فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 1 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/05/07
  • تعداد عناوین: 10
|
  • عبدالرزاق حسامی فر* صفحات 7-24
    جورج ادوارد مور در دو مقاله خود به دو جمله اشاره می کند که در هر یک به ظاهر تعارضی میان صدر و ذیل جمله وجود دارد که از آن به پارادوکس مور تعبیر می شود: «من سه شنبه گذشته به سینما رفتم اما باور ندارم که این کار را انجام دادم». «من باور دارم که او بیرون رفته است، اما او بیرون نرفته است». از نظر مور پارادوکس در این است که از یک سو شخص در باره خود سخن به ظاهر متناقض و یاوه ای می گوید و از سوی دیگر این سخن در باره او می تواند صادق باشد. در پیرامون این پارادوکس مسائل متعددی مطرح شده است از جمله اینکه این پارادوکس نه تنها در اظهار بلکه در باور، اندیشه، تمایلات و مانند اینها نیز مطرح می شود. مساله دیگر اینکه گفته اند که در پارادوکس مور دو تقریر را باید از هم متمایز کرد: یکی تقریر حذفی که مثال آن این است: «p و من باور ندارم که p » و دوم تقریر ارتکابی که مثال آن این است: «من باور دارم که p، اما چنین نیست که p». ویتگنشتاین کشف این پارادوکس را مهمترین کار مور می داند که در آن نوع خاصی از بی معنایی و یاوگی مطرح شده است. وی از تاثیر بسیار این کشف بر خود سخن می گوید. در این پژوهش می کوشیم پارادوکس مور را در آینه تحلیل مفسران اندیشه اش به ویژه نظر ویتگنشتاین در باره آن تحلیل و بررسی کنیم.
    کلیدواژگان: پارادوکس مور، اظهار، یاوگی، حذفی، ارتکابی
  • مهدی اسلامی، محمد اکوان* صفحات 25-46
    ساختمان فلسفه برگسون به دو بخش مجزای حقیقت و مجاز یا روح و ماده منقسم می گردد که در واقع با توسل به قوه شهود هر دو یکی هستند اما با رجوع به هوش، شبح این دوگانگی بصورت سوبژکتیو بر ذهن ما متبادر می گردد. به عقیده برگسون ماهیت ذاتی تمام اشیاء عالم هستی همان دیرند است که تنها با توسل به معرفت شهودی بصورت ابژکتیو قابل ادراک است. اما هوش از درک آن عاجز بوده و لذا دوگانگی روح و ماده را بر ذهن تحمیل می نماید. با توسل به شهود، دیرند در عالم هستی در سیر صعودی، روح را و در سیر نزولی، ماده را می سازد. یعنی هر دوی روح و ماده از یک جوهر واحد به نام دیرند انتشاء می یابند اما در عین حال دو واقعیت ابژکتیو مجزا می باشند. برگسون رابطه نفس و بدن را بصورت تجربی با توسل به نظریه ادراک خویش تبیین می نماید. بدین نحو که ادراک را شامل دو جریان ادراک محض و یادناب می انگارد که بدلیل عدم سنخیت این دو جریان با یکدیگر نقطه ای دو رویه را در این معادله به نام یادمانده-نمود مفروض می گیرد که بدلیل داشتن خصوصیت حسی-نفسانی قادر است میان ادراک محض و یادناب پیوند برقرار سازد. در هر صورت از آنجا که برگسون دغدغه هستی شناختی دارد، لذا تبیین وی از رابطه نفس و بدن به کمک یادمانده-نمودها، از این منظر، نتوانست در حل این معمای پیچیده به توفیقی فراتر از دستاورد دکارت نائل آید.
