|  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟  |  ورود اعضا [Sign in]
جستجوي پيشرفته مطالب   |  
 جستجو:  
روزنامه شرق93/2/3: خليل عقاب در گفت وگو با «شرق»:پهلوانان اهل «معركه گيري» نيستند
magiran.com  > روزنامه شرق >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 3364
سه شنبه 23 بهمن 1397


 راهنمای موضوعی نشريات
اين نشريه در گروه(های) زير قرار گرفته است:

?????


 
MGID2387
magiran.com > روزنامه شرق > شماره 1998 3/2/93 > صفحه 9 (نمايش) > متن
 
      


خليل عقاب در گفت وگو با «شرق»:پهلوانان اهل «معركه گيري» نيستند


نويسنده: مرجان صائبي

عكس: امير جديدي، شرق
شيرازي هاي قديم هنوز خاطره آن کودک عجيب وغريب را در ذهن خود دارند؛ کودکي با جثه نحيف و نيرويي خارق العاده که کارهاي باورنکردني مي کرد. پسر دوم درويش علي اکبر طريقت، شباهتي به پدر نداشت. پدر، قافله سالار زوار امام رضا بود و مداحي مي کرد. پسر هر چند راه پدر را پي نگرفت؛ اما تاثير طنين صداي پدر در گوش اش، رهايش نکرد. اينجا بود که پسر، راهي زورخانه شد و آهسته آهسته «پهلوان خليل»، سري بين سرها باز کرد. بعد از چند سال زورخانه براي پهلوان خليل که حالاديگر صفت «عقاب» را گرفته بود، مکاني تنگ شد. ابتدا زورگري را آغاز کرد و در شهرهاي مختلف ايران قدرتش را براي مردم به نمايش گذاشت. سال ها گذشت. خليل عقاب در چند فيلم سينمايي هم بازي کرد ولي عطش او براي نمايش قدرت خود به جهانيان او را وارد وادي سيرک کرد. اينجا بود که سفر بي پايان او به دور دنيا آغاز شد. او در 37 کشور مختلف به اجراي برنامه پرداخته که مهم ترين آنها انگليس و ايتاليا هستند. در زمان حضور محمد خاتمي در وزارت ارشاد از او دعوت شد تا با اندوخته تجربياتش از سيرک هاي جهان اين شاخه نمايش را به ايران بياورد و تبديل به پدر سيرک ايران شود. حالامدتي است به مدد سايت «تخفيف يار» فروش بليت هاي سيرک روي اينترنت رونق گرفته و تماشاگران بيشتري را روانه چادر قرمزرنگ ميان بوستان ولايت مي کند. البته مقوله نگهداري حيوانات در سيرک هميشه مورد انتقاد جمعيت دفاع از حيوانات جهان بوده است و اعتراضات زيادي هم در اين زمينه به سيرک داران ايراني هم شده تا جايي که در فضاي مجازي کمپين هاي مختلفي در مخالفت با نگهداري حيوانات در سيرک به وجود آمد که آنها را هم مطرح کرديم، اما محوريت گفت وگوي ما پرداختن به زندگي خليل عقاب و مرور داستان به وجودآمدن سيرک در ايران بود.
    
     از گذشته هاي دور در ايران نمايش هاي آيني سنتي و سرگرم کننده زيادي رواج داشته. نام شما با «سيرک» گره خورده که ريشه اي غربي دارد. چرا به سمت نمايش هاي سنتي ايراني مثل معرکه گيري و نقالي و تخت حوضي گرايش پيدا نکرديد و يک «سيرک باز» شديد؟
    همه اين بازي ها و نمايش هاي آيني و سنتي ايراني را من تجربه کرده ام. آن زمان که من کارم را شروع کردم اصطلاحا به کارهايي که مي کردم مي گفتند: «زورگَري». اين را با «زورگيري» اشتباه نگيريد. زورگري، کارهايي است که به زور زيادي احتياج دارد. زورگيري به کار اينهايي مي گويند که مي روند اخاذي مي کنند.
    
