فهرست مطالب

  • سال سیزدهم شماره 1 (پیاپی 25، بهار وتابستان 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/06/08
  • تعداد عناوین: 8
|
  • زهیر انصاریان، رضا اکبریان، لطف الله نبوی صفحات 1-24
    دیدگاه علامه طباطبایی درباره پیوند دین و فلسفه را می توان در دو مقام پدیداری و فهم ره گیری کرد. نسبت دین و فلسفه در مقام پدیداری از حیثیات مختلفی نظیر روش، مسائل، زبان و زمان مورد بررسی قرار می گیرد. در این نظریه به جهت مرموز و مجهول دانستن روش وحیانی امکان تبیین نسبت روشی دین و فلسفه وجود ندارد. متون دینی در تبیین معارف عالی خود از همان زبان مرسوم میان مردم بهره می برند که از جمله اعتباریات محسوب می شود و نسبت آن با حقایق محاکی از آن نسبت مثل به ممثل است. همچنین اوج دین از دیدگاه علامه طباطبایی زمانا متاخر از اوج فلسفه حادث شده است. مناسبات دین و فلسفه در مقام فهم نیز عبارت است از روش هایی زبانی مبتنی بر تفسیر قرآن به قرآن که دانش فلسفه را با فهم صحیح از متون دینی به جایگاهی می رساند که کمال آن در فلسفه ای دینی متجلی می شود که در آن همه قضایای نظری و عملی بالتحلیل به اصل توحید بازگشت داشته باشد.
    کلیدواژگان: علامه طباطبایی، دین، فلسفه، اعتبار، تفسیر، فلسفه دینی
  • زهرا پور سینا صفحات 25-46
    نگارنده در این مقاله به روش تحلیلی، به مسئله نقش معرفت بخشی انبیا (ع) از دید غزالی می پردازد. این نقش که هم شامل نقش تعلیمی و هم تربیتی است، در جنبه تعلیمی، نقشی مستقیم و غیرمستقیم است. نیز این که تعلیمات انبیا هر دو حوزه حقایق ناظر به عالم واقع و معرفت های اخلاقی را شامل می شود. در این نقش علاوه بر این که ایشان به عرضه حقایق ورای مرتبه عقل استدلالی می پردازند، ارائه دهنده طریق دست یابی به عالی ترین سطح عقلانی معرفت نیز هستند تا انسان ها با صعود در مراتب معرفتی، خود، بدان معرفت عالیه دست یابند. در این راستا، یگانگی و پیوستگی عمیقی که میان عقل و شرع (تعلیمات نبوی) از دید غزالی وجود دارد نیز مورد توجه قرار می گیرد و روشن می شود که غزالی شروع حرکت عقلی علمی انسان را با دریافت معرفت وحیانی (شرع) به یکدیگر گره می زند و به نظر او اساسا این، تنها سطح نبوی معرفت یا علم مکاشفه است که راهنمای انسان در رسیدن به معرفت یقینی، که استکمال معرفت عقلانی انسان در مرتبه پایین تر است، می شود.
    کلیدواژگان: انبیا، تعلیم، عقل، شرع، غزالی
  • عباس حاج زین العابدینی، محسن جوادی صفحات 47-70
    علاقهٔ اصلی جیمز به موضوع دین معطوف به نتایج عملی باور دینی در زندگی واقعی شخص صاحب باور بوده است. رهیافت عام او برای توجیه صدق باور دینی نیز توسل به همین نتایج است. همین زمینه و برخی از اظهارات خود جیمز در خصوص ملاک صدق باور سبب شده است که برخی از مفسران جیمز او را فیلسوفی بدانند که تلاش کرده تا «عمل گرایی» را همچون بدیلی برای «واقع گرایی» در عرصهٔ متافیزیک، معرفت شناسی و فلسفهٔ دین مطرح کند. در این مقاله با استناد به مجموع بیانات جیمز در باب صدق باور و نیز آرای او در زمینهٔ تجربهٔ دینی نادرستی تفسیر یادشده نشان داده و ثابت می شود که در نظریهٔ صدق جیمز وجود واقعیات مستقل از ذهن پیش فرض گرفته شده و التزام جیمز به عمل گرایی در عرصهٔ توجیه باور دینی منافاتی با التزام او به واقع گرایی دینی، یعنی دیدگاه قائل به وجود قابل شناخت و مستقل از ذهن موضوع باور دینی، ندارد.