    کلیدواژگان: هانری برگسون، دیرند، شهود، هوش، یادمانده-نمود
  • میثم عزیزیان مصلح*، جهانگیر مسعودی، سید مرتضی حسینی شاهرودی صفحات 47-63
    نظریه ی ارجاع علم حصولی به علم حضوری ریشه در دیدگاه فیلسوفانی همچون ملاصدرا دارد و در آثار متفکران متاخر همچون مصباح یزدی پرورانده شده است. هدف این مقاله وضوح بخشی معرفت شناسانه به این دیدگاه با ابتناء به آثار ملاصدراست. این منظور با طرح چهار پرسش و پاسخ به آن ها انجام خواهد شد. این چهار پرسش متمرکز به چهار ویژگی اساسی اولیات و پیدا کردن ریشه ی آن ها (سه ویژگی از این چهار ویژگی) در متن علوم حضوری است. اولین ویژگی واقع نمایی اولیات است، دومین ویژگی کلیت آن هاست، سومین ویژگی ضرورت قضایای اولی است و چهارمین ویژگی پایه بودن این قضایاست. بایستی ریشه ی این چهار ویژگی را در متن علم حضوری که واقعیتی شخصی و ظاهرا فاقد وصف ضرورت است پیدا کنیم، آن هم به گونه ای که آنچه می گوییم از سنخ استدلال و استنتاج نباشد، در غیر اینصورت ویژگی چهارم اولیات (پایه بودن اولیات) را رعایت نکرده ایم.
    کلیدواژگان: علم حضوری، علم حصولی، اولیات، معقول ثانی فلسفی، ملاصدرا
  • عماد طیبی*، محمدمهدی مشکاتی صفحات 65-81
    عقل گرایی در تقابل با تجربه گرایی، به معنای اعتقاد به معارف و قضایای پیشینی است. شهید صدر در دو کتاب فلسفتنا و الاسس المنطقیه للاستقراء تحلیل دقیقی از دیدگاه های معرفت شناختی بهخصوص در زمینه نزاع عقل گرایی-تجربه گرایی به عمل آورده است. ایشان مکتب معرفت شناختی خود را به عنوان مکتب ذاتی معرفی می کند که در اعتقاد به معارف پیشینی همسو با عقل گرایان بوده و قائل به فطری بودن اصل امتناع تناقض است، همچنین احکام ریاضی را با دیدگاهی رئالیستی و مبتنی بر نظریه انتزاع بدیهی و فطری می داند؛ اما در بحث از علیت، با بیان تمایز علیت عقلی و تجربی حکم بر محتمل دانستن علیت به مفهوم عقلی کرده و همچنین بدیهی بودن اصل اولیه استقراء یا همان اصل عدم مداومت تکرار را نمی پذیرد و از عقل گرایان ارسطویی فاصله می گیرد. با وجود اختلاف شهید صدر در برخی اصول بدیهی و سیر معرفت شناختی با عقل گرایان اما در کل او یک مبناگرای عقلی است.
    کلیدواژگان: شهید صدر، عقل گرایی، اصل علیت، اصل اولیه استقراء، مبناگرایی
  • مهدی عباس زاده* صفحات 83-100
    «ارزش و ساختار معرفت»، از مباحث جدید در معرفت شناسی است. این مبحث همچنین از چالش انگیزترین مباحث معرفت شناختی بوده، ذهن همه معرفت شناسان معاصر را به خود مشغول داشته و آرا و نظرات مختلفی در باب آن عرضه شده اند. در ذیل این این، معمولا به مسائلی همچون نظریه صدق، معیار حقیقت و خطا، نظریه توجیه، و بداهت پرداخته می شود. با اینکه این مبحث در معرفت شناسی معاصر در کانون توجه قرار گرفته و اهمیت بسیار یافته است، لیکن این بدان معنا نیست که فلاسفه اسلامی متقدم به آن نپرداخته یا متعرض آن نشده اند. بر این اساس، فارابی «موسس فلسفه اسلامی» در آثار مختلف خویش، برای نخستین بار در فلسفه اسلامی، به بحث پیرامون موضوعات یا مسائل فوق پرداخته است. در نوشتار حاضر نشان داده خواهد شد که او به عنوان یک متفکر واقع گرا، در مبحث نظریه صدق، قائل به مطابقت است و معیار تمییز حقیقت و خطا در شناخت بشری را تبیین نموده است؛ در نظریه توجیه، مبناگرایی در تصدیقات را برگزیده است؛ به مسئله بدیهیات توجه داشته و ملاک و اقسام آن را دقیقا برشمرده است. در انتهای نوشتار حاضر، دیدگاه های برخی از محققان در خصوص فارابی، ملاحظه، بررسی و احیانا نقد خواهند شد.
