فهرست مطالب

تاملات فلسفی - پیاپی 20 (بهار و تابستان 1397)
  • پیاپی 20 (بهار و تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/04/30
  • تعداد عناوین: 10
|
  • محمد مهدی کمالی *، حسین غفاری صفحات 11-40
    از دیدگاه بیشتر فیلسوفان اسلامی جسم مرکب از صورت جسمیه و ماده اولی است که هر یک در وجود خود به دیگری نیازمند بوده و متلازم با یکدیگرند. اگر ماده موجود نباشد، صورت نمی تواند موجود شود؛ زیرا صورت حال در ماده بوده و در قوام و تشخص خود نیازمند به موضوع است. از طرفی اگر صورت موجود نباشد ماده موجود نخواهد شد؛ چون ماده بدون صورت دارای هیچگونه فعلیت یا تحصلی نیست. بر این اساس فیلسوفان اسلامی به تبع ابن سینا صورت را نسبت به ماده شریک العله دانسته و در تبیین کیفیت تلازم آن دو و توضیح وجه نیاز هر یک به دیگری تلاش زیادی انجام داده اند. به اعتقاد ما علی رغم تلاش فراوانی که ابن سینا و دیگران فیلسوفان مشائی انجام داده اند، در نهایت توفیق مطلوبی حاصل نشده و سخن آنها در این زمینه مواجه با اشکالات بسیاری است. در این مقاله پس از تقریر تبیین آنها از تلازم ماده و صورت و مخدوش دانستن آن، نشان داده ایم که تنها بر اساس مبانی حکمت متعالیه است که تلازم و ارتباط بین ماده و صورت تفسیری معقول خواهد یافت.
    کلیدواژگان: ماده اولی، صورت، شریک العله، تلازم، تشخص
  • میترا (زهرا) پورسینا*، مسعود میرزایی فیروزی، مینو حجت صفحات 41-67
    این مقاله به مساله ارزشمندی زندگی، که یکی از بحرانهای معنوی انسان مدرن است، میپردازد. در این راستا ، ضمن طرح نظریات طبیعت باوران در این خصوص، از خلال بیانات علامه در سراسر المیزان دیدگاهی فراطبیعت باور و خدامحور را استخراج کرده است. بنا بر این دیدگاه، زندگی در این دنیا بدون باور به خدا و حیات پس از مرگ پوچ و لهو و لعب است، اما انسان می تواند با ایمان و عمل صالح به مقام خلافت الاهی، و به این ترتیب به زندگی ای بغایت معنادار، دست یابد. دعوی این مقاله این است که با توجه به ذومراتب بودن مفهوم ارزش و تفاوت سطح ارزشمندی زندگی، می توان گفت که در عین حال که ارزش حیات بدون باور به خدا و زندگی پس از مرگ در مقایسه با ارزش حیات مورد نظر علامه مایل به هیچ است، از منظر ذهنی شخص صاحب زندگی چنین نیست. در عین حال، حتی از منظر عینی می توان میان دیدگاه فراطبیعت باور علامه و نظریه های طبیعت باور جمع کرد و نتیجه گرفت که هر یک از این دو درصددند تا شرایط دستیابی به مرحله خاصی از ارزشمندی زندگی را بیان کنند.
