فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و سوم شماره 2 (پیاپی 90، تابستان 1397)
  • سال بیست و سوم شماره 2 (پیاپی 90، تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/06/13
  • تعداد عناوین: 7
|
  • سیدمحسن کاظمی * صفحه 6
    بافت گرایی نظریه ای معنایی است که بر نقش آفرینی بافت درون زبانی و برون زبانی در فرایندهای تولید و فهم معنا تکیه دارد و در مقابل وضع گرایی و یا دوئالیسم هسته گرا قرار دارد و به این ترتیب، نگرانی هایی را در حوزه تفسیر قرآن در پی دارد؛ زیرا آن را بر تقدیر اراده بافت عصر نزول، به دیدگاه قوم گرایان و بر تقدیر اراده بافت عصر مفسر، به دیدگاه مخاطب گرایان نزدیک می کند. به باور نگارنده اشکال های فراروی نظریه بافت گرایی، به سوء تقریر آن در آرای باورمندان و منتقدان مربوط می شود. به همین منظور، نگارنده از میان قرائت های مختلف فرمالیستی، پراگماتیستی، رفتارگرایی، مفهوم گرایی و معناشناختی، به نوعی رویکرد هرمنوتیکی گرایش می یابد که با تبیینی فلسفی بر سرشت بین الاذهانی فهم زبانی تاکید می ورزد و با اتکا بر ویژگی های بافتی متمایز قرآن، بر سیالیت هنجارمند معانی آن استدلال می کند. با این روش، به نگرانی هایی همچون عینیت ناپذیری معنای بافت نهاد، سیالیت معانی بافت نهاد و فرهنگ زدگی معانی بافت نهاد پاسخ داده می شود. برایند التزام به نظریه بافت گرایی را در تحول روش ها و ضوابط حاکم بر تفسیر متن، تغییر نوع نگاه به متن، معنا و عناصر موثر در فهم می توان یافت.
    کلیدواژگان: بافت گرایی، تفسیر قرآن، هرمنوتیک عینیت گرا، سیالیت معنایی، بافت
  • حامد آل یمین، محمد سوری، سید محمدرضا موسوی فراز صفحه 31
    فهم باطنی از شریعت در میان عالمان شیعی با فراز و فرودهایی در طول تاریخ همراه بوده است. اگرچه کمتر عالم شیعی می توان یافت که منکر باطن برای دین باشد، نبود توجه کافی به باطن شریعت نوعی ظاهرگرایی افراطی و خشک ضد عرفانی را در میان عالمان شیعی می نمایاند. در این میان، نگاه باطنی شهید ثانی هم سو با رویکرد رایج در میان عارفان مسلمان است. از نگاه وی، اصالت دادن به باطن و تبعی دانستن ظاهر بر اهمیت بعد باطنی دین می افزاید. بنابر این رویکرد، عالمان رسمی محتاج عالمان حقیقی ای هستند که بر علوم حقیقی اشراف دارند و جایگاه ایشان بسیار برتر از عالمان ظاهری است. به باور شهید ثانی، در میان اعضا و اعمال انسان نیز، قلب و اعمال مربوط به آن اصل و مقصد دین است. وی در مقام فقیهی بنام افزون بر توجه به علوم ظاهری همچون فقه و انجام دادن عبادت ها و فهم قرآن، بدون انکار ظواهر و کاستن از اهمیت آن، همواره جانب باطن حقیقت را به عنوان امر اصیل رعایت کرده است. از رهگذر توجه به رویکرد باطنی عالمان و فقی هان بنام امامیه، می توان از خطر ظاهر گرایی که در میان برخی از عالمان اهل سنت و حتی عالمان شیعی درحال رواج است دور ماند.