    کلیدواژگان: فارابی، صدق، مطابقت، مبناگرایی، بداهت
  • قدرت الله قربانی* صفحات 101-121
    ارزیابی عقلانیت نظری و عملی نظام باورهای دینی از مهم ترین وظایف و کارکردهای فلسفه دین است که موجب فهم مشترک عقلانی ما از ادیان می شود. در این زمینه، در این تحقیق، رویکرد جامع نگر انتخاب شده است که در آن به روش استقرایی معیارهای متفاوتی برای سنجش عقلانیت باورهای دینی استفاده می شود؛ معیارهایی مانند امکان اثبات برهانی، کلیت و جهانشمولی، ثبات و تغییرپذیری، انسجام درونی، بساطت و پیچیدگی، داشتن نتیجه عملی مناسب، استقلال از حجیت متون دینی، میزان تاثیرپذیری از عوامل معرفتی و غیرمعرفتی دارای اهمیت خاص خود هستند. بکارگیری این معیارها در رویکرد جامع نگر نشان می دهد که مجموعه باورهای دینی دارای سطوح مختلفی از عقلانیت نظری و عملی هستند. براین اساس می توان نظام باورهای دینی را به سه گروه عمده باورهای بنیادی، باورهای میانی و باورهای حاشیه ای تقسیم کرد که در این تقسیم، باورهای بنیادی دارای عالی ترین سطح عقلانیت، باورهای حاشیه ای دارای نازل ترین سطح عقلانیت و باورهای میانی هم در جایگاه بین آن دو هستند. حال بانظر به اهمیت محوری باورهای بنیادی در درجه اول و باورهای میانی در درجه دوم، برای بسط گفتگوی پیروان ادیان الهی و مذاهب اسلامی و گسترش صلح و همزیستی بشری، توصیه می شود عمدتا بر باورهای بنیادی تمرکز شود، زیرا عموم پیروان ادیان و بعضا دیگر خداباوران درباره آنها اتفاق نظر دارند. البته در گفتگوی مذاهب اسلامی، تلاش برای گسترش فهم مشترک از باورهای میانی هم مهم است.
    کلیدواژگان: باورهای دینی، عقلانیت، شبکه باور، رویکرد جامع نگر
  • سید مهدی موسوی اردستانی*، نفیسه فیاض بخش صفحات 123-138
    کشف و شهود یکی از مهمترین ابزار های کسب معرفت در فلسفه اسلامی می باشد. و همواره یکی از عناصر اصلی حکمت در اسلام به لحاظ روش، اتکا به یافته های شهودی بوده است. نگارنده در این مقاله تلاش نموده است تا با ایضاح مفهوم کشف و شهود و دستیابی به معنایی روشن از آن، به بیان ویژگی های اصلی آن پرداخته و این ویژگی ها که به نظر می رسد در سه عنوان اصلی خطا ناپذیری، شخصی بودن و مشکک بودن خلاصه می شود را شرح و تحلیل نماید؛ سپس به بیان کاربرد ها و تاثیرات شهود بر دستگاه فلسفی صدرایی پرداخته و در این راستا با رجوع به منابع دست اول نسبت به روشن ساختن تاثیر کشف و شهود در این نحله فلسفی اقدام نموده است. و ضمن بیان برخی از انواع و تقسیمات شهود بر اساس ملاک های مختلف و مرسوم در بین حکما و عرفا، به ذکر نکاتی در خصوص انواع شهود بر اساس سعه وجودی مدرک های گوناگون و عدم حصر عقلی تقسیمات شهود پرداخته و کشف و شهود را به تعداد وجودات دارای شهود صاحب انواع متعدد و مختلف می داند و سپس با توجه به دو ویژگی انتقال ناپذیری و تشکیکی بودن شهود، حجیت آن را مورد بررسی قرار می دهد.
