فهرست مطالب

فلسفه - سال چهل و ششم شماره 2 (پاییز و زمستان 1397)
  • سال چهل و ششم شماره 2 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 7
|
  • محمد هادی حاجی بیگلو*، احمد علی اکبر مسگری صفحات 1-22
    در این نوشتار به نسبت بین زبان و منطق در فلسفه هگل خواهیم پرداخت. در ابتدا بین دو وجه مهم زبان، یعنی وجه نشانه شناسانه و وجه معناشناسانه، تمایز خواهیم نهاد. خواهیم دید زبان از وجه نخست صرفا بر مبنای قواعد دستوری یا به منزله ساختاری از نشانه ها لحاظ می شود. اما هنگامی که، به شکل انضمامی، وجه معنایی زبان نیز در تحلیل وارد گردد، با زبان همچون قلمرو عام بازنمایی ها روبه رو خواهیم شد. از همین لحاظ است که هگل زبان را، به منزله عرصه بازنمایی ها، مبنای نحوه ای از شناخت به معنای آشنایی می داند که شرط و پیش فرض شناخت فلسفی ست. در وهله سوم نشان خواهیم داد که زبان به منزله مبنای نحوه شناخت مبتنی بر آشنایی، همان نقطه آغاز سیر پدیدارشناسی روح است. به همین معنا ست که هگل پدیدارشناسی را نردبان صعود آگاهی عرفی تا سطح آگاهی فلسفی می داند. به تعبیر دیگر، پیشروی دیالکتیکی قالب های آگاهی از سطح آگاهی و زبان عرفی آغاز می شود و به سطح منطق همچون حقیقت زبان می رسد. در این وهله چهارم روشن می شود که مقام منطق دقیقا وارونه مقام آگاهی عرفی ست و از این لحاظ می توان گفت زبان یعنی منطق بالقوه و منطق یعنی زبان بالفعل.
    کلیدواژگان: آگاهی عرفی، زبان عرفی، شناخت از راه آشنایی، شناخت نظرورزانه، منطق
  • عطیه زندیه* صفحات 23-41
    «اصل پراگماتیکی» مبنای پراگماتیسم پیرس است. او در تاسیس این اصل تحت تاثیر دکارت و اصطلاح «وضوح» او، و کانت و معنای «پراگما» از سوی اوست. پیرس ابتدا وضوح را از منظر دکارت و لایب نیتس معنا می کند، اما آنها را کافی ندانسته و مورد انتقاد قرار می دهد. پس از آن، اصل پراگماتیکی  خود را ارائه می دهد و آن را به عنوان عالی ترین مرحله وضوح معرفی می کند. او در نامگذاری این اصل واژه «پراگما» (نه پراکتیک) را برمی گزیند، چون مطابق نظر کانت «تجربه» در معنای پراگما دخالت تام دارد. این اصل، اصلی منطقی است که در نظریه تحقیق پیرس مطرح می شود و به آثار عملی محسوسی توجه دارد که درپی هر عقیده ای ایجاد می شود. پیرس در نظریه تحقیق از عقیده سخن می گوید آنگاه که انسان را آماده عمل می کند. او وظیفه فکر را ایجاد عادت، و هویت عادت را هدایت به سوی عمل می داند. بدین ترتیب، وی میان عقیده، عمل، عادت و آثار محسوس و عملی عقیده ارتباط برقرار می کند. این اصل هم چنین اصلی معنا شناختی است که کارکرد اصلی آن برطرف کردن معضلات مابعدالطبیعه و روشن ساختن بی معنایی برخی از گزاره های آن است.
