هندسی چین هاست. چین ها بر پایه نسبت شکلی به دو گروه چین های تاخورده و تحمیلی تقسیم بندی می شوند. تاقدیس قیتوله که با روند عمومی شمال باختر- جنوب خاور در شمال باختر زیرپهنه ساختاری لرستان و در مجاورت گسل زاگرس مرتفع قرار گرفته است، دارای ویژگی بی همتایی است که آن را از دیگر چین های بخش چین خورده زاگرس متمایز می سازد. این تاقدیس در مجموعه های سنگی کهن تر از کرتاسه هندسه تاخورده داشته و از چهار چین با آرایه پلکانی تشکیل شده ولی در مجموعه های سنگی ترشیری از یک تاقدیس بزرگ با نسبت شکلی بالا و هندسه تحمیلی تشکیل شده است. چنین تغییری در سبک چین خوردگی از سطح تا ژرفای افق های چین خورده این تاقدیس به دلیل اثر پهنه گسلی وارون زاگرس مرتفع بر افق های جدایشی میانی تحلیل شده است. چنین سبکی از چین خوردگی که در دیگر تاقدیس های مجاور گسل وارون زاگرس مرتفع در جنوب خاور زاگرس نیز دیده شده می تواند الگویی برای مناطق مجاور گسل های وارون بنیادین پی سنگی در دیگر بخش های زاگرس باشد.
    کلیدواژگان: کمربند چین، رانده زاگرس، گسل پی سنگی، گسل زاگرس مرتفع، چین های پلکانی، تاقدیس قیتوله
  • سنگ و کانی
  • کانی شناسی و ژئوشیمی عناصر فرعی دارای پتانسیل محیطی خطرناک (PHTEs) نهشته های زغال سنگی منطقه اولنگ، البرز خاوری
    زهرا سلیمانی مارشک، نادر تقی پور* صفحه 207
    منطقه اولنگ در فاصله 70 کیلومتری شمال خاوری شاهرود واقع شده است. این منطقه در ناودیس اولنگ قشلاق قرار دارد و جزو حوضه زغالی البرز خاوری است. مشاهدات میکروسکوپی، آنالیز اشعه مجهول(XRD) نمونه زغال سنگ و خاکستر آن و همچنین آنالیز نقطه ای (EDX) و تصاویر تهیه شده توسط میکروسکوپ الکترونی (SEM) از زغال سنگ نشان دهنده حضور کانی های کائولینیت، کوارتز، سیدریت، پیریت، بیوتیت، ایلیت، آناتاز و کلریت در لایه های زغال سنگی معادن منطقه اولنگ است. پیریت در این لایه ها از دو نوع اولیه (فرامبوییدال و شکل دار) و ثانویه (پرکننده رگه ها، رگچه ها و حفرات سلولی یا جانشین شده) است. فراوانی کنکرسیون های سیدریتی (اولیه) و نبود کانی های سولفاتی مانند ژیپس در این زغال سنگ ها نشان می دهد که لایه های زغال سنگی منطقه اولنگ اساسا تحت شرایط غیر دریایی یا حداقل تحت تاثیر باتلاق ها یا آب های سازندی با مقدار سولفات کم نهشته شده اند. بررسی مقدار 15 عنصر دارای پتانسیل محیطی خطرناک (PHTEs) بر حسب PPM شامل (Sn→4/78)و (Mo→19/56) و (Mn→1600) و (Cu→129/3) و (Cr→161/1)و (Co→51/32) و (Ba→1054/7) و (P→6500) و (Zn→101/78) و (V→232/9) و (U→9/45)و (Th→27/6) و (Tl→1/36) و (Pb→48) و (Ni→139/7) در خاکستر نهشته های زغال سنگی منطقه اولنگ و مقایسه آنها با مقدار این عناصر در خاکستر زغال سنگ های جهان، شیل ها، خاک ها و نیز با عدد کلارک پوسته نشان می دهد که زغال سنگ های منطقه اولنگ غنی از عناصر Mn، Mo، U، Pb، Zn و P هستند و تمرکز این عناصر در این زغال سنگ ها، خطرناک است.
    کلیدواژگان: سنگ، اولنگ، عناصر فرعی دارای پتانسیل محیطی خطرناک، البرز خاوری
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • تحلیل اثر رخساره ای رادیولاریت های کرمانشاه به منظور بررسی محیط رسوبی
    اسد عبدی*، محمد حسین محمودی قرائی، محسن کریمی نیا، علیرضا کریمی باوندپور، محمد محجل صفحه 209
    در رادیولاریت های کرمانشاه، به سن ژوراسیک تا کرتاسه بالایی، سه رخساره رسوبی شامل نهشته های توفانی، پلاژیک مادستون و رادیولاریا وکستون- پکستون تشخیص داده شد. هر یک از این رخساره های رسوبی با اثررخساره های فسیلی همراهی می شوند که مطالعه آنها تغییرات دقیق تر ژرفا و انرژی محیط را نشان می دهد. در نهشته های رسوبی توفانی (شامل لایه های ماسه ای آهکی، کنگلومرای پبلی مسطح و طبقه بندی مورب پشته ای) اثرفسیل هایی با استراتژی رفتاری معلق خوار (Domichnia) مانند تالاسینوییدس مشاهده می شود که بیانگر شرایط پرانرژی در زمان رسوب گذاری است. اثرفسیل هایی که در واحدهای کربناته پلاژیک یافت می شوند دارای استراتژی رفتاری گریزینگ (Pascichnia) و تغذیه ای (Fodinichnia) هستند. این اثرفسیل ها شامل پلانولیتس، کندریتس و هلمنتوپسیس است که نشان دهنده اثررخساره کروزیانای دور از ساحل و سطح پایین انرژی در این رسوبات است. با توجه به افزایش ژرفا در نهشته های سیلیسی اثرفسیل هایی با استراتژی رفتاری پسیچینیا (Pascichnia) و کیمیچنیا (Chemichnia) شامل اسکولیسیا، هلمنتوپسیس، ژیروکورت، کندریتس و تالاسینوییدس چیره می شوند که نشان دهنده منطقه انتقالی بین اثررخساره کروزیانای دور از ساحل و اثررخساره زئوفیکوس است. رخساره های رسوبی و اثررخساره های موجود بیانگر ته نشینی این نهشته ها در پهنه انتقالی بین رمپ میانی تا رمپ خارجی است.
    کلیدواژگان: رادیولاریت های کرمانشاه، محیط رسوبی، نهشته توفانی، پلاژیک مادستون، وکستون، پکستون رادیولردار، اثررخساره کروزیانا، اثررخساره زئوفیکوس
  • زمین ساخت
  • جهانبخش احسانی، مهران آرین، منوچهر قرشی صفحه 211
    در این مقاله به بررسی زمین ساخت فعال نسبی حوضه آبریز جراحی- هندیجان بر پایه شاخص های زمین ریختی پرداخته شده است. این شاخص ها عبارتند از: شاخص طول- شیب رودخانه (SL)، عدم تقارن حوضه زهکشی (Af)، انتگرال فرازسنجی (Hi)، نسبت عرض کف دره به ارتفاع آن (Vf)، شکل حوضه زهکشی (Bs) و پیچ و خم پیشانی کوه (Smf). نتایج بررسی این ویژگی ها با هم به عنوان شاخص زمین ساخت فعال نسبی (Iat) محاسبه و به چهار رده که شامل مناطق خیلی فعال تا مناطق با فعالیت کم است، تقسیمبندی شد. ناحیه مورد مطالعه در کمربند کوهزایی زاگرس (مرتفع، میانی و پست) در جنوب باختر ایران است که یک مکان مناسب برای بررسی زمینساخت فعال نسبی است. بررسی های اخیر نشان میدهد که نوزمینساخت نقش مهمی در تکامل زمین ریختی این بخش از زاگرس دارد. شواهد زمین ریختی، بالاآمدگی مختلفی را در گذشته زمین شناسی ناحیه نشان می دهند. رده های بالای Iat (فعالیت کم زمین ساختی) بیشتر در جنوب باختر حوضه آبریز جراحی- هندیجان به دست آمد، در حالی که بقیه ناحیه دارای رده های متوسط تا بالای فعالیت است. زیرحوضه های باغ ملک و تخت دراز، بیشترین میزان زمین ساخت فعال نسبی را نشان میدهد. توزیع این شاخص نواحی مربوط به فعالیت گسل های مختلف و نرخ های نسبی زمین ساخت فعال را مشخص میسازد. نزدیک به 40 درصد از مساحت کل ناحیه مورد مطالعه در رده های یک و دو، یعنی با فعالیت خیلی بالا و بالا، قرار دارد و 37 درصددر رده 4، یعنی با فعالیت زمین ساختی پایین قرار دارد. محیط های با نرخهای بالاتر فعالیت، شاخص Iat کوچک تری دارند.
    کلیدواژگان: شاخص های زمین ریختی، زمین ساخت فعال، حوضه آبریز، عدم تقارن، زاگرس
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • مجموعه جزیره سدی در جنوب خاور دریای خزر (شمال بهشهر)
    شهره عرفان*، میرعلیرضا حامدی صفحه 217
    آنچه را شبه جزیره میانکاله و خلیج گرگان در جنوب خاور دریای خزر می نامند، در حقیقت یک مجموعه جزیره سدی شامل سه محیط: 1) ساحل دریای باز، 2) جزیره سدی میانکاله و 3) لاگون گرگان است. زیرمحیط های اصلی این مجموعه را پشته های ماسه ساحلی، ماندآب پست شور، مانداب آب شیرین، ماسه بادی های فعال، نیمه فعال و تثبیت شده و زمین های پوف کرده تشکیل می دهند. آثار تغییر سطح دریای خزر و ساخت های رسوبی این مجموعه را انواع موج سان های آبی و بادی، ساخت های گوناگون جویباری، آثار هجوم آب به ساحل و برگشت شسته شویی، جریان های موازی و برگشتی ساحل، ترک های گلی و بارهای ماسه ای موازی و عمود بر ساحل، ردپای جانوری فراوان در ماسه بادی ها و خلیج های کوچک تشکیل می دهند. در شکل گیری و رشد جزیره سدی میانکاله تلفیقی از عوامل بسیاری چون حضور فراوان ماسه، توفان های شدید، جریان های موازی ساحل در محیط آبی ریزکشندی با سلطه امواج و شیب ملایم ساحل نقش تعیین کننده داشته اند. کانال خوزینی که امکان ارتباط لاگون گرگان با دریای خزر را فراهم می کرده حاصل تلاش ناموفق انسانی، به علت بسته شدن دهانه سمت دریا به وسیله جریان های موازی ساحل بوده است. مطالعات تجزیه شیمیایی و نمونه های حفاری منطقه زاغمرز بیانگر محیط دریایی کم ژرفا در گذشته است که به وسیله رسوبات غیر دریایی جایگزین شده است. دخالت های انسانی در ساحل این منطقه سبب دگرگونی شدید ریخت شناختی و تبدیل این ساحل ته نشینی به ساحل فرسایشی شده است که حاصل آن، عقب نشینی تقریبی40 متری ساحل و آشکار شدن کشتی چوبی قدیمی پنهان شده در زیر پشته های ماسه ساحلی با ارتفاع بیش از 6 متر است.
    کلیدواژگان: مجموعه جزیره سدی، کانال خوزینی، شاخابه کشندی، مانداب شور پشت جزیره سدی
  • زمین ساخت
  • بهزاد زمانی قره چمنی، نسرین کیانی زاده، حسنیه پرهیزکاری صفحه 219
    در این پژوهش وضعیت رژیم تنش زاگرس بر پایه روش تحلیل وارون و داده های سازوکار کانونی زمین لرزه های روی داده مرتبط با گسل های فعال این محدوده بررسی شده است. در این پژوهش به دلیل تفاوت های ساختاری، لرزه شناسی و زمین شناسی، کمربند رانده و چین خورده زاگرس به 5 پهنه ساختاری تقسیم شد تا بتوان وضعیت تنش همگنی را برای هر پهنه تحلیل کرد. با توجه به وجود تعداد زیادی داده های لرزه ای، برآورد سمت گیری تنش ها با استفاده از آنها انجام گرفته است. برای این منظور ابتدا داده های حل سازوکار کانونی زمین لرزه های سده اخیر زاگرس از منابع مختلف گردآوری، ساختار آنها یکسان و پس از کنترل و اصلاح خطاهای ممکن از آنها استفاده شد. در این مطالعه تحلیل جدایش تنش ها با نرم افزار Dyngli انجام گرفته است. بر این مبنا در بخش های مختلف زاگرس دست کم سه رژیم تنش جداگانه و در برخی نیز چهار رژیم تنش اثرگذار است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد سوگیری تنش های رژیم اول و سوم به دست آمده در پهنه 1 و 2، سوی تنش های رژیم سوم وچهارم در پهنه 3، تنش رژیم سوم در پهنه 4 و تنش های رژیم های اول، دوم و چهارم در پهنه 5 با نتایج بررسی دیگر پژوهشگران در این محدوده و به ویژه با نتایج اندازه گیری های ژئودزی همخوانی خوبی نشان می دهد. جهات جابه جایی پوسته تحلیل شده باژئودزی GPS که پژوهشگران مختلف به دست آورده اند، نشان می دهد که کوتاه شدگی در سراسر زاگرس یکنواخت نیست و از سوی دیگر سو گیری میدان واتنش و لغزش گسل ها نیز متفاوت است که می تواند مرتبط با وجود رژیم های تنش چندگانه در زاگرس باشد. همچنین رژیم های هم راستا با سوی GPS با توجه به زمین ساخت نازک پوسته در زاگرس و با در نظر گرفتن نزدیکی آن با نتایج روند اندازه گیری شده با ژئودزی به نظر می رسد مربوط به پوشش رسوبی باشند که سبب زمین لرزه های به نسبت پیوسته با بزرگای کوچک می شوند. از این رو، رژیم های اول، دوم و چهارم در پهنه 1، رژیم دوم در پهنه 2، رژیم های اول و دوم در پهنه 3 و 4 و رژیم سوم در پهنه 5 در ارتباط با پی سنگ پیشنهادشده است که با تمرکز تنش ها سبب رویداد زمین لرزه های بزرگ می شود. همچنین روند تنش های فشارشی به دست آمده عمود بر امتداد ساختارهاست، به طوری که در پهنه های 1، 2، 3 و 5 رژیم تنش دوم و در پهنه 4 رژیم اول، همگی عمود بر ساختارهای چین خورده و راندگی ها هستند.
    کلیدواژگان: زمین لرزه، تنش، نوزمین ساخت، زاگرس، تحلیل وارون
  • سنگ و کانی
  • ژئوشیمی زیست محیطی عناصر ضروری و سمی در نمونه های خاک در محدوده برگه 1:50000 کرمان
    حبیبه عطاپور* صفحه 219
    برای بررسی اثرات زیست محیطی عناصر ضروری و سمی در محدوده ورقه 1:50000 کرمان، 220 نمونه خاک برجا و نابرجا با روش تصادفی منظم برداشت شد. بر اساس داده های شیمیایی افزایش مقدارکلسیم (6/ 23 درصد وزنی)، سدیم (86/ 3 درصد وزنی)، پتاسیم (36/ 2 درصد وزنی)، لیتیم (18/ 49 گرم در تن) و بور (8/ 65 گرم در تن) و کمبود سلنیم (12/ 0 گرم در تن) در خاک برجا در مقایسه با متوسط خاک های دنیا نشانگرسنگ بستر آهکی و تبخیری (پلایای) کرمان و خاک منطقه است. خاک های اطراف جایگاه های عرضه سوخت (پمپ بنزین ها) از سرب (84 گرم در تن)، روی (250 گرم در تن)، روبیدیم (983 گرم در تن) و بور (158 گرم در تن) غنی شده اند. مقادیر بالای مس (715 گرم در تن)، مولیبدن (26/ 4 گرم در تن)، سرب (10125 گرم در تن)، روی (275 گرم در تن)، قلع (100 گرم در تن)، تنگستن (36/ 4 گرم در تن)، آرسنیک (6/ 19 گرم در تن) و لیتیم (4/ 70 گرم در تن) در نمونه های خاک های مجاور کارگاه های باتری سازی گزارش شده است. نمونه های خاک اطراف کارگاه های صافکاری و نقاشی خودروها دارای 38/0 درصد وزنی گوگرد، 205 گرم در تن مس، 69/ 2 گرم در تن مولیبدن، 318 گرم در تن سرب، 310 گرم در تن روی، 3/ 19 گرم در تن قلع، 25/ 3 گرم در تن تنگستن، 3/ 20 گرم در تن آرسنیک، 65/4 گرم در تن آنتیموان،80 گرم در تن لیتیم و 4/ 115 گرم در تن بور است. جالب توجه است که حداکثر روی(1903 گرم در تن) در خاک های کشاورزی (باغ های پسته) وجود دارد. همچنین،نمونه های ضایعات ساختمانی دارای58/ 7 درصد وزنی گوگرد، 392 گرم در تن سرب، 275 گرم در تن روی، 7/ 26گرم در تن آرسنیک، 32/ 5 گرم در تن آنتیموان، 807 گرم در تن روبیدیم و 651 گرم در تن استرانسیم است. شدت غنی شدگی عناصر سرب(1358)، مس(72)، مولیبدن (94/ 8)، قلع (242) در خاک های آلوده مجاور کارگاه های باتری سازی، آرسنیک (7/ 5) در خاک مجاور جایگاه های عرضه سوخت، روی (8/ 20) در خاک های کشاورزی و آنتیموان (24/ 10) در خاک مجاور ریل راه آهن گویای خاک های آلوده می باشد.شاخص زمین انباشتگی برای مس (96/ 3)، سرب (18/ 8)، قلع(48/ 4) و تنگستن(09 /2) در خاک مجاور کارگاه های باطری سازی و روی (83/ 0) در خاک های برداشت شده از باغ های پسته نشان دهنده آلوده ترین خاک های منطقه است.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی زیست محیطی، عناصر ضروری، عناصر سمی، خاک های برجا، خاک های آلوده
  • زمین ساخت
  • علی ناکینی، محمد محجل، علی یارمحمدی صفحه 231
    معادن انجیره- وجین تیران در 60 کیلومتری باختر اصفهان واقع شده اند. واحدهای سنگی در این معادن، سن کرتاسه پایینی (بارمین بالایی- آلبین) دارند. این سنگ ها در سه معدن با فاصله کم از هم به صورت تاقدیس با روند شمال باختر- جنوب خاور به نام های وجین پایین، وجین بالا و انجیره- چکاب قرار دارند که میل محور آنها به سوی جنوب خاور است. چین خوردگی واحدهای سنگی در هر سه معدن از الگوی یکسانی پیروی می کند که این امر ارتباط ساختاری سه معدن را به خوبی نشان می دهد. در بخش جنوب باختر هر سه معدن، تاقدیس های فرادیواره ای تشکیل شده اند که واحدهای کهن تر در آن برونزد یافته اند. در ترانشه های انجیره و چکاب که در موقعیت یال برگشته تاقدیس ایجاد شده است واحدهای کهن رخنمون دارند. در ترانشه وجین بالا، شیب لایه ها در یال جنوبی زیاد و در برخی از نقاط برگشته است. برداشت ساختاری از این سه معدن روشن ساخت که الگوی چین خوردگی در هر سه معدن از مدل (Break thrust fold) پیروی می کند. به طوری که همه آنها در ساختمان تاقدیسی با یال جنوبی با شیب زیاد یا برگشته قرار دارند. این تاقدیس با محوری با میل o15 به سوی o150N است. با توجه به چگونگی چین خوردگی در این مدل، با پیشرفت چین خوردگی گسل وارون در یال برگشته به وجود می آید که در این منطقه در سوی جنوب باختر هر سه معدن، این موضوع مشاهده می شود. این سه معدن توسط گسل های خاوری- باختری از یکدیگر جدا شده و از همدیگر فاصله پیدا کرده اند. در این مطالعه افزون بر ارائه الگوی چین خوردگی، ارتباط گسل ها و شکستگی های موجود در هر سه معدن با استفاده از داده های صحرایی و ماهواره ای بررسی و برای هر سه معدن معرفی شده است. روند چیره شکستگی ها شمال باختر- جنوب خاور موازی صفحه محوری چین هاست و امتداد آنها با روند چین خوردگی در منطقه همخوانی دارد. مطالعه ساختاری در این سه معدن مشخص ساخت که ماده معدنی در سه موقعیت: 1) موازی لایه بندی در موقعیت چینه شناسی اولیه، 2) تمرکز در امتداد گسل وارون در یال برگشته تاقدیس و 3) تمرکز در سامانه گسستگی در منطقه قرار دارد.
    کلیدواژگان: تاقدیس میل دار برگشته، گسل وارون، تیران، اصفهان
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • شناسایی نوع کانی های رسی با استفاده از ظرفیت تبادل کاتیونی در مخزن ماسه سنگی شوریجه (به سن کرتاسه آغازین)، میدان گنبدلی، خاور کپه داغ، شمال خاور ایران
    محمدعلی سرپرنده، * بهزاد مهرگینی، امیر ملاجان، فریدون سحابی، غلامحسین نوروزی، گلناز جوزانی کهن صفحه 231
    در بررسی کیفیت مخزنی رخساره های ماسه سنگی معمولا وجود رس اثر آشکاری در کاهش تخلخل موثر و تراوایی و دقت محاسبه درجه اشباع سیال های سازند دارد. در این راستا شناسایی نوع و مقدار رس به روش های مختلف انجام می شود. در مخازن ماسه سنگی، رس ها ضمن آنکه منبع ایجاد ظرفیت تبادل کاتیونی (CEC) هستند، گوناگونی کانی شناسی آنها، موجب تغییر میزان ظرفیت تبادل کاتیونی در مخزن خواهد شد. این مهم می تواند به عنوان معیاری برای پهنه بندی مخزن بر پایه نوع کانی های رسی باشد. اندازه گیری CEC به عنوان یکی از روش های فرعی شناسایی کانی های رسی، در کنار دیگر روش ها به کار می رود. این متغیر که توانایی رس ها را در جذب و آزادسازی کاتیون ها در محلول مجاور نشان می دهد، برای انواع کانی های رسی دارای محدوده مشخصی است. در مواردی که چند نوع کانی رسی وجود دارد، مقدار CEC به سوی محدوده عددی نوع رس چیره نزدیک می شود. در این مطالعه ظرفیت تبادل کاتیونی کانی های رسی دو حلقه چاه مخزن شوریجه در میدان گازی گنبدلی محاسبه شده است. ابتدا CEC برای 20 نمونه مغزه از دو چاه با استفاده از روش باور (Bower) اندازه گیری شد. در ادامه بر پایه داده های لاگ های پتروفیزیکی و نتایج آزمایشگاهی و به کمک برآوردگر شبکه عصبی مصنوعی، مقادیر CEC در طول هر چاه برآورد شد. در پایان با توجه به مقادیر CEC کانی های رسی، داده های موجود به 5 دسته شامل پهنه عاری از رس و پهنه های دارای کائولینیت، ایلیت- کلریت، هالویزیت با دو مولکول آب و پهنه مونت موریلونیت تقسیم شد. برای این منظور از رده بندی کننده های بیزین، پارزن و K- نزدیک ترین همسایگی (KNN) استفاده شد. در پایان نتایج به دست آمده با نتایج حاصل از آزمایش پراش پرتو ایکس (XRD) مقایسه شد که تطابق خوبی نشان داد.
    کلیدواژگان: کانی های رسی، ظرفیت تبادل کاتیونی، سازند شوریجه، میدان گازی گنبدلی، کپه داغ
  • سنگ و کانی
  • زمین شناسی، کانی شناسی و مطالعه میانبارهای سیال نهشته برون زاد روی در منطقه خارنگون، شمال خاوری بافق، ایران مرکزی
    زهرا میریان*، محمد لطفی، امیرعلی طباخ شعبانی، میرعلی اصغر مختاری و احسان حاج ملاعلی صفحه 233
    منطقه خارنگون (Xârengun) در استان یزد، در فاصله 185 کیلومتری خاور شهر یزد و 65 کیلومتری شمال خاوری شهرستان بافق قرار دارد. کانی سازی در منطقه خارنگون در درون واحدهای سنگ آهکی و دولومیتی وابسته به سازند ریزو (معادل سازند سلطانیه)، به سن پرکامبرین بالایی-کامبرین زیرین اتفاق افتاده است. ماده معدنی این نهشته در قالب کانی های اسمیت زونیت و همی مورفیت به صورت غیرهمزاد و به شکل چینه کران، بیشتر در مسیر لایه بندی و لامیناسیون های سنگ میزبان کربناتی تشکیل شده است. بالاترین عیار روی در نمونه های برداشت شده از این منطقه، 06/ 36 درصد ZnO است و مطالعات ژئوشیمیایی گویای عدم همراهی قابل توجه سرب با روی در این پهنه کانه دار و تشکیل یک زون تک کانیایی Zn است. مطالعات حرارت سنجی میانبارهای سیال در نمونه های مربوط به این منطقه نشان دهنده نقش داشتن محلول های با منشا جوی در تشکیل این ذخیره است. دمای همگن شدگی و شوری این میانبارها، به ترتیب با مقادیر °C173- 153 و 2/ 0 تا 22 wt % eque.NaCl، با سیال های تشکیل دهنده ذخایر اپی ترمال مشابهت دارد. با توجه به شواهد به دست آمده از مطالعات صحرایی، کانی شناسی، ژئوشیمیایی و میانبار های سیال، کانی سازی موجود در این پهنه در زمره نهشته های غیرسولفیدی سوپرژن روی، از نوع ترکیبی جانشینی در سنگ دیواره - جانشینی مستقیم قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: بافق، خارنگون، روی، برون زاد، غیرسولفیدی، اسمیت زونیت، همی مورفیت، اپی ترمال
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • بررسی هیدروژئوشیمیایی آب دریاچه ارومیه در بازه زمانی 2007 تا 2012
    جواد درویشی خاتونی*، راضیه لک، علی محمدی صفحه 239
    دریاچه ارومیه بزرگ ترین دریاچه فوق شور در جهان است که یک حوضه بسته درون قاره ای مستقل با گستردگی حدود 6000 کیلومتر مربع و متوسط ژرفای 6 متر است. از نظر هیدروشیمی منابع آب تامین کننده حوضه آبریز غالبا تیپ کلروره و سولفاته را نشان می دهد که متاثر از سنگ شناسی سازندهای زمین شناسی پیرامون دریاچه و حوضه آبریز است. میزان مجموع کلسیم و منیزیم همه آب های وارده به دریاچه بیشتر از میزان بی کربنات آن است. بررسی هیدروشیمی آب دریاچه ارومیه از سال 2007 تا 2012 با نمونه برداری از آب دریاچه انجام شد. در طول این دوره شش ساله، 120 نمونه آب در فصول تر و خشک (فروردین و شهریور) مورد تجزیه قرار گرفت. نتایج نشان می دهد که تیپ شورابه دریاچه ارومیه میان سال های 2007 تا 2010 تغییرات کمی داشته است. این تغییرات برای سال 2011 بسیار زیاد است و در دوره های زمانی کوتاه مدت تغییرات بسیار زیادی در میزان آنیون ها و کاتیون ها رخ داده است. از سال 2007 تا 2010 تیپ شورابه از نوع Na-Mg-Clبوده است که قابل مقایسه با دریاچه بزرگ نمک در آمریکا است. از سال 2011 با افزایش قابل توجهی میزان شوری و چگالی آب دریاچه، تیپ شورابه نیز تغییر کرده است. در سال 2011 و 2012 با افزایش میزان سدیم و کلرید محلول و رسیدن به آستانه تبلور مستقیم هالیت از آب دریاچه، با ته نشست نمک در کف و حاشیه دریاچه میزان Na کاهش یافته و بواسطه کاهش میزان Na، میزان منیزیم افزایش یافته و تیپ شورابه از Na-Mg-Cl به Mg-Na-Cl تغییر یافته است. شورابه مسیر IIIB1b نمودار تکامل شورابه ارائه شده توسط Eugster و Hardie را طی نموده است. در نمودار تکامل شورابه اشاره شده ملاحظه می شود که تیپ Na-Mg-Cl مربوط به دوره پیش از خشک شدن دریاچه ارومیه و تیپ Mg-Na-Cl مربوط به دوره خشک می باشد. به نظر می رسد این حالت نیز یک حالت گذرا باشد و این دریاچه در نهایت با تبخیر بیشتر، به شوری بالاتر می رسد (اکنون شوری دریاچه بیش 400 گرم در لیتر است) و با ته نشست هالیت و سولفات سدیم، به تیپ Mg-SO4-Cl تکامل می یابد. بنا براین نمودار یادشده شامل اندکی تغییر می شود. تیپ فعلی شورابه در مسیرIII2b نمودار تکامل شورابه است. با گذشت زمان اختلاف ترکیب شیمیایی و شوری دریاچه در شمال و جنوب بزرگراه شهید کلانتری بیشتر می شود.
