آرشیو سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸، شماره ۳۶۱۷
روزنامه فردا
۱۶
گرمخانه (1)

اروپایی که نمی شود آن را دید

مجید موثقی

مسکو شهر زیبایی است، پراگ هنوز زیباتر! وقتی در زادگاه کافکا هستی، احساس می کنی باید در کنج کافه ای یا گوشه خیابانی بنشینی، قلم به دست گرفته و داستان کوتاهی بنویسی؛ مگر می شود آدم در پراگ باشد و یادی از خالق داستان های مسخ و محاکمه نکند! نویسنده ای که خواهان آتش زدن تمام آثار خویش بود! مگر اروپا مهد آزادی خواهی نیست؟  پس چرا حال و روز انسان ها در داستان ها تیره و تار است؟ بخش عمده ای از آثار چخوف پایانی تلخ دارند؛ مخاطب با شخصیت هایی مواجه می شود که اغلب یا تک افتاده اند یا خودکشی کرده اند! این داستان ها و نمایش نامه ها هزاران بار روی صحنه های تئاترهای مختلف جهان اجرا شده اند، مگر می شود گفت که هنر تئاتر دروغ می گوید؟  مگر تماشاخانه ها مکانی برای بازتاب زندگی و اشتباهات درست و نادرست انسان در طول تاریخ نبوده اند؟ نکند حال و روز روحی آدم ها در اروپا خوب نیست؟

 کشورهای سرمایه داری چون انگلیس، نروژ، سوئد، فنلاند و سوئیس درصد بالایی در اقدام به خودکشی دارند، به طوری که در کشور کوچکی چون سوئیس، در ورود به پشت بام ساختمان های بلند بسته است و کسی کلید آن را با خود ندارد! پس چرا توریست ها خواهان رفتن به همین کشورها هستند؟ اوج دانش توریست ها دانستن پایتخت کشورهاست، بخش عمده ای از آنها در پی پیداکردن بلیت های ارزان و سفرهای دهان پرکن هستند، به پاریس که می رسند، چاره ای ندارند جز اینکه نقش آدمی را بازی کنند که حالشان خوب است، چون به شهر عشاق قدم نهاده اند! یا در حال دویدن به سوی کوی و برزنی برای خریدهای ارزان یا در حال عکاسی برای بیشترشدن لایک های اینستاگرام های خود هستند؛ اما مقصد اصلی روانه شدن به سوی برج ایفلی است که حتی نمی دانند این برج به طور موقت برای یک نمایشگاه ساخته شد و قرار بود بعد از آن مراسم خراب شود! حتی نویسندگانی چون امیل زولا، گی دوموپاسان و الکساندر دوما به ساخت آن اعتراض شدیدی داشتند، اما امروزه به عنوان نماد و سمبل آزادی در کشوری اروپایی شناخته می شود که اگر آدمی با ریش بیش از اندازه معمول زیر این برج، بی کار و بی کس پرسه بزند، سروکارش با پلیس است!  حالا چطور توضیح دهد که پولی برای خرید یک تیغ در جیب ندارد! چه رنگ و بویی دارند این شهرها، تق تق کفش های ظریف و هفت رنگ آدم ها در پرسپکتیو این کوچه ها چه پرطنین است! اروپایی که عطرزدن و آرایش کردن در آن غلیظ نیست، اما مشتریان دائمی این عطرها و لوازم آرایشی، مردم خاورمیانه و کشورهای جهان سوم هستند که رنگ و بوی مردم و خیابان های خود را قبول نداشته و آرایش کردن، عطرزدن و عکس گرفتن زیر برج ایفل یا «مجسمه آزادی» را که ساخته همین «گوستاو ایفل» است ملاک زیبایی و موفقیت می دانند. به قول «برتولت برشت» شاعر و هنرمند تئاتر آلمان «پیشانی بی چین از بی دردی سخن می گوید!».  

مجید موثقی فیلم ساز و منتقد ایرانی ساکن زوریخ و تحصیل کرده مسکو است و از تجربه خود از زندگی در اروپای شرقی و غربی می گوید.