آرشیو پنج‌شنبه ۴‌شهریور ۱۳۸۹، شماره ۲۹۳۰
شعر جوان
۸

قدم زد ن های مرد دلتنگ

محمدرضا وحیدزاده

نیازی نیست از نزدیک شاعری جوان همچون حامد عسکری را بشناسی. پیش از آن که دفتر آخر او را حتی دست بگیری، از همان پشت ویترین هم بوی صمیمیت کم مثال کلمات یک شاعر جنوبی از لابه لای صفحات کتاب برخواهد خاست و بر مشام جانت خواهد نشست. به راستی صداقت و صمیمیت را باید مهم ترین مولفه اشعار حامد عسکری دانست. از حامد عسکری رباعی هایی شنیده ایم و بسیاری او را با ترانه شناخته اند. اما غزل، یگانه قالبی است که باید حامد عسکری را با آن شناخت. بسیاری بر این باورند که غزل در سال های اخیر ساحت های عاطفی و اندیشگانی بسیاری را تجربه کرده است اما اهل فن همچنان اصلی ترین رسالت غزل را تغزل می دانند. گذشته از این اختلاف نظر یا سلیقه بی شک تغزل اصلی ترین ویژگی دفتر «خانمی که شما باشید» است و برای شناخت بهتر شعر عسکری باید به سراغ مضمونی رفت که با آن یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت. با نگاهی به دفتر اخیر عسکری، شاید بتوان گفت تنها مضمونی که پس از تغزل توانسته است کمی اندیشه و زبان این شاعر جنوبی را به خویش بازخواند، حادثه غمبار و تاثربرانگیز زلزله بم است؛ حادثه ای که پس لرزه های آن، گاه گاه و به صورت پراکنده نیز در اشعار عسکری رخ نموده است و بخشی از واژگان و تصاویر شعری او را به خویش خوانده است. برای مثال توجه کنید به این بیت از یک غزل عاشقانه که در آن شرح عاشقی شاعر رفته است:

برای شانه های شهر متروکی شبیه من

تکان های گسل یکدفعه و ناگاه تر بهتر

شاعر حادثه شگفت عشق را به زلزله ای ناگاه و ویرانگر شبیه کرده است. همچنین است ابیات زیر:

یک شب میان شهر خرامید و عطسه زد

فرداش پنج دی، و گسل اختراع شد

تا آنجا که در نهایت شاهد سرریز غزل مثنوی تاثیرگذار و حزن انگیز «داغ داریم» هستیم؛ سوگ واره ای که در پی فاجعه زلزله بم سروده شده است و گویی در اثنای همین مرثیه سوزناک نیز عاشقی گریبان شاعر را رها نکرده است و در نظر او گویاترین تصویری که می تواند راوی غم یک شهر باشد، چهره بی جان دلدار در نظر عاشق است.

مساله دیگری که تا حدودی در مثال های ذکرشده نیز پیداست، ارتباط سریع خواننده در مواجهه با شعر عسکری است. برای صمیمیت زبان شعر عسکری دلایل بسیاری را می توان برشمرد. گذشته از سلامت زبانی و تسلط او بر نحو جملات، یکی از مهم ترین عوامل را شاید بتوان غنی سازی زبان شعر با نشانه های فرهنگی و سنتی جامعه ایرانی دانست. به ابیات زیر توجه کنید:

لبخند بزن تازه کنی بغض «بنان» را

بخرام برآشفته کنی «فرشچیان» را

دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم

برگیر و برآشوب و بزن «جامه دران» را

شاعر با به کارگیری مناسب نام های آشنایی چون بنان، فرشچیان و جامه دران، همه ظرفیت های موجود در سابقه ذهنی مخاطب را در قبضه خویش درآورده است.

سلام هوبره فرش های کرمانی

ظرافت قلیان های شاه عباسی

به راستی کدام خواننده باعاطفه ایرانی است که سحر این چیدمان نوستالژیک، او را از خویش متاثر نسازد؟

در شعر عسکری در میان تصاویر مربوط به سنت و فرهنگ عامه، نشانه ها و تصاویر موسیقایی و اسامی آلات و متعلقات موسیقی ایرانی از بسامد بالاتری برخوردار است.

هرگاه حین گپ زدنت خنده می کنی

انگار ذوالفنون زده از اصفهان به شور

در سال های اخیر شاعران جوان بسیاری در طمع تصاویر و واژگان بعید و کم استعمال در سنت غزل پردازی، ذهن خویش را مسافر سرزمین های ناآشنای خیال کرده اند؛ اما شاید از میان همه آنها زیاد نباشد تعداد کسانی که همچون عسکری به ارتباط مخیل مشروطه طلبی و نظام پادشاهی (و نماد آن یعنی قاجار) و همچنین عاشقی و سیاست ورزی، پی برده است. در اینجا البته باید به ارتباط شروع و رواج عکاسی در دوره قاجار و سلیقه این دوره در زیبایی شناسی چشم و ابرو و همچنین پارادوکس باسابقه همراهی ابزار جنگ و عشق توجه کرد. به خطرپذیری شاعر در به کارگیری تصاویر زیر و قافیه دور از ذهن بیت آخر توجه کنید:

