فهرست مطالب

حدیث پژوهی - پیاپی 13 (بهار و تابستان 1394)
  • پیاپی 13 (بهار و تابستان 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/06/29
  • تعداد عناوین: 13
|
  • مجید معارف، عباس مصلایی پور یزدی، مرتضی قاسمی حامد * صفحات 7-32
    با زلیخا نیامده است، اما در جوامع روایی و در قرآن کریم مطلبی درباره ازدواج حضرت یوسف تفسیری فریقین، چهارده روایت درباره آن یافت می شود که هشت روایت در کتب تفسیری و شش روایت در کتب روایی نمود یافته است؛ البته کتب تفسیری در این رابطه نسبت به کتب روایی، از قدمت برخوردارند. نگاه نخست گویای طرق مختلف این روایت است، اما پس از بررسی اسناد و متون این روایات پی می بریم که همگی دچار ضعف سند بوده و مشکلات محتوایی نیز دارند. این روایات از لحاظ سندی، مرسل یا مرفوع یا مقطوع بوده یا اینکه راویانی ضعیف دارند. در متن این روایات نیز اختلافات زیادی وجود دارد. همچنین در آن ها مطالبی به چشم می خورد که با قطعیات قرآن مغایرت دارد. از طرف دیگر، بررسی کتاب مقدس بیانگر آن است که بخشی از محتوای این روایات از کتاب مقدس گرفته شده و پس از دخل و تصرف و اضافات، وارد جوامع روایی و تفسیری شده است. ازجمله آنکه از تورات گرفته شده، اما برخلاف تورات آن دو فرزند به جای آسنات نام دو فرزند حضرت یوسف به زلیخا نسبت داده شده است. با توجه به تعدد و جامعیت روایات وهب بن منبه نسبت ب ه دیگر روایات، محتمل است که ریشه این روایات به او برسد، به طوری که راویان پس از او هرک دام به نحوی، از طرف خود، شاخ و برگی به آن افزوده اند. نتیجه آنکه برخی از مسلمانان در این موضوع به اهل کتاب مراجعه کرده و از روایات آنان متاثر شده اند. بنابراین نسبت به صحت اصل روایات سوءظن حاصل می شود، هرچند که احتمال وقوع ازدواج با توجه به قدر مشترک همه روایات منتفی نمی گردد.
    کلیدواژگان: حضرت یوسف(ع)، زلیخا، ازدواج حضرت یوسف(ع)، روایات تفسیری، اسرائیلیات
  • حسن مقیاسی *، سمیرا فراهانی صفحات 33-56
    برجسته سازی ازجمله نظریه های ادبی معاصر است که با رویکردی ادبی به متون منظوم یا منثور، در صدد تبیین و تحلیل آن دسته از شاخصه ها و عناصر موثر در بافت کلام است که با تکی ه بر علم بلاغت و آیین سخنوری، متون ادبی را از متون عادی ممتاز می سازد. به اعتقاد فرمال یست ها، برجسته سازی از طریق قاعده کاهی(هنجارگریزی) و قاعده افزایی به وجود می آید. بد ین معنا ک ه شاعر و ادیب با کاستن قواعدی از زبان معیار یا افزودن قواعدی بر آن، صورت کلام خود را برجسته و متمایز از زبان عادی می گرداند. قاعده کاهی بیشتر در حوزه بدیع معنوی(علم بیان) نمود می یابد و قاعده افزایی نیز در حوزه بدیع لفظی(علم بدیع) رخ می نماید. در خطبه مشهور فدکیه، به دفاع از حق شرعی خود می پردازد و بر آن است، حضرت فاطمه بسته اند، به تا با گفتار شیوای خویش، امت نوپای اسلامی را که چشم بر حقانیت خاندان پیامبر زیبایی های ادبی به کاررفته در آن را، راه هدایت بازگرداند. تامل در کلام رسا و اثرگذار حضرت آشکار می سازد. گزینش الفاظ و واژگان و ترکیب آن ها در ساختار و بافت کلام ایشان به گونه ای است که متن خطبه را از متون عادی متمایز می سازد. حضرت با پیوند کلام خود به آرایه های ادبی و نیز رعایت نظم و توازن در کلام، همچون خطیب ی توانمند، ارزش و تاثیرگذار ی سخن خود را دوچندان می سازد. آنچه در این مقاله بدان پرداخته می شود، تحلیل ادبی خطبه فدکیه از منظر نظریه برجسته سازی است. بر این اساس، متن روایی خطبه بر طبق دو شیوه قاعده کاهی و قاعده افزایی، بررسی شده و زیبایی های ادبی به کاررفته در آن تحلیل و تبیین می شود.
