فهرست مطالب

  • پیاپی 10 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • محمدحسن نادم * صفحات 7-23

    علم غیب مسئله ای کلامی و فرا مذهبی است، که نقش زیر ساختی نسبت به دیگر مباحث کلامی دارد، متفکران اسلامی از جمله متکلمین معتزله واشاعره با توجه به پیشینه قرآنی-روایی آن و اهمیت و جایگاه حساسی که در نظام اعتقادات اسلامی دارد، از دیر باز تا کنون با عنایت ویژه، وبا مبانی ورویکردهای متفاوت بر آن نظر انداخته اند. این جستار برآن است، از رهگذر نمایاندن آراء واندیشه های معرفت شناسانه دو چهره شاخص به نمایندگی از دو مکتب کلامی فوق، قاضی عبدالجبار معتزلی(359-415ق)و ابو حامد غزالی اشعری(450-505ق)بحث علم غیب غیر انبیاء را مورد بحث وبررسی قرار دهد. بررسی تطبیقی این مسئله از نگاه پیروان این دو مکتب کلامی، علاوه بر بازتاب اندیشه آنها در باره امکان آگاهی غیر انبیاء ازغیب وقلمرو آن، اشتراکات مبنایی شیعه با اشاعره وافتراق مبنایی شیعه با معتزله را در باره آموزه علم غیب غیر انبیاء از جمله امامان نشان خواهد داد.

    کلیدواژگان: علم غيب، امام، متکلمين، معتزله، اشاعره، عبد الجبار، غزالي
  • مصطفی سلطانی *، شکرالله شهبازی صفحات 25-44

    وحی و کیفیت نزول آن از آغاز بعثت پیامبر(ص)، کانون توجه اندیشمندان بوده است. فرابشری بودن مبداء وحی و بشری بودن دریافت کننده آن، فرآیند فهم حقیقت وحی، کیفیت نزول، قرائت و تبیین آن...را دشوارتر نموده است، اختلاف در تفسیر و قرائت این پدیده نزد وحی پژوهان از جمله فلاسفه و نواندیشان عقل گرا شاهدی بر این مدعا است. این پژوهش روش فهم اندیشمندان وحی پژوه در ارائه قرائتی از وحی را بستر شکل گیری اختلاف دانسته، در بحثی مقارن به مقایسه وحی شناسی در نوگرایان دینی چون نصرحامد ابوزید که مبداء وحی را فرابشری اما حقیقت خارجی آن را برگرفته از فرهنگ زمانه، تاریخی و تجربه بشری می داند و ملاصدرا به نمایندگی از جریان ستنی دینی که مبداء و حقیقت خارجی وحی را الهی و مقدس می داند، می پردازد.

    کلیدواژگان: وحی، ابو زید، ملاصدرا، مکتب ادبی، تجربه نبوی
  • فاطمه علمی *، مهدی فرمانیان صفحات 45-59

    سوال از چیستی آدمی همواره در طول تاریخ مطرح بوده است .مسلما نوع پاسخی که به این مساله داده می شود ، در برگزیدن سبک رفتارها وشیوه زندگی انسان بسیار موثر خواهد بود. از آنجا که امروزه شاهد گسترش تفکر سلفی گری می باشیم و با توجه به اینکه ابن تیمیه را می توان به عنوان پدر فکری سلفیه نام نهاد ، ضروری به نظر می رسد تا دیدگاه وی را در رابطه با مساله فوق مورد بررسی قرار دهیم . در این راستا با روش کتابخانه ای و تحلیلی - توصیفی، از مکتوبات به جا مانده از ابن تیمیه مدد جسته ایم . ابن تیمیه انسان را متشکل از روح وجسم می داند که در عین حال بخش اصلی وجود وی را ، روح اوکه موجودی قائم بنفسه و حادث است ، تشکیل می دهد . وی با توجه به این که در معرفت شناسی ، ظاهر گرا و در حوزه هستی شناختی حس گرا می باشد ، نگاهی کاملا مادی به انسان دارد و از آنجا که هر گونه مماثلت و تشابهی را میان خداوند و انسان در بحث صفات نفی می نماید ، در نتیجه نمی تواند مساله خلافت الهی وی را بپذیرد .