    کلیدواژگان: ارزش زندگی، خداباوری، علامه طباطبایی، طبیعت باوران، ذومراتب بودن، فراطبیعت باوری
  • سیدمجید حسینی*، محمدعلی عباسیان، سیدعلی علم الهدی، ناصر محمدی صفحات 69-108
    چیستی معرفت گزاره ای در معرفت شناسی معاصر ازمسائل مهم است. نظریه رایج در میان معرفت شناسان، معرفت گزاره ای را «باور صادق موجه» می شمرد، اما این نظریه با معضلی به نام «مشکل گتیه» مواجه شد. نقد گتیه بر تحلیل سه جزئی معرفت، باعث بازاندیشی بنیادین در مفهوم معرفت و پیدایش رویکردهای گوناگون از سوی معرفت شناسان معاصر گردید. این مقاله می کوشد با بازخوانی مساله «معرفت» در حکمت متعالیه، نظریه معرفت گزاره ای صدرالمتالهین را، متناظر با رویکرد های معرفت شناسی معاصر استخراج نماید. نظریه معرفت گزاره ای صدرا نظریه ای چند وجهی است؛ هم بعد معرفتی دارد و هم بعد عمل شناختی. وی معرفت را تنها به معرفت گزاره ای تحویل نمی کند، بلکه آن را دارای وجه عمل شناختی هم دانسته است. معرفت به اعتبار اخیردرفاعل اثرگذار است. ملاصدرا راه کسب معرفت گزاره ای را نیز به یک راه محدود نمی کند، بلکه در نگرش او قوای متعدد، فضایل معرفتی و اخلاقی، قوه قدسی، و حتی خداوند متعال، در دستیابی به معرفت موثر هستند.
    کلیدواژگان: نظریه معرفت، باور، صدق، توجیه، صدرالمتالهین، عمل شناسی
  • جلیل اعتماد *_حسین د باغ_بهرام جوکار_مسعود حسینچاری صفحات 109-143
    مفهوم سازی شرم یکی از مباحث چالش برانگیز در تحقیقات روان شناختی است. چالش مفهوم پردازی شرم در فرهنگ های شرقی و به طور خاص در فرهنگ ایرانی-اسلامی موجبات ابهام قابل توجهی را هم برای اندیشمندان حوزه ی دین و هم برای روان شناسان به وجود آورده است. پژوهش حاضر از طریق بررسی مفهوم سازی و شواهد پژوهشی مربوطه در رویکرد شناختی و روان تحلیلی از میان رویکردهای روان شناختی در زمینه ی شرم و مقایسه ی آن با دیدگاه «فضیلت شرم» عبدالکریم سروش به عنوان یک دیدگاه وجودی-الهیاتی-اخلاقی به فهم این تفاوت و روشن ساختن آن برای محققان دین پژوهی و روان شناسان کمک می کند. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی است و منابع مورد بررسی مقالات و کتاب های روان شناسی و مجموعه سخنرانی های عبدالکریم سروش در حوزه شرم بود.  همچنین برای صورتبندی دیدگاه سروش در مورد معرفت شناسی اخلاق، کتاب اخلاق خدایان ایشان مد نظر قرار گرفت. نتایج بیانگر آن است که در این زمینه ما تنها با یک اختلاف اصطلاح شناختی روبه رو نیستیم، بلکه با دو پارادایم متفاوت که ملزومات فلسفی-روان شناختی خاص خود را دارند مواجه هستیم. مفروضات مورد اختلاف در مواردی همچون سنخ طرح مسئله، فطری نگری هیجان شرم، توجه به سویه های وجودشناختی شرم، واقع نمون بودن شرم، توجه به اخلاق فضیلت گرایانه در شرم و روش شناسی بررسی مفهوم و کارکرد شرم نشان داده شد. همچنین ملزومات فلسفی و روان شناختی گفته شده هر یک به طور جداگانه مورد بحث قرار گرفت.