    کلیدواژگان: برجسته سازی، قاعده کاهی، قاعده افزایی، خطبه فدکیه
  • اعظم صادقی نیا، سید کاظم طباطبایی * صفحات 57-68
    با پیدایش پدیده جعل حدیث و راهیابی احادیث ساختگی به منابع حدیثی، تمییز روایات اصیل از غیراصیل، یکی از دغدغه های مهم حدیث پژوهان شد. برای دستیابی به این مهم، یکی از راه ها بررسی اسانید حدیث و به تبع آن، تلاش برای شناخت اوصاف تک ت ک راویان(نقد سند) است. در ادوار نزدیک به عصر صدور حدیث که به عصر زندگی رسول نزدیک بود، این کار آسان تر می نمود، زیرا شناخت راویان، بی واسطه یا با وسایطی اکرم اندک حاصل می شد. از سده های سوم و چهارم به این سو، حدیث پژوهان و راوی شناسان کتاب هایی سامان دادند و راویان و اوصاف آنان را در آن کتاب ها ثبت و ضبط کردند تا پژوهندگان بتوانند با رجوع به آن منابع، به مقصود دست یابند. آنان در مقام معرفی راویان، گاه الفاظی را به کار گرفته اند که گاهی، مدلول آن به روشنی معلوم نیست؛ به طوری که شناخت مدلول این الفاظ، امروزه به یکی از دل مشغولی های محققان عرصه حدیث و فقه تبدیل شده است. یکی از این است که رجال شناسان امامی در توصیف برخی از راویان به کار «سلیم الجنبلإ» الفاظ، عبارت برده اند. نگارندگان در این پژوهش، پس از گزارش و نقد آرای حدیث پژوهان درباره معنا و مدلول این عبارت، با تکیه بر آگاهی های لغت شناختی و روابط همنشینی این عبارت با الفاظ و عبارات دیگر و نیز با درنظرگرفتن عبارات و الفاظ مشابه در ادبیات رجال شناسان امامی و اهل سنت، به بازکاوی معنای آن پرداخته و نشان داده اند که مراد از این عبارت، سلامت شخصیت راوی است.
  • سید رضا مودب *، علی ملاکاظمی صفحات 69-96
    ابومخنف از محققان و مورخان چیره دست و بهترین و بزرگ ترین وقایع نگار حوادث صدر اسلام، به ویژه عاشورای حسینی است و با جست وجوی وسیع و دیدار و مصاحبه با شاهدان حادثه کربلای ا کسانی که به گونه ای از آن اطلاع داشتند، اطلاعات دست اول و گزارش های معتمد و مستند ی را گردآوری کرد؛ ازاین رو معرفی و تبیین شخصیت این محقق و مورخ و اخبار دقیقی که از حادثه عاشورا در مقتل ایشان به دست ما رسیده است، لازم به نظر می رسد. هدفی که در این مهم دنبال می شود، آن است که با مطالعه روشمند شخصیت این مورخ شهیر، ضمن تبیین نقش آفرینی ایشان در حوزه تاریخ نگاری حادثه عاشورا، به تحلیل و بررسی مقتلی بپردازیم که از ایشان به جا مانده و بارها به نام ایشان تجدید چاپ شده است. بدین سبب این مقاله بر آن است ضمن پاسخ دادن به شبهات عامی بودن ابومخنف و تاثیر بسزای گرایش شیعی بودن ایشان در نقل حوادث و استفاده وافر عموم مورخان شیعه و سنی از مطالب ایشان، به تبیین این مطلب بپردازد. آنچه ابومخنف از عاشورا آورده است، در طول تاریخ از بین رفته، جز نام آن یا نوشته هایشان در لابه لای کتاب های تاریخی به صورت پراکنده، چیزی در دسترس نیست و دیرینه ترین متن موجود که روایات هشام کلبی را از کتاب او به نقل از استادش ابومخنف روایت می کند، تاریخ طبری است. اما آنچه به نام مقتل الحسین به ابومخنف منسوب است و بارها در ایران و هند و عراق چاپ شده، یقینا و قطعا از او نیست. مطالب سست و گزارش های جعلی و کذب آن، بهترین دلیل بر انتساب دروغین آن به ابومخنف است.
