آرشیو شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۵۶۶۱
رسانه: دور دنیا
۸

گفت و گوی اختصاصی جام جم با جوزف نای واضع نظریه قدرت نرم

2 اشتباه بزرگ ترامپ در ماجرای کرونا

گروه بین الملل: شیوع گسترده کووید-19 در جهان، نقطه تعیین کننده ای در نظام بین الملل محسوب می شود. بسیاری از نظریه پردازان مطرح در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فکری و اجتماعی از حالا به ترسیم دوران پساکرونا و مختصات آن می پردازند؛ دورانی که بیشتر نظریه پردازان معتقدند با دوران کنونی دنیا، تفاوت هایی بنیادین خواهد داشت. جوزف نای، نظریه پرداز مشهور حوزه روابط بین الملل و مبدع نظریه قدرت نرم با احتیاط ویژه ای به کلیت ماجرا می نگرد. او در گفت وگوی اختصاصی با روزنامه جام جم، از منازعات امروز بر سر کرونا و ویژگی های احتمالی دوران پساکرونا سخن گفته است :
 سرنوشت نظم جهانی در دوران شیوع کرونا و پس از آن، موضوع مورد بحث بسیاری از نظریه پردازان در جهان است. نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا نظم جهانی در دوران پساکرونا تغییر خواهد کرد یا میل به بازگشت به دوران قبل از شیوع کرونا خواهد داشت؟

در یک برآورد کلی، نمی توان متصور بود که بستر فعلی نظم جهانی با شیوع کرونا تغییر کند. به عبارت بهتر، من به خودی خود موافق این ایده نیستم که نظم جهانی بر اثر شیوع ویروس کرونا تغییر خواهد کرد، اما در عین حال معتقدم ثبات نظم جهانی و عدم تغییر در مولفه ها و انگاره های پدیدآورده آن، بستگی به عملکرد دولت کنونی آمریکا خواهد داشت. اگر ترامپ در قبال این ماجرا مسیر نادرستی طی کند و عملکرد اشتباهی داشته باشد، تغییر نظم جهانی محتمل خواهد بود.

 منظورتان از اشتباه دولت ترامپ در این زمینه چیست؟ آیا این اشتباه، ناظر به مولفه های خاصی است؟

من به صورت خاص، به دو خطای اساسی در این زمینه اشاره می کنم. یکی از این موارد، بی توجهی به ائتلاف ها و نهادها و رژیم های بین المللی است که هزینه های این بی توجهی زیاد خواهد بود. مورد دیگر نیز به اصرار دونالد ترامپ بر سیاست های مهاجرتی خاص و اعمال محدودیت های شدید علیه افراد غیر آمریکایی مربوط می شود. معتقدم عدم جذب استعدادهای متنوع و به کارنگرفتن ظرفیت افراد خلاق (که به کشورهای دیگر تعلق دارند) اشتباه خواهد بود. این موضوع می تواند آمریکا را در منازعه رقبای خود آسیب پذیر کند. جذب مهاجران توانمند از سیاست های کلان دولت آمریکاست که این کشور را از چین متمایز می کند. در مقابل، چینی ها متمرکز بر ملی گرایی و نگاه قومیتی هستند.

استفاده نکردن از استعدادهایی که در آن سوی مرزها هستند، تحت تاثیر سیاست های مهاجرتی نادرست و بی اعتنایی نسبت به ائتلاف های بین المللی، مولفه هایی هستند که می تواند آمریکا را آسیب پذیر کند. ایجاد مناسبات دوجانبه و چند جانبه در دنیای امروز، به خصوص در دوران شیوع کرونا و گزیدن مسیری موثر در تحقق همکاری های بین المللی، اصلی است که نباید نادیده انگاشته شود. فاصله گیری از این مناسبات چندجانبه گرایانه، نمی تواند منافعی برای آمریکا داشته باشد.

 از کلیت منازعه آمریکا و چین سخن گفتید. هم اکنون چه شرایطی بر فضای این منازعه حاکم است و در آینده، این مجادله به کدام سو خواهد رفت؟

