فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و یکم شماره 4 (پیاپی 84، زمستان 1395)
  • سال بیست و یکم شماره 4 (پیاپی 84، زمستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/12/28
  • تعداد عناوین: 7
|
  • سید محمد اکبریان صفحات 4-26
    تباین میان دین و معنویت، یکی از نتایج نظریه پیوند عقلانیت و معنویت است. نظریه پرداز در این رویکرد، معنویت را در سه ویژگی اصلی با آموزه های اساسی دین ناسازگار دانسته است. وی آخرت گرایی، مابعد الطبیعه سنگین و تقلید را سه ویژگی اصلی دین می داند که با سه مولفه اصلی و اجتناب ناپذیر معنویت، یعنی دنیاگرایی، مابعدالطبیعه سبک و زندگی اصیل انسان معنوی، متباین می داند. به باور ایشان تباین در مولفه های اصلی دین و معنویت، به تباین در خود آنها می انجامد. وی معنویت را باورهایی می داند که موجب آرامش و کاهش آلام انسان می شود و منظور او از عقلانیت نیز که با معنویت پیوند دارد، عقلانیت ابزاری است. موارد ادعایی ناسازگاری دین و معنویت، افزون بر اینکه با اشکال هایی در مبانی و مفاهیم به کار رفته در نظریه مواجه است، اشکال هایی در ساختار درونی نظریه و نیز با دیگر مدعیات نظریه پرداز دارد؛ معنویت در این نظریه می تواند به آخرت گرایی و به مابعدالطبیعه سنگین بینجامد و باورهای دینی نیز می تواند بر اساس مبانی نظریه پرداز از عقلانیت برخوردار باشد. بنابراین، تباین ادعایی دین و معنویت قابل رفع است.
    کلیدواژگان: معنویت، دین، عقلانیت، آخرت گرایی، تقلید، سکولاریسم
  • محمد علی مبینی صفحات 27-48
    نظریه آیت‏ الله مصباح یزدی درباره باید و نبایدهای اخلاقی به نظریه ضرورت ‏بالقیاس الی الغیر مشهور است، زیرا خود ایشان به صراحت بایدهای اخلاقی را بر اساس مفهوم ضرورت ‏بالقیاس الی الغیر تبیین کرده اند. برخی اندیشمندان بر این نظریه اشکال کرده‏اند که باید اخلاقی نمی‏تواند تحت مفهوم «ضرورت بالقیاس الی الغیر» قرار گیرد. هدف این مقاله تبیین نظریه آیت الله مصباح و بررسی اشکال وارد شده است. این بررسی با روش تحلیل عقلی و رجوع به ارتکازات و شهودات مفهومی انجام شده و با ذکر نمونه های کاربردی بر مدعای مورد نظر استدلال شده است. نتیجه اینکه سخنان استاد مصباح در توضیح این نظریه، به‏گونه‏ای است که نمی‏تواند بیانگر مفهوم ضرورت ‏بالقیاس الی الغیر باشد و اساسا تبیین باید و نباید اخلاقی بر اساس این مفهوم نادرست است. با این حال، بر خلاف نتیجه گیری مستشکل، به صرف این اشکال نمی‏توان هرگونه تبیین علی از باید و نباید اخلاقی را رد کرد، بلکه دیدگاه استاد مصباح را می‏توان منعکس‏کننده ضرورتی دانست که در اصل علیت به ویژه قاعده سنخیت میان علت و معلول نهفته است. در واقع، اشکال استاد مصباح در این مسئله در نام‏گذاری این نظریه به «ضرورت‏بالقیاس الی الغیر» است و برای زیر سوال بردن تبیین علی او از باید و نباید اخلاقی لازم است راه‏ دیگری پیمود.
    کلیدواژگان: اخلاق، باید و نباید، ضرورت بالقیاس الی الغیر، محمدتقی مصباح یزدی
  • منصور نصیری صفحات 49-81
    در موضوع استدلال‏های استقرایی، مسئله توجیه و مسئله توصیف از مسائل اساسی هستند. مسئله توصیف استدلال‏های استقرایی (بر خلاف مسئله توجیه)، کم‏تر بررسی شده است که البته پیتر لیپتون از فیلسوفان علم معاصر، مهم‏ترین دغدغه خود را حل این مسئله مغفول قرار داده است. وی با بررسی الگوها یا دیدگاه هایی که درباره مسئله توصیف استقرا مطرح شده، آنها را ناقص قلمداد کرده، الگوی خاص خود را با عنوان «استنتاج بهترین تبیین» آن هم با تقریر جذابیت‏محور معرفی می‏کند. در این مقاله، این الگوی پیتر لیپتون تبیین و سپس بررسی و نقد شده است.
