فهرست مطالب

  • سال چهاردهم شماره 3 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/12
  • تعداد عناوین: 10
|
  • مقاله پژوهشی
  • محمد رعایت جهرمی * صفحات 7-28
    علامه جعفری با اشاره به اصول بنیادین و جهانی حقوق بشر، بر آن است که ادیان الهی و در راس آن، اسلام، نقطه اوج حقوق انسانی هستند. جامعیت اسلام در تبیین حقوق و تکالیف از نوع نگاه آن به انسان به عنوان «انسان کلی» در قالب «چهره جهانی» مشهود است. ایشان با اشاره به ریشه های فطری و طبیعی مبانی اصلی و پنجگانه حقوق جهانی بشر، بر این باورند که حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب، توافقی «هشتاد درصدی» دارند. اسلام نیز بر اصول حق حیات، کرامت انسانی، تعلیم و تربیت، آزادی و تساوی تاکید دارد و در مواردی، از جمله نگاه ویژه اسلام به تعریف و ارزش انسان ها اختلاف بیست درصدی دارند. اما در کانت، قواعد حقوق بشر، همان قواعد «پیشینی» عقل عملی هستند. کانت مطلق انگارانه از «جهان شمولی» حقوق بنیادین سخن می راند. علامه ضمن پذیرش حقوق مذکور، بر لزوم تعدیل آن بر مبنای توجه به هنجارهای سایر فرهنگ ها تاکید می ورزد. حقوق بشر کانتی، در عین پیشینی بودن، ریشه در عقل دارند، نه وحی؛ چراکه از متن پروتستانتیزمی سر برآورده اند که به عرفی و دنیوی شدن دین انجامیده است. آرمانشهر کانت در قالب «جامعه مشترک المنافع» ، محصول چنین رویکردی است. حقوق بشر کانتی، شریعت زدایی شده است و اخلاقی محض است. این در حالی است که حقوق مد نظر علامه جعفری، در عین اخلاق محوری، برآمده از وحی و منطبق با شریعت هستند. نوشتار حاضر با محوریت مفهوم حق، به نقاط اشتراک و افتراق علامه و کانت خواهد پرداخت.
    کلیدواژگان: حق، دین، اخلاق، آزادی، کرامت انسانی
  • محمدمهدی فلاح *، مهدی اخوان صفحات 29-52
    از مسائل اصلی در تبیین پدیده کثرت ادیان در جهان، مسئله درجه بندی ادیان است؛ یعنی پرسش از اینکه آیا ادیان اساسا مقایسه پذیر هستند یا نه، و در صورت موافقت، ملاک و معیار این مقایسه باید چه ویژگی داشته باشد. چنین به نظر می رسد که مرز فارق میان دو موضع مختلف در تبیین پدیده کثرت ادیان، یعنی نسبی گرایی و کثرت گرایی دینی، از دقت در مسئله درجه بندی ادیان به دست می آید. در این مقاله، ضمن طرح و بررسی این مسئله، از دو نماینده اصلی این دو جریان سخن به میان خواهد آمد و از میان نسبی گرایان دینی به ارنست ترولچ و از میان کثرت گرایی دینی به جان هیک پرداخته خواهد شد. این مقاله درصدد است با نهادن این دو نظریه در برابر هم، شباهت های آنان را متذکر شود و از تفاوت های بنیادین آنان پرده بردارد. اجمالا می توان متذکر شد که شباهت عمده میان ترولچ و هیک، تکیه بر مقوله های فرهنگی در قوام آگاهی دینی است، در حالی که تفاوت بنیادین میان آنان، در زمینه ابژکتیو یا سوبژکتیو دیدن معیار درجه بندی است. هیک در پایان مدعی می شود که هرچند اصولا می توان ادیان را با هم مقایسه کرد، ولی عملا این مقایسه نشان از یکسانی دعاوی حقیقت آنان دارد. این در حالی است که ترولچ بیان می کند که ادیان را اصولا نمی توان با یکدیگر مقایسه کرد، هرچند در اظهارات اولیه خویش تصریح می کند که در عمل، مسیحیت نسبت به سایر ادیان برتر است. البته او در اظهارات متاخر خود، این نتیجه را بازبینی می کند و مدعی می شود که ادیان صرفا به صورت نسبی مطلق هستند.
