آرشیو چهار‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، شماره ۳۷۲۵
صفحه اول
۱
سرمقاله

مقطع جدید روابط تهران- ریاض

غلامرضا نظربلند (تحلیلگر)

بروز شایعاتی مبنی بر درخواست عربستان از نخست وزیر جدید عراق برای میانجی گری بین تهران و ریاض، سخنگوی دستگاه سیاست خارجی کشور را بر آن داشته تا با این بیان که «ایران، چه با میانجی و چه بی میانجی آماده گفت وگو و رفع سوء تفاهمات با عربستان است»، واکنش نشان دهد. می گویند قوانین نیوتن همان گونه که در دنیای فیزیکی ساری و جاری است در حوزه سیاست و امنیت ملی هم مصداق دارد؛ چراکه در این حوزه هم هر عملی با عکس العمل طرف مقابل روبه رو می شود. روابط دوجانبه ایران و عربستان در دهه ها و به ویژه در دو، دهه اخیر از همین قانون الگوبرداری کرده و بر شاکله و سازه ناپسند «این به آن در» یا به بیانی دیگر «هر چه عوض دارد، گله ندارد» (tit for tat) استوار بوده است. روابط ایران و عربستان در زمان رژیم گذشته هم چندان حسنه نبود، هرچند نظام سیاسی حاکم بر دو کشور به نوعی متجانس بود و افزون بر آن، هر دو در اردوگاه غرب قرار داشتند. سقوط رژیم شاه در پی وقوع انقلاب اسلامی گو آنکه او را که با عرب ها میانه ای نداشت و آنها هم به دلیل «تبختر ملوکانه» از وی گله مند و رنجیده خاطر بودند، از صحنه روزگار خارج کرد اما ریاض را به ویژه از بابت ترس از امکان صدور انقلاب به کشورشان به شدت نگران کرد و روابط دوجانبه را در هاله ای از ابهام و حالت خوف بیش از رجا قرار داد. با پایان یافتن جنگ هشت ساله که سعودی ها در طول آن از هیچ حمایتی از عراق علیه ایران دریغ نورزیدند، تهران با چشم پوشی از حمایت های بی دریغ مزبور دست دوستی به سوی ریاض دراز کرد و درصدد آب کردن یخ روابط برآمد. این پیشگامی نتیجه ای نیکو داشت تا حدی که دولتین ایران و عربستان را به امضای معاهدات امنیتی واداشت. امضای توافق نامه امنیتی بین دو کشور را باید نقطه اوج روابط دوجانبه دانست، اما این اوج گیری زیاد به درازا نکشید و وقوع رویدادهایی نامطبوع در همین حیص و بیص اجازه نداد دو کشور دل به همگرایی خوش کنند و روابطی راهبردی بین خود رقم بزنند. با وجوداین تا زمانی که دولت های موسوم به «سازندگی» و سپس اصلاحات بر سر کار بودند، باوجود ناخشنودی آمریکایی ها و اسرائیلی ها از همین سطح روابط، اختلافات از کنترل خارج نشد و دو کشور با خردورزی و هشیاری تلاش کردند حداقل همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشند و به دوره انجماد روابط بازنگردند. نمونه های چندی شاهد این مدعاست که به دو مورد آن اکتفا می کنیم. نخست موضعی بود که ریاض در قبال موضوع انفجار در پایگاه نیروهای آمریکایی در شهر خبر (khobor) عربستان در سال 1996 که به کشته و زخمی شدن چندصد آمریکایی انجامید، اتخاذ کرد. عربستان با مردوددانستن هرگونه دخالت ایران در آن انفجار، کشورمان را از اتهام وارده مبرا و در عمل آمریکایی ها را از حمله نظامی به ایران منصرف کرد. نمونه دیگر به روی خوش نشان دادن ملک عبدالله به درخواست ایران برای همکاری به منظور جلوگیری از کاهش بیش از پیش قیمت نفت بر می گردد که داشت اقتصاد ایران را با بحران مواجه می کرد. گویا وقتی نماینده عالی سیاسی ایران در عربستان پیام رئیس دولت وقت را به پادشاه وقت عربستان انتقال می دهد و در آن از کارشکنی ریاض در موضوع تعیین قیمت نفت و تبعات زیان بار آن برای اقتصاد ایران و معیشت مردم گلایه می کند، نامبرده با این جمله که مگر می شود ما به خودمان اجازه دهیم که در امر معیشت برادران مسلمان ایرانی خود اختلال ایجاد کنیم (نقل به مضمون) واکنش فوری نشان می دهد و بعد هم با اقدامی مناسب درصدد جبران مافات و رفع مشکل بر می آید. 