    کلیدواژگان: استدلال های استقرایی، مسئله توصیف استقرا، تبیین، استنتاج بهترین تبیین، لیپتون
  • حبیب الله بابایی صفحات 82-105
    ماهیت وجودی تمدن کمتر در فلسفه بررسی شده است، ولی آن مقدار از فلسفه که به تمدن پرداخته است، مسائل مهمی را پیش کشیده و جنبه ها و زوایای تازه ای را گشوده است. در این مقاله، نه به همه جنبه های فلسفی تمدن، بلکه تنها به برخی از پرسش های فلسفی در باب تمدن پرداخته ایم تا به فهمی عمیق تر و درکی فراتر از تعریف های لفظی از تمدن، ماهیت تمدن و عناصر وجودی آن برسیم. مهم ترین مسائل فلسفی که در این نوشته بدان پرداخته ایم، به قرار زیر است: ماهیت روحی و اخلاقی تمدن (نرم یا سخت بودن تمدن)، عینی یا ذهنی بودن تمدن، ماهیت ترکیبی و نظام مند تمدن، رابطه میان تکثر و تنوع با وحدت و هویت تمدنی، جوهر یا عرض بودن تمدن و در نهایت کل یا کلی بودن تمدن.
    کلیدواژگان: تمدن، اخلاق، وحدت، عرض، کلی
  • سید علیرضا عالمی، نعمت الله صفری فروشانی صفحات 106-123
    اصطلاح «امامیه» پیش از غیبت صغری، به بخش مهمی از مسلمانان شیعی اطلاق می شده است. هرچند اصطلاح رافضه به عنوان اصطلاح رقیب، به اصرار نویسندگان مخالف امامیه، کاربرد بیشتری یافته است. در دوران ائمه(علیهم السلام) واژه امامیه، اصطلاحی عام برای فرقه هایی بود که قائل به نص در امامت بودند، اما همزمان با غیبت صغری و پس از آن، اصطلاح امامیه به طور ویژه به اثنی عشریان اختصاص یافت، در حالی که این سیر مطالعاتی و این برداشت در میان تاریخ پژوهان مغفول مانده است؛ بنابراین اینکه در چه دوره هایی برخی از شیعیان بدین نام خوانده شده اند و مصادیق آنها در هر دوره چه افرادی بوده اند، در این پژوهش به صورت استنادی به آن پرداخته شده است با این هدف که پیگیری تطور این مفهوم (به ترتیب قدمت واژگانی، وجه نام گذاری و مصداق شناسی) که در شناخت روش مند تاریخ تشیع اهمیت دارد، نشان داده شود.
    کلیدواژگان: امامیه، نص، غیب صغری، ائمه(علیهم السلام)، اثنی عشری
  • میثم محمدامینی صفحات 124-148
    مطابق آرمان علم غیرارزش بار در ارزیابی معرفتی نظریه های علمی تنها ارزش های معرفتی می توانند نقش مشروع داشته باشند. در این مقاله نشان خواهیم داد که این آموزه بر تصویری از علم و رابطه آن با ارزش ها مبتنی است که تعهدات فراهنجاری معینی در پی دارد و توجه به این تعهدات مهم است. برای این منظور نخست چارچوب کلی نظریه فراهنجاری را به اختصار معرفی می کنیم و سپس به بیان پیش فرض هایی می پردازیم که در پس آرمان علم غیرارزش بار درباره رابطه علم و ارزش ها وجود دارد و سپس تعهدات فراهنجاری مشخصی را از آنها نتیجه می گیریم. همچنین با معرفی اجمالی استدلال هایی که بیشتر در مخالفت با آموزه آرمان علم غیرارزش بار اقامه شده اند، نشان می دهیم که در این استدلال ها توجهی به پیش فرض های فراهنجاری این آموزه نشان داده نشده است. در نهایت این پرسش مطرح و پاسخ داده می شود که آیا در بحث از آرمان علم غیرارزش بار، توجه به ملاحظات فراهنجاری ضرورتی دارد؟
    کلیدواژگان: نظریه فراهنجاری، فرااخلاق، آرمان علم غیرارزش بار، شناخت گرایی، واقع گرایی
  • امید کریم زاده صفحات 149-182
    این مقاله به بررسی ارتباط تاثیر شواهد مرتبه بالاتر با دیدگاه وزن دهی برابر در بحث اختلاف نظر معرفتی می پردازد. در ابتدا پس از معرفی تمایز میان شواهد مرتبه اول و شواهد مرتبه بالاتر، استدلالی از تامس کلی مطرح می شود که مطابق آن در نظر گرفتن تاثیر شواهد مرتبه بالاتر لزوما به تایید دیدگاه مصالحه گرایان نمی انجامد. سپس استدلالی از جاناتان متسون در نقض استدلال کلی شرح داده می شود که طبق آن اعمال تاثیر شواهد مرتبه بالاتر به تایید دیدگاه وزن دهی برابر و در نتیجه تعلیق باور در مواجهه با اختلاف نظر معرفتی خواهد انجامید. در ادامه نشان می دهم که استدلال متسون بر دیدگاهی مبتنی است که آن را نظریه دو قسمتی شواهد نامیده ام. سپس با طرح اشکالات وارد بر نظریه دو قسمتی شواهد نشان داده ام که تسلسل از جمله هزینه هایی است که طرفدار نظریه دوقسمتی شواهد باید بپذیرد. سپس با ارائه مدلی نشان می دهم که حتی اختیار کردن نظریه دوقسمتی شواهد و پذیرفتن هزینه های آن نیز به تایید دیدگاه وزن دهی برابر در اختلاف نظر معرفتی نمی انجامد، زیرا می توان استدلالی مستقل علیه دیدگاه وزن دهی برابر ارائه کرد. به این ترتیب اگر دیدگاه وزن دهی برابر دو طرف نادرست باشد، راه یکی از مهم ترین استدلال های موید مصالحه گرایی بسته می شود.
