آرشیو چهار‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۴۶۵۲
صفحه آخر
۱۶
ایرانشهر

شهر؛ خانه ای بزرگ

شینا انصاری

گفته می شود شهرها کامل ترین شکل ممکن جوامع انسانی هستند. واژه «پولیس» که یونانی ها درباره شهر به کار برده اند؛ در حقیقت «پناه شهر» یا «تحصنگاه» بوده است.از نظر پیشینیان، وجود ابعاد معقولانه برای شهر از ضروریات آن محسوب می شد و محدوده آن از حدی مشخص فراتر نمی رفت. شهرهای گذشته ساکنان خود را تنگ در آغوش می گرفتند و به این ترتیب احساس تعلق خاطر و امنیت را توامان برای مردمان شان فراهم می کردند. از این رو ساکنان شهرهای قدیم به یمن امنیت و آرامشی که مهم ترین ممیزه آنها بود به شهرهای شان دلبستگی داشتند و در بهبود و توسعه آبادانی آن می کوشیدند. شاید به این خاطر است که امروز کیفیت شهرهای تاریخی - حتی در بقایای ویران شده آن را - نیز می استاییم و مورد توجه قرار می دهیم. پس از انقلاب صنعتی رشد سریع شهرها و انباشت سرمایه، ظهور و گسترش فناوری های به ظاهر مقهورکننده طبیعت و توسعه صنایع، تعادل پایدار شهرهای قدیمی را ناپایدار ساخت و شهرهای بزرگ را تهدیداتی چون آلودگی های زیست محیطی، تراکم جمعیت، ترافیک، کمبود فضای سبز، نازیبایی بصری، سکونتگاه های غیررسمی و ناهنجاری های اجتماعی فراگرفت. به موازات رشد شتابان شهرها و پیدایش پدیده ای به نام مادرشهر (metropolis)، بهبود کیفیت زندگی انسان و محیط زیست مورد توجه قرار گرفت و تلاش شد تا مردم جوامع شهری با مسائل نامطلوب زندگی در شهرهای بزرگ که حاصل فقدان حس «احترام و دلبستگی به محیط» بود، آشنا شوند. در کشور ما نیز به رغم سال ها بی توجهی مفرط به مسائل محیط زیست شهری، طی دو دهه اخیر اقداماتی برای حساس کردن جامعه به آثار و تبعات حاصل از اشاعه بی اعتنایی به محیط های طبیعی و مصنوع در شهر همچون نابودی باغات و درختان کهنسال، آلودگی های روزافزون محیط زیست و تسلط نظام ماشین محور بر انسانگرا انجام شده است که متاسفانه به دلیل فقدان سیاستگذاری های درست در جلوگیری از فربهی بیش از حد کلانشهرها از یک سو و شقاق و فاصله حاکم بین مردم و محیط پیرامون آنها از سوی دیگر، شهرهای کنونی همچنان جان پناهی نامطمئن و مامنی بی کیفیت برای زیست انسان ها هستند و آلودگی هوا، صدا، ترافیک و بروز بیماری های مختلف جسمی و روحی ناشی از زندگی در آنها از عوارض مهم این رابطه سرد و نافرجام میان انسان و شهر محسوب می شوند. از نظر بوم شناختی، شهرهای پایدار زمانی شکل می گیرند که انگیزه های افراد با یکدیگر تناسب یابد و افراد جایی که در آن زندگی می کنند را از آن خود بدانند. این در حالی است که تحلیل وضعیت نظام شهرنشینی در کشور با توجه به روند رو به گسترش وسعت شهرهای بزرگ، نشان دهنده این حقیقت تلخ  است که به رغم شکل گیری کالبد شهری، از روح و جان شهر خبری نیست؛ ماحصل این کالبد بی روح شهری، فقدان حس تعلق و دلبستگی به تمامی ارکان و سرمایه های شهر اعم از میراث طبیعی، تاریخی و انسان ساخت و عدم مشارکت مسوولانه مردم در امور شهر است؛ امری که وابسته به علل و عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است و به واسطه نبود بسترهای مناسب اجتماعی برای حضور مردم در این حوزه، عملا موجب تکثیر «شهرنشین» های بدون احساس مسوولیت به جای «شهروند» در شهرها شده است. در چنین شرایطی تجدید حیات کنش های اجتماعی که موجب ساختن هویت و احساس تعلق به شهر در کلانشهرهاست، نقش برجسته ای می یابد و «محله محوری» به عنوان رویکردی مهم که امکان مشارکت اجتماعی و تقویت عرصه عمومی و شهروندی را فراهم می آورد، از ابزارهای اولیه برای دستیابی به این هدف است. اگر روزی بتوانیم این مفهوم را عمیقا درک کنیم که «خانه ها» شهری کوچک هستند و «شهر» نیز جز خانه ای بزرگ نیست شاید قدری از تعلق خاطر به عرصه های خصوصی مان در شهر نیز هویدا شود و جسم بیمار شهرهای مان کمتر آماج زخم ها، تخریب ها و جراحات سودجویانه قرار گیرد، آنگاه بدون شک در پس عبارت «شهر من» غروری توام با احساس مسوولیت و دلبستگی جلوه گر خواهد بود.