    کلیدواژگان: مقتل، ابومخنف، خبر، عاشورا، سند
  • مهدی مردانی *، سید محمدکاظم طباطبایی صفحات 97-110
    شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه، مجموعه احادیثی را نقل کرده که مفاد مشترک آن ها جواز و اباحه عمل است. وی با پذیرش این گروه از احادیث، بنیاد قاعده ای را بنا نهاده و براساس آن، فتوا نام دارد، یکی از روش هایی است که «رخصت»، صادر کرده است. این قاعده که در ادبیات شیخ صدوق وی در حل تعارض اخبار به کار گرفته است. لکن این قاعده نسبت به دیگر روش های حل اختلاف اخبار، دامنه ای فراگیر ندارد و به دلیل فقدان ضابطه ای مشخص در کاربست، از اعتبار لازم برخوردار نیست و به نظر می رسد که از آن، به عنوان قاعده ای عمومی نتوان یاد کرد. مفهوم شناسی قاعد ه رخصت، تبیین کارکرد آن از منظر شیخ صدوق و اعتبارسنجی قاعده رخصت، ازجمله محورهایی است که در این پژوهش، تحلیل و ارزیابی شده است.
    کلیدواژگان: اختلاف احادیث، روش های حل تعارض اخبار، تعادل و تراجیح، اصل رخصت
  • سید علی اکبر ربیع نتاج *، سید محسن موسوی، علی تفریحی صفحات 111-132
    تصریح برخی از روایات مشهور میان عرف خاص و عام آن است که امام زمان می کند؛ اما روایاتی دیگری نیز هست که صراحت در ظهور آن حضرت در روز شنبه دارد. پرسش این است که کدام یک از این دو دسته از روایات معتبر است؟ بررسی های انجام شده در این مقاله نشان می دهد که علی رغم شهرت روز جمعه، براساس اسناد، امکان تحقق ظهور در روز شنبه بیشتر است، در عین حال که می توان میان این دو دسته از روایات را به نوعی جمع کرد. ای ن مقاله با روش تحلیلی توصیفی و تتبع در همه روایات بیانگر روز ظهور و اعتبارسنجی سندی و متنی آن ها توانسته میان این دو دسته از روایات را جمع کند، به گونه ای که می توان ادعا کرد روز جمعه روز ظهور برای خواص و روز شنبه روز ظهور برای عموم مردم است.
    کلیدواژگان: ظهور، جمعه، شنبه، فقه الحدیث، قیام
  • حمید باقری * صفحات 133-166
    مسئله اعتبار کتاب إنا انزلناه فی لیللإ القدر حسن بن عباس بن حریش رازی مورد اختلاف محدثان دو مکتب حدیثی قم و بغداد است. محدثان قمی همچون صفار، کلینی و شیخ صدوق اعتبار کتاب را به ویژه در، «اثبات فضائل ائمه» پذیرفته و احادیث آن را در منابع حدیثی خود با دو کاربست متفاوت نقل کرده اند. در مقابل، بغدادیان مولف کتاب را ضعیف و کتاب او «اثبات وجود امام» حوزه علم امام و را گزارش کرده که را یکسر نامعتبر دانسته اند. صفار قمی ماجرای عرضه این کتاب بر امام جواد احتمالا تایید محتوای آن از سوی امام می توانست دلیلی قانع کننده در اعتبار آن به شمار رفته باشد. این نوشتار می کوشد ضمن نگاه تحلیلی به محتوای کتاب، داوری رجالیان بغدادی درباره مولف کتاب را بررسی کرده، دلایل احتمالی اختلاف قمیان و بغدادیان درباره اعتبار کتاب را تبیین کرده و درستی ماجرای عرضه آن بر امام را در بوته سنجش قرار دهد.
