فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال شانزدهم شماره 2 (پیاپی 32، پاییز و زمستان 1397)
  • سال شانزدهم شماره 2 (پیاپی 32، پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • محمود آهسته* صفحات 1-16
    کلام الهی از پرچالش ترین مباحث کلامی در حوزه ذات و صفات واجب به شمار می رود. آنچه در این مسئله زمینه آرای متعارض را مهیا می سازد تبیین حقیقت کلام الهی است. گرچه دیباچه اختلافات حکما و متکلمان مربوط به اثبات حدوث و قدم کلام الهی است، تفسیر حقیقت کلام واجب و کیفیت تعلق آن اوج تشدید اختلافات و تشکیک آراء محسوب می گردد. علامه دوانی، بر خلاف بسیاری از حکمای متقدم، کلام الهی را مصدر تالیف کلمات و مغایر با علم الهی می داند. دیدگاه دوانی در بحث کلام واجب مورد انتقادات جدی فیلسوف همعصر او، غیاث الدین دشتکی، قرار گرفته است. اشکالات دشتکی بر دیدگاه دوانی منحصر در موردی خاص نیست، بلکه می توان گفت اکثر لوازم و پیامدهای دیدگاه او را در مسئله کلام الهی مانند مبدئیت و قوه، ترسیم تکلم در خیال، عدم صدور عمومیت کلام از عمومیت علم و... مخدوش و مهدوم می داند. این مقاله ابتدا به تبیین دیدگاه دوانی در مواجهه با دیدگاه اشاعره و معتزله می پردازد و سپس، ضمن بیان دیدگاه خاص دوانی، انتقادات دشتکی بر آن را مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دهد.
    کلیدواژگان: کلام لفظی، کلام نفسانی، قوه خیال، علم الهی
  • هانی اشرفی، امیر مازیار* صفحات 17-36
    مارتین هایدگر در آثار متاخر خود تشریح می کند که متافیزیک به مثابه هستی خداشناسی چگونه با توجه صرف به هستندگان آنها را از یک سو به جهت چیستی یا ذات مورد بررسی قرار می دهد و از سوی دیگر به جهت بودگی و قرار گرفتن در زنجیره علی ذیل برترین هستنده یا همان خداوند. وی با نگاه نقادانه به ساختار هستی خداشناسی متافیزیک، بر آن است تا تبیین کند که رویکرد هستی خداشناسانه هم سبب از دست رفتن فهم هستی شده و هم در نتیجه آن الوهیت را از جایگاه اصلی خود خارج کرده است. در این مقاله بر آنیم تا معنای هستی خداشناسی را در تفکر هایدگر متاخر بررسی کنیم و بدین منظور در پی آن هستیم که چگونه متافیزیک نزد هایدگر از نگاه همدلانه هستی شناسی بنیادین به رویکرد انتقادی هستی خداشناسی تغییر جایگاه پیدا کرد و آثار دوره گذار و دوره متاخر وی را بدین منظور مورد تامل قرار می‏دهیم. در این مقاله با تبیین ساختار هستی خداشناسانه متافیزیک از منظر هایدگر نشان خواهیم داد که چگونه هستی مغفول واقع شده سبب تولد الهیات متافیزیکی شده است.
    کلیدواژگان: هستی خداشناسی، متافیزیک، هایدگر متاخر، هستی شناسی بنیادین، تاریخمندی
  • محمدابراهیم باسط، مریم صانع پور*، مهدی معین زاده، میثم سفیدخوش صفحات 37-61
    بحث تجربه دینی در میان اندیشمندان مدرن ابتدائا با طرح احساس وابستگی مطلق از سوی شلایرماخر آغاز شد. چنان که هدف از بحث تجربه دینی در فلسفه دین تحلیلی معاصر ارائه برهانی تجربی برای اثبات وجود خداوند است، بسیاری از پژوهشگران انتظار داشته اند احساس وابستگی مطلق شلایرماخر نیز در خدمت همین هدف متافیزیکی یا هستی خداشناختی بوده باشد. آیا این انتظار و تفاسیر حاصل از آن با آنچه خود شلایرماخر گفته است همخوانی دارد؟ برای روشن سازی این مطلب از روشی تاریخی و هرمنوتیکی در این مطالعه استفاده کرده ایم. کاربرد روش تاریخی ما را به تاثیرپذیری شلایرماخر از کانت رهنمون می شود، به طوری که خواهیم دید اکثر مفاهیم مورد استفاده او عملا مفاهیم کانتی هستند. کاربست روش هرمنوتیکی نیز به ما امکان می دهد تا احساس وابستگی مطلق را در پرتو الهیات شلایرماخر به مثابه یک کل و همچنین مفهوم دین نزد کانت را در نظام فلسفی کانت به مثابه یک کل مورد توجه قرار دهیم. در پرتو به کارگیری این روش ها، معلوم می شود که تفسیر هستی خداشناختی از تجربه دینی نزد شلایرماخر یا همان احساس وابستگی مطلق تفسیر قابل قبولی از متن گفته های شلایرماخر نیست. او صرفا توصیفی از خود آگاهی ارائه کرده که به مثابه توصیف امکان تبدیل شدن به برهانی برای اثبات وجود خدا را ندارد.
