فهرست مطالب

حکمت و فلسفه - سال پانزدهم شماره 2 (تابستان 1398)
  • سال پانزدهم شماره 2 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/06/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • سیدعلی کلانتری*، امیر احسان کرباسی زاده صفحات 7-28

    در این مقاله با تکیه بر آراء بیل و رستال به بررسی نظریه کثرت گرایی در منطق خواهیم پرداخت. در ابتدا نظریات انحصارگرایی منطقی، نسبی گرایی منطقی، انواع مختلف کثرت گرایی منطقی و همچنین تفاوت کثرت گرایی بیل و رستال را نسبت به دیگر نظریات کثرت گرایانه منطقی تشریح خواهیم کرد. توضیح خواهیم داد که بیل و رستال معتقد به نوعی کثرت گرایی منطقی معناگرایانه هستند که بر اساس آن می توان تفاسیر متفاوت و قابل قبولی از واژه «مورد» در تعریف تارسکی از اعتبار ارائه داد. از طرف دیگر بیل و رستال، معتقد به هنجارمندی منطق نیز هستند. بر اساس این نظر، اعتبار منطقی، واجد پیامد هنجارین برای ارزیابی استدلالات در زبان عادی است. مدعای مقاله پیش رو آن است که موضع اخیر بیل و رستال ناقض کثرت گرایی آن ها است، به این نحو که کثرت گرایی آن ها را مبدل به انحصارگرایی منطقی می کند. بحث و بررسی در باب نسخه های متفاوت از ایده هنجارمندی منطق، مطلبی است که کمتر در حوزه مباحث مربوط به کثرت گرایی منطقی به آن توجه شده است. در این مقاله، با تکیه بر آموزه هایی که در باب این نسخه ها از هنجارمندی منطق ارائه خواهیم کرد، به نقد و بررسی کثرت گرایی منطقی بیل و رستال خواهیم پرداخت.

    کلیدواژگان: کثرت گرایی منطقی، بیل و رستال، هنجارمندی، مورد، فروریختگی
  • حامده راستایی جهرمی، علی اصغر مصلح* صفحات 29-46

    هر چند موضوع «دیگری»، در بین اندیشمندان مسلمان به عنوان یک مسئله مستقل مطرح نبوده است لکن ظرفیت طرح این بحث بین همه نحله های فکری در جهان اسلام به ویژه عرفان وجود دارد. بر این اساس می توان برای نمونه پرسش از «دیگری» را به آثار ابن عربی به عنوان نماینده عرفان اسلامی عرضه کرد و مبانی فکری او را در این زمینه جستجو کرد. مبانی ای همچون بحث مظهریت اسماء الهی، گسترده پنداشتن عرصه سعادت و نیز دست-نیافتنی دانستن تمام حقیقت، که می تواند موضع این عارف نامور را در قبال «دیگری» روشن سازد. از مهمترین مبانی هستی شناسی ابن عربی در رویکردش نسبت به «دیگری»، بحث مظهریت اسماء و «دیگری» را از مظاهر اسماء الهی دانستن است. پرهیز از انحصارگرایی در باب حقانیت و «دیگری» را اهل سعادت و نجات دانستن نیز نگاه مثبت به «دیگری» را به دنبال دارد. تاکید ابن عربی بر ناآشکارگی حقیقت و عدم حضور آن نزد گروه یا فرقه ای خاص، جستجوی حقیقت در آیین «دیگری» را به دنبال خواهد داشت.