    کلیدواژگان: ارنست ترولچ، نسبی گرایی دینی، جان هیک، کثرت گرایی دینی، مسئله درجه بندی ادیان
  • احمدعلی حیدری *، علی عزیزیان صفحات 53-76
    هدف این مقاله، بررسی ارتباط امر دیونیزوسی و آپولونی در فلسفه هنر نیچه با فلسفه شوپنهاور است. در این زمینه، ضمن بیان سابقه تفاسیر موجود در ارتباط امر دیونیزوسی و آپولونی با اراده، تصور، والا و زیبا، به بررسی نقاط قوت و ضعف آن می پردازیم. سپس در بحثی تکمیلی و متفاوت با سنت تفاسیر موجود، رابطه امر دیونیزوسی و آپولونی را در فلسفه اخلاق شوپنهاور جویا می شویم. در فلسفه اخلاق، شوپنهاور خودخواهی اراده را اساس عمده اعمال اخلاقی ما در نظر می گیرد. او این خودخواهی را به خودخواهی غیر منفعطت طلبانه تعبیر می کند که شامل خودخواهی اراده زندگی و خودخواهی به شکل شرارت محض است. از این نظر که خودخواهی اراده همان آری گویی به اراده است، نیچه آن ها را با تغییر ارزشگذاری، اساس فلسفه هنر خود قرار داده است و نام های دیونیزوسی و آپولونی را به آن ها داده است. این امر، خودخواهانه بودن اشعار دیونیزوسی آرخیلوخوس و نیز آپولونی بودن حماسه هومر (سرود خودخواهی آشیل در پوشش حماسه) را با قوت تمام توجیه می کند و دلیلی محکم برای ارتباط امر دیونیزوسی و آپولونی با اخلاق شوپنهاور است. همچنین، ارتباط عمیق فلسفه نیچه را با اخلاق و ارزشگذاری که در همه زمینه ها وجود دارد، در زمینه هنر نشان می دهد. به این ترتیب، علاوه بر اراده، تصور، زیبا و والا در فلسفه اخلاق شوپنهاور، جوانب مختلف امر دیونیزوسی و آپولونی نیز آشکار می شود و ما را به تعریفی جامع از آن ها می رساند، البته تا جایی که به فلسفه شوپنهاور مربوط هستند.
    کلیدواژگان: امر دیونیزوسی، امر آپولونی، آری گویی به زندگی، زیبا و والا، فلسفه اخلاق شوپنهاور
  • علیرضا فرجی * صفحات 77-98
    پرسش از زندگی و حیات پیشینه ای به درازای تاریخ بشر دارد و مسئله ای است که در تطور تاریخ اندیشه، چهره های گوناگونی به خود گرفته است. امروزه این پرسش با جدیت بیشتری پیگیری می شود تا بدانجا که حتی در محافل دانشگاهی به شکل گرایشی از فلسفه دین درآمده است. همچنین، در میان نحله های فلسفی گوناگون معاصر، فیلسوفان تحلیلی و زبانی با دقت و ژرف کاوی ویژه ای ساختار گوناگون گزاره های زبان را تحلیل کرده اند که تا حدودی در نگرش های رساله منطقی فلسفی ویتگنشتاین ریشه دارد. بنابراین، تحلیل ساختار منطقی پرسش از معنای زندگی و درستی یا نادرستی طرح آن در اندیشه ویتگنشتاین جذاب و نوین است؛ زیرا از یک سو، در اندیشه دوپاره وی، گزاره های برخی از علوم، مانند اخلاق، فلسفه، هنر، دین و متافیزیک به دلیل هم سو نبودن با معیارهای منطقی زبان، مهمل و بی معنا هستند و از سوی دیگر، باورهای ایمانی و عمل گرایانه وی، جلوه ای متفاوت به برداشت ها از زندگی و حیات انسان داده است. از این رو، تلاش ما این است که در مقاله حاضر، تناقض موجود در اندیشه ویتگنشتاین را در تناسب با پرسش مهم معنای زندگی بسنجیم و پاسخ احتمالی او را نقد و بررسی کنیم.
