جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه "Psychological Distress" در نشریات گروه "روانشناسی"
تکرار جستجوی کلیدواژه «Psychological Distress» در نشریات گروه «علوم انسانی»-
هدف پژوهش حاضر، الگویابی ساختاری ارائه مدل عملکرد شناختی بر اساس آشفتگی روان شناختی با میانجی گری هیجان ابراز شده خانواده در افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی بود. پژوهش از نوع کاربردی و روش پژوهش همبستگی به شیوه مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی مراجعه کننده به مراکز بازتوانی شفا و پرهام شهر اصفهان در فصل بهار سال 1403 بود. از بین جامعه آماری 240 نفر به شیوه نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه پرسشنامه ارزیابی عملکرد شناختی (CPEQ)، پرسشنامه آشفتگی روان شناختی (PDQ) و پرسشنامه هیجان ابراز شده (EEQ) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری، به وسیله نرم افزار SPSS و Amos ویرایش 23 صورت گرفت. نتایج نشان داد که آشفتگی روان شناختی بر عملکرد شناختی (p<0/05 ،β = -0/497) و هیجان ابراز شده خانواده (p<0/05 ،β= -0/514) افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی دارای اثر مستقیم معنادار بوده و توانسته به ترتیب 24/7 و 26/4 درصد از واریانس این متغیرها را تبیین کند. در نهایت هیجان ابراز شده خانواده دارای اثر مستقیم معنادار بر عملکرد شناختی (p<0/05 ،β =-0/433) افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی دارای اثر مستقیم معنادار بوده و 18/6 درصد از واریانس این متغیر را تبییین کرده و در رابطه بین آشفتگی روان شناختی با عملکرد شناختی افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی نیز نقش میانجی معنادار ایفا کند (0/05>p). با توجه به نقش میانجی معنادار هیجان ابراز شده ، می توان با بکارگیری مداخلات موثر همانند آموزش مدیریت و تنظیم هیجانی که منجر به بهبود تعاملات اعضای خانواده می شود، عملکرد شناختی افراد مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی را بهبود بخشید.
کلید واژگان: آشفتگی روانشناختی, اختلال اسکیزوفرنی, عملکرد شناختی, هیجان ابراز شده خانوادهThe objective of the present study was the structural model of cognitive functioning based on psychological distress with the mediating role of the family's expressed emotion in people with schizophrenia. The research is applicative and the research method was correlational through structural equations modeling. The statistical population of the study included people suffering from schizophrenia who referred to Shafa and Parham rehabilitation centers in Isfahan in the spring of 2023. 240 people with schizophrenia were selected from the statistical population as the available sampling. The research instruments were ognitive Performance Evaluation Questionnaire (CPEQ), Psychological Distress Questionnaire (PDQ) and Expressed Emotion Questionnaire (EEQ). The data analysis was conducted through structural equations modeling via SPSS and Amos versions 23. The results showed that psychological distress has a significant direct effect on cognitive functioning (p < 0.05, β = -0.497) and family's expressed emotion (p <0.05, β = -0.514) of people with schizophrenia and it was able to explain 24.7 and 26.4 percent of the variance of these variables, respectively. Finally, family's expressed emotion had a significant direct effect on cognitive functioning (p < 0.05, β =-0.433) of people with schizophrenia and was able to explain 18.6% of the variance of this variable. Meanwhile, family's expressed emotion has a significant mediating role in the relationship between psychological distress with cognitive functioning in people with schizophrenia (p<0.05). Considering the significant mediating role of family's expressed emotion, it is possible to improve the cognitive function of people with schizophrenia by using effective interventions such as emotional management and regulation training that lead to improvement of family members' interactions.
Keywords: Cognitive Functioning, Psychological Distress, Family's Expressed Emotion, Schizophrenia -
هدف از پژوهش حاضر بررسی مدل یابی معادلات ساختاری نقش میانجی رفتارهای خودمراقبتی در رابطه بین ذهن آگاهی و شفقت به خود با پریشانی روانشناختی بیماران دیالیزی بود. روش این مطالعه توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش بیماران دیالیزی شهر کاشان از فروردین تا مرداد سال 1403 بودند. حجم نمونه بر اساس مدل کلاین (2023) و با روش نمونه گیری هدفمند 300 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده های پژوهش شامل مقیاس پریشانی روانشناختی کسلر (K-10) کسلر و همکاران (2003)، سیاهه ذهن آگاهی فرایبورگ(FMI) والش و همکاران (2006)، فرم کوتاه مقیاس شفقت به خود (SF-SCS) رائس و همکاران (2011) و مقیاس تجربه توان خودمراقبتی (ESCAS) کئرنی و فلیسچر (1979) بود. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری تحلیل شد. نرم افزار تحلیل داده ها برنامه SPSS و AMOS نسخه 28 بود. یافته های پژوهش نشان داد که اثرات مستقیم ذهن آگاهی (0/62-=β و 0/001=sig) و شفقت به خود (0/53- =β و 0/001=sig) بر پریشانی روانشناختی معنادار بود. همچنین نتایج نشان داد که رفتارهای خودمراقبتی در رابطه بین ذهن آگاهی (0/50- =β و 0/001=sig) و شفقت به خود (0/47- =β و 0/002=sig) با پریشانی روانشناختی نقش میانجی و معنادار دارد. مدل نهایی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود (0/05=RMSEA و 0/05>p). با توجه به یافته های این پژوهش و اهمیت نقش ذهن آگاهی و شفقت به خود در پریشانی روانشناختی بیماران دیالیزی استفاده از آموزش ذهن آگاهی و درمان مبتنی بر شفقت به خود برای بهبود پریشانی روانشناختی در این بیماران پیشنهاد می شود.
کلید واژگان: پریشانی روانشناختی, ذهن آگاهی, شفقت به خود, رفتارهای خودمراقبتی, دیالیزThe purpose of the present study was to investigate structural equation modeling of the mediating role of self-care behaviors in the relationship between mindfulness and self-compassion with the psychological distress of dialysis patients. This was descriptive-correlation research. The statistical population of the study was dialysis patient’s Kashan city in March to July of year 2024. The sample size was selected based on Klein's model (2023) and with subjectivw sampling of 300 dialysis patient’s. Data collection tools include the Kessler psychological distress scale (K-10) of Kessler and et al (2003), the Freiburg mindfulness inventory (FMI) of Walach and et al (2006), short form of the self‐compassion scale (SF-SCS) of Raes and et al (2011) and exercise of self‐care agency scale (ESCAS) of Kearney and Fleischer (1979). Data were analyzed using Pearson correlation and structural equations modeling. Data analysis software was SPSS and AMOS version 28. Te results showed direct effect of mindfulness (β= -0.62 and sig=0.001) and self-compassion (β= -0.53 and sig=0.001) were significant on self-care behaviors. Also, the results showed that theory of mind had a mediating role in relationship between mindfulness (β= -0.50 and sig=0.001) and self-compassion (β= -0.47 and sig=0.001) with self-care behaviors. Also, the final research model had a good fit (RMSEA=0.05, p<0.05). According to the findings of this research and the importance of the role of the mindfulness and self-compassion mind in the self-care behaviors of dialysis patients, it is suggested to experts in this field to use the training of mindfulness and self-compassion to improve psychological distress in dialysis patients.
