آرشیو چهار‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، شماره ۴۳۰۹
صفحه اول
۱
یادداشت

یک عطیه گرانبها برای نسل های بعد

دکتر محمدجواد غلامرضاکاشی

تاسیس انجمن علوم سیاسی بدون شک یک نقطه عطف مهم در تاریخ علوم سیاسی ایران است. این انجمن در همین عمر کوتاه خود، نقش مهمی در کاهش رنج ناشی از یک نقیصه بزرگ ایفا کرده و آن ایجاد فرصت برای شکل گیری جامعه علمی در میان استادان و دانشجویان علوم سیاسی کشور بوده است. علوم سیاسی مانند بسیاری از دیگر از شاخه های علوم انسانی، در غفلت از ضرورت اجتماع علمی شکل گرفت. درحالی که علوم به طور کلی و علوم انسانی و سیاسی به طور خاص، به شرط وجود ارتباطات علمی قادرند، بستر تولید، ترویج و آموزش و پژوهش علمی باشند. در فقدان اجتماع علمی، دانشگاه به یک نهاد بوروکراتیک تبدیل می شود و دانش به معنای درست کلمه در آن فهم و تولید و ترویج نخواهد شد. مقصود از اجتماع علمی، ارتباط خارج از چارچوب های اداری میان استادان با یکدیگر و میان استادان و دانشجویان است. وجود فرصت هایی که استادان و دانشجویان با یکدیگر سخن بگویند، به تبادل اطلاعات و تحلیل بپردازند، گفت گوهای دامنه دار انتقادی اتفاق بیفتد و در نتیجه، وجود شبکه ارتباطات علمی، صف بندی های متمایز علمی شکل بگیرد. از همین سنخ صف بندی هاست که علم و منظرگشایی های علمی، عامل هویت جویی در فضای دانشگاه می شود و مرز میان هویت های گوناگون، نشاط، خلاقیت و چشم اندازهای تازه خلق می شود. متاسفانه در جامعه دانشگاهی ما، به جای صف بندی های علمی، سیاست است که ایفای نقش می کند. استادان در صفوف چپ و راست یا طرفداران این یا آن جناح سیاسی، روبه روی هم می ایستند. هنگامی که این صف بندی های مبتنی بر موضع گیری سیاسی، با جلب رانت های گوناگون نیز توام می شود، دانشگاه را بیشتر به یک بنگاه نزدیک می کند تا یک فضای علمی. استادانی هم هستند که وارد این جناح بندی ها و کسب رانت ها نمی شوند و به تنهایی، بی ارتباط معنادار با دیگران، سر در کار شخصی خود دارند؛ به ترفیعات و ارتقا می اندیشند و درست مثل یک کارمند بی سروصدا می آیند و می روند. البته نباید از وجود اساتیدی هم چشم پوشید که به جد کار علمی می کنند و زمان و فرصت زندگی خود را تماما و به طور حرفه ای به دانشگاه و امور علمی اختصاص داده اند؛ تک چهره هایی که هیچ معنای مشخصی به یک رشته علمی نمی دهند و قادر نیستند به طور ساختاری چیزی را دگرگون کنند. تنها وجود یک جامعه علمی است که می تواند علم را به عنوان عامل اقتدار در فضای دانشگاه استوار کرده و تعقیب مباحث علمی را به کار و بار روزانه تبدیل کند. تنها به اعتبار جامعه علمی است که دانشگاه خصلت متمایز خود از هر فضای بوروکراتیک دیگر را به نمایش می گذارد. جامعه علمی مثل هر اجتماع انسانی دیگری، به تدرج واجد ارزش های اخلاقی ویژه خود می شود، سلسله مراتب مبتنی بر وجاهت های علمی خلق می کند، هنجارهای ارتباطی بر اساس پیشبرد علم تولید می شود، فضا عصبیت های ویژه خود را تولید می کند، حریم ایجاد می کند، تشخص بخشی های خود را تولید می کند، عوامل مسبب افتخار و ننگ و عار خود را وضع می کند. خلاصه چنان می شود که هر تازه واردی به فضای دانشگاه یا به محض عضویت در هیئت های علمی، خود را با یک فضای ساختاریافته علمی مواجه می بیند. فضای علمی، به شیوه خود پاداش می دهد، تنبیه می کند، حاشیه و متن می سازد و این چنین تداوم خود را تضمین می کند. در فقدان یک فضای علمی است که بخش درخور توجهی از استادان آلوده به فسادهای علمی می شوند، از منظر دانشجویان فاقد خصوصیات اولیه یک انسان دانشگاهی اند، تقلب های عدیده علمی اتفاق می افتد، دانشجویان به جای انجام پژوهش و نگارش پایان نامه، به بازار حراج پایان نامه رجوع می کنند. خلاصه این می شود که هست.  