    کلیدواژگان: شهود، ویژگی شهود، تاثیر شهود، انواع شهود، حجیت شهود
  • امیر توحیدی*، مهناز طاهرقلی صفحات 139-159
    ارتباط بین عقل و دین از جمله مسائلی است که متفکران اسلامی از دیرباز با امعان نظر به آن پرداخته اند. جستار حاضر این موضوع را از منظر غزالی و شیخ مفید به عنوان دومتکلم و متفکر بزرگ اسلامی بررسی می کند. نتایج به دست آمده در نوشته های غزالی مبین آن است که وی معانی چهارگانه ای برای عقل ذکر کرده است که عبارتند از عقل نظری و عملی و عقل اکتسابی و غریزی. در نزد غزالی علوم دینی بر علوم عقلی برتری دارد و شرع را بر عقل مقدم می شمارد. و معتقد است که عقل در طلب معرفت ذات الهی ناتوان است. اما شیخ مفید، متکلمی عقل بنیاد است که از راه احتجاجات عقلی، به تبیین گزاره های کلامی و فقهی می پردازد و اندیشمندان را به سوی ایمان استدلالی فرا می خواند. در نظر او، عقل به عنوان منبعی در جهت دفاع از آموزه های وحیانی به حساب می آید. وی علاوه بر بهره مندی از عقل در مباحث کلامی، در مباحث نقلی نیز، مطابقت و مخالفت مفاد حدیث با عقل را ملاک صحت و سقم حدیث می داند. از آنجا که مفید فهم حدیث را منوط به توجه دقیق و عمیق عقلانی می داند، با اصحاب حدیث ، به عنوان جریانی ظاهرگرا به مخالفت پرداخته است.
    کلیدواژگان: عقل، عقل گرایی، دین، غزالی، شیخ مفید
  • مجتبی زروانی، میلاد اعظمی مرام* صفحات 161-181
    داعیه پدیدارشناسی دین به عنوان یک رشته دانشگاهی از اوایل سده بیستم مطرح شد. بنابراین، یک رشته جدید است و محققان تصور یکسانی از آن ندارند. به اعتقاد بلیکر، پدیدارشناسی دین به سه معنا استعمال می شود: 1) تنظیم و نظام مندسازی پدیدارهای دینی. 2) گونه شناسی انواع مختلف ادیان. 3) پژوهش در ساختارهای ماهوی و معانی پدیدارهای دینی. به اعتقاد او، معنای سوم به نحو دقیق تری از ماهیت پدیدارشناسی دین پرده برمی دارد. همچنین، باید بین پدیدارشناسی دین به مثابه یک روش و پدیدارشناسی دین به مثابه یک رشته مستقل تمییز نهاد. پدیدارشناسی به مثابه یک روش مبتنی بر دو اصل تعلیق و رویت ذات است و در علوم دیگر نیز کاربرد دارد. پدیدارشناسی به مثابه یک علم سه ابزار دارد: 1) تئوریا دلالت های دینی پدیدارهای مختلف را نشان می دهد. 2) لوگوس منطق درونی باورها و اعمال دینی را آشکار می سازد. 3) انتلخیا توضیح می دهد چگونه ادیان به تبع یک مسیر مشخص تغییر می کنند. برخلاف تلقی پدیدارشناسان دین و از جمله ژوکو بلیکر مبنای رویکرد آن ها با چالش ها و تردیدهایی جدی مواجه است و تثبیت آن ها نیازمند بازاندیشی انتقادی است.