    کلیدواژگان: ویلیام جیمز، عمل گرایی، واقع گرایی، نظریهٔ صدق، فلسفهٔ دین، باور دینی
  • سید حسن حسینی صفحات 71-88
    در این مقاله، با ارائه یک دسته بندی چهارگانه از معتقدان به سازگارگرایی و ضدسازگارگرایی تکامل داروینی با الهیات و خداباوری، آرای برخی از مهم ترین نمایندگان این دسته های چهارگانه مطرح شده است. داکینز و دنت از گروه ضدسازگارگرایان اتئیستی و علامه طباطبایی از گروه ضدسازگارگرایان خداباور انتخاب شده اند. جان هات در گروه سازگارگرایان تفکیکی و شهید مطهری و پلانتینگا نیز در گروه سازگارگرایان خداباور مورد بررسی قرار گرفته اند. پس از بررسی آرای هر گروه و بیان برخی از انتقادات، در پایان، در مورد امکان سازگاری تکامل داروینی (با برخی ویژگی های آن مثل انتخاب طبیعی) با الهیات و خداباوری تردیدهایی مطرح شده است.
    کلیدواژگان: تکامل داروینی، داروینیسم، خداباوری، سازگارگرایی، ضدسازگارگرایی، الحاد
  • فاطمه صادق زاده صفحات 89-110
    ابن سینا در مورد معاد جسمانی در آثار مختلف خود دو موضع کاملا متفاوت داشته است. وی گاهی، پس از اثبات عقلانی معاد روحانی، می گوید معاد جسمانی را بر اساس قول پیامبر (ص) می پذیرد و گاهی، با نقد دلایل کسانی که به معاد جسم یا جسم و روح قائل اند، تنها معاد نفوس را می پذیرد. در هر دو موضع، وی با مشکل خاصی مواجه است. ابن سینا هنگامی می تواند به جسمانیت معاد از طریق پیامبر معتقد باشد که امکان آن را نشان داده باشد، در حالی که وی امکان معاد جسمانی را مطرح نکرده است. پس از ابن سینا، برخی از متکلمان و حکیمان، پیش از بیان دلیل نقلی بر اثبات معاد جسمانی، امکان آن را نشان داده اند. دشواری دیگر ابن سینا هنگامی است که معاد جسمانی را، که مورد تایید نصوص قرآنی و روایی است، انکار می کند. وی برای حل این مسئله می گوید پیامبر (ص)، برای رعایت حال مخاطبان عام، که توانایی درک معانی عقلی و سعادت و شقاوت حقیقی را ندارند، باید با بیان لذات و عقوبت های ملموس آن ها را به نیکوکاری ترغیب کند و از بدکاری و نافرمانی بترساند. ابن سینا با طرح نظریه تمثیل، به عنوان روشی خاص برای آموزش حقایق دینی به مردم، ظواهر آیات قرآنی و روایی را اشاراتی برای تفهیم معانی بلند قرآنی به مردم دانسته است. به این ترتیب، ورای معانی ظاهری این گونه آیات، معنایی باطنی و عقلی وجود دارد که باید با تاویل به آن ها دست یافت. پس از ابن سینا، برخی از اهل کلام و حکمت، با غیرقابل تاویل دانستن این گونه آیات، این راه حل را مردود اعلام کرده اند.