    کلیدواژگان: مفهوم سازی شرم، رویکردهای روان شناختی، روان شناسی اخلاق، تفاوت های پارادایمی
  • حسن عباسی حسین ابادی، مستانه کاکایی* صفحات 145-170
    مفهوم کمال در اندیشه ارسطو در مابعدالطبیعه با کلماتی مانند انرگیا و انتلخیا بیان می شود هر دو در انگلیسی بهactuality ترجمه شده است. ارسطو در مباحث مختلف از «انرگیا» و «انتلخیا» سخن گفته است: در مابعدالطبیعه در بحث صورت، قوه و فعل و علل چهارگانه، در علم النفس در تعریف نفس، و در طبیعیات در بحث حرکت و در اخلاق بحث سعادت به نوعی از «کمال» و «فعلیت» استفاده کرده است. پرسش این است معنای دو واژه انرگیا و انتلخیا چیست و چه نسبتی میان معانی آنها در این مباحث مختلف وجود دارد؟ چرا ارسطو از دو واژه برای بیان مقصود خود استفاده کرده است؟ آیا ایندو واژه به هم قابل تحویل هستند؟ ارسطو برای انرگیا و انتلخیا تعریف واضح و صریحی ارائه نکرده است و در قالب مثال ها در مواضع مختلف تمایز آنها را بیان کرده است. تفاوت میان انرگیا و انتلخیا بسیار ظریف است؛ انرگیا به معنای «کار معین» و انتلخیا به معنای «کمال و تمامیت» است. در این نوشتار در پی آن هستیم ضمن تبیین معنای انرگیا و انتلخیا در اندیشه ارسطو در مباحث مختلفی که ارسطو از آنها سخن گفته است به تحلیل جایگاه و تفاوت آنها دست یابیم. بدین منظور انرگیا را در چهار معنا که به همدیگر قابل تحویل هستند و انتلخیا را در دو معنا که به هم قابل تحویل نیستند دسته بندی نمودیم و به این نتیجه دست یافتیم که «انرگیا» به عنوان معنای مقدماتی برای معنای «انتلخیا» است.
    کلیدواژگان: انرگیا، انتلخیا، فعلیت، کمال، صورت، حرکت
  • سید حمیدطالب زاده، فاطمه دلاوری پاریزی * صفحات 171-192
    پرسش از رابطه خداوند و جهان، در طول تاریخ فلسفه، پرسشی همواره مهم و حیاتی بوده است. این رابطه گاه رابطه ای جدی و آن به آن و متصل و گاه منفصل و اصطلاحا سکولار است. در این نوشتار تلاش شده که بر مبنای فلسفه دین هگل، فیلسوف مهمی که به بازتفسیر مسیحیت می پردازد، به ایضاح رابطه خدا و جهان در نظرگاه وی پرداخته شود. جایگاه خداوند در جهان چیست؟ برای این کار، پس از طرح دوگانه تعالی و حلول در تفسیر پروتستانتیزم به تعریف سکولاریسم جهت تبیین این مفهوم و سپس به توضیح تثلیث، آموزه مهم مسیحیت که در فلسفه دین هگل جایگاه مهمی دارد پرداخته می شود. این آموزه بنا به تفاسیری از خود هگل، زیربنای دیالکتیک سوژه-ابژه را در هگل تشکیل می دهد و او مواقف دیالکتیک را با اقانیم تثلیث توضیح می دهد. در انتها رابطه خدا و جهان از منظر دوگانه حلول و تعالی در نظرگاه هگل شرح و توضیح داده می شود.
    کلیدواژگان: رابطه خدا و جهان، فلسفه دین هگل، تعالی و حلول، تثلیث، دیالکتیک
  • ابوالفضل صبرآمیز، مهدی ذاکری *، روح الله حق شناس صفحات 193-223
    یکی از اهداف محققان هوش مصنوعی، ساخت ماشین هایی است که توانایی فهم زبان انسان را داشته باشند. ولی این هدف با چالش هایی روبرو است. در این مقاله، نشان خواهیم داد یک چالش ممکن برای ساخت ماشینی که فهم زبانی داشته باشد، چالشی است که از مساله چارچوب در شکل معرفت شناسانه آن نشات گرفته است. مساله چارچوب به لحاظ فهم زبانی حداقل سه چالش عمده برای یک محقق هوش مصنوعی که قصد مدل سازی فهم زبانی برای ماشین دارد، ایجاد می کند. یک، مشخص کردن این نکته که در یک موقعیت خاص چه چیزهایی از آن موقعیت، در فهم یک عبارت زبانی موثر است و چه چیزهایی ناموثر و یا نامربوط است. این نکته مبحث مرکزی مساله چارچوب در مسائل معرفت شناسانه است. دوم مساله سرعت فهمیدن است. چگونه می توان تقریبا به محض مواجه با یک عبارت زبانی معنای آن عبارت را فهمید، به عبارت دیگر چگونه می توان فهمی از یک عبارت را از دانش زبانی و دانش عمومی مان از جهان بدون هیچ تاخیر زمانی استنتاج کرد. و در نهایت چگونگی توانایی فهم لغات چند معنایی و مبهم در جملات است.