    کلیدواژگان: تعلیق، رویت ذات، تئوریا، لوگوس، انتلخیا
  • حسین شقاقی* صفحات 183-198
    کواین سعی دارد  مسائل غیر علمی ای که به شکل سنتی در معرفت شناسی مطرح بودند، از معرفت شناسی طبیعی شده خود حذف کند، و معرفت شناسی را به مثابه علم؛ یا به تعبیری به مثابه فصلی از روانشناسی تجربی مطرح کند. ییگوان کیم در انتقاد به کواین، مدعی است رویکرد کواین مستلزم حذف هرگونه عنصر هنجاری از معرفت شناسی است و از آنجا که -بر اساس استدلال کیم- خود مفاهیم «معرفت»  و «باور» مفاهیم هنجاری هستند، در نتیجه نه معرفت و نه باور، نمی توانند موضوع معرفت شناسی طبیعی شده کواین باشند. در اینجا نشان می دهیم، عنصر هنجاری، به دو معنا در فلسفه کواین قابل دفاع است، ولی قبول عنصر هنجاری، ظاهرا با دفاع کواین از اصل تحقیق پذیری معنا، سازگار نیست. نهایتا سعی داریم این ناسازگاری  ظاهری را با تفسیری از اصل تحقیق پذیری کواین، از بین ببریم.
    کلیدواژگان: معرفت شناسی طبیعی شده، هنجار، معرفت، بازی های زبانی، اصل تحقیق پذیری
|
  • Abdurrazzaq Hesamifar * Pages 7-24
    In his two articles, J. E. Moore refers to two sentences in each one there is contradiction between the starting part of the sentence and the ending part of it and this is named Moor’s paradox: “I went to the pictures last Tuesday, but I don’t believe that I did” “I believe that he has gone out, but he has not”. The paradox, Moore thinks, is in the controversy between the paradoxical and absurdly speech one says on himself in one side and the truthfulness of that speech in the other. There are several problems about this paradox and one of them is that this paradox is related to not only the assertion but also the belief, thought and desires. The other problem is that in relation to the paradox we have to distinct the omissive version of it: “p but I don’t believe that p” from the commissive version of it: “I believe that p but ~p”. the discovery of this paradox is regarded by Wittgenstein as the most important act of Moore in which a certain meaningless and absurdity has been revealed and he speaks of the deeply impact of it on him. This research will assess Moore’s paradox regarding his commentator’s views notably Wittgenstein.
    Keywords: Moore’s paradox, assertion, absurdity, omissive, commissive
  • Mahdi Eslami, Mohammad Akvan * Pages 25-46
    The structure of Bergson's philosophy is divided into two distinct parts of the truth and the permissible, or the spirit and matter, which, by invoking the intuition, are actually the same, but by referring to intelligence, the specter of this dichotomy is subjectively applied to our minds. According to Bergson, the intrinsic nature of all things in the universe is so late that it is only objectively perceived by invoking the intuitive knowledge. But intelligence is inadequate to comprehend it, and thus imposes the duality of spirit and matter on the mind. By appealing to the intuition, it is late in the universe, in the ascending, spirit, and in the course of descending, makes matter. both spirit and matter are derived from a single substance called Duration, but at the same time, two separate reality facts are separate. Bergson explains the relationship between the soul and the body experimentally with the help of his theory of perception. In such a way that perception consists of two flows of pure perception and recollection, it is assumed that due to the lack of similarity of these two flows, a two-way point is called in the name of souvenir-image, because of the sensory-Spiritual attribute, is capable to link between pure perception and pure memory. but since Bergson has an ontological concern, his explanation of the relationship between the soul and the body with the help of the souvenir-images, in this sense, failed to solve the complex mystery beyond the achievement of Descartes.