     آن زمان چه سابقه ذهني از «زورگري» داشتيد؟
    اين به دوران خيلي قبل تر برمي گردد. ما در شيراز زندگي مي کرديم. شب ها پاي صحبت بزرگ ترها مي نشستيم و لابه لاي حرف هايشان از اتفاقات عجيب صحبت مي کردند؛ مثلامي گفتند «سيدعباس» نامي است که به دو دستش اسب بسته اند و او از دو طرف آنها را کشيده يا «حسن سقايي» بود که مشک آب را سر دستش نگه مي دارد. من با ذهن کودکانه ام فکر مي کردم مگر مي شود کسي بتواند دو اسب را با هم بکشد و نمي دانستم روزي خودم چهار اسب را با هم خواهم کشيد، با هر دست دو اسب (خنده). حرف بزرگ ترها روي بچه ها خيلي تاثير دارد و روي قلبشان مي نشيند و در خاطرشان مي ماند. حالاکسي مثل من به دنبال آنها مي رود و براي ديگران ممکن است تنها خاطره اي از دوران کودکي باشد.
    
     «زورگَري» به قدرتي بيشتر از حالت عادي احتياج دارد. شما که سنتان کم بود، چطور دنبال زورگري رفتيد؟
    از دوران مدرسه شروع شد. روحيه عجيبي داشتم. جسمم بزرگ نبود اما نيروي زيادي داشتم. بدنم ظرفيت نيرويي که در من بود را نداشت. نمي دانم چطور بگويم، مثلابه همکلاسي هايم مي گفتم بريزيد سرم ببينيد مي توانيد مرا بزنيد. با اينکه جثه کوچکي داشتم اما همه را مي زدم. همه بچه ها هم به گريه مي افتادند (خنده)
    
     از چه زماني وارد زورخانه شديد؟
    شوهرخاله ام باستاني کار بود. هميشه مي ايستادم و ميل زدنش را نگاه مي کردم. يک بار از او پرسيدم اينها چيست؟ گفت: «ميل و گبورگه» در زورخانه با اينها ورزش مي کنند. گفتم مرا به آنجا ببر. گفت بچه را راه نمي دهند. اما بالاخره راضي شد. هوا سرد بود. به در دوم زورخانه يک جل سنگين آويزان کرده بودند تا پهلوانان وقتي عرق دارند باد داخل نيايد. نمي دانم اين جل را چگونه درست مي کردند، حتي مثلي هم بود وقتي که کسي خيلي پيگير چيزي مي شد مي گفتند: مثل جل در زورخانه هستي. آنقدر سنگين بود که مي چسبيد و ول نمي کرد. خودشان راحت کنارش مي زدند و داخل مي شدند اما من زورم نمي رسيد مانده بودم پشت جل تا اينکه اکبرآقا دستم را کشيد و من داخل زورخانه شدم. عکس هايي که بر ديوارها آويزان بود و ضرب زورخانه و مردهايي که در گود ياعلي مي گفتند و ميل مي زدند تاثير عجيبي رويم گذاشت. اکبرآقا نجار بود. از او خواستم دوتا ميل کوچک و يک تخته شنا برايم بسازد. اول قبول نمي کرد. اما گفتم من زورخانه نمي آيم و همين جا در خانه ورزش مي کنم. آنقدر اصرار کردم تا قبول کرد بسازد. در اصل هم ورزش سنگين تا 18سالگي درست نيست و باعث مي شود رشد عضلات متوقف شود. کسي نبود که روش صحيحش را يادم بدهد. تنهايي ورزش مي کردم. يک روز سر کلاس ورزش معلممان گفت کسي مي تواند ميل بزند؟ من دستم را بلند کردم با تعجب گفت طريقت تو مي خواهي ميل بزني! گفتم بله. يادم است پنج، شش تا بيشتر از معلممان ميل زدم و گفتم براي شنارفتن هم مسابقه مي گذارم، حتي الان هم در زورخانه ها پاهايشان را باز مي گذارند. ولي من شناي زورخانه اي مي رفتم و پاهايم بسته بود که سخت تر است. 40،30تا شنا رفتم. چشمان معلممان گشاد شده بود. سال ها گذشت تا اينکه بعدها خودم مرشد زورخانه شدم.
    
