آرشیو سه‌شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، شماره ۳۶۷۲
جامعه
۱۳

گفت و گوی «شرق» با سینا کرمی، تنها ایرانی ای که در اوج همه گیری کرونا در چین ماند

تنها در ووهان

گفتگو: سامان موحدی راد

وقتی آخرین گروه از ایرانی های ساکن ووهان تصمیم گرفتند با پروازی که سفارت ایران در چین برای شان تدارک دیده بود، به ایران بازگردند و 14 روز قرنطینه شوند، یک نفر را در چین جا گذاشتند. سینا کرمی، جوان ایرانی که تصمیم گرفت در چین بماند و با برادرش به ایران باز نگردد. او در یک شرکت کافه های زنجیره ای در ووهان فعالیت می کند که در روزهای شیوع کرونا در چین تصمیم گرفتند به پزشکان، پرستاران و کادر درمانی بیمارستان ها قهوه و نوشیدنی گرم بدهند. همین مسئله البته موجب شهرت او در چین و همچنین ایران شد. سفیر چین در تهران در حساب توییتر خود از سینا تقدیر کرد و رسانه های مختلف هم در چین به سراغ تنها ایرانی باقی مانده در قرنطینه ووهان رفتند. گفت وگوی «شرق» با سینا کرمی چند روزی قبل از شیوع کرونا در ایران انجام شده است.
 چطور شد که شما از چین سر درآوردید؟

دقیقا دو سال پیش بود که من به عنوان یک دانشجوی زبان چینی وارد چین شدم. مدتی مشغول تحصیل و دانشگاه بودم و بعد با کمپانی ای که الان در آن مشغول به کارم، آشنا شدم و مسیر زندگی ام در چین عوض شد. از دانشگاه انصراف دادم. به ایران آمدم و ویزایم را تغییر دادم و بار دیگر برای کار به چین بازگشتم. اینکه چطور جرقه رفتن به چین هم در زندگی من زده شده، به برادرم مربوط است. برادر من ورزشکار است و در رشته ووشو مشغول به فعالیت حرفه ای است. او چند باری برای مسابقه به چین آمده بود و همین مسئله باعث علاقه او به چین شد. با توجه به رشته ورزشی ای که برادرم هم دنبال می کرد، چین جای مناسبی برای فعالیت حرفه ای بود. همین مسئله موجب شد برادرم پیشنهاد دهد که برای ادامه زندگی به چین برویم. من خیلی از این پیشنهاد استقبال کردم و این چنین شد که هر دو با هم به چین آمدیم. برادرم برای ادامه زندگی ورزشی و من هم برای تحصیل در ابتدا و بعد از آن هم کار.

 الان برادرت هم در چین با شماست یا به ایران بازگشته؟

برادرم با آخرین گروه از ایرانی هایی که از ووهان به ایران بازگشتند، به ایران آمد و دو هفته هم در تهران در قرنطینه بود. برادرم البته قبل از این ماجراها برای تعطیلات سال نو چینی بلیت برگشت به ایران را داشت که به دلیل شروع قرنطینه شهر ووهان نتوانست از شهر خارج شود تا نهایتا با ایرانی هایی که به ایران بازگشتند، از ووهان خارج شد.

  روزهای اول شیوع کرونا در ووهان چطور بود؟ حال و هوای شهر و برخورد شما و دیگران با این ماجرا چگونه بود؟ فکر می کردید مسئله این قدر جدی باشد یا نه؟

روزهای اول شیوع کرونا در ووهان ما فقط شنیده بودیم چیزی شبیه به سارس شایع شده؛ ولی خب نمی دانستیم سطح خطر در چه حدی است. همین مسئله باعث شد در روزهای ابتدایی شیوع کرونا در ووهان زیاد جدی گرفته نشود. به ویژه مردم اصلا ماجرا را جدی نگرفتند تا اینکه برای اولین بار اگر اشتباه نکنم، با اعلام اینکه 30 یا 40 نفر در شهر به این بیماری مبتلا شدند، وضعیت حاد اعلام شد و کم کم قرنطینه شهر شروع شد. راستش در روزهای اول هیچ کس فکرش را نمی کرد که چنین اوضاعی در شهر پیش بیاید. شاید نزدیک به یک ماه از شروع زمزمه هایی درباره شیوع کرونا ما هنوز عمق فاجعه را درک نکرده بودیم؛ یعنی حتی سطح اطلاع مان در روزهای نخست از این ماجرا این بود که اصلا نمی دانستیم ماجرا واگیردار است یا خیر و شیوع ابتلا به آن و پیشگیری از آن چگونه است. تقریبا سه هفته بعد از شروع این ماجراها بود که ما هم فهمیدیم داستان چیست و چه باید بکنیم. اولین باری که خبری از کرونا شنیدیم، هیچ درکی از مسئله نداشتم. فقط پیام های زیادی از دوستانم در چین و خارج چین داشتم که به من توصیه می کردند از خودت مراقبت کن. مدام به من می گفتند بدون ماسک بیرون نرو و مسائلی از این دست. من آن زمان نمی دانستم جریان چیست و چه داستانی پشت آن است.