    کلیدواژگان: انسان، انسان کامل، خلافت الهی، ابن تیمیه، ولایت
  • عنایت الله شریفی، سیدروح الله حسینی کاشانی *، سیدمحمود علوی صفحات 61-83

    حق تعیین سرنوشت یکی از حقوق شهروندی است که برخی گمان می کنند این حق را کنوانسیون های حقوق بشر، برای انسان به ارمغان آورده اند؛ با توجه به اینکه حقوق مبتنی بر آموزه های اسلامی بدون شناخت انسان بر پایه همان آموزه ها قابل درک و تحلیل نیست می توان ادعا نمودکه مکتب امامیه با توجه به ویژگی هایی که برای انسان برمی شمرد ،حق تعیین سرنوشت را به رسمیت شناخته ویکی از حقوق مسلم انسان ها می داند.تحقیق حاضر با روش توصیفی - تحلیلی، به تحلیل آیات و روایات و بررسی انسان شناسی امامیه پرداخته و به این نتیجه رسیده است که مبانی انسان شناختی ،شامل مبانی ارزشی و نگرشی امامیه ، لزوم حق تعیین سرنوشت را برای انسان ها اثبات می کند. انتخابگری انسان ، انچنانکه امامیه طرح می کند، مبانی نگرشی انسان شناسی حق تعیین سرنوشت است، انسان ها سرنوشت خود را انتخاب می کنند و در قبال این انتخاب مسئولیت دارند. کرامت ذاتی انسان به عنوان مبنای ارزشی انسان شناسی نیز ثابت کننده حق تعیین سرنوشت برای تک تک شهروندان به دلیل انسان بودن و فارغ از مشخصه های ظاهری و باطنی است، جایگاه خلیفه اللهی انسان نیز دیگر مبنای ارزشی ثابت کننده حق تعیین سرنوشت است.

    کلیدواژگان: مبانی، انسان شناسی، حق تعیین سرنوشت، حقوق شهروندی، امامیه
  • علی احمد ناصح *، سعید مرادی کیاسرایی صفحات 85-115

    مفسران فریقین درباره مراد از «فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه...» در آیه54 سوره مائده، دیدگاه های مختلفی را مطرح نموده اند. چنانکه اکثر مفسران شیعه و شماری از مفسران اهل سنت، «امام علی» را بعنوان مصداق بارز آیه شریفه دانسته اند. و در مقابل این دیدگاه برخی نیز احتمالات دیگری را درباره مصداق آیه شریفه مطرح کرده اند. از جمله: «امام مهدی و یاران ایشان»؛ «ابوبکر»؛ «سلمان فارسی و قوم او»؛ «قوم و طائفه ابو موسی اشعری»، برخی نیز گفته اند؛ آیه شریفه عام است و اختصاصی به شخص یا قومی خاص ندارد. اما از آنجا که آیه متضمن صفاتی است که اطلاق آن، بر غیر امام علی سزاوار نیست، لذا در این مقاله، که با شیوه تحلیلی و توصیفی نگاشته شده است، ضمن بررسی دیدگاه های کلامی مفسران فریقین و تحلیل آنها، با توجه به سیاق آیه و روایات معصومین و اسناد تاریخی، تطبیق آیه بر مصداقی غیر از آن حضرت مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: تفاسیر کلامی، آیه 55 سوره مائده، امرا علی(ع)، مفسران شیعه، مفسران اهل سنت، سبب نزول
  • سعید بینای مطلق، سیده مریم ایزدی دهکردی * صفحات 117-139