    کلیدواژگان: شلایرماخر، کانت، تجربه دینی، برهان اخلاقی، احساس وابستگی مطلق
  • محمد توکلی پور* صفحات 63-84
    ماهیت «نجات»، نحوه حصول و مراتب آن، و تعیین قلمرو اهل نجات از جمله مباحث اساسی است که عالمان و متکلمان ادیان در مقام پاسخگویی بدان برآمده اند. غزالی دیدگاه خود درباره نجات را بر یک سری مبانی کلامی اشاعره، مبنای خود در باب تاویل و اندیشه عرفانی اش استوار می سازد. بر اساس مبانی اشاعره نمی توان به رابطه ای ذاتی و ضروری میان عمل و جزای عمل معتقد بود و نجات و هلاک اخروی را معلول اندیشه و عمل فرد دانست. در عین حال، به گفته غزالی، در این جا سببی پنهان وجود دارد که تنها به مدد نور استبصار قابل کشف است. وی آخرت را باطن دنیا می داند و می کوشد از نعمات و عذاب های اخروی تبیینی عارفانه نیز ارائه دهد. همچنین، او قائل است که به استناد ظواهر اخبار، ایمان شرط ضروری نجات است، و نجات نهایتا نصیب تمامی مومنان خواهد شد. اما آنچه شمول اهل نجات را توسعه می دهد این است که در حصول ایمان به مثابه تصدیق قلبی، به هیچ وجه، نحوه تحقق آن موضوعیتی ندارد. به علاوه، تعیین قلمرو ایمان فرق مختلف مسلمان بر مبنای تاویل ناظر به مراتب پنجگانه وجود، از سعی غزالی بر بسط قلمرو نجات حکایت دارد. هرچند او در معرفی فرقه ناجیه و تعیین مصداق زندیق امت اسلام از تعصبات عقیدتی خود متاثر است.
    کلیدواژگان: نجات، مشیت الهی، ایمان، کیفر تکوینی، خلود
  • روزبه زارع*، سید حسن حسینی صفحات 85-107
    تبیین را پاسخ به پرسش از چرایی اشیاء تلقی می کنند، و تبیین نهایی پاسخ به این پرسش است که چرا اساسا چیزی وجود دارد در عوض این که هیچ چیز نباشد؟ در این مقاله، پس از ذکر توضیحاتی درباره تبیین و تبیین نهایی، اهمیت تبیین نهایی تشریح می گردد، و پس از آن نشان خواهیم داد که جست وجوی تبیین نهایی در علوم طبیعی، علی الاصول، بی نتیجه خواهد بود. نهایتا تقریری از تبیین نهایی مبتنی بر وجود یک موجود ضروری ارائه خواهد شد. در تمامی این فرایند، بحث را ناظر به موضع تیموتی اکانر، متافیزیک دان برجسته معاصر، پیش خواهیم برد و آرای او را درباره مسائل مذکور تشریح می کنیم. تلاش در جهت نشان دادن اهمیت تبیین نهایی و ارائه الگویی برای آن مبتنی بر برهان کیهان شناختی از ویژگی های بارز دیدگاه اکانر است. از نظر او وجود زنجیره ممکنات هنگامی تبیینی کامل پیدا می کند که نهایتا مبتنی بر وجود موجودی ضروری شود. اکانر برای گریز از ضروری انگاری ممکنات، از نظریه اختصاصی خود در زمینه علیت عامل استفاده می کند و دارای اراده بودن موجود ضروری را مجرای ورود گزینه های بدیل در فرایند آفرینش ممکنات در نظر می گیرد. مباحث اکانر در این موضوع حاوی نکات بدیع و قابل استفاده است، هرچند همه وجوه آرای او نیز قابل پذیرش نیست. به طور خاص، تصویر فعل ارادی که اکانر ارائه می دهد در این مقاله مورد پذیرش قرار نگرفته است.