    کلیدواژگان: هیدروژئوشیمی، تکامل شورابه، تیپ شورابه، دریاچه ارومیه، ایران
  • زمین ساخت
  • محمدرضا شیخ الاسلامی صفحه 243
    ویژگی های متفاوت واحدهای سنگی، ارتباط آنها با یکدیگر و نیز فعالیت های آذرین و دگرگونی در بخش جنوب خاوری پهنه سنندج- سیرجان منجر به شناسایی چندین واحد زمین ساخت- چینه نگاری شده است. این واحدها در جریان باز و بسته شدن اقیانوس نوتتیس در جنوب ایران شکل گرفته اند. واحدهای زمین ساخت- چینه نگاری اصلی در این ناحیه عبارتند از: رسوبات نوع الاکوژنی مربوط به حاشیه جنوبی سکوی ایران مرکزی با سن عمومی پالئوزوییک تا تریاس میانی؛ واحدهای آتشفشانی و توربیدایت های به سن تریاس؛ رسوبات فلیشی دگرگون شده با سن عمومی ژوراسیک- کرتاسه پیشین مربوط به حوضه پیش کمانی؛ رسوبات کربناتی سکویی به سن کرتاسه پیشین؛ سنگ های مربوط به ناحیه زمین درز شامل افیولیت، رادیولاریت و گلوکوفان شیست؛ رسوبات حوضه فلیشی ترشیری دارای قطعات اولیستولیتی از سنگ آهک های کرتاسه، افیولیت ها و برخی از سازندهای پهنه زاگرس که در حاشیه زاگرس مرتفع شکل گرفته اند؛ رسوبات ناحیه پیش بوم پس کمانی که به صورت دگرشیب سنگ های دگرشکل بخش شمالی پهنه سنندج- سیرجان جنوبی را می پوشانند؛ و در نهایت مولاس های پس از کوهزایی که در اثر فرسایش بالاآمدگی های ناشی از کوهزاد زاگرس در بخش های درونی و حاشیه ای سنندج- سیرجان جنوبی شکل گرفته اند.
    کلیدواژگان: دگرگونی، پهنه سنندج، سیرجان، زمین ساخت، چینه نگاری، نوتتیس، زاگرس
  • سنگ و کانی
  • مطالعه کانی سازی مولیبدن در نوار قره داغ(اردوباد)- شیورداغ با تاکید بر سنگ شناسی، ژئوشیمی و دگرسانی توده های نفوذی میزبان (شمال باختر ایران)
    قهرمان سهرابی*، محمدرضا حسین زاده، علی اصغر کلاگری، بهزاد حاج علیلو صفحه 243
    محدوده مورد مطالعه در شمال استان آذربایجان شرقی (شمال باختر ایران) واقع شده است. مهم ترین توده های نفوذی موجود در منطقه شامل باتولیت های قره داغ و شیورداغ و استوک های پورفیری سونگون و هفت چشمه هستند. مطالعات پترولوژیکی و پتروگرافی نشان می دهد که ترکیب توده های نفوذی از گابرو، دیوریت، مونزونیت، گرانودیوریت تا گرانیت در تغییر است. این توده ها بیشتر متاآلومینوس، کالک آلکالن با پتاسیم متوسط تا بالا و متعلق به کمان های آتشفشانی (VAG) و از نوع I هستند. مهم ترین دگرسانی ها در محدوده های کانه دار شامل سیلیسی، پتاسیک، پروپیلیتیک، فیلیک و آرژیلیک است. کانه زایی مولیبدن بیشتر در رگه ها و رگچه های کوارتزی واقع در زون پتاسیک (سیستم-های پورفیری) و رگه ای و در زون اندواسکارن کانسارهای اسکارنی همراه با کانی گارنت رخ داده است. میزان Mo در توده های تفریق یافته و اسیدی بیوتیت دار با مقادیر بالایSi، K، Rb، Baو عناصر LREE افزایش یافته است. غنی شدگی توده های نفوذی از عناصر K، Rb و Ba و تهی شدگی از عناصر Zr،Ta، Y، Yb و Nb نشان دهنده متاسوماتیسم گوشته بالایی توسط پوسته اقیانوسی فرورونده، سپس تولید ماگما و بالا آمدن آن از پوسته نسبتا ستبر است. توده هایی که دارای کانه زایی مولیبدن هستند، عمدتا دارای ترکیب کوارتزمونزونیتی و گرانودیوریتی هستند.
    کلیدواژگان: قره داغ، شیورداغ، دگرسانی، کانه زایی، مولیبدن، توده نفوذی، ژئوشیمی، پترولوژی
  • زمین ساخت
  • محمدامیر علیمی، محمدمهدی خطیب، خالد حسامی آذر، محمودرضا هیهات صفحه 253
    وجود آرایه ای از گسل های راستالغز نردبانی در خاور ایران سبب شکل گیری خم یا فراگام های رهایی و گرفتاری می شود که در مواردی، در بخش های تراکششی یا ترافشارشی این ساختارها، گسل ها پنهان هستند. این موضوع در فراگام گرفتاری چپ گام نه خاوری- اسماعیل آباد بررسی شده است. در ساختار عرضی مرتبط با این فراگام وجود دگرریختی فشارشی به صورت چین خوردگی و بالاآمدگی رسوبات نئوژن پسین، کواترنر و عهد حاضر، عملکرد گسل شوسف را به صورت راندگی نهان و کور آشکار می کند. پردازش نقشه های بی هنجاری مغناطیسی وجود خطواره مغناطیسی شوسف را نشان می دهد که انطباق خوبی با گسل شوسف و قطعات نهان آن دارد. همچنین با رسم مقاطع GPS تفاضلی عمود بر راستای پرتگاه گسل شوسف به بررسی بخش پنهان آن پرداخته شده است. در این پژوهش با استفاده از نقشه برداری ریخت شناسی سطحی، روش میانه مخروط افکنه و تصاویر ماهواره ای، جاماندگی افقی و قائم تجمعی مرتبط با زمین ساخت فعال کواترنری روی گسل شوسف محاسبه شده است که میانگین آن به ترتیب 92 و 25/4 متر به دست آمد. تحلیل بردارسرعتی ایستگاه ژئودینامیکی نهبندان بر گسل شوسف، فرگشت ساختار عرضی فراگام در عهدحاضر را به صورت بالاآمدگی همراه با جابه جایی چپ بر نشان می دهد.
    کلیدواژگان: GPS تفاضلی، خاور ایران، دگرریختی ترافشارشی، راندگی پنهان، فراگام گرفتاری
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • محیط رسوبی، دیاژنز و چینه نگاری سکانسی سازند ایلام در میدان نفتی سیری الوند
    مجید خانجانی*، سید رضا موسوی حرمی، حسین رحیم پوربناب، محمدرضا کمالی، علی چهرازی صفحه 253
    سازند ایلام (سانتونین- کامپانین) یکی از مخازن مهم گروه بنگستان در حوضه نفتی زاگرس است. این سازند در میدان سیری الوند در خلیج فارس با ستبرای 130 متر از سنگ های آهکی تشکیل شده است. در این پژوهش ریزرخساره ها، محیط رسوبی، فرایندهای دیاژنزی و چینه نگاری سکانسی سازند ایلام در میدان نفتی سیری الوند مورد مطالعه قرار گرفت. با بررسی مقاطع نازک 8 ریزرخساره در 4 مجموعه رخساره ای شناسایی شد که در یک محیط رسوبی رمپ کربناتی هموکلینال برجای گذاشته شده اند. بر اساس مطالعات سنگ نگاری، مهم ترین فرایندهای دیاژنزی که در این سازند مشاهده شد عبارتند از: آشفتگی زیستی، سیمانی شدن، انحلال، دولومیتی شدن، استیلولیتی شدن، پیریتی شدن و تشکیل شکستگی ها. مهم ترین سیمان های مشاهده شده در این سازند شامل سیمان تیغه ای، سیمان هم بعد ریزبلور، سیمان دروزی، سیمان بلوکی درشت بلور و سیمان سین تکسیال هستند. بررسی های چینه نگاری سکانسی منجر به شناسایی 4 سکانس رسوبی رده سوم برای سازند ایلام شد که همگی به مرز سکانسی نوع اول ختم می شوند. در نهایت رخساره ها و شدت فرایندهای دیاژنزی در هر سکانس مورد بررسی قرار گرفت.
    کلیدواژگان: سازند ایلام، میدان سیری الوند، مدل رسوبی، دیاژنز، چینه نگاری سکانسی
  • سنگ و کانی
  • بررسی تکامل زمین شناسی- فلززایی در منطقه خاور الیگودرز با استفاده از مطالعات کانی شناسی و زمین شیمی عناصر خاکی کمیاب و فرعی
    نازنین ظاهری*، علیرضا زراسوندی، منا صامتی، محمد کاروانی، هوشنگ پورکاسب، فاطمه راست منش صفحه 259
    منطقه الیگودرز در بخش میانی پهنه سنندج- سیرجان واقع شده است. در زمان ژوراسیک و پیش از آن، تحت تاثیر فعالیت های زمین ساختی مرتبط، گوناگونی کانی سازی از ذخایر مس، آهن، سرب و روی و باریت در این منطقه به چشم می خورد. این گوناگونی کانی سازی به همراه فعالیت های آتشفشانی- نفوذی در این منطقه پیچیدگی های زمین شناسی خاصی را به وجود آورده و ابهاماتی را در تکامل زمین شناسی- فلززایی منطقه ایجاد کرده است. در این راستا بررسی تکامل زمین شناسی و ارتباط کانی سازی با تکامل زمین ساخت ماگمایی منطقه، هدف این مطالعه بوده است. مطالعات صحرایی و سنگ نگاری نشان داد که بیشتر کانه زایی منطقه مورد مطالعه شامل باریت به همراه کانی های سولفیدی (کالکوپیریت، پیریت و کوولیت) و اکسیدهای آهن در کانسار باریت فرسش با میزبان کربناتی به سن پرمین در جنوب خاور منطقه الیگودرز، کانه زایی اسفالریت، گالن و کالکوپیریت با میزبان فیلیت، اسلیت و ماسه سنگ های دگرگون شده به سن ژوراسیک در شمال خاور منطقه الیگودرز در کانسار سرب و روی گل زرد و کانی سازی مس همراه با آتشفشانی های آندزیتی است. نمونه برداری برای مطالعات سنگ نگاری و زمین شیمیایی با استفاده از روش ICP-MS از هر کانسار به صورت مجزا صورت پذیرفت. از سوی دیگر سنگ های گرانیتوییدی منطقه نیز برای این مطالعات مد نظر بوده اند. الگوی توزیع عناصر خاکی کمیاب (REE) بهنجار شده با کندریت برای نمونه های کانسار روی و سرب گل زرد نشان دهنده غنی شدگی LREEها نسبت به HREEها و نسبت La/Lu>1 است. نمونه های سنگ میزبان دگرگون شده دارای بی هنجاری مثبت Ceو بی هنجاری منفیEu هستند. در حالی که نمونه های اسفالریت، کوارتز، پیریت و گالن دارای بی هنجاری منفی Eu و بی هنجاری منفی Ce هستند. نبود بی هنجاری Eu در نمونه گالن نشانگر بالا بودن فوگاسیته اکسیژن در زمان نهشت این کانی است. بنابراین با توجه به همانندی در روند عناصر خاکی کمیاب نمونه های کانه و سنگ میزبان کانسار گل زرد، به نظر می رسد عناصر REE از سنگ میزبان خارج و سپس به سیال کانی ساز افزوده شده اند. الگوی پراکندگی عناصر خاکی کمیاب بهنجار شده با کندریت در نمونه های باریت و سنگ میزبان کانسار فرسش نشان از غنی شدگی LREE ها نسبت به HREEها و بی هنجاری قوی و مثبت Eu و بی هنجاری منفی Ce دارد. آب دریا منبع اصلی محلول گرمابی ته نشست دهنده باریت در سنگ میزبان است. الگوی پراکندگی عناصر خاکی کمیاب بهنجار شده با کندریت برای آندزیت های منطقه روندی مشابه به صورت پهن با شیب کم نشان می دهد، که نشان دهنده منشا ماگمایی یکسان برای آنهاست. نمونه های آندزیتی نشان دهنده غنی شدگی LREEها نسبت به HREEها (نسبت (La/Lu>1 و نبود بی هنجاری Eu و Ce در نمونه های آندزیتی است که نشانگر تبلور همزمان کلینوپیروکسن و پلاژیوکلاز و نشان دهنده خروج Ce+3 به همراه دیگر REE ها از محیط رسوبی است. الگوی پراکندگی عناصر خاکی کمیاب بهنجار شده با کندریت در نمونه های سنگ های گرانیتی منطقه دارای غنی شدگی LREE ها در مقایسه با HREEها، بی هنجاری منفی Eu و نبود بی هنجاری Ce است. الگوی REE بیانگرکنترل فرایند تفریق در طول شکل گیری این گرانیتوییدها توسط تبلور پلاژیوکلاز است. نمودار عنکبوتی بهنجارشده عناصر فرعی نسبت به کندریت نشان دهنده روند یکسان تهی شدگی HFSE ها و HREE ها و غنی شدگی LREE ها و LILE ها برای همه نمونه ها است، بنابراین رخداد ماگماتیسم و همه این کانه زایی ها در منطقه مورد مطالعه در یک پهنه مرتبط با فرورانش رخ داده است. این مطالعات نشان می دهد یک ارتباط زایشی میان سیال های تامین کننده این کانه زایی ها و سنگ های آتشفشانی- نفوذی منطقه در زمان ژوراسیک یا پیش از آن از دید جایگاه زمین ساختی وجود دارد.
    کلیدواژگان: الیگودرز، زمین شیمی، سرب و روی، باریت، فرورانش تتیس جوان
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • بررسی تغییرات سطح نسبی آب دریا بر اساس تحولات رخساره ای پرمین پایانی، مثالی از عضو دالان بالایی در میدان گازی پارس جنوبی
    لیلا امیربهادر*، حسین رحیم پور بناب، مهران آرین صفحه 263
    در این مطالعه رخساره های میکروسکوپی و مجموعه های آنها بر اساس مطالعات دقیق سنگ نگاری در ستبرای حدود 540 متری توالی های مخزنی پرمین پایانی است و 15 رخساره شناسایی شده اند که در چهار گروه رخساره ای پری تایدال، لاگون، شول و دور از شول قرار می گیرند. به واسطه فراوانی چشمگیر رخساره های شول در دالان بالایی سعی شد تا این رخساره ها تحت تقسیم بندی و مطالعه دقیق تری قرار گیرند. به منظور بررسی تغییرات سطح نسبی آب دریا، طی نهشته شدن توالی دالان بالایی، ستون های رخساره ای رسم شده اند و تغییرات رخساره ها و مجموعه های آنها در توالی قائم مورد ارزیابی قرار گرفته اند. آنالیز فراوانی رخساره ها نشان می دهد که در نیمه پایینی(واحد مخزنی K4) و نیمه بالایی(واحد مخزنی K3) توالی دالان بالایی، افت قابل ملاحظه ای در سطح نسبی آب دریا طی دوره پرمین پایانی رخ داده است. به طوری که تغییر از شرایط چیرگی شول های گسترده ااییدی- بایوکلستی به توالی های متناوب شول- لاگون- پری تایدال و عوارضی مانند نهشته شدن انیدریت و دولومیتی شدن شدید دیده می شود که می تواند بیانگر تغییر اقلیم نیز باشد. پس از شناسایی رخساره ها در توالی دالان بالایی از آنها به عنوان نشانگرهایی در بررسی تغییرات سطح نسبی آب دریا طی نهشته شدن این توالی ها در میدان پارس جنوبی استفاده شده است. بر این اساس توالی دالان بالایی آثار و عوارض مربوط به دو و نیم سیکل رده سوم و 12 سیکل رده چهارم از تغییرات سطح نسبی آب دریاها را در خود ثبت نموده است.
    کلیدواژگان: دالان بالایی، رخساره، مدل رخساره ای، تغییرات سطح نسبی آب دریا، پرمین پایانی، پارس جنوبی
  • زمین ساخت
  • حجت الله صفری، محمدرضا قاسمی، محمود بهرامی صفحه 265
    این باور وجود دارد که پی سنگ پهنه ساختاری سنندج-سیرجان طی فازهای کوهزایی سیمیرین و لارامید سخت شده و به همین دلیل به عنوان پهنه ای غیرلرزه زا (یا با لرزه خیزی پایین) مطرح شده است. گستره شهرضا در بخش مرکزی این پهنه ساختاری، به عنوان مورد مطالعاتی انتخاب شد تا صحت لرزه خیز بودن حرکات عهد حاضر این پهنه ساختاری و در نتیجه لرزه خیز بودن، در آن مورد بررسی قرار گیرد. در این پژوهش با استفاده از فناوری های زمینی (Geoinformatics) مانند سنجش از دور، GIS و بررسی های صحرایی، سعی در شناسایی ساختارها، بررسی سازوکار حرکتی آنها، وضعیت کانون های زمین لرزه رخ داده، اثرات نوزمین ساختی عملکرد گسله های فعال گستره و علت بالا بودن فعالیت لرزه خیزی در این گستره شده است. نتایج نشان می دهد که گسل شهرضا (و گسل دهاقان در جنوب باختر گستره) با روند 140N و سازوکار راستالغز راست بر با مقدار قابل توجهی مولفه معکوس عمده ترین روند ساختاری در گستره می باشد. این پهنه گسل خورده توسط گسل نصرآباد (با روند70-50N) با سازوکار راستالغز چپ بر با کمی مولفه کششی، بریده و گاهی جابه جا شده است. در محل برخورد این دو گسل اصلی، تعداد زیادی کانون زمین لرزه با حل سازوکار کانونی راستالغز قرار گرفته است. افزون بر تعداد زیاد زمین لرزه ها در گستره شهرضا، اثرات حرکات نوزمین ساختی مربوط به فعالیت های عهد حاضر این گسله ها نیز قابل مشاهده می باشد.
    کلیدواژگان: فناوری های سنجش از دور و GIS، سنندج، سیرجان، شهرضا، لرزه خیزی
  • سنگ و کانی
  • کانه زایی تنگستن (مس- طلا) چاه پلنگ جنوبی: کانی شناسی، ساخت و بافت، ژئوشیمی و داده های ایزوتوپی
    سامان قادری، ابراهیم راستاد*، نعمت الله رشیدنژاد عمران صفحه 271
    کانه زایی تنگستن (مس- طلا) کانسار چاه پلنگ جنوبی، در بخش میانی بلوک یزد، به صورت رگه- رگچه ای در پهنه های گسلی عادی قطع کننده ماسه سنگ ها و شیل های سازند شمشک (ژوراسیک پیشین) رخ داده است. رگه- رگچه های کانه دار بر حسب پاراژنز کانه ها، نوع کانی های کوارتز و رنگ و بافت آنها به چهار نوع 1) رگه- رگچه های کوارتز شیری- سفید دارای آپاتیت نسل اول- فلدسپار پتاسیم، 2) رگه- رگچه های کوارتز سفید- آپاتیت دار نسل دوم، 3) رگه- رگچه های کوارتز- هماتیت و 4) رگه- رگچه های تاخیری کربناتی تقسیم می شوند. کانه اصلی تنگستن در کانسار چاه پلنگ جنوبی ولفرامیت است که همراه با رگه- رگچه های نوع 1 رخ داده است. بلورهای ولفرامیت غنی از آهن بوده و بیشتر ترکیب فربریتی دارند. شیلیت به عنوان کانه بعدی تنگستن در کانسار چاه پلنگ جنوبی در 2 نسل رخ داده و غنی شدگی قابل توجهی از آرسنیک از خود نشان می دهد. شیلیت نسل 1 به صورت همرشد با ولفرامیت در رگه- رگچه های نوع 1، و شیلیت نسل 2 به صورت جانشینی در حاشیه ولفرامیت، درون شکستگی های کوارتز و همراه با فازهای آرسنیک دار، در رگه- رگچه های نوع دوم رخ داده است. طلا در کانسار چاه پلنگ جنوبی به صورت ادخال های ریز و یا به صورت همرشد با شیلیت های نسل 2 تشکیل شده است. سولفیدهای فلزات پایه و آهن، کبالتیت، نیکلین، سولفیدهای مس- نیکل- آهن و بیسموت طبیعی نیز از دیگر کانه های تشکیل شده در رگه- رگچه های نوع دوم هستند. رگه- رگچه های نوع سوم کوارتز- هماتیت و نوع چهارم کربناتی بدون کانه زایی تنگستن (مس- طلا) هستند. سیال های کانه دار در کانسار چاه پلنگ جنوبی دارای شوری پایین و اسیدی بوده و تحت تاثیر واکنش با سنگ های دیواره، سبب فروشویی فلزات قلیایی و گسترش دگرسانی کلریتی در آنها شده اند. الگوی عناصر REE در رگه- رگچه های نوع اول و دوم، تحت تاثیر حضور کانی های آپاتیت و شیلیت (جذب کننده عناصر MREE) به صورت محدب رو به پایین (بیشترین تحدب در محل عنصر Sm) و در رگه- رگچه های نوع سوم به دلیل نبود کانی های یادشده محدب رو به بالاست. الگوی مسطح عناصر REE در رگه- رگچه های نوع اول در نتیجه حضور کانی ولفرامیت است. رگه- رگچه های کانه دار نسبت به عناصر LREE دارای غنی شدگی هستند. تنگستن در کانسار چاه پلنگ جنوبی شبیه کانسارهای تنگستن نوع رگه ای، دارای همبستگی مثبت با بیسموت و بدون همبستگی با قلع و مولیبدن است. طلا نیز همبستگی مثبت با تنگستن، بیسموت و آرسنیک دارد. ترکیب ایزوتوپی اکسیژن سیال های کانه ساز که کوارتزهای شیری- سفید، کوارتز سفید و ولفرامیت از آن ته-نشست پیدا کرده اند، به ترتیب برابر با 7.91-8.61‰، 5.86-6.76‰ و 3.44-6.94‰ است. بر پایه مطالعات ایزوتوپی اکسیژن، منشا اولیه سیال های کانه دار ماگمایی بوده که در اثر آمیختگی پیشرونده با آب های جوی محتوای فلزی خود را در رگه- رگچه ها ته نشست داده اند.
    کلیدواژگان: کانه زایی رگه، رگچه ای تنگستن (مس، طلا)، ولفرامیت، شیلیت، سیال های ماگمایی، جوی، چاه پلنگ جنوبی، بلوک یزد، ایران
  • زمین ساخت
  • معصومه حاج منوچهری، مهران آرین، منوچهر قرشی، علی سلگی، علی سربی صفحه 273
    شاخص زمین ریخت شناسی زمین ساخت فعال، ابزار مفیدی برای بررسی تاثیر فعالیت زمین ساخت در یک ناحیه است. محاسبه این شاخص به وسیله نرم افزار های Arc GIS و سنجش از دور (به عنوان ابزار شناسایی) در یک منطقه بزرگ برای تشخیص ناهنجاری های احتمالی مرتبط با زمین ساخت فعال سودمند است. این روش به ویژه در مناطقی که کار مطالعاتی کمی روی فعالیت زمین ساختی آن با استفاده از این روش صورت گرفته است، می تواند روش نو و مفیدی باشد. بر پایه مقادیر شاخص طول- شیب رودخانه (SL)، عدم تقارن حوضه زهکشی (Af)، انتگرال فرازسنجی (Hi)، نسبت پهنای کف دره به ارتفاع آن (Vf)، شکل حوضه زهکشی (Bs) و پیچ و خم پیشانی کوه (Smf)، شاخصی به نام Iat (Indexofrelativeactivetectonics؛ زمین ساخت فعال نسبی) حاصل شد که ترکیبی از شاخص های بالاست و خود به چهار رده تقسیم می شود. مقادیر به دست آمده برای شاخص Iat در منطقه مورد بررسی نشان دهنده پهنه ای با فعالیت زمین ساختی پایین (رده 4) در زیر حوضه های 4 و 6 و پهنه ای با فعالیت زمین ساختی متوسط (رده 3) در زیر حوضه های 1، 2، 7، 9، 10، 11، 12، 14، 15 و 19 و پهنه ای با فعالیت زمین ساختی بالا (رده 2) در زیر حوضه های 3، 5، 8، 13، 16، 17و 18 است. الگوی تقارن توپوگرافی عرضی (T) نیز برای ناحیه مورد بررسی محاسبه و نتیجه آن به شکل نقشه ای از بردارهای T تهیه شد. با مقایسه مقادیر این شاخص با نقشه رده بندی زمین ساخت فعال نسبی، تطبیق نواحی رده بالا با پهنه های دارای مقادیر بالای عدم تقارن تایید شد.