Keywords: Psychological Distress, Mindfulness, Self-Compassion, Self-Care Behaviors, Dialysis -
Objective
The present study aimed to investigate the effectiveness of forgiveness therapy on psychological distress and psychological flexibility in women with marital conflicts.
MethodsThe research method was quasi-experimental, with a pre-test-post-test design and a control group. The statistical population included all women with marital conflicts who referred to health centers in District 3 of Tehran in 2022. The sample consisted of 30 women who scored lower in psychological flexibility and distress tolerance. They were selected through non-random voluntary sampling and were randomly assigned to experimental and control groups. Data were collected using the Distress Tolerance Scale by Simons and Gaher (2005) and the Psychological Flexibility Questionnaire by Dennis and Vander Wal (2010) in both pre-test and post-test stages. The session content was prepared according to the forgiveness therapy model by Enright and Fitzgibbons (2015). Data were analyzed using descriptive statistics and covariance analysis.
FindingsThe results of the covariance analysis indicated that the mean scores of psychological distress and psychological flexibility and their components in the experimental group significantly decreased compared to the control group (P = 0.05).
ConclusionTherefore, forgiveness therapy was effective in reducing psychological distress and enhancing psychological flexibility in women with marital conflicts.
Keywords: Forgiveness Therapy, Psychological Distress, Psychological Flexibility -
هدف پژوهش حاضر آزمون اثربخشی درمان ترکیبی شفقت به خود و اصلاح سبک زندگی بر پریشانی روان شناختی زنان مبتلا به چاقی بود. طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان دارای BMI≥25 مراجعه کننده به مراکز تغذیه شهر قزوین در سال 1401 بود.60 نفر از شرکت کنندگان در پژوهش به روش نمونه گیری داوطلبانه و بر اساس معیارهای ورود انتخاب، و سپس به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (30 نفره) گمارده شدند. گروه آزمایش 12 جلسه 2 ساعته به مدت 4 هفته به صورت گروهی درمان ترکیبی شفقت به خود و اصلاح سبک زندگی را دریافت کرد. برای جمع آوری داده ها از شاخص توده بدن (BMI) مقیاس افسردگی-اضطراب-استرس (DASS.21، لاویبوند و لاویبوند، 1995) استفاده شد. در نهایت، داده ها با تحلیل واریانس آمیخته از طریق نرم افزار SPSS-24 تحلیل شد. نتایج نشان داد که درمان ترکیبی شفقت به خود و اصلاح سبک زندگی، پریشانی روان شناختی را کاهش داد (05/0 <p). براساس یافته بدست آمده می توان نتیجه گرفت که درمان ترکیبی شفقت به خود و سبک زندگی به عنوان یک بسته جایگرین برای کاهش پریشانی روان شناختی (استرس و افسردگی) زنان مبتلا به چاقی موثر است.
کلید واژگان: پریشانی روان شناختی, چاقی, شفقت به خود, سبک زندگی, زنانThe aim of the present study was to test the effectiveness of the combined treatment of self-compassion and lifestyle modification on the Psychological Distress in obese women. The research method was a semi-experimental pre-test-post-test type with a control group and a two-month follow-up. The statistical population of the research included all women with BMI ≥ 25 referring to nutrition centers in Qazvin city in 2023. 60 participants in the research were selected by voluntary sampling and meeting the entry criteria, and then randomly assigned to two experimental and control groups (30 people). The experimental group received 12 sessions of 2 hours for 4 weeks as a group combined therapy of self-compassion and lifestyle modification. To collect data, Body Mass Index (BMI) and Depression-Anxiety-Stress Questionnaire(DASS.21, Lavibond and Lavibond ,1995) were used. Finally, the data were mixed by variance analysis and analyzed with spss-24 software. The results showed that the combined treatment of self-compassion and lifestyle modification reduced stress and depression (P<0.05). Based on the findings, it can be concluded that the combined treatment of self-compassion and lifestyle as a replacement package is effective in reducing psychological distress (stress and depression) in women suffering from obesity.
Keywords: Psychological Distress, Obesity, Self-Compassion, Life Style, Women -
هدف
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر روان درمانی مثبت گرا بر آشفتگی روان شناختی، دغدغه فکری و افکار خودآیند منفی دانش آموزان کنکوری می باشد.
مواد و روشاین پژوهش از لحاظ ماهیت جزو تحقیقات کاربردی و از لحاظ اجرا جزو تحقیقات نیمه آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر کنکوری شهر کرمانشاه در سال 1402 بود. از بین جامعه آماری، 40 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس در دو گروه (یک گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارت از پرسشنامه آشفتگی روان شناختی کسلر و همکاران (2003)، پرسشنامه افکار خودآیند منفی کندال و هولون (1980)، پرسشنامه درآمیختگی فکری راچمن و شفران (1996) بودند. تجزیه و تحلیل داده ها نیز با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره انجام گرفت.
یافته هانتایج پژوهش نشان داد که روش مداخله روان درمانی مثبت گرا بر آشفتگی روان شناختی دانش آموزان کنکوری در مرحله پس آزمون تاثیر معناداری داشته است (p < 0.01). همچنین، روش مداخله روان درمانی مثبت گرا بر افکار خودآیند منفی دانش آموزان کنکوری در مرحله پس آزمون تاثیر معناداری داشته است (p < 0.01) و بر دغدغه فکری این دانش آموزان نیز در مرحله پس آزمون تاثیر معناداری داشته است (p < 0.01).
نتیجه گیریروان درمانی مثبت گرا بر افکار خودآیند منفی دانش آموزان کنکوری اثر بخش است. روان درمانی مثبت گرا بر آشفتگی روان شناختی دانش آموزان کنکوری اثربخش است. روان درمانی مثبت گرا بر دغدغه فکری دانش آموزان کنکوری اثربخش است.
کلید واژگان: روان درمانی مثبت گرا, افکار خودآیند منفی, آشفتگی روان شناختی, دغدغه فکری, دانش آموزان کنکوریObjectiveThe aim of the present study was to investigate the impact of positive psychotherapy on psychological distress, cognitive preoccupation, and negative automatic thoughts in students preparing for university entrance exams.
Methods and Materials:
This study is applied in nature and semi-experimental in terms of implementation, employing a pre-test and post-test design with a control group. The statistical population of this study included all female students preparing for university entrance exams in Kermanshah in 1402. From the statistical population, 40 individuals were selected using convenience sampling and were divided into two groups (one experimental group and one control group). The research instruments included the Kessler Psychological Distress Scale (Kessler et al., 2003), the Negative Automatic Thoughts Questionnaire (Kendall & Hollon, 1980), and the Cognitive Fusion Questionnaire (Rachman & Shafran, 1996). Data analysis was conducted using multivariate analysis of covariance (MANCOVA).
FindingsThe results of the study indicated that the positive psychotherapy intervention method had a significant impact on the psychological distress of students preparing for university entrance exams in the post-test phase (p < 0.01). The positive psychotherapy intervention method also had a significant impact on the negative automatic thoughts of these students in the post-test phase (p < 0.01), as well as on their cognitive preoccupation (p < 0.01).