    کلیدواژگان: تبیین نهایی، برهان کیهان شناختی، تیموتی اکانر، اصل دلیل کافی، ضرورت
  • حسن عباسی حسین آبادی*، مستانه کاکایی صفحات 109-129
    از نظر آریوگنا اسناد صفات به خداوند به معنایی که برای مخلوقات به کار می رود نادرست است، اما اسناد آنها به خداوند به معنایی فراتر از آنچه برای مخلوقات به کار می رود بدون اشکال است، زیرا خداوند از سویی علت مخلوقات است و صفات مخلوقات در نهایت از سوی خداوند است، و از سوی دیگر نسبت به آنها تعالی دارد. از آنجا که آریوگنا صفات را توامان از خداوند سلب و اثبات می کند می توان نظریه او را نظریه سلبی ایجابی دانست که سلب صفات در آن به دلیل برتری خداوند نسبت به مخلوقات است. نظریه ابن سینا نیز درباره صفات خداوند نظریه سلبی ایجابی است. البته نگاه ابن سینا به سلب و ایجاب صفات متفاوت است. او معتقد است که خداوند واجد صفت وجود وجوب است و بقیه صفات خداوند به سلب یا اضافه باز می گردد. از نظر ابن سینا سلبی یا ایجابی بودن ظاهری صفات مهم نیست و تحلیل نشان می دهد که یک صفت سلبی ظاهری می تواند در واقع ایجابی باشد یا بالعکس. این تحقیق نشان می دهد که دیدگاه آریوگنا تعارضی با بیان ناپذیری خداوند ندارد، اما دیدگاه ابن سینا در تعارض با این مسئله است.
    کلیدواژگان: ابن سینا، اریوگنا، صفات سلبی، بیان ناپذیری، صفات الهی
  • احمد عسگری، محمدمهدی عبدالعلی نژاد* صفحات 131-153
    امروزه «دیگری» و نوع ارتباط با آن یکی از مسائل مهم فلسفه است. در این مقاله سعی می شود با این مسئله جدید به بازخوانی افکار یوهانس اکهارتوس، فیلسوف عارف متعلق به قرون وسطی بپردازیم، تا ضمن بررسی چگونگی مطرح شدن «دیگری» در اندیشه ای عرفانی، به این پرسش پاسخ گوییم که چگونه فیلسوفی در اواخر قرون وسطی می تواند برای انسان معاصر سخنی برای گفتن داشته باشد و او را در پاسخ به مسائلش یاری رساند. در این پژوهش نشان داده می شود که چگونه نوع نگاه اکهارتوس به «خود» موجب اهمیت یافتن «دیگری» در اندیشه وی می شود. در ادامه ضمن تبیین ویژگی های «دیگری» و تقسیم آن به «دیگری» حقیقی و «دیگری» موهوم، نوع ارتباط فرد با هر یک از آنها بررسی می شود. آنچه برای اکهارتوس اهمیت دارد ارتباط با «دیگری» حقیقی است که برای او عبارت است از ذات الوهیت. لیکن ارتباط با او از طریق شناخت فلسفی ممکن نیست، لذا وی چگونگی این ارتباط را از طریق مفاهیمی عرفانی چون عشق، تبتل، پسر خدا شدن و... توضیح می دهد. در نهایت ملاحظه می شود چگونه فرد از طریق یکی شدن با ذات الوهیت از طرفی به خودشناسی می رسد و از طرف دیگر ذات الوهیت اعمال و ارتباط او با دیگران را هدایت می کند.