    کلیدواژگان: شهید ثانی، باطن، شریعت، طریقت، حقیقت، قلب
  • محمد جواد رودگر * صفحه 51
    عرفان مدرن مواجهه با امر متعالی در قالب دین داری تجربت اندیشانه است که براساس اندیشه و اشعار سهراب سپهری شکل گرفته است. عرفان مدرن مقومات و مولفه های وجودشناختی، انسان شناختی، اخلاقی فقهی و سیاسی و اجتماعی خاصی دارد که در سویه انسان شناختی آن، تقابل «خودی» و «غیرخودی» یا «دیگری» و مسئله فنای فی الله و اراده سالک با قرائت خاصی مطرح است و با عرفان سنتی از جمله عرفان اسلامی، تفاوت ها و تهافت هایی دارد. نوشتار پیش روی درصدد پاسخ به پرسش فنای در خدا در مولفه انسان شناختی عرفان مدرن است و اینکه دارای چه معنا و مبنایی است؟ و چه نقدهایی برآن وارد است؟ در این مقاله، با تکیه بر هویت و ماهیت فنای فی الله و بقای ب الله در عرفان اسلامی، به نقادی، سنجش و ارزیابی قرائت طراح عرفان مدرن (جناب دکتر سروش دباغ) ، پرداخته ایم که برونداد آن به قرار زیر است: فنا در عرفان اسلامی به معنای نیست شدن نیست، بلکه فنای شهودی و رهایی از قیود عدمی و حدود، تعلقات و تعینات وجودی و هجرت از کثرت به وحدت است که عین بقا، به معنای بقاء ب الله است. فنای عرفانی در عرفان اسلامی، تزاید و تصعید، توسعه و تکامل وجودی یا استعلاست و اراده سالک در مقام استغراق در اراده حق تعالی اشتداد می یابد تا توحید و ولایت الهیه حادث و حاصل شود.
    کلیدواژگان: عرفان مدرن، عرفان اسلامي، انسان شناسي، فناي في الله ، اراده سالک
  • حسام الدین شریفی * صفحه 79
    حکمت عملی به عنوان علمی برهانی یکی از اقسام حکمت به معنای عام است که در تاریخ فلسفه اسلامی توجه چندانی بدان نشده است. با توجه کافی به کارکردها و اهمیت بعد عملی فلسفه اسلامی و نیز پرداختن به حضور آن در زندگی روزمره می توان به علوم انسانی برآمده از حکمت اسلامی رهنمون شد. نیز با توجه به نقش این علم در فهم آموز ه های عملی دین و تاثیر آن در رساندن انسان به سعادت، انتظار می رود خیزشی گسترده برای احیا و توسعه این علم صورت گیرد. البته همواره موانع و چالش هایی در مسیر گسترش این علم وجود داشته است؛ همچون یکسانی آموز ه های این علم با احکام شریعت و کلام اسلامی، برآمدن آن از فلسفه یونان، برخی موانع سیاسی و اجتماعی و زمینه سازی برای مباحث شک برانگیز در آموز ه های عملی. با بررسی این موانع، ملاحظه می شود که این موانع هرگز نمی تواند توجیه مناسبی برای درحاشیه ماندن حکمت عملی در مجامع علمی و فلسفی مسلمانان باشد. در این مقاله، اهمیت حکمت عملی و برخی مسائل آن از دیدگاه حکیمان مسلمان به ویژه فارابی و آیت الله جوادی آملی بررسی می شود.
    کلیدواژگان: حکمت عملی، حکمت نظری، احکام دینی، فارابی، آیت الله جوادی آملی
  • سید رضااسحاق نیا * صفحه 98
    مسئله معاد و کیفیت حیات پس از مرگ، همواره مورد توجه اندیشمندان بوده است و متکلمان و حکیمان مسلمان نیز آرای متعددی در این زمینه ارائه کرده اند. عده ای معاد را منحصر به روح و نفس آدمی می دانند و گروهی به جسمانی بودن آن قائل اند و اهل تحقیق معاد را جسمانی و روحانی می دانند. در موضوع معاد جسمانی، درباره اینکه روح با کدام بدن محشور می شود، اختلاف است. محققان از متکلمان، نظریه بازگشت مجدد روح به بدن طبیعی و عنصری را مطرح کرده اند و در مقابل، دیدگاه برخی حکیمان بر حشر روح با بدن مثالی است و رای حکمت متعالیه بر بعث روح با بدن مثالی برخاسته از سوی نفس استقرار یافته است. در این میان، حکیم آقا علی مدرس زنوزی دیدگاهی ابتکاری براساس مبانی حکمت متعالیه دارد که بزرگانی همچون میرزا محمد باقر اصطهباناتی که پرورش یافته حوزه درسی ایشان است و نیز شاگرد وی محمدحسین اصفهانی (محقق کمپانی) و دیگرانی مانند رفیعی قزوینی از وی تبعیت کرده اند. زنوزی معاد را بازگشت روح به بدن نمی داند، بلکه به باور وی این بدن است که به سراغ نفس و روح در عالم آخرت می رود. کمپانی در رساله کوتاهی که به تازگی انتشار یافته به تبیین این نظریه براساس پنج اصل و مقدمه پرداخته است. در این نوشتار به تفصیل ابتدا به شرح و توضیح دیدگاه خاص ایشان درباره معاد جسمانی و سپس به بیان برخی ابهامات آن پرداخته ایم.