    کلیدواژگان: دیگری، ابن عربی، اسماء الهی، سعادت و شقاوت
  • اعظم محسنی، علی فتح طاهری* صفحات 47-73
    کانت و لویناس، هر دو کار خود را با نقد سنت غربی قبل از خود آغاز می کنند؛ کانت از سنتی انتقاد می کند که اعتبار را به عین، در مقابل ذهن، می دهد و در نهایت باعث فراگیر شدن فضای شک در حوزه معرفت شناسی و اخلاق می شود. کانت با طرح انقلاب کپرنیکی و اعتبار بخشیدن به فاعل شناسا، چه در حوزه اخلاق و چه در حوزه معرفت شناسی، به نوعی سعی می کند اعتبار شناخت را از یک سو و قابل اجرا بودن قوانین اخلاق را{که خود فاعل اخلاق در وضع آن ها دخیل است}، از سوی دیگر تضمین کند. در لویناس نیز تلاشی از این دست مشاهده می شود؛ لویناس در انتقاد از سنت فلسفی که همواره تکیه را بر «همان» و «خود»، در مقابل «دیگری» و «غیر» گذاشته است، غیر و دیگری را اولویت می بخشد و سعی می کند متافیزیکی مبتنی بر نسبتی که ما با غیر {به معنای اعم} و دیگری {به معنای اخص} داریم، بنا کند. لویناس در اخلاق، که محور بحث ما در این پژوهش است، در مقابل «خودآیینی»، که اساس فلسفه اخلاق کانت را شکل می دهد؛ «دیگرآیینی» و نسبتی که ما با دیگری داریم را اساس اخلاق قرار می دهد. ادعای ما در این مقاله این است که اخلاق خودآیین کانت، که به نوعی بر عقلانیت مشترک بین انسان ها تاکید دارد؛ در برابر اخلاق دیگرآیین لویناس، که بر احساس و عاطفه انسان ها تکیه دارد، ضمانت اجرایی بهتر و بیشتری در جوامع انسانی دارد.
    کلیدواژگان: خودآیینی، دیگرآیینی، چهره، مسئولیت نامتناهی، جانشینی، وظیفه گرایی
  • مهدی بهنیافر* صفحات 75-105
    این مقاله به مجموعه اصول چهارگانه موسوم به اخلاق موقت دکارت و برخی لوازم معرفتی آن می پردازد. ضمن معرفی دو خوانش رقیب از این اصول که یکی جایگاه قابل اعتنایی برای این اصول قائل نیست و آن را جزء اساسی منظومه معرفتی دکارت نمی داند و دیگری این اصول را هم دائمی و هم همگانی می انگارد، تبیین مورد نظرمان را از قلمرو معرفتی و همین طور قلمرو انسانی این اصول به دست دهیم. گام نخست، ارائه تقریری مختار از نسبت این اصول با دو عنصر کلیدی اندیشه دکارت؛ یعنی شک و روش است و بر پایه آن به مفهوم مقطعی یا موقت بودن این اصول پرداخته ایم؛ مفهومی بدوا عادی با نتایج و الزاماتی نسبتا متفاوت. برآنم که این منظومه موسوم به موقت، سرشتی معرفتی دارد نه زمانی؛ زمان هم تابع رخدادهای حوزه فاهمه است. همچنین در عین استدلال بر اینکه نمی توان این اصول را همواره موقتی دانست نشان داده ام که ایده برخی شارحان مبنی بر این که او این اصول را از ابتدا همیشگی و همگانی می خواسته، ایده ای شاذ و غیرقابل تحمیل به متن آثار دکارت است. نشان داده ام که این اصول در شرایط معرفتی مشخص و تشریح شده ای ممکن است حضوری دائمی در عرصه زیست اندیشمند پیدا کنند و در شرایطی هم ممکن است در دستگاه فکری او نقض و از این راه واجد حاکمیتی موقت شوند. از جمله نتایج جانبی جای گیری و تقریر مدلل این اصول در بافت فکری دکارت، تبیین این نکته است که انتساب وصف غیرمدللی مانند محافظه کاری به این اصول، نسبت به اغراض مدلل دکارت، نسبتی پسینی و کمتر قابل اعتناست.
