آرشیو شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۴، شماره ۱۸۴۸۰
پاورقی
۸

استمرار ستم دینی پس از دوران دو شاه کاتولیک

عبدالواحد ذنون طاها مترجم: دکتر کامیار صداقت ثمرحسینی

استمرار ستم دینی پس از دوران دو شاه کاتولیک

«ملکه ایزابل» در سال 019 ه / 4051 م از دنیا رفت و حکومت به دختر او شاهزاده «سونیا خوانا» رسید که به جهت اختلال عقلی اش در تاریخ به نام «خوانا ی بی عقل» Juana la Loca معروف شده است. از این رو فرمانروایی به نیابت از او در دست مجموعه ای از متنفذان و نائبان حکومت قرار گرفت که مهم ترین آنها پدرش «فردیناند کاتولیکی» بود که در سال 229 ه / 6151 م درگذشت. کاردینال خیمنث نیز از جمله این افراد بود که خصوصا پس از مرگ فردیناند در تعیین نوه او «شارل اول» به سلطنت نقش آفرین بود تا از کمی سن او در جهت ادامه سیاست سرکوبگرانه اش بر ضد اعراب اسپانیا استفاده نماید.

«خیمنث» و برخی از مقامات دینی فرمان های پیشینی را که در عصر دو شاه صادر شده بود برای محو ملیت عربی و دین اندلسی ها کافی نمی دانستند و از این رو با مغتنم شمردن منصب } جدید { خود به عنوان وصی شاه، به صدور فرمان های جدیدی پرداختند که در سنگدلی و خشونت بی نظیر بود تا جایی که ملکه «خوانای بی عقل» بدان اعتراف می نمود. این فرمان ها نتایج سختی بر اندلسی ها داشت. زیرا } تبعات ناشی از آن { به نوعی خاص و به شکلی گسترده وارد زندگی شان می شد. منع استفاده از پوشش لباس های سنتی عربی، منع ذبح اسلامی حیوانات، الزام به ازدواج به روش مسیحیت ، اجبار مرد عربی به ازدواج با زنی از تبار اسپانیایی و اجبار زن عربی نصرانی شده به ازدواج با مردی از تبار اسپانیایی نمونه هایی از آن است.

نیز اندلسی های مقیم در خارج از غرناطه از دیدار با اندلسی های داخل غرناطه منع گردیدند. ضمن آنکه فروش املاک ایشان بدون مجوز حکومت ممنوع گردید و واجب شد تا همگان کتاب های عربی موجود در خانه های خود را به مسئول دولتی مربوط به سوزاندن آنها بسپارند. تا در صورت ارتباط با مبادی دین اسلام و یا زبان عربی و فقه الادب و غیره سوزانده شوند. همچنین اعراب از حمل سلاح و نیز از تقسیم میراث به روش اسلامی منع گردیدند.

در نهایت فرمان هایی صادر شد که به موجب آن اعراب از هر گونه تعامل و یا ارتباط با مسلمانان شمال آفریقا، گریز از غرناطه و یا عمل به شعایر اسلامی منع گردیده و برای کسی که آن را اجرا ننماید اشد مجازات در نظر گرفته شد. (06)

قابل توجه اینکه این فرمان ها برغم شباهت با فرمان های دوره دو پادشاه کاتولیک، در بیان جزئیات بیشتر و در تنبیه اندلسی ها شدید تر بوده اند. خصوصا اینکه اکنون پدر خیمنیث قانونگذار پر نفوذ بود. نیز آشکار است که برخی حمله های صلیبی او به شمال آفریقا نظیر ملیله و وهران برنامه ریزی شده بود. خیمنیث موافق حمله به وهران در سال 519 ه / 6051م بود. هنگامی که حمله پایان یافت کشتار وحشتناکی در آن روی داده بود که به کشته شدن حدود چهار هزار تن از اهالی شهر و بردگی پنج تا هشت هزار نفر انجامید. خمینیث اعلام کرد که این پیروزی چیزی جز پیروزی صلیبی نیست و حمله صلیبی خود را با تشکیل دادگاه تفتیش در وهران کامل کرد. از این تصرفات بر می آید که کاردینال مایل به تعقیب اعراب و مسلمانان در خارج از حدود شبه جزیره «ایبریا» بود تا اگر در اقناع ایشان به رها کردن ملیت عربی و دینشان شکست بخورد همه آنها را از میان ببرد. (16)