    کلیدواژگان: شاخص های زمین ریختی زمین ساخت فعال، حوضه زهکشی، عدم تقارن، البرز، چالوس
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • دوکفه ای های کوچک سازند قم (میوسن پیشین) در برش باختر آشتیان، ایران مرکزی
    ایرج مغفوری مقدم*، صفورا یاسبلاغی صفحه 275
    سازند قم در اطراف آشتیان به خوبی رخنمون دارد. به منظور مطالعه دیرینه شناسی دوکفه ای های سازند قم در ایران مرکزی و روشن شدن شرایط بوم شناسی دیرینه آنها، یک برش چینه نگاری در خاور آشتیان انتخاب شد. ستبرای واقعی سازند قم در این برش 71 متر است که از سنگ آهک، مارن، ماسه سنگ و کنگلومرا تشکیل شده است. در این برش سازند قم به طور تدریجی روی سنگ های تخریبی سازند سرخ زیرین و با ناپیوستگی فرسایشی در زیر سازند سرخ بالایی قرار می گیرد. در مجموع 2 گونه و 4 جنس دو کفه ای برای اولین بار در این سازند معرفی شد. محدوده چینه نگاری مشترک این دو کفه ای و حضور روزن بران همراه آنها گویای سن میوسن پیشین (آکیتانین) برای لایه های مورد نظر است. محتویات روزن داران سازند قم نشان می دهد که مارن های دارای این دوکفه ای های کوچک در منطقه غیر نورانی و در ناحیه گرمسیری تا نیمه گرمسیری انباشته شده اند.
    کلیدواژگان: سازند قم، دوکفه ای، میوسن، ایران مرکزی، آشتیان
  • زمین ساخت
  • محمدعلی شکری، محمد فروتن، مجید نعمتی، محمدجواد بلورچی، شهریار جوادی پور، بهنام اویسی صفحه 281
    در ساعت 23:53 دقیقه شامگاه جمعه 5 شهریور 1389 خورشیدی زمین لرزه ای با بزرگای 9/5 در سنجه امواج محلی (MN) شهرستان دامغان و روستاهای جنوب آن را لرزاند. پیش از رخداد این زمین لرزه، هیچ پیش لرزه ای در پیرامون رومرکز یاد شده ثبت نشده است. این در حالی است که تا حدود یک ماه پس از زمین لرزه اصلی، 85 پس لرزه با بزرگای بین 5-1 توسط مرکز لرزه نگاری کشوری گزارش شده است. طی بازدیدهای میدانی انجام شده پس از رخداد، گسلش سطحی مرتبط با گسل مسبب زمین لرزه دیده نشد ولی شکستگی های ثانویه ای با راستای چیره N120o-140o برداشت گردید. بر پایه بازدیدهای انجام شده در 32 شهر و آبادی آسیب دیده در پی این زمین لرزه، بیشینه شدت زمین لرزه در سنجه تصحیح شده مرکالی (MMI) در آبادی توچاهی واقع در 85 کیلومتری جنوب دامغان، برابر با VIII برآورد شد. متاسفانه بر اثر این رخداد 4 تن از هم میهنانمان جان خود را از دست دادند. برای حل سازوکار زمین لرزه اصلی توچاهی و بزرگ ترین پس لرزه آن، از قطبش نخستین پرتو فشاری رسیده به ایستگاه ها استفاده شد. سازوکار ژرفی حل شده برای این رخداد لرزه ای، سازوکار راستالغز چپ بر و شیب نزدیک به قائم و راستای شمال خاوری-جنوب باختری را برای گسل مسبب این زمین لرزه پیشنهاد می کند. با توجه به موقعیت روکانون، موقعیت مکانی پس لرزه ها، حل سازوکار ژرفی زمین لرزه و مشاهدات صحرایی، گسل مسبب این رخداد لرزه ای، یکی از شاخه های گسلی جای گرفته در شمال بلندی های دارستان در جنوب آبادی های توچاهی، کوه زر و کوشاهی با سازوکار راستالغز چپ بر و راستای کلی شمال خاور-جنوب باختر با شیب به سوی شمال باختر و با نام گسل توچاهی معرفی می شود.
    کلیدواژگان: زمین لرزه، گسلش سطحی، روکانون، شدت، سازوکار ژرفی، توچاهی، دامغان
  • چینه شناسی و رسوب شناسی
  • پالئواکولوژی و محیط دیرینه نهشته های تریاس پسین ایران با تاکید بر یافته های جدید در برش دیزلو (شمال اصفهان)، بر اساس حضور مرجان های اسکلراکتینا
    مریم منانی*، مهدی یزدی صفحه 281
    سازند نایبند در شمال اصفهان به بخش های گلکان (تناوب ماسه سنگ و مارن)، بیدستان (ماسه سنگ و آهک ریفی)، حوض شیخ (تناوب ماسه سنگ و مارن)، حوض خان (آهک ریفی با میان لایه هایی از مارن) و قدیر (تناوب ماسه سنگ و مارن) قابل تفکیک است. بخش های بیدستان و حوض خان به صورت لایه کلیدی (آهک های ریفی مرجانی- اسفنجی) در منطقه گسترش دارند. در بخش های بیدستان و حوض خان (سازند نایبند) رشد و گسترش ریف های مرجانی چشمگیر است.12 جنس و 31 گونه از مرجان های اسکلراکتینا شناسایی شد که شامل خانواده های Reimaniphylliidae، Coryphylliidae، Margarophylliidae، Astraeomorphidae، Cyclophyllidae Pamiroseriidae، Actinastraeidae، Stylophyllidae، هستند. با توجه به شواهد صحرایی، آزمایشگاهی، اندازه مرجان ها و تخریب دیواره آنها می توان حدس زد که مرجان های اسکلراکتینا در برش دیزلو در زیر قاعده امواج طوفانی (حدود 20 متری) زندگی می کرده اند. ریخت شناسی مرجان های اسکلراکتینای دریای تریاس پسین (شمال اصفهان) نشان دهنده شرایط نامناسب زندگی آنها و محیط پر انرژی است. مرجان های سازند نایبند برش دیزلو، نقش مهمی را در بازسازی شرایط حاکم بر محیط دیرینه ایفا می کنند.
    کلیدواژگان: پالئواکولوژی، مرجان، نایبند، تریاس پسین، ایران مرکزی
  • سنگ و کانی
  • سیماهای زمین شیمیایی ذخیره بنتونیت چاه ریسه، شمال خاور اصفهان، پهنه ایران مرکزی
    شیرین فتاحی، علی اصغر کلاگری، علی عابدینی، هاشم باقری صفحه 287
    ذخیره بنتونیت چاهریسه، در فاصله 55 کیلومتری شمال خاور اصفهان در پهنه ساختاری ایران مرکزی جای گرفته است. این ذخیره، شکل لایه ای و توده ای دارد و شامل 6 رخنمون مجزاست. مشاهدات صحرایی نشان می دهند که کانسنگ ها از دید ژنتیکی در ارتباط با برش های توفی الیگومیوسن هستند. مطالعات کانی شناسی گواهی بر حضور کانی های مونت-موریلونیت، ساپونیت، بیدلیت، کریستوبالیت، آنورتیت، کلسیت، دولومیت، آلبیت، ورمیکولیت، اکتینولیت، پیروفیلیت، کوارتز، سانیدین، نانترونیت، اورتوکلاز، میکروکلین، تریدیمیت و هماتیت در مقادیر سنگ ساز در نمونه های بنتونیتی هستند. بر پایه بررسی های شیمی کانی، ذخیره بنتونیت چاهریسه را می توان به عنوان نوع وایومینگ رده بندی نمود. نتایج محاسبات تغییرات جرم (با فرض Hf به عنوان عنصر شاخص کم تحرک) نشان می دهند که پیشرفت فرایند بنتونیت زایی در چاهریسه با تهی شدگی عناصری مانند Al، Fe، K، Ti، Mn P، Ba، Co، Zn، Cs، Rb، Y، Zr، Ni، Sr و Cu، غنی شدگی U و شستشو- تثبیت عناصری مانند Na، Mg، Ca و Si همراه شده است. تجزیه و تحلیل های زمین شیمیایی آشکار می سازند که تغییرات بی هنجاری منفی (Eu (0/27-0/90 و منفی ضعیف تا مثبت ضعیف(Ce (0/97- 1/22 در چاهریسه به ترتیب توسط درجه دگرسانی فلدسپارها و تغییر در میزان پتانسیل اکسایش محیط کنترل شده است. با توجه به نتایج به دست آمده از روابط صحرایی، کانی شناسی و زمین شیمیایی به نظر می رسد که عواملی همچون شرایط فیزیکوشیمیایی محیط دگرسانی، سازوکار جذب، اختلاف در میزان شدت دگرسانی مواد منشا، میزان دسترسی به لیگاندهای فلوریدی، کلریدی و سولفاتی، تلفیق در ساختار بلوری، تبادلات یونی، تمرکز فیزیکی و حضور در فازهای کانیایی مقاوم به ترتیب نقش مهمی در توزیع و تمرکز عناصر در این ذخیره ایفا کرده اند.
    کلیدواژگان: بنتونیت، دگرسانی، برش توفی، تغییرات جرم، چاهریسه، اصفهان
  • زمین ساخت
  • زهرا ملکی، مهران آرین، علی سلگی، محمدعلی گنجویان صفحه 293
    تاقدیس کرباسی حدفاصل باختر- شمال باختر شهرستان جهرم، در فاصله40 کیلومتری شمال باختری تاقدیس گازی آغار و در ناحیه فارس داخلی قرار دارد. این تاقدیس دارای ساختمانی نامتقارن است و گسله هایی با تغییر مکان طولی زیاد در سطح این ساختمان دیده می شود. به سبب اهمیت مقایسه چین ها و شناسایی الگوهای چین خوردگی در سیستم های مختلف، تحلیل و توصیف عناصر سبک چین ضروری و یکی از بخش های اصلی در مطالعات ساختاری به شمار می آید. هدف از این پژوهش، تحلیل عناصر سبک چین در تاقدیس کرباسی واقع در ناحیه فارس داخلی، به منظور پیشبرد اهداف اکتشافی مواد هیدروکربوری است. نرم افزارهای مورد استفاده در این پژوهش Tectonics FP، Global mapper و نرم افزارهای مرتبط با Geo Modelling هستند. تحلیل عناصر سبک چین در بخش های مختلف تاقدیس کرباسی، موید تغییراتی از نظر الگوی چین خوردگی در این تاقدیس است. این تغییرات از نظر سبک چین خوردگی در بخش باختری متمایز از دیگر بخش ها است. همچنین بر اساس استریوپلات های تهیه شده، محور و سطح محوری در بخش باختری تاقدیس، تغییراتی عمده ای را نشان می دهند. در منطقه مورد مطالعه، سازند دشتک به عنوان واحد جدایشی میانی، نقش عمده ای را در رابطه با هندسه چین خوردگی ایفاء می کند. بر پایه نتایج به دست آمده به نظر می رسد بخش باختری تاقدیس، دگرشکلی بیشتری را متحمل شده است. احتمال دارد در این بخش، گسل نظام آباد سبب چرخش پلانژ باختری تاقدیس به سوی شمال و ایجاد تاثیراتی روی این تاقدیس شده است. همچنین بر اساس مدلسازی انجام شده، یک گسل درجه دوم مرتبط با گسل نظام آباد معرفی و معلوم شد.
    کلیدواژگان: تاقدیس کرباسی، سبک چین، هندسه چین خوردگی، گسل نظام آباد
  • سنگ و کانی
  • زمین شناسی، دگرسانی، کانه زایی و مطالعات میانبارهای سیال درکانسار بالوجه؛ نمونه ای از کانسارهای مس- مولیبدن پورفیری در زون ماگمایی ارسباران
    محمد رضا حسین زاده*، محسن موید، سجاد مغفوری، سعید علیپور، بهزاد حاج علیلو صفحه 297
    منطقه مورد مطالعه در شمال باختری ایران و در زون متالوژنی ارسباران واقع می باشد. مجموعه سنگ های موجود در منطقه بالوجه شامل کوارتز دیوریت پورفیری (QDI)، کوارتز مونزونیت پورفیری (QMZ)، گرانودیوریت (GRD) و گابرو دیوریت کلم (GAD) به سن الیگومیوسن می باشد. میزبان اصلی کانی سازی مس و مولیبدن تیپ پورفیری در منطقه بالوجه توده کوارتز دیوریت است ولی در توده های نفوذی پورفیری دیگر نیز کانی زایی مس دیده می شود. بخش اعظم کانسار سازی به صورت افشان و رگه- رگچه-ای می باشد. رگه - رگچه های اصلی در منطقه بالوجه بر اساس ساختار، بافت و کانی شناسی به چهار گروه C،B،A وD تقسیم شده اند که واجد مجموعه ای از کانی های سولفیدی (پیریت، کالکوپیریت، مولیبدنیت، بورنیت، گالن و اسفالریت)، اکسیدی و هیدروکسیدی (مگنتیت، هماتیت و گوتیت) و کربناته (مالاکیت و آزوریت) می باشند. کانسار بالوجه مانند دیگر کانسارهای مس- مولیبدن پورفیری دارای دگرسانی های پتاسیک، فیلیک، آرژیلیک و پروپیلیتیک می باشد. ماگمای توده های مولد کانی زایی کالک آلکالن تا شوشونیتی بوده و از نظر موقعیت زمین ساختی، مرتبط با کمان های ماگمایی پس از برخورد می باشد. همچنین سیالات درگیر موجود در رگچه های مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است، که این نتایج بیانگر دمای بالا (221- 381 درجه سانتی گراد)، شوری زیاد (5- 45 درصد وزنی نمک طعام) و حدوث پدیده جوشش در سیالات کانه دار کانسار بالوجه می باشد.
    کلیدواژگان: کانسار مس، مولیبدن پورفیری، دگرسانی، میانبارهای سیال، بالوجه، زون ارسباران
  • زمین ساخت
  • فاطمه مصباحی، محمد محجل، محسن موذن، لقمان نمکی صفحه 303
    در خاور تبریز، در جنوب روستای اسکندر، واحدهای سنگی کرتاسه بالایی رخنمون دارند. ساختارهای موجود در این نهشته ها عبارتند از: چین خوردگی های در مقیاس رخنمون با تمایل سطح محوری به سمت شمال شمال خاوری و آرایه گسلش راندگی که در قالب سه ورقه راندگی اصلی واحدهای کرتاسه بالایی را به سمت شمال باختری بر روی هم رانده اند. این آرایه گسلش راندگی، چین خوردگی های متمایل به سمت شمال شمال خاوری واحدهای کرتاسه بالایی را قطع کرده است. واحدهای میوسن به صورت دگرشیب واحدهای کرتاسه بالایی و ساختارهای موجود در آنها را پوشانده اند. سطح محوری چین های موجود در سنگ های میوسن به سمت جنوب جنوب باختری متمایل است. گسل های راندگی به سمت جنوب باختری و همچنین گسل های امتدادلغز راست گرد در منطقه به موازات گسل شمال تبریز رخنمون دارند. ساختارهای موجود در واحدهای کرتاسه بالایی با تمایل به سمت شمال در فاصله زمانی بین کرتاسه بالایی و میوسن ایجاد شده و توسط گسل شمال تبریز قطع شده اند. ویژگی های ساختاری واحدهای کرتاسه بالایی به عنوان شواهدی از وجود پوسته اقیانوسی باریک در زمان کرتاسه پسین در حوضه حاشیه ای تتیس جوان تداعی کننده جهت فرورانش احتمالی در این حوضه به سمت جنوب است.
    کلیدواژگان: گسل شمال تبریز، راندگی، چین خوردگی، کرتاسه فوقانی، حوضه حاشیه ای
  • سنگ و کانی
  • مطالعات شیمی چینه شناسی (Chemostratigraphy) و منطقه بندی عنصری در رخساره های کانه دار کانسار سولفید توده ای آتشفشانزاد (VMS) تیپ بشی نوده، جنوب باختر سبزوار
    سجاد مغفوری، ابراهیم راستاد*، فردین موسیوند صفحه 309
    توالی آتشفشانی- رسوبی کرتاسه پسین در منطقه نوده که میزبان کانی زایی مس(روی) سولفید توده ای می باشد از چهار واحد سنگی(Unit1،Unit2، Unite3،Unit4) تشکیل شده است. کانی زایی مس (روی) در واحد 2 و در دو افق مجزا رخ داده است. این واحد سنگی از گدازه الیوین بازالت و ماسه سنگ سیلتی توفی از تشکیل شده است. کانسار نوده، دارای سه رخساره کانسنگی استرینگر زون، توده ای و لایه ای می باشد. این کانسار دارای منطقه بندی ژئوشیمیایی قوی جانبی از رخساره کانسنگ توده ای به سمت رخساره کانسنگ لایه ای (کاهش عیار ماده معدنی، کاهش نسبت Cu:Zn، افزایش نسبت Ba:Zn و افزایش میزان Fe و Mn) و منطقه بندی قائم، به ویژه در رخساره کانسنگ توده ای (افزایش نسبت های Cu:Fe، Cu:Ti به سمت بالای کانسار همراه با کاهش Cu:Zn) است. مطالعات لیتو ژئوشیمیایی نشان می دهد بیشینه عیار مس مربوط به رخساره کانسنگ توده ای و در حدود2/ 11 درصد است که به سمت رخساره کانسنگ لایه ای میزان آن کاهش می یابد، این عیار در کانسنگ لایه ای بین 4 تا 5 درصد در تغییر است. عیار مجموع فلزات پایه (Cu+Zn+Pb) در کانسار نوده همواره در رخساره کانسنگ توده ای بیشتر از زون استرینگر و رخساره کانسنگ لایه ای است. عواملی مانند تغییر نسبت تولیدات گرمابی نسبت به ترکیبات رسوبی، تغییر دما، Eh و pH، رخداد فرایند پالایش در رخساره کانسنگ توده ای و غالب بودن فرایندهای رسوبی در رخساره کانسنگ لایه ای این نوع منطقه بندی را کنترل می نمایند.
    کلیدواژگان: کانسار نوده، VMS، شیمی چینه شناسی، لیتوژئوشیمیایی، رخساره های کانه دار، پهنه سبزوار
  • زمین ساخت
  • احد نوری مخوری، بهزاد زمانی، محسن موید صفحه 313
    گسل تبریز، از مهم ترین گسل های ایران است که در منطقه شمال باختر ایران و در آذربایجان مرکزی (ایران) قرار گرفته است. این گسل دارای پیشینه لرزه خیزی است و به لحاظ قرارگیری شهر تبریز با جمعیت حدود دو میلیون نفر در مجاورت آن یک عامل خطر لرزه ای مهم به شمار می آید. در این پژوهش با بررسی داده های لرزه ای دستگاهی، تحلیل تصاویر دورسنجی وداده های صحرایی در پهنه گسل تبریز، از حوالی شمال شهر میانه تا باختر شهر مرند، سه پاره عمده برای گسل شمال تبریز متمایز شده است. پتانسیل حرکتی گسل رابطه نزدیک با تنش زمین ساختی در محدوده آن گسل دارد و از این رو برای برآورد توان حرکتی گسل تبریز در پاره های مختلف آن، وضعیت تنش های زمین ساختی در هر پاره گسل به روش وارون مستقیم تحلیل شده است.بررسینتایجبهدستآمدهدراینپژوهشنشانمی دهدکهبرایپارهمیانیوجنوبیگسلتبریزمقدارFMP (Fault Movement Potential) حدود 73/0تا67/0 است بنابراین نشانگر پتانسیل بالای این گسل برای فعالیت دوباره و ایجاد زمین لرزه های بزرگ و مخرب است که تاریخچه زمین لرزه های فشرده تاریخی این گسل نیز این مورد را تایید می کند. از این رو نتایج این پژوهش احتمال حرکت برای گسل شمال تبریز را 70 درصد برآورد می کند. ولی مقدار متغیرFMP در پاره شمالی (بخش باختر و محدوده شهر مرند) گسل تبریز 37/0تا3/0 و از این رو این بخش دارای توان لرزه خیزی پایین تری نسبت به پاره های میانی و جنوبی استکه با تاریخچه لرزه خیزی محدود تر این بخش همخوانی دارد.
    کلیدواژگان: پتانسیل حرکتی گسل، گسل تبریز، تنش، پاره گسلی، دیرینه لرزه خیزی
  • سنگ و کانی
  • مطالعه کانه زایی مس جیان در استان فارس با استفاده از داده های ژئوشیمیایی و میانبارهای سیال
    محمدعلی رجب زاده*، سهیلا اسماعیلی صفحه 319
    کانسار مس جیان در فاصله 195 کیلومتری شمال خاوری شیراز و در لبه خاوریپهنه دگرگونی سنندج-سیرجان درون مجموعه آتشفشانی-رسوبی دگرگون شده کمپلکس سوریان با سن پرموتریاس قرار دارد. سنگ شناسی منطقه بیشتر شامل متابازالت، کلریت-کوارتز شیست،کلریت مسکوویت شیست، میکاشیست و گرافیت شیستاست. پیریت مهم ترین کانی سولفیدی و کالکوپیریت کانی اصلی مس در این کانسار است که در ساختار های توده ای عدسی شکل تا به نسبت تخت و همچنین به صورت افشان، رگچه ای و رگه ایدر سنگ کلریت-کوارتز شسیت کانه زایی شده اند. داده های ژئوشیمیایی عناصر متحرک (Ba، Rb، K، Na) و عناصر خاکی کمیاب (REE) بیانگر برهم کنش سیال گرمابی کانه ساز با سنگ های میزبان است. نسبت میزانCo/Ni=8.02—500>Se/S*106 02/8 و (29.09-32.5) Y/Ho در ماده معدنی کانسار جیان نشانگر تشکیل این کانسار در دما های پایین تر از 300 درجه سانتی گراد با حضور گسترده آب دریا در سیال گرمابی کانه زاست. همچنین داده های دماسنجی مربوط به میانبارهایسیال کانی کوارتز در کانسنگ مس نشانگر دمای یکنواختی میان 124 تا 307 درجه سانتی گراد و شوری در محدوده 7 /2 تا 14 درصد وزنی معادل NaCl است. پدیده های سردشدگی و جوشش به عنوان مهم ترین فرایند های تحول سیال و سازوکاری موثر در کانه زایی مس در کانسار جیان به عنوان یک کانسار سولفید توده ای با سنگ میزبان آتشفشانی-رسوبی هستند.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، میانبار سیال، کانسار مس، جیان، فارس
  • زمین ساخت
  • خشایار کاویانی صدر، محمد مهدی خطیب، محمد حسین زرین کوب صفحه 323
    منطقه چشمه خوری به طور عمده پهنه ای است از گسل های موازی- نردبانی که در امتداد آنها کانی سازی از نوع فلزی و غیر فلزی صورت گرفته است. کنترل کننده های ساختاری به عنوان عاملی مهم در تشکیل عناصر ساختاری این منطقه نظیر دایک، گسل، درزه، چین و به ویژه رگه های معدنی به شمار می آیند. دایک ها در سه نوع گوه ای با راستای E-W، چین خورده با راستای NW-SE و حلقوی بوده که وضعیت هریک به نحوی در کنترل جنبش های ساختاری منطقه است. اعمال یک رژیم فشاری- برشی چپ بر ناحیه ای روی گسل های موجود، منجر به چرخش پادساعتگرد بلوک های آندزیتی در مقیاس بزرگ و شکل گیری ساختاری قفسه کتابی در کل محدوده گشته است. چرخش این بلوک ها افزون بر ایجاد فضای باز و در پی آن نفوذ محلول های گرمابی کانه دار و بروز دگرسانی های گسترده، سبب تشکیل پهنه های برشی راست بر در امتداد گسل ها شده که فاز کانی زایی در قالب رگه ای در کنترل درزه و شکستگی های فرعی این پهنه ها است. تشکیل رگه های معدنی تحت تاثیر پهنه های برشی راست بر ساختار قفسه کتابی در منطقه و بیان پیچیدگی ها و مولفه های پی در پی ساختاری یادشده تا رسیدن به مرحله نحوه جایگیری ماده معدنی، به ارائه مدلی آزمایشگاهی انجامید که تطابق مناسب نتایج حاصل از دیگر بررسی ها با مدل سازی را در پی داشت.
    کلیدواژگان: بیرجند، چشمه خوری، پهنه برشی، کنترل کننده ساختاری، ساختار قفسه کتابی، رگه معدنی، دایک
  • سنگ و کانی
  • استفاده از عناصر خاکی کمیاب و میانبارهای سیال در تعیین خاستگاه سیال های سازنده اسکارن پناه کوه، شمال باختر تفت، استان یزد
    اعظم زاهدی، * محمد بومری صفحه 329
    اسکارن پناه کوه در 50 کیلومتری شمال باختر شهر تفت، در استان یزد قرار گرفته است. نفوذ استوک گرانودیوریتی پناه کوه در سنگ های آهکی- دولومیتی سازند جمال منجر به تشکیل اسکارن های کلسیمی و منیزیمی شده است. بررسی روندهای پراکندگی عناصر خاکی کمیاب در اسکارن ها و گارنت های سازنده آن نشان داد که نسبت هایEu/Eu* و Ce/Ce*با افزایش میزان عناصر خاکی کمیاب افزایش می یابد. این موضوع نشان دهنده این است که سیال های سازنده اسکارن دارای خاستگاه ماگمایی بوده است. این در حالی است که نسب Pr/Yb)cn) با افزایش عناصر خاکی کمیاب تقریبا کاهش می یابد که نشان می دهد، سیال های ماگمایی مشتق شده از گرانیتویید دارای مقادیر چشمگیری از عناصر خاکی کمیاب در طی شکل گیری اسکارن پناه کوه نبوده است. بر اساس داده های میانبارهای سیال در گارنت، دما و شوری سیال در مرحله پیش رونده به ترتیب از 308 تا 380 درجه سانتی گراد و 6/ 12 تا 8/ 23 درصد وزنی معادل نمک طعام تغییر می کند. میانبارهای سیال در کلسیت دارای دمای پایین تری است (T<280°C) و شوری سیال ها به 5/ 3 درصد وزنی معادل نمک طعام می رسد. اختلاط و رقیق شدگی سیال های ماگمایی اولیه با سیال های خارجی (مانند سیال های جوی) منجر به کاهش دما و شوری سیال ها در آخرین مرحله شکل گیری اسکارن شده است. بنابراین داده های عناصر خاکی کمیاب و میانبارهای سیال بیانگر نقش چیره سیال ماگمایی در شکل گیری اسکارن پناه کوه است.
    کلیدواژگان: عناصر خاکی کمیاب، میانبارهای سیال، اسکارن، پناه کوه، یزد
  • زمین ساخت
  • یوسف علاء دین، مرتضی طالبیان، مهران آرین، محمد مهدی احمدی صفحه 333
    زمین لرزه یک پدیده غیر قابل انکار است که چنانچه در مناطق پر جمعیت رخ دهد خسارات زیادی را از نظر مالی و جانی به وجود می آورد. آسیب پذیری ساختمان ها در شهرها نه تنها تابع بزرگی و فاصله از کانون زمین لرزه بلکه ویژگی های فیزیکی خاک زیر ساختگاه است. در این پژوهش آبرفت که در بخشی از باختر تهران شامل مناطق 2، 5، 9، 10 و شمال منطقه 17، بین طول های جغرافیایی 23، ̊51 و 15، ̊51 و عرض های جغرافیایی 40، ̊35 و 50، ̊35 قرار گرفته و گستردگی حدود 100 کیلومتر مربع دارد، مورد مطالعه قرار گرفته است. بدین منظور ابتدا با برداشت های صحرایی در منطقه نسبت به شناسایی موقعیت دقیق تر گسل ها همراه با گرد آوری و بررسی دوباره داده های موجود در آبرفت های تهران اقدام شده است. سپس داده های حدود 440 گمانه ژئوتکنیکی مربوط به بیش از 100 پروژه عمرانی مورد بازنگری قرار گرفت و با استفاده از نمودارهای رسوبی گمانه ها، منطقه مورد مطالعه به سه زون اصلی، درشت دانه، بینابینی و ریز دانه تقسیم شد. همچنین ویژگی های فیزیکی و مکانیکی نهشته های آبرفتی منطقه مورد مطالعه استخراج و سپس مبادرت به تهیه نقشه آنان شد. با ترکیب این داده ها منطقه مورد مطالعه از نظر تشدید دامنه امواج زمین لرزه به سه زون بدون تشدید، با شدت کم و با شدت بیشتر تقسیم شد. در بررسی های تکمیلی سطح آب های زیر سطحی و وضعیت ساختار زیر سطحی منطقه مورد ارزیابی قرار گرفته است. با در نظر گرفتن وضعیت دانه بندی و سطح آب زیرزمینی به نظر می رسد که منطقه مورد مطالعه فاقد استعداد روانگرایی است.
