آرشیو چهار‌شنبه ۲۶‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۹۸۶
فرهنگ و هنر
۲۵
خواندنی

عادت های عجیب نویسندگان: جان آپدایک

لم داده روی مبل

دنیای اقتصاد : «بعد از آنکه اولین هواپیما به ساختمان برج های دوقلوی تجارت جهانی اصابت کرد، دختر بچه چهارساله ای مرا به سمت پنجره آپارتمان طبقه دهم برج بروکلین برد و توجهم را به دود جلب کرد و سپس همسرم به ما پیوست و سقوط سقف ساختمان را مشاهده کردیم و درست مثل این بود که خود ما درحال فرو ریختن باشیم.» جان آپدایک، نویسنده سرشناس آمریکایی یکی از بزرگان داستان نویسی معاصر در دنیاست. سطرهای ابتدایی این یادداشت را دوازدهم سپتامبر سال 2001 یعنی یک روز پس از آن اتفاق عجیب منتشر کرد. او صبح ها وقتی از خواب بیدار می شد قبل از انجام هر کاری روزنامه می خواند و مسائل روز را موشکافانه دنبال می کرد و بعد صبحانه می خورد و راهی دفترش می شد. برای نوشتن یک دفتر کار مخصوص داشت.

بعدازظهر و زمانی که دو سه ساعتی از وقت ناهار گذشته بود، غذا می خورد و پس از آن دوباره پشت میز می نشست و نوشتن داستان را ادامه می داد. هرگز شب ها چیزی نمی نوشت و معتقد بود نویسنده باید خودش دنبال سوژه برود وگرنه لذت ننوشتن آن قدر زیاد است که اگر کسی گرفتارش شود دیگر هرگز چیزی نخواهد نوشت. برای انجام کارهایش برنامه داشت و تقریبا براساس همان پیش می رفت. آپدایک از دوران نوجوانی به کتاب خواندن عادت کرده بود. اعضای خانواده اش کتابخوان بودند و او نیز این عادت را از آنها به ارث برده بود. می گفت مادر همیشه در رویای نوشتن بود و من عادت داشتم در اتاق جلویی به تماشای تایپ کردن او بنشینم. وقتی مریض بودم به همین اتاق می رفتم. آنجا می نشستم و نگاهش می کردم. 

آپدایک عاشق کتاب های آگاتا کریستی و الری کویین بود؛ اما می گفت نویسنده محبوبش ارل استنلی گاردنر است. البته برایش فرق چندانی نمی کرد چه کتابی بخواند و هرچه دستش می رسید می خواند. در سال های زیادی از عمرش بیشتر ساعات روز درحالی که کتابی به دست داشت روی مبل دراز می کشید و حتی بعضی وقت ها موقع غذا خوردن هم دست از خواندن نمی کشید. گاهی اوقات می شد که در یک روز دو کتاب نسبتا حجیم می خواند. کمی قبل از مرگ در مصاحبه ای گفته بود من هنوز دوست دارم به کارم ادامه بدهم. من هنوز عاشق کتاب هایی هستم که چاپ می شوند. من هنوز عاشق بوی سریش و صیقلی بودن جلد کتاب و ماشین تحریر هستم. اینها هنوز برای من هیجان انگیزند... دلم نمی آید از اسب پیاده شوم. یکی دیگر از عادت های این نویسنده کار کردن بود. به کار عادت داشت و هرگز خسته نمی شد. از طرفی عاشق سینما بود و تا پایان عمر سینما رفتن را ترک نکرد و اکثر فیلم ها را روی پرده سینما به تماشا نشست. به شوخ طبعی و روی خوش عادت داشت و هرگز کسی را نمی رنجاند. در عکس هایی که از او باقی مانده همیشه لبخندی بر چهره اش دیده می شود. جویس کرول اوتس، نویسنده آمریکایی پس از مرگ او گفته بود: آپدایک فروزندگی خارق العاده ای داشت. آدمی خون گرم و دوست داشتنی بود و شوخ طبعی عجیبی داشت که افراد توجه زیادی به آن نمی کردند.