اما کاردینال «خیمینث» مدت زیادی را پس از «شاه فردیناند» کاتولیکی زندگی نکرد و در سال 329 ه / 7151 م مرد. (26) امری که موجب شد تا اندلسی ها نفس راحتی بکشند و نسیم تازه ای از امید با به سلطنت رسیدن شارل اول ( نیز به شارلکان و شارل پنجم معروف است. ) 329 ه / 7151 6551 م بر آنها بوزد. حکومت در این هنگام در اجرای فرمان های صادر شده در دوره گذشته تسامح نشان می داد. اما سیاست معتدلی که با پادشاه شارل اول آغاز شده بود، تنها چند سالی بیش دوام نیافت و بار دیگر مساله نصرانی کردن از طریق اجبار بر انگیخته گردید. در سال 239 ه / 5251م پادشاه «شارل» از اجرای وعده خود مبنی بر احترام به عقیده و دیانت عرب در اسپانیا سر باز زد و فرمانی بر ضد لباس } سنتی اعراب {، آداب و رسوم، زبان و دیانت اندلسی ها در «والنسیا» و «آراگون» صادر نمود. همچنین فرمانی به منظور خلع سلاح ایشان و بستن باقی مانده مساجد، اجبار به حضور در آیین عشاء ربانی و تبعید مخالفان این دستورات صادر نمود. (36)

اندلسی ها به جهت یاری از پادشاه و شرح مظلومیت و رنج هایشان، نمایندگانی به «مادرید» Madrid فرستادند. دادگاه بزرگی مسئول تحقیق درباره این مساله شد که آیا نصرانی نمودن اجباری ایشان الزامی و درست بوده تا مخالف آن محکوم به مرگ شود یا رای دیگری بنا بر مسلمان بودن ایشان باید اجرا شود. دادگاه رای خود را چنین اعلام کرد که نصرانی شدن ایشان صحیح می باشد و هیچ شائبه ای در آن نیست و فرمان های دو شاه بنا بر فرض صحت نصرانی شدن ایشان صادر شده است هر چند که افراد نصرانی شده از نصرانی نمودن کودکان شان و از حضور در اسپانیا به عنوان فردی نصرانی بیزارند. با این نظر زمینه تبدیل همه مساجد باقی مانده به کلیسا ایجاد گردید..(64)

این تصمیمات بدترین وضع برای اندلسی ها به ویژه ساکنان منطقه والنسیا بود. این منطقه در حدود بیست و هفت هزار خانواده اندلسی داشت و از جهت قرار گرفتن در کنار دریا و توانایی ارتباط با برادران شان در شمال آفریقا مورد توجه ویژه حکومت اسپانیا قرار داشتند.

در آنجا زمانی آتش قیام در حومه «بنی وزیر» Benaguacil در نزدیکی شهر شعله ور گردید که اهالی آن درهای خانه های خود را به روی نمایندگان کلیسا بستند و میان ایشان و اسپانیایی ها درگیری هایی ایجاد شد. ساکنان شهر و روستاهای نزدیک مانند «کورتس» نزدیک رود «شقر» و «دانیه» Denia و «گاندیا» Gandia به آنها پیوستند. هنگامی که تعدادی از انقلابیون در منطقه بنی وزیر متوجهکی از پایگاه های نظامی در منطقه به نام «دژ پولپ»Polopie شدند. نیروهای دولتی در سال 229 ه / فوریه 6251 م به جهت سرکوب ایشان وارد عمل شدند که مشتمل بر پنج هزار مرد جنگی مسلح به توپ و تفنگ و مهمات جنگی بودند.