    کلیدواژگان: زمین لرزه، ژئوتکنیک، آبرفت، پهنه بندی لرزه ای، روانگرایی
  • سنگ و کانی
  • زمین شیمی و کانی شناسی نهشته لاتریتی قرالی، بوکان، استان آذربایجان غربی
    صمد علیپور*، سیده نسرین موسوی، یوسف رحیم سوری صفحه 341
    نهشته لاتریتی قرالی در 20 کیلومتری باختر شهر بوکان، جنوب استان آذربایجان غربی قرار دارد. هشت رخنمون بررسی شده در منطقه قرالی به صورت چینه سان در دولومیت ها و آهک های سازند روته گسترش یافته اند. از نظر کانه نگاری نمونه های بررسی شده دارای بافت های دانه پراکنده، رگچه ای، سوزنی، اسفنجی، جانشینی، جریانی و کاتاکلاستیک هستند. بافت های دیده شده نشان دهنده ژنز نابرجا، هوازدگی زیاد و عوامل زمین ساختی شدید برای رخنمون های موجود هستند. بر اساس داده های شیمیایی، تیپ رخنمون ها از لاتریت های غنی از آهن تا بوکسیت های آهن دار متغیر هستند ولی به طور عام نمودارهای مختلف، این ذخیره را در تیپ ذخایر لاتریت- بوکسیتی قرار می دهد. نتایج داده های زمین شیمیایی بیانگر غنی شدگی Fe Al، و Ti و تهی شدگی Si، Ca، Na و K در کانسنگ ها هستند. الگوی توزیع REEs بهنجار شده به کندریت، تفریق ضعیفی را میان HREEs و LREEs با غنی-شدگی نسبی بیشتری از HREEs نشان می دهد. سنگ مادر این نهشته، سنگی بازی با ترکیب بازالتی غنی از آهن ارزیابی شد که در طی هوازدگی شیمیایی، خروج عناصر قلیایی سبب افزایش نسبی Al2O3 و Fe2O3 در این کانسنگ شده است. نتایج مطالعه نشان می دهد که کانی های رسی، مسکوویت و کانی های منگنز میزبان مناسبی برای عناصر خاکی کمیاب در کانسنگ ها نبوده اند. نتایج همبستگی میان عناصر نشان می دهد که کانی های روتیل و آناتاز نقش مهمی در میزبانی REEs در این نهشته نداشته اند. همبستگی منفی Th با (Ti (-0/92 نشانه عدم نقش تیتانیم و آناتاز در تمرکز توریم و در برابر همبستگی مثبت میان Ti با (Gd (0/91 نشان می دهد که تمرکز این عنصر توسط کانی های روتیل و آناتاز انجام شده است. همبستگی های مثبت و قوی P با REEs حکایت از نقش کانی های فسفاتی ثانویه در تمرکز عناصر خاکی کمیاب به جز سه عنصر، Gd Tb وEr در رخنمون ها دارد. همبستگی های مثبت عناصر، Gd Tb و Er نشان می دهدکه تثبیت این عناصر در فازهای کانیایی نوریخت (نئومورف) و حضور در فازهای کانیایی مقاوم در برابر هوازدگی دو عامل اصلی اختلاف در توزیع سه عنصر با بقیه عناصر خاکی کمیاب در کانسنگ ها بوده است.
    کلیدواژگان: ذخیره آهن، لاتریت، قرالی، بوکان، آذربایجان غربی
  • زمین ساخت
  • معصومه آمیغ پی، بهزاد وثوقی، مهدی معتق صفحه 343
    زمین لرزه ای با بزرگای گشتاوری 9/5 در مقیاس امواج محلی در ساعت 13:53:22 به وقت محلی روز ششم آذر ماه 1384 جزیره قشم و بخش های وسیعی از استان ساحلی هرمزگان را به لرزه درآورد. این زمین لرزه در اثر گسلشی معکوس با مولفه ناچیز راستالغز بوده است. زمین لرزه دیگری با بزرگای گشتاوری 5/5 در ساعت 20 به وقت محلی همان روز روی داد. نکته جالب این زمین لرزه این است که سازوکار محاسبه شده برای قوی ترین پس لرزه آن، که 6 ساعت پس از شوک اصلی اتفاق افتاده است، یک سازوکار راستالغز است که کاملا با ساختار معکوس شوک اصلی فرق می کند. در این نوشتار، با استفاده از حل مسئله معکوس با مقادیر مرزی میدان جابه جایی سطحی زمین به دست آمده از مشاهدات تداخل سنجی راداری، پارامتر های گسلش این دو زمین لرزه برآورد شد. حل مسئله معکوس فوق با به کارگیری الگوریتم ژنتیک انجام شد و نتایج نشان دهنده آن بود که زمین لرزه اول در اثر فعالیت بخش جنوبی گسل معکوس قشم به طول 7 کیلومتر بوده است که موجب فعال شدن گسلی راستالغز به موازات تاقدیس گورزین شده و زمین لرزه دوم را ایجاد کرده است. لغزش گسلش اول، 96 سانتی متر و لغزش گسلش دوم 9 سانتی متر برآورد می شود. همچنین بر اساس نتایج مدل سازی این نوشتار، بیشینه مقدار جابه جایی سطحی زمین ناشی از زمین لرزه اصلی، 7/6 سانتی متر در راستای باختر، 6/4 سانتی متر در راستای جنوب و 4/16 سانتی متر در راستای بالا بود و بیشینه مقدار جابه جایی سطحی زمین ناشی از بزرگ ترین پس لرزه این رویداد، 3/1سانتی متر در راستای باختر، 6/1 سانتی متر در راستای جنوب و 4/1 سانتی متر در راستای پایین بود.
    کلیدواژگان: تداخل سنجی راداری، الگوریتم ژنتیک، مسئله معکوس، سازوکار زمین لرزه، پارامتر های گسل
  • مریم السادات میرکمالی، حمیدرضا رمضی، محمدرضا بختیاری، هاله رامش صفحه 351
    در این مطالعه به شناسایی سامانه های گسلی تنگه هرمز با استفاده از تلفیق نشانگرهای لرزه ای و شبکه های عصبی مصنوعی پرداخته شده است. گسل ها و شکستگی ها نقش مهمی در ایجاد منطقه هایی با تخلخل و تراوایی زیاد ایفا می کنند. همچنین آنها در مسیرهای مهاجرت سیال سنگ مخزن و پوش سنگ را قطع می کنند. در منطقه تنگه هرمز فعالیت های زمین ساختی شدید و زمین ساخت نمک منجر به تشکیل ساختارهای پیچیده شده است. بنابراین شناسایی دقیق گسل ها و منطقه های شکستگی و چگونگی گسترش آنها در افزایش تولید از تله های نفتی، اهمیت خاصی دارد. در شناسایی چگونگی گسترش و حرکت گسل ها در منطقه تنگه هرمز (بخش خاوری خلیج فارس) درون سازندهای میشان، آغاجاری و در زیر افق دگرشیبی قاعده گوری، روش مدل سازی ساختمانی (Image processing) و تجسم گرایی (visualization) تفسیر لرزه ای به کار گرفته شده است. در این روش بر پایه ترکیب نشانگرهای ورودی در سامانه شبکه عصبی مصنوعی و ایجاد نشانگرهای جدید، تصویر ساختمانی مناطق گسلی به دست آمده است. ابتدا مجموعه ای از نشانگرهای پیشرفته به منظور تلفیق نشانگرهای محاسبه شده در نقاط تفسیری گسلی و غیرگسلی، به عنوان ورودی به سامانه شبکه عصبی تحت نظر برای آموزش معرفی شده اند. در پایان مکعب گسلی به عنوان ابزار قوی اکتشافی برای شناسایی دقیق سامانه گسلی و تشخیص بهتر گسل ها و شکستگی ها، در مدل سازی کیفی منطقه به دست آمده است. همبستگی (correlation) بالای میان گسل ها در مکعب گسلی، در نتیجه به کارگیری نشانگرهای ترکیبی، امکان ردگیری (tracking) دقیق تر و معتبرتر گسترش گسل ها را فراهم می کند. در نتیجه این پژوهش، سه نوع سامانه گسلی در منطقه مورد مطالعه شناسایی شده اند که در نتیجه زمین ساخت کششی و فشارشی کوهزایی عمان یا حرکات زمین ساخت عمودی کوهزایی زاگرس و جریان نمک در طی رسوب گذاری به وجود آمده اند.
    کلیدواژگان: گسل، نشانگر لرزه ای، شبکه عصبی، تنگه هرمز، خلیج فارس
  • سنگ و کانی
  • مراحل کانه زایی و منشا آهن کانسار باشکند در جنوب باختری سلطانیه بر اساس شواهد کانی شناسی، ساخت، بافت و ژئوشیمی
    سمیه شهبازی، مجید قادری*، نعمت الله رشیدنژاد عمران صفحه 355
    کانسار آهن باشکند در 16 کیلومتری جنوب باختری سلطانیه در پهنه ساختاری ایران مرکزی قرار دارد. واحدهای سنگی منطقه شامل سنگ های دگرگونه سازند کهر، گرانیت خرم دره و دایک آندزیتی است. دگرسانی های عمده در منطقه، آرژیلی، پتاسیک، کلریتی، سریسیتی و کوارتز- کربناتی هستند. کانه زایی با روند N30-50W و شیب 30 تا 50 درجه به سوی جنوب باختر، از لایه بندی اولیه، برگوارگی فیلیت ها و گسل های همروند آنها پیروی می کند. ماده معدنی در کانسار آهن باشکند، بیشتر به صورت هم روند با برگوارگی و با ستبرای کمتر از 1 سانتی متر الی 7 تا 8 متر و نوارهایی با بیشینه پهنای 5 سانتی متر در حدفاصل سنگ های کربناتی و آواری دگرگون شده و گاه درون بخش کربناتی تبلور دوباره یافته با عیار متوسط 56 درصد جای گرفته است. پاراژنز کانی شناختی منطقه شامل 1) گروسولاریت، پیروکسن، ایدوکراز؛ 2) آندرادیت، پیروکسن، فورستریت، فلوگوپیت، مگنتیت و 3) ترمولیت، سرپانتین، اپیدوت، تالک، بیوتیت، مگنتیت، اسپکیولاریت و سولفیدها است که به وسیله رگه های کوارتز- کربنات قطع شده اند. حضور مگنتیت همزمان با کوارتز و فلدسپار در توده نفوذی، عدم تطابق الگوی رفتاری Fe2O3 با SiO2 و Al2O3 و تطابق آن با دیگر اکسیدهای اصلی و عناصر مس و روی، تشابه الگوی توزیع عناصر خاکی کمیاب در ماده معدنی، توده نفوذی و سنگ میزبان اسکارنی شده و عدم تشابه با نمونه های کمتر دگرسان شده فیلیت و متادولوستون، نشانگر تامین ماده معدنی از سیال های مشتق شده از توده نفوذی است که در مرحله متاسوماتیسم پسرونده در اثر اختلاط با سیال های جوی و افزایش فوگاسیته اکسیژن، منجر به نهشت ماده معدنی شده است.
    کلیدواژگان: کانی شناسی، متاسوماتیسم پسرونده، ژئوشیمی، آهن، اسکارن، باشکند
  • زمین ساخت
  • سجاد انصاری، فرزام یمینی فرد، محمد تاتار صفحه 359
    در این پژوهش تانسور ممان 23 زمین لرزه در منطقه البرز باختری و مجاور آن، با روش وارون سازی شکل موج در حوزه زمان تعیین شده است. در حاشیه جنوبی دریای خزر و در مجاورت گسل های خزر و البرز، سازوکار های معکوس محاسبه شده، با در نظر گرفتن شیب به سوی جنوب این گسل ها، معرف راندگی های نسبتا کم شیب به سوی جنوب خواهند بود. همچنین این شواهد می تواند تایید دیگری بر غالب بودن مولفه فشاری در شمال البرز مرکزی باشد. در مجاورت منطقه زمین لرزه 31 خرداد 1369 رودبار طارم، سازوکارهای محاسبه شده ترکیبی از سازوکارهای امتدادلغز بوده و حکایت از یک گستره گسلی پیچیده دارند. در منطقه تالش و در مجاورت گسل های ماسوله، سنگاور و بزقوش سازوکارهای حل شده غالبا امتدادلغز هستند که تاییدی بر وجود گستره امتدادلغز مهم در این منطقه است. تنها سازوکار حل شده در حاشیه جنوبی البرز باختری، با در نظر گرفتن امتداد قطعه باختری گسل شمال تهران به عنوان صفحه اصلی، معرف حرکت امتدادلغز چپگرد در این منطقه خواهد بود. دو سازوکار محاسبه شده در جنوب البرز باختری دارای مولفه غالب معکوس و سازوکاری مشابه با سازوکار زمین لرزه 2002 میلادی چنگوره آوج دارند. 5 سازوکار حل شده در مجاورت گسل های کوشک نصرت و سلطانیه با در نظر گرفتن امتداد این گسل ها به عنوان صفحه اصلی، معرف حرکت امتدادلغز راستگرد در این منطقه هستند. ژرفای کانونی به دست آمده برای زمین لرزه های مورد مطالعه، میان 2 تا 20 کیلومتر بوده که نشان دهنده شکننده بودن تمام پوسته بالایی در این منطقه است.
    کلیدواژگان: البرز باختری، البرز مرکزی، وارون سازی، تانسور ممان، زمین لرزه های محلی، لرزه زمین ساخت
  • سنگ و کانی
  • ژئوشیمی و پتروژنز سنگ های آداکیتی پرسیلیس ترشیری، منطقه شاه سلیمان علی (جنوب باختر بیرجند- خاور ایران)
    پوریا کتابی*، سید سعید محمدی، محمد حسین زرین کوب صفحه 373
    فعالیت های ماگمایی ترشیری منطقه شاه سلیمان علی در جنوب باختر بیرجند، در بخش خاوری لوت به صورت سنگ های آذرآواری – گدازه ای و نیمه ژرف بروز کرده اند. سنگ های آذر آواری شامل انواع توف، آگلومرا و برش و سنگ های آتشفشانی شامل آندزیت، تراکی آندزیت و داسیت هستند. بافت اصلی این سنگ ها را پورفیری و گلومروپورفیری با خمیره ریزبلورین تا شیشه ای تشکیل می دهند. درشت بلور های اصلی در آندزیت ها شامل پلاژیوکلاز، هورنبلند با حاشیه سوخته و بیوتیت و در داسیت ها شامل کوارتز، پلاژیوکلاز، آلکالی فلدسپار و بیوتیت هستند. دیوریت های پورفیری تنها سنگ های نیمه ژرف منطقه را تشکیل می دهند. دگرسانی سریسیتی، کربناتی و پروپیلیتیک در این سنگ ها رایج هستند. این سنگ ها دارای 9/ 61-8/ 56 درصدSiO2 و 1/ 18- 5/ درصدAl2O3 و Sr بالا (990-660 پی پی ام)، نسبت بالای(Sr/Y (54/6- 40/6پی پی ام و مقادیر پایین (Y (19/7-16/1 پی پی ام هستند که نشان دهنده ویژگی های آداکیتی آنها می باشند. ویژگی های ژئوشیمیایی نمونه های منطقه با آداکیت های پرسیلیس (MgO=2/2- 0/5 و Na2O+K2O <11%wt و Sr < 1100 ppm) همخوانی دارد. همچنین این سنگ ها از عناصر LILE و LREE غنی شدگی نشان می دهند و دارای تهی شدگی نسبی از عناصر انتخابی HFSE مانند Nb وTi هستند. الگوی شدید جدایشی در REE و نیز مقادیر پایین HREE و Y ممکن است به دلیل وجود گارنت و یا آمفیبول در پسامانده جامد ماگمای این سنگ ها باشند. همچنین مقادیر بالای استرانسیم و بی هنجاری منفی تانتالیم، نیوبیم و تیتانیم می تواند نشانگر عدم حضور پلاژیوکلاز، وجود اکسیدآهن و تیتان در تفاله باقیمانده ذوب باشد. ویژگی های ژئوشیمیایی سنگ های منطقه نشان می دهند شکسته شدن صفحه اقیانوسی فرورونده و ذوب باقیمانده این صفحه موجب تولید ماگماتیسم آداکیتی این منطقه شده است.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، پتروژنز، آداکیت، شاه سلیمان علی، جنوب باختری بیرجند، خاور لوت
  • بررسی ژئوشیمی و کانی شناسی مواد تشکیل دهنده گل فشان های حاشیه جنوب خاوری دریای مازندران و رسوبات بسترحاشیه دریا
    محمد علی آرین*، جلال فصل بهار صفحه 383
    موادتشکیل دهنده گل فشان های واقع در بخش جنوب باختری دریای مازندران (کشور آذربایجان) با هدف پی بردن به خاستگاه شان از نظر روند تشکیل، کانی شناسی و ژئوشیمی مورد مطالعه قرارگرفته اند، ولی تاکنون گل فشان های منطقه گمیشان با دیدگاه کانی شناسی و ژئوشیمی بررسی نشده است این پژوهش برای اولین بار با هدف پی بردن به خاستگاه آنها از گل فشان ها و رسوبات بستر حاشیه دریای منطقه مورد مطالعه نمونه برداری و بررسی شده است. نتایج ژئوشیمی وکانی شناسی نمونه های برداشته شده که با روش های XRD،XRF،ICP تعیین اندازه آنیون ها انجام شده، نشان می دهد که کانی های اصلی سه گل فشان قارنیاریق، نفتلیچه و اینچه برون و رسوبات بستر دریا را کوارتز، کلسیت و آلبیت و کانی های فرعی آنها را عمدتا هالیت، کانی های رسی نظیر ساپونیت، ناترولیت و مسکوویت تشکیل می دهند، بنابراین می توان نتیجه گرفت هر سه گل فشان خاستگاه مشترکی دارند. در ضمن نتایج آزمایش های انجام شده با نتایج آزمایش هایی که در مورد گل فشان داش گیل (واقع درکشور آذربایجان) از نظر اندازه اکسیدها و عناصر با هدف مشابه انجام شده و شیمی دریای مازندران (خزر) که از طرف پژوهشگران صورت گرفته، مقایسه شده است. از این مقایسه مشخص شد که گل فشان های مورد مطالعه منطقه از نظر عناصر Na، K، Ca، Al نسبت به گل فشان داش گیل و دریای خزر غنی و از نظر Cl فقیر است.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، کانی شناسی، گل فشان، جنوب خاوری دریای مازندران، گمیشان
  • زمین شناسی زمین و محیط زیست
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • جواد شریفی، محمدرضا نیکودل* صفحه 3
    با توجه به رشد روزافزون سازه ها و نیاز به مصالح سنگدانه ای، ضروری است که منابع قرضه بیشتری در اختیار گرفته شود و روش های مناسب برای شناسایی و اکتشاف سریع این منابع ارایه شود. به دلیل اهمیت متغیر های زمین شناسی مهندسی در اکتشاف و تعیین کیفیت منابع قرضه، در این پژوهش با توجه به مطالعات میدانی و آزمایشگاهی انجام شده، متغیر ها و ضوابطی برای این مهم تعیین شده و در ادامه نتایج حاصل به صورت معیاری ساده و کاربردی ارایه شده است. برای این منظور ابتدا مطالعات میدانی انجام شده و پس از نمونه برداری از معادن و انتقال آنها به آزمایشگاه، آزمایش های مربوط طبق استاندارهای موجود روی آن انجام و سپس از مصالح موجود بتن تهیه شده است. در ادامه نتایج حاصل از آزمایش های انجام شده روی مصالح سنگی و بتنی تجزیه و تحلیل شده، متغیر هایی که نقش بیشتری در کیفیت بتن داشته مورد رده بندی قرار گرفته و به صورت معیاری ارایه شده است. با توجه به دقت و آسانی این معیار، کاربرد آن برای انتخاب مصالح مطلوب است؛ به گونه ای که با کمترین تعداد آزمایش های لازم، معادن قرضه مناسب شناسایی می شود و همچنین این معیار برآوردی از مقاومت پایانی بتن ساخته شده در اختیار مهندسین مربوط قرار می دهد. این معیار با توجه به جنس و گوناگونی نمونه های مورد استفاده، دامنه کاربرد به نسبت گسترده ای دارد و در مناطق مختلف جغرافیایی قابل استفاده است.
    کلیدواژگان: بتن، سنگدانه، منابع قرضه، معیار
  • رمضان رمضانی اومالی*، ناصر حافظی مقدس، کژال حیدری صفحه 17
    ریزش سنگی یکی از انواع متداول ناپایداری های دامنه ای در نواحی کوهستانی است و وجه تمایز آن با دیگر ناپایداری ها سرعت بالا و رخداد ناگهانی آنهاست. به همین دلایل ریزش سنگی از جمله ویرانگرترین حرکت های توده ای به شمار می رود و سبب از بین رفتن جان انسان ها و ایجاد خسارات سنگین می شود. در این پژوهش پایداری دامنه های سنگی ارتفاعات تپال در شمال باختری شهر شاهرود مورد تحلیل قرار گرفته است. برای این منظور نقشه زمین شناسی 10000/1 منطقه تهیه و مطالعات درزه نگاری در 12 مقطع انجام شد و با استفاده از این داده ها ناپایداری دامنه ای به دو روش استریوگرافیک توسط نرم افزار Dips 5.103 و شبیه سازی تعادل حدی توسط نرم افزار Swedge 4.078 مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان از پایداری دامنه ها در شرایط استاتیک و ناپایداری آنها در شرایط دینامیک دارد. در صورت رخداد شرایط بحرانی (بارش های شدید و متوالی و رخداد زمین لرزه های شدید) قطعات سنگی به شدت ناپایدار خواهند بود و خطری جدی برای پایین دست ایجاد خواهند کرد. همچنین سازوکار ریزش سنگی با استفاده از نرم افزار Rocfall 4.039 شبیه-سازی، سپس نتایج آن وارد نرم افزار Arc GIS 9.3 و به صورت پهنه های با درجات مختلف خطر نشان داده شد. پس از روی هم اندازی نقشه کاربری اراضی منطقه و نقشه پهنه بندی خطر، مشخص شد که جاده سلامتی، جاده کاج و حواشی آن، مزار شهدای گمنام، هتل جهانگردی و بخش هایی از پارک آزادی، مناطق مسکونی پایین دست جاده سلامتی و مجتمع تفریحی آبشار در محدوده خطر قرار گرفته اند.
    کلیدواژگان: ریزش سنگی، شاهرود، پیمایش درزه، ناپایداری دامنه ای، پهنه بندی
  • نازی نوروزی* صفحه 27
    با نگرشی بر زمین لرزه های مخرب روی داده در ایران و جهان، پتانسیل تاثیرگذاری زمین شناسی سطحی خاک بر جنبش نیرومند زمین و خرابی های ناشی از زمین لرزه که اصطلاحا اثرات ساختگاهی نامیده می شود، به خوبی مشخص گردیده است. مطالعه حاضر بخشی از مطالعات ریزپهنه بندی لرزه ای شهرستان شهرضا می باشد. در این مطالعه بیشتر به بررسی اثرات ساختگاهی با استفاده از اندازه گیری های مایکروترمور پرداخته شده است و آنالیز داده های مایکروترمور نیز با استفاده از روش نسبت طیفی مولفه افقی به قائم (H/V) انجام پذیرفته است. بر همین اساس، در 64 نقطه از شهر اندازه گیری های مایکروترمور با طول رکوردهای 10 تا 15 دقیقه انجام شد. در انتها نتایج به صورت نقشه های توزیع پریود طبیعی ساختگاه، ضریب تقویت آبرفت و اندیس آسیب پذیری در محیط GIS برای گستره شهر ارائه شده است. محاسبات نشان داد که پریود طبیعی در بازه 04/ 0 تا 38/ 0 متغیر می باشد. همچنین ضریب تقویت آبرفت از 21/1 تا 88/ 6 متغیر است. نتایج ارتباط نسبتا خوبی را با تغییرات مورفولوژی نشان داد. به این ترتیب که هرچه به سمت کوه های اطراف شهر پیش می رویم پریود طبیعی کاهش پیدا می کند و برعکس هرچه به سمت مرکز دشت پیش می رویم پریود طبیعی افزایش پیدا می کند. نتایج این مطالعه می تواند در کنار مطالعات تفصیلی، در برنامه ریزی های کلان شهری، برای گسترش شهر، برآورد ریسک لرزه ای و مدیریت بحران ناشی از یک زمین لرزه احتمالی به کار گرفته شود.
    کلیدواژگان: مایکروترمور، اثر ساختگاه، اندیس آسیب پذیری، ریزپهنه بندی لرزه ای، شهرستان شهرضا
  • امین جمشیدی، محمدرضا نیکودل*، ماشااله خامه چیان صفحه 37
    در مناطق سردسیر، چرخه های یخبندان یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار روی ویژگی های مکانیکی و در نتیجه دوام سنگ ها هستند. مقاومت فشاری تک محوری، کششی برزیلی و سرعت موج P از ویژگی های مکانیکی مهم به کار برده شده در ارزیابی دوام سنگ ها در این مناطق هستند. از آنجایی که تعیین این ویژگی ها در طی آزمایش یخبندان بسیار وقت گیر و طاقت فرساست می توان از روابط آماری برای برآورد آنها استفاده کرد. در پژوهش حاضر یک مدل آماری چندمتغیره برای 15 نمونه تراورتن معرفی شده است که می تواند مقادیر مقاومت فشاری تک محوری، کششی برزیلی و سرعت موج P را در هر چرخه از آزمایش یخبندان برآورد کند. در این مدل ویژگی های مکانیکی پس از چرخه های یخبندان به عنوان متغیر وابسته و همان ویژگی های مکانیکی در شرایط بکر، جذب آب و تعداد چرخه آزمایش یخبندان به عنوان متغیر مستقل در نظر گرفته شده اند. نتایج آزمون های آماری و استفاده از داده های دیگر پژوهشگران نشان می دهد که مدل ارائه شده دقت و درستی قابل قبولی در برآورد مقاومت فشاری تک محوری، کششی برزیلی و سرعت موج P در چرخه-های یخبندان و در نتیجه دوام نمونه ها دارد.