    کلیدواژگان: هوش مصنوعی قوی، مساله چارچوب، فهم زبانی، استنتاج
  • سید مصطفی موسوی اعظم * صفحات 225-248
    فیلسوفان مسلمان در برخی از مواضع که کثرت وجودی (خارجی) برقرار نیست، علیت را متحقق دانسته اند، که ملاصدرا این قسم علیت را به تحلیل عقلانی می داند. علیت جوهر برای عرض، ماده برای صورت، ماهیت برای لوازم خود و… را می توان از مصادیق علیت تحلیلی دانست. علیت تحلیلی کارکردهای متعددی در فلسفه ی اسلامی به دنبال دارد. این کارکردها به دو دسته طبقه بندی می شوند: کارکردهای معرفت شناختی و کارکردهای هستی شناختی. در این مقاله به کارکردهای هستی شناختی علیت تحلیلی پرداخته می شود. کارکردهای هستی-شناختی علیت تحلیلی عبارتند از: 1. علیت وجود برای ماهیات، حیثیات اندماجی و شانی، و تحقق ثبوتی آنها. 2. رفع تناقضات درون متنی در مسائلی مانند رابطه ی «علیت و کثرت» ، «ادله ی حرکت جوهری» و «توقف ممتنعین یا واجبین بالذات بر یکدیگر». 3. اثبات وحدت شخصیه ی وجود. 4. نزاع معنوی فیلسوف و متکلم در باب ملاک احتیاج معلول به علت. : 1. علیت وجود برای ماهیات، حیثیات اندماجی و شانی، و تحقق ثبوتی آنها. 2. رفع تناقضات درون متنی در مسائلی مانند رابطه ی «علیت و کثرت» ، «ادله ی حرکت جوهری» و «توقف ممتنعین یا واجبین بالذات بر یکدیگر». 3. اثبات وحدت شخصیه ی وجود. 4. نزاع معنوی فیلسوف و متکلم در باب ملاک احتیاج معلول به علت.
    کلیدواژگان: علیت تحلیلی، کثرت تحلیلی، کثرت خارجی، برهان، ملاصدرا
  • مجید ضیایی قهنویه * صفحات 249-268
    ملاصدرا معتقد است که تسلسل در همه ی علت ها محال است و از جمله ی این علت ها علت مادی است. البته وی برخی ترتب های مادی را از این تسلسل محال استثنا می کند. بررسی ویژگی های اجزای زمان نشان می دهد که اجزای زمان به هم وابسته هستند. با تحلیل دقیق تر ارتباط اجزای زمان متوجه می شویم که این وابستگی در ضمن نوعی علیت مادی بوده به نحوی که مشمول قواعد حاکم بر علل مادی می شوند. در نتیجه ادله ابطال تسلسل در علل، عدم تناهی زمان را نیز در بر خواهد گرفت. برای حل این تناقض، نشان می دهیم که ترتب و تقسیم پذیری زمان وابسته به اجزای مسافت حرکت مصحح زمان است و تناقض مذکور در صورتی پیش می آید که حرکت مصحح زمان را مقدار حرکت در مسافت مستقیم بی نهایت بدانیم اما با دوار دانستن مسافت حرکت مصحح زمان، این تناقض برطرف می شود.