    کلیدواژگان: دکارت، اخلاق موقت، شک، روش، زندگی اصیل
  • مهدی محمدی اصل*، علی اکبر احمدی افرمجانی صفحات 107-137
    هگل هر سه نقد عقل نظری، عملی و قوه حکم را با نگاهی انتقادی مطالعه کرد. نقد موسوم به صورت گرایی تهی، به شکل های مختلف در آثار هگل، از دوران جوانی تا پایان عمر، حضور دارد، گاه در ضمن نقدهای دیگر پنهان است و گاه خود چنان آشکار است که نقدهای دیگر را در ضمن خود پنهان دارد. اما نهایتا بنیان این نقد بر این تصور استوار است که اخلاق کانتی غیرتاریخی، صوری و بی محتواست، لذا در موقعیت های انضمامی عمل از عامل اخلاقی دستگیری نکرده، تکلیف او را در انجام یا ترک فعل روشن نمی کند. به زعم هگل، دلیل عمده این ضعف به عقل گرایی خشک و بی روح کانت برمی گردد که با استعلا بخشیدن به عقل عملی و قطع پیوند آن با خواست ها و امیال جزئی و سوبژکتیو، آن را تهی از محتوا کرده و به صرف صورتی کلی از قانون فروکاسته است
    کلیدواژگان: اخلاق کانتی، صورت گرایی تهی، حیات اخلاقیاتی
  • محمدحسین کیانی* صفحات 139-159
    این مقاله می کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که اگر معنویت به مثابه استعلای وجودی است، چگونه می توان بر مبنای فلسفه یاسپرس نگرش انسان شناسانه ای تبیین کرد که آن نگرش به منزله بنیاد معنویت قلمداد شود؟ نگارنده با ارائه تقریر وجودی از معنویت، نشان می دهد که ساحت های چهارگانه دازاین، آگاهی کلی، روح و اگزیستانز که در انسان شناسی یاسپرس مبنا و امکان جهش فرارونده آدمی را مهیا می سازد؛ به گونه تطبیقی امکان بیان قرائت جدید و بنیادین از «معنویت به مثابه استعلای وجودی» را فراهم می کند. بر این اساس، معنویت به منزله جهش درونی است که با درک وجودی از هستی خاص آدمی - اگزیستانز - معنا می یابد و قوام معنویت نیز به فعل از خود فراشدن برای تقرب به اگزیستانز است. از طرف دیگر، یاسپرس فلسفه را به سان فعل درونی می داند که انسان را به فراروی وجودی برای کسب آگاهی معتبر از خود و واقعیت رهنمون می کند. بر همین اساس، انسان معنوی که به استعلای وجودی اقدام کرده است، به خود اصیل خویش آگاهی می یابد. این آگاهی از جنس تعلق آگاهی فاعل شناسا به امور ابژکتیو نیست؛ چرا که این نحوه از آگاهی که به زعم یاسپرس در ساحت «آگاهی کلی» رخ می دهد قابل جایگزینی با هر ادراک دیگر بوده و یافته ای بین الاذهانی است؛ بلکه این آگاهی، درکی معنوی و یافته ای سوبژکتیو - اگزیستانسیال است که حیات فردی را معنا می بخشد.
    کلیدواژگان: فراروندگی، ساحت های وجودی، معنویت جدید، سوبژکتیو، اگزیستانز، ترانساندانس (خدا)
  • مصطفی زالی* صفحات 161-189
    یکی از مهم ترین منازعات تفسیری حول فلسفه هگل، تاکید بر وجه مدرن یا کلاسیک اندیشه اوست؛ از یک سو برخی با تاکید بر وامداری هگل به کانت، پروژه او را تکمیل پروژه استعلایی کانت قلمداد می کنند و از سویی برخی دیگر، او را متافیزیکدانی می دانند که در بستر اندیشه های افلاطون و ارسطو، اندیشه های نوین خویش را بیان می کند؛ این مقاله با تمرکز بر تفسیر هگل از مفهوم ارسطویی خدا همچون اندیشه خوداندیش نشان می دهد که چگونه او از یک سو در تبیین یکی از کلیدی ترین مفاهیم فلسفه خویش یعنی ایده مطلق، وامدار ارسطو است، و از سوی دیگر چگونه با تصرف خود در این مفهوم، راه را برای تفسیری مدرن از آن می گشاید. به گونه ای که از یک سو با طرح وحدت میان شناسنده و متعلق شناخت، به عنوان ضابطه اندیشه خوداندیش، دوگانگی خودادراکی کانت با جهان مرتفع می شود و از سوی دیگر با نفی فعلیت طبیعت بی واسطه، همچنان ضابطه کانتی تعین بخشی مفهومی به جهان را حفظ می شود.