    کلیدواژگان: حسن بن عباس بن حریش رازی، کتاب إنا انزلناه فی لیللإ القدر، مکتب حدیثی قم، مکتب حدیثی بغداد، عرضه بر امام
  • علی اکبر کلانتری * صفحات 167-184
    از روایات مهمی که در مباحث کلیدی فقه و اصول مانند تعادل و ترجیح، شهرت فتوائیه، اجتهاد و تقلید،. ولایت فقیه و... مورد استفاده قرار گرفته، روایتی است از عمر بن حنظله به نقل از امام صادق تعبیر کرده اند و این نشان می دهد سند «مقبوله» شمار فراوانی از عالمان فقه و اصول ازاین روایت، به «موثقه» یا دست کم «صحیحه» آن از نگاه ایشان فاقد اعتبار است، به گونه ای که نمی توان آن را دانست و حال آنکه شواهد و قراین گوناگون، دلیل یا تاییدکننده صحیحه یا موثقه بودن آن است و در این صورت، می توان با اطمینان خاطر و بدون دغدغه، در مباحث فوق از آن بهره جست.
    کلیدواژگان: مقبوله، صحیحه، عمر بن حنظله، وثاقت، اعتبار
  • عادله کوهی *، شادی نفیسی صفحات 185-222
    حیدر بن علی بن حیدر معروف به سید حیدر آملی، فیلسوف و عارف قرن هشتم هجری و صاحب تفسیر المحیط الاعظم است. ایشان این تفسیر را در اواخر عمر خویش نگاشته و در آن، فراوان از بهره بردند. حدیث در المحیط الاعظم با صورت ها و سیرت های مختلفی آمده روایات معصومان است. اکثرا با تقطیع و نقل معنا ذکر شده و گاه در قالب اشعار می آید. غالبا در تایید اقوال مولف به کار برده شده و گاه در تفسیر آیات بیان می شود. همچنین بیشتر بدون ذکر سند نقل می شود. عارف آملی به شرح روایات نیز پرداختند. نگرش ایشان در شرح احادیث، صبغه عرفانی دارد. سید آملی در شرح روایات، شیوه های متعددی دارد؛ ازجمله شرح مفردات حدیث، توجه به قواعد صرف و نحو و استفاده از آیات و روایات. ایشان در نقل روایت از مصادر حدیثی شیعه و اهل سنت استفاده کرده اند. در این مقاله، پس از تبیین زندگی نامه و معرفی تفسیر المحیط الاعظم، به تفصیل به بررسی و تحلیل احادیث به کاررفته در المحیط الاعظم پرداختیم.
    کلیدواژگان: تفسیر المحیط الاعظم، سید حیدر آملی، حدیث، تفسیر عرفانی
  • فرهنگ مهروش * صفحات 223-250
    از مناسک رایج و پرکاربرد جامعه اسلامی، استخاره کردن است؛ رفتاری با شیوه های متنوع که پیشینه ای کهن در فرهنگ اسلامی دارد. عمده شیوه های متنوع این منسک، ماثور و برخی نیز غیرماثورند. به تبع، هریک نیز خاستگاهی دارند و خود نیز در طول زمان، دچار تحولات و تغییراتی شده اند. تنوع شیوه های استخاره و آداب همراه آن به قدری است که یافتن وجه جامعی میان این اشکال مختلف و بازشناسی ماهیت استخاره را بر پایه آن مولفه های مشترک دشوار می کند. از آن عرضه شده اند؛ روایاتی که سو، عمده شیوه های استخاره در قالب روایاتی منسوب به معصومین معمولا با روش های کهن علوم حدیث نمی توان آن ها را تاریخ گزاری کرد. بر این پایه، بناست که مطالعه پیش رو با شناخت شیوه های مختلف منسک، ارزیابی شواهد بازمانده درباره هر ش یوه و نمودن معیارهایی برای دسته بندی این شیوه ها، به فرضیه ای برای تاریخ استخاره و تحول و تکامل آن در طول تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی دست یابیم. بر پایه چنین فرضیه ای خواهیم توانست روایات پرشمار استخاره را تاریخ گزاری کنیم. به نظر می رسد اشکال مختلف استخاره در دوره ای طولانی از زمان، از ساده ترین شکل آن که دعایی ساده برای حاجت خواهی است، به رفتاری پیچیده، با کاربرد فناوری ها و ابزارهای گوناگون تبدیل شده است.