    کلیدواژگان: زمان، تسلسل، عدم تناهی، حرکت، ملاصدرا
  • محسن کرمی * صفحات 269-291
    مساله ی معیار داوری در نقد اخلاقی هنر از سرنوشت سازترین مسائل در این وادی است، یعنی این مساله که کدام دسته از ارزش ها معیار داوری در باب آثار هنری اند و ارزش نهایی آن ها را تعیین می کنند. در این میان، یکی از متاخرترین رویکردها «کثرت گرایی ارزشی» است، که در عرض سه رویکرد عمده ی دیگر، یعنی «اصالت اخلاق» ، «اصالت زیبایی شناسی» ، و «خودآیینی گرایی» ، پیشنهادی متفاوت عرضه می دارد، و آن این که ترکیبی از ارزش ها (از جمله ارزش های اخلاقی و زیبایی شناختی) معیار داوری نهایی در باب هنر اند. یکی از شاخص ترین نمایندگان «کثرت گرایی ارزشی» در نقد اخلاقی هنر بریس گات است. او، در دفاع از رهیافت خاص خود نسبت به نقد اخلاقی هنر، «کثرت گرایی ارزشی» پیشه می کند. اما به نظر می رسد که «کثرت گرایی ارزشی» ، دست کم بر طبق روایت او، با مسائلی مواجه است که پذیرش آن را ناموجه می سازند. «کثرت گرا» یا باید بپذیرد که تصمیم گیری نهایی در باب ارزش هنر به شم و ذوق داور احاله می شود، یا باید تصدیق کند که رویکردش بالمآل به یکی از سه رویکرد عمده ی دیگر فروکاسته می شود، و یا این که معیار تازه ای در کار بیاورد که هر دو دسته ارزش زیبایی شناختی و اخلاقی بالمآل قابل تبدیل به آن باشند. روشن است که، در حالت اول، نقد به معنای عملی نظام مند منتفی خواهد بود و، در حالت دوم و سوم، «کثرت گرایی ارزشی» معنای محصلی نخواهد داشت.
    کلیدواژگان: نقد اخلاقی هنر، ارزش های اخلاقی، ارزش های زیبایی شناختی، کثرت گرایی ارزشی
|
  • Mohammad Mahdi Kamali *, Hossein Ghafari Pages 11-40
    Most Muslim philosophers believe that the body consists of two essential elements called “prime matter” and “corporal form” that those need each other in their existence and are concomitant together. If "matter" does not exist, "form" cannot be found, because it need to place (locus). Also, if the "form" there is no, the "matter" does not exist, because the "matter" has not any kind of actuality and it is actualized by "form". So Islamic philosophers consider that the “form" is partner of cause of "matter”.
    We believe that despite the enormous efforts that have been done, the success has not been achieved, because the explanation of Muslim philosophers in this issue is faced many problems. In this paper, we first explain their theory, and then show its problems.
    Keywords: Prime matter, Form, Partner of cause, Concomitance, Individuation
  • Mitra (Zahra) Poursina *, Masoud Mirzaei Firouzi Pages 41-67
    This paper discusses the issue of the value of life, which is one of the spiritual crises of modern man. Along with examining the ideas of naturalists about the matter, by reviewing Allameh Tabatabaee’s al-Mizan entirely, the author has tried to extract his viewpoint, which is a supernaturalist and God-centered viewpoint. According to him, our life in this world will be null and absurd if we do not believe in God and in the life after death; however, it is possible to reach divine meeting (Liqa’allah) and the status of being God’s vicegerent (Khalifat Allah) through faith and good deeds. Considering the various degrees of value that can be assigned to people’s lives, this article claims that although according to Allame’s view the value of life is almost nothing when its liver does not believe in God, it is not so subjectively from that liver’s perspective . At the same time, integrating the supernatural viewpoint of Allameh and naturalist views leads us to the conclusion that even objectively, each of these two viewpoints seeks to propose the prerequisites for achieving a specific level of value of life.
    Keywords: value of life, belief in God, Allame Tabatabaee, naturalism, various degrees of value, supernaturalism
  • Seyed Majeid Hoseini *, Mohammad Ali Abbasian, Seyyed Ali Alamolhoda, Naser Mohammadi Pages 69-108
    The nature of Propositional knowledge is of important issues in contemporary epistemology. The common theory of epistemologists, knows propositional knowledge as "justified true belief", but this view encountered the problem called “Gettier problem ". The contemporary epistemologists caused a fundamental rethink with the concept of knowledge and different approaches, based on Gettier criticism on the tripartite analysis of knowledge. This essay seeks to extract theory of Propositional knowledge sadr-ol-mote’allehin to correspond to contemporary epistemology approaches through review of 'knowledge' issue in transcendent theosophy (Hikmah Muta’liyah). Sadra's theory of Propositional knowledge is multifaceted theory; an aspect of epistemic and cognitive function. He not only does not reduce knowledge to propositional knowledge alone, but also he considers it as an aspect of cognitive function. Knowledge of recent aspect affecting on subject. He does not limit to a way achieving knowledge by one method, rather with high attitude, knows effective in achieving knowledge of all faculties, knowledge and moral virtues, divine faculty even God.
