جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه "mindfulness" در نشریات گروه "پزشکی"
-
مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، سال شصت و هفتم شماره 5 (پیاپی 197، آذر و دی 1403)، صص 1474 -1488هدفهدف از این پژوهش تاثیر مداخله روان شناختی بر عملکرد بازیکنان فوتسال عراقی بودروشروش تحقیق نیمه تجربی و طرح تحقیق به صورت پیش آزمون-پس آزمون با گروه های کنترل و تجربی می باشد. جامعه آماری تحقیق را بازیکنان فوتسال عراقی شهر بغداد با دامنه سنی 20 تا 30 سال تشکیل دادند. 30 نفر بر اساس معیارهای ورود و خروج و به صورت داوطلبانه و در دسترس انتخاب شدند. نمونه ها در دو گروه 15 نفره (یک گروه کنترل و یک گروه تجربی) به صورت تصادفی ساده تقسیم شدند. ابزار تحقیق شامل نرم افزار LongoMatch v.1.8.3 بود. پروتکل تحقیق شامل مداخله ده جلسه ای (PSTMI) شامل یک جلسه مقدماتی، هشت جلسه مهارتی (تنظیم هدف، تصویرسازی حرکتی، تنظیم ذهن آگاهی/برانگیختگی، و صحبت با خود) و یک جلسه پایانی برگرفته از پژوهش جوزفسون و همکاران (2017) بود. جهت تجزیه وتحلیل داده های تحقیق از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره استفاده شد. تمام عملیات آماری پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 25 با سطح معنی داری 05/0>P در نظر گرفته شد.نتایجنتایج نشان داد که پس از کنترل اثر پیش آزمون، تفاوت نمره های پیش آزمون- پس آزمون دو گروه برای متغیرهای پاس موثر، پاس از دست رفته و شوت زدن معنادار است (001/0>p).بحث و نتیجه گیریبنابراین می توان گفت که مداخله ذهن آگاهی و تمرین مهارت های روان شناختی بر کاهش پاس از دست رفته و افزایش پاس موثر و شوت زدن بازیکنان فوتسال عراقی اثربخش استکلید واژگان: ذهن آگاهی, مهارت های روان شناختی, پاس موثر, پاس از دست رفته, شوت زدنPurposeThe purpose of this research was the effect of psychological intervention on the performance of Iraqi futsal playersMethodSemi-experimental research method and research design is pre-test-post-test with control and experimental groups. The statistical population of the research was made up of Iraqi futsal players in the city of Baghdad with an age range of 20 to 30 years. 30 people were selected based on entry and exit criteria and voluntarily and available. The samples were divided into two groups of 15 people (a control group and an experimental group) in a simple random manner. The research tool included LongoMatch v.1.8.3 software. The research protocol consisted of a ten-session intervention (PSTMI) consisting of an introductory session, eight skill sessions (goal setting, motor imagery, mindfulness/arousal regulation, and self-talk) and a final session derived from Josephson et al.'s (2017) research. . To analyze the research data, univariate analysis of covariance test was used. All statistical operations of the research were considered using SPSS version 25 software with a significance level of P<0.05.ResultsThe results showed that after controlling the effect of the pre-test, the difference between the pre-test and post-test scores of the two groups for the variables of effective pass, missed pass and shooting is significant (p<0.001).Discussion andconclusionTherefore, it can be said that the intervention of mindfulness and psychological skills training is effective in reducing the missed pass and increasing the effective pass and shooting of Iraqi futsal players.Keywords: Mindfulness, Psychological Skills, Effective Pass, Missed Pass, Shooting
-
مقدمه
مصرف کنندگان متادون دارای مشکلات روانشناختی می باشند که برای خودکارآمدی و افزایش تاب آوری نیاز به آموزش دارند.
هدفپژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش گروهی ذهن آگاهی و گرو هدرمانی شناختی-رفتاری بر تاب آوری و خودکارآمدی افراد تحت درمان متادون انجام شد.
مواد و روش هامطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و مرحله پیگیری بود. جامعه آماری افراد تحت درمان متادون مراکز ترک اعتیاد منطقه دو شهر تهران تحت نظر سازمان بهزیستی در نیمه دوم سال 1397 بودند. 45 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمون ذهن آگاهی و شناختی-رفتاری (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. آموزش ذهن آگاهی در قالب هشت جلسه 60 دقیقه ای و درمان شناختی- رفتاری در قالب 14 جلسه 90 دقیقه ای برای گروه آزمون اجرا شد و گروه کنترل مداخله ای دریافت ننمودند. شرکت کنندگان در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسشنامه های خودکارآمدی عمومی شرر (Sherer) و تاب آوری کونور (Connor) پاسخ دادند. آزمون ها یک ماه بعد، مجددا اجرا شد. داده ها با استفاده از آنالیز واریانس دوطرفه با اندازه گیر ی مکرر و آزمون تعقیبی Bonferroni در سطح معنی داری 0/05 تجزیه و تحلیل شد.
یافته هانتایج نشان داد که میانگین تاب آوری در گروه آموزش ذهن آگاهی پس از مداخله 8/1±100/85 و در خودکارآمدی 5/20±66/70 افزایش یافت. میانگین تاب آوری در گروه درمان شناختی-رفتاری پس از مداخله 13/77±85/95 و در خودکارآمدی 7/50±57/85 افزایش یافت (P<0/001). آموزش گروهی ذهن آگاهی در مقایسه با روش گروه درمانی شناختی-رفتاری و در پیگیری یک ماهه تاثیر ماندگاری تری دارد (P<0/005). نتایج آزمون تعقیبی نشان داد هر دو مداخله موجب افزایش تاب آوری و خودکارآمدی شده و روش ذهن آگاهی تاثیر بیشتری داشت (P<0/001).
نتیجه گیرینتایج تائید کرد که آموزش گروهی ذهن آگاهی و گروه درمانی شناختی-رفتاری بر تاب آوری و خودکارآمدی افراد تحت درمان متادون تاثیر دارد. توصیه می شود مشاوران و درمانگران از این دو رویکرد درمانی هنگام کار با افراد تحت درمان متادون بهره ببرند.
کلید واژگان: تاب آوری, خودکارآمدی, ذهن آگاهی, گرو ه درمانی شناختی-رفتاری, متادونIntroductionMethadone users face psychological challenges that require training to support their treatment.
ObjectiveThis study aimed to compare the effectiveness of mindfulness group training and cognitive-behavioral therapy (CBT) groups in enhancing resilience and self-efficacy among individuals undergoing methadone treatment.
Material and MethodsThis study used a quasi-experimental design with pre-test, post-test, control groups, and a follow-up phase. The research population included 2,500 individuals under the welfare organization’s supervision, receiving methadone treatment at addiction treatment centers in two Tehran cities in the second half of 2018. A total of 45 participants were chosen using convenience sampling, then randomly assigned to mindfulness, CBT, and control groups (15 people per group). Mindfulness training comprised eight 60-minute sessions, while CBT involved weekly 90-minute sessions for the experimental groups; the control group received no intervention. Participants completed the General Self-Efficacy Scale (Scherer & Maddox)
and the Connor-Davidson Resilience Scale at pre-test, post-test, and one month post-treatment. Data were analyzed using two-way repeated measures ANOVA and Bonferroni post hoc tests, with a significance level of 0.05.ResultsThe findings revealed that, post-intervention, the average resilience score in the mindfulness training group rose to 100.85±8.1, with self-efficacy also increasing to 66.70±5.20. In contrast, the CBT group showed an increase in resilience to 85.95±13.77 and in self-efficacy to 57.85±7.50 (P<0.001). Compared to CBT, mindfulness group training demonstrated a more enduring effect over a one-month follow-up period (P<0.005). Post-hoc tests confirmed that both interventions enhanced resilience and self-efficacy, with mindfulness training having a significantly greater impact (P<0.001).
ConclusionThe results confirmed that group mindfulness training and cognitive-behavioral group therapy positively impact the resilience and self-efficacy of individuals undergoing methadone treatment. It is recommended that counselors and therapists use these two therapeutic approaches when working with individuals in methadone treatment.