    فتوت نامه، رساله ای است با رویکرد عرفانی که درآن، شرایط عضویت در حلقه ی اهل فتوت(جوانمردان)ذکر شده است. این متون قوانین و آداب خاص هر صنعت (هنر یا پیشه) و دستورالعمل های آموزش آن به فراگیران را بر اساس سلسله مراتب استاد شاگردی ارائه می کند.نوشتارحاضر، با هدف کشف و بازیابی ساختار و کیفیت ارکان نظام آموزش هنر اسلامی بر مبنای فتوت نامه ها است. این مقاله به سبک مساله محور و با روش تحقیق کتابخانه ای و مراجعه به منابع معتبر و مرتبط با مساله، ضمن تحلیل مفهوم فتوت و مراتب و قواعد آن در متون عرفانی، به بررسی ارتباط فتوت نامه ها با اصناف، حرفه ها، هنر و صنعت پرداخته است.مهمترین یافته های این پژوهش، ناظر به راهکارهای آموزش هنر اسلامی و تربیت حرفه ای هنرآموزان در فتوت نامه هاست که برخی از آنها عبارتند از: تربیت توام با نظم و سختگیری از جانب استاد، توجه وتاکید بر ظاهر و باطن در شیوه های آموزشی، تلفیق آداب و رسوم ایرانی با ارزش های اسلامی ، اجرای نظام استاد و شاگردی می باشد.

    کلیدواژگان: عرفان اسلامی، تصوف، هنر، فتوت نامه، صنایع و حرف، استاد وشاگردی
  • محمد معینی فر *، لیلا سادات داودی صفحات 141-157

    آیه مباهله یکی از مهمترین آیات قرآنی است که موضوع آن مباهله مسلمانان با مسیحیان نجران است. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه مباهله به روش توصیفی - تحلیلی از دیدگاه امامیه و اشاعره بررسی شده است و از مهمترین یافته های آن این است که اشاعره و امامیه بر حضور حسنین ، حضرت فاطمه و علی (علیهم السلام) در مباهله و دلالت «ابنائنا » برحسنین و«نسائنا» بر فاطمه زهرا(س) اذعان دارند. همچنین امامیه واکثر علمای اشاعره مصداق «انفسنا» را علی(ع) می دانند ولی بعضی اشاعره آنرا سبب افضلیت ایشان نمی دانند و درمورد افضلیت امام دو دسته شده اند :1- تقدیم در خلافت، تقدم در فضیلت است زیرا تقدیم مفضول برافضل محال است .2-تقدم در خلافت دلیل بر افضلیت نیست و به همین دلیل مجبور شده اند که قائل به جواز تقدیم مفضول بر فاضل شوند و دلایلی را برای آن ذکر کرده اندکه همه ناتمام می باشد.

    کلیدواژگان: آیه، مباهله، امامت، شیعه امامیه، اشاعره
  • مرتضی کیان پور *، مهدی فرمانیان، علیرضا قائمی نیا صفحات 159-176

    مسئله مجاز در تاریخ مباحث کلامی و تفسیری از مسائل پرچالشی بوده است که هر فرقه ای بر اساس ادله خود، سعی در اثبات یا نفی آن نموده است و لاجرم منکران مجاز با انکار آن، در مواضعی دچار تشبیه و تجسیم گردیده اند. در این میان سلفی ها در شناخت صفات الهی، غالبا راه انکار مجاز را پیش گرفته اند، چرا که توجیه عقلانی در مجاز را فاقد اعتبار می دانند. چنین دیدگاهی موجب شد تا با استفاده از سخنان علمای اهل سنت و بوسیله مولفه مجاز و نقش آن در معناسازی صفات الهی، مبانی و اصول سلفیه را در صفات مورد نقد و بررسی قرار داده و اشکال اساسی سلفی ها را در سوء فهم آیات و روایات تحلیل نماییم که بعد از تحلیل و بررسی ثابت شد جلوه های معناشناسه مجاز از چنان قوت و قدرتی برخوردار است که نشان می دهد این فرایند، بیش از آنکه یک فن ادبی در حوزه ادبیات باشد، یک فرایند معنایی در حوزه زبان خودکار است که در ایجاد دائمی مفاهیم بدیع و تغییرات معنی ساز امری بس دخیل است.

