آرشیو دو‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸، شماره ۲۲۳۸۰
تصویر روز
۸
هالیوود زیر ذره بین

وقتی قهرمانان اشرافی دیو می شوند!

فاطمه قاسم آبادی

معمولا در تولیدات فرهنگی انگلیسی، اعم از رمان، فیلم، سریال و... همیشه از نیروهای عضو ارتش، به خوبی یاد می شود و به طور کلی «سربازی که برای انگلستان بجنگد» همیشه و در هر جایگاهی که باشد، موجودی خاص و مقدس به شمار می آید که با دید قهرمانانه باید به آن نگاه شود.

بعد از سربازان، نقش اشراف یا به قول معروف طبقه ممتاز، در این تولیدات خیلی خاص به تصویر کشیده می شود و معمولا قهرمانان درجه یک، که با تبعیض، فقر و بی عدالتی مبارزه می کنند، همیشه جزو طبقه مرفه جامعه انگلستان هستند!

در سریال «پاتریک ملروز» اما تصویر جدیدی از این به اصطلاح قهرمانان ارائه می شود و بر عکس دیگر سریال های مشابه، قهرمانان پوشالی این بار، بدون نقاب و به شکل ضدقهرمان به تصویر کشیده می شوند و شکلی ملموس تر و واقعی از نیروی ارتشی انگلیسی، که از قضا جزو فرماندهان هم بوده، به همراه خانواده در هم شکسته اش را نشان می دهند.

آغاز سرگذشت پاتریک

پاتریک ملروز یا (Patrick Melrose) نام مینی سریالی پنج قسمتی است در ژانر درام، کمدی سیاه و روانشناسی به کارگردانی «ادوارد برگر» محصول سال 2018، به تهیه کنندگی شبکه شوتایم و اسکای انگلستان و آمریکا.

داستان سریال همان طور که از اسمش پیداست در مورد زندگی مردی است به نام پاتریک. این مرد که در یک خانواده ارتشی و اشرافی، به دنیا آمده، در کودکی توسط پدر عالی رتبه اش، مورد تعرض قرار گرفته و از آن زمان به بعد زندگی عادی نداشته است و برای فراموشی بلایی که به سرش آمده به اعتیاد و روابط آزاد بی شمار روی می آورد... بعد از سال ها یک روز صبح روند زندگی پاتریک با تلفنی که در آن خبر مرگ پدر ترسناکش را به او می دهد، عوض می شود... .

مینی سریال پاتریک ملروز در پنج قسمت در واقع خلاصه ای از زندگی پاتریک را از سال 1982 به تصویر می کشد. در قسمت اول، مخاطب با شخصیت پاتریک ملروز، نقش اول سریال آشنا می شود و می بیند که او لحظه به لحظه در حال نابود کردن خود با انواع مواد مخدر و روابط عجیب و بی معناست. در قسمت دوم، سریال نگاهی به کودکی پاتریک و رابطه دردناک او با پدر ترسناک و مادر بی اراده اش دارد. در قسمت سوم، پاتریک تلاش می کند تا کابوس هایش را پشت سر بگذارد و زندگی عادی را از سر بگیرد. در قسمت چهارم مخاطب پاتریک میانسال را می بیند که در حال سر و کله زدن با مادر در حال مرگش است و در عین حال تلاش می کند تا بر عکس پدرش برای فرزندان و همسرش پدر و شوهر خوبی باشد و در نهایت هم در قسمت آخر سریال، پاتریک مرگ مادرش را پشت سر می گذارد و دوباره سعی می کند که خود را از باتلاق مشکلات روحی و اعتیادش نجات بدهد تا شاید فرصتی برای بودن دوباره در کنار خانواده اش پیدا کند... .

فروپاشی قهرمانان توخالی

معمولا در ادبیات کلاسیک بریتانیا، روی قهرمانان که معمولا از قشر اشرافی جامعه هستند، مانور زیادی داده می شود و این قهرمانان که حتما در ارتش هم بوده ا ند و در جنگ ها به نفع انگلستان هم دستی بر آتش داشته اند، همیشه نمادی از انسان های بی عیب و نقص و بسیار کاریزماتیک بوده اند. در رمان «ادوارد سنت آبین» که سریال پاتریک ملروز بر مبنای آن ساخته شده اما، نقش سرباز اشرافی به ترسناک ترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده و نشان می دهد که کسی که برای مراقبت از منافع انگلستان در هند خدمت می کرده، در زندگی شخصی خودش هم مانند سایه اش بر مستعمرات، ترسناک و تهوع آور بوده است. این نوع نگاه به کسانی که زمانی به عنوان بت بی نقص، به خورد مردم داده می شدند، نشان از فروپاشی فرهنگ دروغینی دارد که  دیگر حتی در مملکت خودش هم خریداری ندارد.