    کلیدواژگان: دیگری، خود، عشق، تبتل، ذات الوهیت
  • محمدکاظم فرقانی*، مجید تقی نجات، امیر حسین سلیمانی صفحات 155-175
    ارائه تصویر فلسفی از معاد جسمانی از ابداعات فلسفی ملاصدرا است. او این نظریه را در کتب الشواهد الربوبیه، المبدا و المعاد، الحکمه المتعالیه، زاد المسافر، مفاتیح الغیب و العرشیه در قالب 6 الی 12 اصل تبیین کرده است. با بررسی دقیق اصول درمی یابیم که بعضی از آنها متضمن چند اصل دیگر هستند که به آنها اشاره نشده است. با احصاء تمامی اصول، به بیش از صد و پنجاه اصل خداشناختی، انسان شناختی، معرفت شناختی و وجودشناختی دست می یابیم. در این نوشتار اصول انسان شناختی ملاصدرا در قالب 53 اصل بعید و 35 اصل قریب بازخوانی و استخراج شده است. همچنین اصول قریب ملاصدرا در قالبی جدید ذیل یک دسته بندی چهارگانه قرار گرفته است: (الف) اصول ناظر بر ارتباط نفس و بدن در معاد: بر این همانی نفس و بدن اشاره دارند؛ (ب) اصول ناظر بر صور خیالیه حاضر در معاد: بر خیالی بودن معاد جسمانی و جسم خیالی اشاره دارند؛ (ج) اصول ناظر بر تمایزات نفوس انسانی حاضر در معاد: بر کیفیت متمایز معاد نفوس متفاوت از هم اشاره دارند. (د) اصول ناظر بر حرکت جوهری و مرگ (پل عبور از عوالم): بر کیفیت عبور از عوالم و ورود بر معاد اشاره دارند.
    کلیدواژگان: معادجسمانی، اصول انسان شناختی، کیفیت معاد، بدن خیالی، ملاصدرا
  • قدرت الله قربانی* صفحات 177-196
    فلسفه تطبیقی دین می تواند به عنوان رویکردی جدید در مطالعات فلسفی دین در نظر گرفته شود. در این رویکرد، ارزیابی عقلانی باورهای دینی، نه از یک منظر، بلکه از منظرهای مختلف تطبیقی امکان پذیر است. در واقع، فلسفه تطبیقی دین برای ما این امکان را فراهم می سازد تا باورهای دینی خود را از نگاه عقلانی دیگران، و اعتقادات دینی دیگران را از نگاه عقلانی خود بنگریم. نتیجه اقبال به چنین رویکردی ممکن است اصلاح، ابطال، تعمیق یا اثبات درستی باورهای دینی ما یا دیگران باشد. این نتیجه ممکن است برای دین داران گوارا یا ناگوار باشد، اما فیلسوفان دین باید نتایج و لوازم معرفتی اقبال به فلسفه تطبیقی دین را بپذیرند. یعنی اگر نتیجه اقبال به مطالعه تطبیقی فلسفی در باورهای دینی منجر به ابطال یا اصلاح بنیادی در باورهای دینی ما باشد، ما باید به طریق عقلانی و شجاعانه این نتیجه را بپذیریم و به اصلاح یا کنار گذاشتن باورهای دینی مورد نظر اقدام کنیم. در واقع از آنجا که فلسفه دین در صدد ارزیابی عقلانی گزاره های دینی است، اقبال به فلسفه تطبیقی دین ممکن است نگرش عقلانی ما را به دین و سنت دینی خودمان یا دیگران به چالش بکشد و بخشی از باورهای دینی ما یا آنها را از حجیت معرفتی ساقط کند.
    کلیدواژگان: فلسفه تطبیقی دین، ارزیابی عقلانی، باورهای دینی، دین، خدا
  • فاطمه قلخانباز، عبدالرسول کشفی*، عباس یزدانی صفحات 197-221
    ویلیام هاسکر یکی از چهره های مهم خداباوری گشوده است. شاخصه خداباوری گشوده انکار معرفت پیشین خداوند به افعال اختیاری آینده انسان است. هاسکر تحلیل خاصی از اراده آزاد ناتعین گرایانه در ذهن دارد و برای دفاع از این مفهوم دست به تعدیل مفهوم علم مطلق الهی می زند و از این طریق استدلال تقدیرگرایی الهیاتی را به استدلالی به نفع ناسازگاری اختیار و معرفت پیشین تبدیل می کند. او با ارائه تحلیل خاص خودش درباره تمایز واقعیات سخت/نرم، دفاع از اصول استلزام قدرت، و نفی قدرت عام نشان می دهد معرفت پیشین خدا مستلزم آن است که انسان نتواند قدرت ترک فعلی که خدا بدان علم دارد را داشته باشد. در این صورت یکی از لوازم اصلی اراده آزاد ناتعین گرایانه یعنی اصل امکان های بدیل (PAP) محقق نخواهد شد، و این مستلزم نقض اختیار انسان است. اما مثال نقض هری فرانکفورت تقریری را که هاسکر از PAP ارائه کرده ابطال می کند، و به همین دلیل رویکرد گشوده هاسکر با مشکل مواجه است.