    کلیدواژگان: حقیقت، مجاز، سلفیه، وهابیت، اهل سنت
  • سیدولی الله مهدوی *، حسین رجبی صفحات 177-199

    تقیه از اعتقادات کلامی _ فقهی شیعه است و یکی از اقسام آن که امروزه از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد تقیه مداراتی است. وجود اختلافات مذهبی در جهان اسلام و هجمه و تخریب بی سابقه ای که در عصر حاضر نسبت به شیعیان صورت می گیرد، تبیین تقیه مداراتی به عنوان نشانه اهتمام مذهب شیعه به همزیستی مسالمت آمیز و اتحاد صفوف مسلمین را ضرورتی انکارناپذیر نموده ست. این نوع تقیه که از آموزه های دینی نشات می گیرد، موردقبول اکثر فقهای امامیه است و امام خمینی (ره) آن را راهی در جهت جلب محبت مخالفین بدون خوف ضرر در جهت وحدت کلمه مسلمانان می داند. تحقیق حاضر تقیه مداراتی و احکام آن از دیدگاه امام خمینی (ره) را موردبررسی قرار داده است. ایشان مشروعیت تقیه مداراتی را از روایات و قواعد مستنبط فقهی اخذ نموده و معتقد است که تقیه با اهل سنت از بهترین عبادات محسوب می شود. در اندیشه فقهی امام (ره) إتیان مامور به تقیه ای مجزی بوده و نیاز به اعاده و قضای آن نیست، ضمن آنکه بنا به مقتضای عموم ادله جمیع آثار صحت بر اعمال تقیه ای مترتب می گردد.

    کلیدواژگان: تقیه مداراتی، امام خمینی (ره)، اهل سنت، اجزا، مندوحه
  • رضا اسفندیاری (اسلامی)، حسین حجت خواه *، مریم خادمی صفحات 201-225

    قاعده «اهم و مهم» امروزه در همه عرصه ها سیطره خویش را نمایان ساخته و در مذاهب پنج گانه فقهی به شیوه های مختلفی مورد استناد واقع می شود و اساس آن، ادله و مبانی ای است که مذاهب مذکور برای حجیت این قاعده ذکر کرده اند. همه مذاهب خمسه، در اصل وجود این قاعده و لزوم برگزیدن امر اهم بر مهم هنگام تزاحم احکام در مقام عمل مشترک اند، لیکن ادله و مبانی شرعی قاعده در آن ها متفاوت است؛ یعنی در برخی ادله همچون کتاب و سنت مشترک اند و در ادله دیگر چون اجماع، عقل، قیاس، استحسان، مصالح مرسله و سد ذرایع اختلاف دارند.درنهایت، با توجه به معنای اصطلاحی «اهم و مهم» که در ادله و مبانی مذکور نمود یافته است، به این نتیجه رسیده ایم که این قاعده را عمدتا بایستی در تزاحم احکام موردبررسی قرار داد. در باب تزاحم نیز توجه به مصالح و مفاسد، ترتب احکام، زمان و مکان از مواردی است که احراز کننده قاعده «اهمیت» شمرده می شود.

    کلیدواژگان: اهم و مهم، مصالح و مفاسد، مصلحت، تزاحم، مذاهب فقهی
  • نسیم عربی * صفحات 227-248

    منطق پژوهشی استقرائی اساس بسیاری از شیوه های تحلیل محتوا ویکی از روش های متداول در پژوهش های علمی است. مقاله حاضر کوشیده است، با توجه به منطق استقراء، ادبیات اجتهادی شیخ طوسی را از طریق بسامدگیری واژه های اجماع، روایات، قرآن، واصطلاحات فقهی و اصولی، و همچنین شیوه های استدلالی شیخ با رای مخالف، شیوه استفاده شیخ از اقوال فقهی اهل تسنن و منابع استنباطی فقه شیعه به شیوه فقه مقارن، کتاب الخلاف را به روش سندی و آماری مورد تحلیل قرار دهد. از اولویت های پژوهشی حاصل از استقراء مبانی اجتهادی شیخ طوسی این است که شیخ، اجماع را در تعریف جدیدی به معنای کاشفیت از رای معصوم ابداع نموده و بیش از هر اصل دیگری به آن استناد کرده است. ایشان علی رغم عدم پذیرش قیاس به عنوان منبع استنباط در مذهب تشیع، در راستای تبیین احکام فقهی شیعه و پذیرش آن از سوی فقهای اهل تسنن در مواردی به آن استناد کرده اند همچنین با درایت و زمان سنجی شرایط جامعه آن روز، با اشراف به منابع فقهی مذهب شافعی و تا حدودی دیگر مذاهب اسلامی، با تکیه بر عقل گرایی، سعی بر توسعه فقه مقارن داشتند.