ConclusionPositive psychotherapy is effective in reducing negative automatic thoughts in students preparing for university entrance exams. Positive psychotherapy is also effective in reducing psychological distress and cognitive preoccupation in these students.
Keywords: Positive Psychotherapy, Negative Automatic Thoughts, Psychological Distress, Cognitive Preoccupation, Students Preparing For University Entrance Exams -
پژوهش حاضر با هدف بررسی پریشانی روان شناختی بیماران قلبی بر اساس سبک دلبستگی ناایمن با نقش میانجی ناگویی هیجانی و نقش تعدیل کنندگی ذهن آگاهی و شفقت به خود انجام شد. و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه بیماران نارسایی قلبی مراجعه کننده به مراکز درمانی شهرستان آران - بیدگل و کاشان در سال 1401 بود. 200 بیمار قلبی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. با استفاده از مقیاس پریشانی روان شناختی (DASS-21)، پرسشنامه سبک دلبستگی کولینز و رید(RAAS)، پرسشنامه ناگویی هیجانی(TAS-20)، پرسشنامه مقیاس ذهن آگاهی براون و ریان ((MAAS و پرسشنامه شفقت به خود(SCS-SF) اطلاعات جمع آوری شد. داده ها با روش بوت استراپ با استفاده از نرم افزار24 AMOS تحلیل شدند. نتایج نشان داد مدل پیشنهادی پژوهش حاضر از برازش مطلوبی برخوردار است. و ناگویی هیجانی رابطه بین دلبستگی اجتنابی و پریشانی روان شناختی را میانجی می کند. هم چنین، نتایج حاکی از این بود که ذهن آگاهی و شفقت به خود در رابطه بین ناگویی هیجانی و پریشانی روانشناختی نقش تعدیل کنندگی دارند. طبق یافته ها دلبستگی ناایمن در ناگویی هیجانی و پریشانی روان شناختی بیماران قلبی نقش دارد و ذهن آگاهی و شفقت به خود می توانند باعث کاهش ناگویی هیجانی و پریشانی روان شناختی بیماران قلبی شوند. بر این اساس، با مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی و شفقت به خود می توان به ارتقا سطح سلامت بیماران قلبی کمک کرد.
کلید واژگان: پریشانی روان شناختی, ذهن آگاهی, سبک دلبستگی ناایمن, شفقت به خود, ناگویی هیجانیHeart disease is the first cause of death in the world, and psychological status can play an important role in the exacerbation and relaps of this disease. Therefore, it is essential to identify psychological factors affecting the condition of patients with heart disease. The present study aimed to investigate the psychological distress of heart patients based on insecure attachment style with the mediating role of alexithymia and the moderating role of mindfulness and self-compassion. The current research was structural equation modeling. The statistical population of this research included all coronary and heart failure patients who referred to the medical centers of Aran- Bidgol and Kashan cities in 2022-2023. 200 heart patients were selected by convenience sampling. Using psychological distress scale (DASS-21), Collins and Reed attachment style questionnaire (RAAS), alexithymia questionnaire(TAS-20), Brown and Ryan mindfulness scale questionnaire (MAAS) and self-compassion questionnaire(SCS-SF) data was collected. Data were analyzed by bootstrap method using AMOS 24. The results showed that the proposed model has a good fit. Also, the results showed that alexithymia mediates the relationship between avoidant attachment and psychological distress, and mindfulness and self-compassion have a moderating role in the relationship between alexithymia and psychological distress. According to findings, insecure attachment style plays a role in alexithymia and psychological distress of heart patients and with interventions based on mindfulness and self-compassion can help improve the health of heart patients.
Keywords: Psychological Distress, Mindfulness, Insecure Attachment Style, Self-Compassion, Alexithymia -
Objective
The present study aimed to compare the effectiveness of Acceptance and Commitment Therapy (ACT) and Transdiagnostic Treatment on psychological distress and mindfulness in patients with Multiple Sclerosis (MS).
Methods and Materials:
This was a quasi-experimental study with a pretest-posttest and follow-up design, including a control group. The study population consisted of all women aged 20 to 40 with MS who were members of the Amol MS Society during the first six months of 2023. The research sample included 48 individuals with MS, who were selected through convenience sampling and randomly assigned to two experimental groups and one control group. The research instruments included the Kessler Psychological Distress Scale (Kessler, 2002) and the Baer et al. Mindfulness Questionnaire (Baer et al., 2006). Data were analyzed using repeated measures analysis of covariance (ANCOVA) and Bonferroni post hoc tests, with the aid of SPSS software version 24.
FindingsThe results indicated that there were significant differences between the effects of ACT, Transdiagnostic Treatment, and the control group on the variables of psychological distress and mindfulness (P < 0.05). Moreover, the post hoc test results suggested that Transdiagnostic Treatment had a more substantial therapeutic effect on improving mindfulness in patients with MS compared to ACT. The two-month follow-up demonstrated the stability of the study results.
ConclusionThe effectiveness of both approaches suggests that clinicians and treatment teams can mitigate the severity of psychological and emotional symptoms associated with chronic illnesses by integrating psychological treatment approaches alongside biological therapies, thereby facilitating the treatment process.
Keywords: Acceptance, Commitment Therapy, Transdiagnostic Therapy, Multiple Sclerosis, Psychological Distress, Mindfulness -
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و درمان مبتنی بر شفقت بر سوگ پیش از موعد و پریشانی روانشناختی مراقبین بیماران مبتلا به سرطان بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_ پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری پژوهش مراقبت کنندگان بیماران مبتلا به سرطان بستری در بیمارستان های امام حسین و بهار شهرستان شاهرود در سال 1401 بودند. تعداد 45 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در 3 گروه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های سوگ پیش از موعد (MM-CGI) دهقانی و همکاران (1391)، پریشانی روانشناختی (K-10) کسلر (2003) بود. یکی از گروه های آزمایش درمان هیجان مدار را در 10 جلسه 1 ساعته و گروه آزمایش دیگر نیز درمان مبتنی بر شفقت را در قالب 10 جلسه 1 ساعته به صورت هفته ای دو بار دریافت کردند. برای تحلیل داده ها از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها نشان داد که درمان هیجان مدار و درمان مبتنی بر شفقت بر سوگ پیش از موعد و پریشانی روانشناختی اثربخشی معنادار داشتند (05/0>p). همچنین درمان هیجان مدار در مقایسه با درمان مبتنی بر شفقت بر کاهش سوگ پیش از موعد و پریشانی روانشناختی مراقبین بیماران مبتلا به سرطان اثربخشی بیشتری داشته است (01/0>p). نتایج نشان داد که درمان هیجان مدار، مداخله کارآمدتری در مقایسه با درمان مبتنی بر شفقت برای کاهش سوگ پیش از موعد و پریشانی روانشناختی مراقبین بیماران مبتلا به سرطان بوده است.