    کلیدواژگان: ویتگنشتاین، معنای زندگی، فلسفه، منطق، زبان، اخلاق
  • سید مسعود زمانی * صفحات 99-125
    دازاین بنا بر تلقی رایج، عنوان فلسفی هایدگر است بر مفهوم کلی انسان؛ یعنی انسان من حیث هو انسان. ولی بررسی دقیق تر آثار وی در سال های نزدیک به وجود و زمان نشان می دهد که او در حقیقت، نوع خاصی از انسان را در نظر دارد. از این رو، هایدگر از راه های مختلفی می کوشد تعینات و تشخصات وجودی دازاین را روشن کند. یکی از راه های او، بررسی تشخصی است که دازاین از مابعدالطبیعه می گیرد. دازاین پیوند مستحکمی با مابعد الطبیعه دارد که هایدگر در آثار آن سال های خود، به تفصیل بدان می پردازد. او حتی قائل به این همانی دازاین و مابعدالطبیعه می شود. بدین اعتبار، دازاین وقتی حقیقتا دازاین است که متعرض مابعدالطبیعه و «پرسش راهنمای» آن، یعنی پرسش از موجود من حیث هو موجود شود. از سوی دیگر، او مابعدالطبیعه را پدیداری کاملا انضمامی و تاریخی می داند که صرفا در غرب و نه نزد هیچ ملت و فرهنگ دیگری تحقق یافته است. در نتیجه، چون دازاین وجودا متعین به مابعدالطبیعه غربی و تاریخ آن است، پس هر انسانی هم نمی تواند باشد. اینکه هایدگر با دازاین در حقیقت، انسان اروپایی را در نظر دارد، مهم ترین نتیجه ای است که پژوهش حاضر می گیرد.
    کلیدواژگان: هایدگر، مابعدالطبیعه، دازاین، دازاین امروز ما، پرسش از انسان، انسان امروز اروپایی
  • حمزه حجت حاتم پوری * صفحات 127-155
    در این مقاله، از تفسیر قاعده محورانه از فایده گرایی جان استوارت میل دفاع می کنیم. ابتدا اندکی این دوگانه متاخر و جدید در فلسفه اخلاق فایده گرایی را توضیح می دهیم. فایده گرایان به دو دسته کلی قاعده محور و عمل محور تقسیم می شوند. این تقسیم بندی متاخر است، ولی به نظر ما فایده گرایی میل نیز از نوع قاعده محور است. او اصل فایده را نه مستقیم و بی واسطه که با وساطت قواعد به میدان عمل می آورد و فقط در هنگام وضع قواعد یا تعارض قواعد به آن اصل بنیادین متوسل می شود. برای دفاع از قاعده محوری میل، ابتدا به تفسیر ارمسون اشاره می کنیم و آنگاه هفت استدلال موافقان و مخالفان قاعده محوری میل را بررسی می کنیم و در این بررسی، سخن موافقانی مثل ارمسون را تقویت و کلام مخالفانی مثل کریسپ را نقد می کنیم. سپس پنج شاهد نیز برای تحکیم مدعای خودمان می آوریم که با توجه به آن ها، تفسیر ما از فایده گرایی قاعده محور میل تقویت می شود.
    کلیدواژگان: قاعده محوری، عمل محوری، اصل فایده، قواعد اخلاقی، خوشبختی حداکثری
  • سمیه رفیقی *، محمد اصغری، محمود صوفیانی صفحات 157-178
    مرلوپونتی در پدیدارشناسی ادراک می کوشد تا از تبیین سنتی قصدیت فراتر رود و به این منظور به توصیف پدیدارشناسی بدن می پردازد. به نظر مرلوپونتی، میان جهان و آگاهی جدایی وجود ندارد و این دو در هم گره خورده اند. آگاهی برای مرلوپونتی، سوژه محضی نیست که مقوم ذوات و ماهیات لایزال باشد و به پدیدارها معنا ببخشد، بلکه بدن سوژه ای است که روی به جهان دارد و نمی تواند از این حوزه عملی که در جهان دارد، جدا شود. اعیان این سوژه بدن نیز در همین حوزه پدیداری قرار دارند که با روی آوردن بدن زیسته به آن ها تعین می یابد و از ابهام خارج می شوند و از این طریق، معنای آن ها متولد می شود. بر این اساس، قصدیت از نظر مرلوپونتی، جهت گیری در جهان و روی داشتن به خود جهان است و حالات قصدی در برخوردها یا حالات جسمانی واقع در نوعی محیط فیزیکی و انضمامی تحقق می پذیرند. در این مقاله، می کوشیم تا تفسیری از مفهوم قصدیت از منظر مرلوپونتی ارائه دهیم که خود آن را «قصدیت عملی» می نامد و تفاوت ها و مشابهت های آن را با قصدیت هوسرل تبیین کنیم. تفاوت اصلی دیدگاه این دو فیلسوف در نقد مرلوپونتی بر ساختار نوئسیس نوئمای هوسرل است. او ادعا می کند که معنا، ذاتی حوزه پدیداری است و امکان ندارد از طریق تمایز میان ماده و صورت تجزیه و تحلیل شود.