    کلیدواژگان: اصل پراگماتیکی، وضوح، پراگماتیسم، پیرس، معنا، دکارت، لایب نیتس
  • ثریا سلیمانی، عباسعلی منصوری* صفحات 43-62
    اگرچه از بین رفتن اکثر آثار محمد بن زکریای رازی بررسی اندیشه های وی را دشوار نموده، اما مطالعه آثار به جای مانده از وی نشان می دهد که مساله سعادت برای او یک مساله مهم بوده است. در اندیشه رازی سعادت همان رهایی از درد و و رنج و رسیدن به بی رنجی است و چون عالم ماده مقرون و مشحون با رنج است و قوای جسمانی سبب پیوند ما با این عالم هستند، لذا سعادت انسان در رهایی از این عالم و قوای جسمانی است. زکریا معتقد است که انسان می تواند بدون کمک گرفتن از دین و تنها به کمک عقل و فلسفه این راه رهایی را بپیماید. وی فلسفه و داشتن سیرت فلسفی را تنها راه سعادتمندی و نائل شدن شخص به سعادت حقیقی می داند. و در نظام فکری او فلسفه و داشتن زیست فلسفی نقش ضروری و بدیل ناپذیر در بحث سعادتمندی نوع انسانی ایفا می کند. در این مقاله اثبات مدعاهای فوق و اینکه فلسفه چگونه می تواند سبب رسیدن به سعادت شود، به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: محمدبن زکریای رازی، فلسفه، سعادت، عمل و نظر
  • سید محمد علی شامخی*، سید محمدرضا حسینی بهشتی صفحات 63-85
    مقاله ی حاضر کوششی است برای ارزیابی و نقادی نظریه ی حرکت ارسطویی از منظر رویکرد منادولوژیک - رویکردی که می کوشد همه چیز را بدون دخالت معجزه آسای غیر، و صرفا با اتکا به درون زایی جوهر توضیح دهد. این رویکرد میراثی لایب نیتسی است و در این نوشته نیز چیستی آن با رجوع به منادولوژی لایب نیتس توضیح داده خواهد شد. اتخاذ رویکرد منادولوژیک در فهم نقادانه ی ارسطو موجب پدید آمدن تعبیری متفاوت با تعبیر رایج از فلسفه ی او خواهد شد که این تعبیر را تعبیر طبیعت شناسانه نام نهاده ایم. در این پژوهش به مفاهیم انتلخیا، دونامیس/فوسیس و انرگیا پرداخته شده است. بخش اصلی این نوشتار با تکیه بر تعبیر طبیعت شناسانه به سراغ تمایز موجودات طبیعی و مصنوعی و جدایی متحرک و محرک می رود تا نشان دهد نظرات ارسطو در این حوزه ها نه با رویکرد طبیعت شناسانه سازگارند و نه خود قدرت مقاومت در برابر انتقادات و پرسش ها را دارند. این مقاله تلاشی است بران آشکار کردن این نکته که ارسطویی ماندن مستلزم گذر از ارسطو است. مقاله ی حاضر رویکردی تاریخی و تبارشناسانه ندارد و صرفا تحلیلی است فلسفی درباره ی مفهوم خودمتحرک بودن، در موجودات غیرمجرد، از طریق خوانش ارسطو به اتکای منادولوژی.
    کلیدواژگان: انتلخیا، دونامیس، فوسیس، انرگیا، ارسطو، لایب نیتس
  • طیبه شا هوردیان*، محمد سعیدی مهر، سید محمدعلی حجتی صفحات 87-105
    چهاربعدگرایی به عنوان یک هستی‎شناسی اشیای مادی بر این اعتقاد است که بقای اشیا در زمان، مشابه امتداد آنها در مکان است. یکی از نسخه‎های مهم این نظریه مشهور به نظریه مرحله‎ای، بر این باور است که اشیا عادی، مراحلی لحظه‎ای هستند که به واسطه داشتن مشابه‎های زمانی مختلف در زمان‎های مختلف بقا دارند. یکی از ایرادات عمده این نظر این است که این نظریه، در تبیین حقیقی بقای اشیا در زمان توفیقی ندارد. این نوشتار دو هدف دارد: ما نخست تبیین نظریه مرحله‎ای از بقا و برخی مسائل وابسته بدان (یعنی مسائل اتصاف زمانی، ارجاع و شمارش غیرزمانمند) را ارائه می‎نماییم و سپس به ذکر برخی از دشواری‎هایی که اتخاذ چنین رویکردی پدید می آورد، می‎پردازیم. با قطع نظر از نارسایی تحلیل نظریه مرحله‎ای از بقا و اتصاف زمانی و نقدهای مختلفی که از این حیث بر آن وارد شده است، چنین می‎نماید که راهبردهای آن در حل مشکل آن در شمارش غیرزمانمند مغایر ملاک‎های متعارف وحدت و کثرت عددی می‎باشد.