    کلیدواژگان: چرخه های یخبندان، مدل آماری، مقاومت فشاری تک محوری، مقاومت کششی برزیلی، سرعت موج P
  • مجتبی کمانی، علی ارومیه ای*، محمد جورابچی صفحه 47
    راه ها از جمله طرح های مهندسی خطی به شمار می آیند که از واحدها و شرایط گوناگون زمین شناسی عبور کرده، بنابراین ضرورت دارد که مطالعات زمین شناسی مهندسی در طول مسیر راه انجام گیرد. این مطالعات از مرحله انتخاب مسیر راه تا پایان ساخت و بهره برداری ادامه دارد. در مرحله انتخاب مسیر راه با حجم زیاد داده ها و گوناگونی شرایط مسیر روبه رو بوده که انجام این کار به صورت دستی، وقت گیر و بدون دقت کافی می شود. در این نوشتار به بررسی وضعیت زمین شناسی مهندسی مسیر آزادراه قزوین- رشت در محدوده شهرستان رودبار پرداخته شده است. در این راستا پس از شناخت عوامل زمین شناسی مهندسی موثر در انتخاب مسیر و ساخت آزادراه، با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی و نرم-افزار Expert Choice به این عوامل با توجه به مناسب بودن آنها برای ساخت آزادراه، وزن دهی شده و در ادامه لایه های وزن دار را در نرم افزار GIS همپوشانی کرده و نقشه نهایی تهیه شده است. نقشه نهایی نشان دهنده کیفیت شرایط زمین شناسی مهندسی مسیر راه است، که در دو حالت سطحی و زیر سطحی (تونل) و با خطای کم، تهیه شده است. از آنجا که به کارگیری این روش برای انجام بررسی های زمین شناسی مهندسی مسیر راه روش جدیدی است، نیاز است که با بررسی های بیشتر و انجام کارهای مشابه در نقاط دیگر، آن را اصلاح و کامل کرد. از طرف دیگر از این مدل می توان برای دیگر بررسی های زمین شناسی مهندسی با توجه به قابلیت انعطاف پذیری بالای مدل، استفاده کرد.
    کلیدواژگان: زمین شناسی مهندسی، آزادراه قزوین، رشت، تحلیل سلسله مراتبی، سیستم اطلاعات جغرافیایی
  • عباس مهدویان*، میثم حسنی صفحه 57
    در زمین لرزه های مخرب، همواره خرابی های بسیاری در سازه هایی مانند شریان های حیاتی و لوله های مدفون همگام با تخریب ساختمان های با جرم زیاد مشاهده شده است. این تخریب ها گاه آسیب های به مراتب جدی را به وجود آورده است. میزان نیروی جذب شده و خرابی های ناشی از زمین لرزه در سازه های روزمینی، متناسب با اینرسی و جرم آنهاست. به گونه ای که با افزایش شتاب، میزان نیروهای وارده نیز بیشتر می شود. این در حالی است که در سازه های مدفون رفتار سازه تحت تاثیر رفتار خاک پیرامونی بوده و جرم سازه در مقایسه با خاک محیطی خود بسیار ناچیز و قابل اغماض است. بنابراین استفاده از روش های مبتنی بر متغیر شتاب زمین لرزه در طراحی چنین سازه هایی نمی تواند به تنهایی کافی باشد و وجود طیف طراحی سرعت در کنار طیف شتاب موجود در آیین نامه 2800 ساختمانها ضروری به نظر می رسد. زیرا طراحی لرزه ای چنین سازه هایی بر پایه روش پاسخ تغییر مکان است. به این صورت که ابتدا جابه جایی زمین در محل سازه مدفون با استفاده از طیف پاسخ سرعت محاسبه و برهم کنش میان زمین و سازه زیرزمینی با روش شبه استاتیکی تحلیل می شود. طیف پاسخ سرعت برای طراحی لرزه ای سازه های مدفون بر پایه بیشینه پاسخ لایه سطحی زمین در اثر ورود شتاب مورد نظر به لایه زیرین در یک مدل تحلیلی پروفیل خاک به دست می آید. در این پژوهش سعی شده است تا با توجه به اطلاعات شتاب نگاشتی که از زمین لرزه های مختلف در ایران به دست آمده است، به تعیین منحنی ضریب طیفی سرعت برای خاک های نوع I وII پرداخته شود. برای این منظور، از میان اطلاعات شتاب نگاشتی دریافتی از مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن، 306 شتاب نگاشت افقی خاک نوع I و 323 شتاب نگاشت افقی خاک نوع II انتخاب شد. طیف بهنجار شده سرعت هر شتاب نگاشت بر مبنای بیشینه مقادیر دامنه سرعت و شتاب به صورت جداگانه به دست آمد. بر این اساس برای هر یک از این دو نوع خاک، دو مجموعه طیف پاسخ سرعت بهنجار شده به دست آمد. سپس برای هر مجموعه، طیف طراحی میانه و 84% تعیین شد. در پایان مدل ریاضی منحنی های ضریب طیفی سرعت تعیین و در قالب فرمول برای شرایط خاک نوع I وII در ایران ارائه شده است.
    کلیدواژگان: طیف پاسخ، طیف طراحی سرعت، شریان های حیاتی، خاک نوع I وII
  • امید معماریان سرخابی، یحیی جمور* صفحه 69
    مطالعات ژئودینامیک در ایران به طور جدی از سال 1377 با استقرار شبکه های موردی GPS برای پایش تغییرات پوسته زمین آغاز شد. پس از استقرار شبکه ژئودینامیک سراسری در سال 1385، هر ساله میدان سرعت ایستگاه های دائمی GPS این شبکه توسط سازمان نقشه برداری کشور محاسبه و گزارش می شود. برای تولید سرعت نقاط ژئودتیک در هر نقطه دلخواه دیگر، به دلیل تراکم پایین ایستگاه های دائمی GPSکشور، نیاز به ایستگاه های جدید با مشاهدات بیشتر یا استفاده از روش های مدرن و هوشمند است. از آنجاکه ایجاد ایستگاه-های جدید مستلزم صرف هزینه و زمان زیاد است، بنابراین به کارگیری روش های تخمین می تواند جایگزین مناسبی قلمداد شود. از جمله این روش ها می توان شبکه های عصبی مصنوعی را نام برد. مهم ترین مزیت های این روش یادگیری شبکه ها، پردازش موازی و انعطاف پذیری محاسبات است. بدین منظور در این پژوهش، با انتخاب 42 ایستگاه دائمی GPS در شمال باختر کشور، میدان سرعت منطقه با دو روش تخمین «پس انتشار خطای شبکه های عصبی مصنوعی» و «کالوکیشن» در دو مدل متفاوت برآورد و مقایسه شدند. نتایج حاصل نشان می دهند در مدل اول با تراکم ایستگاه های مرجع کمتر روش «پس انتشار خطای شبکه های عصبی مصنوعی» با جذر خطای میانگین مربعی در حدود 2± میلی متر خاوری، 5/ 3 ± میلی متر شمالی به علت دارا بودن جذر خطای میانگین مربعی کمتر، نسبت به روش «کالوکیشن» برتری دارد. همچنین در مدل دوم«پس انتشار خطای شبکه های عصبی مصنوعی» دارای جذر خطای میانگین مربعی در حدود 1± میلی متر خاوری، 5/ 1± میلی متر شمالی بوده و روشی جایگزین برای تخمین میدان سرعت نسبت به روش های تخمین کلاسیک است.
    کلیدواژگان: GPS، سرعت نقاط ژئودتیک، پس انتشار خطا، شبکه های عصبی مصنوعی
  • سعید پرنو*، ابوالقاسم کامکار روحانی، علیرضا عرب امیری، نعمت الله کریمی صفحه 77
    طی سال های گذشته روش رادار نفوذی به زمین (GPR) برای بررسی ساختار های سطحی و درونی یخچال ها، به طور چشمگیری مورد استفاده قرار گرفته است. این روش ژئوفیزیکی با استفاده از تباین در گذردهی الکتریکی یخ، هوا، واریزه و آب، ساختار های مختلف یخچال را نمایش می دهد. در این پژوهش نتایج سه پروفیل برداشت شده GPR در خرداد 1391، با استفاده از آنتن غیرپوششی 25 مگاهرتز روی یخچال علم کوه واقع در مازندران، شهرستان کلاردشت، مورد پردازش و تفسیر قرار گرفته است. به منظور حذف اثر بازتاب های ناخواسته با فرکانس کم روی بازتاب های با فرکانس بالا روی تمامی مقاطع GPR، از فیلتر Dewow و همچنین از تابع بهره (Gain function) برای تقویت سیگنال ها، به ویژه در زمان های پایانی استفاده شده است. با توجه به توپوگرافی نسبتا پیچیده منطقه مورد مطالعه، تصحیح توپوگرافی روی داده ها اعمال و نتایج داده های بدون تصحیح با داده هایی که تصحیح توپوگرافی روی آنها اعمال شده است، مقایسه شد و بدین ترتیب اهمیت تصحیح توپوگرافی روی داده های GPR مورد بررسی قرار گرفته است. مورن های سطحی این منطقه به طور عموم گرانیت دانه ریز و سنگ بستر گرانیت است. قطبیت نشانگر یخ- سنگ بستر روی ردهای پروفیل های GPR به طور کامل آشکارا قابل مشاهده است. همچنین نتایج این پژوهش نشان می دهد که تنها با استفاده از روش GPR شناسایی مناطق معتدل و سرد یخ، نوع یخچال که از نوع چند دمایی است و همچنین گودال های سطح و توپوگرافی بستر یخچال با موفقیت امکان پذیر بوده است. در این پژوهش مقاوم بودن یخچال از نظر الکتریکی سبب ژرفای نفوذ بالای امواج GPR شده است.
    کلیدواژگان: رادار نفوذی به زمین (GPR)، یخچال علم کوه، یخ معتدل، یخ سرد، یخچال چنددمایی
  • زهرا یزدی*، علی رضا جعفری راد، حسن خیرالهی صفحه 85
    در این پژوهش با استفاده از داده های ژئوفیزیک هوایی (مغناطیس سنجی و رادیومتری) مناطق دارای پتانسیل مس پورفیری در منطقه چهارگنبد معرفی شده است. در واقع به وسیله داده های مغناطیسی و پردازش آنها از طریق فیلترهای برگردان به قطب، ادامه فراسو (با ارتفاع های مختلف)، مشتق افقی کل و مشتق زاویه انحراف، مرزهای بی هنجاری مغناطیسی در منطقه تعیین مکان و نیز شیب تقریبی آنها محاسبه شده است. همچنین با استفاده از داده های رادیومتری و تصویر سه گانه حاصل از آنه ا، توده های نفوذی فلسیک و نواحی دگرسانی پتاسیک مشخص گردیده است. در نهایت با توجه به مدل زایشی مس پورفیری و عوامل موثر بر کانی زایی و تطبیق نتایج حاصل از داده های مغناطیسی و رادیومتری، منطقه چهارگنبد براساس میزان پتانسیل کانی زایی به دست آمده اولویت بندی شده اند. بیشترین پراکندگی اولویت های مشخص شده در بخش های شمالی، مرکزی و خاوری برگه مطالعاتی می باشد.
    کلیدواژگان: مس پورفیری، چهارگنبد، مغناطیس هوایی، رادیومتری هوایی، توده نفوذی فلسیک، دگرسانی
  • محمد معانی جو*، نسرین پوینده، علی اصغر سپاهی، ثریا دادفر صفحه 95
    منطقه مورد مطالعه در فاصله 42 کیلومتری شمال خاور شهرستان قروه، در استان کردستان و در پهنه دگرگونی- ماگمایی سنندج- سیرجان جای گرفته است. در این پهنه افزون بر معدن طلای اپی ترمال داشکسن، معادن طلای مهم زره شوران و آق دره نیز قرار دارد. دگرسانی های منطقه به ترتیب اهمیت عبارتند از: سرسیتی (فیلیک)، آرژیلیک، سیلیسی و پروپیلیتیک. در این مطالعه دگرسانی های فیلیک و آرژیلیک هدف قرار گرفت و با روش های مختلف پردازش تصاویر ماهواره ای مانند ترکیب رنگی کاذب، نسبت باندی، تحلیل مولفه های اصلی و روش کروستا و در پایان با روش نقشه بردار زاویه طیفی، گسترش دگرسانی ها و همچنین اکسید های آهن منطقه تشخیص داده شد. به منظور درستی میان مشاهدات صحرایی و نتایج پردازش نرم افزاری از تجزیه پراش پرتو ایکس (XRD) به عنوان ابزار کنترلی استفاده و کانی های شاخص هر پهنه شناسایی شد و همچنین مقایسه منحنی های استاندارد با منحنی های منطقه مورد مطالعه نیز برای تایید نتایج به دست آمده، به کار گرفته شد. در نتیجه این روش در شناسایی مناطق دگرسانی و تهیه نقشه از آنها موثر بوده است.
    کلیدواژگان: دگرسانی، استر، داشکسن، طلای اپی ترمال، قروه، پهنه سنندج، سیرجان
  • الهه بکری*، حمیدرضا نانکلی، زهره رحیمی صفحه 105
    در ساعات 16:53:16 و 17:04:35 روز 21مردادماه 1391 دو زمین لرزه با بزرگای 1/ 6 و 6 در مقیاس امواج پیکری استان آذربایجان شرقی را لرزاند که در آن شهرستان های ورزقان، اهر و هریس کانون بیشترین خسارات بودند. ژرفای هر دو زمین لرزه در حدود 10 کیلومتر و مرکز این رویدادها به ترتیب در مختصات 55/ 38 درجه عرض شمالی و 87/ 46 درجه طول جغرافیایی و 58 /38 درجه عرض جغرافیایی و 78 /46 طول جغرافیایی است. در این پژوهش با استفاده از ایستگاه های دایمیGPS واقع در محدوده گسل اهر- ورزقان برای میزان جابه جایی حین لرزه روی این ایستگاه ها، سری زمانی ها در یک بازه 52 روزه تعیین شد و نتایج حاصله از تحلیل اولیه داده های ایستگاه دایمی GPS پس از زمین لرزه، به خوبی جابه جایی حین لرزه را به میزان 5/0 تا 2 سانتی متر روی مولفه مسطحاتی ایستگاه ها نشان می دهد و تغییرات ارتفاعی محسوسی در تحلیل این داده ها مشاهده نشده است.
    کلیدواژگان: شبکه ژئودینامیک، GPS، زمین ساخت، سری زمانی، چرخه لرزه ای
  • شهرزاد ابوتراب*، احمد خاکزاد، فریبرز قریب، سیمین مهدیزاده تهرانی صفحه 111
    برگه 1:100000 اردستان در بخش جنوبی چهار گوش 1:250000 کاشان در °52 تا ׳30 °52 طول خاوری و ° 33 تا ׳30 ° 33 عرض شمالی در شمال باختری استان اصفهان قرار گرفته است. بیشتر این ناحیه در پهنه ساختاری ارومیه- دختر واقع شده و محدوده ای در جنوب باختری این برگه، پهنه سنندج – سیرجان را شامل می شود. بیشتر رخنمون های ناحیه شامل سنگ های آتشفشانی و آذرآواری با ترکیب میانه تا بازیک مربوط به فعالیت آتشفشانی ائوسن میانی تا پسین است. سنگ های نفوذی این منطقه از نظر زمانی، طیف گسترده ای داشته و مربوط به یک فاز نیمه ژرف با سن الیگوسن و الیگومیوسن و یک فاز کم ژرفا با سن پلیوسن است که ترکیب نیمه اسیدی و اسیدی دارند. توده های نفوذی در فازهای گوناگون سبب دگرسانی و کانی سازی فلزاتی از جمله مس، مولیبدن، طلا، سرب، روی، آهن و... در منطقه شده اند. در این پژوهش با استفاده از تمامی داده های موجود شامل نقشه-های زمین شناسی، برداشت های ژئوشیمیایی و نشانه های معدنی شناخته شده و همچنین اطلاعات استخراج شده از پردازش داده های ژئوفیزیک هوایی موجود و نیز بهره گیری از لایه-های مختلف اطلاعاتی به دست آمده (شامل شکستگی ها، دگرسانی های گرمابی و واحدهای سنگی افزون بر نقشه های زمین شناسی) از پردازش داده های ماهواره های زمینی همچون Landsat، Terra وRadarsat، بانک های اطلاعاتی مورد نیاز تهیه شد. این داده ها پس از وزن دهی به روش نوین تحلیل سلسله مراتبی (Analytic Hierarchy Process –AHP)، با در نظر گرفتن مدل زایشی مورد انتظار در منطقه، براساس روش همپوشانی شاخص (Index Overlay) در سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) تلفیق و مدل سازی شدند. نتیجه این بررسی ها تهیه نقشه نواحی امید بخش معدنی طلای اپی ترمال بوده است. خاطر نشان می سازد با توجه به بازدیدهای صحرایی و کسب نتایج مثبت در مشاهدات زمینی و تجزیه های آزمایشگاهی، 5 محدوده دارای پتانسیل با اولویت اول در ورقه اردستان برای بررسی های اکتشافی تکمیلی در فاز پی جویی معرفی شدند.
    کلیدواژگان: پهنه ارومیه، دختر، کانی زایی طلای اپی ترمال، تصاویر ماهواره ای ETM+، ژئوفیزیک هوایی، تحلیل سلسله مراتبی (AHP)
  • بهرام بهرام بیگی*، داود رییسی، سیدکاظم علوی پناه، سیدحسام الدین معین زاده صفحه 125
    منطقه گندم بریان یا ریگ سوخته در شمال باختر کرمان و در کویر لوت واقع شده است. این ناحیه همواره از دید دمای زیاد مورد توجه بوده است. در این مطالعه با بهره گیری از مطالعات سنجش از دور گرمایی و با استفاده از نرم افزارENVI و تصاویر گرمایی سنجنده ETM+ دمای سطحی منطقه گندم بریان اندازه گیری شده است (ساعت تصویربرداری 10 صبح روز چهارشنبه 7 مهرماه 1389). توزیع غیر یکنواخت سنگ های بازالتی و فرسایش و شکستگی سنگ ها در منطقه گندم بریان سبب شده است تا دمای سطحی محاسبه شده در بخش جنوبی گندم بریان که پوشیده از سنگ های بازالتی تیره رنگ است، شدت بازتاب گرمایی بیشتری نسبت به بخش شمالی منطقه از خود نشان دهد. از سوی دیگر بررسی فاکتور خطوارگی در این ناحیه نشان می دهد که مناطق با شدت شکستگی بیشتر دمای سطحی کمتری نسبت به پیرامون خود دارند. وجود رشته کوه ها در همه جهات کویر لوت (شمال، جنوب، خاور و باختر)، نفوذ رطوبت دریایی به ویژه از سوی اقیانوس هند به درون آن را محدود می سازد و این امر سبب افزایش خشکی و تعداد ساعات آفتابی و کاهش ابرناکی منطقه شده است. به طور کلی موقعیت کویری، عرض جغرافیایی و ارتفاع پایین منطقه از عواملی هستند که در کنار جذب سطحی ویژه بازالت، دمای بسیار بالای سطح سرتخت بازالتی یادشده را سبب می شوند. با احتساب تصحیحات روزانه و ماهانه، دمای پایانی محاسبه شده به عنوان بالاترین دمای برآوردی سرتخت بازالتی گندم بریان در سال دست کم 76 درجه سانتی گراد است که بر پایه بررسی های صورت پذیرفته می توان این ناحیه را به عنوان یکی از قطب های گرمایی کره زمین در نظر گرفت.
    کلیدواژگان: گندم بریان، سنجش از دور حرارتی، فاکتور خطوارگی، قطب های گرمایی کره زمین
  • امیرمهیار اژدرپور*، محمد رضا نیکودل، سید داود محمدی صفحه 135
    بطری های پلاستیکی و تایرهای فرسوده وسایل نقلیه از عمدهترین زباله های امروزی جامعه بشری هستند که معضلات زیست محیطی فراوانی را به وجود آوردهاند. استفاده از این مواد ضایعاتی در مسلح کردن مصالح خاکی میتواند به کاهش مشکلات زیست محیطی ناشی از آنها بیانجامد. از سوی دیگر، امروزه مسلح کردن خاک های سست با ضایعات پلاستیکی مختلف به عنوان راهکارهای جدیدی برای تسلیح کردن مصالح در نظر گرفته می‍‍ شود. زمانی که خرده های پلاستیک پت و فیبر لاستیک در درصد های مختلف به خاک اضافه می شوند ویژگی های تراکمی، پارامتر های مقاومت برشی و نسبت باربری را تغییر می دهند که در مورد خرده های پت، این افزایش در تمام ویژگی های مهندسی خاک ماسه ای آشکار است ولی در مورد فیبر چنین روند منظمی صادق نیست و حضور فیبر لاستیک فرسوده بر روی برخی از ویژگی های مهندسی خاک اثر منفی می گذارد.
    کلیدواژگان: پت، ماسه، فیبر لاستیک، برش مستقیم، نسبت باربری
  • فرزانه بهروش، محمدحسین محمودی قرایی*، فرشته قاسم زاده، سیما عوض مقدم صفحه 141
    گرد و غبارهای ترافیکی بیشتر دارای سطح بالایی از فلزات سنگین است که می تواند سلامت انسان و محیط زیست را تحت تاثیر قرار دهد. در این مقاله تلاش شده است با اندازه گیری غلظت فلزات سنگین در خاک و گرد و غبارهای موجود در مناطقی از شهر مشهد و در نواحی با حجم ترافیک بالا و همچنین در ماه هایی که بیشترین حجم ترافیک را دارند، میزان آلایندگی این خاک ها بررسی شود. بدین منظور 23 نمونه خاک سطحی از سه مسیر اصلی شهر مشهد به گونه ای که همه سطح شهر را پوشش دهد، برداشت شد و غلظت کل عناصر Ni، Zn، Pb،Cr وCu اندازه گیری شد. سطح آلودگی خاک شهری با استفاده از شاخص زمین انباشت(Igeo)، شاخص آلودگی(PI) و شاخص آلودگی یکنواخت (IPI) بررسی شد. شاخص آلودگی نشان می دهد که همه نمونه ها سطح بالایی از آلودگی به وسیله سرب (3.688-74.16) دارند. همچنین فلز روی (1.484-7.23) نیز در بیشتر نمونه ها سطح بالایی از آلودگی نشان می دهد. در حالی که نیکل (1.01-1.953) و مس (0.678-1.945) سطح متوسطی از آلودگی نشان می دهند. کروم (0.246-0.772) نیز در همه نمونه ها سطح پایینی از آلودگی نشان داد. منابع احتمالی آلاینده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل اجزای اصلی ارزیابی شد. نتایج تجزیه، غلظت های بالای فلزات سرب، مس، روی و نیکل را نسبت به میانگین غلظت این فلزات در بخش بالایی پوسته زمین نشان داد. وجود ضریب همبستگی مثبت میان عناصر سنگین روی و مس و همچنین سرب و روی، نشان دهنده منابع تولیدکننده همانند است که همان سوخت خودروها و استفاده از ترمز در وسایل نقلیه است. نتایج به دست آمده از روش استخراج ترتیبی نیز نشان از این دارد که گونه سازی عناصر Pb، Zn و Ni بیشتر در فازهای ناپایدار (F1+F2+F3+F4) صورت گرفته که نشان دهنده منشا انسانی برای آنهاست، ولی عناصر Crو Cu بیشتر در فاز پایدار (F5) توزیع شده اند که بیانگر منشا بیشتر طبیعی برای این دو عنصر است.
    کلیدواژگان: فلزات سنگین، خاک شهری، غبار ترافیکی، استخراج ترتیبی، شهر مشهد
  • صغری بهرامی*، عزت الله رییسی صفحه 151
    سازند های کارستی آسماری- جهرم به طور وسیعی در شهرستان داراب رخنمون دارند. محل دفن فعلی پسماند های شهر داراب روی آبرفت های گراولی- ماسه ای قرار دارد که این آبرفت ها با ستبرای چند متر روی سازند کارستی آسماری واقع شده است. هدف این مقاله بررسی اثر محل دفن زباله شهرستان داراب بر روی کیفیت آب های زیر زمینی است. 10 حلقه چاه کارستی و آبرفتی، در پایین دست محل دفن زباله انتخاب شد تا غلظت یون های اصلی، نیترات، کلیفرم کل، کلیفرم مدفوعی، فلزات سنگین و عناصر کمیاب در این چاه ها اندازه گیری شود. غلظت یون های اصلی و نیترات در این چاه ها، کمتر از حد مجاز تعیین شده برای این عناصر توسط سازمان حفاظت محیط زیست آمریکاست. کلیفرم مدفوعی در بیشتر چاه ها بیش از حد مجاز است. هیچ منبعی آلودگی که سبب افزایش کلیفرم مدفوعی در چاه های بهره برداری شود، وجود ندارد. پژوهش هایی که به تازگی انجام شده است نشان می دهد که کلیفرم می تواند به طور طبیعی در خاک وجود داشته باشد. بر پایه استاندارد سازمان محیط زیست آمریکا و سازمان بهداشت جهانی، مقدار آنتیموان و سلنیم در برخی از چاه ها بیش از حد مجاز است. با توجه به سوی جریان آب و روند تغییرات غلظت آنتیموان و سلنیم، منشا این عناصر نمی تواند محل دفن زباله باشد، همچنین هیچ منبع انسان زادی در منطقه وجود ندارد که منشا این آلاینده ها باشد. منشا آنتیموان و سلنیم به احتمال زیاد زمین زاد است و از سنگ آهک و شیل در منطقه مورد مطالعه سر چشمه گرفته است. به علت خشک سالی و اضافه برداشت، حجم ذخیره دینامیک آبخوان به طور قابل ملاحظه ای کاهش یافته، آنتیموان و سلنیم در حجم کمتری از آب آبخوان حل شده و در نتیجه غلظت این عناصر افزایش یافته است.