     چطور از ورزش کردن به مرشدي رسيديد؟
    پدرم مرا پيش مرشد خليل پريور برد. مرشد هم گفت در گود نرود و همين جا هرکاري آنها مي کنند انجام دهد. اين روزها ورزش باستاني را خراب کرده اند بچه کوچک را لخت مي کنند و با مردان بزرگ يک جا ورزش مي کنند. به ورزش باستاني گند زده اند. خيلي وقت است پايم را در هيچ زورخانه اي نگذاشتم. چندشم مي شود. همه چيز را خراب کرده اند. نبايد بچه ها در گود بيايند.
    
     چون در گود نبوديد جذب مرشدي شديد؟
    پريور مرشد خوبي بود. مرشدي را از او ياد گرفتم. همين طور که ضرب مي گرفت مرشدي در خونم رفت. سنم خيلي کم بود کتاب هايم را زير بغلم مي زدم و به جاي مدرسه زورخانه مي رفتم. پشت بانک ملي شيراز، تنوره بود که مرشد آنجا منتظرم مي نشست تا بيايم و کليد را بدهد در را باز کنم. همه کارهايش را من انجام مي دادم. هميشه دعايم مي کرد. دعاهاي مردم در جانم رفت. هيچ وقت کسي را اذيت نکردم. زورم زياد بود اما مشتم را در ديوار مي کوبيدم. بعد از مدتي با بچه هاي محل يک زورخانه در شيراز درست کرديم که نزديک خودمان بود. همانجا دوبرادر بودند که در آبادان زورخانه چي بودند، از من دعوت کردند به آبادان بروم. وسايلم را جمع کردم و راهي آبادان شدم. يک شب که در آبادان بودم يک نفر ديگر که در خرمشهر زورخانه داشت، دعوتم کرد. مرشدش خوب ضرب نمي زد. رخصت گرفتم تا کمک کنم. وقتي شروع کردم ضرب گرفتن آنقدر خوششان آمد که ديگر نمي خواستند دست از ورزش بکشند. مرشد زورخانه خرمشهر آخر شب آمد کليدها را به من دهد ولي قبول نکردم و به آبادان برگشتم. الان در تمام زورخانه هاي ايران صاحب زنگ هستم.
    
     قبلاگفته بوديد زمان زيادي خرمشهر بوديد. چه شد دوباره به خرمشهر برگشتيد؟
    آن زمان خيلي پرخور بودم. فکم خسته مي شد اما شکمم سير نمي شد. از بس ورزش مي کردم بدنم مي طلبيد. سه وعده غذا و روزي 10تومان مزدم بود و همانجا هم مي خوابيدم اما بس که پرخوري کردم به ستوه آمدند. يک روز پدرشان آمد و گفت عمو ما چقدر بهت بدهيم که غذايت را جاي ديگري بخوري! به من برخورد و براي همين زورخانه خرمشهر رفتم. هفت،هشت سال آنجا ماندم. دوستي داشتم به نام «عبدالرحمان فضلي»، زورخانه را به او تحويل دادم و راهي سفر در شهرهاي مختلف شدم. فضلي زمان جنگ اسير شد و چند وقت پيش هم فوت کرد.
    
     نمايش هاي خياباني از همين جا شروع شد؟
    هيچ وقت معرکه گيري نکردم. از معرکه گيري بدم مي آمد. به نظرم شبيه گدايي بود. مي گفتم معرکه گيري براي درويش مارگير است، نه پهلوانان. قهرمان شدن آسان است، اما پهلواني سخت. پهلواني مرام و لوطي گري و گذشت مي خواهد که پايه اش هم از زورخانه است. اوايل کارم مربي نداشتم و از روي قدرت و- ببخشيد، گاوزوري- اين کارها را مي کردم. پايم هم به همين خاطر شکست، اما از دور کنار نرفتم و به کارم ادامه دادم. البته از شهر هاي کوچک کارم را شروع کردم و بعد آمدم تهران که دريايي بود. در تهران هم هيچ وقت معرکه گيري نکردم، زمين هاي تربيت بدني را که در و ديوار داشت اجاره مي کردم و بليت مي فروختم.
    