    کلیدواژگان: معاد جسمانی، نفس، امکان، پذیرش تعبدی، انکار ، رساله اضحویه، عوام، مدل تمثیل، تاویل
  • مسعود صادقی، اسدالله آژیر صفحات 111-130
    در این نوشتار، پس از تهمید مقدمه ای بسیار کوتاه در باب معنا و جایگاه براهین اخلاقی، برهان نوینی تحت عنوان «برهان ضرورت خدا و/یا دنیای جبرانگر برای صرفه مندی اخلاق» تبیین خواهد شد. ادعای نوشتار پیش رو این است که در کنار توسل به مقوله جبرانگری خداوند و جایگاه توبه در اخلاقیات دینی می توان از طریق توسل به مقوله صرفه مندی اخلاق، وجود خدا را برای توجیه تام اخلاق ضروری ساخت. در این برهان ضروری دانستن وجود خدا برای اخلاق به معنای نفی استقلال روان شناختی، عقلانی، وجودشناختی و زبان شناختی اخلاق از دین نیست. در واقع اگر برهان مطلوب ما مقبول واقع شود، از یک سو راهی است برای کاهش چالشی که میان اخلاق دینی و فرادینی وجود دارد، و دچار برخی تبعات منفی نظریهٔ امر الهی نمی گردد، و از سوی دیگر در قیاس با سایر براهین اخلاقی پیشفرض های کمتری دارد.
    کلیدواژگان: برهان اخلاقی، ضرورت وجود خدا، صرفه مندی اخلاق، خدا، جهان جبرانگر
  • محمدکاظم فرقانی، علی غزالی فر صفحات 131-148
    از نظر ملاصدرا، تنها گونهٔ ممکن شناخت درست و معتبر نسبت به خداوند علم حضوری است. اما به نظر می رسد که علم حضوری انسان نسبت به خداوند خالی از اشکال و ابهام نباشد. با توجه به سایر اصول و مبانی ملاصدرا در حکمت متعالیه می توان گفت که قائل شدن به علم حضوری در منظومهٔ فکری و نظام فلسفی ملاصدرا با سایر بخش های فلسفهٔ صدرایی ناسازگار است. در این مقاله، شش مورد از این ناسازگاری ها تحت عنوان «تامل» مطرح شده است: معضل صدق در علم حضوری به خدا، غفلت از خدا، شناخت غیرخدا، عدم شناخت واسطه های میان انسان و خدا، عدم امکان شناخت چیزی غیر از ذات خود در علم حضوری و عدم امکان شناخت ذات و صفات خداوند. به نظر می رسد ملاصدرا قصد دارد نشان دهد که راه حل این مسئله در قلمروی فراسوی تفکر فلسفی است، به طوری که ملاصدرا با نظام بزرگ فلسفهٔ خود در پی آن است که تمهیدی را برای ورود به آن عرصه مهیا کند. لذا حکمت متعالیه در نهایت چیزی نیست جز مقدمه ای برای تعالی انسان، که این تعالی از سنخ کاوش ها و فعالیت های نظری و فلسفی نیست، بلکه کاملا عرفانی و نیازمند سیر و سلوک عرفانی است.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، خداشناسی، علم، علم حضوری، وجود
  • توکل کوهی گیگلو، جواد دانش صفحات 149-164
    مسئله شر بیش از آن که به وجه قرینه ای و استقرایی و با اتکا بر برخی شرور گزاف و بی هدف یا انبوهی ناملایمات زندگی انسان، وجود خداوند و اوصاف کمالی او را به چالش کشد، در ساختاری منطقی، اعتقاد به خداوندی عالم، قادر و خیر محض را با وجود شرور در جهان هستی به طور منطقی ناسازگار می دیده است. پیداست که اعتبار این استدلال منطقی در گرو صدق یا محتمل الصدق بودن گزاره الحاقی آن خواهد بود و این در حالی است که فیلسوفانی چون سوئینبرن کوشیده اند تا با پاسخ هایی چون تئودیسه معطوف به خیرهای برتر، نادرستی این گزاره الحاقی را نشان دهند. این مقاله می کوشد تا با نگاهی دقیق به استدلال منطقی ملحدین و گزاره الحاقی مورد نظر آنان، دفاع سوئینبرن را مطرح و اشکالات وارد بر آن را بررسی کند.