Keywords: Cognitive-Behavioral Therapy, Mindfulness, Resilience, Self-Efficacy -
زمینه و هدفهوش سازمانی و خودکارآمدی نقش موثری در پیشبرد اهداف سازمانی دارد که با رویکردهای مختلف روان شناختی می توان بر آن تاثیر گذاشت. هدف این پژوهش، تعیین اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر هوش سازمانی و خودکارآمدی شغلی کارکنان بانک ملی بود.مواد و روش هاروش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری، کارکنان بانک ملی مشهد بودند که با نمونه گیری هدفمند 30 نفر انتخاب و به روش تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزار تحقیق پرسش نامه های هوش سازمانی آلبرشت (2002) و خودکارآمدی شغلی ریگز و نایت (1994) بود. گروه آزمایش 8 جلسه مداخله شناخت درمانی 75 دقیقه ای بر اساس ذهن آگاهی طبق پروتکل کوبات زین (2001) دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفتند. داده ها با نرم افزار SPSS-23 با تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیه و تحلیل شدندد.یافته هانتایج نشان داد که بین میانگین نمرات هوش سازمانی و خودکارآمدی شغلی کارکنان گروه مداخله و کنترل پس از مداخله، تفاوت معناداری ایجاد گردید؛ به این معنی که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی باعث افزایش هوش سازمانی و خودکارآمدی شغلی کارکنان بانک ملی شد (001/0>P)..نتیجه گیریبا توجه به اثربخشی این رویکرد بر متغیرهای مذکور، استفاده از این روش به عنوان یک راهبرد موثر برای افزایش توانمندی های فردی و روانی کارکنان توصیه می شود.کلید واژگان: ذهن آگاهی, هوش سازمانی, گروه های شغلی, خودکارآمدیIntroductionOrganizational intelligence and self-efficacy play a crucial role in advancing organizational goals and can be influenced by various psychological approaches. The purpose of this research was to determine the effectiveness of mindfulness-based cognitive therapy on organizational intelligence and job self-efficacy among employees of the National Bank.Materials and MethodsThe research employed a semi-experimental design with a pre-test-post-test approach and a control group. The statistical population consisted of employees from the National Bank of Mashhad. A total of 30 participants were selected through purposeful sampling and then randomly assigned to either the experimental or control group. The research utilized Albrecht's Organizational Intelligence Questionnaire (2002) and the Job Self-Efficacy Scale by Riggs and Knight (1994) as assessment tools. The experimental group received eight 75-minute sessions of cognitive therapy based on mindfulness, following the protocol established by Kabat-Zinn (2001), while the control group was placed on a waiting list. Data analysis was conducted using SPSS-23 software, employing multivariate covariance analysis.ResultsThe findings indicated a significant difference between the average scores of organizational intelligence and job self-efficacy in the intervention and control group employees following the intervention. Specifically, mindfulness-based cognitive therapy led to increased organizational intelligence and job self-efficacy among National Bank employees (P < 0.001).ConclusionGiven the effectiveness of this approach on the aforementioned variables, it is recommended to implement mindfulness-based cognitive therapy as a strategic method to enhance the individual and psychological capabilities of employees.Keywords: Mindfulness, Intelligence, Occupational Groups
-
Predicting Quality of Life Based on Family Leisure and Mindfulness in Adolescents with Skin DiseasesBackgroundSkin diseases can have a profound negative impact on the lives of adolescents, leading to emotional distress, social isolation, and reduced self-esteem.ObjectivesThis study aimed to investigate the relationship between family leisure, mindfulness, and quality of life in adolescents with skin diseases.MethodsIn this descriptive-correlational study, the statistical population included all adolescents with skin diseases who referred to hospitals and specialized skin centers in Babol city in 2023. A total of 206 adolescents were selected as the sample. The tools used in this study included the Teenagers' Quality of Life (T-QoL) Questionnaire to assess quality of life, the Family Leisure Scale to measure family leisure, and the Five Facet Mindfulness Questionnaire (FFMQ) to evaluate mindfulness. The data were analyzed using the Pearson correlation coefficient and stepwise regression.ResultsThe study included 206 adolescents with an average age of 16.25 years. The sample was fairly evenly split between genders, with slightly more females (51.46%) than males (48.54%). The results showed that family leisure had a positive and significant relationship with quality of life (P < 0.001). Mindfulness also had a positive and significant relationship with quality of life (P < 0.001). Family leisure and mindfulness predicted 27.0% of the variance in quality of life in adolescents with skin diseases, with mindfulness having a greater influence on predicting their quality of life.ConclusionsThe study found that both family leisure and mindfulness positively impact the quality of life of adolescents with skin diseases. However, mindfulness appears to have a stronger influence on their well-being. The researchers suggest incorporating these activities into clinical interventions and therapeutic approaches to improve the overall health and well-being of these adolescents.Keywords: Skin Diseases, Quality Of Life, Family, Mindfulness, Adolescents
-
Context:
Acceptance and commitment therapy (ACT) is a cognitive-behavioral psychotherapy method focusing on acceptance and commitment to life values.
ObjectivesThis study aimed to evaluate the effectiveness of the ACT method on the life expectancy (LE) of patients with different diseases. Evidence Acquisition: The present study is a literature review that collects findings from past related studies in the last two decades. For this purpose, the essential and common Medical Subject Headings (MeSH) terms were first identified. Then, the desired MeSH terms were searched in the most reliable and essential international databases, including Google Scholar, Scopus, PubMed, Web of Science, and national databases, including Magiran, SID, Iran doc, etc. First, 265 articles were identified, and then 18 were selected as final studies considering the inclusion and exclusion criteria.
ResultsThe findings of 18 studies were extracted for the present study. Some different types of patients, including those with rheumatoid arthritis, depression, multiple sclerosis, asthma, diabetes, liver transplants, chronic pain, cancer, physical-motor disabilities, drug addiction, and others, were shown to increase LE through the use of the ACT method. The main finding of the present study was that using the ACT method to increase LE in patients with various diseases has a significant effect, which was clearly highlighted in all the selected studies.
ConclusionsBased on the findings, ACT is an effective and high-efficiency method in increasing patients' LE. Acceptance and commitment therapy can improve LE, resilience, quality of life, compliance with treatment, and other patient benefits, thus improving the speed of recovery for patients. Therefore, the ACT method, which is a non-pharmacological method, can be used by specialists and clinical psychology experts for different patients.
Keywords: Cognitive-Behavioral Psychotherapy, Acceptance, Commitment Therapy, Patients, Diseases, Life Expectancy, Mindfulness, Quality Of Life, Iran -
مقدمه
آینده سازان هر جامعه ای دانشجویان آن جامعه هستند که لازمه این مهم داشتن بهزیستی روان شناختی در بین آنها است.
هدفهدف پژوهش حاضر تدوین مدل ساختاری بهزیستی روان شناختی دانشجویان بر اساس ذهن آگاهی و تحمل ابهام با نقش واسطه ای انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجانی در دانشجویان بود.
روشپژوهش حاضر توصیفی- همبستگی به روش معادلات ساختاری بود و جامعه آماری پژوهش حاضر را تمام دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه آزاد واحد تهران شمال در سال 1402 تشکیل می دادند که از میان آنها 367 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف- نسخه کوتاه؛ سیاهه ذهن آگاهی بائر، مقیاس تحمل ابهام؛ سیاهه انعطاف پذیری شناختی و پرسشنامه تنظیم هیجان بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از مدل معادلات ساختاری با نرم افزار ایموس استفاده گردید.
یافته هادر پژوهش حاضر شاخص های نکویی برازش از برازش مطلوب الگو با داده های گردآوری شده حمایت کردند (945/1=χ2/df، 903/0=CFI، 931/0=GFI، 059/0=RMSE).