 برخورد مردم سایر مناطق چین با ووهانی ها چطور بود؟ من شنیدم که مردم سایر مناطق چین به دلیل شیوع بیماری کرونا نگاه خوبی به ووهانی ها نداشتند و به نوعی ووهانی ها کمی مورد آزاری شبیه به نژادپرستی قرار گرفتند. کمی درباره وجود حس همبستگی بین چینی ها بعد شیوع بیماری یا نبود همبستگی با توجه به حرف های بالا توضیح بدهید و شرایط در کل چین براساس اخبار و رفتارهایی که شنیدید چگونه بود؟

برخورد مردم سایر مناطق چین با اهالی ووهان در روزهای قرنطینه، بسیار خوب، حمایت گرانه و عالی بود. در شبکه های اجتماعی چینی ها پر از ویدئوهایی بود که از ما در روزهای قرنطینه حمایت می کردند و به ما روحیه می دادند و تجربه ای بود که به هیچ وجه تکرار شدنی نبود. از شهرهای مختلف چین در تمام این روزها پزشک، پرستار، پلیس و نیروی اترشی به صورت داوطلب راهی ووهان شدند و در همه این روزهای سخت در کنار ما بودند که خیلی به ما روحیه می داد. اصلا فضا به گونه ای نبود که ما احساس کنیم تنها هستیم یا اینکه از طرف سایر مردم طرد شده ایم. در مجموع در چین یک حس بسیار خوب همدلی بین مردم، دولت، پلیس و پزشک وجود داشت همه دست به دست هم دادند و در این مدت به هم کمک کردند تا با این بیماری مبارزه کنند. به ویژه در این روزها که همه به انرژی نیاز دارند، این همبستگی عمومی که ایجاد شد، در روحیه دادن به جمع بسیار موثر بود؛ برای مثال به شما بگویم تیم شرکت ما که یکی از کارهایش در ووهان اداره هفت کافه بود، همه خدمات خودش را در این مدت معطوف به خدمت رسانی به بیمارستان ها کرد. به این ترتیب که ما در بیمارستان ها مستقر شدیم و به پرستاران و پزشکان قهوه و نوشیدنی گرم دادیم. همین مسئله ساده و بازتاب رسانه ای آن نمی دانید چقدر محبت و عشق را نثار ما کرد.

  نحوه خدمات رسانی چینی ها در سطح دولت به مردم ووهان بعد شیوع بیماری و بالاگرفتن بحران را شرح بدهید. در مقایسه با چیزهایی که در ایران دیده بودید، اوضاع را توصیف کنید.

خیلی این مسئله مقایسه کردن نحوه خدمات رسانی دولت چین و ایران در حیطه صلاحیت من نیست. چیزی که من دیدم این است که اساسا مقایسه کردن در این زمینه کار درستی نیست، چراکه این دو کشور از نظر زمینه های فرهنگی و شرایطی که در آن قرار دارند، با هم متفاوت هستند و به همین دلیل قابل مقایسه نیستند.

 وضعیت جامعه ایرانی های ساکن ووهان در زمان شیوع بیماری چطور بود؟ اصلا ایرانی ها در چین یا در همان شهر ووهانی که شما حضور دارید، جامعه بزرگی دارند و با هم در تعامل هستند؟ برخورد آنها در روزهای اول شیوع بیماری چطور بود و چه می کردند؟ شنیدم که برخی از ایرانی ها به ویژه دانشجویان به دلیل مشکل سربازی حاضر به بازگشت به کشور نشدند.

ایرانی های زیادی در ووهان حضور داشتند و خب پیش از این ارتباطات گسترده ای نیز با هم داشتند. با شروع بیماری و مسئله قرنطینه هم آن ارتباطات بیشتر به فضای مجازی رفت. بعدها که بحث برگشت ایرانی ها جدی شد هم یک گروه در وی چت درست کردند و همه در آن حضور داشتند و از سفارت هم نماینده ای در آن بود و درباره مسائل مربوط به بازگشت و این جور چیزها حرف می زدند. در مجموع من نشنیدم که کسی از بچه ها مشکل برای بازگشت به دلیل سربازی داشته باشد یا به این دلیل در چین مانده باشد. تا آنجا هم که من با برخی ارتباط دارم، آنهایی که در چین باقی ماندند و حاضر به بازگشت نشدند، بیشتر به این دلیل بود که یا در چین ازدواج کرده بودند یا دوستانی در اینجا داشتند که به خاطر آنها در چین ماندند.

  چه شد که شما تصمیم گرفتید در ووهان بمانید؟

من در ووهان ماندم به آن دلیل که دلم می خواست به دوستان خودم در چین روحیه بدهم و همچنین دلم نمی خواست در این روزهای سخت اینجا را ترک کنم. با دوستانم در چین تصمیم گرفتیم هر کمکی از دستمان برمی آید برای کمک به دیگران انجام دهیم و همچنین می خواستیم با کنارهم ماندن روحیه خودمان را هم در این روزهای سخت حفظ کنیم.