    کلیدواژگان: قصدیت، مرلوپونتی، قصدیت عملی، روی داشتن، بدن سوژه، نوئسیس نوئما
  • یاسمن هشیار * صفحات 179-205
    بنا بر برخی تفاسیر، متافیزیک ارسطو اثری منسجم و یکپارچه نیست و موضوع واحدی را دنبال نمی کند؛ به عبارت دیگر، در هر دو یا سه کتاب، یک موضوع به عنوان موضوع متافیزیک معرفی می شود؛ مثلا ارسطو در کتاب چهارم، از تعبیر بدیع «موجود بما هو موجود» و در کتاب هفتم از «اوسیا» به عنوان موضوع این دانش یاد می کند. در این مقاله سعی بر این است که منظور ارسطو را از این تعابیر و نیز ارتباط آن ها را با یکدیگر و نیز با سایر مفاهیم دیگری که نقش اساسی در متافیزیک ارسطو ایفا می کنند؛ نظیر مفهوم ذات و صورت روشن کند تا بدین ترتیب مشخص شود آیا می توان تفسیر بدیلی ارائه کرد که نشان دهد ارسطو توانسته است دانشی نو را با موضوعی جدید و واحد در این کتاب پی ریزی کند و به دشواری های کتاب بتا به عنوان نقشه راه این کتاب پاسخ بگوید. این مقاله با تمرکز بر کتاب های اول، سوم، چهارم و هفتم متافیزیک سعی در بررسی موارد فوق و در مواضعی نشان دادن نوآوری های ارسطو و نیز برخی وجوه افتراق فلسفه وی از فلسفه افلاطون دارد.
    کلیدواژگان: ارسطو، موضوع متافیزیک، موجود بما هو موجود، موجود نخستین (اوسیا)، ذات، صورت، دشواری، افلاطون
  • مهدی ذاکری*، الهام عباسی صفحات 207-226
    مسئله «اذهان دیگر» به عنوان یکی از جدی ترین مشکلات معرفت شناسی در فلسفه، ریشه در دوگانه انگاری دکارت دارد. از آن زمان، راه حل های متعددی برای این مسئله مطرح شده است، اما این راه حل ها هر یک با مشکلاتی مواجه هستند. در مقابل فلسفه کلاسیک و سنت فلسفه تحلیلی، هایدگر در خاستگاه این مسئله و راه حل هایی را که برای پاسخ به آن مطرح شده است، همچون بسیاری از مسائل معرفت شناختی دیگر، تحلیل نادرستی از انسان، جهان و رابطه میان این دو می داند. هایدگر مسئله اذهان دیگر را از حیطه معرفت شناسی به حیطه هستی شناسی منتقل و منحل می کند. رویکرد او نشان می دهد که چطور یک مسئله غیر واقعی و نامشروع که برخاسته از تحلیل نادرست انسان و جهان و رابطه این دو است، تبدیل به یک معضل معرفتی دامنه دار و غیرقابل حل شده است. هایدگر نشان می دهد نه تنها این مسئله، بلکه هر نوع مسئله معرفت شناسانه دیگری، تنها در نوع هستی شناسی خاصی مجال بروز می یابد. سوژه خودتنهاانگار تنها در فلسفه سنتی است که در تعیین تکلیفش با جهان و دیگران سرگردان می ماند. بر اساس تحلیل او، هر انسانی همبود با دیگران است و در زندگی عملی با دیگران مواجه می شود و این مواجهه جایی برای تردید معرفتی در وجود دیگران باقی نمی گذارد.
