آرشیو پنج‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۳۷۱۴
صفحه آخر
۱۶
سلام به فردا

فوتبال برمی خیزد

امیر حاج رضایی

«در اینکه فوتبال ورزش است کسی تردید نمی کند، ولی فقط ورزش نیست، با هیچ نیرویی نمی توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد، اما برای اثبات تعلق ذاتی فوتبال به جهان باید دوباره در شان و نقش و جایگاه و اثر فوتبال در این عالم تامل کرد، فوتبال نه فقط در بازار سرمایه نفوذ کرده، بلکه در هنر افسانه و زندگی و در زبان و درک مردمان وارد شده و با آن درآمیخته است. نگرش هنری داشتن به فوتبال باعث جاودانگی این فعالیت و مانایی آن می شود و اگر فوتبال را معادل زندگی ببینیم، تسلسل پارادوکس هایی مانند شکست، پیروزی، غم و شادی، یاس و امید، غرور و سرخوردگی و... به راحتی ملموس و قابل درک می شود و مسیر دشواری های زندگی برایمان هموارتر خواهد شد. فردریش نیچه می گوید دلیل اینکه حقیقت سبب مرگ ما نمی شود این است که ما هنر داریم». 

آنچه در سطور بالا آمد، بخشی از مقاله دکتر شیروپی تحت عنوان «فوتبال، هنر هشتم» است که نفوذ و رسوخ فوتبال به حوزه های مختلف اجتماعی و تاثیر آن بر لایه های متعدد جامعه است. عنوان مقاله اشاره به هنرهای هفت گانه دارد و گرچه فوتبال در این طبقه بندی جایی ندارد و اگر سینما هنر هفتم است و شش هنر پیش از خود (معماری، رقص، موسیقی، نقاشی و...) را در خود جای داده، این فوتبال است که هر هفت هنر را در خود جای داده است. زمانی که «آلبر کامو» می گوید دانشکده های من زمین فوتبال و صحنه های تئاتر بوده است، عظمت این ورزش (پدیده) بیشتر به رخ کشیده می شود. فوتبال بازتاب اتفاقات روزمره جامعه جهانی است. در کتاب «فوتبال و فلسفه»، نوشته «تد ریچارد» آمده است: «فوتبال بازی عدالت نیست، به دفعات شاهد باختن تیم برتر بوده ایم، مشاهده گر اشتباه داوری و به دنبال آن پدیدارشدن بی عدالتی بوده و حتی توپ علیه عدالت چرخیده، این بی عدالتی را در جای جای جامعه جهانی شاهدیم. فوتبال بازی مردم است، بازی تنش و احساساتی که برمی انگیزد، کلیسا امروز جای خود را به ورزشگاه داده است، جوامع از راه ورزش است که داستان های مشترک می سازند و در زمین بازی است که قهرمانان معاصر به وجود می آیند.  فوتبال در دسترس همه است، فیلترهای اجتماعی را که در بسیاری از حوزه های دیگر حاکم اند دور می زند». و حالا یک ویروس کوچک، فوتبال بزرگ و باعظمت را به مرخصی اجباری فرستاده است. آیا می توانیم این حادثه را یک «تراژدی» بنامیم؟ در فوتبال تراژدی کم نبوده است، همان طور که فینال جام جهانی 1950 ریودوژانیرو، می تواند بزرگ ترین تراژدی تاریخ معاصر برزیل باشد، چراکه شکستی دسته جمعی بود و با خود بصیرتی همگانی به همراه آورد؛ بصیرتی که محصول ازدست دادن فرصتی تاریخی بود!

 آیا جهان بدون فوتبال به این بصیرت دست خواهد یافت؟ آیا ما در بازگشت فوتبال به زندگی به این درک دست می یابیم که بشریت تنها ویرگولی از کتاب قطور زندگی است؟ و آیا این بصیرت به ما می آموزد که فوتبال فقط آن نیست که در زمین مسابقه رخ می دهد؟ 

روزگار بدون فوتبال بر من سخت می گذرد. محمود دولت آبادی می گوید: «بت معنایی جز شکستن نمی دهد. بت یعنی شکستنی، از همان دمی که ساخته می شود جوهر شکستن را نیز در بطن خود حمل می کند. او دشمن خود را با خود همراه دارد». 

این ویروس چون آن بت، خواهد شکست.