    کلیدواژگان: شیخ طوسی، اجماع، آیات، روایات، شیعه، اهل تسنن
  • ابراهیم نوئی * صفحات 249-267

    سلیمان بن جریر طبری شیعه را قائل به دو آموزه بداء و تقیه می‏داند و می‏نویسد شیعه با ترویج این آموزه‏ها، همواره خود را پیروز نگه داشته است. معنایی که وی از بداء به شیعه نسبت می‏دهد مستلزم انتساب لوازمی چون جهل به خداوند است. خواجه نصیرالدین طوسی (597-672ق) در جواب این شبهه به انکار بداء روی می‏آورد. خبر مورد نظر ابن جریر را خبر واحد و غیر مفید علم (در اعتقادات) و عمل(در فقه) می‏داند و آن را ناظر به خلافت اسماعیل نسبت به امام صادق(ع) می‏داند که مطابق آن - چون امام رفتاری از اسماعیل را مشاهده کرد که از وی نمی‏پسندید- جانشینی خود در امامت را به امام موسی کاظم(ع) سپرد. این پاسخ‏های خواجه در میان امامیه مخالفان و موافقان جدی دارد. نوشتار حاضر می کوشد با رویکرد توصیفی و انتقادی بعد از ذکر دیدگاه های موافقان و مخالفان هر یک از پاسخ های خواجه طوسی، به داوری و برقراری وفاق میان آنها بپردازد و سرانجام نشان خواهد داد که خواجه طوسی در پاسخ های خود، معنایی از بداء را منکر شده، که امامیه هرگز به آن معتقد نبوده است.

    کلیدواژگان: بداء، نسخ، خواجه نصیرالدین طوسی، سلیمان بن جریر طبری، اسماعیل بن جعفر
|
  • Pages 7-23

    9 Abstract: Since the very emergence of Shiism, the knowledge referability of Imam, was more emphasized rather than the other characteristics of Imam by the Shi,a Scholars, based on the statements of the Prophet Mohammad (P.B.U.H). Turning it to an essential issue in the field of Imamate, several theories have been made over the problem throughout the history, one of which is that of Abd-ul-Karim Soroush who expresses being in sympathy on it with Ghazali. 10 In this article we pursue three purposes, first: to demonstrate discrepancies of Ghazali, s and Soroush, s positions, second: to clarify the fundamental compatibility between Ghazali, s theories with the Shi,a doctrine, and third: to shed a light on Soroush, s sympathy with the opponents of Shiism, on the problem of the knowledge referability of Imam.

    Keywords: knowledge of the hidden, Imam, theologians, Mu’tazila, Ash’aris, ‘Abd al-Jabbār, al-Ghazālī
  • mostafa soltani * Pages 25-44

    Revelation and quality of its decline from the time prophet mohammad was chosen as prophet , has been the center of thinkers' consideration . Revelation as a super_human inition and its recever as a human has made the revelation's understanding , quality of its decline ,its reading and explanation, etc......more difficult .Differences in interpretation and explanation of this Phenomenon for researchers of revelation such as philosophers and new thinkers is witness of this claim. This research has made the researchers of revelation to explain this phenomenon as a way to find out the differences in formation and consider in comparing revelation in religious modernzers opinion such as Nasr Hamed Abozaid ,who considered the revelation as unique,but the outside realities believe that it is obtained by present cult ure ,history anb experience of human,and molasadra as a representative fo traditional religious considers the beginning of revelation as divine and sacred. key words: Revelation ,Abozaid,molasadra,literary school,prophetic experiences

    Keywords: revelation, Abu Zayd, Mull? ?adr?, theological school, prophetic experience
  • fatemeh elmi *, mehdi farmanian Pages 45-59