    کلیدواژگان: اصول استلزام قدرت، واقعیات سخت، نرم، اراده آزاد ناتعین گرایانه، اصل امکان های بدیل، علت فاعلی
  • جواد قلی پور*، یوسف دانشور نیلو صفحات 223-245
    یکی از مهم ترین ویژگی های علم نوین روش کمی و ریاضیاتی آن است. باور رایج این است که این مبنای علم نوین در قرن شانزدهم و در انقلاب علمی به همراه خود علم نوین به وجود آمده است، لکن بررسی های تاریخی حاکی از آن است که روش کمی علم نه در بحبوحه ظهور علم نوین در انقلاب علمی، بلکه در منازعات الهیاتی قرون وسطای متاخر متولد شد. این نکته از جهت روشن کردن رابطه ای که علم و دین در طول تاریخ مغرب زمین داشته اند حائز اهمیت است. شواهدی حاکی از آن است که متالهان مسیحی، با انگیزه های الهیاتی، مسائلی را مطرح کردند که بستر مناسبی را برای پیدایش تجربه گرایی به وجود آورد. در نوشتار حاضر عوامل پیدایش روش کمی را در قرون وسطای متاخر و در میان متالهان مسیحی مورد بررسی قرار خواهیم داد. از خلال این بررسی آشکار خواهد شد که در این عصر سه عامل مهم که با انگیزه های الهیاتی همراه بودند در به وجود آمدن روش کمی موثر واقع شدند: توجه به نورشناسی با انگیزه های الهیاتی، افلاطون گرایی در الهیات، و وجود انگیزه الهیاتی در استفاده از ریاضیات. در ضمن این تحلیل، رابطه تجربه گرایی و الهیات مسیحی در قرون وسطای متاخر روشن خواهد شد.
    کلیدواژگان: علم نوین، روش کمی و ریاضیاتی، الهیات مسیحی، نورشناسی، افلاطون گرایی در الهیات
  • سید محسن هندی، حبیب الله دانش شهرکی* صفحات 247-266
    تداخل واجب در ممکن یکی از نظریات نوپدیدی است که در صدد توجیه رابطه میان حق با ماسوای خویش است. اما به نظر می رسد که این دیدگاه خالی از برخی مناقشات نباشد. آیا لازمه قبول نامحدود بودن حق متعال آن است که خداوند را به وجهی عین اشیاء دیدگاه رایج در تبیین وحدت شخصی وجود یا به وجهی داخل در اشیاء بدانیم دیدگاه استاد فیاضی یا این که ترسیم سومی هم از رابطه میان حق و خلق متصور است؟ این نوشتار بر آن است تا کاستی های نظریه تداخل وجودی واجب و ممکن را نمایان ساخته، سپس به تبیین دیدگاه سومی در این میان بپردازد که به نظر می رسد دیدگاه صواب و متخذ از تعالیم عقلانی وحی همین نگاه سوم به رابطه خالق و مخلوق خواهد بود، که در عین پذیرش عدم تناهی و غیرمقداری بودن حضرت حق تعالی، نافی هر گونه تداخل و عینیت میان واجب و ممکن است. در این دیدگاه مشخص می شود که چون خداوند سبحان از هر گونه حد و مقدار منزه است، اصلا هیچ موطنی را (ولو به نحو نامحدود) پر و اشغال نمی کند تا لازمه اش تزاحم وجودی خداوند با اشیاء دیگر باشد. پر و خالی کردن و تزاحم وجودی میان خالق و مخلوق زمانی متصور است که حق تعالی همسنخ با مخلوقات محدود و قابل زیاده و نقصان فرض شود، در حالی که خداوند سبحان به هیچ روی همسنخ با مخلوقات نیست. لذا در این نگاه، بدون هیچ محذوری هم وجود محدود اشیاء و هم وجود معرای از حد و عد ذات اقدس اله مورد تصدیق قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: نامحدود، غیرمتجزی، تداخل، وحدت، کثرت
|
  • Mahmood Ahesteh * Pages 1-16
    The problem of divine speech, especially its nature, is one of the most challenging theological topics in the field of divine essence and attributes. Although the differences between philosophers and theologians are related to the temporal origination or the eternity of divine speech, it is the interpretation of its nature that is in the center of their disputes. Unlike many of the early scholars, Dawāni considers the divine speech to be the source of word making and different from divine knowledge. Dawāni’s view on divine speech has been criticized by the great philosopher of his age, Ghiyāth al-Dīn Dashtakī. Dashtakī’s critiques are not restricted to some specific part of Dawāni’s view, but he calls into question most of the consequences of Dawāni’s view on divine speech such as origin and potentiality, the presence of speech in the faculty of imagination, the irrelevance of the generality of the speech to that of knowledge, etc. In this article, after explaining Dawāni’s view in confrontation with the Ash’arī and Mutazilī idea, I will evaluate Dashtakī’s critiques of Dawāni.