نتیجه گیرینتایج نشان داد بهزیستی روان شناختی دانشجویان بر اساس ذهن آگاهی و تحمل ابهام با نقش واسطه ای انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجانی در دانشجویان پیش بینی می شود. لذا، پیشنهاد می شود دوره های آموزش ذهن آگاهی و تنظیم هیجان به صورت کارگاه برای دانشجویان برگزار کنند تا زمینه بهبود تحمل ابهام، انعطاف پذیری شناختی و بهزیستی روان شناختی فراهم گردد.
کلید واژگان: انعطاف پذیری شناختی, بهزیستی روان شناختی, تحمل ابهام, تنظیم هیجانی, ذهن آگاهیIntroductionUniversity students are the future builders of any society, and achieving this goal necessitates ensuring their psychological well-being.
AimThe present research aimed to develop a structural model of university students’ psychological well-being based on mindfulness and ambiguity tolerance, with the mediating roles of cognitive flexibility and emotion regulation.
MethodThe current study employed a descriptive-correlational design using structural equation modeling. The statistical population consisted of all undergraduate students at Islamic Azad University, North Tehran Branch, in 2023, from which a sample of 367 participants was selected using a convenience sampling method. The research instruments comprised Ryff’s Psychological Well-being Scale-Short Form, the Freiburg Mindfulness Inventory (FMI), the Ambiguity Tolerance Scale, the Cognitive Flexibility Inventory, and the Emotion Regulation Questionnaire (ERQ). Structural equation modeling using AMOS software was employed for data analysis.
ResultsIn the present study, the goodness-of-fit (GFI) indices supported a satisfactory fit of the model to the collected data (χ2/df = 1.945, comparative fit index [CFI] = 0.903, GFI = 0.931, root mean square error of approximation [RMSEA] = 0.059).
ConclusionThe results demonstrated that university students’ psychological well-being was predicted based on mindfulness and ambiguity tolerance, with the mediating roles of cognitive flexibility and emotion regulation. Thus, it is recommended that mindfulness and emotion regulation training courses be held for university students to foster improvements in ambiguity tolerance, cognitive flexibility, and psychological well-being
Keywords: Cognitive Flexibility, Psychological Well-Being, Ambiguity Tolerance, Emotion Regulation, Mindfulness -
Objective
This study aims to compare the effectiveness of integrated schema therapy and mindfulness-based intervention with schema therapy and cognitive behavioral therapy (CBT) on the psychological flexibility of women exhibiting obsessive-compulsive symptoms.
MethodsThe study used a quasi-experimental pre-test-post-test design with control and follow-up groups. The research was conducted on women with obsessive disorder who were referred to the Nedaye Agahi and Zehne Pouya Clinic in Tehran City, Iran, during the fall and winter of 2021. A total of 60 participants were selected using a convenience sampling method and were randomly assigned to three intervention groups: An integrated schema therapy and mindfulness-based intervention group, a schema therapy group, a CBT group and one control group. Data were collected using the psychological flexibility questionnaire and the Yale-Brown obsessive-compulsive scale. A repeated measures analysis of variance was conducted using SPSS software.
ResultsThe results revealed significant differences among all three treatment groups compared to the control. In particular, the integrated interventions of schema therapy and mindfulness, as well as schema therapy and cognitive behavioral therapy, demonstrated a significant effect on psychological flexibility scores (P<0.05) compared to the control group. However, the two-way comparisons for other differences were not significant (P>0.05).
ConclusionGiven the emotional and cognitive challenges faced by patients with obsessive disorders, it is essential to prioritize these aspects in the treatment process.
Keywords: Psychological Flexibility, Schema Therapy, Mindfulness, Cognitive Behavioral Therapy (CBT), Obsession -
Background
Adolescence is a critical period marked by increased vulnerability to cyberbullying and emotional challenges. The present study aimed to investigate the mediating role of mindfulness in the relationship between cyberbullying and cognitive emotion regulation among adolescents.
MethodsThis correlational study included approximately 500 male and female first-grade high school students in Amol City during the 2022-2023 academic years. A sample of 235 students was selected through cluster random sampling. The cyberbullying scale, cognitive emotion regulation questionnaire (CERQ), and five facet mindfulness questionnaire (FFMQ) were used for data collection. Structural equation modeling (SEM) with PLS software, version 4, was utilized for data analysis.
ResultsThe results indicated that the model of cyberbullying’s effect on cognitive emotion regulation, with the mediating role of mindfulness, fits well (standardized root mean square residual=0.079, goodness-of-fit=0.47). Mindfulness played a significant mediating role in the relationship between cyberbullying and cognitive emotion regulation (P<0.01). Cyberbullying significantly decreased positive cognitive emotion regulation strategies (β=-0.604, P<0.001) and increased negative cognitive emotion regulation strategies (β=0.440, P<0.001) by reducing mindfulness (β=-0.530, P<0.001). The mediating role of mindfulness was significant for both positive (β=-0.130, P=0.001) and negative (β=0.11, P=0.004) cognitive emotion regulation strategies.
ConclusionThis study demonstrated the significant mediating role of mindfulness in the relationship between cyberbullying and cognitive emotion regulation among adolescents. These results highlight the importance of mindfulness in the context of adolescents’ online experiences and emotional regulation processes, providing a foundation for understanding the complex interplay between cyberbullying, mindfulness, and cognitive emotion regulation.
Keywords: Mindfulness, Cyberbullying, Emotion Regulation, Adolescent, Cognition -
مقدمه
بهوشیاری، در کاهش سرگشتگی ذهنی و اعتیاد به اینترنت می تواند موثر واقع شود. هدف پژوهش حاضر پیش بینی اعتیاد به اینترنت براساس بهوشیاری با میانجیگری سرگشتگی ذهنی در دانش آموزان متوسطه دوم شهر تهران بود.
روش کارروش پژوهش توصیفی- همبستگی بوده و جامعه آماری پژوهش تمام دانش آموزان متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1400-1399 بودند که از میان آن ها به روش غیر تصادفی و نمونه گیری در دسترس 200 تن انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه جمعیت شناختی، "آزمون اعتیاد به اینترنت" (Internet Addiction Test)، "پرسشنامه پنج وجهی بهوشیاری" (Five Facet Mindfulness Questionnaire) و "پرسشنامه سرگشتگی ذهنی" (Mind Wandering Questionnaire) بود. روایی ابزارها با استفاده از روایی محتوا به روش کیفی و پایایی به روش همسانی درونی با محاسبه ضریب آلفا کرونباخ اندازه گیری شد. تحلیل داده های جمع اوری شده در نرم افزارهای اس پی اس اس نسخه 26 و آموس نسخه 24 انجام شد.
یافته هابهوشیاری به صورت منفی و معنادار اعتیاد به اینترنت پیش بینی می کند (148/0-=β، 001/0=P). سرگشتگی ذهنی به صورت مثبت و معنادار اعتیاد به اینترنت پیش بینی می کند (393/0=β، 001/0=P). بهوشیاری به صورت منفی و معنادار با میانجیگری سرگشتگی ذهنی اعتیاد به اینترنت پیش بینی می کند (085/0-=β، 001/0=P).
نتیجه گیریبهوشیاری با میانجیگری سرگشتگی ذهنی، اعتیاد به اینترنت در دانش آموزان متوسطه دوم شهر تهران را پیش بینی می کند. لذا پیشنهاد می شود، مشاوران و روانشناسان سلامت با برگزاری دوره های بهوشیاری برای دانش آموزان مقطع متوسطه موجب کاهش سرگشتگی ذهنی و اعتیاد به اینترنت در آن ها شوند.
کلید واژگان: اعتیاد به اینترنت, بهوشیاری, دانش آموزان, سرگشتگی ذهنیIntroductionMindfulness can be effective in reducing mind wandering and internet addiction. The present study aimed to predict Internet addiction based on mindfulness with the mediation of mind wandering in students of the second secondary school in Tehran.
MethodsThe research method is descriptive-correlation. The statistical population of the research was all the secondary school students in Tehran in the academic year 2021-2022, from which 200 were selected by non-random sampling method. Research instruments included the demographic questionnaire, "Internet Addiction Test", "Five Facet Mindfulness Questionnaire" and "Mind Wandering Questionnaire". The validity of the instruments was measured using content validity using a qualitative method and reliability using the internal consistency method by calculating Cronbach's alpha coefficient. The collected data were analyzed in SPSS .26 and Amos. 24.
