آرشیو چهار‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸، شماره ۴۴۸۴
صفحه آخر
۱۶
روشنایی های شب

مدیریت جهادی

حسن لطفی

با رفقا برای شروع کاری مشترک به سازمانی رفته ایم که مدیر پا به سن گذاشته اش تجربه طولانی در مدیریت دارد. با آنکه حرف های نسبتا خوبی می زند از اینکه مثل خیلی از مدیران آدم های روبه رویش را افرادی ساده و پپه فرض می کند و دیدار کاری را به کلاس نصیحت و انتقال تجربه تبدیل می کند، حس خوبی ندارم. از آن بیشتر وقتی دلگیرتر می شوم که شفافیت لحظه به لحظه توی حرف هایش کمرنگ تر می شود. البته توی دلم کمی به او حق می دهم. آن قدر توی گوشش خوانده اند که گمان می کند شفافیت حکم چاقوی زیر گلویی دارد که اگر بپذیریش و به او بله بگویی توی گلوت فرو می رود . حرف هاش که به ته می رسد دغدغه همیشگی ام در برخورد با مدیران دولتی را به او می گویم؛ دغدغه ای که حکایت از نقش فردی یا سازمانی شخص دارد. اینکه ما با فرد طرفیم یا با نماینده یک سیستم. سیستمی که اگر فرد هم نباشد ارتباط قطع نمی شود و قول و قرارها سرجاش می ماند. مثل همیشه جواب واضحی نمی گیرم. در جامعه ای که نقش فردی افراد بیشتر از جایگاه سازمانی شان باشد و قانون و مقررات آن قدر قدرتمند و درست نباشد که با رفتن یکی و آمدن دیگری روابط پایدار بماند، معمولا نمی توان جواب شفافی برای یک چنین سوال هایی پیدا کرد. کم کم آدم ناامید درونم پنجه به صورت شخصیت امیدوارم می کشد که آقای مدیر گریزی به سال هایی می زند که مدیریت جهادی حرف اول و آخر بود. برای خیلی از رفقای همراهم حرف هاش رویایی است و نمی توانند درست هضمش کنند. ترجیح می دهند او از مدیرانی بگوید که سه هزار، دوازده هزار، بیست هزار میلیارد ریال به جیب زدند و در دنیای بزرگ میان میلیون ها نفر جمعیت دنیای خودشان را در خانه های لوکس گم کردند. اما من که عاشق شخصیت هایی مثل شخصیت حبیب رضایی در فیلم آژانس شیشه ای هستم که وقت رفتن به جبهه با تراکتور بودند و حالا همان را ندارند، دلبسته مدیرانی هستم که پاچه بالا می زنند و دوش به دوش بقیه آجر روی آجر می گذارند، مثل شهید عباس بابایی سخاوت و مهربانی را با هم یکی می کنند و... جلسه که تمام می شود، یکی که آقای مدیر را می شناسد از خاطراتش با او می گوید؛ خاطراتی که دلم را قرص می کند هنوز هم مدیران به قولی جهادی وجود دارند. راستش را بخواهید در ردیف آدم هایی هستم که فکر می کنند تا زمانی که کودکی به دنیا می آید خدا به بهبود بندگانش امیدوار است.با این تفاوت که این تولد را کلی تر می بینم. گمان می کنم تا زمانی که انسان های خوب وجود دارند می توان به بهبود شرایط جوامع امیدوار بود. خوشبختانه هنوز انسان های خوب زیادند.