     کسي بود که از شما بهتر باشد؟
    بله، علي جامي و يکي، دونفر ديگر بودند که به شهرهاي مختلف مي رفتند و زورگري مي کردند اما کارشان شبيه من نبود.
    
     گفتيد پدرتان شما را پيش مرشد پريور برد. به نظرم نقش زيادي در مسير زندگي تان داشته... .
    پدرم اهل فسا و زارع بود، ولي چون صداي قشنگي داشت مداحي هم مي کرد. براي همين ما از صدا ارث داشتيم. پدرم زوار را جمع مي کرد و قافله را از کوير لوت به مشهد مي برد و دوباره برمي گرداند. اوايل به او مي گفتند: «چاووش» ولي بعد که وارد سلسله دراويش شد به نام درويش اکبر هم مي شناختندش. در شيراز معروف بود. خيلي ها او را قبول داشتند. صاحب نفس بود. وقتي شروع به خواندن مي کرد مردم را از خانه هايشان بيرون مي کشيد. من هرچه دارم از پدرم دارم. وقتي به يادش مي افتم تمام تنم مي لرزد. خدا مرا خيلي دوست دارد. در مقابل همه چيز از من محافظت کرد. با اينکه با آدم هاي زيادي گشتم از چاقوکش ها و اراذل تا شارلاتان ها؛ ولي راهم را گم نکردم. خيلي بلااز سرم رد شد. بارها زير تيغ جراحي رفتم. در ايتاليا پاهايم را عمل کردند و رگ هايش را بالاکشيدند.
    
     به خاطر کارهاي سنگين پاهايتان دچار مشکل شد؟
    بله، فيل يک تن و800کيلويي را بلند کردم. البته من به حاجتم رسيدم. الان در گينس2009 اسمم به عنوان قوي ترين مرد روي زمين ثبت شده. فيل روي تخته يک در دومتري بود که چهار طرفش با زنجير و قلاب به حمايلي که من داشتم وصل بود. اول مي نشستم و بعد با قدرت پاهايم فيلي که روي تخته بود را از روي زمين بلند مي کردم.
    
     تا آنجا که مي دانيم شما قبل از انقلاب فعاليت هايي در عرصه سينما داشتيد. چطور وارد سينما شديد؟
    زماني که مي خواستم از ايران بروم با «جنتي» آشنا شدم که هنرپيشه تئاتر بود. به من گفت دوره پهلواني تمام شده، الان دوره فيلم است. من پولدار بودم، گولم زد. متني نوشته بود و گفت مي خواهد «عباس مصدق» آن را بازي کند. قبل از ناصر ملک مطيعي، مصدق معروف بود و شبيه او کلاه شاپو مي گذاشت. جنتي گفت اين نقش به تو بيشتر مي آيد و پيراهني است که براي تو دوخته شده. به اين شکل وارد سينما شدم. آخرين فيلمم را با فردين خدابيامرز و ارحام صدر بازي کردم به نام «مردان خشن». غير از آن در هفت فيلم ديگر هم بازي کردم. در اولين فيلمم هم همبازي ظهوري، علي آزاد و فريبا خاتمي بودم.
    
     در نقش خودتان مقابل دوربين رفتيد؟
    نه، در خيلي از فيلم ها نقش اول بودم. خودم چند تا سناريو نوشتم.
    
     به خاطر چهارشانه بودن انتخابتان کرد؟
    در خيابان مردم دنبالم راه مي افتادند. هر شهري مي رفتم يک ايل آدم دنبالم راه مي افتاد.
    