    Ibn Taymīyyah can be characterized as the intellectual father of Salafis. Thus, his views, particularly those about the nature of the human and the problem of the human divine succession (khilāfa) is of great importance. He appeals to the Quran and hadiths to show that the human consists of a spirit and a body, the main part being the spirit as a self-standing, incipient (ḥādith), and created entity. Ibn Tamīyyah, as an exteriorist in epistemology and sensationalist in ontology, attacks philosophers, logicians and mystics, as well as their principles. He has a fully materialist and earthly view of the human. In his work, the human is considered as a full-blown earthly entity who has no power to affect or manipulate this world. Moreover, since he rejects any similarity between divine and human attributes in order to protect Lordship monotheism (al-tawḥīd al-rubūbī), he cannot accept the human succession of God. His view of the human gives rise to other views and fatwas of his. In his view, it is not only impermissible, but polytheistic and at odds with worship monotheism (al-tawḥīd al-‘ibādī), to visit mausoleums and make recourse to righteous people. Deploying the library method with an analytic-descriptive approach, we have in this research drawn upon Ibn Taymīyyah’s writings to answer two questions: what is the human nature and reality in Ibn Taymīyyah’s view? And given his view of the human nature, how does he account for the human succession of God?

    Keywords: Ibn Taym?yyah, human, perfect human, divine succession, wil?ya (guardianship)
  • Enayatolah Sharifi *, roohollah hosseinikashani, Mahmod Alavi Pages 61-83

    Self-determination is a civil right held by some people to have been brought for people by human right conventions. Since rights based on Islamic doctrines cannot be understood and analyzed without an account of the human nature implied by these doctrines, it can be claimed that the Imāmī school of thought recognizes the right for self-determination as an undeniable right of people given its characterizations of the human. In this paper, we consider and analyze Quranic verses and Imāmī hadiths concerning the human nature, and then conclude that Imāmī humanological principles, including axiological and theoretical principles, demonstrate the self-determination right for all humans. As suggested by the Imāmīyya, the human choice is a theoretical humanological ground for the right for self-determination. Humans choose their fate, and are responsible for their choice. The human intrinsic dignity, as an axiological humanological principle, establishes the self-determination right for individual citizens in virtue of their humanness and regardless of their interior and exterior properties. Another axiological principle establishing the right for self-determination is the human place as God’s successor.

    Keywords: principles, humanology, right for self-determination, civil rights, Im?m?yya
  • aliahmad naseh *, Saeed Moradi kiasaraei Pages 85-115

    Shiite and Sunni exegetes of the Quran have offered different views of what is meant by the verse, “Allah will bring forth a people He will love and who will love Him…,” (verse 54 of Sūra al-Mā’ida). The majority of Shiite and a number of Sunni exegetes believe that a prominent instance of the verse is Imam ‘Alī. Some people have, nevertheless, offered other interpretations of the instance to which the verse refers, including Imam al-Mahdī and his helpers, Abū Bakr, Salmān al-Fārsī and his people, and Abū Mūsā al-Ash’arī’s tribe. Some others believe that the verse is general—it is not specific to any particular person or people. However, since the verse involves an attribute that cannot be true of anyone other than Imam ‘Alī, in this paper, written with an analytic descriptive method, we survey and analyze theological views of Shiite and Sunni exegetes, and then consider and criticize the application of the verse to people other than the imam given its context as well as relevant hadiths.

    Keywords: theological exegeses, verse 54 of S?ra al-M?’ida, Imam ‘Al?, Shiite exegetes, Sunni exegetes, occasion of revelation
  • seydeh maryam izadi dehkordi *, SAEED BINAYEMOTLAH Pages 117-139

    Books of futuwwa are mystical essays in which conditions of membership in the circle of people of futuwwa (generous people) are mentioned. These texts offer particular laws and manners of every occupation (art or profession) and crafts for teaching the laws to learners based on teacher-learner hierarchies. In this problem-centered paper, by deploying library research method and referencing reliable and relevant sources, we analyze the notion of futuwwa, as well as its stages and laws in mystical texts, and then consider the bearing of books of futuwwa on professions, arts, and crafts. The most important findings of this research are concerned with solutions to teaching the Islamic art and professional training of art learners as appearing in books of futuwwa. They include: disciplined and strict training imposed by the teacher, emphasis on the exterior and the interior in educational methods, merging Iranian manners and traditions with Islamic values, and the realization of the teacher-learner system.