ResultsThe mindfulness negatively and significantly predicts Internet addiction (β=-0.148, P=0.001). Mind wandering positively and significantly predicts Internet addiction (β=0.393, P=0.001). Mindfulness negatively and significantly predicts Internet addiction through the mediation of mind wandering (β=-0.085, P=0.001).
ConclusionsMindfulness, with the mediation of mind wandering, predicts Internet addiction in high school students in Tehran. Therefore, it is suggested that health counselors and psychologists reduce their mind wandering and internet addiction by holding mindfulness courses for high school students.
Keywords: Internet Addiction, Mindfulness, Students, Mind Wandering -
Objectives
This study aimed to examine the efficacy of acceptance, mindfulness, and compassion (Kg-free) on obese and overweight women diagnosed with metabolic syndrome components.
Materials and MethodsIn this randomized controlled trial, 52 obese and overweight women with body mass index (BMI) ≥25 were evaluated in two intervention and control groups, The intervention was implemented weekly. Triglyceride (TG), high-density lipoprotein (HDL), fasting blood sugar (FBS), blood pressure (BP), BMI, and waistline measurements thyroid tests were assessed measured as the main outcome, and life-quality and sexual function improvement as its secondary outcome in pre, post and follow-up phase.
ResultsThe study results indicated that the acceptance, mindfulness, and compassion (Kg-free) protocol was effective on the BMI, waistline, TG level, BP (systolic and diastolic index), quality of life, and sexual function in women with overweight and obesity, but fasting BP and HDL level did not significant (d=0.001–0.50; significant at the 0.001 level).
ConclusionsThe present trial was carried out aiming to examine the efficacy of group intervention based on acceptance, mindfulness, and compassion on obese and overweighed women and its effect on the components of metabolic syndrome, including the waistline, BMI, BP, FBS, TG, HDL, the quality of life, and the sexual function. Our results showed that group intervention based on acceptance, mindfulness, and compassion could reduce the BMI of the individuals in the intervention group compared to the control group. Moreover, the present study provided further evidence that this intervention bears an essential part in the psychological interventions for individuals struggling with overweight and obesity
Keywords: Overweight, Obesity, Acceptance, Mindfulness, Self-Compassion, Randomized Controlled Trial -
BackgroundDepression, a prevalent psychological disorder, significantly impacts emotional regulation and cognitive avoidance in the academic and professional performance of students. This study compares two interventions, behavioral activation and mindfulness-based, to improve emotional balance and reduce cognitive avoidance in college students experiencing depression.MethodsA quasi-experimental pre-test-post-test design with a 60-day follow-up period was used in this study. The target population comprised female students at Isfahan State University, Isfahan, Iran who exhibited depressive symptoms during the 2022-2023 academic year, and were referred to the university’s Counseling Center. A convenience sample of 45 participants was selected and randomly assigned to three groups of 15: behavioral activation, mindfulness-based intervention, and a control group. The Scale of Positive and Negative Experience (SPANE) and the Cognitive Avoidance Questionnaire (CAQ) were administered to all participants at three time points. Data were analyzed using repeated-measures ANOVA and Bonferroni post-hoc tests in SPSS version 16.ResultsThe study found that both mindfulness-based interventions and behavioral activation significantly improved positive emotions and reduced cognitive avoidance in college students with depressive symptoms. For the mindfulness group, positive emotions increased from 15.20±5.59 to 21.00±5.75 at the post-test and then to 18.00±2.85 at follow-up. Cognitive avoidance decreased from 84.66±8.33 to 67.60±7.93 at post-test and then remained stable at 66.93±6.28 at follow-up. The behavioral activation group showed similar trends, with positive emotions increasing from 16.00±6.49 to 19.20±7.07 at post-test and then decreasing to 18.53±5.05 at follow-up. Cognitive avoidance decreased from 80.26±11.78 to 60.93±7.07 at post-test and then increased slightly to 61.60±7.44 at follow-up (P=0.027). While both interventions were effective, behavioral activation had a more lasting impact on positive emotions (P=0.027).ConclusionsThe findings of this study suggested that both behavioral activation and mindfulness-based interventions are effective in improving emotional balance and reducing cognitive avoidance in college students with depressive symptoms.Keywords: Behavior, Mindfulness, Emotions, Cognitive, Depression
-
Background
Bipolar disorder is associated with chronic symptoms that impair cognitive abilities and executive functions.
ObjectivesThe aim of this study was to investigate the effectiveness of a mindfulness intervention on elements of emotional self-regulation in patients with bipolar disorder.
MethodsThis research utilized a quasi-experimental design with pre-test and post-test assessments. The study population included patients with bipolar disorder who were referred to the rehabilitation and treatment center for chronic mental patients in Hayat from 2021 to 2022. A total of 30 participants were randomly selected and divided into two groups: An experimental group (15 participants) and a control group (15 participants). The experimental group underwent 8 sessions of mindfulness training, while the control group did not receive any intervention. The Emotional Self-Regulation Questionnaire (SRI-25) was administered for evaluation. Data analysis was conducted using multivariate analysis of covariance (MANOVA) in SPSS version 16.
ResultsThe results of covariance analysis showed a statistically significant difference between the mean scores of the experimental and control groups in the components of emotional self-regulation after mindfulness training (P < 0.05). Thus, the experimental group demonstrated a significant increase in emotional regulation component scores compared to the control group after the eight mindfulness sessions (P < 0.05).
ConclusionsGiven the effectiveness of mindfulness training in enhancing the dimensions of emotional regulation, health practitioners are encouraged to use such interventions to improve emotional self-regulation in patients suffering from bipolar disorder.
Keywords: Mindfulness, Emotional Regulation, Bipolar Disorder -
مقدمه
مالتیپل اسکلروزیس بیماری خود ایمنی مزمن است که بر اعصاب مرکزی تاثیر می گذارد. بیماران ام اس از مشکلاتی مانند عواطف منفی و تنظیم هیجان ضعیفی رنج می برند. مطالعه حاضر به بررسی اثربخشی درمان شناختی رفتاری یکپارچه شده با ذهن آگاهی بر عواطف منفی و تنظیم هیجان در بیماران ام اس پرداخته است.
روش بررسیاین پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی با استفاده از پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. تعداد 52 نفر از بیماران ام اس مراجعه کننده به بیمارستان شفا در شهر کرمان در سال 1402 به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (26 نفر) و کنترل (26 نفر) قرار گرفتند. بیماران پرسشنامه های حالات عاطفی منفی DASS 21 و تنظیم هیجان گارنسفکی را در پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. داده ها در بخش توصیفی با استفاده از آزمون های تی مستقل، خی دو و در بخش استنباطی با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره با نرم افزار spss 24 تجزیه و تحلیل شدند.
یافته هانتایج تحلیل کواریانس نشان داد که بین گروه ها در افسردگی، استرس، اضطراب، راهبردهای مثبت و منفی هیجان در پس آزمون تفاوت معناداری وجود دارد (01/0> P). مقایسه میانگین ها نشان داد که در گروه MICBT افسردگی (46/14)، استرس (85/16)، اضطراب (38/11) و راهبردهای منفی تنظیم هیجان (38/35=M) کاهش یافته؛ در حالی که راهبردهای مثبت تنظیم هیجان (35/75=M) افزایش معناداری داشته است.
نتیجه گیریدرمان شناختی رفتاری یکپارچه شده با ذهن آگاهی یک روش موثر در کاهش افسردگی، استرس، اضطراب و بهبود تنظیم شناختی هیجان بیماران مبتلا به ام اس پیشنهاد می شود.
کلید واژگان: مالتیپل اسکلروزیس, عواطف, افسردگی, تنظیم هیجان, ذهن آگاهیIntroductionMultiple Sclerosis (MS) is a chronic autoimmune disease affecting the central nervous system. Patients with MS suffer from problems such as negative emotions and poor emotion regulation. The present study investigated the effectiveness of mindfulness integrated cognitive behavioral therapy (MICBT) on negative emotions and emotion regulation in patients with MS.