انقلابیون توانستند که جلوی یورش آنها را گرفته و خسارات بسیاری بر آنها وارد نمایند اما به جهت کمی آذوقه و اسلحه ناچار به تسلیم به دشمن و ملزم به پرداخت مبالغ زیادی در جهت خرید آزادی خود و انجام غسل تعمید گردیدند. اما بخش بزرگ تری از ایشان توانستند از سمت در پشتی قلعه عقب نشینی کرده و به سوی شهر سیگورب Segorbe و از آنجا به سوی کوه های «سیرا دی اسپادن» Sierra de Espaden که دو مملکت آراگون و والنسیا را از هم جدا می ساخت بروند.(65)

ویژگی طبیعی این منطقه و اشراف آن بر راه والنسیا سرقسطه منجر به موقعیت ممتازی برای فعالیت های انقلابیون گردید. آنها زندگی در تبعید را در کوه های یخ در مملکت غرناطه آغاز نموده و با سپاه اسپانیایی به مبارزه برخاستند. آنگاه که بر قدرت خود آگاهی یافتند از میان خود فردی به نام «سلیم منصور» را به عنوان شاه خود انتخاب نمودند. این فرد طبق توصیف منابع اسپانیایی فردی شایسته و فعال بود که در کوه ها به ساخت پایگاه نظامی پرداخته و در مناطق مرتفع مبادرت به کندن خندق های عمیق و در مناطق پست و هموار، به ساخت حصار و موانع در برابر مهاجمان می پرداخت. برنامه وی بر پایه نابودی دشمن و از میان بردن روحیه آن و دادن امید و اطمینان به گروه خود بود. اما با وجود این ها وی فردی دور اندیش نبود. او به گسترش آتش قیام و شعله ور نمودن آن در مناطق دیگر نمی اندیشید. امری که او را دور از دیگر حرکت ها نگاه داشته و این منجر به احاطه اسپانیایی ها بر او و سرکوب قیامش گردید. (66)

با این حال عملیات سرکوب این قیام به راحتی تمام نشد و نیروهای اسپانیایی را در سختی فراوانی قرار داد. تا آنجا که شارل اول را ناچار به حضور در والنسیا و اشراف بر سرکوب قیام نمود. امری که دلالت بر گستره قدرت و اهمیت این جنبش دارد. شورشی ها به رهبری «سلیم منصور» جان بر کف به دفاع از مواضع خود بر خاستند و با نیروهای اسپانیایی که از جهت تعداد و توان بسیار زیاد تر بودند به جنگ پرداختند. ضمن آنکه پادشاه «شارل» از نیروهای آلمانی تابع خویش یاری خواست و در حدود سه هزار سرباز آنها وارد جنگ با شورشی ها شدند. لذا مجموع ارتش شرکت کننده بر ضد انقلابیون تقریبا بیش از هشت هزار مرد جنگی بود در حالی که تعداد شورشی ها بیش از سه هزار جنگجو نبود. در آخرین حمله ارتش، شورشیان ناچار به عقب نشینی شده و ناامیدانه به جنگ پرداختند منصور در حال جنگ به همراه بیش از هزار تن از یارانش شهید شدند و بقیه توانستند فرار کرده و خود را به شورشیان شهر «کورتس» برسانند. اما خسارت های وارده بر اسپانیایی ها نیز بسیار زیاد بود. دانیه و کورتس در نتیجه وحشت حاصله از سرکوب فوق، قادر به ادامه قیام نشدند لذا توافقی حاصل شد که بر اساس آن توقف جنگ مشروط به قبول انجام غسل تعمید از سوی انقلابیون و پرداخت دیه کشته شدگان اسپانیایی در جریان کارزار بود.(67)

همچنین اجرای مراحل قانونی نصرانی کردن جمیع اعراب آراگون به رغم تلاش ها و وساطت برخی بزرگان و اشراف و نجبایی که اندلسی ها را در زمین ها و املاک شان به کار گرفته بودند به پایان رسید و فرمان ها و قوانین طاقت فرسایی بر همه اندلسی های ساکن در اسپانیا جاری شد. اهالی والنسیا نماینده ای را به دربار پادشاه فرستادند تا برخی از خواسته های شان برآورده و شرایط مناسب تری برای شان بوجود آید. اما شورای دولتی این خواسته را رد و تنها اجازه داد که ایشان به مدت ده سال اجازه استعمال زبانشان را داشته باشند و برخی امتیازات را در امور ازدواج و پرداخت مالیات به شرط نصرانی شدن تخصیص دادند و این بیشترین چیزی بود که در آن شرایط می توانستند به دست آورند. پس بسیاری از اهالی والنسیا ظاهرا نصرانی اما باطنا بر عقاید خود باقی ماندند که خود عرصه وسیعی برای فعالیت دادگاه های تفتیش در این منطقه گردید. (86)

