آرشیو دو‌شنبه ۹ تیر ۱۳۹۹، شماره ۳۷۵۳
صفحه آخر
۱۲
کرونا و نیازهای جدید مسکن

تغییر مرزهای محیط آلوده و پاک

صمد نگین تاجی . معمار

در بخش اول این مطلب درباره تغییر نیازهایی که به واسطه کرونا برای مردم در منازلشان رخ داده است، سخن گفته شد و تغییر جایگاه های بخش های مختلف خانه در روند بهداشت روان بیان شد.

در حوزه پیشگیری: مهم ترین اصل، حفظ فاصله اجتماعی است، از این رو طراحی فضا باید به گونه ای باشد که افراد قابلیت کنترل رویدادهای زندگی را داشته باشند. در طراحی مسکن پیش از کرونا، این قابلیت کنترل ارتباط با دیگران تحت عنوان حریم شناخته می شد که البته در آن تاکید بر حریم دیداری و شنیداری است؛ اما برای پیشگیری از کرونا، حفظ فاصله اجتماعی یا حریم فیزیکی باید مدنظر قرار گیرد تا افراد امکان انتخاب برای رابطه با شخص دیگر به همراه رعایت فاصله اجتماعی را داشته باشند؛ بنابراین لازم است در حد فاصل فضای عمومی تا فضای خصوصی واحد مسکونی، مرزی تعریف شود تا به عنوان فیلتر میان فضای قابل کنترل خصوصی و سایر فضاهای غیرقابل کنترل عمومی عمل کند. در دوران کرونا، وظیفه جداسازی بر عهده فضای پیش ورودی واحد مسکونی گذاشته شد، هر چند این فضا به دلیل حفظ حریم دیداری در واحدهای مسکونی یا به صورت طراحی شده وجود دارد یا از سوی ساکنان به وسیله مبلمان تعریف شده است، اما در هر دو گونه بهره برداری، این فضا قابلیت جداسازی محیط آلوده و محیط پاک را از هم نداشته و ندارد؛ از این رو لازم است این فضا به صورت مشخص و با توجه به عملکرد جدید، طراحی و به معماری واحد مسکونی اضافه شود. این موضوع در مجتمع های مسکونی که در چند واحد به یک فضای مشترک باز می شود، از اهمیت بیشتری برخوردار است.

در حوزه درمان: تجارب خانواده های درگیر کرونا که هم در بیمارستان و هم در خانه بیمار داشتند، نشان می دهد محیط خانه برای درمان به دلیل امکان مراقبت بیشتر و آلودگی کمتر نسبت به محیط بیمارستان ارجحیت دارد؛ بنابراین باید امکان ایزوله کردن فرد بیمار در محیط خانه با امکان دسترسی به هوای آزاد و فضای بهداشتی مجزا فراهم باشد.

اما متاسفانه به دلیل رویکرد کمی و تقلیل گرایانه به مسکن، فضاهای بینابینی که امکان تعریف قلمرو و ایزوله سازی را فراهم می کنند، از سازمان فضای خانه حذف شده و خانه محدود به سه فضا شده است؛ فضای فردی که به یک فرد از خانواده تعلق دارد، فضای مشترک که به یک زیرگروه از خانواده تعلق دارد، مانند فضای اتاق والدین و فضای عمومی که متعلق به همه اعضای خانواده است؛ بنابراین لازم است فضاهای بینابینی (انواع راهروها، پیش اتاق ها، پیش فضاها، حریم های اتصال دهنده و جداکننده) برای تنوع بخشی به فضاهای مسکونی و ایجاد قلمرو به معماری مسکن برگردد. این امکان برای واحدهای مسکونی با متراژ بالا فراهم است، اما برای واحدهای مسکونی با متراژ کم و سوییت ها به آسانی مقدور نیست و احتیاج به ارائه الگو از طریق مطالعه کاربردی دارد؛ به ویژه که ساخت این نوع واحدها به دلیل مسئله کمبود مسکن دوباره در دستور کار دولت قرار گرفته است.

اما اتفاق مهمی که میراثی ماندگار برای معماری مسکن خواهد بود، ورای تغییرات فیزیکی است. در دوران پساکرونا، چه این ویروس باشد و چه نباشد، ذهنیت و نگاه مردم به مسئله مسکن چیزی بیش از نگاه صرف فیزیکی در حد تعداد خواب و متراژ و به تبع آن پر کردن فضا با مبلمان و اشیای تک عملکردی خواهد بود. مردم با مفهوم مسکن مطلوب آشنا شده اند و با درک کاستی های معماری خانه، متوجه شده اند که فضا و استفاده چندعملکردی و حداکثری از آن مهم است. در واقع مردم با تصویر ذهنی که از مسکن مطلوب برای خود ترسیم کرده اند، در جست وجوی خانه خواهند بود. آنها به دنبال مامنی خواهند بود که بتواند نیازهای مادی و معنوی خود را برآورده کند. در آینده، مفهوم مسکن مطلوب به عنوان یک نیروی اثرگذار بر سیاست گذاری، بازار و فرهنگ مسکن که عوامل شکل دهنده فضای معماری هستند، خود را نشان خواهد داد.

در پایان، اکنون که همه بازیگران مسئله مسکن (سیاست گذار، بازار، طراحان و مردم) به اهمیت بعد کیفی مسکن واقف شده اند، می توان با اتخاذ رویکردی صحیح، زمینه پویایی، سرزندگی، ایمنی و آسایش برای محیط های مسکونی و شهرهایمان را فراهم کرد. کرونا فرصتی فراهم آورده است تا از نگاه حداقلی به مسکن فراتر برویم و رویکردی حداکثری و کیفی به مسئله مسکن داشته باشیم. امید است مانند گذشته فرصت سوزی نشود و تدبیری درست اندیشده شود.