    کلیدواژگان: اختلاف نظر معرفتی، دیدگاه وزن دهی برابر، شواهد مرتبه بالاتر، نظریه دوقسمتی شواهد، جاناتان متسون
|
  • Sayyed Mohammad Akbarian Pages 4-26
    The divergence or contrast between religion and spirituality is a consequence of the theory of rationality-spirituality nexus. In this approach, the theorizer has taken spirituality to be inconsistent with fundamental doctrines of the religion in three of its main features. He takes eschatologism, a heavy metaphysics, and followership to be the three main features of the religion which diverge from the three main and inevitable features of spirituality, that is, secularism, a light metaphysics, and authentic life of a spiritual person. He believes that the divergence of the main components of religion and spirituality leads to the divergence of religion and spirituality themselves. He takes spirituality to consist in beliefs leading to one’s peace and the alleviation of one’s pains. By rationality which is connected to spirituality, he means instrumental rationality. In alleged cases of inconsistency between religion and spirituality, there are problems with respect to foundations of, and concepts employed in, the theory, as there are problems with the internal structure of the theory as well as other claims of the theorist. The spirituality in this theory can lead to eschatologism and a heavy metaphysics, and religious beliefs can, in terms of this theory, enjoy rationality. Therefore, the alleged divergence between the religion and spirituality can be resolved.
    Keywords: Spirituality, religion, rationality, eschatologism, followership, secularism
  • Mohammad Ali Mobini Mobini Pages 27-48
    Ayatollah Mesbah Yazdi’s theory about moral oughts came to be known as the theory of relative necessity (al-ḍarūra bi l-qīyās ila l-ghayr), because he explicitly accounts for moral oughts in terms of the notion of relative necessity. Some scholars have objected that moral oughts cannot be conceptualized under relative necessity. In this paper, I seek to delineate Ayatollah Mesbah’s theory and examine the above objection. I examine the theory and its objection in terms of philosophical analysis with reference to conceptual intuitions and practical cases. My conclusion is that Ayatollah Mesbah’s remarks cannot be accurately captured in terms of relative necessity, and in fact, it is incorrect to account for moral oughts in terms of this notion. However, unlike the above objection, this does not lead to the rejection of any causal explanation of moral oughts; rather Ayatollah Mesbah’s view can be taken as capturing a necessity which is inherent in the principle of causation, and in particularly, the principle of homogeneity between causes and effects. In fact, the only problem with Mesbah’s view in this issue is the labeling of his view as “relative necessity”. In order to call his causal explanation of moral oughts into question, a different path should be taken.