MethodsThis research was a semi-experimental study using a pre-test-post-test with a control group. A total of 52 patients with MS referring to Shafa Hospital in Kerman city, were selected by the convenience sampling method in 2023 and were randomly divided into two experimental (26 people) and control (26 people) groups. Patients completed the questionnaire of depression, anxiety and stress scale - 21 items (DASS 21) and cognitive emotion regulation questionnaire of Garnefski in the pre-test and post-test. The data were analyzed in the descriptive section using independent t-test and chi-square tests, and in the inferential section using multivariate analysis of covariance, using SPSS 24 software.
ResultsThe results of covariance analysis showed that there was a significant difference between the groups in depression, stress, anxiety, positive and negative emotional strategies in the post-test (P < 0/001). Comparison of mean values showed that in the MICBT group, depression (14/46), stress (16/85) and anxiety (11/38) and negative emotion regulation strategies (M=35/38) decreased, while positive emotion regulation strategies (M=75/35) increased significantly.
ConclusionMICBT is suggested as an effective method in reducing depression, stress, anxiety and improving cognitive regulation of emotions in patients with MS.
Keywords: Multiple Sclerosis, Emotions, Depression, Emotion Regulation, Mindfulness -
مقدمه
اختلال بیش فعالی/نقص توجه از مشکلات جدی در محیط های آموزشی به شمار می آید و تاثیرات منفی قابل توجهی بر ابعاد سلامت روان دانش آموزان دارد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان ذهن آگاهی کودک محور و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر همدلی عاطفی- شناختی دانش آموزان دبستانی مبتلا به اختلال بیش فعالی/نقص توجه دارای قلدری انجام شد.
روش بررسیاین پژوهش نیمه تجربی در سال 1402 و با استفاده از طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه در یک بازه زمانی شش ماهه در شهر اصفهان انجام شد. نمونه گیری به روش هدفمند انجام و 54 پسر 9 الی 11 ساله دارای معیارهای ورود به صورت تصادفی در سه گروه 18 نفره (ذهن آگاهی کودک محور (18=N)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (18=N) و گروه کنترل (18=N) جایگزین شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه همدلی کودک و نوجوان جمع آوری شد. شرکت کنندگان گروه اول، درمان ذهن آگاهی کودک محور را در 10 جلسه 60 دقیقه ای و 2 بار در هفته و گروه مداخله دوم درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در 9 جلسه 60 دقیقه ای و 2 بار در هفته دریافت کردند. در پایان پژوهش در هر گروه 15 نفر باقی ماندند و تجزیه و تحلیل داده ها با آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بن فرونی و با بهره گیری از نرم افزار SPSS نسخه 26 انجام شد.
یافته هانتایج نشان داد هر دو مداخله ذهن آگاهی کودک محور و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر همدلی عاطفی (05/0>p) و شناختی (05/0>p) موثر بوده و این اثربخشی در مرحله پیگیری نیز حفظ شده است (05/0>p) اما تفاوت معنی داری بین اثربخشی مداخلات مشاهده نشد (05/0<p).
نتیجه گیرینتایج این مطالعه نشان می دهد که هر دو مداخله درمان ذهن آگاهی کودک محور و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به طور موثری بر افزایش همدلی عاطفی و شناختی در دانش آموزان مبتلا به اختلال بیش فعالی/نقص توجه تاثیر داشته و می تواند توسط درمانگران استفاده شود.
کلید واژگان: ذهن آگاهی, پذیرش و تعهد, همدلی, اختلال نقص توجه همراه با بیش فعالیTolooe Behdasht, Volume:23 Issue: 5, 2024, PP 97 -115IntroductionAttention Deficit Hyperactivity Disorder (ADHD) is considered a serious problem in educational environments and has significant negative impacts on the psychological well-being of students. The present study aimed to compare the effectiveness of child-centered mindfulness therapy and acceptance and commitment therapy on emotional-cognitive empathy of primary school students with ADHD experiencing bullying.
MethodsThis semi-experimental study was conducted in 2023 using a pre-test and post-test design with a control group and a two-month follow-up over a six-month period in Isfahan city. A purposive sampling method was employed, and 54 boy students aged 9-11 years meeting the inclusion criteria were randomly assigned to three groups of 18 participants including child-centered mindfulness therapy (N=18), acceptance and commitment therapy (N=18), and a control group (N=18). Data were collected using the child and adolescent empathy questionnaire. Participants in the first group received child-centered mindfulness therapy in 10 60-minute sessions, conducted twice a week, while participants in the second experimental group received acceptance and commitment therapy in 9 60-minute sessions, conducted twice a week. By the end of the study, 15 participants remained in each group. Data analysis was performed using repeated measures ANOVA and Bonferroni post-hoc tests, utilizing SPSS software version 26.
ResultsThe results indicated that both child-centered mindfulness therapy and acceptance and commitment therapy were effective in enhancing emotional empathy (p<0/05) and cognitive empathy (p<0/05).This effectiveness was also maintained at the follow-up stage (p< 0/05). However, no significant differences were observed between the effectiveness of the interventions (p>0/05).
ConclusionThe results of this study indicated that both child-centered mindfulness therapy and acceptance and commitment therapy significantly affected emotional and cognitive empathy in students with ADHD and can be utilized by therapists.
Keywords: Mindfulness, Acceptance, Commitment, Empathy, Attention Deficit Hyperactivity Disorder -
پیش زمینه و هدف
سوختگی تاثیرات قابل توجهی بر کیفیت زندگی نجات یافتگان دارند، که اغلب منجر به اضطراب روانی و مشکلات روحی می شود. با تاکید بر این نکته که عوامل روان شناختی به عنوان عوامل تاثیرگذار بر کیفیت زندگی در نظر گرفته می شوند، محققان می توانند درمان های روان شناختی را برای این زمینه بکار ببرند. ازجمله این روش ها می توان به شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی اشاره کرد که به عنوان یک مداخله پر امید برای مواجهه با این چالش ها مطرح شده است. این مطالعه به منظور ارزیابی تاثیر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی بیماران سوخته مراجعه کننده به بیمارستان امام خمینی در ارومیه انجام شد.
مواد و روش هااین مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود که بر روی تعداد 60 بیمار دچار آسیب سوختگی مراجعه کننده به بیمارستان امام خمینی در ارومیه انجام شد. پس از دریافت مجوز اخلاقی و ثبت مطالعه، نمونه ها به طور تصادفی به گروه کنترل (تعداد=30) و گروه مداخله (تعداد=30) اختصاص داده شدند. گروه مداخله آموزش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی را طی هشت جلسه دوساعته دریافت کرد، درحالی که گروه کنترل تنها درمان های روتین را دریافت کرد. داده ها قبل از مداخله با استفاده از پرسشنامه های دموگرافیک و کیفیت زندگی اختصاصی سوختگی جمع آوری شد. سپس بلافاصله بعد اتمام جلسات و چهار هفته بعد از مداخله، پرسشنامه های مطالعه توسط گروه کنترل و مداخله تکمیل و جمع آوری شد و توسط SPSS نسخه 16 مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.
یافته هانتایج آزمون تست آماری آنوا نشان داد که قبل از مداخله میانگین نمره کلی کیفیت زندگی در دو گروه کنترل و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی تفاوت معنی داری نداشت (05/0 >p)، که نشان دهنده همسان بودن کیفیت زندگی دو گروه قبل از مطالعه بود. اما بلافاصله بعد و یک ماه بعد از اجرای شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در میانگین نمره کلی کیفیت زندگی بین دو گروه کنترل و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی تفاوت معنی داری مشاهده شد (001/0 <p). به عبارتی دیگر اجرای شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی باعث افزایش نمره کیفیت زندگی در گروه مداخله شده بود.
بحث و نتیجه گیریشناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی یک مداخله موثر برای بهبود کیفیت زندگی بیماران دچار آسیب سوختگی است. یافته ها حاکی از این است که ادغام شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در برنامه های بازسازی سوختگی می تواند به بهبود بازسازی روانی و کیفیت زندگی بیماران کمک کند.