    کلیدواژگان: هگل، ارسطو، اندیشه خوداندیش، عقل فعال، عقل منفعل، طبیعت، روح متناهی
  • زینب سالاری*، ابراهیم آزادگان صفحات 191-217
    بنابر سنت رایج ناب گرایی معرفتی صرفا عوامل مودی به صدق در حصول معرفت دخیل اند. نظریه «تعدی عملی» در مخالفت با این سنت استدلال می کند که اگر قائل به خطاپذیری در معرفت باشیم، باید به تاثیر عوامل غیرمعرفتی نظیر شرایط عملی فاعلین در تحقق معرفت نیز اذعان کنیم. در این مقاله نشان خواهیم داد که تقابل تعدی عملی با ناب گرایی نه تنها غیر شهودی نیست که حاوی بینش ها و شهودهایی است که به راحتی نمی توان آن ها را نادیده گرفت. البته مقبولیت این رویکرد به چنین بینش هایی خلاصه نمی شود و به شکل ایجابی نیز بر نسبت این دیدگاه با مفاهیم بنیادین معرفت شناسی استدلال هایی اقامه شده است که مهمترین آن ها، استدلال بر اصلی به نام اصل معرفت - توجیه است که در صورت اذعان به خطاپذیری در تقابل با ناب گرایی خواهد بود. انتقادات متعددی به نظریه تعدی عملی وارد شده است. اغلب تقابل این نظریه با ناب گرایی را به چالش کشیده اند و در تلاش هستند تا نقش این نظریه را به حوزه هایی غیر از معرفت تقلیل دهند یا قرائت های ناب گرایانه از آن ارائه دهند. در پاسخ به این انتقادات طرفداران نظریه تعدی عملی عدم کفایت و تبعات مشکل ساز چنین تلاش هایی را نشان داده اند. با در نظر گرفتن ملاحظات فوق شاید بتوان ادعا کرد که نفی ناب-گرایی چندان هم که در بادی امر غیر شهودی به نظر می رسد در واقع چنین نیست.
    کلیدواژگان: تعدی عملی، ناب گرایی معرفتی، خطاپذیری معرفتی، توجیه، دلایل، باور
|
  • Seyed Ali Kalantari *, Amir Karbasizadeh Pages 7-28

    In this paper we will consider the idea of logical pluralism with emphasis on Beall and Restall's (2006) account of pluralism. We begin by specification of logical exclusivism, logical relativism and different accounts of logical pluralism and their difference with Beall and Restall's account of logical pluralism. We show that Beall and Restall believe in a kind of semantic logical pluralism according to which there are different plausible interpretations of the "case" in Traski's definition of validity. On the other hand, they also believe the so-called idea of normativity of logic. According to the idea, the notion of logical validity has normative implications for evaluation of arguments in natural language. Our key claim is that the latter claim undermines Beall and Restall's logical pluralism, that is, the normativity of logic collapses their logical pluralism into logical exclusivism. The study of different formulations of the normativity of logic is less considered on debates relating to logical pluralism. Along with considering logical normativity, we will criticize Beall and Restall's pluralism.