    کلیدواژگان: هایدگر، اذهان دیگر، دازاین، بین الاذهانیت، در جهان بودن
  • احمد عسگری، مائده اسلام لو* صفحات 227-255
    بررسی موضوع «خطا» در کنار موضوع معرفت برای افلاطون اهمیت بسیاری دارد و در چارچوب تعریف معرفت به باور درست در ثئای تتوس به دنبال تبیین امکان باور خطاست. او پیشنهادهایی را به منظور تبیین موضوع باور خطا ارائه می کند. دو پیشنهاد او که یکی مبتنی بر مفاهیم دانستن ندانستن، و دیگری مبتنی بر مفاهیم بودن نبودن است، دو معما برای باور خطا پیش رو می نهد. در ادامه، او سه راه حل برای تبیین باور خطا ارائه می کند. هر یک از این پیشنهادها به دقت بررسی می شود، اما تمام طرق بی نتیجه باقی می ماند و تلاش ها به جایی نمی رسد. در اینجا، افلاطون درصدد است که نشان دهد استناد و اتکای صرف بر جزئیات به عنوان متعلقات معرفت حقیقی، منجر به عدم امکان تبیین باور خطا می شود. در این مقاله، ابعاد مختلف موضوع باور خطا تحلیل و بررسی می شود تا به نظریات افلاطون در رساله ثئای تتوس دست یابیم.
    کلیدواژگان: معرفت، باور درست، ثئای تتوس، باور خطا، افلاطون
|
  • Mohammad Reayate Jahromi* Pages 7-28
    Referring to the fundamental and universal principles of human rights, Allameh Jafari believed that the divine religions, and at the top of them, Islam, are the culmination or peak of human rights. The comprehensiveness of Islam is evident and obvious in explaining rights and duties from its attitude to human being as "universal man" in the form of "universal face". Referring to natural roots of five bases of universal human rights, he believes that they believe that Islam and the West have an "eighty percent" agreement on human rights. Islam also emphasizes the principles of the right to life, human dignity, education, liberty and equality and in some cases, including Islam's specific look at the definition and value of humans, there is a twenty percent difference between Islam and the West. But in Kant's thought, the rules of human rights are “priori” rules of practical reason. Kant says fundamental rights are "universal". Allameh accepts these rights and emphasizes on the necessity of their adjustment according to the norms of other cultures. The Kantian human rights are rooted in reason, not revelation because they are derived from the text of Protestantism, which has led to the secularization of the religion. Kant's utopia in the form of the "Commonwealth Society" is the product of such an approach. Religion does not play a role in Kant's human rights and it is moral absolutely. While human rights in terms of Allameh Jafari come from the revelation and they are conformed to religion despite being ethical. The paper will present the points of sharing and differentiation between Allameh and Kant by focusing on the concept of right.
    Keywords: Right, Religion, Morality, Liberty, Human dignity
  • Mohammad Mahdi Fallah*, mahdi akhavan Pages 29-52
    One of the main issues in explaining the phenomenon of diversity of religions in the world is the issue of religions ranking; i. e. the question of whether religions are essentially comparable or not! And if it is comparable, what is the criterion and criterion of this comparison? It seems that the border between two different positions in explaining the phenomenon of religious plurality, namely relativism and religious pluralism, comes from the accuracy of the issue of religions ranking. In this article, we will speak of two main representatives of these two trends by proposing and examining this problem and among the religious relativists we refer to Ernest Troeltsch and to John Hick from religious pluralism. This article seeks to put these two theories together and remind them of their similarities and reveal their fundamental differences. Briefly, it can be noted that the major similarity between Troeltsch and Hick is to rely on cultural categories in the consistency of religious awareness, while the fundamental difference between them is the observation of objectivity or subjectivity in their grading criteria. In the end, Hick claims that although religions are comparable in principle, but practically the result of this comparing is the equivalence of religion’s Truth-claims, while Troeltsch says it's basically impossible to compare religions, اowever, in his original statements, he clearly states that in practice, Christianity is superior to other religions. Of course, in his later remarks, he reviews this result and claims that religions are only relative in absolute terms and he claims absolute religions are relative only.