اما اهالی غرناطه کوشیدند تا با استفاده از دیدار پادشاه شارل اول از شهرشان در سال 229ه / 6251 م برخی از قوانین طاقت فرسایی را که در گذشته صادر شده بود تقلیل دهند. لذا سه تن از بزرگان ایشان که پس از سقوط غرناطه ناچار به نصرانی شدن گردیده بودند به نام های: «دون فرناندو دی ونیگس» Don Fernando de Venegas و «دون میگوئل دی آراگون» Don Miguel de Aragon و «دون دیگو لوپز بنخاره» Don Diego Lopez Benjara به حضور شاه رسیده و آنچه را که بر اعراب غرناطه از ستم قوای اسپانیایی و سرکوب دینی رفته بود بازگو نمودند (96) شارل اول پس از این مذاکره دستور به تشکیل گروه تحقیق و گشودن پرونده ای جدید درباره اوضاع ایشان داد. گروهی محلی در ظاهر عهده دار تحقیق به جهت بررسی حقایق و مجازات ستمگران گردیدند اما در حقیقت به دنبال شناخت میزان پایبندی اندلسی ها به دین و انجام شعایرشان بودند که از راه مطالعه دقیق شرایط زندگی ایشان و معیشت شان به طور عام حاصل می گردید. تا از آن طریق به راهی مناسب تر در سرکوب ایشان و خلاصی از مشکلات تکراری شان دست یابند.

یکی از مورخان معاصر معتقد است که این مذاکره منجر به عکس العمل مخالف از سوی شاه شد. زیرا گمان می برد که ارائه این مذاکره از سوی اندلسی ها نشان می دهد که آنان با وجود اقداماتی در جهت از میان بردن } هویت { شان هنوز به آن پایبند باقی مانده اند. همچنانکه استدلال می کرد که ایشان واقعا به آیین مسیحیت ایمان نیاورده اند و این دادخواست خود دلیلی بر حفظ دین و هویت عربی ایشان است. ضمن آنکه در ابراز آن تردید داشت چرا که} می پنداشت که { اگر خاصه پاسخ ایشان را رد نماید، نتیجه ای جز مقدمه قیامی از سوی اعراب غرناطه و حومه آن نخواهد داشت. و چنین بر می آید که شاه در برخی از گمانهای خود حق داشته است. این دادخواست پدیده تازه ای به حساب می آید که بر همبستگی عواطف اندلسی ها و تبدیل آنها به گروهی منسجم دلالت دارد و در نتیجه شیوه های حکومت برای تفرقه و تشتت آنها راه به جایی نخواهد برد. (07)

پس از تحقیق که در آن دادخواهی اندلسی ها معتبر شناخته نشد، بیان گردید که ایشان در عمل مبادی دین جدید را کاملا رعایت نکرده و روش پیشین نصرانی کردن ایشان به اجبار سودمند نبوده است. لذا نتایج تحقیق به شورای دینی ارائه شد و در طی چندین جلسه منجر به ارائه تصمیمات جدیدی گردید که در سال 229 ه / 6251 م مورد موافقت شاه قرار گرفت. این تصمیمات شامل تثبیت عقاید کاتولیکی در نزد اندلسی ها و یا نابودی و یا آواره نمودن ایشان می گردید. و تا حدود زیادی به فرمان های صادره در دوران دو شاه کاتولیکی و ملکه خوانای بی عقل شبیه بود. اما بر عدد بندها و بیان جزییات و قاطعیت آن افزوده شده بود. که مبتنی بر منع استعمال زبان عربی، عدم استفاده از پوشش لباس محلی } عربی {، عدم ساخت حمام، عدم نامگذاری کودکان تازه به دنیا آمده به نام های عربی بود. ضمن آنکه باید در ایام شادی و مهمانی و اجتماع درب منازل باز و حتی جشن ها به روش اسپانیایی ها گرفته شود. در مقدمه این تصمیمات آورده شده بود که دادگاه تفتیش عقاید به غرناطه منتقل می گردد تا بتوان آنانی را که به زور نصرانی گردیده و با بازگشت به اسلام مرتد شده اند و کسانی را که در اجرای تصمیمات جدید مانع تراشی می کنند، به مجازات رسانید. (17)