    کلیدواژگان: معاد جسمانی، معاد روحانی، برزخ، روح، نفس و بدن
  • فریده لازمی *، جلال پیکانی صفحه 123
    همواره میان جاه طلبی های طبیعت گرایانه و داوری های شکاکانه هیوم تناقضی اجتناب ناپذیر وجود دارد. برخی منتقدان معاصر وی به دلیل اینکه پایه های نظام طبیعت گرایانه هیوم، به عنوان ویرانگر دفاع لاهوتی معاصر او، معرفت آدمی را به طبیعت آدمی تخصیص می داد، عنوان شکاک ملحد را به وی منتسب کردند. پس از مرگ هیوم، منتقدانش تفسیر طبیعت گرایانه را بر پیکره نظام فلسفی وی وارد ساختند. ما در این مقاله نخست نشان می دهیم که بلندپروازی های هیوم برای تثبیت علم اخلاق، وی را به سمت طبیعت آدمی سوق داد و پژوهش هایش را در تله شکاکیت گرفتار ساخت. سپس با نگاهی تحلیلی بر اندیشه هیوم و نیز با بررسی آرای منتقدان و مدافعان وی و نمایان ساختن اهداف پنهان وی از طرح شک، درستی یا نادرستی برچسب شکاک یا ملحد الصاقی به وی را بررسی می کنیم. همچنین درنهایت می کوشیم غبار شکاکیت را از چهره نظام طبیعت گرایانه وی بزداییم و نشان دهیم که حتی پژوهش های در معرض شکاکیت وی نیز با پیامدهای انکار وجود خدا در تعارض است. بنا بر یافته های این مقاله، شکاکیت برای هیوم نه ابزاری برای سست ساختن پایه های اندیشه، بلکه پلی برای رسیدن به هدف است و شایسته است او را یک اخلاق گرای عقلانی بنامیم.
    کلیدواژگان: شک گرایی، طبیعت گرایی، اخلاق گرای عقلانی، علم اخلاق، دیوید هیوم
  • مسعود ضیاء علی نسب پور * صفحه 151
    یک ایده بسیار معروف در معرفت شناسی وجهی این است که تخیل پذیری یک گزاره، راهنمای خوبی برای امکان آن است. یبلو تخیل پذیری راهنمای امکان را برحسب تصورپذیری تحلیل می کند. فیوکو در مقاله «تخیل پذیری، تصور و معرفت وجهی» ، علیه استفاده از تخیل پذیری مبتنی بر تصور در معرفت شناسی وجهی استدلال می کند. ایراد نخست فیوکو ناظر به این نظر یبلو است که شخص می تواند در مورد اینکه دقیقا چه جهانی را در برابر ذهنش آورده اشتباه کند. فیوکو استدلال می کند از آنجا که چنین دیدگاهی به نتایج غیرقابل پذیرش می انجامد، باید کنار گذاشته شود. افزون بر این، فیوکو برای اینکه علیه کاربست تصور در معرفت شناسی وجهی استدلال کند، از مشروع بودن استفاده از مواضعه در مباحث وجهی سود می برد. از نظر او، وضع کردن در تصور مجاز است و وقتی از شخصی خواسته می شود که جهان ممکنی را در نظر بگیرد، شخص می تواند جهانی را که می خواهد در نظر بگیرد وضع کند. فیوکو از این امر نتیجه می گیرد که هر گزاره قابل فهمی تخیل پذیر خواهد بود و بنابراین، تخیل پذیری مبتنی بر تصور نمی تواند راهنمایی برای امکان باشد. در این مقاله، از مدل یبلو در برابر اشکال های فیوکو دفاع می کنم و نشان می دهم هیچ کدام از این اشکال ها بر مدل یبلو وارد نیست.