    کلیدواژگان: تفال، تشهد، تاريخ آيين هاي اسلامي، تاريخ نماز، روان شناسي دين، تاريخ گزاري روايات
  • عبدالرضا حدادیان *، محمدحسن رستمی صفحات 251-276
    «حب علی حسنلإ لا تضر معها سیئلإ، وبغضه سیئلإ لا تنفع معها حسنلإ» روایت مستفیضی است که به سبب پیوند و ارتباط با عقاید و کلام شیعی، از اهمیت والایی برخوردار است. پژوهش پیش رو بر آن است تا نخست سیر نقل روایت را در میان منابع و مصادر روایی شناسایی کند، سپس با دستیابی به اسناد و طرق گوناگون روایت و با کنکاشی رجالی، کیفیت سندی آن را مطالعه نماید. بخش پایانی این نوشتار به واکاوی مراد و مقصود روایت اختصاص یافته است که از رهگذر نقد و بررسی اقوال گوناگون به بیان برداشت ها و تاویلات مقبول و نامقبول از روایت می پردازد.
    کلیدواژگان: حب علی(ع)، بغض علی(ع)، امامت، ولایت، نجات
  • علی نجفی ایوکی *، سید رضا میراحمدی، نیلوفر زریوند صفحات 277-310
    پژوهش حاضر می کوشد نخستین خطبه نهج البلاغه را از دیدگاه نقد فرمالیستی ارزیابی کند و به این که بی گمان باید مفهوم و معنا اصل قرار گیرد، جانب «آفرینش» مسئله بپردازد که در متن دینی خطبه فرم و شکل و انسجام تا چه اندازه رعایت شده و به ادبیت متن از سوی صاحب سخن تا چه میزان توجه شده است. نویسندگان بدون توجه به مسائل فرامتنی همچون شخصیت و جایگاه مولف، مسائل اجتماعی، تاریخی و روان شناسی که در نقد فرمالیستی جایگاهی ندارد، فقط بر متن مورد نظر تمرکز کرده و از نظرگاه اصول آن نقد، در پی کشف زیبایی های خطبه یادشده هستند. برداشت این است که متن پیش روی، صرف نظر از محتوا و مفهوم گنجانده در آن، کاملا منسجم و یکپارچه بوده و حرف ها، واژه ها، ترکیب ها و جمله ها در پیوند با هم، هارمونی و نظمی بسیار شگفتی را ایجاد کرده اند. کاربردهای مجازی و کنایی، توجه به آواهای القاگر و رعایت جانب توازن آوایی و واژگانی و نحوی، دخالت دادن گونه های متفاوت آشنایی زدایی ادبی، پیوند با دیگر متون و... متن را از روساخت و زیرساخت چشمگیری برخوردار کرده و ما را به این نتیجه رسانده که ادبیت و زیبایی متن، نه قربانی ترسیم مفهوم و معنا، که در خدمت یکدیگرند و شیوه سخن و شگردهای بیانی به همان اندازه اهمیت می یابد که مفهوم مورد نظر اهمیت دارد.
    کلیدواژگان: نقد ادبی، فرمالیسم، خطبه آفرینش، انسجام، ادبیت، آشنایی زدایی
  • احمد خالدی * صفحات 311-328
    روایت های بسیاری در نوشته های شیعه و سنی درباره آغاز و انگیزه آفرینش به دست خداوند گزارش شناسانده اند. یکی ا ز شده است. در پاره ای از این روایت ها، انگیزه آفرینش را حضرت رسول این گونه روایت ها، فرازی است چنان بلندآوازه که در دانش های گونه گون اسلامی و نوشته های پرشمار با وجود همه این. «لولاک لما خلقت الافلاک»: تفسیری، فقهی، کلامی، عرفانی و ادبی رخ نموده است بیرون نیامده است. نوشته ها و گزارش ها، این فراز با این واژها از دهان فرخنده حضرت رسول روایت های بسیاری با همین درون مایه و گاه با واژگانی همسان با این فراز، در منابع روایی شیعه و سنی گزارش شده که می توان گفت این فراز، در پی فرایند نقل به معنا در نوشته های اسلامی نمایان شده است. همچنین روشن می شود که پدیده جعل در ساخته شدن این حدیث، نقشی نداشته است و آنان که این سخن را حدیثی جعلی پنداشته، بر خطا رفته اند.