    کلیدواژگان: چهاربعدگرایی، نظریه مرحله‎ای، بقا، اتصاف زمانی، ارجاع، شمارش غیرزمانمند
  • ناهید شبانی شهرضا، حسن احمدی زاده* صفحات 107-125
    غزالی در آثار مختلفش، ابراز می کند که هر انسانی بر فطرتی بی نشان (الفطره الاصلیه) متولد می شود اما این والدین هستند که انسان را از فطرت نخستینش به آئین خاصی سوق می دهند. او فطرت را در معانی مختلف و با رویکردهای متفاوت به کار می برد. در رویکرد انسان شناسی دینی، از نظر غزالی، اولا نمی توان به سادگی پذیرفت که فطرت اصلی انسان که با آن متولد می شود دقیقا مطابق با اسلام است و ثانیا برای رسیدن به حقیقت، باید به فطرت اصلی توجه نمود. همچنین غزالی در محک النظر و احیاءالعلوم، با رویکرد منطقی نسبت به فطرت، آن را گاهی مترادف با عقل می داند و گاهی ابزاری شهودی برای فرایند استدلال های منطقی. در جستار حاضر بر آنیم تا به اهمیت مفهوم فطرت در اندیشه ی غزالی و تاثیرپذیری وی در این بحث، از ابن سینا توجه کنیم و نشان دهیم که غزالی، گاهی فطرت را در مباحث انسان شناسانه ی دینی مورد توجه قرار داده و گاهی در مباحث معرفت شناسانه و نیز در برخی از مبادی منطق. از این رو، غزالی و ابن سینا را در متن آثارشان مورد توجه قرار خواهیم داد، البته آثاری که در آنها از فطرت بیشتر سخن گفته اند، تا مقایسه ی دقیق تری میان آراء آن دو در خصوص فطرت داشته باشیم.
    کلیدواژگان: غزالی، فطرت، انسان شناسی، عقل، منطق، دین
  • ستاره عزت آبادی*، سعیده کوکب صفحات 127-150
    تبیین عینیت مفاهیم و داوری های اخلاقی، از جمله مهم ترین دغدغه های فیلیپا فوت در طول عمر فلسفه ورزی اش بوده است و دیدگاه او در این باب در آثار متاخرش، به عنوان اثری مهم و تاثیرگذار شناخته می شود. فوت در این دوره معتقد است که داوری های اخلاقی، به دسته ای از داوری ها تعلق دارند که بر مبنای خیر طبیعی شکل می گیرند. در این دیدگاه، خیر طبیعی هر موجود زنده، با توجه به سبک زندگی گونه ای که بدان تعلق دارد بدست می آید. در مقاله حاضر، ضمن شرح اجمالی دیدگاه فوت در تبیین عینیت احکام و داوری های اخلاقی، با طراحی گفت و گویی میان منتقدان و مدافعان فوت، به بررسی قوت و ضعف نظریه خیر طبیعی خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که نزاع میان مدافعان و مخالفان فوت، بر اختلاف میان دو رویکرد تفسیری از «زندگی انسانی» بنا شده است؛ رویکرد مبتنی بر سعادت و رویکرد مبتنی بر فاعلیت. گرچه رویکرد مبتنی بر فاعلیت می تواند تا حدی به نقدهای مطرح پاسخ دهد، اما خود اشکالات دیگری را پدید خواهد آورد.