اهالی غرناطه با صدور این تصمیمات که حقوق شان را نادیده می گرفت، مایوس نشده و رؤسای سه گانه آنها که پیشتر نامشان را بیان کردیم، مبادرت به انجام گفتگوهای سری با پادشاه شارل اول، که نیاز مبرمی به پول داشت، نموده و مبالغ زیادی به امید توقف این تصمیمات و صرف نظر مسولان از اجرای آنها پرداختند. شاه موافقت کرد که ایشان با پرداخت هشت هزار دوکات در سال(27) علاوه بر بیست هزار دوکات مالیات تکلیفی شان ، اجازه صحبت کردن به زبان عربی را داشته و تا مدت چهل سال زندگی به شیوه خودشان زندگی نمایند. همچنانکه رشوه های داده شده از سوی مردم شهر والنسیا منجر به کاهش فشارهای وارده بر ایشان گردید.(37)

مبحث چهارم:

قیام دوم بشرات 679 979 ه / 6851 1751م

اسباب قیام

سیاست معتدل «شارل اول» در قبال اعراب اندلس چندان دوام نیاورد و به رغم جلوگیری از اجرای برخی از تصمیمات نا عادلانه در قبال ایشان، مشکل حل نشده مهمی میان آنها و حکومت اسپانیا باقی ماند. در طی نیمه اول سده شانزدهم میلادی / دهم هجری کلیسای اسپانیا در اجبار اندلسی ها به نصرانی شدن واقعی ناکام مانده بود. زیرا قادر به تصمیم گیری کافی برای آن نبود و خود اندلسی ها نیز مایل به تغییر عقاید شان نبودند. در این دوران معادله نامتوازنی بین طرفین بر قرار شد. اعراب از نظر اسمی نصرانی شده و از جنبه عملی مسلمان باقی مانده و تا حدودی توانسته بودند حکومت را قانع به جلوگیری از برخی تصمیمات درباره حق زبان، آداب و رسوم و سنت های ملی شان نمایند و به خوبی در برابر قطع پیوندهای خود با عقاید گذشته شان بایستند. حکومت اسپانیا و دستگاه دینی از نزدیک مراقب اوضاع بوده و قادر به انجام کاری در برابر آن نبود و این امراز جهتی ناشی از عدم وجود گزینه ای دیگر و از جهت دیگر به انسجام و اجتماع اندلسی ها با یکدیگر باز می گشت. امری که اتخاذ هر گونه تصمیمی بر ضد ایشان را محال می نمود.(74)

اما شاه «فیلیپ دوم» Philip II ( 369 7001 ه / 5551 8951 م) که پس از پدرش «شارل اول» به تخت سلطنت رسید، بسیار متعصب و معتقد بود که مساله اندلسی ها مشکلی بسیار پیچیده و غیر قابل حل است و با دیدگاه کلیسا و «سیاست بازگشت» موافق بود که اذعان می داشت که اندلسی ها اقلیتی غیر قابل تلفیق در جامعه اسپانیایی هستند و دائما با دشمنان کشور در شمال آفریقا و دولت عثمانی در ارتباط می باشند. } و از این رو راهی جز طرد ایشان از جامعه کاتولیک اسپانیا وجود ندارد. { امری که مورد نگرانی شدید حکومت اسپانیا بود و با شک و احتیاط دائمی به آن می نگریست. (57) لذا «فیلیپ دوم» سیاست زور و سرکوب و ستم دینی بر ضد اندلسی ها را پی گرفت. او به صدور مجموعه فرمان های سلطنتی درباره ایشان مبادرت نمود. کهکی از آنها فرمان سال 179ه / 3651م است که بنا بر آن اندلسی ها از حمل سلاح جز با اجازه حاکم کل منع می گردیدند. و مقرر می داشت که ظرف مدت پنجاه روز می بایست اسلحه خود را تحویل داده و دیگر آنرا نگاه ندارند و اگر شخصی در اجرای فرمان فوق تعلل نماید، محکوم به شش سال کار با اعمال شاقه می شود. این قانون موجب ناراحتی شدید میان اندلسی ها گردید زیرا سلاح برای ایشان که در گرداگردشان دشمنان قرار داشتند و در اماکن دورافتاده ساکن بودند، یک وسیله دفاعی بود. (67)