    Keywords: External Speech, Internal Speech, Faculty of Imagination, Divine Knowledge
  • Hani Ashrafi, Amir Maziar * Pages 17-36
    Martin Heidegger in his later writings and lectures shows that how metaphysics as ontotheology with the mere attention to beings and forgetting Being itself, considers beings’ whatness or essence on the one hand and their thatness or positioning in the causal chain and under the supreme being at the other hand. He believes that ontotheoligcal approach leads to the misunderstanding of Being, and as a result, pushing the divinity out of its proper position. In this article, we are going to investigate the meaning of ontotheology in the Heidegger’s later thinking and in order to do this, we pay special attention to his transition from an optimistic evaluation of fundamental metaphysics into a critical pessimistic one which specifies Heidegger’s later thinking. In this paper, via describing the ontotheological constitution of metaphysics from Heidegger’s view, it is shown that how oblivion of Being leads to the formation or born of metaphysical theology.
    Keywords: Ontotheology, Metaphysics, Later Heidegger, Fundamental Ontlogly, Historicity
  • Mohammad Ebrahim Baset, Maryam Saneapour *, Mahdi Moinzadeh, Meysam Sefidkhosh Pages 37-61
    Schleiermacher's concept of feeling of absolute dependence was the starting point for discussions about religious experience among modern scholars. As the purpose of the religious experience debates in the contemporary, analytic philosophy of religion is to provide an empirical argument for the existence of God, many scholars have expected the feeling of absolute dependence in Schleiermacher’s Christian Faith had to serve the same metaphysical or onto-theological purpose. Are this expectation and its respective interpretations consistent with what we read in Schleiermacher’s Christian Faith? To clarify this, we have used a historical and hermeneutical method in this study. The application of our historical method guides us to Kant’s influence on Schleiermacher, and we will see that most of his concepts are actually Kantian. The application of the hermeneutic method also allows us to consider the feeling of absolute dependence in the light of Schleiermacher's theology as a whole, as well as the concept of religion in the Kant's philosophical system as a whole. Criticizing the dominant understanding of the concept of religious experience in Schleiermacher, this paper will suggest, instead of an ontotheological reading, that the feeling of absolute dependence is only a description of self-consciousness, which does not provide us with any proof for the existence of God.
    Keywords: Schleiermacher, Kant, Religious Experience, Moral Argument for the Existence of God, Feeling of Absolute Dependence
  • Mohammad Tavakkolipoor * Pages 63-84
    The nature of salvation, the path leading to it and its different degrees, and determining those who will attain salvation are important issues which scholars and theologians of various traditions, have tried to answer. al-Ġazālī bases his view on salvation on a series of Ashʿarite theological principles, his theory of allegorical interpretation and his mystical thought. According to Ashʿarite doctrines, the relation between an action and its consequence cannot be considered essential or necessary, and therefore eternal salvation or damnation is not necessarily the result of one’s actions and thoughts. However, according to al-Ġazālī, here lies a hidden cause which can only be elucidated by meditation. He considers the Hereafter as the hidden reality of this world. He attempts to present a mystical explanation for the blessings and punishments of the Hereafter. Also, based on the apparent meaning of traditions, he believes faith to be the necessary condition for salvation, and that all believers will attain salvation in the end. But what increases the number of people attaining salvation is that the way, in which faith is found as a heartfelt belief, is extraneous. Furthermore, determining the domain of faith of different Islamic sects, on base of allegorical interpretation provided for the five levels of the existence, indicates al-Ġazālī’s attempt to broaden the sphere of salvation; although, he is biased in his introduction of the sect which will attain salvation and the sect which are the pagans of the Islamic nation.