    Keywords: Islamic mysticism, art, education system, crafts, professions, teacher, student
  • lailasadat davodi, mohamad moeini * Pages 141-157

    The Verse of Mubāhala (prayer curse) is one of the most important Quranic verses, concerning a Mubāhala meeting between Muslims and Najran Christians, which demonstrates Prophet Muhammad’s truthfulness and the sublimed place of his household (Ahl al-Bayt). Thus, many scholars and exegetes from different Islamic denominations have discussed the verse. Given the importance of the issue, in this paper we consider the views of Imāmīyya and Ash’aris with a descriptive-analytic approach. One of the most important findings of the research is that both Ash’aris and Imāmīs acknowledge the presence of al-Ḥasan, al-Ḥusayn, Fāṭima, and 'Alī in the event of Mubāhal, suggesting that “our sons” in the verse refers to al-Ḥasan and al-Ḥusayn, and “our women” refers to Fāṭima al-Zahrā. Moreover, Imāmīs and the majority of Ash’aris believe that “our souls” in the verse refers to ‘Alī, although some Ash’aris deny that this would assign any superiority to ‘Alī. Ash’aris are divided as regarding Imam 'Ali’s superiority: (1) priority for caliphate amounts to superiority in virtues, because it is impossible to make a less virtuous person prior to a more virtuous person, and (2) priority for caliphate is not evidence for superiority in virtues. The latter group acquiesced to the view that it is permissible to make a less virtuous person to a more virtuous person. They tried to support their view with objectionable arguments.

    Keywords: Verse of Mub?hala, Imamate, Im?m? Shi’a, Ash’aris
  • MORTEZA KIYANPOOR *, madi farmanian, aliiraza Qaeminia Pages 159-176

    The problem of figurative language has been a challenging issue in the history of theological and exegetical problems. Each sect tries to establish or reject it based on their own argumentations, and those who deny figurative language have in some cases ended up with tashbīh (assimilation of God to creatures) and tajassum (attributing physical features to God). However, theoretical Salafis have opted to deny figurative language in their consideration of divine attributes, because they deem invalid the rational justifications for figurative language. This has led us to deploy a library research method, draw on remarks by Sunni scholars, and appeal to the component of figurative language and its role in making sense of divine attributes, in order to consider and criticize Salafi principles about those attributes, glean implicit arguments by Salafis for the denial of figurative language, and analyze the most fundamental problem with Salafis in their misunderstandings of Quranic verses and hadiths. After these considerations, it turns out that semantic manifestations of figurative language are so powerful that they should be treated as a semantic process in our languages that remarkably contribute to the constant creation of novel concepts and meaning-making changes, rather than a literary technique. Moreover, it turns out that the conceptual error by Salafis and Zahiris in their improper understanding of figurative language arises from their failure to understand the power inherent in implicit meanings of words, which cannot be captured by the primary literal convention of words. A new convention as figurative usage can make the word more suggestive and dynamize the intended meaning.

    Keywords: literal language, figurative language, Salafis, Wahhabis, Sunnis
  • seyed vali allah mahdavi * Pages 177-199

    Tolerant dissimulation (taqīyya) is a Shiite theological-jurisprudential belief, which is of utmost importance today. The existence of denominational disputes in the Islamic world and an unprecedented attack on Shi’as in the present age has made it an undeniable requirement to account for tolerant dissimulation as a sign for Shiism’s will to peaceful coexistence and Islamic unity. Such dissimulation, which is grounded in religious doctrines, has been acknowledged by the majority of Imāmī jurists (fuqahā), and Imam Khomeini considers it as a way of attracting the affection of opponents without a fear of any harms and with the aim of Islamic unity. In the present research, we consider tolerant dissimulation and its rulings according to Imam Khomeini. He derives the legitimacy of tolerant dissimulation from hadiths and inferred jurisprudential rules, maintaining that dissimulation with respect to Sunni Muslims counts as one of the best worships. In the jurisprudential view of Imam Khomeini, if one acts in accordance to dissimulation, then his act will be sufficient (mujzī); that is, it does not need to be performed again as i’āda (repetition in due time) or qaḍā’ (doing or repeating an obligation after its due time). Moreover, all effects of correctness will be consequent upon an act done from dissimulation.