کلید واژگان: پریشانی روانشناختی, درمان مبتنی بر شفقت, درمان هیجان مدار, سوگ پیش از موعد, سرطانThe present study aimed to compare the effectiveness of emotion-oriented therapy and compassion-based therapy on premature bereavement and psychological distress of caregivers of cancer patients. The research method was semi-experimental with a pre-test-post-test design and a control group with a three-month follow-up period. The statistical population of the research was the caregivers of cancer patients admitted to Imam Hossein and Bahar hospitals in Shahrood City in 2022. 45 people were selected by available sampling and randomly divided into 3 groups (15 people in each group). The research tools included premature bereavement questionnaires (MM-CGI) by Dehghani et al. (2012), and psychological distress (K-10) by Kessler (2003). One of the experimental groups received emotion-oriented therapy in 10 1-hour sessions, and the other experimental group received compassion-based therapy in the form of 10 1-hour sessions twice a week. Analysis of variance with repeated measures was used to analyze the data. The findings showed that emotion-oriented therapy and compassion-based therapy had a significant effect on premature bereavement and psychological distress (p<0.05). Also, emotion-oriented therapy has been more effective in reducing premature grief and psychological distress of caregivers of cancer patients compared to compassion-based therapy (p<0.01). The results showed that emotion-oriented therapy was a more efficient intervention compared to compassion-based therapy for reducing premature grief and psychological distress of caregivers of cancer patients.
Keywords: Psychological Distress, Compassion-Based Therapy, Emotion-Focused Therapy, Premature Bereavement, Cancer -
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای اجتناب تجربه ای در پیش بینی آشفتگی روان شناختی بر اساس ترومای دوران کودکی در دانشجویان انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش حاضر متشکل از تمامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساوه در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از میان آنها 250 نفر به عنوان نمونه آماری با روش نمونه گیری غیرتصادفی و هدفمند انتخاب شدند. به منظور گردآوری اطلاعات از پرسشنامه پذیرش و عمل-نسخه دوم باند و همکاران (2011، AAQ-II)، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس لویبوند و لویبوند (1995، DASS)، پرسشنامه ترومای کودکی- فرم کوتاه برنستاین و فینک (1998،CTQ-SF) استفاده شد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. بر اساس یافته های پژوهش مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود. نتایج نشان داد که بین ترومای دوران کودکی و اجتناب تجربه ای با آشفتگی روان شناختی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (01/0>P). همچنین مشخص گردید اجتناب تجربه ای در ارتباط بین ترومای دوران کودکی و آشفتگی روان شناختی دارای نقش واسطه ای است (01/0>P). بنابراین پیشنهاد می شود در اجرای برنامه های پیشگیری و درمانی به بررسی و ارزیابی سابقه ترومای دوران کودکی و اجتناب تجربه ای پرداخته شود.
کلید واژگان: آشفتگی روان شناختی, اجتناب تجربه ای, ترومای دوران کودکی, دانشجویانThe present study was conducted to investigate the mediating role of experiential avoidance in predicting psychological distress based on childhood trauma in college students. The present research method was the descriptive-correlation type of structural equation modeling. The statistical population of the present study consisted of all the students of the Islamic Azad University, Saveh branch in the academic year 2022-2023, and 250 of them were selected as a statistical sample using a non-random and purposeful sampling method. To collect information from Bond et al's Acceptance and Action Questionnaires-II (AAQ-II, 2011), Lovibond & Lovibond's Depression Anxiety Stress Scale (DASS, 1995), and Bernstein and Fink's Childhood Trauma Questionnaire- Short Form (CTQ-SF, 1998) was used. The data were analyzed using Pearson's correlation coefficient test and structural equation modeling. Based on the research findings, the proposed model was a good fit. The results showed that there is a positive and significant relationship between childhood trauma and experiential avoidance with psychological distress (P<0.01). It was also found that experiential avoidance has a mediating role in the relationship between childhood trauma and psychological distress (P<0.01). Therefore, it is suggested to investigate and evaluate the history of childhood trauma and experiential avoidance in the implementation of prevention and treatment programs.
Keywords: Psychological Distress, Experiential Avoidance, Childhood Trauma, Students -
Objective
The purpose of this study was to examine the mediating role of resilience and self-compassion in the relationship between perceived stress and psychological distress with marital adjustment among individuals attending counseling centers during the COVID-19 pandemic.
MethodsThis research was conducted using a descriptive-correlational methodology through the structural equation modeling approach. The population included all individuals with marital discord attending private counseling centers in Isfahan during the winter of 2021, who were experiencing the COVID-19 pandemic. A total of 150 people were selected through convenience sampling and responded to the research instruments. Research Instruments: The instruments included the Kessler Psychological Distress Scale (Kessler et al., 2003), the Spanier Marital Adjustment Scale (Spanier, 1976), the Self-Compassion Scale by Neff et al. (2011), the Connor-Davidson Resilience Scale (Connor & Davidson, 2003), and the Perceived COVID-19 Stress Scale by Campo-Arias et al. (2020). Data were analyzed using PLS software and structural equation modeling.
FindingsThe results indicated that the effect of stress on resilience was significant (t=7.61), stress on self-compassion (t=3.91), resilience on adjustment (t=9.34), compassion on marital adjustment (t=2.09), psychological distress on resilience (t=5.4), and psychological distress on self-compassion (t=2.56) were significant (p≤0.05), and resilience and self-compassion played mediating roles between the variables.
ConclusionAccording to the findings of this study, reducing perceived stress and psychological distress impacts increasing resilience and self-compassion, and with the enhancement of self-compassion and resilience, marital adjustment improves.
Keywords: Resilience, Self-Compassion, Perceived Stress, Psychological Distress, Adjustment -
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در رابطه بین پریشانی روانشناختی با افکار خودکشی در زنان دارای تجربه شکست عشقی انجام شد. روش پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری پژوهش حاضر متشکل از تمامی زنان دارای تجربه شکست عشقی در سطح شهر تهران در سال 1402 بود که از بین آنها 250 نفر با روش نمونه گیری هدفمند از طریق فراخوان اینترنتی در کاربران شبکه های اجتماعی انتخاب شدند. داده ها به وسیله پرسشنامه گرایش به ایدهپردازی خودکشی بک و همکاران (1979، BSSI)، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس لوی بوند و لویبوند (1995، DASS) و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گراس و جان (2003،CERQ) جمع آوری گردید. داده های به دست آمده از طریق آزمون ضریب همبستگی و تحلیل مسیر مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد بین پریشانی روان شناختی و مولفههای آن با افکار خودکشی همبستگی مثبت و معنادارای وجود دارد (01/0>P). همچنین نتایج حاکی از تایید نقش واسطه ای راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در ارتباط بین پریشانی روانشناختی با افکار خودکشی در زنان دارای تجربه شکست عشقی بود (01/0>P). مدل اصلاح شده نیز از برازش مطلوبی برخوردار بود. بنابراین، میتوان با ارائه مداخلات و آموزشهای به موقع و مناسب در راستای تقویت مهارت هیجانی-شناختی و کاهش پریشانی روانشناختی در زنان دارای تجربه شکست عشقی از پیامدهای افکار خودکشی در این افراد کاست.