در سریال پاتریک ملروز، همه چیز بر اساس شخصیت پردازی استوار است و مخاطب بیشتر از داستان، درگیر شخصیت ها می شود. نقش پاتریک ملروز با بازی خیره کننده بندیکت کامبربچ، مخاطب را به چالش های زندگی این شخصیت می برد و با زندگی دردناک این مرد و چرایی خودتخریبی مداومش، همراه می کند.

درجه بندی اشرافی

در سریال پاتریک ملروز، مخاطب از همان ابتدا می تواند طبقه ای از جامعه انگلستان را ببیند که برای خود استانداردهای خاصی دارد و از رنگ دستمال سفره گرفته تا طعم گوشت و شرابی که می خورد را با وسواس زیادی زیر نظر دارد ولی در این طبقه انسان و انسانیت به معنای واقعی کلمه پست و بی ارزش است و تنها چیزی که اهمیت دارد، درجه اشرافی و میزان ثروت انسان ها، به همراه ارجحیت شهوات نفسانی هر شخص، بر اطرافیانش است.

شخصیت پاتریک ملروز و خانواده اش که جزو طبقه به اصطلاح ممتاز جامعه هستند و با اشراف و درباریان وقت رابطه دارند هم زندگی مانند دیگر همتایان خود دارند، منتها پاتریک به دلیل ضربه سنگینی که از بدنه این جامعه و خانواده خود خورده است، نمی تواند در بین این جمع احساس راحتی کند و همیشه به دنبال راه فراری است که بناچار به الکل و مواد مخدر ختم می شود.

پاتریک ملروز در واقع تصویر تمام نمای مردی است که از کودکی تا میانسالی بار سنگین به دنیا آمدن در طبقه ای فاسد و متکبر را حمل می کند و ضربات ناشی از این زندگی، هرگز دست از سرش برنمی دارد.

شوربختی ادامه دار

سریال پاتریک ملروز در واقع پنج برهه از زندگی مردی را به تصویر می کشد که با وجود اینکه از قشر اشرافی جامعه خود است ولی رنج و درد به بزرگترین و جدانشدنی ترین بخش سرنوشتش، تبدیل شده است.

در این سریال مخاطب می بیند که پاتریک و مادر بی اراده اش، همیشه در حال فرار از پدر پاتریک هستند و این مرد چه در زمان حیاتش و چه بعد از مرگ، مانند بختک بر زندگی آنها سایه انداخته و هیچ راه فراری برای آنها باقی نگذاشته است.

در صحنه های مربوط به پرتاب تابوت کوچکی که خاکستر پدر پاتریک در آن است، به در و دیوار هتل، توسط پاتریک، مخاطب اوج نفرت پاتریک را نسبت به پدرش می بیند ولی در نهایت پاتریک نمی تواند عملا آن خاکستر و تابوت کوچک را دور بیندازد و از کابوس پدرش جدا شود، گویی با وجود نفرتی که از پدرش دارد ولی هرگز نمی تواند از بدنه درختی که از آن به وجود آمده، رها شود.

پرطرفدار اما در حاشیه

مینی سریال پاتریک ملروز با توجه به فیلمنامه حساب شده و بازی های باورپذیر و درخشانش، توانست نظر مثبت منتقدین بسیاری را به دست بیاورد ولی بین مخاطبین، به خاطر درون مایه و کمدی بسیار سیاهی که دارد، خیلی مشهور و پرطرفدار نشد.

این مینی سریال در نهایت توانست نامزد دریافت جوایز امی و گلدن گلوب شود ولی تنها موفق به دریافت جوایز جشنواره انگلیسی «بفتا» برای بهترین مینی سریال و بهترین بازیگر مرد(بندیکت کامبربچ) در سال 2019 شد.