     بعد از سينما دوباره به سمت کارهاي پهلواني رفتيد؟
    10، 12سال در سينما ماندم ولي بعد خسته شدم و دوست داشتم از ايران بروم. دلم نبود بمانم؛ وقتي مي خواهي کاري انجام بدهي و به دلت نيست يعني موفقيت تو در آن راه نيست. اما وقتي قلبت گواهي داد کاري کني بايد انجامش بدهي چون صداي قلب صداي پيشرفت هرکس است. هميشه بايد به حرف قلبت گوش کني. قلبت پيشرفت تو را مي خواهد اما مغز تو را گمراه مي کند. قلب خانه خداست.
    
     براي ادامه کارهاي زورگري و پهلواني از ايران خارج شديد؟
    دوستي داشتم که فرانسه درس خوانده بود و آکروبات کار مي کرد. گفت مجله اي به نام «اکو» در کپنهاک چاپ مي شود که همه سيرک هاي دنيا به اشتراک آن در آمده بودند و عکس هاي مرا که 900پوند وزنه با دندانم بلند کرده بودم براي آن مجله فرستاد. سيرک هاي زيادي عکس هاي مرا ديدند و برايم دعوتنامه فرستادند. اولين دعوت از فرانسه بود. مردي در بانک کار مي کرد که زبان فرانسه بلد بود دعوتنامه مرا که ديد گفت اين پول زياد نيست. اين نامه نگاري ادامه داشت و آنها مي گفتند چقدر مي خواهي و من نمي دانستم چه بگويم. اگر زياد مي گفتم مرا نمي خواستند اگر کم مي گفتم اجرم ضايع مي شد. گذشت تا اينکه از ايرلند جنوبي گفتند ما هفته اي 40پوند دستمزد مي دهيم. يک شب خوابيده بودم و با قلبم درددل مي کردم که قلبم گفت خليل تو هنوز نرفته چرا چانه مي زني؟ اول برو اگر کارت را دوست داشتند و جايت محکم شد پول بيشتري بخواه.
    
     داستان بلندکردن فيل از کجا شروع شد؟
    در ايران که بودم دستگاهي درست کرده بودم و مي رفتم رويش و وزنه هاي سنگين به آن مي بستم و بلند مي کردم. يا مثلادر ايتاليا به خودم اسب مي بستم و از نردبان بالامي رفتم. در انگليس که بودم روي صفحه دستگاهي که ساخته بودم آدم قرار مي دادم و بلند مي کردم. يک شب 10تا آدم را بلند کردم و ديدم مي توانم سنگين تر را هم بلند کنم با صداي بلند گفتم يک نفر ديگر هم بيايد. يکي بود که منجنيق را برايم درست کرده بود به نام «اريک» که 160کيلو بود. هميشه مي ايستاد و کارهاي مرا نگاه مي کرد. صدايش کردم همه تعجب کردند روي صفحه ايستاد و من همه را با هم بلند کردم. فيل بان سيرک «کارلوس مک منوس» آنجا بود و اين صحنه را ديد. فردا صبح در کاروان مرا زد و گفت تو شب گذشته بالاي يک تن بلند کردي. ما در سيرک پنج فيل داريم که چهارتايشان، چهارتني هستند ولي يکي از آنها از بقيه کوچک تر است اسمشم ربکاست. امتحان کن ببين مي تواني بلندش کني. من هم ماجراجو بودم و از هيچ چيز نمي ترسيدم. دور هر پايم 70سانت بود. اينهايي که آمپول مي زنند وقتي عکس 65سالگي مرا مي بينند از تعجب خشکشان مي زند!
    
     آن روز ربکا را بلند کرديد؟
    راحت بلندش کردم. کارلوس شروع به داد و فرياد کرد و همه را صدا زد که خليل فيل را بلند کرده. از آن روز تا پنج سال من روزي دوبار ربکا را بلند مي کردم. اولين باري که ربکا را بلند کردم بالاي 800کيلو بود اما بعد از پنج سال وزنش رسيد به يک تن و800کيلوگرم. چيزي در حدود سه هزارو600بار من اين فيل را بلند کردم.
    
     براي پايتان چه اتفاقي افتاد؟
    گفتم که اوايل روي اصول برنامه اجرا نمي کردم براي همين پايم شکست. و زماني که هنوز جوش نخورده بود تکانش دادم اينطوري شد.
    