کلید واژگان: راهبردهای شناختی تنظیم هیجان, پریشانی روان شناختی, افکار خودکشی, شکست عشقیThe present study was conducted to investigate the mediating role of cognitive emotion regulation strategies in the relationship between psychological distress and suicidal thoughts in women who experienced love failure. The descriptive-correlation research method was Path Analysis. The statistical population of the present study consisted of all women who experienced love failure in the city of Tehran in 2023, out of which 250 people were selected through a targeted sampling method through an internet call among social network users. The data were collected by Beck et al.'s suicidal ideation questionnaire (1979, BSSI), Levibond and Levibond's depression, anxiety, and stress scale (1995, DASS), and Gross and John's (2003, CERQ) cognitive emotion regulation questionnaire. was collected The obtained data were analyzed through correlation coefficient test and Path Analysis. The results showed that there is a positive and significant correlation between psychological distress and its components with suicidal ideation (P<0.01). Also, the results indicated the confirmation of the mediating role of cognitive emotion regulation strategies in the relationship between psychological distress and suicidal thoughts in women who experienced love failure (P<0.01). The modified model also had a favorable fit. Therefore, it is possible to reduce the consequences of suicidal thoughts in these people by providing timely and appropriate interventions and training to strengthen emotional-cognitive skills and reduce psychological distress in women who have experienced love failure.
Keywords: Emotional Regulation Difficulties, Psychological Distress, Suicidal Ideation, Love Breakup -
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شفقت به خود ذهن آگاه بر پریشانی روان شناختی و کیفیت خواب زنان شاغل مبتلاء به سردرد میگرنی انجام شد. روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان شاغل مبتلا به سردرد میگرنی شهر رشت در سال 1402 بود که از بین آنها 60 نفر به روش هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه 20 نفری آزمایش و گواه جایگذاری شدند. جهت جمع آوری داده از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-42، لاویبوند و لاویبوند، 1995) و پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ (PSQI، بویس و همکاران، 1988) استفاده شد. هر دو گروه آزمایش مداخلات پذیرش و تعهد و شفقت به خود ذهن آگاه را هفته ای یکبار به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای به دریافت کردند. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین افسردگی، اضطراب و استرس، و کیفیت خواب پس آزمون سه گروه تفاوت معناداری وجود دارد (01/0>P). همچنین بین میانگین پس آزمون گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شفقت به خود ذهن آگاه تفاوت معناداری در سطح 05/0 مشاهده نشد (05/0<P). بر اساس یافته های این مطالعه بین اثربخشی درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شفقت به خود ذهن آگاه تفاوت معناداری وجود نداشت.
کلید واژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد, درمان شفقت به خود ذهن آگاه, پریشانی روا ن شناختی, کیفیت خواب, سردرد میگرنیThe present study aimed to compare the effectiveness of Acceptance and Commitment Therapy (ACT) and Mindful Self-Compassion Therapy (MSCT) on psychological distress and sleep quality in employed women suffering from migraine headaches. The present research employed a quasi-experimental design with a pre-test-post-test and control group. The population of the study included all employed women suffering from migraine headaches in Rasht city in the year 2023. Sixty individuals were deliberately chosen from this pool and then randomly allocated into three groups, each consisting of 20 participants: experimental group 1, experimental group 2, and a control group. The Depression, Anxiety, and Stress Scale (DASS-42, Lovibond & Lovibond, 1995) and the Pittsburgh Sleep Quality Index (PSQI, Buysse et al., 1988) were used to collect data. Both experimental groups received interventions of ACT and MSCT once a week for a duration of 8 sessions, each lasting 90 minutes. The data were analyzed using multivariate analysis of covariance in SPSS24. The results indicated that, after controlling for the pre-test effects, there was a significant difference in the post-test mean scores of depression, anxiety, stress, and sleep quality among the three groups (P<0.01). Additionally, no significant difference was observed in the post-test mean scores between the ACT and MSCT groups at the 0.05 level (P>0.05). Based on the findings of this study, there is no significant difference between the effectiveness of ACT and MSCT.
Keywords: Acceptance, Commitment Therapy, Mindful Self-Compassion Therapy, Psychological Distress, Sleep Quality, Migraine Headaches -
فصلنامه علوم روانشناختی، پیاپی 139 (مهر 1403)، صص 1607 -1620زمینه
مطالعات نشان داده است تجربه هیجانات در محیط های آموزشی بر تنیدگی تحصیلی، سازگاری اجتماعی و پریشانی روانشناختی تاثیر می گذارد. روش پردازش تجربه ای پایه تحت عنوان فرآیندهای هیجان مدار به فعال سازی و ساماندهی مجدد طرحواره های هیجانی منجر می شود. بررسی ادبیات پژوهشی مرتبط نشان می دهد مطالعات محدودی به بررسی آموزش راهبردهای پردازش هیجان مدار بر تنیدگی تحصیلی، سازگاری اجتماعی و پریشانی روانشناختی دانش آموزان پرداخته اند.
هدفاین پژوهش با هدف تعیین اثربخشی آموزش راهبردهای پردازش هیجان مدار بر تنیدگی تحصیلی، سازگاری اجتماعی و پریشانی روانشناختی در دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه انجام شد.
روشطرح پژوهش حاضر آزمایشی، از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه شهر خرم آباد بود که در سال تحصیلی 1401-1400 مشغول به تحصیل بودند. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای، تعداد 60 دانش آموز انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایابی شدند. گروه آزمایش تحت مداخله آموزشی 8 جلسه ای راهبردهای پردازش هیجان مدار (گراس، 2007) قرار گرفتند. در این پژوهش همچنین از پرسشنامه های تنیدگی تحصیلی زاجاکوا و همکاران (2005)، سازگاری اجتماعی سینها و سینگ (1993) و پریشانی روانشناختی کسلر (2003) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تحلیل کواریانس و نرم افزار SPSS23 استفاده شد.
یافته هایافته های این پژوهش نشان داد آموزش راهبردهای پردازش هیجان مدار باعث کاهش تنیدگی تحصیلی، افزایش سازگاری اجتماعی و کاهش پریشانی روانشناختی دانش آموزان پسر دوره دوم متوسطه در سطح معناداری 01/0 >P می شود.
نتیجه گیریبا توجه به یافته های به دست آمده، این نتیجه حاصل می گردد که آموزش پردازش هیجان مدار می تواند ضمن کاهش تنیدگی تحصیلی و پریشانی روانشناختی، به افزایش میزان سازگاری اجتماعی دانش آموزان پسر دوره دوم متوسظه نیز کمک کند. بنابراین توجه به آموزش راهبردهای پردازش هیجان مدار می تواند نقش مهمی در بهبود وضعیت تحصیلی، روانی و اجتماعی دانش آموزان در مدرسه داشته باشد.
کلید واژگان: راهبردهای پردازش هیجان مدار, تنیدگی تحصیلی, سازگاری اجتماعی, پریشانی روانشناختیBackgroundStudies have shown that the experience of emotions in educational environments affects academic stress, social adjustment and psychological distress. The basic experiential processing method under the title of emotion-oriented processes leads to the activation and reorganization of emotional schemas. The review of related research literature shows that limited studies have investigated the teaching of emotional processing strategies on academic stress, social adjustment and psychological distress of students.