    کلیدواژگان: لولاک لما خقلت الافلاک، بررسی سندی، بررسی متنی، نقل به معنا، جعل حدیث
|
  • Pages 7-32
    In the holy Quran no mention is made of the marriage of Yusuf and Zulaykhā، but in the compendiums of narrations and exegeses of the two sects there are fourteen narrations about it of which eight are mentioned in exegeses and six in books of traditions. Of course، the exegeses compared to books of narrations are much older. A survey of these narrations shows first that they have been reported in different ways. A study of the chain of evidence and the texts of these narrationsshows، moreover، that their evidence is weak and their content is also problematic. These narrations in respect of the chain of evidence are either morsal (lacking the mention of the first transmitter)، marfu'' (attributed)، maqtu'' (disconnected; with an interrupted isnad) or havebeen reported by less reliable narrators. In the texts of these narrations there are also many differences. Moreover، there are certain points in them which cannot agree with the indisputable instructions of the holy Quran. On the other hand، a look at the Scriptures shows that some part of the content of these narrations has been taken from the Scriptures which after some changes and additions have found their way in the compendiums of narrations and exegeses. One of these is that the names of the two sons of Yusuf are taken from the Torah but unlike the Torah they are ascribed to Asnat rather than to Zulaykhā. Considering the number and inclusiveness of the narrations reported by Wahab Ibn Munabih compared to other narrations، it is likely that the roots of these narrations return to him، and the narrators after him each in his own way has added some parts to them. The result is that some Muslims on this issue have referred to the people of the Book، i. e. the Jews and Christians and have been influenced by their narrations. Therefore، the validity of the narrations is suspected though the likelihood of the marriage considering it is the common points of so many narrations is not rejected.
    Keywords: Yusuf (Joseph), Zulaykhā marriage of Yusuf, Interpretive Traditions, Israelites
  • Pages 33-56
    Foregrounding is one of the contemporary literary theories، which from a literary perspective to texts، in prose or verse، endeavors to explain and analyze those effective features and elements in the body of the discourse which rhetorically distinguish literary texts from ordinary ones. According to the Formalists، foregrounding is achieved through diminishing or increasing the rules. In other words، the poet or writer through ignoring some of the rules of the standard language or adding some other rules to it foregrounds the form of his language and separates it from normal language. Decreasing the rules occurs in the field of rhetoric but adding to rules takes place in domain of figures of speech. Fatimah، peace be upon her، in the well-known sermon of Fadak defends her legal rights and tries through her prominentdiscourse to guide the people who had ignored the rights of the household of the Prophet، peace be upon him and his progeny، back to the right path. Reflecting on the expressive and influential speech of Fatimah، peace be upon her، reveals the literary splendors in that discourse. Her choice of diction and the combination of words in the structure and fabric of her speech makes the text of the sermon separate from other text. Fatimah، like a competent orator، by infusing literary figures in her speech and making her discourse rhythmic and balanced increases the effect and value of her speech. This research attempts to analyze the sermon of Fadak from a literary perspective in the light of Foregrounding. Accordingly، the narrative text of the sermon is discussed on the basis of decreasing and increasing the rules and in consequence its literary magnificenceis analyzed and explained.
    Keywords: Foregrounding, decreasing the rules, adding to rules, Fatimah's Sermon of Fadak
  • Pages 57-68
    By upcoming of the fabrication of hadiths and its penetration into hadith resources، distinction between the original and fabricated hadiths became one of the important priorities of hadith scholars. One way to achieve this end is to study the masters of hadith and try to discover the characteristics of each narrator. In the periods near to the origin of hadiths which is also near to the time of the holy Prophet، this task was easier since knowing the narrators was done either without any intermediary or just a few ones. From the third and fourth century onward، scholars of hadith and narrations wrote some books in which they gathered and recorded the narrators and their characteristics so that there existed a resource for those who wanted to study this subject. In introducing the narrators، they sometimes used some terms that were not clear. Today، understanding and discovering the referents of these terms is one of the responsibilities of the scholars of jurisprudence and hadith. One of these terms is «salim al- Jobnah» which was used for some narrators by some Imamite scholars of biographical evaluation. In this study، after surveying the views of the scholars of hadith regarding the meaning and referent of this term، and by considering the terminology and the accompaniment of this term with others، also، by taking into account the similar phrases and terms in the literature of both Sunni andImamite biographical evaluation، an attempt is made to reconsider the meaning of this term and show that what is meant by it is the narrators'' righteousness of the character.