    کلیدواژگان: معرفت شناسی وجهی، امکان، تخیل پذیری، تصور، مواضعه
|
  • Sayyed Mohsen Kazemi * Page 6
    Contextualism is a semantic theory according to which intra- and extra-linguistic contexts play a role in processes of producing and understanding the meaning, as opposed to conventionalism or core-oriented dualism. This view is surrounded with worries when it comes to the Quranic exegesis, since it approaches the exegesis with intentions in the context of the time of Quranic Revelation, the views of ethnicists, and intentions of the time of the exegete, culminating in an audience-oriented view. In my view, problems raised against contextualism are rooted in its misinterpretations by both its proponents and critics. Thus, I set aside various formalist, pragmatist, behavioristic, conceptualist, and semantic versions of the view, espousing instead a hermeneutic version of contextualism which provides a philosophical account of the intersubjective nature of linguistic understanding, arguing for normative fluidity of Quranic meanings by relying upon distinct contextualist features of the Qur’an. In this way, we can reply to objections such as non-objectivity of contextual meanings, the fluidity of contextual meanings, and culturalism about contextual meanings. Contextualism can result in changes within methods and maxims governing the exegesis of a text, changes in one’s view of the text, and meaning and elements affecting one’s understanding.
    Keywords: Contextualism, Quranic exegesis, objectivist hermeneutics, semantic fluidity, context
  • Hamed Aleyamin, Mohammad Soori, Sayyed Mohammad Reza Mousavi Faraz Page 31
    Throughout history, an inward (or bāṭinī) understanding of sharia has had ups and downs among Shiite scholars. Although there are few Shiite scholars who deny an “inward” aspect for the religion, ignorance of the inward aspect of sharia has culminated in a radical and austere anti-mystic outward (ẓāhir) approach among Shiite scholars. Shahīd Thānī’s inward approach is in line with the common approach adopted by Muslim mystics. For him, assigning an original place to the inward and a subsidiary place to the outward adds to the importance of the inward aspect of the religion. On this approach, official scholars are in need of true scholars who master true knowledge and whose place is superior to outward scholars. According to Shahīd Thānī, among human body parts and actions, the main focus of the religion consists in the heart and actions related to it. As a prominent faqīh (jurisprudent), he has always observed the inward aspect of the reality as the authentic, in addition to outward knowledge such as fiqh (jurisprudence), worships, and understanding the Qur’an, without denying or diminishing outward aspects. By considering the inward approach of prominent Imāmī scholars and jurisprudents, one can avoid the dangers of the outward approach that has begun to be popular among some Sunni, and even Shiite, scholars today.
    Keywords: Shahīd Thānī, inward (bāṭin), sharia, ṭarīqa (the path), ḥaqīqa (the truth), heart
  • Mohammad Javad Roudgar * Page 51
    Modern mysticism is an encounter with the transcendent in terms of an experientialist religiosity formed on the basis of the thoughts and poems of Sohrab Sepehri. Modern mysticism has its own ontological, anthropological, ethical-jurisprudential, political, and social constituents and components. In its anthropological aspect, the “self”-“other” contrast, the problem of annihilation in Allah and the spiritual traveler’s will are conceived of in a different way conflicting with traditional mysticism, including Islamic mysticism. This paper seeks to respond to the question of the annihilation in God within the anthropological aspect of modern mysticism—what does it mean? What are its grounds? And what problems does it have? In this paper, I have focused on, and criticized, the identity and nature of annihilation in Allah and subsistence with Allah in Islamic mysticism as formulated by the theoretical founder of modern mysticism (Soroush Dabbagh). I argue that annihilation in Islamic mysticism does not amount to nothingness. Instead, it is an intuitive annihilation consisting in an emancipation from nonexistential restrictions and limits, existential attachments and determinations, and a migration from plurality to unity which is the same as subsistence with Allah. In Islamic mysticism, mystical annihilation is an expansion and ascent, or an existential extension and development or transcendence, and the spiritual traveler’s will becomes stronger as it integrates with God’s will, culminating in divine unity and wilāya (guardianship).