    Keywords: ethics, oughts, relative necessity, Mohammad Taqi Mesbah Yazdi
  • Mansour Nasiri Nasiri Pages 49-81
    Two basic problems about inductive reasoning are those of justification and description. The problem of the description of inductive reasoning has not much been discussed (unlike that of justification). However, Peter Lipton, a contemporary philosopher of science, has concerned himself with the solution of this overlooked problem. He has first examined some models or views about the problem of the description of induction and considered them to be flawed, and then introduced his own model under the attraction version of “inference to the best explanation”. In this paper, I will delineate and then examine Lipton’s model.
    Keywords: Inductive reasoning, problem of the description of induction, explanation, inference to the best explanation, Lipton
  • Habibollah Babaei Pages 82-105
    The existential nature of civilization has not been much discussed in philosophy, but that part of philosophy which is concerned with civilization has posed important issues and opened new aspects. In this paper, I will be concerned with some, and not all, philosophical questions about civilization in order to arrive at a deeper understanding of civilization, its nature, and its existential elements beyond linguistic definitions. The most important philosophical issues discussed in this paper are as follows: the spiritual and ethical nature of civilization (softness or hardness of civilization), its objectivity or subjectivity, its compositional and systematic nature, the relationship between civilizational plurality and variety and civilizational unity and identity, its being a substance or an accident, and finally, its being a whole or a universal.
    Keywords: Civilization, ethics, unity, accident, universal
  • Sayyed Alireza Alemi Alemi, Nematollah Safari Foroushani Safari Foroushani Pages 106-123
    Before the Minor Occultation (al-Ghayba al-Ṣughrā), the terminology of “Imāmīyya” was used for the majority of Shiite Muslims. Although the term, “Rāfiḍa”, was more frequently used by opponents of Imāmīyya. In the period of the Imams (a), the term, “Imāmīyya”, was a general terminology for all Islamic denominations that believed in textual evidence for Imamate, but during the Minor Occultation and after that, the term, “Imāmīyya”, was specifically used for Twelver Shi’as, while this development has been overlooked by historiographers. Thus, in this paper we appealed to evidence to show the periods in which some Shi’as were called “Imāmīyya” and who the term referred to in each period in order to show the development of this notion (lexicological priority, reasons for appellation, and identifying the instances) which is significant for a systematic examination of the history of Shiism.
    Keywords: Imāmīyya, textual evidence (naṣṣ), Minor Occultation (al, Ghayba al Ṣughra), Twelver Shia
  • Meisam Mohammadamini Pages 124-148
    According to the value-free ideal of science, only epistemic values can have a legitimate role in epistemic assessment of scientific theories. In this paper, I seek to show that the value-free ideal of science is based on a picture of science and its relation with values, that implies certain meta-normative assumptions, which are for several reasons worth noting. Accordingly, after a brief introduction of the main issues of the meta-normative theory, we will discuss the assumptions of the value-free ideal about the relation between science and values. Suggesting an explicit articulation of these assumptions, we show their meta-normative implications. Then a brief sketch of arguments against the value-free ideal follows, which makes clear the neutrality of these arguments with respect to meta-normative positions. Finally, addressing the question whether it is necessary to take into account meta-normative implications of the value-free ideal, it will be noted that recognizing meta-normative commitments of value-free ideal serves a better understanding of the thesis and also opens a new path for putting forward arguments both for and against the value-free ideal of science.
    Keywords: Meta, normative theory, Metaethics, Value, Free Ideal of Science, Cognitivism about values, Realism about values
  • Omid Karimzadeh Pages 149-182
    In this paper, I focus on the relation between higher-order evidence and equal weight view in the debate concerning the epistemology of disagreement. First of all, I make a distinction between first-order and higher-order evidence and then present Kelly's argument according to which the effect of higher-order evidence should not necessarily be considered in favor of conciliationists. Then I concentrate on Matheson's argument which claims the opposite. I show that the Matheson's argument is dependent upon a theory of evidence which is called the two-part theory of evidence. After explaining the general problems of such a theory—including the regress problem—I show that this is a highly demanding theory of evidence due to the costs it imposes on the its defenders. Then, by a simple probabilistic modelling, I demonstrate that even accepting the two-part theory of evidence, does not necessarily lead to equal weight view in epistemic disagreement. If my argument works, it cancels out one of the most important arguments in favor of conciliationism
    Keywords: epistemological disagreement, equal weight view, higher, order evidence, probative force of evidence, two, part theory of evidence, Thomas Kelly, Jonathan Matheson