مو فندقی چشم سیاهی که لبانش

مرموزترین عامل بیماری قند است

این تهور در کنار خیال بی افسار شاعر و ذوق کم نظیر او گاه باعث خلق تصاویر بدیع و کشف های شاعرانه بسیار زیبایی شده است؛ تصویر زیر از آن دست است:

قلیان چه کند گر سر خود را نسپارد

با سینه پر آه به تابیدن تب ها

شاید بسیاری از ما تصویر قلیان را بارها از نظر گذرانده باشیم، اما این نگاه حامد عسکری است که سرسپردگی را در آتش به سری قلیان و بی تابی را در سینه دودناک او شکار می کند. اینجا همان نقطه افتراق شاعران و شعرسازان است. بیت زیر حامل کشف حیرت انگیز دیگری از عسکری است:

تلخ مردن وسط هاله ای از ابر و عسل

سرنوشت همه هسته زردآلوهاست

اما متاسفانه در اینجا شاهد آن هستیم که آن سوی راحتی و روانی زبان شاعر در خلق چنین تصویرهایی، سهل گیری و تسامح نابجای او در سمت دیگر ماجراست مانند این بیت:

یک شاخه گل سرخ در آغوش کشیدن

این اوج تمنای قوطی حلبی هاست

که می توانست یکی از زیباترین ابیات این دفتر باشد. اما سهل گیری بی مورد نویسنده در وزن عروضی شعر، بیت زیبای مذکور را به سراشیبی سقوط رانده است. تصویر زیبای قرار گرفتن گل سرخ در آغوش قوطی حلبی توان تبدیل شدن به زمزمه مردم روزگار را نیز داشت؛ اما ایراد وزنی مصرع دوم به یکباره همه فرصت های پیش روی این بیت را از بین برده است. گاهی این ضعف از سر لغزش های سهوی هم نیست و باید تسامح شاعر را بیشتر از این به باد سرزنش گرفت.

گل از سر وا بکن ده را پریشان می کند بویت

و به سمت تو می آیند باد و بادبادک ها

خواننده این بیت باید به زحمت هجای کوتاه «به» را بلند بخواند تا بار ساده گیری شاعر را بر دوش گیرد. این ضعف زبانی بیشتر تاسف مخاطبی چون من را برمی انگیزد که شاعر به صراحت خواننده را به شراکت در این سهل گیری دعوت می کند. در غزلی که قافیه شعر «او» است، شاعر بعد از آوردن قافیه «بود» پانوشت می دهد که خواننده می تواند «بو» تلفظ کند و خلاصه هر گونه که راحت است!

یک نامه آمد و شد یک تراژدی

این تیتر نامه بود: شد «آرزو عرو...

س» و ستاره ها چشمک نمی زنند

انگار آسمان حالش گرفته بود

این قلم از قید شرح بازی زبانی بی ثمر و عقیم «عرو...س» در بیت قبل به ناچار درمی گذرد. متاسفانه این مرثیه را می توان برای برخی ضعف های نحوی نیز در شعر عسکری خواند.

اما حال که هنر می جمله بگفتیم و عیب آن را نیز، از انصاف نباید گذشت که بسامد لغزش هایی مانند آنچه ذکر شد در نسبت نوآوری ها و زیبایی های شعر عسکری چندان حجم قابل توجهی را تشکیل نمی دهد.

نکته دیگری که در گذر از اشعار عسکری در پیش چشمان خواننده خودنمایی می کند علاقه و توجه ویژه عسکری به حسن ختام است. او به شکل آشکاری تعمد دارد تا بهترین یا دست کم متفاوت ترین بیت غزل را آخرین بیت آن قرار دهد و احتمالا شعر را در ذهن خواننده خود ماندگارتر سازد.

اما در پایان باید گفت که شواهد بسیاری از دفتر «خانمی که شما باشید» انتخاب کرده بودم که فرصت آوردن همه آنها در این مجال اندک فراهم نگردید و البته وفور این مثال های فراوان نیز شاهد دیگری بر ظرفیت های بسیار شعر عسکری است. عسکری شاعری جوان است که شعری جوان نیز دارد. شعر عسکری جوانی برناست که طراوت و شادابی و جسارت و تهور از ویژگی های بارز او به حساب می آید؛ این تقارن در بسیاری موارد منجر به نتایج درخور و قابل تاملی شده است و گاهی نیز لغزش هایی را به همراه داشته است. اما در پایان آنچه در کفه ترازو سنگینی می کند چهره درخشان یک تغزل کم مثال است. تغزلی که رسالت اصلی آن افتادن در پای شاهد شورآفرین شعر معرفی شده است.

از ما گله کم کن که بپاشیم غزل را

پیش قدم پاشنه هایی که بلند است