    Keywords: Modern mysticism, Islamic mysticism, anthropology, annihilation in Allah, traveler's will
  • Hesamoddin Sharifi * Page 79
    As a discursive science, practical wisdom is part of wisdom in general, which has been ignored throughout the history of Islamic philosophy. Human sciences based on Islamic wisdom can be discovered if we pay adequate attention to functions of the practical aspect of Islamic philosophy and its presence in people’s daily lives. Also, given its role in understanding the practical doctrines of the religion and the achievement of human happiness, we expect to see a widespread movement for a revival and development of practical wisdom. Of course, there have always been challenges for its expansion, such as the identity of its doctrines with the laws of sharia and the Islamic theology, its roots in Greek philosophy, certain political and social obstacles, and its role in raising skepticisms about practical doctrines. After assessing these challenges, it will turn out that they can never provide a justification for the marginalization of practical wisdom in academic and philosophical communities of Muslims. In this paper, I have examined practical wisdom and some of its problems in the view of Muslim philosophers, and in particular, Farabi and Ayatollah Javadi Amoli.
    Keywords: Practical wisdom, theoretical wisdom, religious laws, Farabi, Ayatollah Javadi Amoli
  • Sayyed Reza Eshaghnia * Page 98
    The problem of resurrection and the quality of post-mortem life has always been a concern for intellectuals, with Muslim theologians and philosophers providing various accounts thereof. Some of them restrict the resurrection to the human soul, while others believe in its corporeality, and still others take it to be both bodily and spiritual. With regard to the bodily resurrection, there is a dispute over the body with which the soul will be resurrected. Some theologians suggest that the soul will return to the natural elemental body, while others believe that the soul will be resurrected with an imaginal (mithālī) body. According to the Transcendent Wisdom (al-ḥikmat al-muta’ālīya), the soul will be resurrected with an imaginal body arising from the soul itself. The philosopher, Aqā ‘Alī Mudarris Zunnūzī has offered a novel view within the framework of the Transcendent Wisdom, followed by prominent philosophers such as his pupils Mīrzā Muḥammad Bāqir Iṣṭahbānātī and Muḥammad Ḥusayn Iṣfahānī (Muḥaqqiq Kumpānī), as well as others including Rafī’ī Qazvīnī. According to Zunnūzī, resurrection does not consist in the return of the soul to the body; instead, it is the body that returns to the soul in the Afterlife. In a short posthumous essay, published recently, Kumpānī has elaborated this theory in terms of five principles and premises. In this paper, I elaborate his own view of bodily resurrection and then point to some of its ambiguities.
    Keywords: Bodily resurrection, spiritual resurrection, barzakh, spirit, soul, body
  • Farideh Lazemi *, Jalal Paykani Page 123
    There is always an inevitable conflict between Hume’s naturalistic ambitions and his skeptical judgments. Some of his contemporary critics accused him of atheism because the foundations of his naturalistic system restricted the human knowledge to the human nature, thus destroying his contemporary naturalistic apologies. After Hume’s death, his critics provided a naturalistic interpretation of his philosophical system. In this paper, we will first show that Hume’s ambitions for establishment of ethics led him to the human nature, making his research fall into a skeptical trap. We will then evaluate the truth or falsity of the atheistic or skeptical accusation through an analysis of the Humean thought, an investigation of his critics and advocates, and an exposition of hidden motivations behind his skepticisms. In the end, we seek to free his naturalism from skepticism, showing that even his skeptically-oriented research is in conflict with consequences of denying God. We have found that skepticism is not an instrument for undermining intellectual foundations; it is instead a bridge for reaching the goal. Thus, Hume deserves to be called a “Rational Moralist.”
    Keywords: Skepticism, naturalism, rational moralist, ethics, David Hume
  • Masoud Zia Ali Nasabpour * Page 151
    A well-known idea in modal epistemology is that conceivability of a proposition is a good guide for its possibility. Yablo analyzes the conceivability as a guide for possibility in terms of imaginability. In his paper, “Conceivability, Imagination, and Modal Knowledge,” Fiocco argues against appealing to imagination-based conceivability in modal epistemology. Fiocco’s first objection is levelled against Yablo’s view that one can make a mistake about exactly which world she has brought into her mind. Fiocco argues that this view should be rejected since it leads to implausible consequences. Furthermore, in his argument against appealing to imagination in modal epistemology, Fiocco draws upon the legitimacy of stipulation in modal issues. For him, it is permissible to stipulate in one’s imagination-when one is asked to bring a possible world to her mind, she can stipulate the world she wants to consider. From this, Fiocco concludes that any understandable proposition will be conceivable; therefore, imagination-based conceivability cannot be a guide for possibility. In this paper, I will defend Yablo’s model against Fiocco’s objections, showing that none of these objections goes through.
    Keywords: Modal epistemology, possibility, conceivability, imagination, stipulation