کلید واژگان: واژگان کلیدی: سوختگی, شناخت درمانی, ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس, بیماران, کیفیت زندگیBackground & AimBurn injuries significantly impact the quality of life of survivors, often causing psychological distress and spiritual challenges. Given that psychological factors influence quality of life, employing psychological therapies in this context is essential. Among these, mindfulness-based cognitive therapy (MBCT) has been proposed as a promising intervention to address these challenges. This study aimed to evaluate the impact of MBCT on the quality of life of burn patients attending Imam Khomeini Hospital in Urmia.
Materials & MethodsThis quasi-experimental study, using a pretest-posttest control group design, was conducted with 60 burn patients at Imam Khomeini Hospital in Urmia. After obtaining ethical approval and registering the study, participants were randomly assigned to either the control group (n = 30) or the intervention group (n = 30). The intervention group received MBCT training over eight two-hour sessions, while the control group received routine care. Data were collected before the intervention using demographic and specialized burn quality-of-life questionnaires. The questionnaires were completed and collected from both groups immediately after the sessions and four weeks post-intervention. Data were analyzed using SPSS version 16.
ResultsThe ANOVA statistical test revealed no significant difference in overall quality-of-life scores between the control and intervention groups before the intervention (P > 0.05), indicating comparable baseline quality of life. However, immediately after the intervention and one month after intervention, a significant improvement in overall quality-of-life scores was observed in the intervention group compared to the control group (P < 0.001). These findings demonstrate that MBCT effectively enhanced quality-of-life scores in the intervention group.
ConclusionsMindfulness-based cognitive therapy is an effective intervention for improving the quality of life of patients with burn injuries. The findings suggest that integrating MBCT into burn rehabilitation programs can support psychological recovery and enhance patients' quality of life. Furthermore, MBCT can effectively reduce depression, anxiety, and rumination while improving social relationships and sleep quality.
Keywords: Burns, Cognitive Therapy, Mindfulness, Patients, Quality Of Life -
مقدمهزوجین ناسازگار دارای مشکلات زناشویی زیادی هستند و روش های زوج درمانی می توانند نقش موثری در کاهش مشکلات آن ها داشته باشند. بنابراین، این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی زوج درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اعتماد زناشویی و کیفیت زندگی زناشویی در زوجین ناسازگار انجام شد.مواد و روش هامطالعه حاضر نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه های آزمون و گواه بود. جامعه پژوهش زوجین ناسازگار مراجعه کننده به مراکز و کلینیک های مشاوره و خدمات روان شناختی شهر اهواز در فصل پاییز سال 1402 (تقریبا 250 زوج) بودند. حجم نمونه برای هر گروه 12 زوج در نظر گرفته شد که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. گروه آزمون 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت زوج درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی قرار گرفت و گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با مقیاس های سازگاری زناشویی، اعتماد زناشویی و کیفیت زندگی زناشویی گردآوری و با آزمون های مجذور کای و تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیه و تحلیل شدند.یافته هاطبق نتایج آزمون مجذور کای، گروه های آزمون و گواه از نظر سطح تحصیلات، سن و مدت ازدواج تفاوت معنی داری نداشتند (05/0<p). نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد، زوج درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی باعث افزایش اعتماد زناشویی (22/227=F، 001/0p<) و کیفیت زندگی زناشویی (65/167=F، 001/0p<) در زوجین ناسازگار شد.نتیجه گیریبا توجه به اثربخشی زوج درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر افزایش اعتماد زناشویی و کیفیت زندگی زناشویی در زوجین ناسازگار، پیشنهاد می شود مشاوران و درمانگران از روش مذکور در کنار سایر روش های موثر جهت بهبود ویژگی های روان شناختی در گروه های آسیب پذیر استفاده کنند.کلید واژگان: زوج درمانی, ذهن آگاهی, اعتماد زناشویی, کیفیت زناشویی, ناسازگارIntroductionMaladjusted couples have many marital problems and couple therapy methods can play an effective role in reducing their problems. Therefore, this study was conducted with the aim of determining the effectiveness of couple therapy based on mindfulness on marital trust and marital life quality in maladjusted couples.Materials and MethodsThe present study was quasi-experimental with a pre-test and post-test design with experimental and control groups. The research population was maladjusted couples who referred to counseling and psychological services centers and clinics of Ahvaz City in the autumn of 2023 (approximately 250 couples). The sample size for each group was considered 12 couples, and these couples were selected by purposive sampling method. The experimental group underwent 8 sessions of 90 minutes under couple therapy based on mindfulness and the control group did not receive any intervention. Data were collected using Marital Adjustment, Marital Trust, and Marital Life Quality Scales and analyzed using chi-square test and multivariate analysis of covariance.ResultsAccording to chi-square test results, there wasn’t any significant difference between the experimental and control groups in terms of education level, age, and marriage duration (p>0.05). Also, according to multivariate analysis of covariance results, couple therapy based on mindfulness led to an increase in marital trust (F=227.22, p<0.001) and marital life quality (F=167.65, p<0.001) in maladjusted couples.ConclusionConsidering the effectiveness of couple therapy based on mindfulness on increasing marital trust and marital life quality in maladjusted couples, it is suggested that counselors and therapists use this method along with other effective methods to improve the psychological characteristics in vulnerable groups.Keywords: Couple Therapy, Mindfulness, Marital Trust, Marital Quality, Maladjusted
-
مقدمه
این پژوهش به بررسی نقش میانجی توانمندسازی ذهن آگاهی در رابطه بین سبک های دلبستگی و عملکرد بازتابی در مادران کودکان اوتیستیک پرداخته است.
روش کاردر پژوهش حاضر، شرکت کنندگان شامل 200 مادری بودند که فرزندانشان در سال تحصیلی 1399 در مشهد، به اختلال طیف اوتیسم (ASD) مبتلا بودند. محدوده سنی کودکان بین 3 تا 14 سال بود. مادران پرسشنامه ذهن آگاهی پنج وجهی (FFMQ)، پرسشنامه بازبینی شده تجربه در روابط نزدیک (ECRQ) و پرسشنامه عملکرد بازتابی والدین (PRFQ) را پر کردند. ما داده ها را با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری و AMOS نسخه 26.0 تحلیل کردیم.
یافته هانتایج نشان داد که دلبستگی مضطرب به طور مستقیم بر توانمندسازی ذهن آگاهی و عملکرد تاملی مادران تاثیر می گذارد. با این حال، دلبستگی اجتنابی فقط مستقیما بر توانمندسازی ذهن آگاهی تاثیر می گذارد، اما تاثیر آن بر عملکرد بازتابی، ناچیز بود. علاوه بر این، دلبستگی اضطرابی و اجتنابی از طریق توانمندسازی ذهن آگاهی تاثیر غیرمستقیم بر عملکرد بازتابی مادران داشت.
نتیجه گیرییافته ها نقش مهم توانمندسازی ذهن آگاهی را در عملکرد تاملی مادر برجسته می کند. بنابراین، برای ارتقای عملکرد بازتابی مادران کودکان اوتیستیک، باید علاوه بر سبک های دلبستگی، توانمندسازی ذهن آگاهی نیز مورد توجه قرار گیرد.
کلید واژگان: اختلال طیف اوتیسم, ذهن آگاهی, رشد کودک, روابط والدین و کودکIntroductionThis study investigated the mediating roles of mindfulness empowerment in the relationship between attachment styles and reflective functioning in mothers of autistic children.
Materials and MethodsIn the present study, participants included 200 mothers whose children were diagnosed with autism spectrum disorder (ASD) in the academic year 2020, in Mashhad, Iran. The children's age range was between 3 and 14 years. Mothers filled out the Five Facet Mindfulness Questionnaire (FFMQ), Experience in Close Relationships Revised Questionnaire (ECRQ), and Parental Reflective Functioning Questionnaire (PRFQ). We analyzed the data using structural equation modeling and AMOS version 26.0.