    Keywords: Salvation, Divine Will, Faith, Genetic Punishment, Eternity
  • Roozbeh Zare *, Seyyed Hassan Hoseinie Pages 85-107
    Usually, an explanation regarded as the answer to Why questions and therefore the ultimate explanation is to be the answer to the question of “why there is anything rather than nothing?”. In this article after clarifying the notion of explanation and ultimate explanation, first of all, the rational role of seeking for ultimate explanation is confirmed and then argued that an ultimate explanation, by principle, never obtained in the realm of scientific explanations. Scientific explanations, although fruitful and inevitable, deal with contingency and this remains the intelligible question of why there is so. Demanding an ultimate explanation can only be satisfied in the realm of metaphysics, as the ultimate question is also a metaphysical question. The most acceptable kind of such an explanation is to explain contingency with necessity. During the process of this article, the focus is on O'Connor’s ideas and his thoughts are described and analyzed through the investigation of the problem of ultimate explanation. We found some useful ideas in O’Connor’s approach especially his treatment with the problem of ultimate explanation and using it as a proof for God existence regarded as a kind of Leibnizian cosmological argument. But his special notion of agent causation that he uses to conquest the objection of modal collapse doesn't seem to be acceptable.
    Keywords: Ultimate Explanation, Cosmological Argument, Timothy (Tim) O'Connor, Principle of Sufficient Reason (PSR), Necessity
  • Hasan Abasi Hossein Abadi *, Mastaneh Kakaiy Pages 109-129
    According To Eriugena, it is not true to attribute a property to God in the sense that one does to the creatures; but they can be used beyond the sense in which they are used for the creatures. Because God, on the one hand, is the ultimate cause of the creatures -the attributes of creatures are ultimately from God- and, on the other hand, transcends them. Since Eriugena simultaneously negates and affirms the attributes about God, his theory can be called an apophatic-cataphatic theory in which, the negation of the attributes is because of God’s superiority to creatures. Surprisingly, it is also the case for Avicenna. That is, his theory can also be called an apophatic-cataphatic theory. Nevertheless, Avicenna’s view about the negation and affirmation of attributes is different from that of Eriugena. He contends that “necessity of existence” can be attributed to God positively while the other attributes are subject to either negation or correlation. According to Avicenna, it is not important for an attribute to be apparently negative/positive, because an apparently negative attribute can be in fact positive and vice versa. In this article, it will be argued that despite Eriugena's idea, Avicenna’s theory is in contrast with divine ineffability.
    Keywords: Avicenna, Eriugena, Negative Attributes, Ineffability, Divine Attributes
  • Ahmad Asgari, Mohammadmahdi Abdolalinejad * Pages 131-153
  • Mohammad Kazem Forghani *, Majid Taghinejat, Amir Hosein Soleimany Pages 155-175
    The philosophical explanation of bodily resurrection is one of Mullā Ṣadrā’s philosophical innovations. He has illustrated this theory in al-Shawāhid al-Rububiyyah, al-Mabda‘ wa’l-Ma‘ad, al-Hikmat al-Muta'ālyah, Zad al-Musafir, Mafatih al-Ghayb and ‘Arshiyyah as 6-12 principles. By investigating these principles, we can identify a number of them which include other implicit principles. A precise enumeration will result in over 150 principles, either theological, anthropological, epistemological or ontological. In this paper, Mullā Ṣadrā’s anthropological tenets are extracted and presented as 53 immediate and 35 remote principles. Furthermore, the immediate principles are classified into four categories: (1) the soul-body relation principles, which establish the tautology of the soul and the body; (2) the principles governing the imaginative forms present in the Afterlife, which indicate that the human bodies in the Afterlife are imaginative and not material, (3) the principles concerned with the difference of the human souls present in the Afterlife, which introduce the different types of Afterlife for different souls, (4) the principles concerned with Substantial motion and death (i.e. the bridge between worlds), which demonstrate the nature of moving across worlds and entering the Afterlife
    Keywords: Bodily Resurrection, Anthropological Principles, The Nature of the Afterlife, Imaginative Body, Mullā Ṣadrā
  • Ghodratollah Ghorbani * Pages 177-196
    Comparative philosophy of religion can be considered as a new approach for philosophical studies of religion. In this approach, rational assessing of religious beliefs is done through different perspectives. In fact, comparative philosophy of religion provides this possibility to see our religious beliefs from other people’s view, and see their beliefs from our view. The result of welcoming this approach is reforming, falsifying or demonstrating the truth of our or others’ religious beliefs. This result can be pleasant or unpleasant for believers, that is, if the result of welcoming comparative philosophical studies concerning religious beliefs lead to rejecting or reforming our religious beliefs, we should accept the conclusion and reform our beliefs or put them away. In fact, as philosophy of religion tries to rationally assess religious judgments, welcoming comparative philosophy may challenge our rational tendency to religion and religious tradition, and it may falsify some parts of our religious beliefs. In this paper, I argue that if we welcome comparative philosophy of religion, how much its consequences are acceptable and which parts of religious beliefs or the totality of religion can be changed or reformed.