    Keywords: henri bergson, duration, intuition, intelligence, souvenir- image
  • Meysam Azizian Mosleh *, Jahangir Masoodi, Seyed Morteza Hoseini Shahrudi Pages 47-63
    The theory of the reference of conceptual knowledge to the intuitive knowledge is rooted in the views of philosophers such as Mulla Sadra and has been developed in the works of later thinkers such as Mesbah Yazdi. The purpose of this article is to explain the epistemological part of this view based on the Mulla Sadra’s works. This will be done by designing four questions and answering them. These four questions have focused on the four basic characteristics of basic self-evidents and their origins (three of these four characteristics) in the context of the presence sciences. The first feature is the realization of basic self-evidents, the second feature is their totality, the third one is the necessity of the first theorems, and the fourth characteristic is the basis of these cases. We must find the roots of these four features in the context of the intuitive knowledge, which is a personal reality and apparently lacking in necessity. So that what we say is not the kind of argument and inference, otherwise we do not observe the fourth characteristic (basic axiomatic) of the basic self-evidents.
    Keywords: intuitive knowledge, conceptual knowledge, basic self-evidents, Secondary philosophical reasonable, Mulla Sadra
  • Emad Tayebi *, Mohammadmahdi Meshkati Pages 65-81
    Rationalism, in contrast to empiricism, means believing in priori knowledge and theorems. Sadr's two books, our philosophy and logical basis of induction have made a detailed analysis of epistemological perspectives, especially in the context of the rationalism-empiricism challenge. Sadr introduces his epistemological doctrine as an inherent doctrine which is agree on belief to priori knowledge with rationalists, and believes the principle of refusal of contradictions priori, he based on realisem and abstraction teory , belives the principles of mathematics are priori too, but about causality, by expressing the distinction between rational and experimental causality, he statement rational causality at least is possible, but he don’t accept the self-explaining of the priori principle of induction, or the principle of non-repetition of the accident, and separates himself from the Aristotelian rationalists. Despite the differences between Sadr on some priori principles and epistemological reasoning with the rationalists, Consequently, he is a rational foundationalist.
    Keywords: sadr, Rationalism, principle of causality, priori principle of induction, foundationalism
  • Ghodratallah Ghorbani * Pages 101-121
    Assessing of theoretical and practical rationality of religious beliefs system is of the most significant duties and functions of philosophy of religion which is led to common rational understanding of religions. In this case, in this paper, is selected comprehensive approach in which inductively is used different criterions for evaluating the rationality of religious beliefs. Some of these criterions are included of possibility to argue them based on logical proofs, universality and being global, stability and changeability, internal coherency, simplicity and complexity, having suitable practical results, independent of religious texts authority, being under influences of epistemic and social factors and so on that have their own magnificence. Using these criterions in our comprehensive approach indicates that the totality of religious beliefs system have different levels of theoretical and practical rationality. Based on this fact, we can divide religious beliefs system into three groups, including fundamental, intermediate and marginal beliefs, that in this division, fundamental beliefs have the highest levels of rationality, marginal beliefs have the lowest levels of rationality, and intermediate beliefs are places between them. Now by considering the central place of fundamental beliefs, and then intermediate ones in second place is recommended to focus mostly on fundamental ones regarding interfaith dialogues and extending coexistence and peace between followers of divine religions and Islamic denominations, since most of divine religions believers and theists have common understanding concerning them. Regarding interfaith dialogue among Islamic denominations, of course, it should be extend believers common understanding of intermediate beliefs.
    Keywords: Religious Beliefs, Rationality, The Web of Belief, Comprehensive Approach
  • Seyed Mehdi Mousavi Ardestani *, Nafise Fayazbakhsh Pages 123-138
    Illuminative disclosure and intuition are one important way to gain knowledge (episteme) in Islamic philosophy. And permanently one of Islamic philosophy element in method was depending on knowledge gain by intuitions. In this essay, we tried to explain the clear meaning of intuition and explain its characteristics . it seems that these characteristics are in falliability, particularity and equivocal that will be cleared in this essay. One other thing that has been mentioned is the usage and effections of intuitions in one famous schools of Islamic philosophy I mean mullasadra school, with referring to main books of schools. As intuition has varieties and classifications, we explained about this in philosophical school, transcendental wisdom and illuminative philosophy (wisdom of the orient of light). its been cleared that the classifications of intuition are not inductive determination. Therefor these classifications can plus and minus. Common basis of intuition in some philosophy schools and mystics is another thing that we mentioned in this essay and believe that as much as res cogitans we have intuitions, so we have varieties of intuition in the world. Finally authoritativeness of intuition is mentioned in this essay.