معتقدم گام برداشتن آمریکا در دو مسیری که اشاره کردم (بی توجهی به سازمان های بین المللی و اتخاذ سیاست های مهاجرتی محدود کننده)، عرصه بازی را در اختیار چین قرار خواهد داد. باید پذیرفت ترامپ در طول دوره ریاست جمهوری خود از الگوها و مبانی جانبه گرایی و همکاری های بین المللی پیروی نکرده و در این مسیر نیز گامی برنداشته است. بر همین اساس، شیوع کرونا می تواند تسریع کننده نگاه های ملی گرایانه و اقتدارگرایانه در جهان باشد. معتقدم شیوع ویروس کرونا را نمی توان نقطه عطفی برای پیش افتادن پکن از واشنگتن در نظام بین الملل دانست. حداقل در برهه فعلی، چنین موضوعی محرز نیست. باید در نظر گرفت همه بازیگران بین المللی از شیوع کرونا ضربه دیده اند. اقتصاد آمریکا و اقتصاد چین هر دو از این ماجرا ضربه دیده اند. کرونا باعث کاهش رشد اقتصادی و صادرت کشورها شده است. البته پکن در عرصه قدرت نظامی و تقویت این مولفه مهم، سرمایه گذاری هایی را از قبل صورت داده که با شیوع کرونا، سرعت کندتری به خود گرفته است.

از سوی دیگر، قطعا اکنون نمی توان از همکاری آمریکا و چین در مواجهه با شیوع کرونا سخنی به میان آورد. واشنگتن و پکن در حال جنگ تبلیغاتی علیه یکدیگر هستند و همدیگر را متهم می کنند. آمریکا از ویروس چینی سخن می گوید و چین نیز اعلام کرده عامل اصلی شیوع این ویروس در ووهان، ارتش آمریکا بوده است.

 جهانی سازی، مبنای عمل و نگاه آمریکا در ابتدای هزاره سوم است و بسیاری از محاسبات و رفتارهای جریان های قدرت در آمریکا، حول همین مدار می چرخد. در این حوزه چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

شاید برخی ابعاد جهانی سازی از جمله تجارت جهانی در دوران نظم پساکرونایی دچار محدودیت شود، حتی محدودیت بیشتری نسبت به دوران فعلی. با این حال برخی مناسباتی که در سالهای گذشته و در نتیجه تغییر در الگوهای حمل نقل و ایجاد وابستگی متقابل میان کشورها ایجاد شده ضریب آسیب پذیری کمتری دارند. در این میان، جوانب مختلفی و جهانی سازی را باید در نظر گرفت. همان گونه که اشاره کردم، برخی از این جوانب مانند تجارت و مراودات مالی محدودتر خواهد شد؛ اما ابعاد فراملی جهانی شدن مانند تغییرات آب و هوایی، برخی مقررات محدود کننده در حوزه های اقتصادی، تسلیحاتی و...،کمتر دچار محدودیت خواهند شد.

ما پس از شیوع بحران مالی (از سال 2008 میلادی) نیز شاهد رشد جریانات پوپولیستی و ملی گرا در غرب و حتی جنبش های استبدادی در جهان بوده ایم. از این رو باید نسبت به رشد دوباره این جریان ها، نگاه و توجهی ویژه داشت.

 

نگاه

جوزف نای کیست؟

جوزف نای، 83 ساله، مبدع نظریه قدرت نرم و نظریه پردازمشهور آمریکایی در حوزه روابط بین الملل محسوب می شود. ریاست شورای اطلاعات ملی، دستیار وزیر دفاع و دستیار معاون وزیر خارجه برخی از مناصب دولتی بوده که پیش از این نای به عهده داشته است.

«پارادوکس ابرقدرتی آمریکا در جهان و قدرت نرم: ابزارهای موفقیت در سیاست های جهانی»، از جمله آثار مشهور جوزف نای محسوب می شود. جوزف نای در نظریات خود، قدرت نرم را نماد و پایه اصلی قدرت در ایالات متحده قلمداد می کند و پدیده های جاری در حوزه امنیت و سیاست خارجی را حول همین مفهوم کلیدی مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. از سوی دیگر، جوزف نای یکی از نظریه پردازان اصلی نئولیبرالیسم محسوب می شود.او مفهوم قدرت نرم را نیز در سال 1990 ، ناظر به همین چارچوب فکری مطرح کرده است. از دید جوزف نای، مفهوم قدرت در هر زمانی در حال تغییر شکل و بازسازی خود مطابق با شرایط محیطی و بازیگران آن است. اوقدرت هوشمند را قدرتی می داند که می تواند بیشترین تاثیرگذاری را بر اساس اقناع مخاطب یا مخاطبان خود داشته باشد. از دید نای، قدرت دارای سه وجه سخت، نرم و هوشمند است. حرکت جریان قدرت از منابع سخت و اجباری آن (مانند قدرت نظامی) به سمت منابع نرم (مانند ابزارهای فرهنگی و اقناعی)، اصلی ترین دغدغه جوزف نای در وضع نظریه قدرت نرم است.