    کلیدواژگان: سازند کارستی، محل دفن پسماند، کیفیت آب، فلزات سنگین، کلیفرم
  • سیدجابر یوسفی*، علیجان آفتابی صفحه 157
    غکاربرد روش آماری چندمتغیره برای تفکیک و منشا عناصر سمی در رسوبات محدوده معدنی مس- طلای چهارگنبد، سیرجان سیدجابر یوسفی1* و علیجان آفتابی2 تاریخ دریافت: 13/ 06/ 1391 تاریخ پذیرش: 17/ 10/ 1393چکیدهبررسی های عناصر سمی در رسوبات پیرامون معدن مس- طلا چهارگنبد نشان دهنده رسوبات با منشا و عناصر آلاینده مختلف است. برای بررسی منشا عناصر سمی در رسوبات و جدایش ژئوشیمیایی آنها، 38 نمونه رسوب از نقاط مختلف شامل رسوبات رودخانه ای، آبرفت های منطقه و رسوبات سد باطله به صورت تصادفی از ژرفای 0 تا 5 سانتی متر برداشت شد. در رسوبات رودخانه ای منطقه، میانگین غلظت نقره ppm 0/09، آرسنیک ppm 17/82، بیسموت ppm 0/48، کادمیم ppm 0/22، کبالت ppm 17/58، مس ppm 91/49، آهن ppm 43161/33، منگنز ppm 83/ 1152، مولیبدن ppm 0/97، نیکل ppm 41/5، سرب ppm 10/82، گوگرد ppm 484، آنتیموان ppm 1/3، سلنیم ppm 0/13، قلع ppm 1/05، تیتانیم ppm 3067/67، تالیم ppm 0/35، وانادیم ppm 126/5و روی ppm 90/82 است. در رسوبات سد باطله میانگین غلظت نقره ppm 0/22، آرسنیک ppm 28/37، بیسموت ppm 13/14، کادمیم ppm 0/26، کبالت ppm 51/88، مس ppm 4/ 1981، آهن ppm 81677/33، منگنز ppm 2165/13، مولیبدن ppm72/86، نیکل ppm 8067، سرب ppm 191/38، گوگرد ppm 5593/17، آنتیموان ppm 47/75، سلنیم ppm 0/66، قلع ppm 77/ 1، تیتانیم ppm 2136/83، تالیم ppm 0/43، وانادیم ppm 80/57 و روی ppm 989/94 است. در این مقاله برای ارزیابی نتایج از روش های آماری چندمتغیره شامل آزمون ضریب همبستگی، آزمون مولفه های اصلی و تحلیل خوشه ای استفاده شد. با انجام روش آماری چندمتغیره مشخص شد که در محدوده معدن مس چهارگنبد 4 نوع رسوب از دیدگاه ژئوشیمیایی قابل جدایش است. دسته اول شامل رسوبات ناشی از فعالیت های معدنی است که در مولفه اول آزمون مولفه های اصلی توسط عناصر سمی Ag، As، Cd، Co، Cu، Fe، Mo، Pb، Sb، Se، Sn، Tl و Zn مشخص می شوند. گروه دوم رسوباتی هستند که فعالیت های کانسارسازی بر سنگ منشا آنها تاثیر نگذاشته است و در مولفه دوم آزمون مولفه های اصلی توسط عناصر Al، Sc، Sr، V، Ta و Ti تعریف می شوند. گروه سوم شامل رسوبات طبیعی منطقه است که فعالیت های کانسارسازی بر سنگ مادر آنها تاثیر گذاشته است و در مولفه سوم آزمون مولفه های اصلی با عناصر Bi، Mn و S مشخص شده اند. گروه چهارم رسوبات دارای عناصر سمی Cr و Ni هستند که ناشی از هوازدگی سولفیدها و احتمالا سنگ های افیولیتی منطقه هستند.
    کلیدواژگان: آزمون مولفه های اصلی، عناصر سمی، رسوب، معدن مس، طلا، چهارگنبد، سیرجان
  • عباس مقصودی*، مجید ونایی، محمد یزدی صفحه 167
    شهرستان نکا با وسعت تقریبی 1865 کیلومتر مربع در شمال ایران و در 21 کیلومتری خاور ساری قرار گرفته است. در محدوده مورد مطالعه نکارود مجموعا 51 نمونه در قالب 4 مقطع برداشت شد که به دو روش تجزیه کامل و تجزیه سه مرحله ای (جهت تعیین سهم انسان ساخت و سهم طبیعی) مورد تجزیه شیمیایی قرار گرفت. شاخص غنی شدگی (ER)نشان می دهد که در تمام مقاطع عناصر نقره، کادمیم و قلع دارای غنی شدگی بسیار شدید هستند در صورتی که عنصر روی در مقطع شماره 2 و3 و عنصر سرب در مقطع شماره 3 دارای غنی شدگی شدید تا بسیار شدید است و مابقی عناصر دارای غنی شدگی متوسط تا مشخص می باشند. شاخص ژئوشیمیایی(Igeo) نشان می دهد که در تمام مقاطع عناصر نقره و کادمیم دارای آلودگی شدید تا بسیار شدید می باشند در حالی که روی دارای آلودگی متوسط تا آلودگی زیاد و ما بقی عناصر دارای آلودگی در حد آلودگی کم تا متوسط است. بیشترین سهم انسان ساخت در مقطع1(ملاخیل کوهسارکنده جاده معدن نکا چوب) مربوط به عناصر کبالت و نقره و کمترین آن مربوط به عناصر نیکل و آهن می باشد. در حالی که در مقطع4 (بزمیل تا لجن لته سفلی) بیشترین سهم انسان ساخت مربوط به عناصر سرب و نقره و کمترین آن مربوط به عناصر وانادیم، نیکل، مس و روی است. از عوامل کلیدی آلاینده در محدوده مورد مطالعه می توان به پساب های حاصل از معادن زغال سنگ، ایستگاه های راه آهن و کارخانجات بزرگی همچون کارخانه چوب- کاغذ نکا اشاره نمود. علاوه بر آن و پساب های خانگی و صنعتی شهرهای بزرگی همچون نکا می تواند مزید بر علت باشد که نتیجه آن آزاد شدن فلزات سنگین و آلودگی های زیست محیطی باشد.
    کلیدواژگان: فلزات سنگین، آلودگی، نکارود، شمال ایران
  • مهین فرهادیان بابادی*، فریبرز مسعودی، علیرضا زراسوندی صفحه 175
    مقادیر قابل توجهی پسماند در هر عملیات حفاری نفتی تولید می شود که دارای اجزای گوناگون مانند فلزات سنگین و هیدروکربن ها هستند. این پسماندها در گودال های خاکی کنار دکل حفاری و یا دریا تخلیه می شوند که به منظور مدیریت درست دفع آنها لازم است ماهیت ژئوشیمیایی شان به خوبی شناخته شود. در این پژوهش، نمونه برداری از مواد افزودنی گل پایه آبی سنگین، سنگ شناسی های مختلف سازندگچساران و همچنین خاک های پیرامون انجام شد. پس از آماده سازی، غلظت فلزات در نمونه ها به روش ICP-MS اندازه گیری شد. بر پایه نتایج به دست آمده، غلظت فلزات سرب، مس، آرسنیک، روی، مولیبدن، آنتیموان، جیوه و استرانسیم در پسماندها بیشتر از استانداردها و خاک های منطقه است. همچنین محاسبه ضریب همبستگی میان عناصر در پسماندها نشان داد که فازهای کانیایی احتمالی، به صورت ناخالصی همراه با باریت حفاری وجود دارد. بررسی های زیست محیطی نیز نشان از آن دارد که این پسماندها نسبت به فلزات جیوه و آنتیموان، آرسنیک، مس و سرب بسیار آلوده هستند. استفاده از باریت با درجه خلوص بالا می تواند غلظت بسیاری از فلزات آلوده کننده را کاهش دهد.
    کلیدواژگان: مواد افزودنی گل حفاری، پسماندهای حفاری، باریت، فلزات
  • فرهاد حمزه، شهرام شفیعی بافتی* صفحه 185
    یکی از اساسی ترین مسائل در اکتشاف و استخراج معادن سنگ ساختمانی، شناسایی و مدل سازی ناپیوستگی ها است. عموما در معادن سنگ ساختمانی، آنالیز ناپیوستگی ها مورد توجه قرار نمی گیرد و در مراحل استخراج مسائل بسیاری را به وجود می آورد. این پژوهش به بررسی و مطالعه ناپیوستگی ها در رخنمون های آهکی در مقیاس تصاویر ماهواره ای پرداخته است. معادن سنگ ساختمانی اطراف کرمان در واحدهای آهکی مربوط به دوره کرتاسه قرار گرفته اند. مطالعات زمین شناسی نشان می دهد که توسعه خطوارگی ها ناشی از عملکرد دو سیستم گسلش)امتدادلغز و نرمال(بوده است. گسلش نرمال عملکرد بارزی دارد و سبب توسعه شدید ناپیوستگی ها در معادن سنگ ساختمانی شده است. برای آنالیز خطوارگی ها در ابتدا با استفاده از نرم افزار Envi تصویر باند 8 سنجنده ETM+ در سه جهت 45، 90 و 315 درجه فیلتر شد و سپس با استفاده از نرم افزار ArcMap ویژگی های خطوارگی ها (همچون جهت گیری، طول، تقاطع و تعداد خطواره ها) در محیط GIS تعیین و نقشه خطوارگی و نقشه تراکم برای هر رخنمون تهیه شد. مقایسه ویژگی های خطوارگی در روش GIS و بازدید صحرایی یک تطابق بالا بین دو روش را ثابت می کند. نتایج این مطالعه، شکستگی شدیدی را در رخنمون ها نشان می دهد. می توان نتیجه گرفت که بیشتر رخنمون ها ریسک بالایی برای استخراج نشان می دهند.
    کلیدواژگان: آنالیز خطوارگی، رخنمون های آهکی، استخراج معادن سنگ ساختمانی کرمان
  • محسن شادمان، علیرضا عرب امیری*، حسن خیرالهی، داود رجبی صفحه 197
    داده های الکترومغناطیس حوزه بسامد به دلیل سرعت بالای برداشت و وضوح مناسب برای ژرفا های نه چندان زیاد، در کاربردهای گوناگونی مانند اکتشاف آب و مواد معدنی، زیست محیطی و شناسایی مصنوعات بشری مدفون شده استفاده می شود. در وارون سازی این داده ها به مقاومت ویژه الکتریکی و ژرفا می توان با در نظر گرفتن تقریبی مناسب، از روش های وارون سازی بسیار سریع تری نسبت به روش های وارون سازی با تکرار استفاده کرد؛ که در برخی منابع با نام روش های تبدیل یا روش های وارون سازی سریع نام برده می-شوند. منطقه مورد مطالعه در باختر برگه 1:100000 آلوت در استان آذربایجان غربی قرار گرفته است و طی مطالعات ژئوشیمیایی و لیتوژئوشیمیایی به عنوان یک بی هنجاری طلا- سرب معرفی شده است. این پهنه طلادار با توجه به مطالعات زمین شناسی طی دو مرحله تشکیل پهنه سولفید توده ای و تاثیر دگرگونی ناشی از پهنه برشی روی آن غنی شده است. در این مقاله ضمن معرفی الگوریتم های وارون سازی سریع، از الگوریتم اصلاح شده سیمون استفاده و نقشه های توزیع مقاومت ویژه الکتریکی برای بسامدهای مختلف سامانه برداشت تهیه شده است و سپس با در نظر گرفتن ویژگی های نوع کانی سازی، زمین شناسی منطقه، تفسیر مناسب از نقشه های توزیع مقاومت ویژه الکتریکی صورت گرفته است. با استفاده از این روش ها، محدوده های پهنه برشی و محل های کانی سازی احتمالی برای بررسی های بیشتر تشخیص داده شد. افزون بر این به نظر می رسد که توزیع مقاومت الکتریکی حاصل از بسامد 7200 هرتز با میانگین ژرفای 60 متر نشان می دهد که مرز میان لایه آهک کرتاسه و متاولکانیک کرتاسه در ژرفا نسبت به سطح، تغییرات سریعی دارد که می توان با بررسی های صحرایی درستی نقشه زمین شناسی را نیز بررسی کرد.
    کلیدواژگان: وارون سازی سریع، الکترومغناطیس هلیکوپتری، سولفید توده ای، باریکا، ایران
  • حمیدرضا محمدی*، حمید منصوری، حسین جلالی فر صفحه 203
    هدف این مقاله بررسی کارایی روش فتوگرامتری در تعیین جهت داریناپیوستگی ها است. استفاده از روش فتوگرامتری به عنوان روشی مکمل در تشخیص ناپیوستگی ها در روش های خط برداشت در حال افزایش است. در روش خط برداشت به دلیل عدم دسترسی، امکان برداشت ناپیوستگی های موجود در بخش بالای پله سنگی (که ممکن است دارای ویژگی های متفاوت از بخش پایینی پله باشند) میسر نیست. از طرف دیگر در این روش امکان برداشت ناپیوستگی هایی بیشتر است که زاویه ای نزدیک تر به قائم با خط برداشت داشته باشند و ناپیوستگی های تقریبا موازی با خط برداشت شانس کمتری برای برداشت شدن دارند. با استفاده از دو روش یادشده ناپیوستگی ها در یک پله سنگی در معدن شماره 1 گل گهر سیرجان برداشت شد. در روش خط برداشت 42 ناپیوستگی و در روش فتوگرامتری 258 ناپیوستگی برداشت شد. در روش خط برداشت 2 دسته درزه و در روش فتوگرامتری 3 دسته درزه تشخیص داده شد. دو دسته درزه J1 و J2 در هر دو روش با تفاوت کمی در جهت داری وجود دارند. اما دسته درزه J3 که یک دسته درزه بحرانی از منظر پایداری شیب است فقط در روش فتوگرامتری برداشت شد. همچنین نتایج نشان داد از آنجایی که در روش فتوگرامتری برای تعیین میانگین جهت داری یک صفحه ناپیوستگی از تعداد زیادی از نقاط آن صفحه استفاده می کند، دارایجهت داری دقیق تری است.
    کلیدواژگان: جهت داریناپیوستگی ها، روش خط برداشت، پایداری شیب، روش فتوگرامتری، معدن شماره 1 گل گهر
  • رحیم برزگر، اصغر اصغری مقدم*، عطاالله ندیری، الهام فیجانی صفحه 211
    با توجه به تمرکز جمعیت، فعالیت های کشاورزی و کارخانه های صنعتی در دشت تبریز، ارزیابی آسیب پذیری آبخوان این دشت برای توسعه، مدیریت، تصمیمات کاربری اراضی و جلوگیری از آلودگی آب های زیرزمینی ضرورری به نظر می رسد. در این پژوهش، آسیب پذیری آبخوان پیچیده دشت تبریز در برابر آلودگی به کمک مدل دراستیک در محیط GIS بررسی شده و بهینه سازی این مدل توسط روش های مختلف فازی صورت گرفت. در مدل دراستیک از پارامترهای موثر در ارزیابی آسیب پذیری سفره آب زیرزمینی شامل ژرفای سطح ایستابی، تغذیه خالص، جنس محیط آبخوان، نوع خاک، شیب توپوگرافی، مواد تشکیل دهنده ناحیه غیراشباع و هدایت هیدرولیکی استفاده می شود که به صورت هفت لایه در نرم افزار ArcGIS تهیه شدند و با وزن دهی و رتبه بندی و تلفیق این هفت لایه، نقشه نهایی آسیب پذیری آب زیرزمینی نسبت به آلودگی تهیه و شاخص دراستیک برای منطقه بین 40 تا 126 برآورد شد. برای صحت سنجی مدل، از داده های غلظت نیترات در آب زیرزمینی منطقه استفاده شد که نشان داد همبستگی نسبی بین غلظت نیترات و مدل دراستیک تهیه شده وجود دارد. به منظور بهینه سازی مدل دراستیک، از روش های فازی ساجنو، ممدانی و لارسن استفاده گردید. برای این منظور، پارامترهای دراستیک به عنوان داده های ورودی و شاخص آسیب پذیری به عنوان خروجی برای مدل های فازی تعریف شدند و مقادیر نیترات مربوطه به دو دسته آموزش و آزمایش تقسیم شد. شاخص آسیب پذیری مربوط به مرحله آموزش با مقادیر نیترات مربوطه تصحیح گردید و پس از آموزش مدل، با استفاده از مقادیر نیترات نتایج مدل ها در مرحله آزمایش مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج به دست آمده از مدل های مختلف فازی نشان دادند که روش فازی ساجنو روشی کارآ و مفید برای بهینه سازی مدل دراستیک است. بر اساس مدل نهایی، نواحی خاوری منطقه در محدوده شهر تبریز دارای بیشترین میزان پتانسیل آلودگی می باشند.
    کلیدواژگان: دشت تبریز، آسیب پذیری آب زیرزمینی، دراستیک، بهینه سازی، روش های فازی
  • محمد نخعی*، میثم ودیعتی، خالق محمدی صفحه 223
    در چند سال اخیر، هجوم آب شور به آبخوان ارومیه سبب بدتر شدن کیفیت آب زیرزمینی شده است. به دلیل اثرات زیست محیطی جبران ناپذیر و نامناسب بودن شرایط آبخوان، مطالعه آسیب پذیری آب زیرزمینی ناشی از نفوذ آب شور بسیار ضروری است. در این پژوهش بر کاربرد روش جدید گالدیت به منظور ارزیابی آسیب پذیری آبخوان، تحت تاثیر نفوذ آب شور دریاچه ارومیه تمرکز شده است. محاسبه شاخص گالدیت بر اساس شش شاخص ماهیت آبخوان (G)، هدایت هیدرولیکی آبخوان (A)، ارتفاع سطح آب زیرزمینی بالاتر از سطح دریا (L)، فاصله از ساحل (D)، تاثیر بزرگی و گستردگی آب شور نفوذ کرده (I) و ستبرای آبخوان (T) است. نتایج این پژوهش نشان داد، شاخص گالدیت در شمال خاوری آبخوان بسیار بالا و در جنوب خاور آبخوان بالا است. آسیب پذیری در شمال آبخوان متوسط و در خاور کم است. روش گالدیت کمک زیادی به مدیران برای مطالعه شرایط آبخوان می کند.
    کلیدواژگان: آبخوان ارومیه، دریاچه ارومیه، شاخص GALDIT، آسیب پذیری، کیفیت آب، هیدروژئولوژی
  • بهمن سلیمانی*، قاسم ساعدی، عباس چرچی، اسماعیل سالاروند صفحه 231
    بررسی شکستگی های طبیعی در مخازن نفتی به عنوان عامل مهم در کنترل جریان اهمیت دارد. این موضوع با استفاده از مقاطع نازک، مغزه و نمودارهای تصویرگر FMI و انحراف سرعت یکی از میادین جنوب باختر ایران مورد مطالعه قرار گرفت. اطلاعات خام مربوط به نمودارFMI توسط نرم افزارGeoframe پردازش و تفسیر شد. نمودارهای انحراف سرعت و تخلخل ثانویه نیز محاسبه و با یکدیگر مقایسه شد. نتایج نشان داد که استیلولیت، حفره ها، همچنین ریزشکستگی های باز و پرشده در مخزن وجود دارد. با افزایش ژرفا، تراکم نسبی شکستگی های باز کاهش و شکستگی های پرشده افزایش می یابد. شکستگی ها عمدتا، از دو نوع طولی و عرضی بوده و با زاویه شیب بالا نسبت به سطح لایه بندی تشکیل شده اند. سامانه تخلخل سنگ مخزن به طور عمده از انواع بین ذره ای و شکستگی بوده و با توجه به آثار آغشتگی نفت در بیشتر مقاطع نازک، اهمیت بالای شکستگی ها به عنوان معبری مناسب برای عبور سیال آشکار شد.
    کلیدواژگان: شکستگی، نمودار تصویرگر FMI، نمودار انحراف سرعت، تخلخل ثانویه، میدان نفتی
  • گلناز جوزانی کهن*، فریدون سحابی، غلامحسین نوروزی، حسین معماریان صفحه 239
    انواع مختلف کانی های رسی به شیوه های گوناگون موجب کاهش کیفیت مخازن هیدروکربنی، اخلال در عملیات حفاری و همچنین سبب ایجاد مشکلاتی در امر تفسیر لاگ های چا ه نگاری می شوند. از این رو، شناسایی و تفکیک آنها در صنعت بالادستی نفت اولویت و اهمیت ویژه ای دارد. در این پژوهش، نوع، میزان و نحوه توزیع هریک از انواع کانی های رسی در 76 نمونه مغزه دو چاه تولیدی و خشک در سنگ مخزن ماسه سنگی شوریجه، به سن کرتاسه آغازی، با استفاده از شش روش تجزیه دستگاهی یعنی روش های طیف سنجی پراش پرتو ایکس (XRD)، طیف سنجی فلورسانس پرتو ایکس (XRF)، مطالعات میکروسکوپی تیغه های نازک، تجزیه های حرارتی (DTA-TGA)، تجزیه میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM) و اندازه گیری ظرفیت تبادل کاتیونی (CEC) تعیین شده است. نتایج آزمایش ها نشان داد که کانی های رسی چیره در این دو چاه به ترتیب فراوانی ایلیت، کلریت منیزیم دار و کائولینیت است که میزان متوسط هریک در چاه خشک به مراتب بیشتر از چاه تولیدی است. مقدار اندکی گلوکونیت (در هر دو چاه)، مونت موریلونیت (فقط در چاه تولیدی) و کانی های رسی مخلوط لایه از انواع ایلیت- مونت موریلونیت و کلریت- مونت موریلونیت (فقط در چاه خشک) وجود دارد. با طبقه بندی میزان رس در 5 گروه (کمتر از 10 درصد، 10 تا 15 درصد، 15 تا 20 درصد، 20 تا 25 درصد و بیش از 25 درصد)، بر اساس درصد تجمعی در هر گروه، چاه تولیدی از نوع تمیز و چاه خشک در گروه ماسه شیلی قرار می گیرد. روند افزایشی کانی های ایلیت، گلوکونیت و روند کاهشی کائولینیت و همین طور افزایش درصد ایلیت و کلریت در کانی های مخلوط لایه با افزایش ژرفا و به تبع آن افزایش دما بیانگر عملکرد فرایند دیاژنز تدفینی در این سازند است. بیشترین میزان همبستگی کانی های رسی با درصد عناصر آهن، آلومینیم، پتاسیم و منیزیم به دست آمد. منشا رس های سازند شوریجه عمدتا ثانوی و حاصل دگرسانی خرده سنگ ها، پلاژیوکلازها و فلدسپارهای قلیایی است و در مواردی نیز منشا رس به صورت جریانی با توزیع لایه ای از خارج است. الگوی توزیع رس های اتوژن به صورت پرکننده، پوشش دهنده و پل زننده میان منافذ است که تخلخل و تراوایی سازند را کاهش می دهند.
    کلیدواژگان: کانی های رسی، طیف سنجی پراش پرتو ایکس (XRD)، طیف سنجی فلورسانس پرتو ایکس (XRF)، تجزیه های حرارتی (DTA، TGA)، میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM)، ظرفیت تبادل کاتیونی (CEC)، سازند شوریجه، میدان گنبدلی
  • محمدامین شعبانی، مهدی ایران نژاد*، امیررضا آزادمهر صفحه 253
    روش معمول برای فروشویی کانسنگ اکسیدی مس، فروشویی با استفاده از اسید سولفوریک است. با توجه به اثرات نامطلوب اسید سولفوریک بر محیط زیست، استفاده از روش های جایگزین و سازگار با محیط زیست ضروری است. دو روش فروشویی زیستی و فروشویی با اسید سیتریک به عنوان روش های سازگار با محیط زیست در این پژوهش مطالعه شده است. کانسنگ مورد استفاده، کانسنگ اکسیده مس منطقه طارم سفلی بود و مقدار مس موجود در نمونه با استفاده از روش تجزیه تر 4/ 3 درصد تعیین شد. به دلیل عدم وجود گوگرد و منابع سولفیدی در کانسنگ مورد آزمایش، استفاده از باکتری های متداول در عملیات فروشویی زیستی مقدور نبود. بنابراین، از یک گونه هتروترف به نام سودوموناس آئروجینوزا (Pseudomonas aeruginosa) استفاده شد که این باکتری در شرایط مناسب قادر به تولید اسیدهای آلی مانند سیتریک، اگزالیک و گلوکونیک است. این اسیدها به عنوان عامل فروشویی عمل می کنند و سبب انحلال مس می شوند. در ادامه پژوهش، عملیات فروشویی با استفاده از اسید سیتریک به عنوان یکی از اسیدهای آلی تولیدی توسط این باکتری بررسی شد. شرایط بهینه فروشویی زیستی عبارت است از: درصد گلوکز محیط کشت 6 درصد، مدت زمان 8 روز و مقدار ماده معدنی افزوده شده به cc80 محیط کشت یک گرم و شرایط بهینه فروشویی عبارت است از: غلظت 2/ 0 مولار اسید، نسبت جامد به مایع g/mL) 1:20)، مدت زمان فروشویی نیم ساعت و دما C40، تحت شرایط بهینه 53 درصد مس در عملیات فروشویی زیستی و 92 درصد مس در عملیات فروشویی بازیابی شد.
    کلیدواژگان: کانسنگ اکسیدی مس، فروشویی زیستی، فروشویی، اسید سیتریک، باکتری هتروتروف، سودوموناس آئروجینوزا
|
  • Petrogenesis and U-Pb SHRIMP Dating of Taroum Plutons
    M. Aghazadeh*, Z. Badrzadeh, A. Castro Page 3
    The studied Roudbar and Abhar plutons are located in the western Alborz zone and Taroum subzone. These intrusive bodies show metaluminous and shoshonitic nature and they cut the Eocene volcanic and sedimentary rocks. In the studied plutons, monzonite and quartz monzonite terms are dominant. According to geochemistry, these plutons were crystallized from non-primary magma, and have been experienced fractional crystallization. In the primary mantle normalized spider diagrams and chondrite normalized REE diagrams, studied samples show clear enrichment in the LREE and LILE and depletion in the HFSE. The primary magma originated from 1-5% partial melting of phlogopite bearing lithospheric mantle with spinel lherzolite composition that metasomatized by subduction agents. According to U-Pb SHRIMP dating, these plutons were intruded during 37.8 to 38.9 Ma in the late Eocene and in a post-collision tectonic setting.
    Keywords: Taroum Intrusions, U, Pb Dating (SHRIMP), Shoshonite, Petrogenesis, Metasomatised lithospheric mantle, Post collision
  • Study of Small Mammal Remains of Quaternary Deposits of Yafteh and Kani Mikaiel Caves and Paleoenvironmental Implications
    N. Hashemi*, A. Ashouri, M. Aliabadian, M. H.Mahmoudi Gharaie Page 3
    Paleozoology of Yafteh and Kani Mikaiel caves in center and northwest of Zagros Mountains led to the identification of small mammal's assemblage. Taxonomic determination revealed inclusion of four orders of small mammals including: order Rodentia with families of Muridea, Cricetidae, Calomyscidae, Dipodidae; order Lagomorpha with two families of Ochotonidae and Leporidae; order Soricomorpha with family Talpidae, and order Carnivores with family Mustelidae. These remains were recovered after systematic excavation in these caves. Radiocarbon analysis of these remains showed the oldest sample belonged to Yafteh cave with 35,000 BP. and Pleistocene period, whereas, Kani Mikaiel cave covered the periods from lat Pleistocene (19,000 BP.) to Holocene (17, 00 BP.). Geochronology analysis of Kani Mikaiel sediments showed that the lower layers of this cave belonged to the last glacial age in Pleistocene which gradually has been replaced by the warm weather in Holocene period. With continuing of this weathering varying, faunal spectrum of Pleistocene and Holocene periods has been migrated in cold and warm phases or more spread. The aim of this research, are the study of small mammal remains of Yafteh and Kani Mikaiel caves in center and northwest of Zagros mountains and the research about the study of paleobiodiversity, paleoenvironment conditions and the evolution of microvertebrate on the Iranian plateau.