    Keywords: intuition, characteristics of intuition, effects of intuition, kinds of intuition, authoritativeenss of intuition
  • Amir Tohidi *, Mahnaz Tahirgholi Pages 139-159
    Abstract The relationship between reason and religion is one of the issues that Islamic scholars have been focusing on for a long time. The present essay examines this issue from the perspective of Al-Ghazali and Al-Shaykh Al-Mufid as two major Islamic thinkers and theologians. The results obtained in Al-Ghazali's writings indicate that he has mentioned four meanings for reason, which are theoretical and practical reason and acquired and instinctive intellect. Al-Ghazali sees religious sciences precedent over intellectual sciences and prioritizes sharia over wisdom. And believes that reason is incapable of seeking divine knowledge. But Al-Shaykh Al-Mufid is a theologian with Intellectual foundation who explains theological and jurisprudential propositions through rational reasoning, and invites thinkers to argumentative faith. In his view, reason is considered as a source for defending the teachings of revelation. In addition to using wisdom in theological topics, he believes that in the narrative discussions, the conformity and opposition of the provisions of the hadith with reason is the criterion for the authenticity of the hadith. Since Al-Shaykh Al-Mufid finds the understanding of the hadith subject to careful and deep-seated rational attention, he has been opposed to “people of narrations” as a superficial intellectual current.
    Keywords: Wisdom, Rationalism, Religion, Al-Ghazali, Al-Shaykh Al-Mufid
  • Mojtaba Zurvani, Milad Azami Maram * Pages 161-181
    The Phenomenology of Religion was introduced as an academic discipline since the early twentieth century. Therefore, it is a new discipline, and researchers are disagree about its exact meaning. According to Bleeker, the phenomenology of religion is used in three ways: 1) the regulation and systematization of religious phenomena. 2) Typology of different types of religions. 3) Research in the structures and meanings of religious phenomena. In his opinion, the third meaning more accurately reveals the phenomenological nature of religion. Also, it is necessary to distinguish between the phenomenology of religion as a method and phenomenology of religion as an independent discipline. Phenomenology as a method is based on two principles of epoché and the eidetic vision, and is applicable in other disciplines. Phenomenology as an independent science pursuing a triple
    purpose
    1) Theōria, which shows the religious implications of various phenomena. 2) Logos, which reveals the internal logic of religious beliefs and practices. 3) Entelecheia, which explains how religions change in a certain direction. Contrary to the views of phenomenologists of religion, including Bleeker, their approach is faced with serious challenges and doubts, and their consolidation requires critical rethinking.
    Keywords: epoché, eidetic vision, theōria, logos, entelecheia
  • Hossein Shaqaqi * Pages 183-198
    Quine emphasizes the exclusion of non-scientific questions, which have important role in traditional epistemology, from his naturalized epistemology. He presents his epistemology as a science or as a chapter of empirical psychology, so to speak. Jaegwon Kim raises the objection to Quine's epistemology: Quine's approach requires losing every normative elements from epistemology, which in turn requires, since according to Kim the very concept of knowledge -and also belief- is a normative concept, losing knowledge from epistemology, that is Quin's naturalized epistemology could not have knowledge -and also belief- as a subject matter. Here I argue that two meanings of normative element are defendable in accordance with Quine's naturalized epistemology, but this defense seems incompatible with Quine's verificationism. Finally, I try to construe Quine's verificationism in such a way that this incompatibility disappears.
    Keywords: naturalized Epistemology, norm, knowledge, language games, verificationism