ResultsThe results showed that anxious attachment directly affected mindfulness empowerment and mothers' reflective functioning. However, avoidant attachment only directly affected mindfulness empowerment, but its effect on reflective functioning was insignificant. In addition, both anxious and avoidant attachment had an indirect effect on mothers' reflective functioning through mindfulness empowerment.
ConclusionThe findings highlight the important role of mindfulness empowerment in maternal reflective functioning. Therefore, mindfulness empowerment should be considered in addition to attachment styles to promote the reflective functioning of autistic children's mothers.
Keywords: Autism Spectrum Disorder, Child Development, Mindfulness, Parent-Child Relations -
زمینه و هدف
در عصر حاضر مهم ترین دغدغه نظام آموزشی، ایجاد بستری مناسب برای یادگیری موثر و پایدار ازطریق آموزش است؛ زیرا آموزش به دانش آموزان کمک می کند سبک زندگی خود را گسترش و بهبود بخشند؛ ازاین رو، از عوامل مهمی که می تواند محیط آموزشی مثبتی را میان دانش آموزان رواج دهد، پیشرفت تحصیلی است. پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی آموزش فنون مبتنی بر ذهن آگاهی بر انگیزش تحصیلی و معنای تحصیلی در دانش آموزان با پیشرفت تحصیلی ضعیف انجام گرفت.
روش بررسیروش تحقیق نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان پایه یازدهم دوره متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1401-1400 تشکیل دادند. نمونه آماری، چهل دانش آموز داوطلب واجد شرایط با پیشرفت تحصیلی ضعیف بودند که با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه بیست نفر) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه انگیزش تحصیلی (علی و مک اینرنی، 2001) و پرسش نامه معنای تحصیل (هندرسون-کینگ و اسمیت، 2006) استفاده شد. شرکت کنندگان گروه آزمایش طی هشت جلسه فنون ذهن آگاهی (کابات زین، 2003) را دریافت کردند. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیری SPSS نسخه 22 صورت گرفت. سطح معناداری آزمون ها 0٫05 در نظر گرفته شد.
یافته هانتایج بیانگر آن بود که انگیزش تحصیلی و معنای تحصیلی در دانش آموزان با پیشرفت تحصیلی ضعیف در گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از دانش آموزان با پیشرفت تحصیلی ضعیف در گروه گواه بعد از درمان فنون مبتنی بر ذهن آگاهی است (0٫001>p).
نتیجه گیریبراساس نتایج پژوهش حاضر می توان این گونه استدلال کرد که فنون مبتنی بر ذهن آگاهی در افزایش انگیزش تحصیلی و معنای تحصیلی دانش آموزان با پیشرفت تحصیلی ضعیف اثربخش است؛ همچنین می توان از این مداخله درمانی به منظور ارتقای سطح انگیزش تحصیلی و معنای تحصیلی در دانش آموزان با پیشرفت تحصیلی ضعیف استفاده کرد.
کلید واژگان: ذهن آگاهی, انگیزش تحصیلی, معنای تحصیلی, پیشرفت تحصیلیBackground & ObjectivesCurrently, the most important concern of the educational system is to create a suitable platform for effective and sustainable learning through education. Education helps students expand and improve their lifestyles. One of the important factors that can promote a positive educational environment among students is academic progress, which can be influenced by many factors, such as students' tendencies, standards, and persistence in school activities. On the other hand, academic progress is undoubtedly one of the most important psychological concepts in education, which plays a unique role in the energy, direction, stability, and activation of students, and it will be essential to investigate the effective and related factors. In the past decades, teachers and researchers in education and training have tried to identify the background factors that cause the success and failure of learners and stated that success cannot be attributed to one factor. Still, many factors are involved; among these factors are academic motivation and academic meaning. Therefore, the present study was conducted to investigate the effectiveness of teaching mindfulness–based techniques on academic motivation and meaning in students with poor academic progress.
MethodsThe present study was quasi–experimental and employed a pretest–posttest design with a control group. The statistical population of the current study included all students in the 11th grade of the senior high schools in Tehran City, Iran, in the academic year of 2020–2021. The statistical sample comprised 40 students with low academic achievement randomly assigned to the experimental (20 people) and control (20 people) groups. A sample size of at least 15 people is recommended for experimental and causal–comparative research. The inclusion criteria were as follows: not using psychology and psychiatric services simultaneous with this study intervention, lacking psychiatric disorders or using psychiatric drugs, and not being under group consultation during the study period. The exclusion criteria were as follows: dissatisfaction with the study procedure, absence of more than two sessions from the educational program, and failure to do the educational assignments.
They received the academic motivation questionnaire (Ali and McInerney, 2006) and the meaning of education questionnaire (Henderson–King and Smith, 2006) to collect data. The experimental group participants received eight mindfulness techniques sessions (Kabatzin, 2003). The obtained data were analyzed by multivariate analysis of covariance using SPSS–22. The significance level of the tests was considered 0.05.ResultsThe participants of this research were 40 students with poor academic progress. The results of covariance analysis showed that, after removing the pretest effect, mindfulness–based techniques effectively increased students' academic motivation and meaning (p<0.001). In other words, according to the eta square, the average increase of each variable of academic motivation and academic meaning was 48% and 19%, respectively, affected by the intervention with the training of mindfulness–based techniques.
ConclusionThe results showed that mindfulness–based techniques were effective in academic motivation and academic meaning in students with poor academic progress. Increasing concentration while studying leads to increasing self–awareness in students, improving the quality of studying and learning, which increases academic motivation. The Mindfulness method, due to its hidden mechanisms, such as acceptance, increasing awareness, desensitization, being present at the moment, and observation without judgment and confrontation, is effective in expanding the meaning of education. On the other hand, the effectiveness of treatment remains for a long time.
Keywords: Mindfulness, Academic Motivation, Academic Meaning, Academic Progress -
زمینه و هدف
دانشجویان قشر پویاتر جامعه هستند و سلامت روان زمینه عملکرد بهینه آنان را فراهم می کند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر تاب آوری دانشجویان برحسب هوش هیجانی اجرا شد.
روش بررسیروش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه گواه و دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه هدف را دانشجویان کارشناسی ارشد روان شناسی در سال 99-1398 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران تشکیل دادند که 120 نفر از آن ها با استفاده از پرسش نامه هوش هیجانی بار-آن (بار-آن، 1980) به طور هدفمند به دو گروه با هوش هیجانی پایین (شصت نفر با هوش هیجانی کمتر از σ3-μ) و هوش هیجانی بالا (شصت نفر با هوش هیجانی بیشتر از σ3+μ) تفکیک شدند. نمونه ها در هریک از این گروه ها به شیوه تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه سی نفر) قرار گرفتند. قبل از اجرای مداخله، آزمودنی ها مقیاس تاب آوری کانر-دیویدسون (کانر و دیویدسون، 2003) را تکمیل کردند. سپس برای گروه آزمایش در هشت جلسه آموزش ذهن آگاهی به طور گروهی ارائه شد. پس از اجرای مداخله و سه ماه بعد، مجدد اندازه گیری تاب آوری در هر دو گروه انجام گرفت. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، آزمون تعقیبی توکی و آزمون خی دو در سطح معناداری 0٫05=α به کمک نرم افزار SPSS نسخه 22 استفاده شد.
یافته هاتحلیل واریانس برای عامل درون گروهی زمان (0٫001>p) و عامل بین گروهی هوش هیجانی (0٫001>p) و عامل بین گروهی مداخله ذهن آگاهی (0٫001>p) معنادار بود. در گروه آزمایش میانگین نمرات متغیر تاب آوری در مراحل پس آزمون و پیگیری به طور معناداری بیشتر از پیش آزمون بود (0٫001>p). همچنین در در میانگین نمرات متغیر تاب آوری، تفاوت معناداری بین مراحل پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد (0٫775=p) که حاکی از ماندگاری درمان ذهن آگاهی بر بهبود تاب آوری در مرحله پیگیری بود.
نتیجه گیریآموزش ذهن آگاهی می تواند نقش موثری در بهبود تاب آوری با تعدیل اثر هوش هیجانی دانشجویان ایفا کند.
