آرشیو پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، شماره ۴۵۸۵
اندیشه
۱۱
دیدگاه

به بهانه 100 سالگی استاد سمیعی گیلانی

متجددان ایستاده بر سنت

محسن آزموده

یک بار دکتر محمدباقر وثوقی، استاد تاریخ دانشگاه تهران سر کلاس درس «نقد و بررسی تاریخ مغولان؛ تیموریان و حکومت های محلی» از دانشجویان پرسید که به نظر شما بزرگ ترین ضربه ای که حمله مغول به تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی ما وارد کرد، چه بود؟ روشن است که هر یک از ما دانشجویان پاسخی در آستین داشتیم، یکی به قتل جانگداز و دردناک هزاران زن و مرد و کودک و بزرگ ایرانی توسط امپراتوران صحرانورد اشاره کرد، دیگری غارت سرمایه های مادی و میراث تمدنی را بزرگ ترین آسیب خواند، سومی مهاجرت وسیع جماعت های ایرانی از سرزمین های شرقی به غرب و هند و سایر جاها را مهم ترین ضربه دانست، چهارمی از ویرانی شهرها و آبادی ها و خرابی آثار و ابنیه فرهنگی یاد کرد و... اما استاد پس از تایید ناگوار بودن همه موارد فوق، خودش انقطاع تاریخی و گسست نسلی را مهم ترین آسیبی خواند که حمله مغول به تاریخ و فرهنگ ما وارد کرده است. به باور ایشان ایلغار اقوام بیابانگرد به سرزمین ایران سبب شد که تداوم فرهنگی که بزرگ ترین سرمایه یک تمدن است، ضربه ببیند و اتصال نسل ها از میان برود.

به عبارت روشن تر گسست نسلی و انقطاع تاریخی، دردناک ترین فاجعه ای است که فرهنگ یک جامعه را تهدید می کند.

اینکه فرزندان یک نسل از مادران و پدران خود تجربه ای به ارث نبرند و میراث گذشتگان را در دست نداشته باشند، سبب می شود که ناگزیر شوند همه چیز را از صفر شروع و تلاش کنند چرخ را از نو اختراع کنند. به راستی هم بزرگ ترین عامل بسیاری از نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی که امروزه تحت عناوینی چون خلقیات ایرانی در افواه تکرار می شود همین ناپایداری و عدم تداوم فرهنگی است.

تاریخ چند پاره و گسسته موجب می شود ما از تجربیات گرانبار گذشتگان که در نتیجه سالیان سال زحمت و مرارت و خون دل خوردن به دست آمده، بی خبر باشیم و در مواجهه با هر مشکل و مصیبتی از ابتدا شروع کنیم. اینچنین است که اهمیت تاریخ و میراث گذشتگان روشن می شود و نقش و اهمیت میراث بانان فرهنگی و وارثان حقیقی فرهنگ گذشته آشکار.

بدون تردید زمانی که پرویز کیمیاوی اواخر دهه 1340 و اوایل دهه 1350 در کار ساخت فیلم «مغول ها» بود به نکته مذکور در بالا گوشه چشمی داشت. در این فیلم ورود رسانه های جدید به نحوی استعاری با حمله مغول ها به ایران پیوند می خورد.

به عبارت دقیق تر از دید فیلمساز ورود نابهنگام تلویزیون در دهه 1340 خورشیدی به زندگی ایرانیان مثل بسیاری دیگر از محصولات جدید، مشابه یورش نامنتظره مغول به ناگاه ساکنان این سرزمین را دلمشغول امر نویی کرد که به دشواری با آنچه در گذشته و حتی به صورت روزمره با آن درگیر بودند، ربط و نسبتی نداشت و مهم تر از آنکه آنها را درگیر امری جدید کرد و به دلیل اقتدار فرهنگی و جذابیتی که داشت، ایشان را از گذشته خود غافل کرد و به گسستی فرهنگی منجر شد.

واقعیت هم آن است که روند شتابناک نوسازی در دهه 1340 خورشیدی چنان تند و سریع بود که به یک باره جامعه دچار نوعی از خودبیگانگی شد. یک نتیجه این از خودبیگانگی، سر برآوردن روشنفکران و اندیشمندانی بود که از اواخر این دهه و اوایل دهه بعد به تدریج ندای بازگشت به خویشتن سر دادند، حال آنکه تجربه دهه های بعد و بازاندیشی در آنچه این روشنفکران به عنوان «خویشتن» و «سنت» بدان فرا می خواندند، نشان داد که «خویشتنی» که این «هویت اندیشان» از آن یاد می کردند دقیقا به دلیل گسست خودشان از سنت امری شدیدا سیاست زده، متوهم و غیرواقعی بود و نتیجه ای به بار آورد که با آنچه بدان فرا می خواندند، فرسنگ ها فاصله داشت.

در زمانه ما نیز ورود رسانه های جدید و گسترش نابهنگام فضای مجازی بار دیگر زمینه های انقطاعی دیگر از سنت و گذشته را فراهم آورده است. نسل جدید و حتی می توان گفت همه جامعه از هر سن و سالی چنان دلمشغول فضاهای جدید و تکنولوژی های نو و فرآورده های عرضه شده در آنها شده اند که دیگر کسی حال و حوصله پرداختن به میراث گذشته را ندارد.

سهل است در این میان، گرد فراموشی بر چهره وارثان آن سنت و حافظان و بانیان آن نیز می نشیند و دیگر نه کسی یادی از این بزرگان می کند و نه اساسا علاقه ای به نشستن پای صحبت آنها دارد. این در حالی است که از قضا رمز و راز بزرگی و ماندگاری این چهره ها در آن است که پیوند خود را با سنت و میراث فرهنگی عمیقا حفظ کرده اند و شناخت و معرفتی ژرف و عمیق از آن دارند.

ضمن آنکه این پای در سنت داشتن به هیچ عنوان سبب نشده که این بزرگان همچون آن «هویت اندیشان» به تجددستیزی روی آورند و اتفاقا با اتکا به سنت گذشته به مواجهه با امر جدید می پردازند و آنچه پدید می آورند، ماندگار و عمیق است.

ایشان متجددان ایستاده بر سنت هستند، عمیقا به گذشته فرهنگی و تمدنی خود پیوسته اند، اگرچه در آن متصلب و منجمد نشده اند به پشتوانه میراث غنی ای که در چنگ دارند، مرعوب امر نو نمی شوند، سیاست زده رفتار نمی کنند، امر جدید را در هاضمه خود جذب می کنند و بی آنکه دچار ازخودبیگانگی شوند، متجدد می شوند.