     يعني با همين پايتان که شکسته همه آن کارهاي سنگين را انجام داديد؟
    بله، با همين پاي شکسته فيل را بلند مي کردم. يک شب بعد از پنج سال به آقاي جري صاحب سيرک انگليسي اي که در آن کار مي کردم گفتم ديگر فيل بلند نمي کنم. گفت زورت نمي رسد؟ گفتم نه مشکل دارم. راستش دستمزدم کم بود ولي هرچه اصرار کرد بروز ندادم و بعد استخوان پايم را نشانش دادم. از تعجب خشکش زد و باور نمي کرد. گفت اگر از همان اول مي دانستم هرگز نمي گذاشتم اين کار را انجام دهي. خيلي انسان هستند يعني حاضر نيستند براي پول از آدم ها سوءاستفاده کنند.
    
     بعد از آن به ايتاليا سفر کرديد؟
    با آژانسي کار مي کردم که برايم در ايتاليا کار پيدا کرد و گفتند يک سيرک در ايتاليا دعوتم کرده و اين همان سيرکي بود که با خودم به ايران آوردم.
    
     چگونه سيرک تان را در ايران راه انداختيد؟
     سال اولي که به ايران آمدم سيرک 60تا آرتيست خارجي داشت و يک سال هم در ايران ماندند. سيرکي که از ايتاليا آوردم پنج دانگش براي من بود و يک دانگش براي ايتاليايي ها. طبق مقررات براي اينکه مجوز در ايتاليا داشته باشم نمي شد کاملابه نام من باشد. ولي بعد پدر همسرم بيمار شد و از ايران هم از ما دعوت کرده بودند که برگرديم. آن زمان آقاي خاتمي وزير ارشاد بود و گفتند جنگ تازه تمام شده و مردم تفريح ندارند ما از سيرک حمايت مي کنيم. بعد از يک سال آرتيست هاي خارجي گفتند حقوقمان کم است. اينها با همان شريک ايتاليايي ام آمده بودند برگشتند. خلاصه من يک دانگ شريکم را خريدم و شروع به آموزش نيرو کرديم. اينجا هرکس حتي يک توپ بالامي اندازد يا از من يا از پسرم ابراهيم ياد گرفته است. هيچ کس چيزي بلد نبود. اصلاقبل از آن در ايران سيرک نبود و سيرک هايي هم که بعد از آن به وجود آمد تقليدي از سيرک ما بود. من به 37کشور در جهان سفر کردم و آرتيست هاي زيادي ديدم و ايده هاي زيادي گرفتم و مي توانم 10تا سيرک را اداره کنم. متاسفانه ما در ايران جاي دايمي براي سيرک نداريم و هرچند وقت يک بار بايد جمع کنيم و جابه جا شويم. پنج روز طول مي کشد چادر سيرک را برافراشته کنيم و پنج روز هم طول مي کشد جمع کنيم. به 22 تريلي هم براي جابه جايي نياز داريم.
    
     کارکنان سيرک در حال حاضر خارجي هستند؟
    نه همه ايراني هستند.
    
     الان محل برپايي سيرک در بوستان ولايت، مناسب است؟
    بله، اما دوست دارم جاي سيرک ثابت باشد. الان تمام کشورهاي همجوار ما که جمعيتشان يک دهم ما هم نيست سيرک ثابت دارند ولي ما در تهران به اين بزرگي، يک سيرک ثابت نداريم.
    
     اطلاعات شما به پيشينه سيرک در جهان چقدر است؟
    سيرک در معناي لفظي يعني گروهي که در حال حرکت است. هر چيزي که در گردش باشد، «سيرک» است، مثلابه گردش خون مي گويند سيرکليشن. سيرک هم برنامه اي است که مي چرخد.
    
     يک عده از طرفداران محيط زيست به نحوه رفتار شما با حيوانات اعتراض دارند و به نظر برخي کارشناسان آنها در شرايط خوبي نگهداري نمي شوند؟
    کار ما تربيت حيوانات است. آنها را از کودکي با اشاره تربيت مي کنيم نه با چوب و ترکه و شلاق. هرکس فکر مي کند ما با حيوانات بدرفتاري مي کنيم بيايد و رفتار ما را از نزديک با آنها ببيند. ابراهيم پسرم مسوول رام کردن ببرهاست، اما هيچ وقت با آنها بدرفتاري نمي کند.
    
