آرشیو سه‌شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۸، شماره ۴۵۶۲
صفحه اول
۱
فرهنگ

تلویزیون و لاپوشانی حقیقت

سروش اکبرزاده

در 10 روز گذشته شاهد چند حادثه بسیار مهم در کشور بودیم. شروع اتفاق های پی درپی، ترور سردار قاسم سلیمانی بود. اتفاقی که نوعی همدلی و وفاق ملی را در کشور به وجود آورد. فرصتی که متاسفانه از آن به درستی استفاده نکردیم. ما باید یاد بگیریم از این دست فرصت ها که برای کشور و جامعه ما به وجود می آید، به بهترین صورت استفاده کنیم. متاسفانه بسیاری از دست اندرکاران این کشور انگار اصرار دارند فرصت سوزی کنند و از فرصت ها تهدید بسازند. درست بر خلاف آنچه در کشورهای جهان امروز جریان دارد. یعنی فرصت ساختن از تهدیدها. اقدام بسیار وحشتناکی از سوی دولت امریکا صورت گرفت و سردار سلیمانی به شهادت رسید. شهادتی که موجب نوعی وحدت ملی شد. حتی شاهد آن بودیم که بسیاری از کسانی که در خارج از کشور زندگی می کنند و همواره در بزنگاه های مختلف روبه روی نظام بوده اند و انتقادات و اعتراضاتی به نظام داشتند، بعد از ترور سردار سلیمانی از او به عنوان یک «سردار ملی» یاد کردند و دستاوردهایش در زمینه برقراری امنیت در کشور را ستودند. فضایی حول این وفاق ملی در داخل کشور شکل گرفت که کف خیابان را به بستری برای راهپیمایی های میلیونی مردم در سوگ سردار سلیمانی تبدیل کرد. از جنوب تا شمال و شرق و غرب، شاهد نمودهای این وفاق ملی بود. ما باید از این وضعیت درس می گرفتیم. مسوولان ما باید رفتار این مردم را می دیدند. باید درمی یافتند با مردمی سروکار دارند که حتی اگر در آبان ماه به خاطر اوضاع معیشتی خود اعتراضاتی به حاکمیت داشتند، قادرند آن اعتراضات را از مسوولیت خود در قبال مسائل ملی تفکیک کنند. شرکت گسترده مردم در مراسم سوگواری سردار سلیمانی، گواه قوه تشخیص و تفکیک مردم ماست. به موازات این، مردم ما آنقدر هوشمند هستند که بتوانند مسببان مشکلات خود را از خادمانی مانند سردار سلیمانی که جان خود را صادقانه در کف دست قرار دادند و در راه آرمان شان که حفظ امنیت این کشور است، شهید شدند، تمییز دهند. با چنین مردمی چطور باید رفتار کرد؟ آیا این مردم لایق چیزی جز صداقت هستند؟ رسانه های ما در قبال این مردم چه وظیفه ای دارند؟ صدا و سیما که صفت ملی را یدک می کشد، چه وظیفه ای در قبال این مردم شریف دارد؟ اگر اشتباهی کردیم و خسارتی به کشور و این مردم وارد شد، چگونه باید عمل کنیم؟ در جریانی مانند اصابت موشک به هواپیمای اوکراینی، آیا حق مردم این نیست که چند و چون قضیه را از همان ابتدا به آنها بگویی؟

آیا صدا و سیما نباید به اندوه جاری در دل های این مردم احترام بگذارد و به جای امنیتی دیدن همه چیز، رویکردی فرهنگی به مساله داشته باشد؟ چرا باید کاری کنیم که مردم همه تمرکز خود را برای کشف حقیقت روی رسانه ها و منابع خبری خارجی بگذارند و فی النهایه مجبور شویم که آنچه اتفاق افتاده را به همان صورت به مردم بگوییم. خطی که تلویزیون و بعضی روزنامه ها دنبال می کنند، لاپوشانی حقیقت به بهانه ملاحظات امنیتی است. تلویزیون از پنهان کردن حقیقت دفاع می کند و این خجالت آور است. منابع دینی ما بسیار بر زشتی دروغ گفتن تاکید دارند. در روزهای گذشته هم فضای مجازی پر بود از نقل قول های بزرگان. از ائمه معصوم گرفته تا امام خمینی و شهید بهشتی و دیگران در مذمت دروغ. نتیجه این دروغ را هم داریم می بینیم. وحدت ناشی از وفاق به وجود آمده بعد از ترور سردار سلیمانی، می رفت که به تهدیدی تبدیل شود که مسبب اصلی آن تفکری است که تلویزیون دارد و همه چیز را امنیتی می بیند. تفکری که سال هاست از فرصت ها، تنگنا و تهدید می سازد.