 نگران نبودید که خودتان مبتلا شوید؟

خب طبیعتا وقتی من در مرکز انتشار و شیوع این بیماری قرار دارم می دانم که ممکن است خودم هم به آن مبتلا شوم، ولی باوجوداین تصمیم گرفتم پای حرفم بمانم و در شهر باقی بمانم. تصمیم گرفته بودم حتی اگر مبتلا شوم هم برنگردم و اینجا بمانم. راستش را بگویم، خودم را در آن لحظه یک ووهانی حساب کردم و با خودم گفتم خارجی ها الان در حال ترک شهر هستند، ولی من که اهل اینجا هستم و می مانم.

  برخورد خانواده تان در ایران با این مسئله چطور بود؟

خانواده ام در ایران را چندان در جریان کارهای روزانه ام قرار نداده بودم. نمی دانستند که من هر روز به محل کارم می روم و برای روحیه دادن به پزشکان و پرستاران برای آنها قهوه و چای می برم. برادرم که در چین با من بود کم وبیش در جریان بود، ولی او هم در بازگشت به ایران در قرنطینه بود. کلا خانواده ام فکر می کردند من در ووهان خودم را در اتاقی قرنطینه کرده ام و چندان بیرون هم نمی روم. بعد از توییت سفیر چین بود که کم کم آنها هم خبردار شدند. اگرچه نگران حالم هستند، ولی می گویند که به من و کارم افتخار می کنند.

  برخورد چینی ها با شما بعد اتخاذ این تصمیم چه بود؟ در جامعه چینی ها حسابی معروف شدید؟

البته ما یک کار تیمی می کنیم و شهرتی هم اگر باشد برای کل تیم است، کمااینکه تیم ما این روزها در چین به عنوان نماد شجاعت شناخته می شود. اما خب راستش حضور من به عنوان یک ایرانی در بیمارستان های چین خیلی بیشتر مورد توجه قرار گرفت و یک مصاحبه هم با تلویزیون CCTV چین داشتم که خیلی از آن استقبال و به ویدئوی وایرال شبکه های اجتماعی تبدیل شد. کلا این مسئله خیلی مورد توجه رسانه های چینی قرار گرفت و هر روز از تعداد زیادی رسانه برای مصاحبه با تیم ما به محل کارمان می آیند. یکی، دو مستند هم در این زمینه در حال آماده سازی است و یکی، دو تیم مستندساز هم به سراغ ما آمده اند.

  این روزها برنامه کاری تان چیست؟

ما این روزها در دو شیفت راهی محل کارمان می شویم. 8:30 صبح تا 12:30 و بعدش بین ساعت 2 تا 6 در محل کار حاضر می شویم. در آنجا قهوه، چای، آبمیوه و چندجور خوراکی مورد نیاز تیم های پزشکی و بیمارستانی را آماده و بسته بندی می کنیم و به چند بیمارستانی که با آنها در ارتباط هستیم تحویل می دهیم.

  وضعیت اقامتی خودتان در چین چطور است؟ آیا چینی ها بعد از این تصمیم انسان دوستانه به شما پیشنهادی مثل دریافت اقامت و چنین چیزهایی دادند؟

نه هیچ پیشنهادی نشده. من فعلا با ویزای کاری در اینجا هستم و تا ماه اکتبر هم ویزای کاری دارم و بعدش هم باید برای تمدیدش تلاش کنم.

یکی از موضوعاتی که بعد از کرونا در جهان و از جمله ایران بسیار مورد بحث قرار گرفت اخباری بود که درباره منشا کرونا منتشر می شد. اخباری که رسما به سبک غذایی چینی ها و ووهانی ها اشاره داشت و رژیم غذایی چینی ها را مورد انتقاد قرار می داد. شما خودتان چقدر چنین چیزی را بین ووهانی ها دیدید؟ آیا این همه چیزخواری در کل چین مرسوم است یا فقط بخش کمی از مردم هستند که چنین عادات غذایی ای دارند؟

راستش من قبلا که در ایران بودم فکر می کردم مردم در چین همه چیز می خورند و چنین تصوری از رژیم غذایی آنها داشتم، ولی وقتی آمدم اینجا، دیدم از این خبرها نیست و اتفاقا رژیم غذایی چینی را هم خیلی دوست دارم. تصور بیرونی از مردم چین این است که چون یک میلیارد نفر هستند، پس هر چیزی را می خورند که اصلا این طور نیست. خیلی معدود هستند جاهایی که غذاهای عجیب وغریب دارند؛ مثلا در ووهان شاید یک یا دو رستوران باشد که چنین غذاهای عجیب وغریبی داشته باشد. خود من البته آن بازار معروف را هم ندیدم و می گویم این مسئله چنان بین مردم رایج نیست که مثلا اگر من در ووهان زندگی می کنم، جایی دیده باشم سوپ خفاش سرو شود.