    Keywords: tolerant dissimulation, Imam Khomeini, Sunnis, sufficiency (ijz?’), mand??a
  • Maryam Khademi Pages 201-225

    Today, the rule or principle of “the more important and the less important” (al-ahamm wa-l-muhimm) has shown its dominance in all fields. It has been differently appealed to by the five jurisprudential schools due to the principles and evidence they cite for its validity. All the five schools agree on the core idea of the rule and the necessity of choosing what is more important when there is a conflict in acting upon different rulings. However, they have different evidence and sharia principles to support the rule. That is to say, they share some of their evidence, such as the Quran and the Tradition, and differ over other types of evidence such as consensus (ijmā’), reason, analogy (qīyās), personal discretion (istihān), public interests (al-maṣāliḥ al-mursala), and blocking the means (sadd al-dharā’i’). Given the terminological meaning of “the more important and the less important” as it appears in the above evidence and principles, we conclude that the rule should be considered as concerning conflicts among rulings. And as to such conflicts, what establishes the “importance” is consideration of interests and harms, priorities of the rulings, time, and place.

    Keywords: the more important, the less important, interests, harms, expediency, conflict, jurisprudential schools
  • nasim arabi * Pages 227-248

    Inductive research logic is the foundation of many methods of content analysis and a common method in scientific research. In this method, the researcher purposefully selects certain concepts and then organizes them in specific terms. Then, he comes to a conclusion with reference to data and findings, and provides a sort of description. In the present paper, I draw on the logic of induction to analyze the book, al-khilāf,in statistical terms and in terms of its documentations, as well as al-Shaykh al-Ṭūsī’s ijtihad literature or discourse via finding the frequency of words such as consensus, hadiths, the Quran, jargons of jurisprudence (fiqh) and principles of jurisprudence (uṣūl al-fiqh), as well as his methods of argumentation with opposing views, his drawing on the views of Sunni jurists and inferential sources of Shiite jurisprudence by way of comparative jurisprudence. One research priority resulting from an induction of al-Shaykh al-Ṭūsī’s principles of ijtihad is that, because of political and religious circumstances of his time and the necessity of unity among Shiite jurists, he invented a new definition of consensus (ijmā’) as discovering the view of the Infallible (Ma’ṣūmīn) leaders of Islam, and cited it more than any other principle. Although he rejects analogy (qīyās) as a source of inferring jurisprudential rulings for Shiism, he made appeals to it in order to account for certain Shiite jurisprudential rulings and make them acceptable to Sunni jurists. Moreover, he relied on rationalism to try to develop comparative jurisprudence given his assessment of the conditions of his time and his mastery of Shāfi’ī jurisprudential sources as well as to other Islamic denominations to some extent.

    Keywords: al-Shaykh al-??s?, consensus, Quranic verses, hadiths, Shi’a, Sunnis
  • Ebrahim Noei * Pages 249-267

    Sulaymān b. Jarīr al-Ṭabarī holds that Shi’as believed in the two doctrines of badā’ (alteration of the divine will) and taqīyya (dissimulation), writing that the Shi’a kept itself constantly victorious by propagating these two doctrines. The meaning of badā’ he attributes to the Shi’a implies the attribution of ignorance and the like to God. In response to this problem, Khwāja Naṣīr al-Dīn al-Ṭūsī (597 AH/1201- 672 AH/1274) denies badā’ altogether. He believes that the hadith cited by ibn Jarīr is khabar al-wāḥid (hadith transmitted only by one person) which yields no knowledge (in beliefs) and no action (in jurisprudence). The hadith, he says, concerns the succession of Ismā’īl as an Imam after Imam al-Ṣādiq. According to this hadith, when the Imam saw an unpleasant action done by Ismā’īl, he left his succession in Imamate to Imam Mūsā al-Kāẓim. Khwāja’s reply has serious opponents and proponents among the Imāmīyya. In this paper, I adopt a descriptive-critical approach. Having surveyed the views of both proponents and opponents to Khwāja’s replies, I try to adjudicate and reconcile them. I finally show that Khwāja al-Ṭūsī has denied a notion of badā’ that was not maintained by any Imāmī.

    Keywords: bada’, abrogation (naskh), Khw?ja Na??r al-D?n al-??s?, Sulaym?n b. Jar?r al-?abar?, Ism?’?l b. Ja’far