    کلیدواژگان: فیلیپا فوت، عینیت مفاهیم و داوری های اخلاق، خیر طبیعی، زیست شناسی تکاملی، سوژه محوری اخلاقی
|
  • Mohammad Hadi Haji Beigloo *, Ahmad Aliakbar Mesgari Pages 1-22
    In this paper, we will focus on the relation of language and logic in Hegel’s philosophy. First, we will distinguish between two important aspects of language, that is, the semiological aspect and the semantical. As we will see, language in the first aspect is solely considered as a system based on grammatical rules or as a structure of signs. But when, in a concrete way, the semantical aspect of language is also taken into account, we will encounter language as the general realm of representations. It is in this context that Hegel considers language, as the realm of representations, to be the basis for a kind of knowledge by acquaintance, which is the condition and the presupposition of philosophical knowledge. Thirdly, we will show that language as the basis of knowledge through familiarity is the very beginning of the Phenomenology of Spirit. It is for this reason that Hegel considers Phenomenology to be a ladder of ascension of common consciousness to the level of philosophical consciousness. In other words, the dialectical progression of the forms of consciousness begins from the level of common consciousness and common language and ultimately reaches the level of logic as the truth of language. In the end, it becomes clear that the realm of Hegel’s logic is precisely the inversion of common consciousness, and in this sense we can say that language is the potential logic and logic is the actual language.
    Keywords: Common Consciousness, Common Language, Knowledge by Acquaintance, Speculative Knowledge, Logic
  • Atieh Zandieh * Pages 23-41
    The ‘pragmatic maxim’ is basis of Pierce’s pragmatism. To form this maxim, Pierce was influenced by Descartes’s and Kant’s ideas – especially Descartes’s term of ‘clearness’ and Kant’s interpretation of “Pragma”. At first step, Pierce defined clearness from Descartes’s and Leibniz’s points of view; however, he found these points of view insufficient and criticized them. After that, he presented his own pragmatic maxim and introduced this maxim as the highest level of clearness. In order to give a name to this maxim, Pierce selected the term of ‘Pragma’ (instead of ‘practice’), because - based on Kant’s view - ‘experience’ absolutely interferes in the meaning of pragma. The pragmatic maxim, is a logical maxim that was outlined in Pierce’s ‘research theory’ and it is focused on a sensible practical effect created after every theory. In research theory, Pierce discussed ‘opinion’ as it makes the human ready to act. According to Pierce’s discussion, the task of human’s thought is ‘to create habit’, and the identity of habit is ‘to direct into action’. As a result, Pierce made a connection between opinion, action, habit, and sensible and practical effects of opinion. The Pragmatic maxim is also a semantic maxim and its main functions are clearing the metaphysics’ dilemmas and clarifying that some of its terms are meaningless.
    Keywords: Pragmatic Maxim, Clearness, Pragmatism, Pierce, Semantic, Descartes, Leibniz
  • Soraya Solaimany, Abbas Ali Mansouri * Pages 43-62
    The necessity of teach philosophy for happiness from the perspective of Muhammad ibn Zakariya al-Razi Abstract Although the loss Books and literature of Muhammad ibn Zakariya al-Razi made it difficult to study his ideas, but the study of the remains of his works Shows that happiness is an important issue for him. Razi believes that happiness is the same as getting free from pain and suffering and because the pragmatic world is filled with suffering. Therefore, Human happiness is freedom from this. Zakariya believes that human beings are able to reach happiness without the help of religion and only with the help of reason. He believes that philosophy and a philosophical character is the only way to prosper and achieve real happiness. In his intellectual system philosophy has an Essential role on human happiness In this article the Proof of these claims is presented and the way that philosophy could help you achieve happiness, has been discussed in detail. His philosophy is not about the concept that is commonplace today and refers to the first philosophy, but rather means the right way of life and the health of the heart from spiritual illness. He emphasizes that, as we need physicians and physicians for the treatment of physical illnesses, we will also need mental health for the elimination of mental illness
    Keywords: Muhammad ibn Zakariya al-Razi, Happiness, Philosophy, Theory, Practice
  • Seyyed Mohammad Ali Shamekhi *, Seyyed Mohammad Reza Hosseini Beheshti Pages 63-85
    This article investigates the necessity of a Leibnizian re-interpretation of Aristotelian theory of change. Substance-seeking attitude in Aristotle’s philosophy of nature has been by no means something uncertain or shrouded in doubt, but its prominence and its aspects and consequences are better laid bare when seen in the light of Leibnizian Monadology. Briefly the claim is that some Aristotelian remarks and theories should be amended and some falsified if the immanency of substance is to be taken seriously. The paradigm of this immanency is the Leibnizian conception of metaphysical substance or monad. Monadological approach, deeming any influence from without impossible, bases the explanation solely on the spontaneity and immanency of substance. Thus Having had been imprisoned in the labyrinth of Aristotelian physics – esp. in the concepts of dynamis, physis, entelechia and energeia, in the distinction between the mover and the moved and in the differentiation between natural and artificial beings -, the Minotaur eventually escaped the maze and now is clearly discernable: It is nothing but “Being as Unfolding”. Historically and genealogically this article hardly bears anything noteworthy or informative, since the emphasis is on a philosophical reappraisal, and not just an interpretation, of Aristotelian theory of change. Sometimes being Aristotelian requires saying “nay!” to Aristotle.