    کلیدواژگان: مسئله منطقی شر، گزاره الحاقی، اصل آسان باوری، خیرهای برتر
|
  • Zoheir Ansarian Pages 1-24
    Tabatabaei''s view about the relationship between religion and philosophy can be considered in two stages: formation and understanding. He introduces revelation as an unknown method. Therefore، the methodological relation between religion and philosophy cannot be explained well. To provide its content، scripture uses a common language which is conventional. Besides، religion has reached its summit later than philosophy. The relationship between religion and philosophy in the understanding stage in Tabatabaei''s view is based on interpretation of Quran by Quran. This method of interpretation can be used for completion of philosophy that all its theorems are rooted in Monotheism.
    Keywords: Tabatabaei, Religion, Philosophy, Convention, interpretation, Religious Philosophy
  • Pages 25-46
    In this article، the author deals with the epistemological role of the prophets from al-Ghazali’s view-point by an analytic method. This role includes both educational and training ones. In its educational role، it is both direct as well as indirect; it also includes both factual and moral knowledge. In this role، besides proposing truths beyond discursive reason، prophets give the way of achieving the highest intellectual level of knowledge in order that human beings، themselves، by ascending cognitive levels، would achieve that high level of knowledge. In this regard، the profound unity between reason and the Shari’a (prophetic teachings) in al-Ghazali''s view، is also considered and clarifies that al-Ghazali ties the beginning of rational and scientific movement of human being with receiving knowledge by revelation (Shari’a). In his thought، only the prophetic level of knowledge، i. e. unveiling knowledge، is the one that guides human being to achieve certain knowledge، which is the perfection of rational knowledge in the lower level.
    Keywords: Prophets, Education, Reason, Sharia, Al, Ghazali
  • Abbas Haj Zeinolabedini, Mohsen Javadi Pages 47-70
    James''s primary interest in religion was directed to practical consequences of religious belief in believer''s real life. His general approach to justify the truth of religious belief is resorting to these same consequences. Due to this background and due to some of James''s own statements regarding his theory of truth according to which he identifies the truth of a belief with its practical utility، some interpreters have interpreted him as a philosopher who attempted to present pragmatism as an alternative to realism in metaphysics، epistemology، and philosophy of religion. In this article، relying on the whole James''s statements concerning his theory of truth and focusing on his views about religious experience، the incorrectness of that interpretation will be shown and it will be proved that James''s theory of truth presupposes mind-independent realities and he doesn''t reduce truth to utility; and his commitment to pragmatism in providing justification for religious belief is not incompatible with his commitment to religious realism، the view that there is some knowable mind-independent object for religious belief.
    Keywords: William James, Pragmatism, Realism, Theory of truth, Philosophy of Religion, Religious Belief
  • Seyed Hassan Hosseini Pages 71-88
    In this paper، we present four philosophical approaches and their prominent advocates toward the problem of relationship between Darwinian evolution and theistic beliefs: (1) Atheistic Inconsistency: there is a deep conflict between Darwinian evolution and theism; among atheists، Richard Dawkins and Daniel Dennett could be regarded as the best representatives in this branch. (2) Theistic Inconsistency: A deep conflict could also be seen among theists، M. H. Tabātabā’ī’s Quranic exegesis is one of the most significant sources in this regard from Islamic side، correspondent to the same in other theistic religions. (3) Theistic Consistency: There is a concord between theism and Darwinian evolution; we have considered Alvin Plantinga and Murtazā Mutaharī in this category. (4) Reductionist Consistency: Theism and Darwinian evolution، or science and religion in general، are two different and noncompeting levels of explanation; John Haught advocates such reductionist consistency between science and religion. Having mentioned the four above classes and a few of many representatives of each category and some important questions toward these approaches، we have attempted to show that the alleged consistency between theistic beliefs and Darwinian evolution by the principle of natural selection fails.