AimsThis research was conducted with the aim of determining the effectiveness of emotional processing strategies training on academic stress, social adjustment and psychological distress in male second year high school students.
MethodsThe design of the current research was experimental, of pre-test-post-test type with a control group. The statistical population of the research included all male students of the second year of high school in Khorram Abad who were studying in the academic year of 2001-2001. Using multi-stage random sampling method, 60 students were selected and randomly placed in two experimental and control groups. The experimental group underwent an 8-session educational intervention of emotion-oriented processing strategies (Gross, 2007). In this research, the scales of academic stress of Zajakova et al. (2005), Sinha and Singh (1993) social adjustment and Kessler (2003) psychological distress were used and analysis of covariance was used to analyze the data.
ResultsThe findings of the research showed that teaching emotion-oriented processing strategies reduces academic stress, increases social adaptation, and reduces psychological distress in second year high school male students at a significance level of p< 0.01.
ConclusionAccording to the findings, it is concluded that emotion-oriented processing training can help reduce academic stress and psychological distress, and increase the level of social adjustment of second year male students. Therefore, paying attention to teaching emotion-oriented processing strategies can play an important role in improving the academic, psychological and social status of students in school.
Keywords: Emotional Processing Strategies, Academic Stress, Social Adjustment, Psychological Distress -
IntroductionChronic Pain (CP) is a multifaceted condition that encompasses more than just physical discomfort, intertwining with a variety of psychological factors. This study aims to explore the influence of post-Traumatic Stress Disorder (PTSD) and Pain Catastrophizing (PC) on the prediction of Psychological Distress (PD) among patients grappling with CP.MethodThis research is a descriptive and correlational study. The population of the study included patients with CP who had referred to pain and physiotherapy centers in the Tehran province in 2022-2023. A sample of 395 individuals was selected by the convenience sampling method and then data was collected using psychological distress (DASS-21), post-traumatic stress disorder (PCL-5), and Pain Catastrophizing Scale (PCS). Data were analyzed by SPSS-24 software using Pearson correlation and multiple regression.ResultsThe results showed that the correlation between PD of CP with re-experiencing (r=0.66, P<0.001), avoidance (r=0.55, P<0.001), negative alterations (r=0.73, P<0.001), hyper-arousal (r=0.70, P<0.001), emotional numbness (r=0.74, P<0.001), rumination (r=0.70, P<0.001), magnification (r=0.64, P<0.001), and helplessness (r=0.74, P<0.001) was positive and significant. In addition, the results of multiple regression analysis revealed that PTSD and PC predict 73% of PD.ConclusionThe current study contributes to the empirical understanding of the relationship between CP and PD and provides valuable insights for clinicians and researchers alike.Keywords: Chronic Pain, Psychological Distress, Post-Traumatic Stress Disorder, Pain Catastrophizing
-
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای فرسودگی والدینی در رابطه بین پریشانی روانی و بدرفتاری با فرزندان در پاندمی کووید-19 انجام شد. جامعه آماری پژوهش مشتمل بر کلیه مادران دانش آموزان دوره متوسطه شهر اردکان در سال تحصیلی 1401-1400 بود. 248 نفر با روش دردسترس انتخاب و به پرسشنامه های استاندارد کودک آزاری (CAQ) حسینخانی و همکاران، (1392)، پریشانی روانی (DTQ) کسلر و همکاران (2002) و فرسودگی والدینی (PBQ) بریاندا و همکاران (2018) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد بین پریشانی روانی و فرسودگی والدینی با بدرفتاری با فرزندان رابطه مثبت معنی داری وجود دارد (05/0>P). همچنین نتایج نشان داد فرسودگی والدینی بر بدرفتاری با فرزندان و پریشانی روانی بر فرسودگی والدینی اثر مستقیم و معنی داری دارد (05/0>P). همچنین پریشانی روانشناختی از طریق فرسودگی والدینی اثر غیر مستقیم معنی داری بر بدرفتاری با فرزندان داشت (05/0>P). بنابراین مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بوده و پریشانی روانشناختی به واسطه فرسودگی والدینی با بدرفتاری با فرزندان در پاندمی کووید-19ارتباط دارد و می توان از این یافته ها در برنامه های آموزشی و مداخلات مرتبط با خانواده ها در شرایط همه گیری استفاده نمود.
کلید واژگان: پریشانی روانی, فرسودگی والدینی, بدرفتاری با فرزندان, پاندمی کووید-19The present study was conducted to investigate the mediating role of parental burnout in the relationship between mental distress and child abuse in the covid-19 pandemic. The statistical population of the research included all mothers of secondary school students in Ardakan city in the academic year 1400-1401. 248 people were selected with convenience sampling and answered the standard child abuse questionnaires (CAQ) Hosseinkhani et al., (2012), psychological distress (DTQ) Kessler et al. Structural equation modeling was used for data analysis. The results showed that there is a significant positive relationship between mental distress and parental burnout with child abuse (P<0.05). Also, the results showed that parental burnout has a direct and significant effect on child abuse and mental distress on parental burnout (P<0.05). Also, psychological distress through parental burnout had an important indirect impact on child abuse (P<0.05). Therefore, the research model has a good fit, and psychological distress due to parental burnout is related to misbehaving children during the COVID-19 pandemic, and these findings can be used in educational programs and interventions related to families in epidemic conditions.
Keywords: Psychological Distress, Parental Burnout, Child Abuse, Covid-19 Pandemic -
این پژوهش باهدف، نقش تعدیلگر راهبردهای مثبت مقابله ای در رابطه بین پریشانی روان شناختی و ایده پردازی خودکشی انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع اول متوسطه شهر قم در سال تحصیلی 1404-1403 تشکیل دادند که بر اساس فرمول تاباچنیک و فیدل (2007)، تعداد 138 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. در این پژوهش از ابزارهای ایده پردازی خودکشی (بک و استیر، 1991)، پریشانی روان شناختی (کسلر و همکاران، 2003) و راهبردهای مقابله ای (بیلینگز و موس، 1981)، استفاده شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها پاسخگویی به فرضیه های پژوهش از همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله مراتبی با نرم افزار SPSS-V25 استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد که ضریب همبستگی بین راهبردهای مثبت مقابله ای و ایده پردازی خودکشی، منفی و معنی دار است. ضریب همبستگی پریشانی روان شناختی و راهبردهای مثبت مقابله ای، منفی و معنی دار است. همچنین نتایج نشان داد که راهبرهای مثبت مقابله ای توانسته است در رابطه بین دو متغیر پریشانی روان شناختی و ایده پردازی خودکشی نقش تعدیل کننده داشته باشد. این نتایج اهمیت توجه به توسعه و تقویت راهبردهای مثبت مقابله ای را به عنوان یک مداخله کلیدی در پیشگیری از خودکشی و بهبود سلامت روانی افراد تاکید می کند. پژوهش حاضر می تواند به متخصصان سلامت روان در طراحی برنامه های مداخله ای موثر برای کاهش خطر خودکشی کمک کند.
