آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۴۶۱۲
صفحه اول
۱
سیاست نامه

ملی شدن صنعت نفت

دکتر غلامرضا علیزاده

تکوین جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران و ‏شکل‏گیری آن در چارچوب مناسبات جدید قدرت میان نیروهای درون دولت، جامعه و نظام سرمایه‏داری جهانی تحلیل می شود. جایگاه سوژگانی نیروهای اجتماعی نسبت میان این نیروها از شکل ‏افتادن نظام سیاسی کهن و شکل ‏گرفتن دولت جدید در دگردیسی های گفتمانی دوران معاصر در بستر تحولات نهضت ملی نشان داده می شود. همچنین مطالبات دهقانی، کارگری و منطقه‏ای در 3 مقطع زمانی برای تغییر در مناسبات قدرت و دستیابی به آزادی از انقیاد اجتماعی می تواند زمینه مناسبی برای تحلیل تبارشناختی باشد. از این منظر نهضت ملی در آغاز دهه 30 با گسست از دگردیسی رهایی بخش نیروهای اجتماعی در نیمه اول دهه 20 پدید آمد؛ با این ملاحظه که؛ با سیطره سیاست بازنمایی دولت مرکزی بر دگرسانی های ایجابی این نیروها ظرفیت تغییردهندگی این جنبش از توان افتاد. تبارهای متعدد، تکه تکه و بی نظم نهضت ملی که حاصل روابط بازیگران سیاسی- اجتماعی اعم از توده ها، دولت مرکزی و قدرت های جهانی از ویژگی های این رخداد مهم نیم قرن نخست تاریخ معاصر بوده است. همچنین همگرایی ها و واگرایی‏های دولت ملی و نهضت ملی در چارچوب رابطه‏ نهاد و جنبش از مواردی است که در راستای ارزیابی تحقق نمونه عینی این اراده ملی مورد ارزیابی قرار می گیرد. آنچه از مطالعه اسناد تاریخی حاصل می آید، حصول این نتیجه است که؛ عوامل تشکیل دهنده نهضت ملی مردم ایران در کوتاه مدت پدید نیامده است. این نهضت در اساس، تداوم و استمرار جنبش ضداستعماری مردم ایران(قیام تنباکو) بود که ریشه در تحولات سیاسی- اجتماعی اواسط قرن نوزدهم میلادی است. رهبری سیاسی و مذهبی نهضت را نیز اشخاصی بر عهده داشتند که خود در مبارزات گذشته سهیم و به پشتوانه حمایت های مردمی- به رغم کارشکنی های دشمنان خارجی و داخلی- نهضت را تا آستانه پیروزی رهبری کردند. به عنوان مثال آیت الله کاشانی که خود از فقهای کبار بود اما بنابر مصلحت هایی نخواست که تنها در قامت یک فقیه ظاهر شود و میل به نقش آفرینی در دنیای سیاست، وجه فقاهت او را به حاشیه برده بود. مبارزات ضد استعماری مردم ایران به نوعی با مساله نفت گره خورده است. در سال 1901 میلادی/ 1280 شمسی، ویلیام ناکس دارسی سرمایه دار انگلیسی موفق شد، امتیاز استخراج و بهره برداری و لوله کشی نفت و قیر در سراسر خاک ایران به جز 5 ایالت- آذربایجان، گیلان، مازندران، گرگان و خراسان- را به مدت 60 سال کسب کند. حتی صاحب امتیاز در تمامی مدت قرارداد از پرداخت مالیات و عوارض و حقوق گمرکی برای کلیه اراضی، ماشین آلات و وسایل مورد نیاز و جمیع محمولات نفتی که صادر می کرد، معاف شده بود. در قرارداد، راهی برای فسخ باز نشده بود و حل اختلاف فقط باید از طریق حکمیت صورت می گرفت (مدنی، 1361: 48- 47).  پس از عملیات اکتشاف و دسترسی به منابع نفت در مسجد سلیمان، شرکت نفت انگلیس و ایران با سرمایه 2 میلیون لیره تشکیل شد و در لندن به ثبت رسید. دولت انگلستان برای تامین سوخت ارزان قیمت مورد نیاز نیروی دریایی خود 56 درصد سهام شرکت را خرید و دو نماینده با حق وتو برای تصمیمات شرکت منصوب کرد. در حقیقت، امتیاز به دولت انگلیس داده شد (روحانی، 1353: 59). به این ترتیب، شرکت نفت انگلیس و ایران از بدو تاسیس به صورت نماد سلطه طلبی، غارت، استثمار و نقض حقوق ملت ایران و نابودی منابع مادی و انسانی کشور از سوی دولت بریتانیا درآمد. اوج سیطره دولت بریتانیا بر نبض اقتصاد کشور پس از قرارداد 1919حاصل شد و تفکرات استعماری انگلستان را بیش از پیش عیان کرد. در جهت عملی شدن این سیاست در (9 آگوست 1919م/ 18 مرداد 1298ش)، قرارداد محرمانه ای بین ایران و انگلیس در لندن به امضا رسید. به موجب مفاد قرارداد با واگذاری حق نظارت انگلیس بر خزانه داری و ارتش ایران این کشور در عمل تحت سرپرستی انگلستان درآمد. پس از مخالفت افکار عمومی و روشنگری های مطبوعات وقت و چهره های سیاسی مستقل در خصوص جنبه های استعماری قرارداد 1919 میلادی، دولت انگلستان درصدد برآمد تا از سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان به عنوان اهرم هایی در جهت تحدید قدرت احمدشاه استفاده کند که پیش از آن بی میلی اش را نسبت به سلطنت نشان داده بود.  پس از روی کار آمدن رضاخان، بحران اقتصاد جهانی و تبلیغات منفی آن از یک طرف و نیاز رضاشاه به درآمدهای بیشتر برای تحقق برنامه هایش از طرف دیگر، تجدیدنظر در قرارداد دارسی را اجتناب ناپذیر می کرد. تلاش های تیمورتاش-وزیر دربار- در مذاکراتش با سرجان کدمن- که به تازگی به ریاست هیات مدیره شرکت نفت انتخاب شده بود- برای کسب حق الامتیاز بیشتر و حتی یافتن یک راه حل میانه مثمرثمر واقع نشد. حاصل کار، انعقاد قرارداد (1933م / 1312 ش) بود که به موجب آن مدت امتیاز تا 32 سال دیگر تمدید شد(همایون کاتوزیان، 1385: 48 و 49).