     البته برخي معتقدند اصولانگهداري حيوانات در سيرک حيوان آزاري محسوب مي شود و آنها بايد در محل زندگي طبيعي خودشان باشند... .
    ما از آنها نگهداري مي کنيم و مرتب غذايشان را مي دهيم، دامپزشک داريم. فقط دو نظافتچي مخصوص نظافت ببرها هستند. شايد در سيرک هاي ديگر از حيوانات خوب مواظبت نکنند اما ما در شرايط خوبي از آنها نگهداري مي کنيم در صورتي که اگر در جنگل باشند معلوم نيست چه اتفاقي برايشان مي افتد. با شرايطي که جنگل هاي ما دارند به نظرم در سيرک جايشان امن تر است.
    
     داستان اخته کردن حيوانات سيرک چيست؟
    اگر ما آنها را اخته مي کرديم که ديگر بچه دار نمي شدند. ما يک ببر نر داريم و چند ببر ماده که هيچ کدام اخته نيستند. هر نهادي که مسوول است مي تواند کارشناسانش را بفرستد تا از نزديک رفتار ما با حيوانات را ببينند.
    
     شما 90 سالگي تان را پشت سر گذاشته ايد. تا چه زماني کار در سيرک را ادامه مي دهيد؟
    من هميشه در سيرک، اجرا داشته ام ولي آنقدر کارهاي سيرک زياد شده که ديگر به اجراي برنامه نمي رسم. ابراهيم پسرم هم مي گويد من کارهايم را کرده ام و الان وقت استراحتم است.
    خليل عقاب در گفت وگو با «شرق»:پهلوانان اهل «معرکه گيري» نيستند
    


 روزنامه شرق، شماره 1998 به تاريخ 3/2/93، صفحه 9 (نمايش)

لينک کوتاه به اين مطلب:   
 


    دفعات مطالعه اين مطلب: 233 بار
    



آثار ديگري از "مرجان صائبي"

  از طرح هاي سينمايي بابك زنجاني تا ابهام در منابع مالي <شهرزاد> / گزارش «ايران» از اعتراض ها به ورود «پول هاي مشكوك» به سينما و شبكه نمايش خانگي
مرجان صائبي، ايران 15/9/95
مشاهده متن    
  موسيقي در افغانستان سانسور نمي شود / گفت و گو با مسعود حسن زاده خواننده، نوازنده و ترانه سراي گروه موسيقي مورچه ها
مرجان صائبي، شرق 23/4/95
مشاهده متن    
  موج سواري با نامه اي منتسب به «حبيب»
مرجان صائبي، شرق 31/3/95
مشاهده متن    
  فرزند فروغ بودن / گفت وگو با كاميار شاپور
مرجان صائبي، شرق 22/2/95
مشاهده متن    
  موسيقي شهري مي سازم نه تلفيقي / گفت وگو با «رامين بهنا»، آغازگر جريان موسوم به تلفيقي
مرجان صائبي، شرق 8/2/95
مشاهده متن    
بيشتر ...

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر



 

اعتماد
ايران
دنياي اقتصاد
رسالت
شرق
كيهان
 پيشخوان
ماهنامه صنعت نساجي و پوشاك
متن مطالب شماره 296 (پياپي 412)، دي 1397را در magiran بخوانيد.

 

 

سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1397-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.
اطلاعات مندرج در اين پايگاه فقط جهت مطالعه کاربران با رعايت شرايط اعلام شده است.  کپی برداري و بازنشر اطلاعات به هر روش و با هر هدفی ممنوع و پيگيرد قانوني دارد.
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655
فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوای اخبار و مطالب منتشر شده در مجلات و روزنامه ها اطلاعی نداريم!
 


توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.



تمامي خدمات پایگاه magiran.com ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است