    Keywords: Ernst Troeltsch, Religious Relativism, John Hick, Religious Pluralism, the Issue of religions ranking
  • Ahmad Ali Heydari*, Ali Azizian Pages 53-76
    The purpose of this paper is to examine the relation between Dionysian and Apollonian in Nietzsche's philosophy of art with Schopenhauer's philosophy. In this context, while expressing the history of the existing interpretations of the relation of the Dionysius and the Apollonian with the will and representation and also with sublime and beautiful, we look at their strengths and weaknesses. Then, in a complementary discussion and different from the tradition of existing interpretations, we seek the relation between Dionysius and Apollonius in Schopenhauer's philosophy of morality. In philosophy of morality, Schopenhauer considers egoism (Egoismus) the will of life to be the main basis of our moral actions. He interprets this egoism as none benefiting (Eigennutz) egoism which involves egoism the will of life and egoism in the form of mere evil. In the sense egoism the will is the same yes-saying to will, Nietzsche has put them the basis of his art philosophy by changing valuating and giving them the names of Dionysius and Apollonius. This justifies powerfully the egoism of Dionysian poetry of Archilochus and also Homer’s Apollonian Epics (The Achilles' Song of Epic). This is a solid and strong reason for linking the Dionysian and Apollonian with Schopenhauer's philosophy of morality. It also shows the deep connection between Nietzsche's philosophy and ethics and valuating in the field of art which is also seen in all fields. So, in addition to the will, the imagination, the beautiful and sublime in Schopenhauer's philosophy of morality, the various aspects of the Dionysius and Apollonius will also be revealed, and it brings us to a comprehensive definition of the two, of course, as far as they are related to Schopenhauer's philosophy.
    Keywords: Dionysian, Apollonian, Yes-saying to life, Beautiful, sublime, Schopenhauer's philosophy of morality
  • alireza faraji* Pages 77-98
    The question about life and living has a history as long as human history and it is a matter that has taken various faces in the evolution of thought history. Today, this question is being pursued more seriously, to the extent that it even became a branch of philosophy of religion in universities. Also, among various contemporary philosophical methods, analytic and linguistic philosophers have analyzed with precision and specificity the various structures of language propositions that are partly based on the attitudes of Wittgenstein's philosophical logic treatise. Therefore, analyzing the logical structure of the question of the meaning of life, and the correctness or inaccuracy of its design in Wittgenstein's thinking is attractive and new or modern; for, on the one hand, in his dual thought, propositions of some sciences such as ethics, philosophy, art, religion, and metaphysics are dumb and meaningless because they are not compatible with rational standards of language, and on the other hand, his faithful and pragmatic beliefs have led to different perceptions of human life and living. Hence, our attempt in the present article is to measure the contradiction and paradoxes in Wittgenstein's thinking in proportion to the important question of the meaning of life, and to review its possible answer.
    Keywords: Wittgenstein, Meaning of life, Philosophy, Logic, Language, Ethics
  • Seyed Masoud Zamani* Pages 99-125
    According to the common sense, Dazein is the Heidegger's philosophical title on the general concept of man; i.e. man in the true sense. But a closer examination of Heidegger's works in the near future of existence and time shows that he in fact considers a particular type of human being. Thus, Heidegger attempts in various ways to clarify Determinations and existences of Dasein. One of his ways is to examine the distinction that Dasein takes from metaphysics. Dasein has a strong link with metaphysics, which Heidegger explores in detail in his works of those years. He even says that Dazean is the same as metaphysics. Thus, when Dasein is really Dasein that it is in front of metaphysics and its guidance question. On the other hand, Heidegger sees metaphysics as a completely specific and historical phenomenon that has only been realized in the West and not in any other nation or culture. But because the existence of the Dasein is definite to western metaphysics and its history, so Dasein can not be any human.The most important consequence of the current research is that Heidegger, with Dasein, in fact, considers a European man.
    Keywords: Eidegger, Metaphysics, Dasein, Our Today's Dasein, the Question of man, European modern human
  • hamze hatampouri* Pages 127-155
    In this paper, we defend the rule-based interpretation of John Stewart Mill's utilitarianism. First, we will explain briefly this recent and new dualism in the philosophy of utilitarian ethics. In general, Utilitarianists are divided into two categories: Rule-based and action-oriented. This is a recent division, but in our opinion, Mill's Utilitarian is rule-based. He uses the principle of utility through the intermediation of rules, not direct and immediate and he uses that fundamental principle only when creating rules or contradicting the rules. In order to defend this claim, we first refer to Ermeson’s interpretation and then we will examine seven arguments of adherents and opponents of Mill's rule utilitarianism and in this review, we will amplify the words of supporters like Ermeson and criticize the words of opponents like Crisp. Then we will bring five witnesses to consolidate our claims which according to them, our interpretation of the rule-based utilitarianism of Mill is strengthened and supported.