    Keywords: Logical Pluralism, Beall, Restall, normativity, Case, collapse
  • Hamedeh Rastaei Jahromi, Aliasghar Mosleh * Pages 29-46

    Although the matter of the “Other” have not been considered by Muslim scholars as an independent issue, there is capacity to discuss the matter in all schools of thought in the Islamic world, especially that of mysticism. For this reason, one can examine the “other” in the works of Ibn Arabi as a representative Islamic mysticism and search his intellectual foundations. The fundamentals such as the symbolism of divine names, the widespread adoption of the field of salvation, and the inaccessibility of the whole truth can clarify the position of this well-known mystic against the “other”. One of the most important foundations of Ibn Arabi’s ontology in his approach to the “other” is the symbolism of divine names and considering the “other” as one of the divine names. Avoiding monopoly on truth and knowing the “other” from bliss and salvation is also a positive view towards the “other”. Ibn Arabi’s emphasis on the lack of clarity of the truth and it not being exclusive to a particular group or sect will lead to search for truth in the religion of the “other”.

    Keywords: TheOther, Ibn Arabi, Divine Names, Salvation, Misery
  • Azam Mohseni, Ali Fathtaheri * Pages 47-73
    Kant and Levinas’s point of departure in their works was the criticism of the Western tradition. The former proceeded to criticize a tradition that gives credit to object versus subject which ultimately leads to the spread of skepticism in epistemology and ethics. By referring to the Copernican Revolution and validating the subject both in ethics or epistemology, Kant seeks to guarantee the validity of knowledge on the one hand, and the applicability of ethics (where the agent of ethics is involved in its generation) on the other. Similarly, in the works of Levinas also the same attempts have been made, that is, he too proceeded to criticize the philosophical tradition in which “the same” and “self” are placed against “otherness” and “alterity”. He puts emphasis on both the Other and otherness and tries to build a metaphysic based on our relationship with the otherness (in a general sense) and other (in a specific sense). Levinas introduces “heteronomy” before Kant’s “autonomy” and builds ethics based on our relationship with the other. The present paper argues that in comparison with Levinas’s heteronomous ethics that relies on man’s sentiments and feelings, Kant’s autonomous ethics that emphasizes on a sort of common rationality among human beings seems to be more plausible and applicable in human society.
    Keywords: Autonomy, Hheteronomy, Face, infinite responsibility, Substitution
  • Mahdi Behniafar * Pages 75-105
    This essay deals with Descartes' Provisional Morality and some of its epistemic requirements. Here, we shall introduce two rival readings of these principles, one of which does not give a plausible position to these principles and does not consider them to be an essential part of Descartes's system, and the other assumes these principles to be both permanent and universal, and then present our explanation to the epistemic realm and also the human realm of these principles. First, we have presented our account of the relation between these Maxims with Cartesian key elements, namely Doubt and Method. Then we discuss the basic nature of Provisionality of these Maxims; a concept that is apparently normal but has relatively different results and requirements. I argue that the moral code has an epistemic character, not a time; time also depends on the events of Reason. Also, while we argued that these principles cannot be considered temporary, we have shown that the idea of some Descartes commentators that these principles, from the very beginning, were permanent and universal is a misconception that can't be imposed on Descartes. Based on our argument, these principles can be transformed into permanent principles in certain epistemic conditions that we have explained, but at the same time, in certain circumstances, they may also be disaffirmed and, as a result, become temporary principles. When these maxims count as the product of an argumentative process, then a non-argumentative description such as the conservatism of these principles will be an abnormal description that is unrelated to Descartes' will.
    Keywords: Descartes, Provisional morality, Doubt, method, Authenticity
  • Mahdi Mohammadi Asl *, Ali Akbar Ahmadi Aframjani Pages 107-137
    Hegel reads Kant's three critiques, that of the Critique of Pure reason, Practical Reason, and Judgment with a critical approach. The critique called "empty formalism", in different forms, is present in Hegel's works, from youth till death, thus sometimes is hidden in others critiques and sometimes is so obvious that hides other critiques within itself. But finally, the base of it is founded upon the idea that Kant's morality is a non-historical, formal and empty one, thus, in concrete situations of action, it cannot assist moral agents and does not tell him/her how to act. For Hegel, the main reason of this inability stems from Kant's strict and arid morality, which by transcending practical reason and detaching its relation with wants and particular and subjective inclinations, makes it empty and reduces it to a universal form of law.