    Keywords: biographical evaluation, wounding, authentication, praise andcondemnation, salim al Jobnah
  • Pages 97-110
    In his book Man La-Yadhiraho al-Faqih, Sheikh al-Saduq reports a group of traditions whose common theme is the permission and lawfulness of work. By accepting this group of traditions he founds a rule on whose base he issues his personal judgment. This rule which is called “permission” (rukhsat) in the literature of Sheikh al-Saduq is one of the methods which he uses in solving the conflict among traditions. However, this rule compared to other methods of solving the difference among traditions is not comprehensive, and because it does not have a known criterion in its application it does not have enough validity and apparently it cannot be called a general rule. Understanding the concept of the rule of permission, explaining its function from the viewpoint of Sheikh al-Saduq and the assessment of the validity of the rule of permission are some of the points which have been analyzed and evaluated in this article.
    Keywords: difference among traditions, methods of solving the differenceamong traditions, equivalence, preference, the ruleof “permission” (rukhsat)
  • Pages 111-132
    Many well-known traditions reported by the elite and the public is that al-Mahdi will come on Friday. However، there are some other traditions which clearly indicate that the Imam’s comingwill be on Saturday. The question is that which of these two groups of traditions are more valid. This article shows that although Friday is most known to be the day of the coming of the Imam، evidence shows that his coming on Saturday is more probable، although these two groups of traditions could be brought together. Following an analyticaldescriptive method and by surveying all traditions indicating the day of coming and evaluating their validity this article has attempted to bring together these two groups of traditions and concludes that Friday will be the day of coming for the elite and Saturday for the public.
    Keywords: Mahdi\'s Coming, Friday, Sunday, Jurisprudence of Hadith, revolution
  • Pages 133-166
    The question of the validity of the book We Have Sent It Down on the Night of Ordainmentby HasanIbn Abbās Ibn Harish al-Razi is the point of disagreement among the traditionists of the two schools of tradition of Qom and Baghdād. The traditionists of Qom such as Saffar، Koleini and Sheikh al-Sadoq have accepted the validity of the book and have reported its hadiths among their hadith sources under two headings، “Proving the Virtues of the Imams”، especially in relation to the knowledge of the Imams، and “Arguing for the existence of the Imam.” In contrast، the followers of the school of Baghdad hold that the author of the book is weak and his book is totally unreliable. Saffar al-Qomi speaks of presenting the book to Imam al-Jawād، peace be upon him، and the confirmation of its content by the Imam has been counted as a convincing reason for its validity. This article attempts، besides having an analytical look at the content of the book، to discuss the judgment of the Baghdādi scholars of the hadith on theauthor of the book and in consequence to explain the likely reasons of the difference among the followers of the Qom and Baghdād sects on the validity of the book and also evaluates the reliability of the account given on presenting it to the Imam.
    Keywords: Hasan Ibn Abbās Ibn Harish al Razi, the book of \We Have Sent It Down on the Night of Ordainment\, Hadith School of Qum. Hadith School of Baghdad, presenting a book to Imam
  • Pages 167-184
    One of the narrations which have been used in key discussions on Jurisprudence and Principles، such as balance and preponderance، fame of judgment، personal judgment and following others’ judgment، the rule of jurisprudent، etc.، is the narration reported by Umar Ibn Hanzalah from Imam al-Sadiq، peace be upon him. Many of the scholars in the field of Jurisprudence and Principles classify this narration as acceptable which indicates that the chain of evidence of this narration is not valid so that it cannot be called correct or at least reliable. However، there are many clues and indications showing that it is correct or reliable and، therefore، it can be used in the above mentioned discussions with certainty and without any hesitation.
    Keywords: Acceptable narration, correctnarration, Umar Ibn Hanzalah, reliability, validity
  • Pages 185-222
    Haydar Ibn Ali Ibn Haydar، known as Sayyid Haydar Āmoli، is the philosopherand mystic of the eighth century AH and is the author of Tafsir al-Mohit al-Azam. He wrote this exegesis toward the end of his life in which he referred to many traditions narrated by the Immaculate. Hadiths have been reported in Al-Mohit al-Azamin different forms and ways. Most of these hadiths have been reported by paraphrasing and transmitting the meaning and sometimes they have been reported in the form of verse. Often these hadiths have been quoted in the confirmation of the views of the author and sometimes in interpreting the verses of the holy Quran. Moreover، they are often quoted without giving evidence. Amolithe mystic has also explained and elaborated on the narrations. His approach to explaining hadiths has a mystical tinge. Āmoli in explaining narrations follows different methods، including explaining the meaning of the words، paying attention to diction and syntax and referring to verses and narrations. In reporting the narrations he employs both Shii and Sunni hadith sources. Besides a glimpse at the life of Āmoli and introducing his exegesis Al-Mohit al-Azam، this article discusses in detail and analyses the traditions referred to in Al-Mohit al-Azam.