اینک روابط ایران و عربستان بدترین دوره خود را در این سال ها و شاید دهه های اخیر می گذراند. اعدام نابخردانه شیخ نمر و واکنش خارج از عرف و نامعقول به آن و از همه بدتر حمله به سفارت ریاض در تهران و آتش زدن آن، گویای گویش آن دو نفر است که یکی خلافی مرتکب می شود و طرف دیگر هم با این توجیه که «هرچه عوض دارد، گله ندارد»، فرایند گفت وگو را مغلوبه می کند و راه را برای هر اقدامی منطقی می بندد. به نظر می رسد تحولات سال های پر از عسرت و حسرت اخیر به ویژه آنچه در یک سال گذشته اتفاق افتاد، به قدری درس آمیز و عبرت انگیز بوده که دارد ملک سلمان و ولیعهد بی تجربه و جویای نامش را سر جای خود می نشاند و آن دو را متوجه اقدامات نابخردانه و حتی جنایتکارانه ای که در این چند سال مرتکب شده اند، می کند. در ایجاد چنین تحول محتملی رویدادهای زیادی نقش آفرین بوده و هستند. ائتلاف علیه حوثی های یمن به رهبری عربستان سعودی ترک اساسی برداشته است؛ قیمت نفت به گونه ای بی سابقه کاهش یافته و ریاض و مسکو را مقابل هم قرار داده است؛ روابط ریاض- واشنگتن که 75 سال است بر پایه گفتمان «نفت در برابر امنیت» استوار است، متزلزل شده؛ به طوری که نه آمریکا دیگر به نفت عربستان نیاز دارد و نه این کشور قادر است امنیت خود را به طور مستقل تامین کند. طنز تلخ آنکه حربه نفت دیگر نه تنها در دست سعودی ها نیست بلکه لبه تیز آن هم متوجه خود آنها شده است. اینک غول نفتی آمریکا و لابی های قدرتمندش به خاطر کاهش شدید قیمت نفت از دست عربستان خشمگین اند و آن کشور را مقصر واردشدن زیان هنگفت به خود می دانند. مطالب پیش گفته حکایت از این می کند که زمان بازاندیشی در باب ایجاد رابطه با ریاض فرارسیده است. بهینه سنجی زمان انجام اقدامات دیپلماتیک در تخصص سیاست ورزان حرفه ای و انجام آن توسط آنها واجب عینی است. اینک عربستان خود را مضطر می بیند و از این رو برای تامین امنیت خود به اسرائیل در درون منطقه و چین در خارج از منطقه می اندیشد. ترس از تهران از جمله دلایل اصلی این توسل جویی است. پاک کردن صفحه سیاه در روابط تهران و ریاض و پیش قدمی در انجام تدابیر اعتمادزا (confidence building measures) اقداماتی است هنجار که باید سراغش رفت و به استقبالش شتافت. ایران در منطقه حرف هایی دارد اصولی و منطقی و باید هم به عنوان قدرتی تاثیرگذار و نقش آفرین مورد اجماع کشورهای منطقه قرار گیرد. چنین اجماعی جز با ارتباط موثر با آن کشورها حاصل نمی شود. با کشورهای کوچک منطقه بزرگوارانه رفتار و با عربستان از موضع اقتدار ناظر به تعامل سازنده برخورد کنیم. تا وقتی که به طور مستقیم و چهره به چهره مذاکره و گفت وگو صورت نگیرد، هوده ای در کار نخواهد بود و خون ریزی در یمن، یکه تازی اسرائیل در منطقه و تداوم گرفتاری کشورهایی مانند سوریه و تا حدودی عراق در جنگ های نیابتی و یکه تازی تروریسم و گرفتاری دیگر کشورها از تبعات و ترکش این سیه روزی ها پابرجا خواهد ماند. خاورمیانه نیازمند هوای تازه است تا بتواند از فلاکت موجود فراغت یابد و راه پیشرفت و تعالی در پیش گیرد.