    Keywords: YaftehCave, Kani Mikaiel, Small Mammal Remains, Paleoenvironment, Pleistocene, Holocene
  • A. Khodabakhshnezhad, M. Pourkermani, M. Arian, A. A. Matkan, A. Charchi Page 13
    Geomorphic indices of active tectonics are useful tools to analyze the influence of active tectonics in an area. These indices have the advantage of being calculated using ArcGIS and RS (Remote Sensing) packages over large areas as a reconnaissance tool to identify geomorphic anomalies possibly related to active tectonics. This is particularly valuable in Great Karoun River Basin of Zagros, relatively little work on active tectonics based on this method was done. The study area in central Zagros fold- thrust-belt of the southwestern Iran is an area with NW–SE oriented structures provides an ideal location for testing the concept of an index to predict relative tectonic activity on a basis of river system or mountain front. Based upon values of the stream length-gradient index (SL), drainage basin asymmetry (Af), hypsometric integral (Hi), ratio of valley-floor width to valley height (Vf), index of drainage basin shape (Bs), and index of mountain front sinuosity (Smf), overall index as index of relative active tectonic (Iat) was resulted that is a combination of the other indices. This indices are used to divide the landscape into four classes of relative tectonic activity. After measuring indices it is concluded that this part of the Zagros zone has variable rates of active tectonics. Based on corrected Iat values, the study area was divided into three parts: class 1 (very high relative tectonic activity, %24 in area; such as some parts of the east and central zone Main Zagros Reverse Fault and Dezful embayment fault have the most influence); class 2 (high relative tectonic activity, 63% in area; such as most parts of the area in east, west, north and center action of faults are lower than the previous class); class 3(moderate, 10% in area; such as most parts of the area in north and south action of faults are the lowest). Therefore, we dont have class 4 in this area, and 1% of basin is not measured for the indices because it is located in coastal plain of Khuzestan.
    Keywords: Geomorphic Indices of Active Tectonics, Drainage Basin, Asymmetry, Great Karoun River Basin, Zagros
  • Palaeoenvironmental Study of the Gurpi Formation at Farhadabad Section (Northeast of Kabirkuh) based on Palynofacies and Organic Geochemistry Analysis
    E. Zarei*, E. Ghasemi, Nejad Page 13
    The Gurpi Formation at Farhadabad section in west of Darehshahr, was studied in detail for environmental changes and water–level fluctuations via using organic matter contents of the rock samples. Depositional environment interpretation was done based on integration of evidences derived from organic geochemistry analysis (TOC, TIC and Aliphatic n-alkane (short, mid and long chain n-alkane to sum of n-alkane, TAR (terrigenous-aquatic ratio), CPI (Carbon Preference Index), ratio of C17 to C27 and Isoperinoids (pr/ph,pr+ph/nC17+nC18, pr/nC17and ph/nC18) and palynofacies data (Amorphous organic matter, marine palynomorphs and palynomaceral). Statistical studies on palynomorphs confirm the results gained from the organic geochemical analysis. High ratio of palynomaceral and high TAR and CPI and dominance of long chain n- alkane and low ratio of C17/C27 (C17 relative to C27) and high ratio of Pr/Ph (>1) indicate regression condition at the base of the Gurpi Formation, Lopha Member, top of Emam-Hassan Member and Cretaceous – Tertiary boundary. On the other hand high abundance of marine palynomorphs and transparent amorphous organic matter and unimodal n-alkane with a marked even over odd predominance (CPI <1) and TAR <1 and high C17/C27 (C17 relative to C27) and low ratio of pr/nC17<0.5 indicate transgressive condition in upper part of Globotruncanita stuartiformis biozones, black shales between Lopha and Emam- Hassan, upper part of Contusotruncana contusa biozones and at the base of purple shale of the Pabdeh Formation. Maximum flooding surface probably equates the 70 Ma MFS K175, 68 Ma MFS K180 and 58 Ma MFS Pg10 of Sharland et al., 2001 that is recorded in many parts of the Arabian Plate. The relative sea level curve resulted in form this study is well in accord with the existing eustasy curves especially for the Campanian- Maastrichtian boundary indicating effect of eustasy on relative sea- level changes during this period. Combining all these data, an open marine environment with terrestrial organic input under suboxic to anoxic conditions can be concluded for the depositional course of the Gurpi Formation.
    Keywords: Water, level fluctuations, Organic geochemistry analysis, Palynofacies, Gurpi Formation, Campanian, Maastrichtian, Zagros basin, Iran
  • Petrology and Geochemistry of Granitoid Rocks in NW of Takestan
    M. Foudazi*, H. Sheikhi Karizaki, M. Qholipour Page 21
    The outcropped intrusive bodies in NW of Takestan show a combination of granite, granodiorite, tonalite, monzodiorite, quartz syenite, quartz monzodiorite, monzonite, quartz monzonite, and diorite. The granitoids rocks are calc-alkaline, high-K calc-alkaline, shoshonite, and metaluminous in character. The shoshonite characteristics of these rocks are caused by deformations created by the effect of penetration of hydrothermal solutions, which also increased some of the mobile elements such as potassium. The tectonic environment of these granitoid bodies are determined based on the geochemistry of main elements as collision (of Late Orogenic) and post collision uplift as well as collision (IAG+CAG+CCG) and based on the geochemistry of REE as volcanic arc granitoids, and collision granitoids (VAG+SYN+COLG) specially post collision granitoids. The chondrite normalized spider diagram of granitoid rocks of NW Takestan including samples having intermediate to acidic compositions, are enriched by LREE such as La, Ce, Pr to HREE such as Tm, Yb, Lu. Negative anomaly of Eu shows not only governing of the restoration of the terms in magma, but also display the entrance of the double capacity of this element in feldspar structure especially plagioclase. The normalized pattern of these granitoids with ORG shows their enrichment of LILE specially K, Rb, and Ba against HFSE (Nb & Zr) and HREE such as Y, Yb. This pattern is similar to the granitoid patterns, which are formed by the volcanic arc granitoids (VAG).
    Keywords: Volcanic Arc Granitoids, Late Orogenic Granitoids, High, K Calc, Alkaline
  • Introducing Pectinid Bivalve Neithea notabilis (Münster) from the Aptian Deposits of Baghin Area, West of Kerman, Iran
    A. L. Arab* M. R. Vaziri Page 23
    A relatively thick sequence of Mid-Cretaceous (Aptian) strata exposed in Baghin area, west of Kerman, Iran. The strata comprise a diverse macro-fauna such as bivalves, echinoids, gastropods, corals and brachiopods. Among the bivalves, presence of a pectinid species, Neithea notabilis is relatively conspicuous. The studies show a marked morphological variation in the species. Also, biometric analysis reveals a mark interspecific variation in the studied specimens. Low diversity in the genus Neithea could be due the high isolation of the Baghin area and therefore its limited connection to other water masses during the Mid-Cretaceous or because of its contribution to the diversification trend seen in the Mediterranean region.
    Keywords: Pectinid bivalves, Mid, Cretaceous, Aptian, Kerman, Iran
  • B. Taherkhani, H. Nazari, M. Pourkermani, M. Arian Page 29
    The E-W trending North Qazvin Fault is situated in north & northeast of Qazvin city in south-central Alborz. Across the fault, Karaj formation (Eocene) is thrusted over Hezardarreh Formation (A) and the alluvial B Formation. It could be the source for the 1119 AD earthquake with an estimated magnitude of Ms: 6.5. The North Qazvin Fault is a seismically active fault, therefore it is one of the most important earthquake threats for the Qazvin as an industrial city of Iran. Morphotectonicand detailed field studies along a part of the North Qazvin Fault allows us to measure horizontal and vertical offsets caused by recent movements on this fault. One of the measured horizontal and vertical displacements due to the recent movements on the fault is 4 and 3.5 meters, respectively. The geometry (strike, dip and rake) of the North Qazvin Fault in this part is 090˚, 45˚, 51˚ respectively. Our investigations show that the North Qazvin Fault is a north-dipping compressional fault. The North Qazvin Fault and its surrounding faults such as Najm-abad fault appear as a propagating fault system which has left-lateral compressional kinematics in southern part of the west-central Alborz.
    Keywords: Morphotectonics, Rake, North Qazvin Fault, Alborz, Iran
  • Investigation of Petrography, Petrogenesis and Geochemical Features of Kalaibar Nepheline Syenitic Body, Kalaibar, East Azarbaijan
    R. Ferdowsi, M. Moayyed, A. Kamali* Page 29
    The Kalaibar nepheline syenitic body is located in East Azabaijan, NW of Iran. This alkalic body generally intruded semi-deeply into the Cretaceous and Eocene volcanic and sedimentary rocks. Based upon chemical classification, the composition of studied intrusive bodies are nephelines bearing syenite (nepheline syenite), nepheline bearing gabbro (alkalic gabbro), syenite and quartz monzonite (syeno-diorite) in order of abundance. In addition, the composition of accompanying dyke and pegmatitic units are nepheline syenite, syenodiorite and gabbro. Common textures of studied rocks are prophyritic granular and granular and accompanying dykes have fine grained granular, porphyritic and coarse grained granular textures. According to mineralographic studies and XRD analysis results, the main mineral phases contain orthoclase, albite, nepheline, oligoclase, hornblend, augite and Melanite. The nature of parent magma of these intrusives is potassium rich alkaline, metaluminous and miaskitic. Petrographical and geochemical studies based upon accessory and rare elements illustrate that these intrusives formed in a subduction or post collision related tectonic setting, which their lithological variety is justifiable by fractionation crystallization. The studied intrusives show the enrichment of Zn, Ba, Sr, Th and Pb and enrichment of Co, Sr, Pb and V in accompanying dykes. LREEs relative to HREEs show enrichment. Comparison of studied body with some other ones of corresponding type of the world in terms of the amount of accessory and rare elements shows that the Kalaibar nepheline syenitic body is resemble to the central Anatoly (Turkey), Zijinshan (china) and Musale (India) bodies.
    Keywords: Nephelin syenite, Kalabar, Miaskitic, Potassium rich alkalan
  • Microfacies Analysis of the Asmari Formation at Gorg-Darreh / Area, Kuh-e-Mish (in the Zagros Fold-Thrust Belt)
    S. A. Babazadeh, M. Ghavidel, Syooki, H. Ghasabi* Page 31
    The Asmari Formation is well-exposed at Kuh-e-Mish, locating at Gorg-Darreh area (The Zagros fold-thrust belt). In this area, the true thickness of Asmari Formation is 480m. This formation was studied for its microfacies analysis in Gorg-Darreh area (kuh-e-Mish). In this study, seven microfacies was recognized within this formation. These microfacies belong to the tidal flat, restricted lagoon, protected lagoon, patch reef, foreslope, basin sub-environments. A carbonate ramp is suggested for depositional environments of the Asmari Formation. Likewise, distributions of foraminifers of this formation were studied in order to determine the age relationships of the Asmari Formation. In this study, 45 species belonging to 41 genera were identified. In general, three assemblage biozones were recognized in this formation, consisting of Lepidocyclina – Operculina - Ditrupa Assemblage Zone, Peneroplis evolutus - Austrotrillina howchini Assemblage Zone and Borelis melo curdica – Meandropsina iranica Assemblage Zone. Therefore, based on these assemblage biozones, the Asmari Formation is assigned to late Oligocene (Chattian) – early Miocene (Aquitanian- Burdigalian).
    Keywords: Asmari Formation, Kuh, e, Mish, Gorg Darreh, Microfacies, Carbonate Ramp, Biozones
  • M. Mirzaei Souzani, A. Shahidi, F. Alizadeh Sevari Page 39
    In order to survey the extensional forces dominated in central Alborz since Late Triassic (Norian) to Middle Jurassic (Early-Bajocian), synsedimentary normal and strike-slip fault systems in Balladeh valley which contains significant distribution of Shemshak Group have been studied. Analysis of σ3 orientation for 404 fault planes in 35 normal fault systems, show two major extension directions at NNE (020°) and NE (070°) trends during sedimentation of Shemshak Group. Also, the presence of a minor extension direction trending WNW (300°) which is coincident with extension direction of synsedimentary strike-slip fault systems implies the existence of transtentional basins in the Shemshak basin at that time. The southward movement of southern edge of Eurasia (latitude of 30° to 15°) and its clockwise rotation for some 40°-50° during Triassic-Jurassic periods led to domination of N-S extension in early times of Shemshak Group sedimentation, and as soon as the Eurasian plate rotated, the extension direction was changed into a NE-SW trend. These separated records of paleostress axis trends are also due to the high sedimentation rates and subsidence in Norian-Rhaetian and Toarcian-Aalenian during Shemshak Group sedimentation. The minor extension trending WNW-ESE (278°-307°) is due to σ2/σ3 permutation between N-S σ3 direction of stress tensor and its σ2 axis. Low values of Φ (less than 0.4) generally correspond to situation characterized by σ2/σ3 permutation; therefor it causes multidirectional extension in extensional stress regimes. About 80 percent of sites which show WNW-ESE paleostress extension trend have low Φ values. This issue explains σ2/σ3 permutation of N-S major extension trend. The areas of mentioned stations and also those ones with strike-slip fault systems σ3 directions of which are directed WNW-ESE had high basin crustal anisotropy.
    Keywords: Extension, Shemshak Group, Subsidence, Eurasia, Permutation, Rotation, Paleostress, SynsedimentaryNormal Faults
  • Biostratigraphic Interpretation and Systematics of Some Alveolina Species Assemblages in the Ziarat Formation from Soltanieh Mountains (Western Alborz)
    M. Hadi, H. Mosaddegh*, N. Abbassi Page 39
    Carbonate successionsof the Ziarat Formation with introduce the Baghdareh and Gheynarjehsections in the Soltanieh Mountains(southern Zanjan) are rare locality in the western Alborzzone,which are contains of great abundance oflarge benthic foraminifera (LBF), particularly species of Alveolina. In fact, from this succession described some of Alveolinaspecies and their comparative stratigraphic distribution with the Alveolina species in the Tethyanbasinwhich is represent close affinitieswith coeval Alveolinaassemblages described in diVerent studies from this province. Also, this correlation shows Ilerdian-Cusianstages of study area that characterized by A. ellipsoidalis, A. laxa, A. tumida, A.cemali, A.aragonensis, A. pisiformis,A.rotundata, A.subpyrenaica, A. cf. canavari, A. canavari, A.ex gr. cremae species.
    Keywords: Alveolina, Ilerdian, Cuisian, Biostratigraphy, Ziarat Formation, Soltanieh Mountains
  • Microstructures and Petrography of Sikhoran Complex Serpentinites (SE of Kerman)
    D. Esmaeily*, M. Heidari, R. Maghdour, Mashhour Page 41
    The Sikhoran Mafic–Ultramafic complex is located in the Sanandaj – Sirjan structural zone. The complex consists of two main rock units: the lower harzburgite - porphyroclastic dunite unit and the upper layered gabbroic cumulate unit. The microstructures and geochemical evidences provided a better understanding of serpentinization and emplacement processes of this complex. The petrographic studies revealed three microstructural types including: High T solid slate microstructure, which occurs mainly in NE of the porphyroclastic dunite unit, Low T solid state microstructure in NE and central parts of dunites – harzburgites, and finally mylonitic - sub mylonitic microstructures, which mainly found in harzburgite unit. Moreover, the vein microstructures outcrop in the mylonitic- submylonitic zone. The veins have been formed by two processes of crack seal and dissolution. Deformations have occurred mainly around the Ashin fault. Hydrothermal fluids have resulted in serpentinization and mobility of iron and also other elements from ferromagnesian minerals of primary peridotites. Serpentinites show the SiO2 amount of 38.8-41.7 wt%, and also depletion of Al2O3 and CaO. The depletion in CaO (0.3-0.9 wt %) and Al2O3 (0.1- 1.3) and enrichment in Cr and Ni indicate the depleted parent rock of mantle harzburgite or dunite, and a supra- subduction zone in Cr - TiO2 diagram.
    Keywords: Antigorite, Recrystalization, Sikhoran, Supra, Subduction zone, Deformation
  • Litho-Biostratigraphy of Permian and Lower Teriassic Deposits in the Sibestan Section (Northwest Of Tehran)
    N. Haghighat*, P. Mansuri Page 45
    The Permian deposits in the Sibestan section located at 65 km. northwest of Tehran and consist of 3 formal Formations. In order from lower to upper: 1- Dorud Fm. consisting of 205 meters of siliciclastic deposits of early Permian age and according to the lithostratigraphy facies is divided into 10 rock units. 2- Ruteh Fm. consisting of 178 m. of limestone of Late early Permian (Murghabian) age. It also according to the lithostratigraphy facies is divided into 5 rock units. 3- Nessen Fm. consisting of 54 m. of limestone, shale and sandstone of lower Julfian age. This Formation is also divided into 8 lithologic units. The Permian sedimentary deposits terminates by bauxite-laterite horizon of Julfian equivalent age. This sequence is covered disconformably by 28.10 m. of yellowish gray platy limestone of strata Lower Triassic Elika Fm. According to the paleontological studies, three biozones of foraminifers in Ruteh and Nessen formations have been identified: Ruteh Fm:1- (Schubertella giraudi-Codonofusiella distincta assemblage zone) of Bolorian?-Kubergandian age.2- (Cribrigenerina sumatruna- Langella ocarina assemblage zone) of Murghabian age.Nessen Fm:3- (Paraglobivalvulina mira-Ichtyolaria assemblage zone), of Median?- Julfian age. In addition, 14 species and genus and one subspecies of conodonts have been identified and also 2 conodonts biozones have been recognized in this section which correspond to the international conodonts.Ruteh Fm:1- Sweetognathus whitei biozone (Early Permian).Elika Fm: 2- Hindeodus parvus-Isarcicella isarcica biozone (Early Triassic).3- Pachycladina symmetrica-P. oblique assemblage zone (Early Triassic).
    Keywords: Foraminifera, Permian, Lower Teriassic, Conodont, Sibestan Section
  • N. Afsari, F. Taghizadeh, Farahmand, M. R. Ghassemi Page 49
    The Alborz Mountains are part of the Alpine-Himalayan orogenic belt, situated to the south of the Caspian Sea and north of the Central Iran.. The region is undergoing extensive crustal deformation and shortening between the north-central Iran and the rigid South Caspian Basin crust. In this study, we used the P-wave receiver function modeling to investigate the crustal structure beneath the eastern part of the Alborz Mountains data recorded between 2004-2010 in Sari and Semnan seismic networks of short-period seismographs, permanently deployed across the area. We observed clear conversions (Ps) the Moho boundary, and we used them to define a model for the crust of the eastern Alborz. Our analysis indicates a thickening of the crust ~51±2 km beneath the northern part of the eastern Alborz to ~62±2 km beneath the central part of the region, then a thinning of the crust to ~52±2 km towards south of the eastern Alborz Mountains.
    Keywords: Alborz, Moho Discontinuity, P, Wave Receiver Function, Forward Modeling
  • Geochemistry and Petrogenesis of the Adakites in the Southern Domains of the Northern Sabzevar Ophiolites; With Emphasis on Sr-Nd-Pb Isotopes Results
    E. Mohammadi, Gh. Ghorbani*, H. Shafaii Moghadam Page 51
    The studied volcanic rocks are situated in NW of the Sabzevar, mainly at southern domains of the Northern Sabzevar ophiolitic belt. Abundant rhyolitic domes (e. g., Sarough, Zard-Kuhi, Kuh-e-Sefid Mehr and Nahr domes) in the southern margin of the Davarzan-Sabzevar ophiolitic belt crosscut the above-mentioned ophiolitic rocks. The Geochemical signatures of these volcanic rocks including enrichment in LREEs and LILEs relative to HREEs and HFSEs, depletion in TNT (Ta-Nb-Ti) elements, metaluminous to peraluminous and medium to high K-calc-alkaline characteristics, and their positions in discrimination tectonomagmatic diagrams, displayed that these rocks derived from a subduction-related environment. These adakitic domes are characterized by adakitic signatures (e. g., 69. 2 wt. % < SiO2، 14. 7 wt. % < Al2O3، MgO < 0. 35 wt. %، Sr > 273 ppm, enrichment in LREEs and LILEs, depletion in Y and HREE (Y < 9. 7 and Yb < 0. 86(and high ratio of Sr/Y > 58 and La/Yb > 12. 1 and belong to high silica adakites (SiO2 ≥ 69. 2 wt. %, MgO = 0. 19-0. 31 wt. %، CaO+Na2O < 7. 62 wt. % and Sr = 273-936). Nd-Sr-Pb isotopes characteristics of the adakitic rocks show similarities to a MORB-type and/or PREMA mantle source, highlighting that their magma (s) is originated from a depleted MORB-type mantle source associated with minor contamination with crustal materials. The geochemical and isotopes characteristics of the Sabzevar adakitic rocks display derivation from partial melting of subducted oceanic crust (garnet amphibolite) associated with subsequent fractional crystallization.
    Keywords: Petrology, High, Silica Adakites, Sr, Nd, Pb Isotopes, Sabzevar
  • Introduction of Permian Calcareous Algae Dasycladales and GymnocodiaceanFamily in Pir EshaghSection, South of Jolfa withReport of Attendance of TabasoporellaDasycladaceaFamily inNorthwest of Iran
    M.Sadeghi*, K.Rashidi, R. Shabanian Page 55
    Succession of Permian system in Pir-Eshagh stratigraphic section has been mesured totally about 1400 m, which it's base consists mainly of Dorud formation with thickness of about 100 m which in turn has been overlain by Ruteh and Nesen formations with thickness of 1100 and 200 m respectively. Lower boundary of this succession overlay unconformablyon the Devonian volcanic rocks and the upper parts continuously and concordantly is changed to yellow lamellar limestone, Elika formation that deposited in lower and middle Triassic. For identification of various calcareous genus and species of algae in these sediments,we systematically selected 220 thin sections from the lower bound up to the upper bound based on the lithological changes perpendicular to the strike of layers. In this study, we identified 7 genus and 9 types of dasycladaceae green algae Mizzia sp., Mizziavelebitana, Mizziacornuta,Macroporella cf. nuda, Macroporella sp., Epimastopora sp., Epimastoporasymetrica, Paraepimastoporalongutuba, Epimastoporalikana, Epimastoporella japonica, Tabasoporellatulipaformis, Gyroporella sp., Gyroporellanipponica, and 2 genus and 5 types of gymnocodiacea algae familyPermocalculus sp., Permocalculus cf. dikenliderensis, Permocalculusfragilis, PermocalculusPlumosus, Permocalculustenellus, Gymnocodium sp., Gymnocodiumbellerophontis at Ruteh and Nesen formations. Also, Tabasoporellatulipaformis algae belonging to the dasycladaceae family which has been introduced from the Jamal formation, for the first time was identified and reported from the carbonated units in the northwest of Iran.
    Keywords: Permian, Calcareous Algae, Dasycladaceae, Gymnocodiacea, Julfa, Pir, Eshagh, Ruteh, Nesen
  • N. Saboor, M.R. Ghassemi, M. Eskandari, A. Nazari. F., M. Ghorashi, F. Seenaian Page 57
    Depending on their structural maturity, seismogenic faults,, may rupture in one segment or as multiple segments; they also may show different slips on their segments. Mature faults break in long ruptures with small slip, while immature faults rupture as short segments but are more energetic. On the other hand, the mature faults demonstrate clustering pattern in their earthquake recurrence pattern. Also, the ground motions produced by earthquakes on immature faults are larger than those generated by earthquakes on mature faults. In this paper, we defined maturity of major faults in Eastern Iran seismotectonic Province, considering their segmentation, rupture length, displacement vector on the rupture and the history of clustered earthquake sequence on the fault. Then, the response spectrum of ground motions caused by large earthquakes occurred on these faults were calculated. To reduce the effect of unknown wave paths, we used ground motions recorded in the near field. Earthquakes of different mechanisms were ed in magnitude range Mw=5.7 to 7.1. We compared the obtained response spectrum with those resulted the experimental model presented by Boore et al. (1997). Study of this parameter can help to recognized ground motion potenial of the faults, and considering it in extracting attenuation equations increases the accuracy of the results for seismic hazard assessment. Using our evaluation for structural maturity of the faults, we try to present a model for evolution of seismic activity in Eastern Iran.
    Keywords: Structural Maturity, Mature, Immature Fault, Near, field ground motion, Eastern Iran, Evolution Model of Seismic activity, Seismotectonic
  • Using Mineralogy and Geochemistry of Cheshmeh-Bid Chromitites (Neyriz) for Determination of Tectonic Setting
    B. Taghipour, M. Nejadhadad*, M.A. Makizadeh, M. Noghreian, P.Rahimi Page 63
    Dunite and serpentinized harzburgite from northwest of the Neyriz ophiolites are host rocks of some podiform chromite deposits in Cheshmeh-Bid area. These chromite deposits occurred as aligned massive lenses in various sizes. The most important ore textures are massive, nodular, layered and disseminated grains. These textures are goodevidences of crystals settling crystals during the process of magma cooling in the chamber. The mineralogical studies revealed that the pyroxene melting tookplace in the peridotite host rock and olivine is recrystallized in dunite envelope. Mineral chemistry of chromite indicates high Cr number(72-77), high Mg number(69-62) and low TiO2 content(0.04-0.14 %) in chromite samples. These amounts are comparable with those chromitites, which areformed from the high partial melting rate of mantle. The medium amount of PGE determined about 212ppb, which is much lessthan the Tang-e-Hana chromite (1556ppb) deposits. The trace element content of chromitite samples and dunite envelope like Ga, V, Zn, Co, Ni and Mn are between 17-24, 466-842, 852-1048, 22-84, 115-171, and 852-1220 ppm respectively. The U shape of REY pattern indicates the interaction of high volatile and REE bearing melt(boninitic source of parent magma) with host rock. Therefore,the Cheshmeh-Bid chromitite resulted likely from the intrusion of boninitic magma ofprimary mantle with high partial melting in the peridotite host rock. The geotectonic setting is above supra-subduction zone of island arc.
    Keywords: Chromitites, Boninitic Magma, Supra, Subduction Zone, Cheshmeh Bid Mine, Neyriz
  • Z. Asadi, M. Zare Page 67
    Understanding paleoseismic characteristics and seismic capability of faults is very important for evaluation of seismic risk in any area. Using geomorphic markers as indirect method in paleoseismic studies is an appropriate and practical method in understanding the tectonic activity the mountainous areas. Gigantic landslides are among the markers for this purpose. Usually these landslides are related to tectonics and it is generally interpreted as landslides triggered by earthquakes. Major landslides in the Noor valley (Central Alborz) are used in this study as geomorphic markers for seismic capability of faults. No major historical earthquake is reported the Noor valley arae, however gigantic landslides in the valley indicate that multiple major seismic events have occurred in earlier periods which are not recorded in historical records. According to geomorphic characteristics of these landslides, we determined 3 different age classes (Late Holocene, Early Holocene, and Late Pleistocene) for them. These ages provides possibility for identifying of multiple earthquake events in the area. According to the relationship between the earthquake magnitude and the maximal volume of the related landslides, we estimated magnitudes of the earthquakes to be 7.7±0.49 to 7.9±0.49. Based on the distribution of the landslides the eastern segment of the Baladeh fault seems to be responsible for the earthquakes.