این فرمان آغازی برای قوانین سخت تر و شدید تری بود. «اسقف دون پدرو گوریرو» Don Pedro Guerrero ( رئیس اسقف های غرناطه ) در سال 359 ه / 6451م کوشید تا سیاستی بسیار فعال در قبال اندلسی ها و به خصوص تضمین تغییر کامل دینشان به مسیحیت پیش گیرد. او در سال 379 ه / 5651م در مجمع کلیسا که در شهر «ترنت» rent ایتالیا تشکیل شده بود، از سیاست تسامح پیش گرفته شده در برابر اندلسی ها انتقاد نموده و پس از بازگشت } به اسپانیا { با دعوت به تشکیل مجلسی محلی ، مبادرت به پیگیری سیاستی بسیار سخت در قبال اندلسی ها به جهت کامل کردن نصرانیت آنها نمود. این مجلس خواستار اجرای قانون «شارل اول» صادره در سال 229 ه / 6251 م گردید که پیشتر به آن و کوشش های اندلسی ها در عقب انداختن آن به مدت چهل سال اشاره داشتیم. شاه این پیشنهاد را به منظور مطالعه و ارائه گزارش مفصلی درباره امکان اجرای آن ، به گروهی مرکب از بزرگان دینی، برخی از مسئولان شهری و فرماندهان نظامی محول نمود. پس از طی چند جلسه، نظر مقامات دینی چیره گشت و آنها حضار را به تشدید اجرای فرمان صادر شده در سال 229 ه / 6251 م سفارش نموده و در سال 479 ه / 71 نوامبر 6651 م با موافقت شاه، «کاردینال پدرو دیسا» Don Pedro Deza عضو دادگاه تفتیش به عنوان رئیس مجلس سلطنتی در غرناطه مامور اجرای حکم گردید. «دیسا» دستور داد تا قانون را به طور سری طبع نموده و سپس در غرناطه و مناطق پیرامون آن در ماه ژانویه سال 7651 م ( 579 ه ) و بهادبود سقوط شهر اعلان نمایند. تا از این رو مناسبتی محلی برای جشن سالیانه به وجود آید. (77)

06 - محمد عبده حتامل، حال الموریسکیین ابان حکم الملک خوانا المعتوه 9741 - 5551م، مجل دراسات، 08، العدد2، الجامع الاردنی، 1891، ص 17 48 .

16- رجوع شود به: همان منبع، ص 38 48، بشتاوی، الاندلسیون الموارک، ص .411

Prescott op cit pp 272 ذ 472 492 Plaidy Op cit pp 852-062

26 Prescott Op cit p492

36 -حومد، محن العرب فی الاندلس، ص 202 302، نیز ر. ک: به ترجمه عربی : ط 6 دراسات اندلسی، ص .552Imamuddin Mariscos p09

46 - عنان، نهای الاندلس، ص 533

56- حومد، محن العرب فی الاندلس، ص 302 .402

66 - همان منبع، ص 502

76 - همان منبع، ص 502 702

86- عنان، نهای الاندلس، ص .733

96- همان منبع، ص .733

Plaily 7/8 the Spanish Inquisition p972

07 - نگاه کنید به: محمد عبده حتامل، الملک شارل الاول و موقفه من مظالم الموریسکیین ابان زیارته لغرناط عام 6251م، مجل دراسات، م9، العدد2، الجامع الاردنی، عمان، 3891، ص 49 .59

17 - همان منبع، ص 79 89، عنان، نهای الاندلس، ص 733 833،

Plaidy Op cit 792 ذ 082

27 - حتامل، الملک شارل الاول و موقفه من مظالم الموریسکیین، ص .99

Plaidy Op cit p 082

37 - بشتاوی، الاندلسیون الموارک، ص 711

Imamuddin Morsicos P09 / نیز ترجمه عربی آن، طه، دراسات اندلسی، ص 552 Plaidy Op cit p. 082

47 Elliott Imperial Spain P14 922

57 IBID P 822

67 - عنان، نهای الاندلس، ص 043، همچنین رجوع شود به: محمد عبده حتامل، التهجیر القسری لمسلمی الاندلس فی عهد الملک فیلیب الثانی، عمان، 2891، ص .32

77 - نگاه کنید به : حتامل، التهجیر القسری لمسلمی الاندلس فی عهد فیلیب الثانی،

ص 92 23، حومد، محن العرب فی الاندلس، ص 902 012، بشتاوی، الاندلسیون الموارک، ص .621