کلید واژگان: راهبردهای مثبت مقابله ای, پریشانی روان شناختی, ایده پردازی خودکشیThis study aimed to investigate the moderating role of positive coping strategies in the relationship between psychological distress and suicidal ideation. The research method was descriptive and correlational. The statistical population of the present study consisted of all female students in the first year of middle school in Qom city during the academic year 2023-2024. Based on the Tabachnick and Fidell (2007) formula, a total of 138 individuals were selected using the convenience sampling method. The tools used in this research included the Suicidal Ideation Scale (Beck & Steer, 1991), the Psychological Distress Scale (Kessler et al., 2003), and the Coping Strategies Inventory (Billings and Moos, 1981). To analyze the data and test the research hypotheses, Pearson correlation and hierarchical regression were employed using SPSS-V25 software. The findings revealed that the correlation coefficient between positive coping strategies and suicidal ideation was negative and significant. Additionally, the correlation coefficient between psychological distress and positive coping strategies was also negative and significant. Furthermore, the results indicated that positive coping strategies played a moderating role in the relationship between psychological distress and suicidal ideation. These results underscore the importance of developing and strengthening positive coping strategies as a key intervention in preventing suicide and improving individuals’ mental health. This study can assist mental health professionals in designing effective intervention programs to reduce the risk of suicide.
Keywords: Positive Coping Strategies, Psychological Distress, Suicidal Ideation -
زمینه و هدف
هدف اصلی از این پژوهش تعیین نقش ارضا و ناکامی نیازهای بنیادین در پیش بینی خود تعیین گری و پریشانی روان شناختی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه منطقه 13 شهر تهران است.
مواد و روش هااین پژوهش بر اساس هدف، از پژوهش های کاربردی محسوب می شود و از حیث شیوه گردآوری داده ها، پژوهشی توصیفی پیمایشی از نوع تحلیل همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را 230 نفر از دانش آموزان دختر مقطع متوسطه منطقه 13 شهر تهران، مشغول به تحصیل در سال 1402، که به طور تصادفی انتخاب شده اند، تشکیل می دهند.. برای جمع آوری داده ها، از روش میدانی به کمک پرسشنامه بر اساس مقیاس های ارضای نیازهای بنیادین گنیه (2003)، پریشانی روان شناختی کسلر و همکاران (2002) و آزمون ارضای نیازهای اساسی خود تعیین گری گاردیا دسی و رایان (2000) استفاده شد. جهت آزمون فرضیه های پژوهش، آزمون همبستگی و تحلیل رگرسیون از نرم افزار SPSS23 استفاده شد.
یافته هانتایج نشان می دهد ارضا و ناکامی نیازهای بنیادین با سطح معناداری (0.364) پریشانی روان شناختی نوجوانان را پیش بینی می کند. همچنین، ارضا و ناکامی نیازهای بنیادین با سطح معناداری (0.276) خود تعیین گری نوجوانان را پیش بینی می کند. بنابراین، اطمینان از اینکه نوجوانان به درستی حمایت شده و نیازهای بنیادین آن ها رعایت شده است، می تواند به تقویت خود تعیین گری و رشد روانی سالم آن ها کمک کند.
نتیجه گیریارضای نیازهای نوجوانان شرایط لازم را برای رشد و بالندگی و بهزیستی شخص فراهم می آورد و زیربنای گسترده و وسیعی از رفتارها را تبیین می کند. مقیاس ارضا و ناکامی نیازهای بنیادین روان شناختی یک ابزار معتبر برای استفاده در جامعه ایران است.
کلید واژگان: نیازهای بنیادین, خود تعیین گری, پریشانی روان شناختی, دانش آموزان دختر, مقطع متوسطه منطقه 13 شهر تهرانBackground & AimsThe main purpose of this research is to determine the role of satisfaction and failure of basic needs in predicting self-determination and psychological distress of female high school students in district 13 of Tehran.
Materials & MethodsBased on the purpose, this research is considered an applied research, and in terms of the data collection method, it is a descriptive survey research of the correlation analysis type. The statistical population of the research is made up of 230 female high school students in the 13th district of Tehran, studying in 1402, who were randomly selected. Ganye's (2003) basic needs satisfaction, Kessler et al.'s (2002) psychological distress, and the self-determined basic needs satisfaction test of Garia-Desi and Ryan (2000) were used. SPSS23 software was used to test research hypotheses, correlation test and regression analysis.
ResultsThe results show that the satisfaction and failure of basic needs with a significant level (0.364) predicts the psychological distress of adolescents. Also, the satisfaction and failure of basic needs with a significant level (0.276) predicts the self-determination of adolescents. Therefore, ensuring that adolescents are properly supported and their basic needs are met can help strengthen their self-determination and healthy psychological development.
ConclusionSatisfying the needs of teenagers provides the necessary conditions for the growth and well-being of a person and explains the broad and wide base of behaviors. The scale of satisfaction and failure of basic psychological needs is a valid tool for use in Iranian society.
Keywords: Basic Needs, Self-Determination, Psychological Distress, Female Students, High School Level Of District 13 Of Tehran City -
با توجه به تاثیرات ناگوار خشونت خانگی بر سلامت جسمی و روانشناختی زنان قربانی این معضل اجتماعی، هدف پژوهش حاضر اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت به خود بر پریشانی روانشناختی و راهبردهای تنظیم هیجان زنان قربانی خشونت خانگی بود. طرح تحقیق این پژوهش از نوع آزمایشی به شیوه پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری را زنان قربانی خشونت خانگی شهر کرمانشاه در سال 1402 تشکیل داده بودند،که به روش نمونه گیری هدفمند با توجه به ملاک های ورود و خروج پژوهش 40 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه ی پریشانی روانشناختی س و پرسشنامه راهبردهای تنظیم هیجان بود. درمان متمرکز بر شفقت به خود برگرفته از پروتکل درمانی گیلبرت به صورت گروهی به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای و دو بار در هفته برای گروه آزمایش اجرا شد. داده ها با استفاده از روش آمار استنباطی تحلیل کوواریانس چندمتغیری از طریق نرم افزار SPSS نسخه 26 با مقدار احتمال 05/0 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که درمان متمرکز بر شفقت به خود به طور معنی داری بر پریشانی روانشناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) و راهبردهای تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد و سرکوب هیجان) زنان قربانی خشونت خانگی اثربخش بوده اند (05/0<p). بنابراین می توان نتیجه گرفت که این درمان در بهبودی پریشانی روانشناختی و راهبردهای تنظیم هیجان زنان قربانی خشونت خانگی تاثیر دارد. با توجه به کارآمدی این درمان، پیشنهاد می شود برای بهبودی پریشانی روانشناختی و راهبردهای تنظیم هیجان زنان قربانی خشونت خانگی از این درمان استفاده شود.