    Keywords: Gigantic Landslide, Indirect paleoseismology, Seismic capability, Prehistoric earthquakes, Noor valley (central Alborz)
  • Biozonation and Paleoecology Surgah Formation in Sadd Ilam (Ilam damp) Section, South Ilam
    T. Akbari, L. Bakhshandeh* Page 67
    Based on stratigraphic value of calcareous nannoplanktons in determing the age of sedimentary layers, they have been used for biostratigraphic studies of Surgah Formation in sadd Ilam (Ilam damp) section, Kabir –Kuh of Ilam. This formation is composed mainly ot dark gray shales. In Type section, the thickness of the Surgah Formation is 153.7 m. 109 samples were taken from shaly layers and for the first time their calcareous nannofossils were studied.The result of taxonomic studies lead to identification of 16 family, 44 genera and 80 species. Based of first occurrence of the index species and the assemblages zones is nannofossil Zones CC13-CC15 or Uc 8- Uc 12 of standard pattern. Based on biozone,the Upper Cretaceous sediments in the study area are of the Turonian through Early Santonian ages.
    Keywords: Nannofossil, Surgah Formation, Type section, Late Turonian, Early Santonian
  • Petrography and Geothermobarometry of the Mica Schists of Khalaj (Southern Mashhad)
    R. Samadi*, H. Mirnejad, A. A. Baharifar, S. J. Sheikh Zakariaee Page 75
    The fibrolite garnet staurolite mica schist and staurolite garnet mica schist cropped out around the northwest of Khalaj, south of Mashhad in a SE_NW direction along the metamorphic complex of Kuh-e-Majuni. They have similar mineralogy and consist of quartz, annite, staurolite, almandine, muscovite, zircon, and ilmenite; however, fibrolite in fibrolite garnet staurolite mica schist, and chlorite and tourmaline in the staurolite garnet mica schist are additionally found. Application of garnet - biotite thermometry and GBMAQ barometry indicates the temperatures and pressures of 560 and 605 °C / 3.5 and 5 kilobar for fibrolite garnet staurolite mica schist and temperatures of 489 and 547 °C (in 3.5 to 5 kilobar) for the staurolite garnet mica schist. Pressure and temperature increasing during the garnet growth indicates the effect of regional and contact thermal metamorphism on these rocks. Based on mineral paragenesis in KFMASH system, the metamorphic degree of regional metamorphism was about lower amphibolite (in staurolite garnet mica schist) to middle amphibolite facies (in fibrolite garnet staurolite mica schist). Meanwhile, intrusion of the Khalaj granitoid and its thermal diffusion raised the metamorphic temperature up to lower amphibolite facies (in staurolite garnet mica schist) and middle amphibolite facies (in fibrolite garnet staurolite mica schist), and consequently, this caused the fibrolite formation in the sample close to the pluton (i.e. fibrolite garnet staurolite mica schist).
    Keywords: Mineral Chemistry, Thermometry, Barometry, Metapelites, Khalaj, Mashhad
  • Definition of Carboniferous Deposits in the Stratigraphic Khames Section, Northeast of Khalkhal Based on Foraminifera
    R. Shabanian*, N. Ghanizadeh, M. Mohammadi, N. Roohi Page 77
    In this study, 60 samples have been studied from Carboniferous deposits of Khames stratigraphical section, 10 Km southeast of Khalkhal. The marine sequence of Khames stratigraphical section is about 163.5 m. thick and consists of gray to black Limestone and dolomitic limestone. The lower boundary of the under study section marked with yellowish limestones of Cretaceous and dark Sills with Faulted contact. The upper boundary of the Carboniferous strata is covered with Pliocene Polygenetic conglomerate disconformably. The Carboniferous unit studied here has not been named so far, so in this research, we have attempted to identify the stratigraphical position of the mentioned sequence. In this research 30 genera and 25 species of benthic foraminifera were identified similar to those reported from carboniferous strata of Qezelqaleh, Bagher Abad, Mobarak and Sardar formations suggesting a Late Visean to Early Bashkirian age for the Khames Carboniferous marine sequence.
    Keywords: Foraminifera, Late Visean, Early Bashkarian, Carboniferous, Khames, Khalkhal
  • M. Najafi, A. Yassaghi, A. Bahroudi, Sh. Sherkati, J. VergÉs Page 79
    The long-lived Fars paleo-high, located in SE Zagros Mountains is a prolific hydrocarbon province as it contains 15% of the world’s proven gas reserves. Subsurface data sets acquired during the recent hydrocarbon exploration in the region indicated fold style variation and structural complexity deep in the sedimentary cover, understanding of which is essential for petroleum system modelling and ion of new targets for gas at depth. In order to analyse the fold style in Fars paleo-high, this study presents a new regional balanced cross-section with a length of ~130 km and a depth of 12 km, across the Fars paleo-high. The section was constructed using seismic profiles, exploration wells and field data. The results show that variation of fold style happens in accordance to variation in mechanical properties of rock units across the Fars paleo-high, as well as surface down to the depth of sedimentary cover. Detachment folding, followed by limb thrusting, which happens above 8-12 km below sea level, is the main deformation mechanism of sedimentary cover. In the middle of sedimentary cover, however, tectonically over-thickened Triassic evaporitic rocks efficiently decouple the geometry of post Triassic succession with respect to the underlying Permo-Triassic reservoir carbonates. Restoration and balancing of the regional cross-section indicated 20% of shortening across the Fars Paleo-high, accommodated by folding and thrusting. Abrupt change in the level of synclines accompanied with trends of seismicity and linear exposure of old geological units, proposes involvement of at least two main basement reverse faults in the deformation of cover sequence.
    Keywords: Zagros fold, thrust belt, Fars Paleo, high, Fold style, Detachment horizon, Basement faulting, Geometrical shortening
  • Biozonation of the Gurpi Formatin in Banroushan Section (SW Ilam) based on Planktonic Foraminifera
    L. Bakhshandeh*, Kh. Khosro Tehrani, T. Mohtat, S. H. Vaziri, F. Keshani Page 85
    The Gurpi Formation is located in the Zagros basin, SW Iran. This Formation in the Banroushan section, SW Ilam, consists of 225 m shale with interbeds of marl that has two formal Members including Seymareh (Lopha) and Emam Hassan. These Members are made up of limestone. The lower and upper boundaries of this Formation are continuos with the Ilam and Pabdeh Formations. In the present investigation, 46 planktonic species of 13 genera have been identified. The Gurpi Formation is divided into 10 biozone on the basis of planktonic foraminifera which are cosmopolitan and consist of: biozone1-Globotruncanita elevata Partial Range Zone; Biozone2- Globotruncana ventricosa Interval Zone; Biozone3- Globotruncanita calcarata Interval Zone; Biozone4- Globotruncanella havanensis Partial Range Zone; Biozone5- Globotruncana aegyptiaca Interval Zone; Biozone6- Gansserina gansseri Interval Zone; Biozone7- Contusotruncana contusa Interval Zone; Biozone8- Abathomphalus mayaroensis Interval Zone; Biozone9- Parasubbotina pseudobulloides Interval Zone; Biozone 10- Globanomalina pseudomenardii Interval Zone Based on planktonic foraminifera the Gurpi Formation in the study area was deposited during the Early Campanian to Paleocene times.
    Keywords: Gurpi Formation, Zagros, Early Campanian, Paleocene, Biozone, Banroshan section
  • Emplacement Mechanism of the Challu Granitoidic Pluton Using Magnetic Fabric Method, Southern Damghan
    M. Sheibi*, P. Majidi Page 87
    The Challu granitoidic pluton composes of two monzodiorite and quart diorite units, injected into the Eocene volcanic rocks in south of Damghan. Emplacement mechanism of this pluton has been investigated by the anisotropy of magnetite susceptibility method. The measured mean value of bulk susceptibility (Km in µSI) in fresh quart zdiorites and monzonites are 31608 and 33726, respectively and then the pluton belongs to the ferromagnetite granites. In this granitoidic body, magnetite is the main carrier of magnetic susceptibility and biotite and pyroxene are the other accessory factors of magnetite nature. The field observation along with petrographical and magnetic fabric investigations reveal that the mentioned pluton emplaced at two stages with two different mechanisms. Monzodioritic unit with dominant porphyroidic texture and NS lineation trend and foliation strike parallel to the margin of the pluton emplaced along tensional gash of one dextral shear zone. Quartz dioritic unit at the same time or a time after monzodiorite emplaced as dyke. The magnetic fabric pattern, oblate ellipsoid shape as well as predominance of trachytoidic texture in this unit correspond with the inverse fabric dyking pattern and the orientation of plagioclase show magma flow. The magnetic susceptibility has been decreased in the stations that subjected to the hydrothermal alteration either by reduction of size of magnetite crystals or conversion of magnetite to hematite. The microstructures in the pluton are mainly magmatic and show high melt fraction to crystal during the emplacement or absence of tectonic stress after full crystallization.
    Keywords: Anisotropy of magnetic susceptibility, Emplacement mechanism, Callu granitoidic pluton, Damghan
  • M. Nazemi, M. Qurashi, M. R. Ghassemi, M. Arian Page 91
    Geomorphic characteristics of alluvial fans on the sides of the Shotori Mountains in east of Tabas represent two different groups. The first group is older and is more dominant with their heads near the Shotori Mountain's hillside and their toe spreading to the central parts of the plain. These alluvial fans on which no main recent channel sedimentation is occurring, are often consisted of old alluvial sediments with a thin cover of newer ones. The second group includes younger and active alluvial fans consisted of more recent sediments of stream bed, which are located at the termination of the first group or at the southern foothills of the Shotori Mountains. It can be said that in the first group, recent active sedimentation process by the main channel has been transferred to the lower parts and toe of the alluvial fan, but in the latter group sedimentation has been done on top of the alluvial fan and on older sediments. In other words, the first group consists of two obvious old and active (recent) parts, while the second group only includes recent and active alluvial fans. Our investigations indictaes that geomorphic pattern of these two alluvial fan groups has a clear relation with location and mechanism of active faults and geomorphic surfaces in the plain of Tabas and eastern slopes of the Shotori Mountains; in other words, it is related to the mechanism of structural evolution of this mountain. According to this pattern, ver there is the active fault of the catastrophic 1978 earthquake at the front of mountain along which the Shotori Mountains are being uplifted, the second type of alluvial fans is formed. the fault is located in central parts of the plain as a result of deformational front propagation, and the old part of the alluvial fan and mountain are being uplifted along it, the first type of alluvial fans (with two separate parts) is formed. This uplift is accommodated by active faulting and folding associated with bedding plane faulting. Migration of deformational front during geologic evolution of the Shotori Mountains has caused four different geomorphic levels along with three generations of alluvial fans. It is concluded that investigating on geomorphic pattern of alluvial fans will provide valuable data about the location of active Quaternary faults in alluvial plains. This pattern shows an active fault near Boshruyeh (east of the Shotori Mountains). Although no major earthquake has been reported the fault, all morphotectonic evidences show its activity and thus the occurrence of large earthquakes in the future is expected.
    Keywords: Tabas, Shotori Mountains, Alluvial fan, Morphotectonics, Active fault, Uplift
  • Environmental Parameters of Late Carboniferous (Bashkirian Stage) Coral Assemblage from the Sardar Formation (Carbiniferous), Zaladu Section, Ozbak-Kuh Mountains, East of Central Iran
    M. Badpa*, K. Khaksar, A. Ashouri, M. Khanehbad Page 97
    Rich assemblages of Carboniferous corals exist in the Zaladu stratigraphic section. After the identification of the corals, more than of 200 thin sections of coral fossils and microfacies were selected and studied for environmental parameters. This association belonging to Bashkirian age (the oldest stage of Late Carboniferous) and were found in two horizons. Based on the colonies geometry, the distance between them, the abundance and distribution of corals and microfacies study, the habitats of lower horizon is “Coral meadows (subtype B1) “. The upper horizon made a “polyspecific Coral biostrome (subtype C2) “. These corals existed in a lagoon toward barrier and open marine toward barrier belonging to a shallow carbonate ramp environment. This association favored a shallow, warm, and clear marine environment with normal salinity and high oxygen, within the photic zone. The fasciculate rugose of Fomichevella and Heintzella, have the most abundance, and these colonies made main builders of the coral association. Colonial rugose corals of Fomichevella and Minatoa have maximum diversity. Michelinia tabulate corals, has the least abundance and diversity.
    Keywords: Carboniferous, Environmental parameters, Bashkirian, Coral, Ozbak, kuh, Sardar Formation
  • Geology, Geochemistry and Petrogenesis of BazmanVolcano, SE of Iran
    K. Shiaian, J. Ghalamghash*, M. Vosoughi Abediny, F. Masoudi Page 99
    The Bazman volcano is located in the Makran Magmatic Arc. The pyroclastic rocks and lava with rhyodacitic to basaltic composition and calc-alkaline affinities erupted from the central and lateral craters of this volcano during the Quaternary period. The primitive mantle normalized Multi-elements diagrams show a relatively high abundance of LIL relative to HFS incompatible elements with negative anomalies of Nb and Ti. Their chondrite–normalized REE patterns are slightly enriched in LREE relative to HREE with negative Eu anomalies. These geochemical features suggest that the volcanic rocks of bazman formed in a subduction setting by partial melting of metasomatized mantle. On the base of La/Yb vs Dy/Yb and La/Sm vs Sm/Yb diagrams the sources of the magmas is phlogopite-spinel-lherzolite or/and phlogopite-garnet- lherzolite.
    Keywords: Geochemisty, Petrogenesis, Bazman, Volcano, Subduction, Continental Arc, Bazman, Sistan, Iran
  • J. Hassanpour, S. A. Alavi, S. Jahani, M. R. Ghassemi Page 101
    Located in the Fars region of Simply Folded Belt of the Zagros orogen, the Dadenjan salt diapir is exposed in the core, with a tendency toward the southwestern flank of the salt-cored Dadenjan anticline. The diapir is also currently situated within a transtension zone between overlapping segments of the dextral Karehbas fault zone. This diapir is sourced the latest Precambrian-Early Cambrian Hormuz evaporitic series. The geometry of strata flanking the diapir suggests pre-orogenic, long-term salt activity by “downbuilding”, in which syn-depositional, shallow drape folding resulted in thinned and progressively rotated strata adjacent to the rising diapir. Geometrically, halokinetic sequences adjacent to this diapir are completely different on either sides of the diapir, implying different salt rise-sediment accumulation interactions. The diapir and its related anticline are bound, on both sides, by wide synclines, each with a thicker sedimentary pile than the neighboring anticlines. These synclines have acted as depocenters for the continuously rising Dadenjan diapir, accumulated significant volumes of supplied sediments, thereby facilitated the rise of salt by downbuilding mechanism. The thick sedimentary pile within these synclines has subsequently been strong enough to resist against folding and locally disturbed, to some degree, the normal stress transfer during the Zagros folding. They have therefore prevented neighboring anticlines normal propagation and regular shape development either along or across their strikes. The Neogene Zagros folding squeezed up the salt diapir, intensified its activity and resulted in partial extrusion of the salt.
    Keywords: Zagros, Hormuz series, salt diapir, downbuilding, halokinetic sequences, Karebas fault
  • Calcareous Nannofossil Biostratigraphy of Pabdeh Formation at Gurpi Anticline
    A. Ahifar, A. Kani* H. Amiri Bakhtiar Page 107
    Pabdeh Formation has been investigated in three sections viz. the Type Section, Tang-e Hatti and the northern limb of Gurpi Anticline within the Zagros Sedimentary Basin with emphasis on calcareous nannofossils. Study of microscope slides prepared from the 1508 collected samples resulted in determination of 256 species belonging to 59 genera from 22 families of nannofossils and biostratigraphic classification was carried out based on their stratigraphic distribution. According to Martini (1971) zonal scheme, presence of NP4-NP23 nannofossil zones at the Type Section, and NP5-NP23 nannofossil zones at both Tang-e Hatti and northern limb sections have been ascertained thus indicating ‌‌Early Paleocene to Early Oligocene age for the Pabdeh Formation at these three localities. Calcareous nannofossil assemblages reveal sedimentation of Pabdeh Formation occurred in an oligotrophic, warm water environment during Paleocene-Eocene which was later on replaced by a relatively cooler water condition in Oligocene times.
    Keywords: Calcareous Nannofossil, Pabdeh Formation, Gurpi Anticline, Zagros
  • Facies Studies of Bidkhan Stratovolcano (Kerman Province)
    Sh. Khalili Mobarhan*, H. Ahmadipour Page 111
    The Bidkhan stratovolcano in the southeast of Urmia-Dokhtar volcanic belt (Kerman province) contains complex successions of lava flows and pyroclastic deposits. It belongs to Miocene-Pliocene periods and so, its edifice is relatively intact. Therefore, it is a suitable target for volcanic facial studies. Facies analyses showed that the Bidkhan structure could be divided into four facies. The Central Facies is located in the Bidkhan caldera and contains the special lithological units such as altered subvolcanic intrusion, lava breccias and radial and circular dykes. The Proximal Facies has been developed around the caldera as elevated steep cliffs and clearly shows stratification. In this facies, there are thick successions of lava flows, and pyroclastic fall, flow and surge deposits. The most voluminous facies in Bidkhan is Medial Facies. It is mainly consists of numerous layers of pyroclastic deposits and lava flows along with the lahars. Thin Bidkhan Distal Facies contains the coarse-grained alluvial deposits that have been formed due to reworking of primary volcanic products by streams. Facies analyses showed that the Bidkhan volcano has been formed by several explosive eruption phases and some eruptions have been done in the presence of water. Features such as strong welding and color of pyroclastic deposits indicate that the volcanic products formed in high temperature subaerial conditions. The Bidkhan Central Facies can be suitable place for Cu-Mo porphyry exploration.
    Keywords: Bidkhan, Caldera mineralization, Volcanic Facies, Stratovolcano, Bardsir
  • M. Nemati, A. R. Ghods, M. R. Ghassemi Page 115
    Due to absence of an appropriate scale for estimation of ML for the earthquakes in eastern Alborz Range, we calculated 1113 synthetic Wood-Anderson peak amplitudes waveforms of 215 earthquakes recorded by 23 stations at local hypocentral distances. The events were recorded by two local temporary seismological networks installed during 2007 and 2008 by the Geological Survey of Iran (GSI) and the stations of the permanent network of the Institute of Geophysics of University of Tehran (IGUT). Both temporary networks were installed for two discontinuous periods of nine months in the eastern- middle Alborz. In order to estimate an empirical attenuation curve for ML amplitudes, A, read the stations at very short hypocentral distances, we fit a parametric relationship to the peak amplitude readings while considering geometrical spreading, intrinsic attenuation and stations corrections. We obtained the following empirical attenuation relationship:Rij is hypocentral distance in km between the jth station pair and ith earthquake and Sj is value of station correction for the jth stationThe realtionship clearly indicates a larger attenuation for shear waves in short hypocentral distances below 20 km. Our new ML relationship implies that using ML relationship derived for hypocentral distances larger than 50 km would overestimate ML magnitude of events recorded by our local networks by about half of unit magnitude. Thus we suggest that for local networks in other regions lacking any local ML relationship, ML relationship derived in this study to be used.
    Keywords: Local magnitude, Local earthquake, Geometrical spreading, Attenuation, Eastern Alborz, Station correction
  • Palorbitolina lenticularis, An Index Taxon from Tethyan Basin and its Biometric Factors from the Kopeh-Dagh Basin, NE Iran
    M. Taherpour Khalil Abad*, S. H. Vaziri, A. R. Ashouri Page 121
    Among the subfamily Orbitolininae, Palorbitolinalenticularis Blumenbach, 1805 is a common facies marker prevailed in shallow marine deposits of the Tethys during Late Barremian-Early Aptian time span. This speciesis a eurytopic taxon having the high ability of adaptation to wide range of environmental conditions. This study is based on measurements on embryonic chamber and test diameter of Palorbitolinalenticularis. The specimens were collected from three surface sections which are arranged in east-west direction.Our data show that, depth of environment controls the diameter of embryonic chamber and size of the test. Furthermore, size of embryonic chamber increases through time during the Late Barremian to Early Aptian.
    Keywords: Palorbitolina lenticularis, Tethys Basin, Barremian, Aptian, Biometric Data
  • R. Razavi Pash, M. R. Ghassemi, H. Safari Page 123
    The study area is located in western Alborz range, and is part of the Lahijan sinistral strike-slip fault system. This area is observed as a depressed basin on the digital elevation model. This research uses field studies, remote sensing techniques and statistical methods to investigate and analyze geometry and kinematics of the faults in the Rostam-Abad area, and benefits structural and geomorphic evidences to introduce a pull-apart basin in the area. Our analysis indicates that the Rostam-Abad area is located in the overlap zone of two sinistral strike-slip fault segments of the Lahijan fault zone with a left-step array. Presence of frequent normal faults, extensional fractures, rhombic pattern of the depression, extensive alluvial deposits, and intrusion of igneous dykes in young sandstones within the Rostam-Abad depression also verify a local extensional tectonic regime in this region.
    Keywords: Rostam, Abad, Western Alborz, Pull, apart basin, Sinistral strike, slip faults
  • Manto-Type Copper Mineralization in Pyrobitumen-Bearing Porphyritic Andesite, Koshkoiye District of Rafsanjan, Dehaj-Sardoiye Subzone
    M. Abolipour, E. Rastad*, N. Rashidnejad Omran Page 123
    The Koshkoiye district is located in Dehaj-Sardoiye subzone of Uromieh-Dokhtar Magmatic Arc in Kerman region. There are five active mines including Palangi, Cheshmeh Khezr, Tale Dozi, Abedini, and Eghbali. The geometry of mineralization is strata-bound and hosted in the Eocene Pyrobitumen-bearing porphyritic andesite. Bornite, chalcocite and chalcopyrite are important Cu-sulfides together with hematite. The textures and structures of mineralization are open space filling, disseminated, vein-veinlet and replacement. According to geochemical study, tectonic setting of Koshkoiye copper district is extensional back-arc, which generated together with subduction of the Dehaj-Sardoiye subzone. Abundant of Cu, Pb and Ag elements is up to 600, 5 and 2 ppm in fresh porphyritic andesite. Fluid inclusion microtermometry indicates probably basinal brine source for ore-forming fluids. The copper mines in the Koshkoiye district have a lot of similarity in mineralogy, minor element, host rock, textures and structures, geometry and genesis with each other and the Manto-type copper mineralization of the world. This type of copper mineralization in the Koshkoiye district of Rafsanjan indicates the importance of volcanic processes in copper mineralization plus plutonic processes that produces porphyry systems in the Dehaj-Sardoiye subzone. The presence of pyrobitumen in porphyritic andesite host rock causes these deposits exposure in a few pyrobitumen-bearing andesitic hosted copper deposits of the world. There are only a few of these deposits in the world and dominantly located in Chile. Two important stages could be separated for mineralization in these deposits like the other Manto-type copper mineralization. The first stage includes processes, which caused to generate pyrite and pyrobitumen in matrix of porphyritic andesite and produced a reduction state in it. The Second stage was related to importance of generation of the Cu-rich oxidation fluids, which replaced the first stage pyrite and pyrobitumen by Cu-sulfides and hematite and caused copper mineralization.
    Keywords: Manto, type copper, Pyrobitumen, bearing porphyritic andesite, Eocene, Koshkoiye district, Rafsanjan, Dehaj, Sardoiye sub, zone
  • A. Faghih, A. Jamshidi, A. Nohegar Page 133
    The existence of lateral propagation of folds above blind reverse faults is an important hypothesis and is generally accepted. In this research, the growth pattern of active folds (e.g., Herang and Kuh-e-Namaki anticlines) in the Fars Arc located in the Zagros Fold-Thrust Belt is investigated tectonic geomorphology point of view. The main goal of this research is to use geomorphometric indices such as drainage pattern, drainage density, drainage basin asymmetry factor and stream length-gradient to determine direction of lateral fold growth with a special focus on the process of linkage of several different fold segments. Geomorphological studies show that some folds in the Zagros did not develop a single embryonic fold but by lateral linkage of several different fold segments. The linkage type (linear or en-echelon linkage) of different fold segments depends on the alignment of the initial embryonic folds. Investigation of geomorphometric indices in the study area shows that the Herang anticline resulted lateral growth and en-echelon linkage of three embryonic folds while the Kuh-e-Namaki anticline resulted linear growth of a single embryonic fold and cannot be considered as a result of linkage of several different segments.
    Keywords: Active Fold, Fold Growth, Geomorphometric Indices, Zagros Fold, Thrust Belt
  • Palynology and Palynofacies of Aitamir Formation in Zavin section (Khorasan Razavi)
    M. Allameh*, Z. Sardar Page 135
    Aitamir Formation is one of the formations in sedimentary basins of Koppeh-Dagh in the north east of Iran. This formation has been made of a sandstone part in the lower and a shale part in the upper. Both the part are Glauconitic and often seen in Olive-green color. This research is on a section of a Aitamir formation based on Palynomorphs which has been conducted on the route from Mashhad to Kalat-e-Naderi, isn the edge of Zavin village with the thickness of 506 meters and the coordinates 36°43̒45.42" north latitude, and 59°57̒5.56"east longitude. 40 samples of this section have been gathered and 120 Palynological slides have been prepared. The study of these slides has resulted in the identification of 28 genera and 47 species of Dinoflagellates. Regarding the identified Dinoflagellates, the age of Aitamir formation in the mentioned Albian-Cenomanian section was determined. The study of the factors involved in preservation of organic materials shows the low to moderate levels of oxygen conditions, with low deposition and an inner to the outer Neritic environment for an Aitamir formation in the mentioned section. Based on the studies that have been done, three Palynofacies were identified for the Aitamir formation in Zavin section.
    Keywords: Palynology, Paleoenvironment, Palynofacies, Aitamir Formation, Albian, Cenomanian, Koppeh, Dagh
  • F. Kamranzad, L.S. Moussavi, M. Mojarab, H. Memarian Page 143
    In this study,attenuation behavior of moderate to large earthquake aftershock sequences occurred in Iranian plateauhas been investigated according to the empirical Omori Law. Due to proper recordings of instrumental earthquakes 1990 to 2012, important earthquakes of this period were ed. After determination of aftershock sequences using temporal-spatial window defined by Gardner &Knopoff (1974), 14 sequenceshaving enough recordings and appropriately distributed over the Iranian plateau were investigated in terms of attenuation behavior curve.Therefore, the Omori curve and parameters (p, c and k)were plotted and calculated for each sequence. Results show that for the Iranian plateau earthquakes, p-values range between 0.39 and 2.7, parameter c values vary 0.01 to 5, and paremeter k shows values in the range of 10 to 1427.4. This high variability is taken to indicate not only a variety of aftershock occurrence patterns in the Iranian plateau, but also an incomplete and inhomogeneous earthquake catalog.By using the present database, therefore, it is not easily possible to have a zonation based on temporal attenuation behavior of aftershock activitiesover the Iranian plateau. However, the estimations of aftershock attenuation rate for each locality can be used to analyze seismic hazard. Present study showed that the p-values and hence the aftershock attenuation rates in the Alborz and Zagros regions are greater than those in the eastern and central parts of Iran. The higher the rate, the greaterthe energy release, which means a shorter time to gain background seismicity. This result is comparable and consistentwith the amount of energy released in theseismotectonic zones of the Iranian Plateau. Moreover, 7 out of 14 earthquake sequences have secondary aftershocks, which give two values for each Omori parameters. Results demonstrated that with a higher earthquake magnitude, the occurrence of the next big event as well as secondary aftershocks is more likely. Furthermore, for the 7 sequences with secondary aftershocks, a trend of P2 variations is observable. P2 is more than 2.5 for 3