    Keywords: Darwinian Evolution, Darwinism, Theism, Compatibilism, Incompatibilism, Atheism
  • Fatemeh Sadeqzadeh Pages 89-110
    Ibn Sina has had two completely different positions on bodily resurrection. At times، after rational demonstration of spiritual resurrection، he declared that he merely accepts bodily resurrection by trusting the saying of Prophet and sometimes by criticizing those who believe in the resurrection of body and soul، he only accepts the resurrection of souls. The problem here is that he can believe in the corporeality of resurrection in this way only if he regards it possible and already has shown its possibility. But he has not proposed the possibility of bodily resurrection. After Ibn Sina، some theologians and philosophers have shown the possibility of bodily resurrection before asserting revealed arguments for it. Another difficulty of Ibn Sina is that he rejects bodily resurrection whereas it is confirmed by Quranic verses and valid traditions. He believes that the prophet، by taking into account the situation of general audience who do not have the ability of understanding rational concepts and true happiness and wickedness، should encourage them by stating tangible pleasures and punishments and frighten them of disobedience and wrong doing. By proposing the theory of analogy as a particular method for teaching people the religious truth، Ibn Sina has regarded the literal meanings of Quranic verses as signs of higher Quranic concepts to people. So، beyond the literal meanings of these verses، there is some esoteric and rational ones that should be attained by way of esoteric interpretation. Many theologians have not accepted this solution by asserting that the verses are not liable to allegorical interpretation.
    Keywords: Bodily resurrection, possibility, model of analogy, allegorical interpretation
  • Pages 111-130
    In this paper، after a brief description of some common moral arguments for the existence of God، there is suggested a new argument entitled «necessity of the existence of a compensatory world or God for efficacy of morality». It is believed that in some occasions، the efficacy/usefulness of a moral belief or theory depends on the existence of God. By this argument، we attain not only a justification of morality، but also its full or best justification. Our argument does not require the denial of ontological، psychological، linguistic or rational independence of morality from religion or God. This argument is a way for filling the gaps between religious and secular ethics on the one hand and a solution to rescue from the bad outcomes of divine command theory on the other. Another privilege of our argument is its fewer assumptions in comparison with other moral arguments.
    Keywords: Moral Argument, Necessity of God's Existence, Efficacy of Morality, Compensatory World, God
  • Mohammad Kazem Forghani, Ali Ghazali Far Pages 131-148
    Mulla Sadra believes that only possible true and authentic way to know God is presented knowledge. It seems that the human presented knowledge of God is not free from difficulty and ambiguity. According to the other principles of Mulla Sadra''s transcendental philosophy، someone can say that the human presented knowledge of God is incoherent with other parts of his philosophy. In this paper، six conflicts، named meditations، are discussed. They are as follows: The problem of the true presented knowledge of God، the ignorance of God، knowing other things except God، unknowing of intermediaries between man and God، the impossibility of knowing anything other than self in presented knowledge and the impossibility of understanding the essence and attributes of God. It seems that Mulla Sadra believes that the solution of this problem is beyond the realm of philosophical thought، such that with his philosophical system، he seeks to make an arrangement for entering that field. Therefore transcendental philosophy is finally a prelude to the rise of this type of human excellence which is not a kind of theoretical and philosophical exploration or activity، but it is quite mystical and requires mystical attempt.
    Keywords: Mulla Sadra, Theology, Knowledge, Presented Knowledge, Existence
  • Tavakkol Kouhi Giglou, Javad Danesh Pages 149-164
    The problem of evil is challenging the belief in the omniscient، omnipotent، and wholly good God. In its logical sense and deductive form، it claims that there are some pointless evils and myriads of life disorderliness with the existence of which God’s existence and his positive attributions are inconsistent. Needless to say، the reliability of this argument is based on the trueness or at least probable trueness of the concrete statement. Nevertheless، some philosophers like Swinburne have tried to deny the statement by the answers such as Greater goods theodicy. This article tries to look closely at atheists'' logical argument and their alleged concrete statements، and then examine the Swinburne’s defense and its difficulties.
    Keywords: Logical Problem of Evil, Adjunctive Proposition, the Principle of Credulity, Greater Goods