آرشیو چهار‌شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸، شماره ۲۲۲۵۸
پاورقی
۶
سیری در تاریخ جنایات سازمان منافقین (5)

ردپای موساد و سیا در بیت آقای قائم مقام!

ارتباط جواد قدیری با بیت آقای منتظری را می توان در اعترافات سیدمهدی هاشمی دنبال کرد. وی در قسمتی از اعترافات خود به سرمایه گذاری خودش و سیدهادی هاشمی بر روی کانال دیگری(منافقین) از طریق جواد قدیری تاکید می کند:

 «زمانی که با آقای شریعتی (شیخ الشریعه) و عطریانفر ما رفیق بودیم و نزدیک بودیم، با توجه به این که خوب، عطریانفر رابطه مستمر با جواد قدیری داشت و آقای شریعتی هم می دانست و بعدها که به ما منتقل کرد ما هم در مقابل او موضعی نگرفتیم و ما تقریبا تایید ضمنی می کردیم این رابطه را... که ما یک سلسله ارتباطی ولو ضعیف هم باشد؛ این ارتباطات را حفظ کنیم به عنوان یک «کانال یدکی» با آن نیروهای خارج از کشور و اینها که به تصور ما از طریق آقای شریعتی و خود عطریانفر که با آن جواد قدیری ارتباط داشتند، این محفوظ ماند... می توانم بگویم یکی از اهداف و رسالت هایی که آقا هادی تعقیب می کرد، در مورد بیت(آقای منتظری) بود و خود ما هم با ایشان در ارتباط بودیم. قرار بود چراغ سبزی در مورد تحولات آینده و برای یک سلسله  مسائل و کارشکنی ها  و برای کاهش حساسیت هایی که بر ضد ما و این جریان داشتند، به منافقین داده شود. البته فقط آقا هادی نبود. آقای شریعتی(شیخ محمد حسین) و آقای عطریانفر(محمد) و برادرزنش جواد قدیری هم بودند. روی هم رفته با جواد قدیری و از یک زمانی به بعد هم با طلبه توابی که رابطه با آقا هادی گرفته بود(ارمی)، کانال ارتباطی با منافقین محسوب می شد.»

البته اسناد و مستندات همکاری بیشتر جواد قدیری و دیگر منافقین با بیت آقای منتظری و باند سیدمهدی هاشمی، به صورت عمومی به پژوهشگران عرضه نشده است. قطعا ارائه این اسناد، روشن کننده بسیاری از حقایق خواهد بود. به عنوان نمونه دیگر، بحث نفوذ طلبه تائب(ارمی) که مرحوم سیداحمد خمینی در رنجنامه با توجه به اعترافات سید مهدی هاشمی از وی به عنوان پل منافقین نام می برد، جای بررسی دارد:

«...مهدی هاشمی گفته است در ابتدا منافق معروف و بعد با طلبه تائب آقای ارمی با منافقین ارتباط برقرار کردیم چرا که آقا هادی، منافقین را بر این رژیم ترجیح می داد.»

نفوذ و سرمایه گذاری سرویس های اطلاعاتی خارجی بر بیت آقای منتظری، جای بررسی جدی دارد. دکتر علی اکبر ولایتی در مصاحبه ای سرنخی از این مهم را ارائه کرده است:

 «زمانی که من وزارت خارجه بودم، به مرور با اطلاعاتی که از سیستم اطلاعاتی کشور کسب کردیم، فهمیدیم یکی از سفارت خانه های یک کشور عربی که ظاهر انقلابی هم داشت، در بیت آقای منتظری نفوذ کرده است! وقتی سفر کردم به آن کشور، رئیس آن کشور با اعتراض به من گفت چرا امام خمینی، آقای منتظری را از قائم مقامی کنار گذاشت!؟... ما از طریق وزارت اطلاعات مطلع شدیم سفارت خانه آن کشور عربی در بیت آقای منتظری نفوذ دارد و حتی سفیرش به آنجا رفت و آمد داشت.»

همچنین می توان از «منوچهر قربانی فر» نام برد که از یک سو ارتباط ویژه ای با بیت آقای منتظری داشت و از سوی دیگر، جاسوس چند جانبه سازمان سیا و موساد بود. جالب توجه آنکه آقای منتظری در چند جای خاطرات خود به منبع بودن او اشاره دارد.

قربانی فر قبل از پیروزی انقلاب مدیر اداره مرکزی شرکت کشتیرانی حمل و نقل استارلاین در تهران، عضو باشگاه ورزشی شاهنشاهی و شبکه اداره هشتم ساواک بود و در روز فرار شاه(26/10/57) در هواپیمای اختصاصی او حضور داشت. در سال 58 و 59 با نفوذ در بدنه نظامیان دست به عملیات های تروریستی زد و سرانجام در یک گروه شبه نظامی تروریستی در خوزستان دستگیر شد و به آموزش خود در اسرائیل و ارتباط با ابراهیم یزدی اعتراف نمود.  وی در کودتای نوژه واسطه پرداخت پول های نقدی به کودتا چیان بود و در جریان مک فارلین یکی از واسطه های اصلی حمل سلاح شمرده می شد. وی ارتباطات نزدیکی با مشاوران کاخ سفید داشت:

«سازمان سیا قربانی فر را از قبل می شناخت و در ژانویه 1980 از طریق سازمان های اطلاعاتی اروپایی به آن ها معرفی شده بود و از همان ابتدا در او ویژگی لاف زنی و گزافه گویی را تشخیص داده بود... از نظر اعضای شورای امنیت ملی آمریکا نیز قربانی فر مامور ساواک در رژیم شاه بود و به عنوان یک دلال بین المللی و به طور کلی فردی که کنترل او دشوار است شناخته می شد.»