انجمن علوم سیاسی ایران، در چنین وضعیتی موفق شده در حد توانایی خود، موسس یک فضای علمی در رشته علوم سیاسی کشور باشد. رفتار انجمن، در سمینارهای سالانه، نشریه، نشست ها و میزگردهای علمی، از ملاحظات سیاسی روز کمترین تاثیر را پذیرفته است. انجمن به مراتب بیش از فضای دانشگاه، قادر به استقرار علم به منزله میانجی ارتباطات میان استادان بوده و با حفظ موجودیت مدنی خود، پاک و بی حرف و حدیث های متعارف کار خود را پیش برده است. حقیقتا انجمن علوم سیاسی در رشته علوم سیاسی کشور، وجودی مبارک و شایسته تقدیر بوده است. اما و صد اما وقتی در این تیرگی ها با یک وجود مبارک و روشن مواجه می شویم، توقعات فزاینده نیز شکل می گیرد و انتظاراتی که شاید از یک نهاد نوپا چندان واقع بینانه نباشد. آن روزها که سخن از تاسیس انجمن بود، شخصا چندان به پاگرفتن آن امید نداشتم، اما امروز وجودش چندان امیدبخش است که انتظار داشتن از آن، به هیچ رو بی وجه نیست. به گمانم می توان به نقش آفرینی انجمن در ارتقای فضا و شبکه ارتباطات علمی بیش از آنکه هست امید بست. همایش های سالانه و نشست های علمی و نشریه سه حوزه اصلی فعالیت های انجمن به شمار می روند. بدون تردید پاگرفتن کار انجمن و معرفی آن در عرصه عمومی نیازمند این سنخ از فعالیت ها بوده و هست. اما منحصر ماندن انجمن به این سنخ از فعالیت ها به تدریج انجمن را دست به گریبان کلیشه های رفتاری می کند. به تدریج استادان جویای فرصت های ارتقا و ترفیعات به صفحات نشریه و امتیاز سخنرانی در همایش ها دل می بندند و آب آلوده جاری در فضای دانشگاه، به فضای انجمن تسری پیدا می کند. به گمانم انجمن باید به تدریج میدان های تازه فعالیت با هدف پیشبرد ارتباطات علمی در فضای دانشگاه های ایران را هدف خود قرار دهد. به چند محور اشاره می کنم:

اول: به جامعه علمی اشاره کردم؛ واقع این است که جامعه علمی به هیچ وجه در محدوده یک کشور معنی دار نیست. جامعه علمی یک پدیده جهانی است و ارتباطات علمی صرفا در قلمروهای فرا ملی می تواند مصداق دقیقی برای جامعه علمی باشد. نگارنده غافل از محدودیت هایی نیستم که در این زمینه وجود دارد، اما به نظرم به رغم محدودیت ها تا حدی می توان دایره ارتباطات را گسترده کرد. مثلا انجمن علوم سیاسی می تواند بستر خوبی برای ارتباط میان استادان علوم سیاسی در خاورمیانه و آسیا باشد. ممکن است ارتباطات علمی به معنای گفت وگوها و سفرها و همایش های بین المللی دشواری هایی داشته باشد، اما بین المللی کردن نشریه انجمن، دعوت از استادان خارجی برای ارسال مقاله، برنامه ریزی برای انجام پژوهش های بین المللی ازجمله مواردی است که می تواند انجمن را به میانجی ارتباطات علمی در سطح بین الملل توانمند کند.

دوم: انجمن در سال های نخست فعالیتش، ضرورت داشت که محتاط تر عمل کند و چندان در قلمرو نقد و ارزیابی آثار منتشرشده در حوزه علوم سیاسی حاضر نشود، اما موقعیت امروز انجمن به آن چندان وجاهت بخشیده که در این زمینه مشارکت فعال کند. انجمن علوم سیاسی باید فضای نقد و ارزیابی آثار اساتید و اندیشمندان علوم سیاسی کشور باشد. تالیفات و ترجمه هایی که در حوزه علوم سیاسی انجام می شوند، نباید از چشم تیز و انتقادی انجمن بیرون بماند. اگر حقیقتا آثار قابل قبولی منتشر می شوند، انجمن باید در اعتباردهی به آن ایفای نقش کند و اگر چنان نیست، باید انجمن به نهادی موثر در اعتبارزدایی از چنان آثاری ایفای نقش کند.

سوم: انجمن تاکنون به طور موثر آموزش علوم سیاسی را موضوع بررسی انتقادی قرار نداده است؛ البته در برخی همایش ها به آن پرداخته شده، اما مقصود ورود انجمن در ارزیابی جدی آموزش علوم سیاسی در ایران بر حسب مقیاس های موجود در کشورهای جهان است. من به عنوان نمونه، اندیشه سیاسی تدریس می کنم. می توانم هر طور که می خواهم تدریس خود را ساماندهی کنم. انجمن می تواند با نشان دادن صور آموزش این درس در بهترین دانشگاه های جهان، من و دانشجویانم را از استانداردهای مقبول آموزش این درس آگاه کند.

چهارم: یکی از بهترین محمل های گسترش ارتباطات علمی، قلمرو پژوهش است که جای خالی آن به شدت در فضاهای دانشگاهی احساس می شود. انجمن علوم سیاسی در حوزه پژوهش کمتر فعال بوده است. انجمن علوم سیاسی می تواند حتی بدون تکیه بر بودجه های دولتی و با به کارگیری استادان و دانشجویان علاقه مند، پژوهش هایی را ساماندهی کند که با هدف برقراری ارتباط میان علوم سیاسی ایران با جامعه صورت می پذیرند.

پنجم: انجمن علوم سیاسی تاکنون خود را در تداوم یا در حاشیه فضای دانشگاهی تعریف کرده است. اقتضائات دموکراتیک کردن علم ایجاب می کند انجمن با تکیه بر نسل نوظهوری که در میان دانشجویان و استادان ظهور می کنند، بسترساز گسترش دانش علوم سیاسی در میان مردم عادی و غیرمتخصص باشد.

با همه کمی ها و کاستی ها، باید دست آنها که بخش مهمی از زندگی خود را مصروف ریشه دار کردن و تداوم کار انجمن کردند، بوسید. انجمن علوم سیاسی، بدون شک میراث بزرگ این نسل برای نسل های بعدی است. امیدوار باید بود به همت انجمن، علوم سیاسی کشور در ایران فردا، موقعیت و نقشی متفاوت با امروز ایفا کند و بتواند چنان که بر عهده آن است به منزله خرد منفصل جامعه و حکومت در بهبود سازوکارهای مدیریت امور عمومی نقش آفرین شود. به امید آن روز.