    Keywords: Rule-utilitarianism, Act-utilitarianism, Principle of utility, Moral rules, Maximum happiness
  • SOMAYEH rafigi*, Muhammad Asghari, Mahmoud Sufiani Pages 157-178
    In the phenomenology of perception, Merleau-Ponty tries to transcend the traditional explanation of intentionality and therefore he describes the phenomenology of the body. According to Merleau-ponty, there is no separation between the world and consciousness and these two are completely tied together. Conciseness for Merleau-ponty is not a mere subject which constitute the eternal essences and natures and gives meaning to phenomena, but it is the body-subject that direct toward the world and cannot be separated from this field of action in the world. The objects of this subject-body are also in the phenomenal fielding that determined by directing the lived body toward them and it comes out of ambiguity and thus, their meaning is born. Accordingly, intentionality for Merleau -Ponty, is the orientation in the world and directedness toward the world itself, and the intentional states are realized in collisions or physical states in a physical and concrete environment. In this paper, we try to provide an interpretation of the concept of intentionality from the perspective of Merleau-ponty, which he calls it "practical intentionality", and we want to express its differences and similarities with Husserl’s intentionality. The main difference between the views of these two philosophers is in Merleau-ponty’s criticism on Husserl’s of Noesis-Noema structure. He claims that meaning is intrinsic to the phenomenal field and it is not possible to analyze it by a distinction between matter and form.
    Keywords: Intentionality, Merleau-ponty, Practical intentionality, Directedness, Subject-Body, Noesis-Noema
  • Yassaman Hoshyar* Pages 179-205
    According to some interpretations, Aristotle's metaphysics is not a coherent and unified work and does not follow a single issue; in other words, in each two or three books a subject is introduced as a subject of metaphysics. ; For example, in the fourth book, Aristotle refers to a new phrase “being qua being” and in the seventh book, he used the term “Ousia” as the subject of this episteme. In this paper, we try to clarify Aristotle's view of these terms, as well as their relationship with each other, and also with other concepts that play an essential role in Aristotle's metaphysics (such as the concept of essence and form). In this way, it becomes clear whether an alternative interpretation can be presented to show that Aristotle has been able to establish a new episteme with a new and unique subject in this book and has been able to respond to the difficulties of the Beta book (aporia of Beta) as a the guideline of Metaphysics. By concentrating on four books of Metaphysics (I, III, IV, and VII), this article tries to investigate the above items and show Aristotle's innovations in some positions, as well as some aspects of his philosophical differentiation of Plato's philosophy.
    Keywords: Aristotle, the Subject of metaphysics, Being qua being, Primary being (Ousia), Essence, Form, Difficulty, Plato
  • mehdi zakeri*, Ilham Abbasi Pages 207-226
    The problem of "other minds" as one of the most serious epistemological problems in philosophy derives from Descartes' dualism. Since then, several solutions have been proposed for this issue. But each of these solutions faced with some problems. In contrast to the classical philosophy and the tradition of analytic philosophy, Heidegger describes the origin of this problem and the solutions, to which it has been addressed, Heidegger's inaccurate analysis of man, the world, and the relation between the two, as well as many other epistemological issues. Heidegger transmits and dissolves the problem of other minds from the scope of epistemology to the ontological domain. His approach shows how an unrealistic and illegitimate problem arising from the inaccurate analysis of man and the world, and the relationship between the two, has become an epistemic and undisputed problem. Heidegger shows that not only this issue, but any other epistemological problem, can only be found in a particular kind of ontology. Self-disciplined subject is only in traditional philosophy that wanders in determining its mission to the world and others. According to her analysis, every human being is with others and he faces others in practical life. This encounter does not leave an epistemic controversy in others.
    Keywords: Heidegger, Other Minds, Dasien, intersubjectivity, Being in the world
  • Ahmad Asgari, maedeh eslamloo* Pages 227-255
    The issue of "error", along with the subject of knowledge, is very important for Plato and in the context of defining knowledge as the right belief in Theaetetus, it seeks to explain the possibility of mistaken belief. He offers suggestions to explain the issue of error beliefs. He offers two proposals, one based on the concepts of knowing and not-knowing, and the other based on the concepts of being and not-being, puts two puzzles to believe in error, and both of these are two puzzles to believe in error. Then, he presents three solutions to false belief. Each of these suggestions is carefully reviewed. But all the ways will remain in vain and the efforts are fruitless. Here, Plato seeks to show that the mere reliance on detail as what true knowledge belongs to it, leads to the impossibility of explaining false belief. In this paper, different aspects of the issue of error belief are analyzed to reach Plato's views in the Theaetetus treatise.
    Keywords: Knowledge, True belief, Theaetetus, False belief, Plato