    Keywords: Dynamis, Entelecheia, Energeia, Physis, Aristotle, Leibniz
  • Tayebe Shahverdian *, Mohammad Saeedimehr, Seyed Mohammad Ali Hojati Pages 87-105
    In contemporary metaphysics, there are two main approaches to the nature of persistence of objects through time: according to three-dimensionalism, objects are wholly present at every moment of their existence, whereas in a four dimensionalist picture, objects persistence through time is analogous to their extension through space and is a matter of possessing different temporal parts at each subinterval of their lifetime. One major version of this theory known as stage theory, maintains that ordinary objects are instantaneous stages which persist through time by having different temporal counterparts at different times (temporal stages which are bound together by temporal counterpart relation). One of the main objections to this view is that it fails to genuinely account for objects’ persistence through time. The aim of this paper is twofold: first we present the stage-theoretic account of persistence and some of its correlative problems (namely the problems of temporal instantiation, reference and timeless counting) and then, we mention some difficulties arise from adopting such an account. Quite apart from the deficiency of its analysis of persistence and temporal instantiation and different objections which are raised to it in this regard, stage theory strategies for the problem of timeless counting seem to be at odds with standard criteria of numerical unity and multiplicity.
    Keywords: four dimensionalism, stage theory, persistence, temporal instantiation, reference, timeless counting
  • Nahid Shabani Shahreza, Hasan Ahmadizade * Pages 107-125
    Ghazali in his different works says that every human being born on a clean nature, but his/her parents drive them to a certain religion or sect. He uses the concept of Fetrah in different meanings and functions. Based on religious anthropology, Gazali believes that we cannot affirm simply that the Fetrah that humans born based on it, in completely correspond with the religion of Islam. This is not the same thing that majority of Muslim theologians believe to it. In addition, for achieving Truth, we should notice to the main Fetrah not to the imitation. Gazali in his two works, Almahak alnazar and Alehya o Alolum, by a logical approach to the Fetrah, sometimes takes it the same thing with Reason (Aghl) and sometimes believes that it is the intuitional instrument for logical reasonings. In this article, we try to investigate the different meanings and functions of Fetrah in the Gazali's Works and survey that to some extent, He affected by the Avicenna's works and thoughts. Also we will try to show that Gazali in his different works, logical or philosophical or theological, notices to the different functions of Fetrah, for example, religious function and logical and also epistemological functions.
    Keywords: Ghazali, Fetrah, Anthropology, Reason, Religion
  • Setareh Ezzatabadi *, Saeide Kokabhsjh Pages 127-150
    Throughout history, “the objectivity of moral concepts and judgments” has been an issue of crucial importance to a great number of philosophers. Philippa Foot, a British philosopher, and one of the founders of the contemporary virtue ethics, is among the most inspiring philosophers regarding this issue and her last theory regarding it is well known as an influential project. In this theory, Philippa Foot contends that moral judgments belong to the category of judgments, which are based on natural goodness. In this view, natural goodness of an organism will be extracted based on the “life-form” of its species. After a brief Explanation of philippa Foot’s theory regarding the objectivity of moral concepts and judgments, in this article, by formulating a dialogue between her critics and advocates, we attempt to analyze the theory of natural goodness and show that the struggle between the opponents and proponents is due to different interpretations of “human life”; interpretations based on happiness and agency. Although the interpretation based on agency can defend foot’s theory of natural goodness against some critiques, it creates different set of questions and problems which should be considered.
    Keywords: Philippa Foot, the objectivity of moral concepts, judgments, natural goodness, evolutionary biology, ethical subjectivism