آرشیو چهار‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۴۸۵۳
سیاست گذاری
۶
یادداشت

فلسفه سیاسی کرونا

دکتر روح الله اسلامی

فلاسفه پس پشت ماجراها را جست وجو می کنند. فلسفه به ناگاه در واقعیت های عادی شک می کند و پرسشی اساسی مطرح می کند که علل این رویداد چیست؟ پرسش از چرایی، هستی و وجود یک رویداد ورود به منطقه فلسفه است. در مورد ویروس کرونا از دو منظر فلسفه سیاسی می توان به بررسی موضوع پرداخت و هر دو فلسفه در سطح دکترین و سیاست های اجرایی رویه های متفاوتی را دنبال می کنند.

1- حاکم شدن وضعیت استثنا: مارکسیست های قدیم و پست مدرن های جدید اعتقاد دارند کرونا ویروسی عادی است که بیش از اندازه بازنمایی شده است. سازوبرگ های رسانه ای و تکنولوژی های قدرت در ایجاد و گسترش کرونا نقش دارند. به عنوان مثال اسلاوی ژیژک اعتقاد دارد در اواخر قرن بیستم جهان سرمایه داری به رهبری آمریکا برای بسط سلطه و اشغال نظامی و فرهنگی از اسطوره تروریسم استفاده کردند. تروریسم از سوی آمریکا و متحدانش شکل گرفت، به مسلمانان نسبت داده شد و سرزمین های آنها فتح شد. در قرن بیست و یکم روایت تروریسم به انتها رسیده است و آمریکا برای زمینگیر کردن اقتصاد چین و از بین بردن فرهنگ و سیاست در ایران ویروسی ایجاد کرده است که به دشمنان آمریکا ضربه می زند. چهره چینی ها و ایرانی ها در دنیا خراب شده است و به خصوص در مورد ایران این ویروس می تواند تخریب تحریم ها را تشدید کند. به باور پست مدرن ها واقعیتی وجود ندارد و آنچه درحال شکل گیری است تعلیق قانون به بهانه شکل گیری وضعیت استثنایی است که گونه ای از شبیه سازی و سازوبرگ های ایدئولوژیک فرهنگی است. در این میان مدارس، دانشگاه ها، مولفه های همبسته ساز و تمام نمادها و شعارهای ملی تعطیل و کمرنگ و امکان مداخله و دستکاری نظامی فراهم می شود. ویروس کرونا شروع یک روایت هراسناک قرن بیست و یکمی از سوی شبکه های قدرت به قصد گسترش انقیاد شهروندان جهان است. جامعه، حوزه عمومی، روایت های انتقادی و بازیگران متفاوت و متکثر در صورت پیروزی این بازی حذف می شوند و اکنون بیش از گذشته زمان دفاع از جامعه در برابر بسته های معرفتی است که از پیوند دانشگاه، بیمارستان و دولت شکل گرفته است. سیاست های زیستی که حوزه عمومی و خصوصی را به هم زده اند و امکان شکل دهی به قدرت کنترلی و انضباطی را به وجود آورده اند.

2- قاعده پوزیتیویسم پزشکی: برخلاف دیدگاه شکاک، انتقادی و شالوده شکنانه پست مدرن ها طرفداران دانش تجربی یعنی فلسفه سیاسی پوزیتیویستی اعتقاد دارد ویروس کرونا ویروسی ناشناخته است و هیچ راهی جز کمک گرفتن از عقل تجربی وجود ندارد. فلسفه های سیاسی سنتی، اسطوره ای، هنجاری و انتقادی فهمی از شرایط جدید ندارند. در دوران دولت های ملی در قرن بیستم فلسفه های انتقادی و پست مدرن انسان ها را فریب می دادند اما اکنون با رشد تکنولوژی و نتایجی که علم به خصوص در زمینه علوم تجربی و پزشکی به دست آورده است هیچ جایی برای سایر فلسفه ها نیست. آنچه پوزیتیویست ها و فلسفه سیاسی تحلیلی عنوان می کردند واقعیت دارد و تنها گزاره های آنها در عصر اطلاعات می تواند شهروندان جهان را نجات دهد. همه تفکرات هنجاری، انتقادی و پست مدرن در موقع بحرانی ناکارآمد و شعاری است و تنها تکنولوژی های هوشمند برآمده از عقل انسان بر منطق تجربی می تواند راهگشا باشد. علم گرایان بر این باورند که قاعده حاکم کردن اصول و استانداردهای پزشکی و سلامت است و دولت ها هر چه برای سلامت شهروندان هزینه کنند و سازمان های بین المللی استانداردهای بهداشتی را طراحی و الزام آور سازند، مشروعیت کسب می کنند. تنها رژیم دانایی مشروعیت بخش و عقلانی علم استقرایی و کمی است که در بحران بیماری کرونا خود را نشان می دهد.

اما سیاست گذاری براساس هریک از دو فلسفه سیاسی بالا کارآمدی و ناکارآمدی فراوان دارد. پست مدرن ها و چپ ها قاعده و استثنا را متوجه نمی شوند و رویکردی آنارشیک و بدون سیاست گذاری در مواجهه با کرونا دارند. از سوی دیگر راست می گویند که هر گونه بازنمایی هراس آور و ایجاد سامانه معرفتی انحصاری باعث نابودی حوزه عمومی و سلطه قدرت زیست گرایانه و تجربی می شود. علم گرایان اندیشه منطقی تری دارند و با استفاده از دستاوردهای تکنولوژی و همراهی دولت های توسعه یافته به خوبی توانسته اند سایر فلسفه ها را به حاشیه بکشند و تبدیل به هژمون شوند. به نظر می رسد سیاست گذاران بحران کرونا اگر هر کدام از این دو فلسفه را به صورت انحصاری دنبال کنند تبعات خطرناکی برای کشورها دارد. به گفته توماس هابز در عرصه سیاست، فلسفه به کار نمی آید، بلکه باید از هر رویکرد فلسفه سیاسی، آن موردی که برای دولت- کشور کارآمدی دارد اتخاذ کرد، چراکه فلاسفه از بالاترین افق ها موضوعات را تحلیل می کنند. فلسفه سیاسی انتقادی و پست مدرن باعث سلب مسوولیت و رواج تئوری توهم توطئه است و فلسفه سیاسی علم گرا نیز گونه ای از انحصارگرایی و پزشکی شدن جامعه را به دنبال دارد. می توان رویکردی میانه اتخاذ کرد به این معنا که هرکس در جای خود باشد یعنی علم گرایان به عنوان ابزار و سطوح مهار بحران نقش آفرینی کنند و تفکرات انتقادی و پست مدرن برای دفاع از جامعه و رویکردهای تقویت حوزه عمومی مجال ارائه داشته باشند. هیچ یک از این دو فلسفه سیاسی نباید انحصار سیاست گذاری را به دست گیرند که سیاست ذاتی متفاوت از آنها دارد.