    Keywords: Kantian morality, Empty formalism, Ethical life
  • Mohammad Hossein Kiani * Pages 139-159
    This article tries to answer the question that if spirituality is an existential transcendence, how can one clarify the anthropological approach as the basis of spirituality based on the philosophy of Jaspers? The author, by presenting an existential presentation of spirituality, shows that the four dimensions of Dasein, Absolute consciousness, Spirit and Existence (Existenz), as the basis of the Jaspers' anthropology provides a comparative possibility of expressing a new and fundamental reading of "spirituality as existential transcendence". Accordingly, spirituality is an internal jump, which is understood by the perception of the existence, and the consistency of spirituality is also a self-evolving action to Approaching existence. On the other hand, Jaspers perceives philosophy as an inner action that leads man to an existential path to gain credible knowledge of himself and reality. Therefore, a spiritual person who has attempted Approaching to transcend existential becomes aware of his original self. This consciousness is not related to objective consciousness, since this mode of consciousness that occurs in the context of "Absolute consciousness" can be replaced by any other perception and interdisciplinary finding; rather, the consciousness that Jaspers means is a kind of spiritual understanding that makes sense of one's life.
    Keywords: Transcending, existential dimensions, New spirituality, Subjectivity, Existence (Existenz), Transcendence (God)
  • Mustafa Zali * Pages 161-189
    One of the most controversial debates on Hegel’s Philosophy is the question of ancient or modern aspects of his philosophical system. On the one hand, focusing on Kantian dimension of Hegel’s Philosophy, some Hegel scholars have regarded his project as the completion and radicalization of transcendental philosophy. On the other hand, some others emphasize on Hegel’s conception and elaboration and also transformation of classical metaphysical concepts of Plato and Aristotle; hence, he introduced his new ideas in the context of ancient metaphysical tradition. Focusing on Hegel’s interpretation of Aristotle’s concept of God as self-thinking nous, this study shows to some extent, in explaining the most important concept of his philosophy i.e. the Absolute and its synonyms, that he is indebted to Aristotle. Although with his own conception of this concept, he opens a modern way to reinterpret the concept of absolute. Accordingly, the identity of subject and object has overcome the Kantian duality between apperception and the world, and the rejection of nature’s actuality in its immediacy has preserved the Kantian criteria of the conceptual determination of the world.
    Keywords: Hegel, Aristotle, active intellect, Passive Intellect, Self-thinking nous, Nature, Finite spirit
  • Zeinab Salari *, Ebrahim Azadegan Pages 191-217
    Epistemological orthodoxy is a purist one in the sense that it permits only truth-related factors to be relevant to whether or not true belief amounts to knowledge. Contrary to this orthodoxy, ‘Pragmatic Encroachment’ argues that embracing fallibilism we must concede that in addition to truth-related factors, there are pragmatic conditions on knowledge mainly in what is at stake for us in our practical situation. Independent of fallibilism there is also a positive case for ‘Pragmatic Encroachment’ to be made namely a principled argument for a pragmatist link between knowledge and action (KJ). What you know is warranted enough to justify you in both action and belief. KJ is defended on the basis of two premises on reasons, and when combined with fallibilism, it entails the denial of purism. This may seem counterintuitive; thus, theories like epistemic contextualism and subject-sensitive invariantism have tried to combine purism and the intuitions concerning pragmatic encroachment. This endeavor, as we shall show, is without success. Critical reflections on pragmatic encroachment are based for the most part on its relation with belief, including certain conceptions of outright belief and degrees of confidences or credences in graded belief. In contrast to what these reflections aim at, pragmatic encroachment is not reducible to a pragmatic account of belief. Bearing in mind above considerations, it may turn out that the denial of purism is not as much counterintuitive at it may seem.
    Keywords: Practical Aggression, Epistemic Purity, Epistemic Fallacy, justification, reasons, belief