نکته مهم آن است که وی یکی از خبررسان های مورد اعتماد آقای منتظری بود. وی در خاطرات خود می گوید:

«آقای قربانی فر دو نامه به آقای کنگرلو می نویسد که یکی ده صفحه و دیگری نوزده صفحه و فتوکپی آن را خود آقای قربانی فر به عنوان اینکه من قائم مقام رهبری هستم، به وسیله مرحوم آقای امید نجف آبادی برای من فرستاد و درواقع با نوشتن این دو نامه جریان[مک فارلین] را لو داد...»

آقای منتظری آن چنان به اظهارات یک جاسوس چندجانبه اعتماد دارد که با اتکا به القائات قربانی فر، برکناری خود از قائم مقامی را مسئله ای ازپیش تعیین شده می پندارد:

«ظاهرا مسئله برکنار کردن من از مدت ها قبل مطرح بوده ولی من بی اطلاع بوده ام و شواهدی بر این امر گواه است. ازجمله چنان که در جریان مک فارلین به آن اشاره شد آقای قربانی فر به آقای امید گفته بود تصمیم دارند فلانی را برکنار کنند.»

جای بسی تعجب است که چطور فقیهی که در جایگاه  قائم مقام رهبری قرار گرفته، به فردی که سال ها سابقه جاسوسی و خبرچینی برای دستگاه های اطلاعاتی غرب را دارد، اعتماد می کند و او را به عنوان منبع موثق خود قرار می دهد! کدام منطق اقتضا می کند که اظهارات فردی که بازداشتی نیروهای امنیتی و رابط کودتای نوژه بوده، محور و ملاک تحلیل ها و اقدامات آقای منتظری قرار بگیرد؟! خاطرات آقای منتظری این واقعیت را به خوبی آشکار می کند که قربانی فر نقش خود در ایجاد ذهنیت منفی آقای منتظری نسبت به نظام و امام(ره) را به خوبی ایفا کرده است، تا جایی که آقای منتظری در دیدار با هاشمی رفسنجانی از بی اطلاعی اش از مسئله مک فارلین گلایه می کند و به او تشر می زند که چرا خودسرانه و بدون مشورت با او(!) به چنین کاری دست زده است.

توبه های تشکیلاتی و آزادی منافقین

عملکرد آقای منتظری در هیئت عفو، آزادی تعداد زیادی از منافقین را با حربه شکنجه و توبه تشکیلاتی در پی داشت. حجت الاسلام سیدحمید روحانی در این زمینه می گوید:

 «...آنها در زندان به ظاهر توبه و اظهار ندامت کردند، کسانی که فقط در حد همبستگی با سازمان همکاری کرده و اقدام مسلحانه انجام نداده بودند آزاد شدند اما آنهایی که مرتکب جرم شده بودند، به زندان های 5 و یا 10 ساله محکوم شدند.

بنده خودم برای ملاقات با آنها به زندان اوین رفتم. در آن ملاقات ها مشخص می شد که کدام یک از آنها توبه کردند و برخی از آنها نیز سر تا پا چشم می شدند تا از زبان ما چیزی بشنوند و بیرون بکشند. یکی از آنها خانم «آیت اللهی» بود که توبه هم کرده بود، اما جالب است وقتی که منافقین به ایران حمله کرده و وارد کشور شدند آنها در زندان ها آشوب و شورش کردند. لذا او کسانی را که به معنی واقعی کلمه تواب بودند می شناخت. آنها نه تنها زندان را به آتش کشیدند بلکه به توابین واقعی نیز حمله کردند. در بین آن توابین، خانمی به نام «حجتی» وجود داشت که اهل گیلان بود و آقای لاجوردی برای من تعریف کرد که خانم آیت اللهی، موی سر خانم حجتی را به گونه ای کشیده و کنده بود که به اندازه یک کف دست سر ایشان سفید شده بود.  

آنها بسیار فریبکار بودند طوری که دوباره خانم آیت اللهی را خواسته بودند که توضیح بدهد چرا این کار را کرد. گفته بود من 7 نفر از بستگانم از برادر و خواهرانم در سازمان مجاهدین هستند و به تعبیر خودش می گفت که آنها شهید شده اند و تاکید داشت که من باید با آنها باشم. اما چون سیاستشان فریب کاری بود به محض اینکه در شرایط سختی قرار می گرفتند راه توبه را پی می گرفتند.»