کلید واژگان: درمان متمرکز بر شفقت به خود, پریشانی روانشناختی, راهبردهای تنظیم هیجان, زنان قربانی خشونت خانگیConsidering the adverse effects of domestic violence on the physical and psychological health of women who are victims of this social problem, the objective of the present study was to examine the effect of self-compassion therapy on psychological distress and emotion regulation strategies of women who are victims of domestic violence. The research design was experimental, the pretest-posttest with a control group. The statistical population included female victims of domestic violence who were referred to Elixir Counseling Center in Kermanshah. From among them, 40 women were selected through purposive sampling method considering the inclusion and exclusion criteria. They were randomly assigned to two experimental and control groups. The experimental group focused on self-compassion, and the control group did not receive any treatment. The research instruments included the Violence against Women Questionnaire (VTWI), Psychological Distress Questionnaire (DASS), and Emotion Regulation Strategies Questionnaire (ERQ). Self-compassion-focused therapy adapted from Gilbert’s (2014) therapy protocol was implemented in the experimental group for eight 90-minute sessions twice a week. The data were analyzed using SPSS software (version 26) with a probability level of 0.05. The results showed that focusing on self-compassion was significantly effective in psychological distress (i.e., depression, anxiety, and stress) and emotion regulation strategies (i.e., re-evaluation and suppression of emotions) of female victims of domestic violence (P < 0.05). Therefore, it could be concluded that the treatment focused on self-compassion was effective in improving psychological distress and emotion regulation strategies of female victims of domestic violence. Considering the efficiency of this treatment, it is suggested that therapists use this treatment to improve the recovery of psychological distress and emotion regulation strategies of female victims of domestic violence.
Keywords: Self-Compassion Focused Treatment, Psychological Distress, Emotion Regulation Strategies, Women Victims Of Domestic Violence -
Background
Career stress is one of the most important and challenging risk factors among employees because of its vast effect on mental and physical health. This research was conducted with the aim to compare the effectiveness of mindfulness-based stress reduction (MBSR) and bioenergy economy-based health improvement (BEHI) program on occupational stress and psychosomatic symptoms of distressed employees.
MethodsThis quasi-experimental study was conducted using a pretest-posttest design. The targeted population of the study comprised all employees of the customer service management department of Telecommunications Company in Isfahan, Iran, in the year 2018. Purposeful sampling was employed, and 60 candidates exhibiting distress symptoms were randomly assigned to 3 groups (MBSR, BEHI, and control groups), each consisting of 20 individuals. Data collection was performed using the Kessler Psychological Distress Scale (K6; Kessler et al., 2003), Stressful Life Event (SLE) Questionnaire (Roohafza et al., 2011), Occupational Stress Questionnaire (Cousins et al., 2004), and Screening for Somatoform Symptoms-7 (SOMS-7) questionnaire (Ebrahimi et al., 2018). The experimental groups participated in the MBSR (Kabat-Zinn, 1990) and BEHI (Goli, 2022) program training sessions. The control group received no intervention. The data were assessed in SPSS software.
ResultsBoth the BEHI program and MBSR therapy significantly decreased the occupational stress (F = 2.78) and psychosomatic symptoms (F = 3.63) of distressed employees (P < 0.05). However, there was no significant difference between the mean scores of the experimental groups in the posttest (P > 0.05).
ConclusionBoth programs could reduce the employees' distress on worksites and could be beneficial for healers to mitigate the psychosomatic manifestations of occupational stressors.
Keywords: Occupational Stress, Psychological Distress, Mindfulness, Psychosomatic Medicine, Bioenergy Economy -
درد مزمن از بیماری های مزمن با سرعت گسترش بالا در جهان است. می تواند علت یا معلول طیف گسترده ای از علایم روانشناختی بیماران باشد. هدف این پژوهش پیش بینی ناتوانی کارکردی براساس سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت، پریشانی روانشناختی، سازگاری هیجانی با نقش میانجی اجتناب تجربه ای در بیماران دچار درد مزمن است.پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی است، جامعه آماری آن شامل کلیه بیمارانی است که با تشخیص درد مزمن به مرکز روماتیسم ایران و بیمارستان فرهیختگان در نیمه اول سال 1401 مراجعه کردند. روش نمونه گیری هدفمند و با در نظر گرفتن ملاک های ورود و خروج 130 نفر انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه های خود ناتوان سازی جونز و رودوالت، سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت والکر و همکاران، پریشانی روا نشناختی کسلر و همکاران، سازگاری هیجانی رابیو و همکاران، پذیرش و عمل باند و همکاران استفاده شده است. داده های جمع آوری شده در سطوح توصیفی و استنباطی و مدل پژوهش با استفاده از تکنیک تحلیل مسیر ارزیابی شد.رابطه معنی داری بین تمامی متغیرهای پیش بین و اجتناب تجربه ای با متغیر ناتوانی کارکردی برقرار است (0/05>p). همبستگی معنی داری بین متغیرهای مستقل پریشانی روان شناختی و سازگاری هیجانی با متغیر میانجی اجتناب تجربه ای مشاهده شد (0/05>p)، نقش میانجی اجتناب تجربه ای در رابطه بین سازگاری هیجانی و ناتوانی کارکردی تایید شد (0/05>p). نقش میانجی اجتناب تجربه ای در رابطه بین سبک زندگی ارتقادهنده سلامت و پریشانی روانشناختی با ناتوانی کارکردی تایید نشد (0/05<p). یافته های پژوهش همسو با مدل های پژوهش است. بر اساس یافته های به دست آمده می توان بیان کرد، ناتوانی کارکردی در طی زندگی با درد در بیماران ایجاد می گردد و به وسیله سایر متغیرهای روانشناختی مذکور می توان بر شدت ناتوانی تاثیر گذاشت.کلید واژگان: اجتناب تجربه ای, پریشانی روانشناختی, سازگاری هیجانی, سبک زندگی ارتقا دهنده سلامت, ناتوانی کارکردیChronic pain is a rapidly growing chronic condition worldwide which can be the cause or effect of a wide range of psychological symptoms of patients. The aim of this research is to predict functional disability based on health-promoting lifestyle, psychological distress, and emotional adjustment with the mediating role of experiential avoidance in patients with chronic pain. The present research is of descriptive-correlational type. The statistical population consists of all patients referring to Iran’s Rheumatology Center and Farhikhtegan Hospital in April-September 2022 with the diagnosis of chronic pain. Sampling method was purposive, whereby considering the inclusion and exclusion criteria, 130 subjects were chosen. For data collection, Jones & Rudwalt self-handicapping, Walker’s et al. health-promoting lifestyle, Kessler et al. psychological distress, Rubio et al. emotional adjustment, Bond et al. acceptance and action scales have been used. The collected data were analyzed at descriptive and inferential levels, with the research model evaluated using path analysis technique. A significant relationship was found between all predictor variables, as well as experiential avoidance and functional disability (P<0.05). A significant correlation was also found between the independent variables of psychological distress, emotional adjustment and experiential avoidance as intervening variable (P<0.05). The mediating role of experiential avoidance in the relationship between emotional adjustment and functional disability was confirmed (P<0.05). No significant association was observed between health-promoting lifestyle, psychological distress and experiential avoidance (P>0.05). The research findings have been in line with the research models. Based on the obtained results, it can be stated that functional disability along the life span occurs with pain in patients, and the intensity of disability can be affected by other mentioned psychological variables.Keywords: Chronic Pain, Emotional Adjustment, Experiential Avoidance, Functional Disability, Health-Promoting Lifestyle, Psychological Distress
- نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شدهاند.
- کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شدهاست. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
- در صورتی که میخواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.