کلید واژگان: ذهن آگاهی, تاب آوری, هوش هیجانیBackground & ObjectivesDue to the high importance of mental health in different sections of society and the pivotal role of psychology, promoting students' mental health can help uphold mental health in society. Mindfulness is one of the factors affecting self–acceptance and positive interaction with others. They are necessary elements to develop mental health. Mindfulness means moment–by–moment awareness of thoughts, feelings, behaviors, and the environment. Mindfulness–based interventions, considered one of the third–wave cognitive–behavioral therapies, emphasize flexible attention, openness, and curiosity. As an ability to confront difficult situations and a flexible response to the pressures of daily life, resilience is among the examples of mental health. Emotional intelligence, on the other hand, is one of the psychological characteristics of an individual that includes a set of emotions and abilities that increase a person's ability to cope, control, and create proper functioning in self–awareness, social awareness, relationship management, and self–management. This study investigated mindfulness's effectiveness on resiliency with emotional intelligence as the moderator.
MethodsThe research method was quasi–experimental with a pretest–posttest and a 3–month follow–up design with a control group. The study's target population consisted of psychology students who were studying at Islamic Azad University, Tehran Science Research Branch, in the academic year 2019–2020. Data were collected using the Bar–On Emotional Quotient Inventory (cited in 26). A total of 60 students with an emotional quotient less than 3 standard deviations below the mean and 60 students with an emotional quotient more than 3 standard deviations above the mean were purposively selected (a total number of 120 subjects). They were randomly assigned to the experimental (30 subjects) and control groups (30 subjects). Before the intervention, the experimental group completed the Conner–Davidson Resilience Scale (CD–RIS) (Conner & Davidson, (2003). Then, the experimental group received 8 sessions of mindfulness, whereas the control group did not receive any intervention. After the mindfulness treatment, the resiliency of the control and experimental group students was measured again (immediately and 3 months later). Central and dispersion indices such as mean and standard deviation were used to describe the variables. It is worth mentioning that variance analysis with repeated measurements, the Tukey post hoc test, and the Chi–square test were used for data analysis. Statistical analysis was done using SPSS version 22 software. The significance level of the tests was considered 0.05.
ResultsThe findings showed that analysis of variance was significant for the intragroup factor of time (p<0.001), the intergroup factor of emotional intelligence (p<0.001), and the intergroup factor of mindfulness intervention (p<0.001). In the experimental group, the average scores of the resilience variable in the posttest and follow–up phases were significantly higher than in the pretest (p<0.001). Also, no significant difference was observed between the follow–up and post–test stages in the average scores of the resilience variable (p=0.775), which indicated the persistence of mindfulness therapy in improving resilience in the follow–up phase.
ConclusionsAccording to the findings, mindfulness training can play a significant role in improving the resilience of students by moderating the role of emotional intelligence.
Keywords: Mindfulness, Resiliency, Emotional Intelligence -
زمینه و هدف
نقص توجه و بیش فعالی دو علامت اولیه در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی است. باتوجه به توسعه روش های جدید برای کاهش آسیب های کودکان در این جمعیت، پژوهش حاضر باهدف بررسی تاثیر تحریک قشر پشتی جانبی پیش پیشانی مغز و مقایسه آن با برنامه ذهن آگاهی بر توجه و بیش فعالی در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی انجام شد.
روش بررسیپژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری را کودکان 7تا10ساله مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی مراجعه کننده به کلینیک روان پزشکی کودکان در کرمانشاه تشکیل دادند. درمجموع 45 کودک 7تا10ساله مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی داوطلب واجد شرایط در مطالعه وارد شدند و به طور تصادفی در سه گروه تحریک قشر پشتی جانبی پیش پیشانی و تمرین ذهن آگاهی و تحریک ساختگی قرار گرفتند. در پیش آزمون والدین مقیاس درجه بندی سوانسون، نولان و پلهام (سوانسون و همکاران، 1980) را تکمیل کردند. اجرای مداخلات در پانزده جلسه بود که گروه های تمرینی به مداخلات مدنظر پرداختند. بلافاصله بعد از جلسه پانزدهم، پس آزمون و پیگیری در دو دوره یک ماهه و شش ماهه انجام گرفت. داده ها بااستفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری تکراری و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS نسخه 24 در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.
یافته هااثر اصلی زمان و اثر اصلی گروه بر نقص توجه و بیش فعالی معنادار بود (0٫001≥p). نتایج آزمون تعقیبی نشان داد، در هر دو گروه مداخله ای، نمرات نقص توجه و بیش فعالی در پس آزمون و پیگیری کاهش معناداری درمقایسه با پیش آزمون داشت (0٫001≥p). این کاهش به طور معناداری در گروه تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای مغز بیشتر از گروه برنامه ذهن آگاهی بود (0٫001≥p).
نتیجه گیریبراساس یافته های پژوهش، تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای مغز در ناحیه قشر پشتی جانبی پیش پیشانی مغز درمقایسه با برنامه ذهن آگاهی در بهبود علائم نقص توجه و بیش فعالی و ماندگاری آن ها برتری دارد.
کلید واژگان: بیش فعالی, تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای, ذهن آگاهی, نقص توجهBackground & ObjectivesAttention deficit and hyperactivity are the two early symptoms in children with Attention–Deficit/Hyperactivity Disorder (ADHD). Mindfulness–based interventions are among the strategies used in various studies in recent years to treat this disorder. Despite promising evidence of their efficacy, no consistent results have been obtained regarding the possible treatment outcome. A recent meta–analysis on the effectiveness of mindfulness–based therapies has shown a moderate reduction in ADHD symptoms. Recent studies highlight the relevance of noninvasive brain stimulation for modulating cortical excitability. On the other hand, transcranial direct current stimulation (tDCS) is a brain stimulation technique by which a weak direct current applied on the scalp modulates cortical excitability by shifting resting neuronal membrane potential. This study aims to compare the effectiveness of mindfulness interventions and transcranial direct electrical stimulation on symptoms of children with ADHD.
MethodsThis quasi–experimental study employs a pretest–posttest with a 1.5–year follow–up design. It was conducted among children aged 7 to 10 years with ADHD referred to the Children's Psychiatry Clinic in Kermanshah City, Iran. A total of 45 boys and girls were selected to participate in the present study and were randomly assigned to three groups: tDSC stimulation, mindfulness training, and sham stimulation. In the pretest phase, parents completed the standard questionnaire on attention–deficit hyperactivity disorder. The intervention phase was carried out in 15 sessions where the training groups dealt with the desired interventions. Immediately after the 15th stimulation session, the posttest stage and follow–up were conducted in 1 and 6 months. The data was analyzed using the analysis of variance test with repeated measurements (composite analysis of variance) and post hoc Bonferroni test in SPSS version 24 software at a significance level of 0.05.
ResultsAnalysis of variance with repeated measurement (3 groups x 4 measurement steps) was used to analyze attention deficit and hyperactivity symptoms. Results showed that the main effect of time and group were significant for attention deficit and hyperactivity (p≤0.001). The post hoc Bonferroni test results showed that in both intervention groups, the scores of attention deficit and hyperactivity in the posttest and follow–up stages significantly decreased compared to the pretest (p≤0.001). This decrease was significantly higher in the transcranial brain direct electrical stimulation group than in the mindfulness program group (p≤0.001).
ConclusionAccording to the research findings, direct transcranial electrical stimulation of the brain in the dorsolateral prefrontal cortex (DLPFC) region of the brain was superior to the mindfulness program in improving and perpetuating the symptoms of attention deficit. DLPFC hypoactivity is hypothesized to underlie attention deficits, impaired inhibitory control, and executive dysfunction in ADHD. Therefore, the pathophysiological rationale for therapeutic tDCS is to increase DLPFC activation by anodal stimulation.
Keywords: Hyperactivity, Transcranial Direct Electrical Stimulation, Mindfulness, Attention Deficit
- نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شدهاند.
- کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شدهاست. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
- در صورتی که میخواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.