    Keywords: Theory of Knowledge, Belief, Truth, Justification, Sadr-ol-Moteallehin, Cognitive function
  • Jalil Etemaad *, Hossein Dabagh, Bahram Jookar Pages 109-143
    Shame’s conceptualization is one of the most challenging discussions in psychological studies. This challenge creates many ambiguities for both psychologists and theologians in Eastern cultures especially Iranian-Islamic culture. This paper discusses the dominant psychological researches about shame and tries to compare the outcome of these researches with Abdulkarim Soroush’s theological-moral view about shame. This comparison, we believe, helps us to understand their different approaches for further psychological and theological studies. We used descriptive-analytical method for the current research and our resources were mostly psychological books, article and set of Soroush’s lectures. Also use the soroush books of Gods ethics for showing the soroush views in moral epistemology We conclude that although psychologists and theologians are talking about the same terminology, i.e. shame, they are coming from totally different planet in different paradigms with different philosophical-psychological assumptions. The different assumptions is showed for example about type of problem representation, innate view about shame, attention to ontological component of shame, truthful of shame, attention to virtue ethics of shame and methodology of investigation of concept and function of shame. This philosophical and psychological assumptions is discussed.
    Keywords: shame's conceptualization, psychological studies, moral psychology, paradigmatic difference
  • Hasan Abasi Hossein Abadi, Mastaneh Kakaiy * Pages 145-170
    The concept of perfection in Aristotle's metaphysics is expressed with words like Energia and Entelecheia, Both in English have been translated into actuality. Aristotle has spoken on various topics of Energia and Entelecheia: In metaphysics, in the discussion of form, Potentiality and Actuality and four causes It is discussed. In psychology, Soul is defined as perfection. And in physics in motion debate, And in ethics, the discussion of happiness has used "perfection" and " Actuality". The question is what is the meaning of the two terms Energia and Entelecheia And what is the relationship between their meanings in these different topics? Why did Aristotle use two words to express his purpose? Can these two words be delivered?
    Aristotle did not provide for explicit and clear definition Energia and Entelecheia. The distinction is expressed in the form of examples. The difference between Energia and Entelecheia is very delicate; Energia means certain work Entelecheia means perfection and Totality. In this paper, we seek to explain the meaning of Energia and Entelecheia in Aristotle's thought in the various topics Aristotle has spoken of as the concept of "actuality" and "perfection", and explain their position and difference. To this end, we brought and analyzed Energia in four meanings Which are delivered to each other and Entelecheia in two senses Which can not be delivered And we came to the conclusion that "Energia" is a preliminary meaning for the meaning of "Entelecheia".
    Keywords: Energia, Entelecheia, Actuality, Perfection, Eidos, Movment
  • Fatemeh Delavari Parizi * Pages 171-192
    The question of relation between God and Universe Throughout the history of philosophy always have been an important and vital one. Sometimes this relation is a serious, connected one and in every moment but sometimes it is Disconnected and secular. In this essay, is tried on the base of Hegel’s philosophy of religion, an important philosopher who reinterpreted the Christianity, the relation between God and The universe have been explained. What is the position of God in the universe?
    For this, after discusses the binary opposition between the transcendence and immanence in the interpretation of Protestantism, and then, defines secularism to explain these concepts, and finally elaborates on the concept of Trinity, an important Christian doctrine, which is a significant concept in Hegel’s philosophy of religion. This doctrine, according to Hegel’s own interpretations, constitutes the basis for the subject-object dialectics, and he interprets dialectics with trinity. At the end the relation between God and The universe explained in the Hegel’s view from the point of view of the binary opposition between the transcendence and immanence.