    Keywords: Tafsir al Mohit al Azam, Sayyid Haydar Āmoli, hadith, mystical exegesis
  • Pages 223-250
    One of the widely spread and frequently practiced rituals in the Islamic society is consulting Allah or asking favour، a varied behavior in different forms with a long history in Islamic culture. The main forms of this ritual are transmitted but some of them are not. Accordingly، each of them has an origin and in the passage of time has changed. The variety of the forms of consulting Allah and their associated manner is so high that it is difficult to identify their common elements or find out the true nature of consulting Allah by referring to their shared constituents. Therefore، the main kinds of consulting Allah are presented in the form of narrations attributed to the Immaculate، peace be upon them، narrations which cannot be dated historically by the old method of the science of hadith. The present research by knowing the different forms of the ritual and evaluating the extant evidences of each form and defining criteria for classifying these forms has concluded a theory for the history of consulting Allah and its development throughout the history of Islamic culture and civilization. On the basis of this theory we will be able to determine the history of many narrations on consulting Allah. It seems that the different forms of consulting Allah in along period of time has developed from its simplest form، i. e. a simple prayer to request something to a complex behavior using different skills and various instruments.
    Keywords: asking favour, testimony, history of Islamic rituals, history of praying, psychology of religion, determining the history of narrations
  • Pages 251-276
    The hadith «Loving Ali is a good deed by which no evil action may harm» is a famous and diffused hadith that is of great importance due to the ties with Shia ideas and theology. This research is aimed atidentifying the chain of its transmission among the traditional sources and then، by access to documents and different ways of narration، studying its validation of the chain of transmission. The final section of the article is about the analysis of the purpose of the hadith. It studies different arguments، acceptable or unacceptable interpretation and impression regarding the hadith.
    Keywords: Loving Ali, hating Ali, Imamate, guardianship, salvation
  • Pages 277-310
    The present study is an attempt to investigate the first sermon of NahjulBalāgheh in the light of the formalistic criticism. It deals with the issue that the religious meaning and content of the creation sermon should be considered as a foundation، and how much the form and integration have been regarded، and to what amount the literary text has been observed by the author. Ignoring the non-textual questions like the personality and position of the author، social، historical and psychological issues that have no place in formalistic criticism، the writers concentrate only on the text and try to discover the beauties of the mentioned sermon according to the principles of this criticism. Regardless of its content and meaning، the text is entirely integrated and the words، terms، phrases and sentences are in a great harmony، making a wonderful arrangement. Using metaphors and figurative language، concentrating on inspiring sounds، observing the phonetic، syntactic and morphological balance، applying different kinds of literary defamiliarisation، making relation with other texts، all causes the text to own a magnificent superstructure and infrastructure. This leads to the conclusion that the beauty and poetry of the text are not sacrificed for the content and the meaning; rather، they help one another and the language is as important as the content.
    Keywords: literary criticism, formalism, creation sermon, integration, literary style, defamiliarisation
  • Pages 311-328
    Many narrations have been reported in the writings of the Shiites and Sunnis on the beginning and motivations of creation by Allah. In some of these narrations the motivation of creation is defined as the Messenger of Allah، peace be upon him and his household. One of these narrations is a statement of such a fame which has been quoted in different Islamic sciences and countless exegetic، jurisprudential، theological، mystical and literary writings، that is، “Were it not for you I would have not created the spheres.” Despite all these writings and reports، this statement was not told by the Messenger of Allah، peace be upon him and his household. Nevertheless، there are many narrations with the same content and sometimes with the same words reported in Shii and Sunni hadith sources، which may lead us to think this statement is repeated in Islamic writings to transmit a concept and a meaning. Moreover، it is clear that fabrication in making this hadith is out of question and those who have thought this is a fabricated hadith are mistaken.
    Keywords: Hadith “Were It not for You I would have not Created the Spheres”, study of the Chain of transmission, study of the text, transmitting a meaning, fabricating hadith