    Keywords: Comparative Philosophy of Religion, Rational Assessment, Religious Beliefs, Religion, God
  • Fatemeh Ghalkhanbaz, Abdolrasoul Kashfi *, Abbas Yazdani Pages 197-221
    William Hasker is one of the most important figures of open theism. The main characteristic of open theism is the denial of the divine foreknowledge to free actions in the future. Hasker has a specific analysis of the libertarian free will and, in defense of this concept, modifies the concept of divine omniscience, thereby transforming the theological fatalism argument into an argument in favor of the incompatibility of free will and foreknowledge. By presenting his own analysis of the distinction between hard/soft facts, the defense of power entailment principles and the rejection of the generalized power, he explains that divine foreknowledge implies that humans cannot refrain from the actions of which God has foreknowledge. That is, one of the main requirements for libertarian free will, the principle of alternative possibilities (PAPs), will not be realized, and this contradicts free will. However, we will show that Harry Frankfurt's counterexample falsifies Hasker's version of PAP, and for this reason, his open approach is problematic.
    Keywords: Power Entailment Principles, Hard, Soft Facts, Libertarian Freewill, Principle of Alternative Possibilities, Agent Causation
  • Javad Gholipoor *, Yousef Daneshvar Nilu Pages 223-245
    One of the most important features of modern science is its quantitative and mathematical method. It is commonly held that this method was developed along with modern science, during the 16th century, but a close historical investigation would suggest that this method was in fact developed during the theological debates of the late medieval era rather than during the Scientific Revolution. This is particularly important for elucidating the historical relationship between science and religion in the west. Evidence suggests that it was the Christian theologians, who in spite of their theological concerns, encouraged Empiricism. In the present paper, I shall investigate the motivating factors for developing a quantitative method in late medieval theology. I will prove these three elements to have played an important role in this: the study of Optics with theological interests, Platonism in theology, and having theological intentions in pursuing mathematics. Thus, the relation between Empiricism and late medieval theology will be demonstrated.
    Keywords: Modern Science, Quantitative, Mathematical Method, Christian Theology, Optics, Platonism in Theology
  • Seyyed Mohsen Hendi, Habibollah Danesh Shahraki * Pages 247-266
    Overlapping (tadākhul) between God and His creatures is a novel theory which aims to explain the relationship between God and His creatures. But, it seems that this theory is controversial. Does accepting that God is infinite either entail that God is, in some sense, identical with His creatures – common view for explaining the individual unity of existence – or that God overlaps, in some sense, with His creatures – the view accepted by Gholamreza Fayyazi – or there is a third way? In this paper, we will reveal the weaknesses of Gholamreza Fayyazi’s theory and then we will present a new theory to explain the relationship between God and His creatures, which, in our point of view, is inspired by rational teachings of revelation. According to this third view, it is accepted that God is infinite and does not have any quantity while rejecting that God is identical and that God overlaps with His creatures. Indeed, since God does not have any finitude and does not consist of any quantity, He does not occupy (even infinitely) any place, which entails that God does not overlap with His creatures. Therefore, based on this view, the existence of finite beings and God’s infinite being are consistent.
    Keywords: Infinite, Indivisible, Overlapping, Unity, Plurality