در پی سقوط رضاشاه و گشایش نسبی فضای سیاسی کشور در دهه 20 شمسی، فعالیت سیاسی دکتر مصدق پس از یک وقفه نسبی در جریان انتخابات مجلس شانزدهم نمایان شد. در این برهه، مبارزات دکتر مصدق در چند مرحله صورت گرفت: مصدق در مقام رهبری جبهه ملی، نماینده مجلس شانزدهم و رییس «کمیسیون نفت مجلس» و بالاخره نخست وزیری، تمامی تلاش خود را برای استیفای حقوق ملت ایران صادقانه به انجام می رساند. در آغاز، جبهه ملی و شخص دکتر مصدق سیاست روشنی نداشتند تا جانشین قرارداد الحاقی کنند. فکر ملی کردن صنعت نفت اساسا از سوی دکتر حسین فاطمی مطرح شد. دیری نگذشت که جبهه به صورت ائتلافی متشکل از بیشتر گروه هایی که طرفدار ملی شدن صنعت نفت بودند، درآمد. البته آنها خواهان دگرگونی های اساسی در وضع موجود سیاسی نیز بودند.(آبراهامیان، 1387: 312 و 316)  بازار نیز به عنوان یکی از شوون اجتماعی موثر؛ در نهضت ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مصدق نقش سیاسی و اقتصادی را بر عهده داشت و از یک سو با نیروهای سیاسی همراه شد و از طرف دیگر کمک های مالی و اقتصادی خود را در تامین دولت مصدق به کار گرفت. همسویی و مشارکت عمومی بازاریان حول محور «حاکمیت ملی» و «استقلال» از اهداف اصلی نهضت قرار داشت و تحقق حاکمیت ایران بر منابع و منافع ملی خود و کوتاه شدن دست بیگانه از دخالت بر امور داخلی خویش، برداشت بازاریان نسبت به ملی شدن صنعت نفت در بعد سیاسی و اقتصادی تلقی می شد.   مهم ترین ویژگی اساسی این طبقه اجتماعی، پیوند با روحانیت می باشد. این پیوند و همبستگی در بسیاری از تحولات به خوبی مشهود است. چنانچه در تمامی نهضت هایی که طبقه متوسط سنتی نقش اول را در آنها ایفا می کرد، رهبری نهضت به دست علمای دینی بوده است. بازار پایه قدرت سیاسی و مالی نهاد روحانیت شیعه و سنگر جنبش های مردمی مانند ملی شدن صنعت نفت و قیام 30 تیر بوده است. به جرات می توان گفت، شاخص ترین گروه مردمی که به حمایت از مصدق و کاشانی در این نهضت پرداختند و نقش مهمی در این پیروزی ایفا کردند، بازاریان و روحانیون بودند. به طوری که تجلی با شکوه وحدت روحانیون و بازاریان را در حادثه 30 تیر 1331 نیز می توان دید. «نیکی کدی» علت این خرسندی طبقه کارگر را ناشی از جایگزینی واردات و خودکفایی به دلیل کم شدن واردات و ایجاد یک دوره رونق و گسترش صنعتی می داند. تولید محصولات کارخانه های قند بافندگی، سیمان و معدن افزایش یافت. «بدین ترتیب بازاریان توانستند از این وضعیت سود مناسبی ببرند و از آنجا که خود را در مسائل مهم اقتصادی سهیم می دیدند، احساس رضایت و غرور نیز داشتند.  اما قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارایه و در 24 اسفند 1329 در مجلس شورای ملی تصویب شد. مراجع تقلید و آیات ثلاث قم به رهبری آیت الله محمدتقی خوانساری و بسیاری از روحانیان برجسته استان ها با انتشار اعلامیه از ایده ملی شدن نفت حمایت کردند. آیت الله کاشانی با ایراد سخنرانی مهمی با حمایت از مطبوعات، ادامه مبارزه برای ملی شدن نفت را واجب شرعی اعلام کرد و از مردم خواست تا پیروزی نهایی مقاومت کنند.   شوربختانه با بروز اولین نشانه های شکاف در رهبری جنبش، مخالفان خارجی و داخلی به شکست جنبش امیدوار و جسورتر شدند و بالاخره با پیروزی کودتا همه دستاوردهای جنبش از میان رفت. ایران بعد از خارج شدن از سلطه شرکت نفت انگلیس به زیر چتر هژمونی امریکا رفت. کودتا این امکان را که مصدق و همفکرانش بتوانند با جامعه پذیر کردن ایرانیان آنها را در روند توسعه سیاسی مشارکت دهند از بین برد.