    Keywords: relation of God, universe, Hegel's philosophy of religion, transcendent, immanent, trinity, dialectic
  • Abolfazl Sabramiz, Mehdi Zakeri *, Roohollah Haghshens Pages 193-223
    When we ask if Strong AI is possible we ask, in fact, if AI can lead to the level in which most basic human intelligence features achieved. In this research we ask this question more specifically about understanding language. There are some philosophical challenges in the way of modeling linguistic understanding for AI Machines. Based on Frame Problem, i.e. updating beliefs based on new beliefs and behaviors, is raised as a frame problem in the literature of artificial intelligence as well as philosophy (in the field of epistemology), we show these challenges as: first, in a specific situation how we can distinguish relevant features for understanding a bit of language from irrelevant ones? second, if we understand a bit of language by inference from our previous knowledge about the world and previous linguistic knowledge, how we can understand a bit of language immediately? third, how we can understand polysemous and ambiguous words?
    Keywords: Strong AI, Frame problem, Understanding language, Inference
  • Mostafa Mousavi Azam * Pages 225-248
    Muslims philosophers in some of matters whic isn’t plural accept the causal relation. This causality was named rationl analysis by Mulla Sadra. The causality of substance for accident, matter for the form and essence for its necessary accedens are examples of analytical causality. Analytical causality has numerous functions in Islamic philosophy which are in tow category: epistemological and ontological. The ontological functions of analytical causality are reality of essences, resolving of intertextual inconsistencies for example causality and multiplicity and arguments of substentioial movement, proving of personal unity of existence and resolving the problem of criterion of dependence of effect to causeMuslims philosophers in some of matters whic isn’t plural accept the causal relation. This causality was named rationl analysis by Mulla Sadra. The causality of substance for accident, matter for the form and essence for its necessary accedens are examples of analytical causality. Analytical causality has numerous functions in Islamic philosophy which are in tow category: epistemological and ontological. The ontological functions of analytical causality are reality of essences, resolving of intertextual inconsistencies for example causality and multiplicity and arguments of substentioial movement, proving of personal unity of existence and resolving the problem of criterion of dependence of effect to cause
    Keywords: analytical causality, analytical multiplicity, existentioal multiplicity, argument, Mulla Sadra
  • Majid Ziaei G. * Pages 249-268
    Sadra believes that all types of causes are finite. one type of this causes is the material cause. If we believe that the material causes of one thing is finite, then we must accept that the time is also finite. but there are good reasons that proves the infinity of time. so we must resolve the conflict between these two reasons. the solution is based on the base of division of time. the time divided to its parts, because of the division of distance of the movement that the time is the value of it. so replacing the straight path to the circular path will help us resolving the problem. In fact, the idea that we have infinite time, is based on the notion of an infinite straight distance while the distance is different than the time, and also the distance that produces the infinite time could be on a circular path, in which case the problem of contradiction between the reasons of infinity of time will be solved.
    Keywords: time, continuity, infinity, movement, Mulla Sadra
  • Mohsen Karami * Pages 269-291
    The problem of the standard of judging in ethical criticism of art is one of the most decisive problems in this arena, the problem that which one of the set of values is the standard of judging artworks. Now, one of the most recent attitudes is Value Pluralism, which beside of the three other main attitudes, Moralism, Aestheticism, and Autonomism, provides a deferent presentation, namely a combination of values (including ethical and aesthetic ones) is ultimately the standard of judging art. A prominent representative of Value Pluralism in ethical criticism of art is Berys Gaut. In defending his characteristic approach to ethical criticism of art, he takes Value Pluralism. However, it seems that Value Pluralism, at least according to Guat, comes to grips with the problems make it unjustifiable. The Pluralist either must accept that the ultimate decision on value of art will reduce to the taste of judger, must acknowledge that his attitude will ultimately reduce to the three other main ones, or must present a new standard to which the both aesthetic and ethical values are interchangeable. It is clear that in the first case criticism in the sense of a systematic action will be canceled, and in the second and third cases Value Pluralism will have no realizable sense.
    Keywords: Aesthetic values, Ethical criticism of art, Ethical values, Value Pluralism